netanyahu_erdogan_and_their_stooge_masud_barzani

مسعود بارزانی که بارها در گذشته تهدید کرده بود که یک همه پرسی برای جدایی سرزمین ایرانی 'شادپیروز'، که امروزه به "اقلیم کردستان" شناخته می شود از عراق را برگزار خواهد کرد، سرانجام امروز در توئیتری اعلام داشت که این همه پرسی در روز سوم مهرماه (برابر با ۲۵ سپتامبر) انجام خواهد شد؛[[1]] یک همه پرسی مهندسی شده غیردمکراتیک، نه برای استقلالی که هتا[:حتی] اگر هم به تحقق رسد، از چند برگ کاغذ فراتر نخواهد رفت، ولی استخوان لای زخمی برای امر تنش زایی در منطقه، بویژه در ایران خواهد شد. باری، اعلام برگزاری این همه پرسی ِ غیرقانونی، غیردموکراتیک و نامشروع، بیدرنگ از سوی چندین حزب کُرد و ترکمن عراق، محکوم و غیرقانونی خوانده شد.[[2]]

پیش از پرداختن به این موضوع بایستی به سه نکته مهم اشاره شود:

۱ - نوشیدن دارویی مرگبار بنام "فدرالیسم"[[3]] که از سوی کشورهای غربی برای کشورهای بزرگ آسیای غربی و آفریقا نسخه پیچی می شود، هدف درمان و تضمین حقوق یکسان مردمان یک آن کشورها نیست، بلکه تجزیه، جدایی و مرگ است و اقلیم کردستان عراق بهترین نمونه و تجربه و مستندی زنده، از پسامد های وخیم و خانمسوز "فدرالیسم"، در منطقه می باشد.[[4]]

۲ - اعلام همه پرسی از سوی مسعود بارزانی، عملاً با زیر پاگذاشتن قانون اساسی عراق ونقض قوانین و حقوق بین الملل انجام می شود. زیرا برپایی یک همه پرسی بدون تائید دولت مرکزی و پارلمان یک کشور فدرال، غیرقانونی بوده و دولت مرکزی این حق را دارد تا با گزینه های گوناگون از جمله نظامی از این همه پرسی جلوگیری کند.

۳ - نیز حقیقت غیرقابل کتمان اینست که برنامه تجزیه آن از سال ۲۰۰۳ پی ریزی شده است و اختلافات درونی آن کشور را به نقطه ای خواهد رساند که از هم بپاشد، بویژه آنکه عراق یک "کشور ساختگی" است (در زیر بدان پرداخته می شود) که سرانجامش تجزیه خواهد بود و هر گونه تلاشی در یکپارچه نگهداشتن آن، موقتی و همچون شنا کردن بر خلاف جریان آب می باشد.

بهر روی، مسالهٔ مهم برای ما ایرانیان، نه تجزیه و از هم پاشیدن عراق، یا جنگ و خونریزی در آن کشور، بلکه چگونه می توانیم هوشیارانه و هوشمندانه واکنش نشان داده و هر گونه خطری را از تمامیت ارضی ایران و یکپارچگی ملت ایران دور سازیم؟

 

عراق، کشوری دروغین با ملت ساختگی بدون آینده!


 

sykes_picot_1916الف: عراق کشوری فاقد هویت و موجودیت تاریخی:

برخلاف ایران که کشوریست با چندین هزار سال دیرینگی تاریخی و فرهنگی و دارای یک ملت که اکثریت نزدیک به کل، از یک ریشه و نژاد می باشند، عراق کشور نوپایی می باشد که کمتر از یکسد[صد] سال از عمرش می گذرد.

عراق در نوامبر سال ۱۹۲۰ ترسایی توسط بریتانیا[[5]]، پس از تجزیه و فروپاشی عثمانی و بر اساس پیمان سایکس-پیکو (نقشه سمت چپ)، با توسل به نیرنگ های گوناگون و خونریزی ها در منطقه بعنوان مستعمره تازه خود بپا داشت، تا آنکه در اکتبر سال ۱۹۳۲ ترسایی بطور رسمی از مستعمرگی برون و بعنوان یک کشور مستقل شناخته شد. بنابرین، عراق فاقد یک هویت و موجودیت تاریخی است، افزون بر آنکه فاقد یک ملت واحد و یکپارچه، چه از دید نژادی و چه زبانی و مذهبی نیز می باشد.

ب: عراق کشوری فاقد ملتی یکپارچه با علایق ملی-میهنی:

ملتی که امروز عراقی شناخته می شود، ساختاری از مردمانی با نژادهای گوناگون، همچون کُرد ها (ایرانی-تبار)، عرب ها، ترکمن ها، ارمنییان و آشوریان، که مالکان اصلی ومردمان بومی شمال عراق و جنوب ترکیه می باشند، با دین ها، مذاهب، کیش ها، باورها، زبان ها و گویش های گوناگون ساخته شده است، که هیچکدام از آنان نه تنها هیچگونه تعلق و وابستگی زبانی، قومی و نژادی با یکدیگر ندارند، بلکه اکثریت از یکدیگر منزجر و متنفر می باشند. از این روی، عراق یک "کشور کاذب" یا دروغین بشمار می رود که با وجود ِ داشتن مرزهای مشخص بین المللی و قدرت سیاسی مشخص، اکثریت شهروندانش یکدیگر را بعنوان "هم میهن" نشناخته و بطور کل "همبستگی ملی" هیچ معنا و مفهومی ندارد. بخاطر همین عدم "همبستگی ملی"، شهروندانش هیچگونه میلی به بقا و پایداری به عنوان یک کشور متحد و یکپارچه را ندارند و امروز بجای "پافشاری بر روی همبستگی و راهیابی برای فرار از مشکلات سیاسی" حاکم بر کشورشان، بر روی "شتاب در جدایی و خشونت" تکیه و تلاش می کنند و چنین کشوری محکوم به تجزیه و نابودیست. این دقیقاً نیرنگ و شگردیست که از سال ۱۳۵۷ تا به امروز توسط‌ رژیم جمهوری اسلامی و اربابان غربی و شرقیش در ایران بکار برده شده است، تا از این راه ایران را از یک "کشور راستین" به یک "کشور دروغین" تبدیل کند، تا با ایجاد شکاف در میان تیره های ایرانی خطوط قومی و زبانی بپا گشته و با در هم شکستن "همبستگی ملی"، ایران را ایرانستان سازند.[[6]] البته بایستی افزود، که آمریکا و کشورهای هم پیمانش (بر اساس طرح برنارد لوئیس) و نیز جمهوری اسلامی و عربستان، در ایجاد نفاق و شکاف در میان مردمان عراق نقش مهمی را ایفا کرده اند. همچنین، امروز بجز اختلافات در سطح کشوری در عراق، بلکه حتی محله ها، میان شیعیان و سنّیان تقسیم شده اند، که درصورت گذر یک عرب ِ شیعه یا سنی از محله های یکدیگر، خطرات جانی با خود بهمراه خواهد داشت.

barezani_delisional_map_of_imaginary_kurdistan بدینروی، تجزیه عراقی که خود از از اجزای جداگانه و تجزیهٔ عثمانی پیشین پدیدار شده است، نه تنها بدون خون و خونریزی بپا نخواهد شد و در آینده هر بخشی هم که مستقل شود، درگیر جنگ های درونی بر سر قدرت با یگدیگر خواهند شد، بلکه بخاطر "محصور در خشکی" بودن آن، بخش بزرگی از این کشور، در دراز مدت به تنهایی توان زیستن و استقلال را نخواهد داشت و بایستی در کشورهای همسایه عراق، از جمله ایران، ترکیه و اردن (و احتمالا سوریه اگر نابود نشود!)، ادغام گردد.[[7]] به همین شوند[:علت] هم می باشد که نقشه هایی که اقلیم کردستان برای خود فراهم می سازد، با آنکه کودکانه و خیالپردازنه بنظر می رسند، که از یک سو به مدیترانه و از سوی دیگر به خلیج فارس پیوند خورده است، دقیقاً برای شکستن حصار خشکی و جلوگیری از پیوستن به ایران یا ترکیه آماده می شوند. (در فرتور سمت چپ: نقشه خیالپردازانه کردستان بزرگ(!)، در غرفه اقلیم، نمایشگاه کتاب آلمان.)

نیز در اینجا نیاز به اشاره شود که شواهد نشان می دهد اسرائیل از زمان آغاز شورش در سوریه و پیدایش گروه های تروریستی در آن کشور، از جمله ارتش آزادیبخش سوریه، داعش[[8]] و جبهه النصره (شاخه القاعده)، که توسط آمریکا و هم پیمانانش و نیز کشورهای عربی خلیج فارس بپا شده اند، انتظار داشت تا آن کشور از هم متلاشی و تجزیه گردد و در زمان نبود کشوری بنام سوریه که عضو سازمان ملل می باشد، نه تنها بتواند بلندی های جولان را رسماً به نام خود زند، بلکه بخاطر کمبود زمین های کشاورزی به آسانی بتواند استان های باختری سوریه  هم مرز خود را (استان های درعا، سویدا، قنیطره و بخشی از ریف دمشق،) به اشغال و به مالکیت خود در آورد. ولی با دخالت روسیه که همیشه حامی و پشتیبان خاندان اسد بوده است، آن برنامه با ناکامی روبرو شد که اسرائیل ناچار شده تا راه و شیوه ای دیگری وارد شود و آن همسایه ساختن کردستان با اسرائیل است. به گفته ای دیگر، باند مافیایی بارزانی و کُردهایی که تحت تاثیر دستگاه پروپاگاندای دولت اسرائیل قرار گرفته و اکنون خود را یکی از ده قبیله گمشده قوم یهود می پندارند، در حقیقت ادامه آن طرح و جایگزین سازی برای داعش و دیگر گروه های تروریست در عراق و سوریه برای اجرای اهداف اسرائیل است. با الحاق مناطق کردنشین سوریه به کشور نوپای کردستان و دستیازی بر بخش های غربی سوریه، اقلیم همسایه اسرائیل خواهد شد. با چنین کاری، "کردستان" نخستین مستعمره اسرائیل و نهایتاً اجرای گام دوم طرح "اسرائیل بزرگ" یا "اسرائیل ِ تئودور هرتسل و خاخام فیشمن"[[9]] خواهد بود.

iraq_kurdish_areas_2003 البته بایستی اذعان داشت، آرزو داشتن و نقشه کشیدن، با واقیعت و اجرای نقشه متفاوت است، زیرا اختلافات خونین میان خود کردها[[10]] ممکن است موجب گردد که خود اقلیم پیش از پرواز کردن، بالهایش چیده و بخاطر جنگ های درونی به چندین تکه بخشندی شود، بویژه به دوبخش شمالی با مرکزیت در اربیل در زیر کنترل 'حزب دموکرات کردستان عراق' (PDK) و با زبان رسمی کرمانجی - و سلیمانیه در زیر کنترل 'اتحادیه میهنی کردستان' (PUK)، و زبان رسمی سورانی تقسیم شوند. (نقشه سمت چپ)

همه پرسی


 

نخست، این همه پرسی می تواند انجام نشود و این هیاهوگری مانند گذشته یک گمانه زنی و برآوردی بیش نیست که از سوی بارزانی و اندیشکده های اسرائیلی صورت گرفته باشد. با این گمانه زنی، نه تنها واکنش جهانی، بویژه کشورهای همجوار خود را خواهد سنجید، بلکه نقاط ضعف این همه پرسی را خواهند یافت، تا در آینده به شیوه ای کاراتری عمل کنند. نیز در این برهه زمانی بدور دیده می شود که حتی اگر هم همه پرسی صورت گیرد، اقلیم یک کشور مستقل شود، زیرا که خانواده بارزانی که قدرت را در اقلیم در دستان خود گرفته است، امروز با مشکلات درونی سیاسی و اقتصادی روبرو می باشد. بسیاری از احزاب اقلیم، همچون جنبش گورانی، حزب گروه اسلامی، حزب اتحادیه اسلامی کردستان و بویژه اتحادیه میهنی کردستان (PUK)، از مخالفین سرسخت بارزانی بشمار رفته و ریاست او را برسمیت نمی شناسند.

در این میان، بدون هیچ گمانی بارزانی با اعلام این همه پرسی نیز بدنبال بدست آوردن امتیازاتی از دولت مرکزی فدرال عراق نیز می باشد، تا از این راه نه تنها به محبوبیت و اعتبار خود بیافزاید بلکه رقبای سیاسی و احزاب مخالف خود را از صحنه برون رانده و با کسب مشروعیت، ریاست تام الاختیار و دائم العمری خویش را بر اقلیم مستحکم سازد. این امتیازات می تواند راضی نمودن دولت فدرال در پذیرش چنین همه پرسی در آینده ای نزدیک و یا حتی درخواست برسمیت شناختن مناطقی که در سال های ۱۹۹۱ (از جمله چمچال، اگرا، کلار و خانقین) و ۲۰۱۴ (کرکوک، بای حسن تا سنجار) به اشغال پیشمرگه های کرد در آمده و از آنزمان اقلیم ادعای مالکیت بر آن ها را دارد باشد.[[11]] بگفته ای دیگر بجز کسب محبوبیت، بارزانی در تلاش است تا بخش بزرگتری از اقلیم، بویژه نفت و گازخیز عراق را در راستای اهداف اسرائیل، با مناطق کُردنشین سوریه همسایه سازد.

در هر روی، بدون هیچ گمانی در چند روز آینده شاهد خواهیم بود که در واکنش به این همه پرسی، کشورهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه مخالفت خود را اعلام نمایند. ولی در میان این چهار کشور، مخالفت ترکیه ظاهری خواهد بود و این بزرگترین مشکل بر سر راه مخالفین این همه پرسی و حتی ایجاد خطری جدی برای آینده ایران خواهد بود.

ترکیه به چندین شوند[:علت] با بارزانی همکاری خواهد کرد:

۱ - چندین دهه است که ترکیه در جنگ با نیروهای "حزب کارگران کردستان" (PKK) با مرکزیت در اقلیم می باشد و می تواند در ازای خودداری از مخالفت با استقلال اقلیم، بارزانی را متعهد سازد تا از یورش آن گروه به ترکیه برای همیشه پایان دهد؛

۲ - ترکیه نه تنها خود نیازمند نفت و گاز است، بلکه نزدیکترین مسیری می باشد تا نفت و گاز اقلیم به اروپا صادر شود. این بمنزله آن است که رجب اردوغان نه تنها نفت وگاز ارزان قیمت را برای ترکیه فراهم خواهد ساخت، بلکه قطعاً امیدوار است تا حُکم دلال و میانجی میان اقلیم و اروپا را بازی کند؛

۳ - ترکیه از زمان فروپاشی عثمانی و برپاسازی عراق و سوریه از دل آن کشور تا به امروز ادعای مالکیت بر آن سرزمین ها، بویژه کرکوک و موصول را دارد، که در صورت استقلال اقلیم، می تواند به بهانه های گوناگون از جمله دفاع از حقوق ترکمن ها، به اقلیم یورش برده و با داشتن یکی از نیرومندترین و پیشرفته ترین ارتش های جهان، به آسانی بخش های مورد نظر را به ترکیه الحاق سازد.

البته درصورت استقلال اقلیم، بجز اسرائیل و ترکیه که نخستین کشورهایی خواهند بود که آن را به رسمیت خواهند شناخت، نیز روسیه از این قطار سودجویی واپس نخواهد ماند و با در نظر گرفتن مصالح و منافع ملی خود، اقلیم را بیدرنگ برسمیت خواهد شناخت. ناگفته نماند که روسیه از هم اکنون قول یک میلیارد دلار سرمایه گذاری در صنعت گاز اقلیم و فروشش به اروپا را به بارزانی داده است.[[12]]

از سوی دیگر، كشورهای غربی نیز ممکن است در وهله نخست بصورت "نمایشی" نارضایتی خود را از تجزیه عراق ابراز دارند، ولی با دیدن "به میوه نشستن درختی که در سال ۲۰۰۳ نهال آن را کاشته اند"، شتابان به رسمیت شناخته و با حضور نظامی خود در آن کشور، هر گونه خطری را از آن کشورک نوپا دور خواهند ساخت - از جمله بلند پروازی های ترکیه، با آنکه هم پیمان آنان و عضو پیمان نظامی آتلانتیک شمالی (ناتو) می باشد - و یا عراق ناتوان در دفاع از خود و یا حتی رژیم جمهوری اسلامی، که آن چنان خوار و زبون است که هتا نمی تواند از یورش جنگنده های اسرائیلی به مواضع خود در سوریه جلوگیری یا دفاع نماید.

ایران بر سر دو راهی


 

اگر گمان را بر آن بگذاریم که این همه پرسی، چه در روز سوم مهرماه و چه در آینده ای ناروشن ولی نه چندان دور انجام پذیرد، اگر ایران برگ های بازی خود را در دفع خطر از سو خود، خوب بازی نکند و مانند گذشته بر روی اسب بازنده شرط‌ بندی کند، که عراق است، مسلماً این گزینه ایی خواهد شد (در کنار گزینه های دیگر[[13]]) برای ایرانستیزان جهانی تا گامی دیگر به هدف خود، که اجرای طرح ایرانستان برنارد لوئیس است و پنج سال پیش هشدار داده بودم[[14]]، نزدیکتر گردند.

در صورت جدایی اقلیم از عراق، مشکلی که ایران با آن روبرو خواهد شد، اینست که نه مانند عراق می تواند آن را برسمیت نشناسد، بدون آنکه در ایران آشوب بپا نشود و نه مانند ترکیه می تواند آنرا برسمیت بشناسد، بدون آنکه موقیعت استراتژی و وابستگی مذهبی خود در میان شیعیان عراق و سوریه به خطر نیاندازد.

الف: برسمیت نشناختن

اتخاذ یک سیاست دشمنورزانه و خودداری از برسمیت شناختن این موجودیت تازه از سوی دولت ایران، می تواند موجب تنش زایی و اختلافات تیره ای در ایران بویژه در مناطق کُرد زبان شود؛ که شوربختانه در این میان خودروشنفکرپنداران وطنی که اسیر "جهالت مرکب" خود هستند و هرگز منافع و مسائل ملی را در نظر نمی گیرند، مانند گذشته همصدا و در کنار جهان وطنی ها و غرب-شیفتگان که آزادی را در زیر چکمه ها و کوله پشتی های سربازان بیگانگان می جویند، ایرانفروشان (حقوق بگیران دولت های بیگانه)، ایرانستان خواهان (تجزیه طلبان)، و نهادهای ایرانستیز که از امروز به یاری بارزانی و دیگر دشمنان ایران شتافته اند، آتش آور معرکه شده و به تنش زایی و به برپاسازی دود نفاق و جدایی یاری خواهند کرد. این رخداد، آنچنان جو سیاسی و اجتماعی درونی کشور را می تواند منقلب و متشنج کند که به دیگر تیره های ایرانی در گوشه و کنار ایران سرایت کرده و تبدیل به جرقه ای برای شعله ور ساختن یک جنگ درونی در ایران می شود.

ب: برسمیت شناختن

اگر مانند ترکیه، اقلیم را برسمیت بشناسد، ولی بدون اتخاذ برنامه و سیاست درست و کارارایی انجام شود، باز می تواند در آینده مشکلات بسیار بزرگی را برای ایران پدید آورد، از جمله ترویج و تشویق ایرانستانخواهی[جدایی طلبی] در میان تیری های ایرانی و حتی ایجاد درگیری های مرزی، که ایران را وادار به واردشدن به جنگی با کشورک تازه نوپا شده کند. جنگی فرسایشی که موجب اتحاد همه احزاب اقلیم بر علیه ایران خواهد شد؛ جنگ هایی که در درون ایران با درگیری های چریکی و تروریستی آغاز خواهد شد و طبعیتاً ایرانیان کُردزبان نیز با دشمنان ایران در آنسوی مرزها نیز متحد و هم پیمان خواهند شد - که سرانجام با دخالت بیگانگان در زیر پرچم سازمان باصطلاح ملل متحد، و تحت نام صلح و آشتی بخش های غربی ایران را از کشور جدا سازند.

ولی اگر سیاستمداران رژیم، "سیاست یکی به نعل و یکی به میخ زدن" را از هم اکنون پیشه کنند، به آسانی می توانند خطراتی که متوجه کشور خواهد شد را تا به درجه بسیار بالایی دفع نمایند.

سیاست "یکی به نعل و یکی به میخ زدن"


 

نخست، رژیم جمهوری اسلامی بایستی از هر گونه تهدید یا دخالت آشکارا و مستقیم در این همه پرسی دوری جوید، زیرا که بارزانی و اسرائیلی ها بر روی جبهه گیری جمهوری اسلامی و یا حتی تهدیداتش حساب باز کرده و امیدوارند به چندین هدف دست یابند:

۱ - میان ایرانیان کُرد زبان با دیگر ایرانیان جدایی انداخته تا موجب تنش و تشنج در ایران شود؛

۲ - کردزبانان اقلیم که با ایرانیان هم-تبار و مشترکات فرهنگی و تاریخی دارند را از ایران دور کرده و به اسرائیل و اهدافش نزدیکتر سازند؛

۳ - تا ابزاری شود برای مظلوم-نمایی در نزد جهانیان و با اشک تمساح ریختن که آنان بیگناهانی می باشند در پی احقاق حقوق خود، که همواره مورد ظلم و ستم ایران و دیگر کشورهای همسایه قرار گرفته اند.

بنابرین، هر گونه تهدیدی، بی خردی و حماقت سیاسیست که بر علیه منافع و مصالح ملی پایان خواهد یافت. در نتیجه، ایران بایستی با سیاست عمل کرده و از امروز خود را بعنوان برادر بزرگتر کُردها که همتبار ما ایرانیان می باشند اعلام کرده و حتی از برسمیت شناختنش و تشکیل "یک دولت ایرانی" در کنار مرزهای استقبال کند. ولی این همه پرسی و برسمیت شناختن در آینده را بایستی مستلزم پذیرش شروطی از سوی دولت بارزانی سازد؛ - شروطی که بایستی معقولانه و منطقی و مهمتر مورد تائید عوام و جامعه بین المللی باشد؛ شروطی که نه بارزانی به آن ها تن دهد و نه جامعه جهانی، بویژه غربیان و اسرائیلی ها، توان آن را داشته باشند تا با آن ها مخالفت ورزند. از این راه، به سه هدف دست می یابد: یک)  نه در کشور تنش زایی می شود؛ دو) نه خود را با كردهای عراقی غریبه می سازد و سه) نه اقلیم را برسمیت می شناسد. این شروط می توانند:

الف: بایستی از نام اقلیم آغاز گردد، که اقلیم نبایستی نام "کردستان" را برای کشور خود برگزیند، زیرا که "کردستان" نام یکی از استان های ایران است و بر اساس قوانین بین المللی در انحصار ایران می باشد.

ب: پیشنهاد و پافشاری بر روی موکول سازی همه پرسی، براساس قوانین فدرال عراق که خود بارزانی از امضاء کنندگان آن می باشد و نیز پافشاری در مراعات قوانین و حقوق بین الملل است زیرا که عراق عصو سازمان ملل می باشد. بنابرین، هر گونه تغییری در مرزهای آن کشور یا ساختار سیاسی آن بایستی با رای همه مردم عراق و با نظارت سازمان ملل و نهادهای ذیصلاح صورت گیرد، نه مردمان یا بخشی هایی دستچین شده از سوی اقلیم.

پ: همه پرسی و حتی برسمیت شناختن بایستی مشروط بر آن باشد که بارزانی و خانواده اش از قدرت در اقلیم کناره گیری کنند. بارزانی نه تنها از سال ۲۰۰۵ ترسایی تا به امروز، بدون برگزاری انتخابات و رای مردم به ریاست خودکامه اش ادامه داده است  فساد و چپاوول گسترده او و خانواده اش، مردم اقلیم را بینوا و نیازمند به کمک های بین المللی ساخته است، بلکه مورد تائید اکثریت مردم اقلیم نیست.

ت: حل اختلافات مرزی! اقلیم در صورت استقلال و نیاز برسمیت شناخته شدن از سوی ایران، بایستی اراضی ایران را که بریتانیا هفت سال پیش از برپایی عراق، به اشغال خود در آورد و به عثمانی ها بخشیده بود را به ایران بازگرداند. (ر. ک. به منبع شماره 4)

ث: با آنکه در چند دهه گذشته تلاش شده است تا برای بهره برداری و سواستفاده سیاسی در امر ملت سازی، مردمان ایرانی تباری که در کشورهای ایران، سوریه، عراق و ترکیه زندگی می کنند را در یک مجموعه بنام "کُرد" گنجانده و آنان را یک قوم متحد و یکپارچه جلوه دهند، ولی در حقیقت میان آنان نه تنها اختلافات فاحش زبانی و دینی وجود دارد، بلکه بخشی بزرگی از آنان خود را حتی کُرد نخوانده و آنرا توهین بخود قلمداد می کنند، از جمله زازاها و علویان ترکیه.[[15]] ایران می تواند با روشنگری و بهره وری از حقایق تاریخی، می توانند این اتحاد واهی و دروغین که همه کُرد می باشد را در هم شکند.

ج: اقلیم از دید سیاسی یکپارچه نیست و بسیاری از احزاب، از جمله اتحادیه میهنی کردستان، جنبش گورانی و حزب اسلامی کردستان از مخالفین سرسخت بارزانی هستند. با پشتیبانی از آن احزاب، ایران می تواند موقیعت بارزانی را بخطر انداخته و زمینهٔ سقوطش را فراهم سازد.

چ: اقلیم دارای جمعیت بالای عرب (شیعه و سنی)، ترکمن، آشوری (مالکان اصلی ومردمان بومی شمال عراق و جنوب ترکیه) و ارمنی می باشد، که این مساله و بویژه جمعیت عرب و ترکمن بزرگترین سد بر سر راه استقلال اقلیم، بدون جنگ و خونریزی خواهد بود. ایران و عراق نه تنها به آسانی می توانند پنهانی، با مسلح ساختن و پشتیبانی از آنان، اقلیم را بر زمین زنند، بلکه مجامع بین اللملی را نسبت به نقض حقوق بشر و کشتار اقلیت ها در اقلیم جلب کنند.

البته ممکن است به این گزینه نیازی نباشد زیرا بجز آنکه دولت بارزانی به سیاست پاکسازی نژادی خود (از جمله کشتار آشوریان و ایزدی های بازمانده) ادامه خواهد داد[[16]]، تا همه مردمان اقلیم را یکپارچه باصطلاح کُرد و وفادار بخود و اهدافش سازد. نیز با اعلام همه پرسی، خودبخود باعث خواهد شد تا جرقه های جنگ مسلحانه و درگیری ها نو نه تنها میان 'حزب دموکرات کردستان عراق' و 'اتحادیه میهنی کردستان' زده و وارد مرحله خونین تری گردد، بلکه میان کردها با ترکمن ها و عرب ها جنگ های مسلحانه و خونین نیز در گیرد، که مطمئناً، کشورهای ترکیه و عراق ساکت نخواهند نشست و بارزانی آن ها را به معرکه ای که بپا کرده است، وارد خواهد ساخت.

پایان سخن


 

تنها راه نجات، نه تنها مردمان اقلیم، بلکه برای همه ایرانی نژادان از بدخشان تا سنجار، پیوستن به ایران و گرد آمدن همهٔ ایرانی نژادان در زیر یک درفش و برپایی نظامی آزاد، مردمسالار و سکولار، بر اساس هویت، تاریخ و فرهنگی مشترک چندین هزارساله امان، که حقوق همه ایرانیان به یکسان مراعات شود می باشد. زیرا که همه از یک خانواده و اعضای یک پیکریم و هر عضوی که بدرد آید، درد و غمیست برای همه عضوها. ولی اگر قرار باشد که این همه پرسی و پسامدهای آن خطری متوجه یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران کند، حتی از سوی ایرانی-تباران گرامی امان در آنسوی مرزهای کنونی ایران باشد، ما نبایستی ضعف و یا مهربانی نشان دهیم که "اولویت هر ایرانی، بایستی دفاع از کیان و هستی ایران باشد - آنهم به هر بها و قیمتی که باشد."

البته با پیشینه و کارنامهٔ ننگین رژیم جمهوری حاکم بر ایران در دست، همانند گذشته همچون "گاوی نر شاخ درازی که در فروشگاه چینی فروشی رهایش‌کرده باشند" و هیچ چیزی بر سر راه خود سالم نخواهد گذارد، اینبار نیز بی سیاستی را پیشه خواهد کرد تا بضرر منافع و مصالح ملی کشورمان پایان یابد، زیرا نه تنها اولویت برای رژیم جمهوری مذهبی، ایران وایرانی نیست بلکه عراق و سوریه و اعراب و فرهنگ و باورهای مذهبی عربیست و بطور کل رژیم را غربیان برای امر ایرانستان سازی ایران در سال ۱۳۵۷ بقدرت رسانده اند.

بهر روی، شوربختانه، بخاط نبود یک اپوزیسیون ملی و کارآرا که همهٔ هم و غمش ایران و ایرانی باشد و نه تنها به هیچ نیرو و کشور بیگانه ای هم وابسته نباشد بلکه امیدی هم نبسته باشد تا بتواند ایران را از چنگال رژیم غوغاسالار مذهبی رها و نقش پدر و راهبر را ایفا و همهٔ ایرانی-نژادان را در زیر یک درفش ایرانی گرد آورد، روزهای سیاه و دردناکی در پیش روی همهٔ ما می باشد - از بدخشان تا سنجار.

 

 

شاپور سورنپهلو

روز فروردین از ماه خورداد سال ۳۷۵۵ بهدینی

۷ ژوئن ۲۰۱۷ ترسایی

 

 

پی نوشت:


 

1 - goo.gl/GpocpH

1 - goo.gl/mncweJ


3 - سورنپهلو، شاپور، "تجزیهٔ خزنده: فدرالیسم، سرپوشی برای طرح تجزیه ایران"

 

4 - مسعود بارزانی که امروز مردم اقلیم را دعوت به همه پرسی در حقیقت برای تجزیه عراق می کند، سال ۱۳۸۴ و در زمان تدوین قانون اساسی عراق که فدرالیسم را با تهدید و فشار در آن گنجاند، اعلام کرده بود "تجربه ثابت کرده است که فدرالیسم به حفظ اتحاد عراق کمک می کند نه به تجزیه آن." آن، ولی امروز تجزبه نشان می دهد که طرح فدرالیسم و ادعاهای دیروز، امروز عراق و اجرای تجزیه آن کشورست: goo.gl/jkKoYv


5 - دقیقاً هفت سال پیش از بپاسازی عراق توسط‌ بریتانیا، آن کشور با بهره وری از ناتوانی و خواری رژیم قاجارها در دفاع از تمامیت ارضی ایران و بر اساس قرارداد دارسی که غرب ایران را بخشی از منطقه نفوذی خود ساخته بود، برای پایان دادن به اختلافات خود با عثمانی ها، در روز ۷ امرداد ماه ۱۲۹۷ (۲۹ ژوئیه ۱۹۱) منطقه خانقین را بهمراه مندلی و نفتخانه از ایران جدا و به عثمانی بخشید.


6 - برای اطلاعات بیشتر در این باره، به دو نوشتار این نگارنده مراجعه شود:

الف: "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا، فرانسه و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"


"آخوند، غرب و صهیونیسم؛ اتحادیه "مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران"

7 - تنها بخش جنوب غربی آن است که به آب های خلیج فارس و جهان راه خارج دارد و مابقی محصور در خشکی است، بنابرین، آن بخش بجز بخش جنوبی که می تواند یک کشور مستقل عربی-شیعه در آن بپا شود مابقی راهی بجز هضم شدن در دل کشورهای همسایه را ندارد.


8 - سورنپهلو، شاپور، "داعش، میوهٔ مرگبار بنیادگرایی اسلامی و فرزند ناخلف صهیونیسم و غرب!"


9 - Israel Shahak, "The Zionist Plan for the Middle East: The Israel of Theodor Herzl (1904) and of Rabbi Fischmann (1947)", edited by Shapour Suren-Pahlav (goo.gl/W4YaEa)

10 - درگیری های مسلحانه و خونین میان کردهای اقلیم، تاکنون چندین هزار تن کشته بجای گذاشته است، که با بپاسازی اقلیم، می توان انتظار داشت که مبدل به یک جنگ تمام عیار درونی شود: goo.gl/KJXVoJ


11 - امروز در چمچال، اگرا و کلار، هیچ نشانی از حضور نیروهای دولت مرکزی عراق وجود ندارد و کاملاً در زیر کنترل نیرو های بارزانی در آمده اند.

12 - goo.gl/wtYFom

13 - "آیا قادسیه دوم و «پروژه ایرانستان» در راه است؟"

همان نوشتار در فیسبوک: goo.gl/rYwgS7

14 - "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا، فرانسه و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" -- و "آخوند، غرب و صهیونیسم؛ اتحادیه "مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران"

همان نوشتار در فیسبوک: goo.gl/s3qzCV

15 - برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر در این زمینه به نوشتاری از این نگارنده تحت نام "كردها، مادها، ایرانستیزان و جعل تاریخ"، مراجعه شود.

16 -  چندین سال است که بارزانی پاکسازی نژادی را در اقلیم آغاز کرده است، که برخی از نهادهای حقوق بشر آنرا یک جنایت جنگی خوانده اند: goo.gl/j4KJeN

 

 

#419ab3

 

#