
در چهار روز گذشته شاهد تظاهرات گسترده ای در شهرهای گوناگون کشور بوده ایم که با سپری شدن هر روز، شکل و پیکری انقلابی بخود گرفته است. نیز مساله قابل تامل اینست که نه اپوزیسیون ها و نه منتقدین سیاسی، اعم از ملی گرا یا چپگرا به ماهیت و شکل گیری آن نپرداخته اند، زیرا برایشان آنچنان غافلگیرانه و غیرمنتظره بوده است که هنوز در شوک سیاسی بسر برده و نمی دانند چگونه واکاوی کرده و واکنشی شایسته نشان دهند.
بنابرین، این نگارنده لازم می داند، بجای غرق شدن در موج احساسات، به ماهیت این تظاهرات پرداخته و با درک هویت، ماهیت و شکل گیری آن، مسیر و سرانجام آن را هرچند که ناروشن و تاریک می باشد را پیش بینی کنم. بنابرین، برای درک این مهم بایستی سه پرسش را مطرح کرده و پاسخ داده شوند:
الف: آیا این تظاهرات مهندسی شده است و اگر چنین باشد سرچشمهٔ آن کجاست و هماهنگ کنندگان چه کسانی می باشند؟
ب: آیا تظاهرات خودجوش بود است؟ و اگر خودجوش بوده است بخاطر خواسته ها و نیازمندیهای مردم بوده است یا سیاسی؟
پ: سرانجام این تظاهرات چه خواهد بود؟
۱. تظاهرات مهندسی شده
رژیم غوغاسالار و استبداد مذهبی و دولت انتصابی حسن روحانی، برای بی اعتبارساختن این خیزش مردمی مدعی می شوند که مسئول شعله ور ساختن احساسات مردم و بپاسازی این تظاهرات را بیگانگان دانسته اند از جمله اسرائیلی ها و سعودی ها؛ - این در حالیستکه که خود رژیم را غربیان و اسرائیلی ها بقدرت رساندند تا ایران و ایرانی را به روزی اندازند که شاهدش می باشیم.[[1]]
ادعای نظام که بیگانگان پشت پرده همه رخدادها در ایران می باشند، تکرار مکررات و خسته کننده ای می باشد که رژیم و عوام زومند ِ پشتیبان آن در چهار دهه گذشته همواره تکرار کرده اند، و این نیز از همان رسته و دسته می باشد.[[2]] نیز، جناح دولتی موسوم به اصلاح طلبان بخاطر آنکه موجودیت آنان با سرنگونی رژیم نیز به خطر خواهد افتاد[[3]]، با توهین و ناسزاگویی به مردم معترض که بی ریشه، وابسته و فرودست می باشند، نه تنها مخالفت خود را با این تظاهرات اعلام کرده و خواهان سرکوبی آنان شده است، نیز مهر تائیدی بر روی این ادعای واهی نظام زده و مسئول ان را بیگانگان خوانده اند.
ولی این تظاهرات اگر براستی مهندسی شده است، از سوی چه کسی یا جریانی برنامه ریزی و راهبری می شود.
الف: تظاهرات مهندسی شده از سوی سپاه پاسداران
اگر این تظاهرات براستی مهندسی شده باشد، به گمان زیاد از سوی نیرویی نظامی همچون سپاه پاسدران طراحی و پیاده شده است تا از این راه قدرت را در ایران بدست گیرد.
سپاه می تواند، پس از چند روز و کشتار هم میهنان و اعتراضات جهانی، ناگهانی تحت نام دفاع از ملت ایران از "متخاصم به "مدافع" مبدل و وارد صحنه شود و از این راه که یک کودتای نظامی است، قدرت را در ایران بدست گیرد. اگر چنین سناریوی باشد، نمی توان نقش احتمالی محمود احمدی نژاد و دو یارش، اسفندیار رحیم مشایی و حمید بقایی که هر سه از اعضای پیشین سپاه پاسداران بوده و در میان آن نهاد نظامی نفوذ و پشتیبان دارند را از مد نظر دور ساخت. این سه تن، چندیست که درگیر ستیز با دستگاه رهبری می باشند، که با متزلزل ساختن ناظم، از این راه قدر را بدست خواهند آورد. بنابرین، اگر در روز ها و هفته های آینده، ناگهانی سپاه پاسداران یا یک نیرویی از درون سپاه از بدنه خود سپاه و رژیم جدا و نه تنها به صفوف ملت بپیوندد، بلکه پرچمدار و خود را راهبر این خیزش معرفی کند، آن زمان مهندسی بودنش ثابت خواهد شد.
البته اگر تظاهرات مهندسی شده باشد و برنامه ریزان متوجه شوند که از دستشان برون رفته و برنامه هایشان براساس طرح تنظیم شده پیش نمی رود که موجب سرنگونی نظام و نهایتاً خود آنان هم بشود، در آن زمان همچنان در نقش متخاصم باقی مانده و مسئولیت سرکوبی گسترده را بر عهده خواهند گرفت. در این صورت نه تنها ایران تبدیل به دریایی از خون خواهد شد، بلکه بهانه ای بدست کشورهای غربی داده خواهد داد تا تحت نام موهوم دفاع از مردم ایران، کشور را به اشغال خود درآورند؛ - دقیقاً کاری که با لیبی انجام دادند و هم رژیم معمر قذافی را سرنگون کردند و هم لیبی را دستخوش جنگ درونی ساختند که امروز عملاً به سه کشور نیمه مستقل بخشبندی شده است و نفت و گاز آن کشور را غربیان تا سه دهه آینده بعنوان بهای آزادسازیشان، به غارت خواهند برد.
ب: تظاهرات مهندسی شده از سوی خود رژیم!
این گمان با آنکه کمی دور از ذهن به نظر می رسد و احتمال رویدادن آن بسیار ضعیف است، ولی با کارنامه و پیشینه نیرنگ بازانه ۳۹ ساله رژیم در دست، نمی توان آن را در نظر نگرفت.
رژیم را می توان به مرغ 'یاعو' یا 'مرغ نوروزی' همانند کرد که برای بیرون آوردن کرم های خاکی درچمنزارها، با کوبیدن پا و بال های خود بر روی زمین، به دروغ صدای باران را در آورده و کرم های خاکی نگونبخت که به خیال واهی بارش باران و سیراب شدن به روی زمین می آورند ولی بجای باران با منقار کشنده یاعو روبرو می شوند. جمهوری اسلامی تاکنون چندین بار این نیرنگ سیاسی را به اجرا گذارده است، از جمله سال ۸۸ که با همکاری سّیدمیرحسین موسوی انجام شده بود،[[4]] و جوانان پرشور را به امید بدست آوردن آزادی به خیابان ها کشانده و با شناسایی تک تک و سپس کشتن آنان، هر گونه خطری که می تواند به یک انقلاب مردمی سرانجامد و موجب سرنگونیش شود را تا چند زمانی دیگر به عقب اندازد.
ولی اگر مهندسی نشده باشد، بنابرین یک خیزش خودجوش بوده است - که گمان آن بسیار قویتر از مهندسی شده می باشد.
۲. تظاهرات خودجوش
بی بی سی فارسی و صدای آمریکا بخش فارسی که بودجه آن ها به ترتیب، از سوی وزارت امور خارجه بریتانیا و سازمان سیا فراهم می شوند[[5]]، طبعتاً با سرنگون شدن رژیم استبداد که منافع و مصالح غرب و اسرائیل به خطر خواهد افتاد، نه تنها با بستن گوش های خود نسبت به شعارهای گوناگون سیاسی مردم در چند روز گذشته که نظام را مستقیما ً نشانه رفته و خواهان سرنگونیش شده اند، بلکه به شیوهٔ عوامگرایانه (پوپولیستی) مدعی شده اند که این تظاهرات بخاطر "گرانی ها در ایران" و "خواستههای معیشتی" می باشد. بدون هیچ گمانی، گرانی ها و مشکلات اقتصادی موجب در فوران و انفجار مردمی سهیم و شریک بوده است، ولی این بخودی خود علت نمی تواند باشد، بلکه معلول و بستر بروز "چهار دهه حاکمیت استبداد مذهبی، تبعیض و حاکمیت خون و خشونت"[[6]] در ایران است و شعارهای داده شده از سوی مردم آن را ثابت می کند، از جمله:
"رضاشاه روحت شاد"،
"ايران كه شاه نداره حساب كتاب نداره"،
"مرگ بر دیکتاتور"، "شاهنشاه، روحت شاد"،
"آخوندها حیا کنید، مملکت رو رها کن"،
"ای شاه ایران، برگرد به ایران"،
"مرگ بر خامنهای"،
"آخوند گورتو گُم کن، ایران را رها کن"،
"آزادی، آزادی،"،
"اصلاح گرا، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا"
در هر روی، مساله نگران کننده اینست که بایستی با واقع گرایی پذیرفت، ایران آبستن حوادث غیرقابل پیش بینی می باشد و این خیزش خودجوش مردمی، اگر پس از یک الی دو هفته رو به خاموشی نگذارد - که به گمان زیاد خواهد گذاشت، همچون شمشیر دو لبه ای می شود که هم می تواند به آزادسازی ایران از چنگال رژیم استبدادی غوغاسالاران مذهبی و برپایی یک نظام آزاد، مردمسالار بر اساس ارزش ها و هویت و فرهنگ ملی در ایران سرانجامد - و هم به ایرانستان شدن و برپایی سوریه یا لیبی دیگری در ایران.
اپوزیسیون های سردرگم
بدون هیچ گمانی، اندیشکده های وابسته به رژیم استبداد مذهبی بروز و رخ دادن چنین خیزش هایی را ازچند سال گذشته، بویژه پس از سال ۸۸ پیش بینی کرده و نظام را برای رویارویی و برخورد با آن ها آماده ساخته اند - که واکنش نظام در چند روز گذشته گویای این واقیعت است. ولی بر خلاف رژیم، اپوزیسیون های برونمرزی می باشند که به عادت ۳۹ سال گذشته بجای پویشگرایی (proactive) همواره واکنشی عمل کرده و برای خود شاد کردن، سرگرم بیانیه صادر کردن، رجزخوانی و شعار دادن های توخالی شده اند و مانند "گنجشکی که در تابستان جیک جیک کنان سرمست بود و یاد زمستانش نبود" و خود را برای چنین روز و زمانی آماده نکرده بوده اند، اکنون آنچنان غافلگیر شده اند که نمی توانند با واکاوی و پیشه کردن یک سیاست و استراتژی کارآرا از این رخداد برای آزادسازی کشور و ملت شریف ایران از چنگال رژیم غوغاسالار مذهبی و عوام زورمند، هدفمندانه متحد و بهره وری کنند.
در هر روی، این بایسته همه نیروهای ملی است که بخود آمده و این تظاهرات را راهبری کرده و با سمت دهی (کانالیزه) بسوی هدفی روشن هدایت نمایند، وگرنه با به بیراهگی رفتن، این خیزش به آسانی می تواند تا در بطن خفه یا در زیر هدایت بیگانگان قرار گیرد، که در صورت خلاء قدرت مرکزی در ایران و بی ثباتی، پسامدهای ناخوشی برای ایران و ملت ایران، که مهمترینش ایرانستان شدن ِ ایران می باشد را بدنبال خواهد داشت[[7]]، بویژه آنکه بیگانگان رژیم روضه خوانان را برای این هدف در سال ۵۷ بقدرت رسانده و کیان وهستی ایران را به بقای رژیم پیوند داده اند.[[8]]
اکنون پرسشی که مطرح می شود، چه کسان یا جریانی می توانند این خیزش را راهبری کنند؟ و پاسخ به این پرسش،
تنها سازمان مجاهدین خلق و شاهزاده رضا پهلوی می باشند که توانایی و پتانسیل آن را دارند تا راهبری این تظاهرات را بر عهده گرفته و با هدایت گری و سمت دهی به اهداف خود دست یابند.
۱ - سازمان مجاهدین خلق
سازمان مجاهدین در حقیقت کپی برابر اصل و همان جمهوری اسلامی می باشد، ولی تفاوتش در آنست بجای دستدار و عمامه، لچک بر سر و زیر سایه قرآن، "داس و چکش" در دست به جان مردم بیگناه ایران خواهد افتاد و روزگار وضعیتی بمراتب سیاه تر و شومتری از امروز برای ایران و ایرانی پدید خواهد آورد.
سران این سازمان ایرانی-کُش، بجز آنکه نشان داده اند برای بدست آوردن قدرت در ایران، همانند روضه خوانان و داعشی ها از ریختن خون ایرانیان هیچ ابایی ندارند، بلکه در سال های گذشته، با قول بذل و بخشش بخش هایی از آب و خاک ایران را در عوض بر تخت نشاندنشان به بیگانگان داده اند.[[9]] مهمتر، این سازمان نه تنها عاری از مشروعیت لازمه برای رهبری است زیرا که پایگاه مردمی ندارد، بلکه مورد تنفر اکثریت نزدیک به کل ملت ایران هم می باشد. بدینروی به هیچ رویی مردم راهبری و رهبری آنان را نخواهند پذیرفت و در صورت مصادره خیزش ملی، از تظاهرات دست کشیده و قدرت را همچنان در دستان نظام باقی خواهند گذارد.
بنابرین، این سازمان نه مشروعیت و اعتبار آن را دارد تا راهبری این تظاهرات را بر عهده گیرد و نه می تواند جایگزینی برای رژیم اسلامی باشد، و در صورت بقدرت رسیدن، مردم ایران "استبداد سبز و سیاه" را با "استبداد سرخ و سیاه" عوض خواهدکرد. بنابرین، تنها گزینه پیش روی ملت ایران و کسی که می تواند نه تنها مردم را بسوی آزادی برده بلکه نظامی ملی و مردمی بر اساس فرهنگ ایرانی و آرمان های درج شده در منشور حقوق بشر بپا سازد، شاهزاده رضا پهلوی می باشد.
۲ - شاهزاده رضا پهلوی
هر زمانی که سخن از رهبری اپوزیسیونی کارآرا و میهنپرست که به یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران وفادار باشد به میان می آید، که توان سرنگونی رژیم را هم داشته باشد، گزینش های پیش روی ملت ایران بسیار محدود و اندک می باشد و امروز مخالفین رژیم مخالفین رژیم، بویژه جمهوری طلبان[[10]] چه بخواهند یا نخواهند، شاهزاده رضا پهلوی است. ایشان نه تنها گزینه مطرح برای مردم و آینده ایران می باشد، بلکه از "اکثریت" شعارهای مردم در این خیزش می توان دریافت که آنان طرفدار او بوده و او را بعنوان رهبر خود برگزیده اند؛ - البته به گمان زیاد نه بعنوان پادشاه مشروطه کشورشان، بلکه بعنوان راهبر، رهاننده آنان از یوغ استبداد و کسی که در سه دهه گذشته همواره سوگند یاد کرده است تا گزینش نظام آینده ایران را معطوف به یک رفراندوم و رای مردم ایران محول سازد.[[11]] افزون بر آن، به گمانی می توان گفت که این "واپسین فرصت طلایی" برای شاهزاده رضا پهلوی می باشد تا راهبری آزادسازی ایران را بر عهده گیرد، وگرنه در صورت رو به سردی گذاردن شور مردمی و ناکامی خیزش ملی، در خیزش های آینده تنها شعاری که بگوش خواهد رسید "جمهوری ایرانی" خواهد بود، که جسته و گریخته از هم اکنون بگوش می رسد.
البته بایستی اذعان داشت که بجز سازمان مجاهدین و شاهزاده رضاپهلوی، اپوزیسیون های دیگری با باورهای گوناگون سیاسی و حزبی و نیز دسته ای از کُنشگران سیاسی مستقل ملی و چپ وجود دارند که ممکن است ادعای راهبری کنند. در میان این عده، یافت می شود انسان هایی والا و میهنپرستی که در چهار دهه گذشته نه تغییر رنگ داده اند، نه فریب جنگ های زرگری "دو جناح دولتی اصلاح طلب و اصولگرا" را خورده و نه در صف های رای گیری انتصابات ریاست جمهوری ایستاده و نه هم میهنانشان را مستقیم و تا غیرمستقیم تشویق به پشتیبانی در بقا و استمرار استبداد دعوت کرده اند - و نه نیز تن به مصالحه با نظام داده اند -- و مهمتر از روز نخست بر سرکار آوردن رژیم اسلامی توسط کشورهای بیگانه، به ماهیت استبدادی و ضد ایرانی آن پی برده و تا امروز به مبارزات خود برای آزادی ایران ادامه داده اند؛ - ولی چون اکثریت این عده هرگز بدنبال کسب شهرت و سودای قدرت نبوده اند، شوربختانه ناشناخته مانده و در نتیجه مورد اعتماد و تائید اکثریت کل ملت ایران نمی باشند.
بدین روی، آن دسته از اپوزیسیون ها و افرادی که ملی گرا و میهنپرست می باشند و منافع و مصالح ملی را بر منافع مصالح شخصی، سیاسی و عقیدتی خود ترجیح می دهند، نه تنها ضمن پشتیبانی و مشارکت در اعتراضات مردمی و تاثیرگذاری درست بر روند پیشرفت خیزش بایستی فعالیت کنند، بلکه بایستی بر اساس وظیفه و وجدان ملی از تکروی خودداری کرده تا موجب سردرگمی و شکستن یکپارچگی و اتحاد مردم که از جان خود مایه می گذارند نشوند.
بنابرین این عده بایستی همواره در مد نظر داشته باشند که "کیان و هستی ایران، اولویت بر هر مساله ای در جهان دارد"، و اکنون زمان بحث و جدال و فرقه بازی نیست - و یا نگران آن شوند چه کسی در آینده بایستی رهبر و شاه و غیره شود.
همچنین تظاهر کنندگان نیز نبایستی با سرمایه گذاری بر روی افراد گوناگون، انرژی خود را به هدر داده و از کارآیی این خیزش ملی بکاهند؛ بویژه آن که برخی از این اپوزیسیون ها و کُنشگران سیاسی برونمرزی، مهره های رژیم و ستون پنجم، دلالان و ماموران نظام در خارج از کشور می باشند که در چند سال گذشته از سوی وزارت رژیم به برونمرزها صادر[[12]] و موجب ناکامی این خیزش خواهند شد؛ - و یا مزدور و حقوق بگیر بیگانگانند تا از راه فدرالسیم یا شیوه های دیگر، ایران را ایرانستان سازند؛ بویژه آنکه دولت آمریکا چندیست "چلبی هایی از جنس ایرانی" را آماده و برای چنین روزی در آب نمک خوابانده است، و در صورت غفلت نیروهای ملی و خردجمعی تظاهرکنندگان، بدون آنکه ملت ایران متوجه شوند این عده را با وعده های موهوم پُر زرق و برق، در ایران بقدرت خواهند رساند.
راهکارها و سناریوهای پیش رو
تاریخ نشان داده است که تاکنون هیچ خیزش یا انقلابی بدون یک رهبری و راهبری (فردی/گروهی)، حتا موقتی هم که شده باشد به اهداف خود نرسیده است. این خیزش کنونی ملت ایران نیز از این قانون و قاعده مستنثنی نیست و اگر فرد یا گروهی که به باور این نگارنده شاهزاده رضا پهلوی توان این مهم را دارد، راهبری و سمت دهی این خیزش ملی را در روز های آینده بر عهده نگیرد، شور مردمی یا بتدریج رو به سردی گذارده و رژیم اسلامی به حیات شوم خود ادامه خواهد داد - یا با به بیراهه رفتن، موجب از هم گسستن کیان و هستی ایران خواهد شد.
اکنون سناریوهای در پیش رو:
۱ - این خیزش با یک رهبری و راهبری درست و کارآرا می تواند رژیم را سرانجام پس از چهار دهه حکومت استبداد خون و خشونت مذهبی سرنگون ساخته و با یک رفراندوم آزاد و مشارکت آحاد مردم ایران، بنیاد یک نظام ملی، آزاد و مردمسالار، بر اساس ارزش ها و فرهنگ ایرانی بنا گذاشته شود؛
۲ - این خیزش بدون رهبری نخواهد توانست تا رژیم را سرنگون سازد، ولی با شکست کلی هم مواجه نخواهد شد! این خیزش می تواند باعث شود تا رژیم سرانجام وادار شود، تا دست به "اصلاحات و تغییرات" به معنای راستین کلمه زند و با سپردن قدرت و اداره کشور به مردم، تغییرات کلی در سیاست های داخلی و خارجی انجام و در نهایت راه را برای یک رفراندوم و استقرار یک نظام مردمسالار ایرانی در آینده میسّر سازد؛
۳ - در صورت هر گونه سهل انگاری و کُندی در واکنش و عمل، و نبود رهبر و راهبر، شور و خروش انقلابی مردم رو به سردی گذاشته و فرجام این خیزش ملی شکست و ادامه حاکمیت خون و خشونت و استمرار رژیم اسلامی خواهد بود؛
۴ - در صورت ادامه تظاهرات بدون رهبری که به سرنگونی رژیم و خلاء قدرت سیاسی و بی ثباتی در کشور سرانجامد، کار به جنگ درونی و ایرانستان شدن ایران کشانده خواهد شد - بویژه آنکه مهره های ایرانستانخواه که از سوی بیگانگان تعلیم دیده اند، آماده اجرای برنامه های خود می باشند؛[[13]]
۵ - با به بیراه کشاندن، ربودن و مصادره کردن تظاهرات، رژیمی دیگر به پلیدی رژیم روضه خوانان، ولی با رنگ و پیکر دیگری توسط بیگانگان بر سر کار آورده خواهد شد، که دوباره بازنده ملت ایران و به ایرانستان شدن ایران می سرانجامد؛
۶ - در صورت، ادامه تظاهرات بدون نتیجه و با خونریزی های بیشتر در کشور، می تواند بهانه ای شود برای بیگانگان، بویژه کشورهای غربی تا ایران را تحت نام دروغین "دفاع از ملت ایران"، اشغال کرده و سرانجامی دقیقاً همچون لیبی برایمان رقم زنند - که دوباره در آن زمان بدون هیچ گمانی ایران، ایرانستان خواهد شد.
بنابرین، شاهزاده رضا پهلوی بایستی در وهله نخست با پذیرش وظیفهٔ تاریخی و ملی که بر دوش ایشان گذاشته شده است، خویش را علناً رهبر سیاسی و اپوزیسیون اعلام کرده و بر در دست گرفتن راهبری خیزش، "هر چه زودتر" با اتخاد سیاست ها و استراتژی های درست و کارآرا (از جمله تشکیل یک "دولت موقت در تبعید")، تظاهرات مردمی را سمت دهی کرده و نه تنها پرچمدار، بلکه مشعلدار این راه تاریک و پر از فراز و نشیب شوند.[[14]]
نیز این گزینش از سوی ملت نبایستی برای ایشان "چک سفید امضا" تلقی گردد که بدون هیچ گمانی تلقی هم نخواهد شد، ولی نیروهای ملی و مترقی بایستی با آژیر بودن، هُشیاری و واکاوی های مستمر خود، با ارائه برنامه هایی خود را آماده و در ارتباط مستقیم با مردم، در برابر هر گونه بیراهگی رفتن و ایجاد روندهای نامطلوبی که می تواند استبدادی را جایگزین استبداد دیگری سازد پایداری و ایستادگی کرده و با قاطعیت موضع گیری و مردم را از خطرات آینده آگاه سازند؛ زیرا که "هدف اصلی سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی یک نظام استبدادی با استبداد دیگری نیست! بلکه هدف، بپا داشتن نظام قانون، آزاد، مردمسالار، با تکیه بر فرهنگ، هویت ملی و ارزشهای ایرانی و پایبندی به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی در کشورست. سرنگون سازی جمهوری اسلامی، تنها برداشتن بزرگترین سنگ در راه رسیدن به این هدف است."
در پایان، بتازگی جسته و گریخته از سوی افرادی که اکثریت نزدیک به کل دارای اندیشه های چپ گرایانه آنهم از جنس میرزا کوچک خان جنگلی وابسته به روسیه کمونیستی، جمهوری طلبانه و ضد نهاد پادشاهی پارلمانی هستند که البته حتی می توانند نفوذی های رژیم در لفافه مخالف رژیم باشند،[[15]] شنیده شده است که ملت ایران نیازی به یک شخص یا فرد بعنوان رهبر ندارد، زیرا که هر ایرانی برای خود کاوه ای می باشد. ولی این سخن کودکانه اگر مغرضانه و هدفمندانه نباشد، سر در ناآگاهی این عده و ناآشنایی با فرهنگ و اساتیر ایرانی دارد. زیرا که کاوهٔ شاهنامه، رهبر جنبش بر علیه ضحاک نبوده است که هر کدام از ما می توانیم کاوه ای شده و رهبریت سرنگونی ضحاک را بر عهده گیریم، بلکه او "نماد دادخواهی مردم زیر ستم و استبداد" ضحاک بود و رهبر جنبش و کسی که ضحاک را شکست داد و در کوه دماوند زندانی ساخت، فریدون شاه بود. در نتیجه ممکن است، هریکتن از هشتاد میلیون ایرانی برای خود کاوه ای باشند که بر علیه ضحاکان حاکم بر ایران بپاخیزند، ولی بدون "فریدون شاه"، یا بگفته ای دیگر نبود یک "رهبر"، ضحاک به حاکمیت خونخوارانه و استبدادی خود ادامه خواهد داد.
فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باد.
شاپور سورنپهلو
روز سروش از ماه دی سال ۳۷۵۵ بهدینی
یکم ژانویه ۲۰۱۸ ترسایی
بازبُردها[:منابع] و فرانمودها[:توضیحات]:
____________________________________________
1 - سورنپهلو، شاپور، "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و هواداران صهیونیسم جهانی، نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"
2 - عربستان سعودی ممکن است توان بپاسازی یک شورش و نابسامانی در استان خوزستان که دارای اقلیت عرب در ایران می باشد را داشته باشد، ولی بپاسازی و مهندسی چنین تظاهرات گسترده ای از عهده آنان برون است. نیز اسرائیلی ها بر خلاف تئاترهای روحوضی سیاسی که جمهوری اسلامی و اسرائیلی ها در چهار دهه گذشته همواره برای ملت های خود و جهانیان اجرا کرده اند، وجود رژیم جمهوری اسلامی برای آنان سودبخش بوده، و نیازی نیست تا با ریشه کن ساختن رژیم روضه خوانان، این "منبع و شریان درآمد ملی" خود را از قطع کنند (http://goo.gl/RMfGdJ)، بجز اینکه آنان نیز همانند سعودی ها ناتوان در بپاسازی چنین تظاهراتی می باشند.
3 - "عباس عبدی خواستار برخورد شدید حکومت با مردم اغتشاشگر شد" - http://goo.gl/YPRNw6
4 - سورنپهلاو، شاپور، "آقای موسوی دم خروس را باور کنیم یا قسم . . . ؟"
5 - دو بنگاه ایرانستیز دروغ پراکن بی بی سی فارسی (یا آیت الله بی بی سی) و نیز صدای آمریکا بخش فارسی، که بایستی لقب "حجت الاسلام صدای آمریکا" بدان داده شود، در چند دهه گذشته همواره سخنگوی ایرانستانخواهان [:تجزیه طلبان] و نیز جناح دولتی باصطلاح "اصلاح طلبان"، و مهره های سوخته و جداشده از بدنه قطار مرگبار جمهوری اسلام بوده اند.
6 - چهار دهه، حاکمیت دروغ، فریب، نیرنگ و تظاهر؛ غریبه نوازی و خودزنی و لقمه را از دهان ایرانی گرفتن و به بیگانه خوراندن؛ تفرقه و جدایی مابین ایرانیان؛ قلدری، چماق کشی و تهدید و ارعاب؛ ستمگری و استبداد و دیکتاتوری؛ زورگویی و خفقان، اختناق و سانسور؛ جنگ با جهان و تحریم؛ تبعیضات جنسی، دینی، مذهبی و عقیدتی؛ نقض حقوق بشر و اعدام و شکنجه و تجاوز و گورستان ها آباد کردن ها؛ اشاعه غمگساری، و شیون و سوگواری و افسردگی؛ جنایت بنام خدا و دین؛ بی عدالتی و محکمه های بدون وکیل؛ اشاعه فساد، هرزگی، فحشا و اعتیاد؛ دزدی، فساد مالی، اختلاس و رشوی گیری؛ چپاوول و غارت سرمایه های ملی و انباشتن در بانک های غربی؛ آواره سازی بیش از شش میلیون ایرانی؛ فرار مغزها؛ مکتبی و بیسواد بجای کاردان و کارشناس برسرکارگذاشتن؛ صف و تحقیر ملت؛ گرانی و کمبود و تورم های سرسام آور؛ غارت در آمد های نفتی؛ زندان و شکنجه؛ فقر و بینوایی و فلاکت اکثریت مردم؛ بیکاری گسترده؛ واپسگرایی و خرافات؛ زنستیزی و اجحاف بر زنان؛ سو مدیریت و پارتی بازی؛ ممنوعیت احزاب و جمعیت ها؛ نبود آزادی های اجتماعی؛ عقب ماندگی کشور در همه زمینه ها؛ بیش از ۱.۲ میلیون کشته و هزاران میلیارد دلار خسارت ایران و عراق در جنگ ایران و عراق؛ اعدام ده ها هزار تن بخاطر عقاید سیاسی؛ آلودگی شهر های بزرگ و مرگ هزاران تن در سال؛ تصادفات جاده ای گسترده؛ طلاق گسترده بخاطر فشارهای مالی و ناهنجاریها در جامعه؛ نابوی محیط زیست، و خشکانده بسیاری از دریاچه ها (ارومیه، هامون، بختگان، پریشان ... ) و بیش از چهل تالاب و بسیاری از رودخانه ها نظیر زاینده رود و کارون و..؛ ایرانستیزی و ایرانی زدایی؛ جنگ با زبان ملی؛ جنگ با تاریخ ایران باستان و دستاورهای فرهنگی ایران؛ نابودی میراث فرهنگی؛ غارت میراث ملی؛ کشتن عزت نفس و اعتماد ملی در ملت؛ سایه مرگ برسر ایران و ایرانی.
7 - سورنپهلو، شاپور، "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران"
8 - سورنپهلو، شاپور، "پیرامون حرکت ضدملی و شعارهای ایرانستیزانه از سوی هواداران تیم تراکتورسازی تبریز در استادیوم آریامهر"
9 - سورنپهلو، شاپور، "سازمان مجاهدین، گزینه ی آمریکایی ها برای متحد ساختن ایرانفروشان در زیر یک پرچم، برای بپاسازی یک جنگ درونی و "ایرانستانسازی" ایران!"
سورنپهلو، شاپور، "همکاری گروه تروریستی سازمان مجاهدین خلق و گروه های تروریستی عرب در تکه پاره ساختن ایران"
10 - "جمهوری خواهی" یا "جمهوری طلبی"؟
11 - در این برهه زمانی، تنها می توان امید داشت که شاهزاده رضاپهلوی به سوگند خود وفادار مانده و بدان جامه عمل پوشانده، و از گونه وعده های ِ سرخرمن روح الله خمینی در سال ۵۷ به ملت ایران نباشد و ملت ایران استبدادی را با استبداد دیگری عوض نکنند.
12 - سورنپهلو، شاپور، "نیرنگ تازهٔ رژیم برای خنثی سازی مبارزات ملی و مردمی- صادر کردن اراذل و اوباش سیاسی به برونمرزها"
13 - سورنپهلو، شاپور، "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران"
14 - با آنکه با آشنایی کامل با تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران، بر این باورم که "پادشاهی مشروطه" بهترین گزینه برای ایران است، ولی این نوشتار نبایستی به هیچ رویی هواداری بی قید و شرط اینجانب از شاهزاده رضا پهلوی برداشت شود. ایشان در گذشته بجز آنکه بر خلاف قانون اساسی مشروطه کشور فراسیاسی عمل کرده اند، نیز سخنانی بر زبان آورده است که نمی بایستی می آوردند؛ با کسانی دیدار داشته است که نمی بایسستی روی می داده است؛ در نشست هایی شرکت نموده است که نمی بایستی شرکت می جُستند،(http://goo.gl/NK3LwW) و بطور کل اشتباهات زیادی را مرتکب شده اند که نه تنها موجب دلرنجی و خشم، بلکه نگرانی بسیاری از میهنپرستان مستقل، از جمله این نگارنده را در گذشته برانگیخته است که از کارنامه ایشان و حافظه تاریخی هم زدودنی نخواهد بود! ولی امروز مساله کیان و هستی ایران و یکپارچگی نیروهای ملی در پشتیبانی از هم میهنانی که از جان وخون خود برای آزادسازی کشور و رهایی ملت شریف ایران از قید اسارت چهار دهه استبداد مذهبی و حاکمیت خون و خشونت مایه می گذارند می باشد، که به باور این نگارنده ایشان بهترین "گزینه موقتی" برای این امر "در این برهه زمانی" بشمار می روند.
15 - سورنپهلو، شاپور، "نیرنگ تازهٔ رژیم برای خنثی سازی مبارزات ملی و مردمی- صادر کردن اراذل و اوباش سیاسی به برونمرزها"

≠
