
پیشگفتار
در نوزده سال گذشته و از روزی که رژیم جمهوری فاشیست اسلامی را غربیان در ایران بقدرت رسانده اند تا در طی یک طرح پنجاه ساله، پس از نابودی هویت ملی و ایجاد اختلافات و مرزبندی های قومی، بتوانند ایران را از درون متلاشی و سرانجام ایرانستانش سازند، ملت ایران همواره دروغی را شنیده و خوانده است که کاپیتولاسیون [:داتستان سپاری] را جمهوری اسلامی در ایران لغو نموده است.
ولی این ادعا دروغ و تحریفی بیش نیست که توسط حزب توده و جبهه ملی (مصدق اللهی ها) با هدف خدشه سازی نظام شاهنشاهی که به آمریکا وابسته می باشد دست و پا کرده و در دو دهه گذشته دیگر جریان های ایرانستیز[[۱]] چپ و مذهبی پنجاه و هفتی، از جمله روضه خوانان، فدائیان خلق و مجاهدین خلق بر روی آن مانور داده اند.
از آن روی برای امر روشنسازی این جستار آماده شده است تا پرده از این دروغ بزرگ تاریخی برداشته شود.
رضاشاه بزرگ، رهاننده و شکننده زنجیرهای استثمار
"قبل از سلطنت پدرم ایران زیر زنجیر «کاپیتولاسیون» یعنی حاکمیت و استقلال قضایی بیگانگان بود و در آن ایام نیمی از کشور تحت تسلط روس و نیم دیگر زیر استیلای انگلیس قرار داشت و وضع امنیت و اجرای قانون آنچنان بود که پس از غروب آفتاب مردم عاقل از ترس دزد در خیابانهای تهران دیده نمیشدند."
- محمدرضاشاه پهلوی
در نوزدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۰۶ خورشیدی (نهم ماه مه ۱۹۲۷)، رضاشاه بزرگ در میان مخالفت های سرسختانه روضه خوانان و دو ابرقدرت بریتانیا و روسیه، همهٔ پیمان های ایرانستیزانه، زورگویانه و استثماری "داتستان سپاری" [:"کاپیتولاسیون" - Capitulation] تحمیل شده بر ملت ایران، توسط دولت های بیگانه را پس از نود و نُه سال بصورت یک جانبه ملغی اعلام نمود؛ - و یک سال پس از آن در اردیبهشت ماه ۱۳۰۷ رسماً بصورت قانونی بدان پایان داد و و بار دگر عزت و نفس ملی را به ایران و ایرانیان بازگرداند.
داتستان سپاری [:"کاپیتولاسیون" - Capitulation]
در حقوق بین الملل، "داتستان سپاری" یا قضاوت کنسولی، نام پیمان استثماری است که برای نخستین بار کشورهای اروپایی بر عثمانی ها غالب نمودند. بر اساس این پیمان، سپردن حق رسیدگی قضایی جرایم شهروندان بیگانه، با نمایندگان حقوقی آن کشورها بوده و کشور میهمان حق مجازات یا دخالت در چگونگی اجرای مجازات را نداشته است. بگفته ای دیگر، اگر یکی از شهروندانشان انگلیسی یا فرانسوی مرتکب جنایتی در عثمانی می شد، دستگاه قضایی آن کشور پروانه مجازات مجرم را نداشته و حق قضاوت را بایستی بر عهده کشور تابع مجرم می گذاشت! با بهره وری از این پیمان، پرونده مجرم پس از ترک خاک عثمانی، بسته و هرگز به مجازات نمی رسید.
داتستان سپاری در ایران
"داتستان سپاری" در ایران، باآنکه ادعا شده است در زمان صفویه به برخی از بیگانگان اعضا شده بود، ولی برای نخستین بار در زمان فتحعلیخان قجر و با بستن پیمان ننگین ترکمانچای در سال ۱۸۲۸ ترسایی [:میلادی] از سوی روس ها به رژیم قاجارها تحمیل شد. در زمان ناصرالدین قاجار این پیمان خفت بار که با انگلستان و سپس با آلمان، آمریکا، سوئد و دانمارک نیز بسته شد، نه تنها عملاً مبدل به قانون شد و ایران حق قضاوت از شهروندان مجرم بیگانه در خاک خود را نداشت بلکه فراتر رفته و از ورود کارمندان دولتی ایران به ساختمان های کشورهای بیگانه از جمله کنسولگری ها، سفارتخانه ها، مسیونری ها و مدارس بیگانه جلوگیری نمود، که مبدل به پناهگاه هایی برای وطنفروشان، بویژه روضه خوانان که مزدور دولت انگلستان بودند گشته بود. البته برخی از ایرانیان که خود را تابع بیگانگان می خواندند نیز از این پیمان بسود خود بهره وری می کردند، همچون محمد علی، ششمین باصطلاح شاه(!) قجر و خانوادهاش که خود را شهروند روسیه می خواندند، و با سواستفاده از اینکه جان یک شهروند روس در ایران در خطر است، به سفارت روسیه پناهنده و ارتش روسیه به ایران لشکرکشی و متعاقب آن مجلس شورای ملی را به توپ بستند. روس ها پس از آن محمدعلی و خانواده اش را به اودسا فرستاده و انگلستان با بهره وری از این مساله، احمدخان قجر را پادشاه اعلام نمود و نیمی از ایران کاملاً تحت کنترل بریتانیا قرار گرفت.
بهر روی، رضاشاه بزرگ این پیمان ها را توهینی به ایران و ایرانی یافته و پس از تاجگذاریش بر آن شد که به آن پایان داده و عزت و نفس ملی را باری دگر به کشور و ملت ایران بازگرداند. از آنروی در روز ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۰۶ خورشیدی (نهم ماه مه ۱۹۲۷) یکجانبه ملغی ساختن همه پیمان های استثماری با کشورهای بیگانه را اعلام داشت.
فراست رضاشاه در فسخ پیمان های داتستان سپاری
رضاشاه بزرگ بخوبی آگاه بود که بهانهٔ اصلی که کشورهای بیگانه توان تحمیل پیمان های "داتستان سپاری" بسته شده با ایران را داشته و همواره از آن بهره وری می کنند، بخاطر عدم قوانین مدنی و سکولار در کشور است. ولی اگر قوانین ایران مدنی و سکولار باشد و اجرا شوند، آنزمان مجرمان بیگانه بایستی پاسخگو در برابر قوانینی همانند قوانین کشورهای خود، ولی در ایران باشند. بدینروی برای رسیدن به چنین هدفی، رضاشاه فرمان برپایی کمیسیونی به فرنشینی علی اکبر داور وزیر دادگستری را داد، تا برای نخستین بار قوانین مدنی و قضایی سکولار در ایران نوشته شود که بر اساس قوانین پیشرفته مدنی فرانسه، تنظیم و نوشته شد.
این قوانین مدنی و نوی کشوری، با مخالفت سرسخت روحانیون واپسگرا که اکثریت آنان حقوق بگیر دولت انگلستان بوده و از سوی آن کشور هدایت می شدند روبرو شد، ولی آنان با عزم راسخ و میهنپرستی رضاشاه روبرو سرانجام در روز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۰۷ خورشیدی، رسماً بساط ننگین "داتستان سپاری" که رژیم غیرایرانی و مغرل نژاد قاجاریه[[۲]] برای ایران و ایرانی پهن نموده بودند را برای همیشه برچید.
درغ و شایعه بازگشت "داتستان سپاری" به ایران، توسط محمدرضاشاه پهلوی
دو قشر چپ و مذهبی در ایران بخوبی آگاهند که رضاشاه بزرگ بوده است که داتستان سپاری را در ایران برای همیشه ریشه کن ساخته بود و برای اثبات آن کافیست تا به ادعایشان که فرزندش، محمدرضاشاه پهلوی را متهم به بازگرداندنش به ایران می سازند توجه کرد. زیرا که اگر رضاشاه بدان پایان نداده بود و از زمان قاجاریه تا بقدرت رسیدن رژیم اسلامی ادامه داشته است، چگونه محمدرضاشاه پهلوی می توانسته آنرا به ایران بازگرداند؟ در نتیجه، اعلام قانون داتستان سپاری در زمان پهلوی دوم، نیز یکی دیگر از دروغ ها و تحریف های تاریخ از سوی این عده می باشد. ولی رژیم و پای منبرنشسته هایش، برای اثبات دروغ خود، دست به اغماض زده و یک پیمان نظامی میان دولت شاهنشاهی و آمریکا را بدروغ، داتستان سپاری معرفی می کنند.
زمانی که محمدرضاشاه در پی مدرن سازی نیروهای نظامی ایران بود تا آن را به یک قدرت یکم منطقه مبدل سازد، یک پیمان نظامی با آمریکا را در روز ۲۵ دی ماه ۱۳۴۲ خورشیدی (۱۵ ژانویه ۱۹۶۴)، دستینه نمود که بر اساس آن "هیئت مستشاری نظامی آمریکا"، در صورت ارتکاب جرمی، مشمول قوانین ایران نشده و ایران حق مجازات آنان را نمی داشت. ولی این پیمان تنها با ایران دستینه نشده است و هر کشوری که خواهان دریافت ابزار جنگی از آمریکا می باشد بایستی آن را دستینه کند از جمله ۳۸ کشور جهان، از جمله کشورهای اروپایی همچون انگلستان، آلمان، ایتالیا و دیگر کشورهای جهان از جمله ژاپن، اسرائیل، عربستان، ترکیه و غیره، که "هیئت های مستشاری نظامی امریکایی" سرگرم خدمت در آن کشورهای حصور دارند، مشمول قانون کشورهای میزبان خود نمی شوند و آن کشورها حق مجازاتشان براساس قوانین مدنی و قضایی خود را ندارند.
باری، همانگونه که در بالا اشاره شد، این پیمان بر خلاف دروغ های این عده ایرانفروش[[۳]]، یک پیمان داتستان سپاری نبود، زیرا که تنها در برگیرنده آن دسته از مستشاران نظامی می شد که انگشت شمار و در استخدام رسمی سفارت آمریکا در ایران بودند و براساس پیمان بین المللی وین تنظیم و امضا شده بود. پیمان وین، ویژه روابط سیاسی کشورهای جهان با یکدیگر و بهره وری از "مصونیت دیپلماتیکی" است و بستن چنین پیمانی ویژه ایران نبوده و نیست. بگفته ای دیگر، این قانون در برگیرنده اکثریت ۶۵ هزار مستشار نظامی آمریکایی در ایران نمی شد، زیرا که اکثریت نزدیک به کل مستشاران، کارمندان شرکت های سازنده تسلیحات نظامی آمریکایی بودند که به ایران فرستاده شده بودند و درصورت جرمی، همانند شهروندان ایرانی می بایستی پاسخگوی قانون باشند، از جمله محکومیت یک آمریکایی به نام 'آرماندو استلو' که بجرم کشتن همسر خود در تهران در بهمن ماه ۱۳۵۵ به ۱۲ سال زندان محکوم شد و جمهوری اسلامی او را پس از دو سال زندانی، آزاد و به آمریکا برگرداند.
باری، پس از برسرکار آوردن السیّد روح الله الموسوی الخمینی (در شناسنامه روح الله مصطفوی) توسط بریتانیا و هم پیمانانش در ایران، نظام نوپای دست نشانده برای تحمیق ملت و تبلیغات برای خود، دست به عوامفریبی زده و در روز ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸، اعلام نمود که "پیمان مصونیت مستشاران آمریکایی" در ایران را لغو کرده است. ولی در حقیقت، چنین اعلامی هیچ ارزش حقوقی یا اجرایی نداشت، زیرا همانگونه که در سطور بالا ذکر شد، نخست قانون داتستان سپاری با آمریکایی ها امضا نشده بود که قابل لغو شدن باشد و دوم، همهٔ مستشاران آمریکایی ایران را ترک گفته و دیگر مستشاری در ایران باقی نمانده بود تا بر اساس آن پیمان نظامی از آنان محافظت شود.
پایان سخن
شوربختانه ملت ایران در دو سده گذشته و از زمان ساخت "قشر آخوند" در عراق (مستعمره پیشین بریتانیا) و سپس گسیل داشتنشان به ایران توسط سرجان ملکم (سازنده امپراتوری بریتانیا) همچنان بازیچه و آلت دست بیگانگان قرار گرفته و به هر سویی که مایل بوده اند آنان را سوق داده اند، که بهترین نمونه آن فتنه و بپاسازی انقلاب مهندسی شده اسلامی در ایران بوده است. امروزه نیز بخاطر یورش و تبلیغات گسترده بیگانگان و مزدورانشان، چه از درون و چه از برون ایران به شخصیت تاریخی رضاشاه بزرگ، ملت ایران بجای سپاسداشت و بزرگداشتش، او را مورد بی مهری خود قرار داده و هم صدا با رژیم به او می تازند. باری، بدون سرسوزن گمانی، همانگونه که خورشید تابان از پشت ابرهای تیره تار سر بلند می کند، روزی نه در آینده ای چندان دور، ملت ایران نه تنها متوجه خواهد شد که "اگر رضاشاه نبود، امروز کشوری بنام ایران وجود خارجی نداشت"، نیز به بزرگی او پی خواهند برد و نام بزرگش را در کنار پدر ایرانزمین کورش بزرگ فریاد خواهند کشید؛ البته امیدست پیش از پایان پیاده سازی واپسین گام های طرح ایرانستان، که در چنان زمانی دیگر ایرانی نخواهد ماند که ملت ایران از نمک نشناسی، ساده دلی و زودباری خود پشیمان گردد. بامید بیداری!
روان "پدر ایران نوین" که نه تنها یک ایرانی نژاد، بلکه یک ایرانی به معنای راستین بود شاد، نامش زنده، یادش گرامی، راهش پویا و رهروانشان پیروز باد.
شاپور سورنپهلو
۱۹ اردیبهشت ۱۳۷۶
May 9th, 1997
بازنویسی و به روز رسانی:
روز ورهرام از ماه اردیبهشت سال ۳۷۵۲ بهدینی
۹ ماه مه ۲۰۱۱ ترسایی
پانوشته ها
۱ - با آنکه این نگارنده همواره با واژه سازی برون از حیطه جغرافیایی ایران مخالفت ورزیده و بر این باور بوده ام که واژه سازی بایستی از سوی فرهنگستان ایران انجام گردد، ولی چون امروزیک رژیم دست نشانده بیگانگان که ماهیت آن ضد ایرانی است در صدر قدرت می باشد و تلاش می کند تا زبان تازیان را جایگزین زبان ملی کشور سازد، از آن روی این مسئولیت مهم واژه سازی برای غنی سازی واژگان زبان رسمی بویژه واژگان سیاسی، بر عهده و بر دوش زبانشناسان می افتد. این نگارنده پس از سال ها تحصیلات دانشگاهی در رشته های ایرانشناسی و زبان های باستانی ایران و نیز فعالیت های فرهنگی، خود را واجد این مهم دانسته و از آن روی پیشنهاد می دهم که چندین واژه در توصیف آنانی که چه در درون کشور و چه در برونمرزها، بر ضد فرهنگ ایرانی و هویت ملی فعالیت دارند را ساخته و وارد واژگان سیاسی ایران نمایم. این چند واژهٔ زیر را این نگارنده ساخته و به هم میهنان پیشنهاد می دهم:
الف - ایرانستیز و ایرانستیزی = شخص، جریان یا اندیشه ای که با ایران و ایرانی، فرهنگ ایرانی و هویت و تاریخ ایران دشمنی و سر ستیز دارد. این واژه را این نگارنده در سال ۱۹۹۰ ترسایی برابر اصطلاح انگلیسی 'anti-Iranian' ساخته و برای نخستین بار در مقاله ای در روزنامه "اعدام" با مدیریت آقای حاجیلو بکار برده شد؛
ب - ایرانفروش (ایران+فروش) و ایرانفروشی = واژه های "خائن"، "مزدور خارجی/بیگانه" و حتی "وطنفروش" معناهای گسترده ای دارند، ولی واژه ی "ایرانفروش" (یا "ایرانفروشی") معانی خاصی داشته و می توان ویژه مزدورانی بکاربرده شود که در قبال دریافت پول و مواجب، به کشور خود خیانت کرده و ایران را به فروش می رسانند، تا آن کسی که از روی طمع قدرت یا فریب خوردن از دشمن به کشور و ملت ایران خیانت می ورزد؛
پ - ایرانهراس و ایرانهراسی = بیگانگانی که همواره در تلاشند تا ایران و فرهنگ ایرانی را خطری برای جهان و جهانیان جلوه دهند؛
ت - ایرانستانخواه و ایرانستاخواهی = برابر واژه "تجزیه طلب" و کسانی که دارای اندیشه های تجزیه طلبانه و خواهان تکه پاره ساختن ایران می باشند. بخش نخست این واژه را از شاه فقید وام گرفته ام که پیش از ترک ایران، ایرانیان را از خطر ملایان و خطر تجزیه ایران آگاه ساخته بود که شوربختانه همه خود را داوطلبانه به ناشنوایی زده بودند و می زنند!
۲ - براساس دانش مردمشناسی، قاجارها متعلق به گروه غز/ازغوز بوده و در کنار ۸ قبیلهٔ دیگر از جمله مغول ها، در گروه "مونگولوید" یا "مغول نژاد" دسته بندی می شوند. سلسه قاجار که آغامحمد بنیانگذار آن بود، از اعضای قراغوز (چشم سیاه) ایل قاجار (کلاه سیاه) بوده و با افتخار ورزیدن به مغول بودن خود، مدعی می شدند که رئیس قبیلهٔ آنان "قاجارنويان" نام داشته واز سرداران چنگیزخان مغول بوده است. بر اساس تاریخ ارائه شده از سوی سلسه قاجاریه، کُل قاجارها با لشکر هلاکوخان مغول در ۶۵۶ هجری به ایران آمده و تا ۷۳۹ و انقراض سلسله ایلخانان، از کنار جيحون تا دشت مغان به شیوهٔ چادر نشینی و بیابانگردی زندگی می کردند. پس از سرنگونی قاجارها و نفرت ایرانیان از جنایاتی که مغول ها در ایران مرتکب شده بودند، قاجارها از هراس جان وادار به ترک ایران وبه شامات (سوریه کنونی) مهاجرت کردند تا آنکه تیمور گورکانی در ۸۰۳ و جهانگشایی اش، سوریه را تسخیر و قاجارها را در آنجا یافت. تیمور که خود یک مغول زاده و خویشاوند قاجارها بود، آنان را جزو لشكریان خود در آورد و به ایران بازگرداند و در منطقه اران (جمهوری آذربایجان جعلی امروزی) اسکان داد. تا به امروز و حتی آمیزش چند صدساله با ایرانیان، بجز کوته قامتی، سیه چردگی و زشت رویی نیز آثار مغولیت در سیمای بازماندگان قاجارها قابل مشاهده است.
۳ - نگا به ۱ب.
۴ - امروزه، "هیئت های مستشاری نظامی امریکایی" سرگرم خدمت در ۳۸ کشور جهان، از جمله کشورهای اروپایی همچون انگلستان، آلمان، ایتالیا و دیگر کشورهای جهان از جمله ژاپن، اسرائیل، عربستان، ترکیه و غیره، مشمول قانون کشورهای میزبان خود نمی شوند و آن کشورها حق مجازاتشان براساس قوانین مدنی و قضایی خود را ندارند.
≠
آخرین به روز رسانی (دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۱۲)
