bernad lewis and his plan persian

 

برنارد لوئیس، کارشناس سیاسی جهان اسلام و عرب و عثمانی که در هفتاد سال گذشته بعنوان پُر نفوذترین شخصیت سیاسی مدافع صهیونیسم جهانی و یکی از پیشگامان و طراح اصلی "ایرانستان سازی ایران" بوده است، پیش‌ از جشن ۱۰۲ سالگی خود در  ماه مه ۲۰۱۸ ترسایی مُرد و با مرگش صهیونسیم جهانی، ایرانستانخواهان [:تجزیه طلبان*]. ایرانفروشان [:مزدوران و حقوق بگیران بیگانه*] و در کل همه ایرانستیزان وطنی و جهانی را به سوگ و ماتم نشاند.

یکی از این به ماتم نشسته های وطنی که "زیاد می گوید، ولی چیزی برای گفتن ندارد" و از پدیده های نوظهور مهندسی شده و صادراتی رژیم روضه خوانان به خارج از کشور می باشد و چندی پیش هم به همراهی چند ایرانستیز و تجزیه طلب نامه ایی فدایت شوم به ترامپ نوشته بود،[[1]] اینک در مقاله ایی در کیهان لندن تحت عنوان "آیا «طرح برنارد لوئیس» برای تجزیه خاورمیانه حقیقت دارد؟"[[2]] اکنون زانوی غم به بغل کشیده و به شیوه مداحان رژیم روضه خوانان، پس از مدیحه سرایی و ستایش و سنایش از روان لوئیس، تلاش کرده است تا با فرافکنی ناشیانه و سطحی گری به خوانندگان خود بقبولاند که نه تنها لوئیس فرشته ای بوده است که دیگر نازل نخواهد شد، بلکه طرح او که موجب سرنگونی رژیم شاهنشاهی و هر آنچه که امروز در آسیای غربی (خاورمیانه[[3]]) رخ می دهد، دروغ و ساختگی می باشد.

چون این نگارنده نخستین ایرانی بودم[[4]] که در 'زبان پارسی' به برنارد لوئیس و طرح پلید او در مقاله ای تحت عنوان «آخوند، غرب و صهیونیسم: "اتحادیه مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران»[[5]] پرداخته بودم و اینک غیرمستقیم مورد یورش نویسنده مقاله نامبرده قرار گرفته ام، لازم دیدم با نوشتن این جستار، روشنسازی کرده و چهره ای روشن تر و کامل تری از لوئیس و طرح او را ارائه دهم.[[6]]

بهر روی، امیدی برای "بیگانه پرستان وطنی" همچون نویسنده مقاله نامبرده در کیهان نیست، زیرا که "بیگانه پرستی و میهنفروشی" همانند "میهنپرستی" و "شرافت" یک گزینش نیست، بلکه بخشی از سرشت و نهاد آدمیست،[[7]] ولی امیدوارم با این شفاف سازی، از فرو افتادن برخی از هم میهنان که به آسانی فریب خورده و تحت تاثیر قرار گرفته و به دام میهن فروشان می افتند، جلوگیری کنم.

 

برنارد لوئیس کی و چه بود؟


 

لوئیس بدون هیچ گمانی یکی از نوابغ[[8]] دو سده گذشته و یکی از موثرترین و نقش آفرین ترین اشخاص در شکل گیری رخدادها و ناگواری های تاریخ معاصر در آسیای غربی (و نیز کشورهای غربی) بوده است. بگفته مایک برمن، او مسئول تعلیم دادن یک نسل خاورشناس بریتانیایی و آمریکایی متخصص در هنر "تجزیه" و "بازگشت فئودالیسم" (جامعه غیرصنعتی) به منطقه است.[[9]]"؛ و اییِن بِرمِه، تحلیلگر سیاسی آمریکایی او را "تنها بازوی فکری سیاست آمریکا" دانسته بود.[[10]]

برنارد لوئیس در سال ۱۹۱۶ در خانواده ای متوسط یهودی اشکنازی (یهودیان جعلی[[11]]) در منطقه یهودی نشین 'استوک نیواینگتُن' لندن زاده شد. در زمان آماده شدن برای مراسم 'بار میتصوا' (مراسم ورود رسمی فرزندان پسری به کیش یهودیت در سن ۱۳ سالگی)، نه تنها زبان عبری را آموخت، بلکه به آسانی بر آن چیرگی یافت و در آن سن متوجه شد که آموختن زبان برایش آسان است - که این زمینه ای شد برای آینده او و تحصیلات دانشگاهیش.

برای تحصیلات دانشگاهی به "دانشکده پژوهش های خاوری" (دیرتر دانشکده پژوهش های خاوری و آفریقایی دانشگاه لندن - SOAS) رفت و در سال ۱۹۳۶ موفق به دریافت لیسانس در رشته "تاریخ آسیای غربی"[:خاورمیانه!] بهمراه "زبان های عربی، فارسی و ترکی نو" شد. سه سال دیرتر پایان نامه دکتری خود را در رشته "تاریخ عثمانی" (بهمراه زبان "ترکی عثمانی") به پایان رساند و تا وقوع جنگ جهانی دوم در همان دانشکده به تدریس مشغول بود. لوئیس بجز زبان های انگلیسی (زبان مادریش)، بر زبان های عبری، فارسی، عربی، ترکی عثمانی و ترکی نو، 'یدیش' (آمیزشی از عبری، آلمانی، روسی و لهستانی)، فرانسوی، آلمانی، روسی و چندین زبان باستانی تسلط کامل داشت. ادعا شده است که او در مجموع، بر ۱۵ زبان (زنده و باستانی) چیرگی کامل داشته است.

با آغاز جنگ جهانی دوم، لوئیس به ارتش و سپس به بخش عربی سازمان جاسوسی بریتانیا (سرویس اطلاعات ارتش MI6) پیوست و در زیر دست ژنرال جان باگوت گلوب (معروف به غلوب پاشا) پرورش یافت. پس از پایان جنگ جهانی او بعنوان افسر اطلاعاتی و کارشناس ارشد جهان عرب در بخش عربی وزارت امور خارجه بریتانیا سرگرم به کار شد تا آنکه در سال ۱۹۴۹ وزارت امور خارجه را ترک و باری دیگر به 'سوآس' (SOAS) بازگشت، که تا سال ۱۹۷۴ رئیس بخش آسیای غربی و پروفسور و کرسی دار رشته تاریخ عثمانی و اسلام سیاسی را بر عهده داشت.[[12]] لوئیس بجز سواس، نیز در بخش اسلام شناسی دانشگاه آکسفورد (اندیشکدهٔ راهبردی اخوان المسلمین) فعالیت داشت و همزمان با فعالیت های دانشگاهی، نیز کارشناس و مشاور ارشد وزارت امور خارجه بریتانیا در امور اسلام و کشورهای اسلامی، مشاور نومحافظه کاران آمریکایی و مدیریت چندین انستیتو و اندیشکده آتلانتستی و صهیونیستی را بر عهده داشت.

لوئیس در سال ۱۹۵۰ و در خلال سال های فعالیت دانشگاهی در SOAS، به مدت یک سال در ترکیه برای پژوهش بر روی اسناد سیاسی و دولتی عثمانی ها در آرشیو ملی آن کشور بسر برد. یکی از اهداف پژوهش لوئیس بر روی آرشیو دولتی عثمانی ها، آشنایی کامل با فلسطین و فلسطینی ها بود تا در راستای استوار سازی پایه های کشور نوپای اسرائیل یاری شود، که دو سال پیش از آن توسط بریتانیا در فلسطین بپا شده بود. بگفته مایکل هرش، سردبیر نیوزویک، در آن کشور بود که "تز لوئیس" در مورد آینده آسیای غربی شکل گرفت و سرانجام زیربنایی شد برای سیاست دولت جیمی کارتر و دیرتر دولت جوج بوش و حمله آمریکا به عراق در سال  ۲۰۰۳ و اشغال آن کشور.[[13]]

لوئیس تنها یک شخصیت تاثیر گذار بر سیاست خارجی آمریکا و کشورهای غربی و نیز از حامیان و مدافعان سرسخت صهیونسیم جهانی و موجودیت اسرائیل نبود. او پدرخوانده "اخوان المسلمین" و شاخه شیعی آن که "فدائیان اسلام"(هر دو از ساخته های سازمان جاسوسی بریتانیا)  و نیز سازنده و پدر معنوی "تشیع سیاسی مدرن" و نهایتاً بپاسازی جمهوری اسلامی در ایران نیز بشمار می رفت.

 

الف: لوئیس حامی و مدافع سرسخت صهیونسیم جهانی و موجودیت اسرائیل

جوئل بنین (Joel Beinin)، پروفسور یهودی و هوادار صهیونیسم در دانشگاه استنفورد و کارشناس آسیای غربی در توصیف گرایشات صهیونیستی لوئیس می نویسد: "بدون هیچ گمانی او خوش بیان ترین و فرهیخته ترین مدافع صهیونیسم جهانی و دانشگاهی کارشناس خاورمیانه در آمریکای شمالی است."[[14]]

برنارد لوئیس، تا پیش از مرگش، از دوستان و مشاوران همهٔ نخست وزیران اسرائیل بشمار می رفت، از جمله موشه دایان، اسحق رابین، مناخم بگین و بویژه گُلدا مایر، که به کابینه خود دستور خواندن یکی از مقاله های لوئیس را داده بود![[15]] در مقاله نامبرده، لوئیس با استناد بر آرشیو عثمانی ها و البته 'جعل تاریخ' مدعی شده بود که تا پیش از جداسازی فلسطین از عثمانی، موجودیتی بنام فلسطین در سراسر تاریخ وجود نداشته است و فلسطینی ها مسلمانانی بودند که از عربستان به آن سرزمین مهاجرت کرده بودند. این ادعا تا به امروز دست آویزی برای سیاستمداران اسرائیلی شده است تا با ارجاع به مقاله لوئیس، حقوق مردم فلسطین را پایمال سازند. لوئیس نیز راهنمای بنیامین نتانیاهو و دست پشت پرده راهنمای او در سیاست های جنگخواهانه اش بود.[[16]]

بهر روی، مساله ای که در اکثر مقالات هشدارگونه لوئیس در پیش از کودتای انگلیسی-آمریکایی ۵۷ در ایران به چشم می خورد، ماهیت پُرنیرنگ و دورویی او بوده است؛ زیرا در حالیکه او همواره به غربیان هشدار می داد، یک کشور خاورمیانه ای نبایستی قدرت پیدا کند از جمله ایران، زیرا در پی آنست تا تنها قدرت منطقه شود و اگر تحقق یابد برای منافع غرب خطرناک خواهد بود،[[17]] ولی از سوی دیگر و همزمان غربیان را ترغیب می کرد تا اسرائیل را مبدل به یک ابرقدرت در منطقه سازند، زیرا یک کشور دموکراتی می باشد و منافع غربیان را تامین می سازد. امروز دنباله رو همان سیاست را فرزند او به نام مایکل لوئیس ادامه می دهد، که از سال ۱۹۸۰ رئیس بخش 'فوق سری' "واحد پژوهش های تحلیلی" کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل (American Israel Public Affairs Committee) مشهور به 'آی‌پک' را بر عهده دارد و مسئولیت راهبردی اندیشه ها و سیاست های صهیونیسم جهانی در آمریکا می باشد.

 

 

islamic_regime_family_album1ب: لوئیس پدرخوانده اخوان المسلمین (و فدائیان اسلام)

بسیاری بنادرستی می پندارند که اخوان المسلین، یک نهاد سنّی و سلفی است، ولی این نهاد استعماری و استثماری، دارای شاخه ها و شعبات، با اندیشه ها و فرقه های گوناگون اسلامی از جمله شاخه تشیع، صوفی گری و بهائیت نیز می باشد. "فدائیان اسلام" در ایران "شاخه شیعه" اخوان المسلمین بشمار می رود[[18]]  که دولت بریتانیا از آن، نه تنها در ۷۰ سال گذشته بر علیه ملت ایران، بلکه برای سرنگون ساختن نظام شاهنشاهی و بر سر کار آوردن سیّد روح الله خمینی بهره وری کرده بود. از آن روی، گزافه نیست که ادعا شود، جمهوری اسلامی یک رژیم اخوان المسلمینی وابسته به بریتانیا است که در ۴۰ سال گذشته ایران را در چنگال خود دارد و تا تاریخ انقضایش و کامل ساختن طرح لوئیس که ایرانستان سازی ایران است، همچنان در دستان خود نگاه خواهد داشت.

در هر روی، گروه بنیادگرایی اسلامی 'اخوان المسلمین'، در سال ۱۸۸۰ توسط دولت بریتانیا، در راستای طرحی بنام "استراتژی دوران تاریک نو" (New Dark Age Strategy)،  در زیر نظر "کانون های صوفی فراماسونری اسکاتلند" (دومین لُژ بزرگ بریتانیا، پس از لُژ بزرگ انگلستان) و با هدایت، سمت دهی و راهنمایی اتاق فکرهایی که تحت نام پژوهش و اسلامشناسی در دانشگاه های آکسفورد و کمبریج فعالیت داشتند پدید آمده بود.[[19]]

طرح "استراتژی دوران تاریک نو" بر این اساس بود که بریتانیا (آن زمان امپراتوری شماره یک جهان بشمار می رفت)، با گسترش و بهره وری از بنیادگرایی اسلامی بعنوان یک ابزار استعماری، کشورهای مسلمان آسیای غربی را نه تنها همواره عقب مانده نگه داشته و از پیشرفت آنان جلوگیری کند، بلکه نظام و جنبش هایی که کشورهایشان موجب ترقی و پیشرفتشان می شده است را در بطن خفه و سرکوب و هر گونه خطری را که مستعمراتش در منطقه و شبه قاره هند تهدید می کرد دفع و برطرف سازد.[[20]] پس از جنگ جهانی دوم، هدایت اخوان المسلمین و شعبات مذهبی و فرقه ای آن، به عهده اینتلیجنس سرویس بریتانیا (SIS - Secret Inteligence Service) سپرده شد که برنارد لوئیس از SOAS و آکسفورد وظیفه راهبردی آن را بر عهده داشت.

امروزه این گروه بنیادگرایی اسلامی، مبدل یک سازمان پیچیده و مخوف جهانی شده است، که با مرکزیت در چندین کشور اروپایی و آمریکای شمالی، در زیر چتر چندین اندیشکده و نهاد اطلاعاتی اروپایی در راستای اهداف نه تنها بریتانیا، بلکه همه کشورهای غربی و اسرائیل فعالیت می کند. یکی از خدمات بیشمار اخوان المسلیمن به صهیونسیم جهانی که ادعا شده برنارد لوئیس مسئول ساخت آن بوده است، جایگزینی "یهودی ستیزی" بجای "صهیونیست ستیزی" بوده است. بگفته ای دیگر، خود صهیونسیم جهانی، با یورش به کیش یهودی، یهودیان و همزمان یورش به موجودیت اسرائیل، "یهودیت و اسرائیل" و سپس در دفاع از آن برخاستن، آندو را به یکدیگر گره زده و هر کسی که امروز اسرائیل را نقد کند، بیدرنگ مُهر "یهودی ستیز" (Anti-Semitism) بر او زده می شود. امروز حزب کارگر در بریتانیا یکی از قربانیان سیاست لوئیس و برچسب "یهودی ستیزی" بشمار می رود زیرا که نخست وزیری جرمی کوربن برای موجودیت اسرائیل خطرسازی خواهد شد و بدون هیچ گمانی لابی های اسرائیل در بریتانیا به هر شیوه ای که شده باشد، از آن جلوگیری خواهند کرد.

.

ب: لوئیس یکی از سازندگان "تشیع سیاسی مدرن" در ایران و پدر معنوی جمهوری اسلامی

بسیاری از جمله روح الله خمینی پیشنهاد شکل گرفتن نظریه ولی فقیه را به ملا احمد نراقی، از روضه خوانان دوره فتحعلی خان قجر و شیخ جعفر بن خضر مالکی معروف به کاشف‌الغطاء نسبت داده اند وحتی برخی فراتر رفته و آن را ریشه گرفته از اندیشه های صوفیگری (اولیا الله) می پندارند. ولی، "ولی فقیه" مورد نظر آن عده روضه خوانان فتحعلیخانی، "حکمیّت" یا داوری میان دو مسلمان بوده است نه آنکه ولی فقیه در امور کشورداری دخالت کند و در پیکر پادشاه یا دستگاه حاکمیت نقش ایفا کند. نیز "اولیا الله" مورد نظر صوفیان، رسیدن هر انسانی (نه تنها امامان شیعه) به درجه نشست و برخاست با پروردگار می باشد.

ولی در حقیقت در آمیختن "حَکَمیّت" با "حاکمیت" وپیشنهاد  تبدیل یکی از "مراجع تقلید" بعنوان "ولی فقیه"، با  "برپاسازی یک نظام شیعه دوازده امامی در ایران" می تواند امور سیاسی و کشوری تا زمان ظهور 'المهدی' بدست گیرد، برنارد لوئیس بود. لوئیس نظریه ولایت فقیه را با همکاری دوست نزدیک و همکار خود میس ان لمبتن (مامور اینتلیجنس سرویس بریتانیا و کارشناس اطلاعاتی در تهران[[21]])، در سال  ۱۹۶۴ (۱۳۴۲) و همزمان با تبعید خمینی از ایران در راستای "استراتژی دوران تاریک نو" ی دولت بریتانیا، طراحی و ارائه داد،[[22]] که سیّد روح الله خمینی ۶ سال دیرتر، بدون آنکه نامی از آن دو تن برد، یا فقه، رشته خوزوی او باشد، بنام خود منتشر و در سال ۲۵۳۷ بیاری طرحی دیگر لوئیس که منجر به سرنگونی نظام شاهنشاهی در ایران شود را باجرا گذاشت.

 

لوئیس جاسوس، سیاستمدار و جاعل تاریخ در لباس یک تاریخدان


 

بسیاری  برنارد لوئیس را کارشناس برتر در رشته اسلامشناسی (تاریخ سیاسی اسلام) بر می شماردند، زیرا که ۳۱ سال سردبیر ارشد "دانشنامه اسلام" (Encyclopaedia of Islam) و کمک سردبیر کتاب یازده جلدی "تاریخ اسلام کمبریج" (Cambridge History of Islam) بوده و بیش از ۲۰۰ مقاله و ۳۷ کتاب در باره تاریخ و سیاست اسلام، یهودیت و آسیای غربی، چهار فیلم مستند از او بجای مانده است. ولی حقیقت غیرقابل انکار اینست که لوئیس یک "خاورشناس سنتّی" (در حقیقت "خاورخواردان"[[23]]) و تعلیم دیده مکتب سرهنگ توماس لارنس (معروف به لارنس عربستان) بشمار می رفت[[24]] که به فرهنگ و تمدن کشورهای اسلامی آسیای غربی به چشم یک پژوهشگر و تاریخدان راستین، که بایستی منصف و بی طرف باشد نمی نگریست، بلکه از دریچه دید یک اروپامحور و "خاورخواردان"، برای بهره وری و بهره برداری های سیاسی نگاه کرده و برخورد می کرد. در این باره، پروفسور ادوارد سعید در توصیف لوئیس، با واشکافی افکارش نشان داده بود که او نه تنها از دریچه دید یک اروپامحور به کشورهای اسلامی منطقه آسیای غربی می نگریست، بلکه با آن بگونه ای یکسو و مغرضانه بر خورد می کرده است، از جمله گزافه گویی در باره ترکان عثمانی و تلاش خستگی ناپذیر در کمرنگ ساختن سهم ایرانیان در ساخت تمدن اسلامی که نقش اساسی و بنیادین را ایفا کرده بودند. البته مهرورزی و چاپلوسی لوئیس از تُرکیه، ریشه در باورها و سواستفاده سیاسی او داشت نه آنکه شیفته و دوستدار ترک ها و ترکیه باشد.

لوئیس بر این باور بود که ترکیه برای موجودیت اسرائیل در آینده مهم است و تا زمانی که بر علیه اسرائیل حرکتی نکند، نتیجه بایستی از آن دفاع شود. این نگرش یکسویانه و مغرضانه در اکثریت مقالات دانشگاهی و پژوهشی لوئیس در باره تاریخ تمدن کشورهای اسلامی به آسانی قابل مشاهده است، بویژه در مقالاتش درباره ایران در دانشنامه اسلام. افزون بر آن، لوئیس برای خوشایند ترکیه، مغرضانه و "با جعل تاریخ"، نسل کُشی [هالوکاست] ارمنیان بدست ترکان عثمانی را در سال ۱۹۱۵، مردود و دروغ خوانده بود، که گاهی زمان ها برایش موجب دردسر هم شده بود. از جمله   در سال ۱۹۹۵ که دادگاهی در فرانسه او را به جرم "غرض ورزی" و "قصور در وظیفه خود بعنوان یک تاریخدان باوجدان و بی طرف" محکوم و وادار به پرداخت جریمه ساخت.[[25]] و در دادگاه دیگری در سال ۱۹۹۴، دادستان در پایان ارائه پرونده خود اعلام کرد: "او [تاکنون] بعنوان یک تاریخدان عمل نکرده است، بلکه یک تبلیغاتچی/مُبلغ سیاسی (پروپاگاندایست) عمل کرده است."[[26]]

البته بایستی اذعان داشت، لوئیس با همهٔ تنفر و سرستیزی که با ایران و ایرانیان داشت و ایران را خطری برای  صهیونسیم جهانی بشمار می برد، ولی نمی توانست از تجمید و ستایش خودداری کند. برای نمونه او در سخنرانی که در کنفرانس "ایران در تاریخ" (۱۸ ژانویه ۱۹۹۹) که در مرکز موشه دایان ِ دانشگاه تل آویو برگزار شده بود، در مورد ایران گفته بود: "در دو هزار سال گذشته هیچ کشورگشایی یا نیروی خارجی نتوانسته است که بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد. این یکی از نشانه های فرهنگ برتر است و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است."[[27]]

 


ورود لوئیس به سیاست جهانی و نقش مهم او در در شکل گیری رخدادهای سیاسی امروزی آسیای غربی


 

در سال ۱۹۷۴ دولت وقت بریتانیا، برای امر تاثیر گذاری و همراه ساختن آمریکایی ها با سیاست های استعماری خود در آسیای غربی (از جمله سرنگون سازی نظام شاهنشاهی در ایران)، لوئیس را به آمریکا گسیل داشت و در دانشگاه پروینستون مشغول به تدریس شد. علت این گزینش برای دولت بریتانیا آسان بود. لوئیس نه تنها کارشناس جهان اسلام و عرب و مقام ارشد اطلاعاتی آن کشور بشمار می رفت، بلکه یک یهودی و بخاطر سابقه اش مورد تائید و اعتماد نومحافظه کاران آمریکایی  و دولت اسرائیل نیز بشمار می رفت.

لوئیس پس از جنگ جهانی دوم، بجز ارتباط ویژه امنیتی با آمریکایی ها، از سال ۱۹۷۰ و پیش از مهاجرت به آمریکا، مشاور ویژه و راهنمای فکری سناتور هنری جکسن، نماینده دست راست افراطی حزب دموکرات و پیشگام اندیشه های آتلانتیستی[[28]] بود. لوئیس تا بدانجایی بر هنری جکسن نفوذ داشت که ریچارد پرل او را مرشد جکسن توصیف کرده بود.[[29]]،  آشنایی او با جکسن نه تنها موجب آشنایی نومحافظه کاران آمریکایی با او شد، بلکه دیری نگذشت که اکثریت آنان مانند جکسن تبدیل به مریدان او شدند، بویژه ریچارد پرل، پل ولفوویتز، جورج بال و الیوت آبرامز. از دیگر حواریون نومحافظه کار لوئیس، زیبیگنیف برژینسکی، سایرس ونس، سموئل هانتینگتون، جان بولتون، دانلد رامسفلد، فرنک گفنی، ویلیام کریستول، رابرت کیگن و داگلاس دیث را می توان نام برد.


چیرگی لوئیس بر نومحافظه کاران آمریکایی موجب شد تا در سال ۱۹۷۳ "کمسیون سه جانبه" (The Trilateral Commission) و سپس  "پروژه‌ای برای سدهٔ آمریکایی نو" (Project for the New American Century) بوجود آیند که هر دو بنیاد مسئول و طراح اشغال سه کشور افغانستان، عراق و لیبی بودند.

بهر روی، ریچارد پرل در این باره نقش و اهمیت لوئیس برای نومحافظه کاران آمریکایی با افتخار اعلام کرده بود: "ما در زمان دیدار [با لوئیس] گویی به معبد دلفی برای دیدار کاهن اعظم می رویم"؛[[30]] و روئل مارک گِرک (Reuel Marc Gerecht)، نویسنده و تحلیگر سیاسی، مامور پیشین سازمان سیا و رئیس پیشین "پروژه‌ای برای سده آمریکایی نو"، به او لقب "مرجع تقلید" برای نومحافظه کاران را داده بود.[[31]] قابل ذکر است، در همهٔ کابینه های دولت های جنگخواه آمریکا، از جمله جیمی کارتر، جورج بوش پدر و پسر و امروز در کابینه دانلد ترامپ و نیز گروه ها و تشکیلات آتلانتیسی، حواریون یا شاگردان لوئیس بوده و می باشند که نقش اساسی را ایفا و صاحب مقام و نفوذ بوده و می باشند.

با رئیس جمهور شدن جیمی کارتر، لوئیس نیز در سال ۱۹۷۶ به سمت مشاور ویژه و استراتژیست برژینسکی در امور آسیای غربی و شوروی برگزیده شد، که او بیدرنگ اسباب سرنگونی شاه و بر سرکار آوردن حقوق بگیر ِ دولت بریتانیا، سّید روح الله خمینی را فراهم ساخت.[[32]] تاثیر لوئیس بر برژینسکی از آنجا نمایان شد که اعلام کرده بود، "بنیادگرایی اسلامی دیوار دفاعی بر علیه کمونیسم" است.[[33]] برژینسکی بیدرنگ پس از بقدرت رسیدن خمینی، آن را "احیای نیروی اسلام در خاورمیانه" خواند و به دولتش پیشنهاد داد تا قدمش را مبارک داند - که سخنگوی کارتر به نام جودی پاوول در تائید گفتهٔ برژینسکی، آنهم سه روز پس از گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران آن را تکرار نمود.[[34]]

در هر روی، با وارد شدن رسمی لوئیس به دستگاه سیاسی ایالات متحده، نه تنها از آن زمان بر سیاست خارجی آمریکا اثر گذاشت، بلکه هر آنچه که امروز در آسیای غربی رخ می دهد (جنگ داخلی لبنان، انقلاب ۵۷ در ایران، اشغال سه کشور افغانستان، عراق و لیبی توسط غربیان، بپاسازی جنگ داخلی در سوریه، ظهور گروه های تروریستی و بنیادگرای مسلمان همچون طالبان، حزب الله، حماس، داعش[[35]] و غیره)، بر اساس طرحی که او ریخته و به نام "طرح/نقشه برنارد لوئیس" (Bernard Lewis Plan) شناخته می شود، انجام می شوند؛ این تاثیرگذاری تا بدانجایی بوده است که دیک چینی در گفتگویی در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد "طرح/تز لوئیس، مبدل به سیاست [خارجی دولت]آمریکا شده است".[[36]]

 

western_powers_brought_khomeini_to_powerin_iran_1978افشای طرح برنارد لوئیس


 

طرحی که به نام "طرح برنارد لوئیس" مشهور شده است، در سال ۱۹۷۳ و پس از نشست کمپ-دیوید، توسط بریتانیا با موافقت نهادهای اطلاعاتی آمریکایی و اسرائیلی شکل گرفت و بخاطر مافوق سری (Ultra Top Secret) اعلام شدنش، بجز انگشت شمار نهادهای اطلاعاتی و آتلانتیستی (همچون بیلدربرگ، انستیتو توستوک، انستیتو سلطنتی روابط بین الملل و امثالهم)  و نیز تنی چند از مقامات پلندپایه آن سه کشور از وجودش اطلاعی نداشتند؛ تا آنکه سال ۱۹۷۷، چند منبع غربی و عربی، همچون لیندن دلاروش (آمریکا)، "وقایع" مجله انگلیسی زبان چاپ بیروت و "القبس" چاپ کویت، جسته و گریخته از وجود طرحی مخرب که به تجزیه کشورهای آسیای غربی می سرانجامد و بدست دکتر برنارد لوئیس انگلیسی نوشته است آگاهی یافتند، ولی مفاد و جزئیات آن همچنان پنهان مانده بود.

بهرروی، زمانی طرح لوئیس آشکار و افشا شد که نخستین قربانی خود را گرفته بود و آن سرنگونسازی نظام شاهنشاهی در ایران بود! مجلهٔ هفتگی (EIR) Executive Intelligence Review  در گزارشی بتاریخ ۲۴ آوریل ۱۹۷۹ (۴ اردیبهشت ۱۳۵۸)،  در بخش بین المللی خود از گردهمایی سری گروه بیلدربرگ پرده برداشت و افشا ساخت (ترجمه آزاد):[[37]]

"ظاهراً خبرسازترین رخداد در این نشست، افزدون نامی به فهرست توطئه گران در واپسین لحظه است. این شخص  برنارد لوئیس است. اعلام حضور او در این ملاقات، در رابطه با سرنگونی موفقیت آمیز شاه توسط بریتانیاست. لوئیس برجسته ترین کارشناس در امور باصطلاح  "بنیادگرایی اسلامی" و نویسنده  "طرح برنارد لوئیس" برای تجزیه خاورمیانه است. این طرح بر روی کاربردهای هوشمندانه ای تمرکز دارد که بنیادگرایی اسلامی و فئودالیسم-قبیله ای با آمال جدایی خواهانه، موجب خواهد شد تا سازمان اوپک و کشورهای عرب و صادر کننده نفت نابود شوند."

آن گزارش می افزاید (ترجمه آزاد):

"این نشست حاوی پیغامی است. اکنون که ایران به هرج و مرج کشانده شده است، این رخداد نه تنها به نابودی اوپک می سرانجامد، بلکه درس عبرتی  برای کشورهای عرب تولید کننده نفت پیرامون عربستان سعودی خواهد شد، که در راستای اهداف ما عمل کنند و سقف صادرات و نرخ فروش نفت را یا ما تعیین می کنیم، یا با انقلاب اسلامی همچون ایران مواجه خواهند شد؛ یا همانند مصر که توسط اسرائیل با پشتیبانی ناتو اشغال شد، روبرو خواهند شد - یا هر دوی آن ها!"

لوئیس در این گردهمایی که جورج بال، عضو دائمی بیلدربرگ و دشمن شماره یک محمدرضاشاه و هوادار بر سر کار آوردن روح الله خمینی در ایران نیز در آن حضور داشت[[38]] و شرح دقیق آن را بسیاری از تحلیگران غربی از جمله رابرت درای فِس در کتاب "گروگان خمینی"[[39]] و ویلیام انگدال در کتاب "یک سده جنگ: سیاست نفتی انگلیس و آمریکا و نظم نو جهانی"[[40]]ضبط و بازگو کرده اند.

نیز پس از نشست بیلدربرگ و افشای جزئیات طرح لوئیس، بیدرنگ آشکار گشت طرحی که پرژینسکی در سال ۱۹۷۸ بنام "کمان بحران"[[41]]، ارائه داده و قربانی تازه اش[[42]] نظام شاهنشاهی در ایران بود، در حقیقت طرح لوئیس بوده است. برژینسکی، طرح کمان بحران را بصورت علنی در شب خروج شاه از ایران و دو هفته پیش از ورود خمینی به ایران در مجله تایمز بچاپ رساند.[[43]]

 

"طرح برنارد لوئیس" یا "کمان بحران"  چیست؟


 

بر اساس این طرح که به نام های "کمان بحران"، "هلال بحران"، "هلال اسلام" و نیز "کمربند سبز کارتر"، شهرت یافته است، سرانجام نظام شاهنشاهی سرنگون و رژیم جمهوری اسلامی وابسته به بریتانیا بر سرکار آورده خواهد شد، که لوئیس در بیلدبرگ اعلام می کند:[[44]]

"با آتش افروزی و پدید آوردن یکسری جنبش های جدایی خواهانه میان کُردهای ایران، آذری ها، بلوچ ها و عرب ها،  'کشورک' های نوپایی ایجاد شوند تا با یکدیگر رقابت کنند."

و می افزاید:

"این جنبش های نهایتا [پس از جدایی از ایران] خطر و تهدیدی برای حاکمیت کشورهای ترکیه، عراق، پاکستان و دیگر کشورهای همسایه نیز ایجاد خواهد کرد."

طرح لوئیس بجز در بر گرفتن "تجزیهٔ ایران در خطوط قومی و زبانی"، بویژه در میان اعراب ساکن استان خوزستان (پروژه الاحواز)، بلوچ ها (پروژه پشتونستان)، کُردها (پروژه کردستان بزرگ) و آذری ها (پروژه آذربایجان بزرگ)،[[45]]، نیز پیشنهاد داده بود که "بریتانیا بایستی شورش افکنی برای استقلال اقلیت های قومی مانند دروزی های لبنان، علویه های سوری، قبطی های اتیوپی، فرقه های صوفی سودانی و قبایل عرب را دامن زند."

شیوهٔ اجرا و پیاده سازی طرح لوئیس با هدف نهایی "تجزیه و تکه پاره شدن کشورهای اسلامی در آسیای غربی"، به سه مرحله بخشبندی می شود:

۱ - مرحله نخست، ترویج بنیادگرایی اسلامی در كشورهای مسلمان (از اقیانوس هند تا دریای مدیترانه) تا موجبات شورش و انقلاباتی در آن کشورها شود؛ -

۲ - با ایجاد تزلزل اقتصادی و سیاسی و ایجاد تفرقه و اختلافات تیره ای، قبیله ای، زبانی، قومی و فرقه ای موجبات سرنگونی دولت های مرکزی را فراهم ساخته تا آن کشورها دستخوش یک جنگ درونی شوند و سرانجام اسباب تجزیه و تکه پاره شدنشان فراهم گردد؛

۳ - مرحله سوم، این تنش ها و جنگ ها مبدل به وجود آمدن کشورک های نوپا در منطقه از دل کشورهای بزرگی همچون ایران، عراق، سوریه، افغانستان و پاکستان خواهند شد که به جمهوری های مسلمان اتحاد جماهیر شوروی[پیشین] سرایت خواهد کرد و از درون موجب فروپاشی آن کشور و پایان کمونیستم خواهد بود که پایان جنگ سرد را بدنبال خواهد داشت.

بر اساس این طرح، کشورک های نوپایی که در منطقه از دل کشورهای بزرگی همچون ایران پدید خواهند آمد (از جمله کردستان بزرگ، آذربایجان بزرگ، عربستان [در جنوب ایران]، بلوچستان و ترکمنستان بزرگ)، چون به یاری سه کشور آمریکا، بریتانیا و اسرائیل شکل گرفته اند به زیر نفوذ آن ها و جزو مستعمرات نوینشان در خواهند آمد.

بهر روی، سه کشور بریتانیا (طراح ِ و یکی از مجریان طرح)، آمریکا (مجری دیگر طرح) و اسرائیل (پادوی ِ طرح) در سال ۱۹۷۳، با آنکه هدف نهایی آن ها یکی بود، ولی هر کدام برای خود هدفی جداگانه را دنبال می کردند:

۱ - هدف بریتانیا در اجرای طرح، همانگونه که در سطور بالا ذکر شد، با بهره وری از بنیادگرایی اسلامی بر اساس استراژی "دوران تاریک نو"، کشورهای منطقه مسلمان را همچنان عقب مانده نگه دارد تا لطمه ای به منافع استعماریش وارد نیاید؛ و نیز با تجزیه استان های خوزستان، بوشهر و هرمزگان و با دستگذاری بر نفت و گاز ایران (با بپاسازی کشور عربستان در جنوب ایران) و جنوب عراق (عراق شیعه)، نفت خود را تا یک یا دو سده به ارزانترین بها (در حد رایگان) تامین سازد؛

۲ - هدف آمریکا، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان بخشیدن به جنگ سرد؛ و نیز کنترل بر نفت و گاز آسیای غربی (عربستان و کشورهای عربی)؛

۳ - و هدف اسرائیل (و نیز خود برنارد لوئیس)، در هم شکاندن هر گونه اتحادی میان کشورهای مسلمان که برای موجودیتش خطر ساز شود بود؛ افزون بر آنکه با فروپاشی سوریه و عراق دستیازی بر سرزمین های بیشتر در منطقه، که به ساخت و برپایی "اسرائیل بزرگ" (از نیل تا فرات) یاری می رساند نیز بوده است.

همچنین، با آنکه سرنگونی نظام شاهنشاهی و بر سرکار آوردن یک نظام بنیاد گرای اسلامی از سوی بریتانیا و آمریکا بخشی از طرح لوئیس بوده است، ولی خصومت شخصی و دشمنی جیمی کارتر با شخص شاه ایران، مزید بر علت شده بود. بنابرین، در اینجا جای دارد تا به دیگر علل دشمنی دو کشور آمریکا و بریتانیا با محمدرضاشاه بگونه ای مختصر اشاره شود.

 

two faced jimmy carter with shah of iranدشمنی آمریکا با شاه

انگیزه ای که جیمی کارتر به آسانی به درخواست برنارد لوئیس و بریتانیا تن در داد و از روز نخست، سرنگونی محمدرضاشاه را در اولویت برنامه دولت خود قرار داده بود، به دو علت بود:

نخست، سیاستمداران آمریکایی ها بر این باور بودند که شاه بسوی اتحاد جماهیر شوروی و کمونیسیم کشش ‌پیدا کرده است. ولی این برداشت کاملاً نادرست بود، زیرا که شاه در پی ایجاد یک توازن بود تا وابستگی فروش نفت و گاز خود را به غرب پایان دهد و مستقیماً به بازار و خریدار کنندگان عرض کند. یکی از این طرح ها در سال ۱۹۷۵ پیمانی بود که شاه با روسیه و آلمان غربی بست، بر اساس آن طرح، گاز ایران به روسیه فروخته می شد و بجای آن گاز روسیه از طریق لوله به اتریش، آلمان غربی، چلسکواکی و فرانسه منتقل و فروخته می شد. این پیمان که شوروی ها آن را "معاملهٔ قرن" نامیده بودند، برای هر دو کشور ایران و روسیه سودآور بود. ولی این سیاست شاه موجب خشم آمریکائیان شد و آن را سیاستی بر ضد جنگ سرد خود با کمونیسم پنداشتند.[[46]] این خط لوله که قرار بود تا سال ۱۹۸۱ به پایان رسد و فروش گاز به روسیه آغازگردد، خمینی آن پیمان را در سال ۱۳۵۷ لغو و دستور داد تا آن بخش از لوله های گازی که در ۲۷ مایلی جنوب قم ساخته شده بود را منفجر و منهدم سازند[[47]] که نخستین خوشخدمتی او به اربابانش بود.

دومین علت، در زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، محمدرضاشاه که بدنبال نیرومند ساختن نیروهای مسلح ایران بود، به کمپین جرالد فورد ۱۲۰ میلیون دلار کمک مالی کرده بود ،تا مبادا کارتر رئیس جمهور شود و همچون جان اف کندی با خرید تسلیحات نظامی ایران مخالفت ورزد.

شاه در این باره صراحتاً هشدار داده بود که "اگر کارتر برنده شود، به گمان زیاد سیاستی همچون کندی پیشه خواهد کرد. بنابرین ترجیح می دهیم تا فورد دوباره برگزیده شود!" البته شاه فراتر رفته و با توصیف کارتر که او "یک نادان بی تجربه ای همچون کندی[است]، که از سیاست هیچ نمی داند" وی را از خود متنفر ساخته بود.[[48]] ولی کارتر پیروز شد و در پی انتقام از شاه برآمد.

 

دشمنی بریتانیا با شاه

مخالفت شدید بریتانیا با حکومت پهلوی، بدون هیچ گمانی از زمان رضاشاه و با زنده سازی هویت وملی گرایی ایرانی از سوی او و پیکارش با بنیادگرایی اسلامی و اسلام انگلیسی (آخوندیسم) و برداشتن نخستین گام در ملی کردن صنعت نفت ایران[[49]] و مهمتر آزادسازی استان های جنوبی ایران از اشغال انگلیسی ها (بویژه خوزستان) و اخراج ارتش بریتانیا از ایران آغاز شده بود.[[50]] ولی طرح های پیشرفته صنعتی، عمرانی و اجتماعی شاه بود[[51]] که ایران را مبدل به قدرتمندترین کشور در منطقه می ساخت و خطری بسیار بزرگی برای منافع بریتانیا در منطقه بشمار می رفت.[52]]

نیز برنامه های مدنی، فرهنگی و آموزشی شاه از جمله دادن حق رای به زنان ایرانی و مشارکت آنان در ادارهٔ کشور، تحصیل رایگان، تغدیه رایگان در مدارس، بهداشت رایگان و دیگر برنامه های ملی و مدنی که در راستای انقلاب سفید انجام می گرفت، موجب گشته بود تا اسلام-انگلیسی یا آخوندیسم که بریتانیا در سده نوزدهم میلادی پایه هایش در آسیای غربی و شبه قاره هند بریزد، مورد تهدید قرار گرفته و خطر سرایت آن به دیگر کشورهای اسلامی تحت النفوذ بریتانیا احساس می شد؛[[53]] - افزون بر آنکه شاه از تمدید قراردادهای نفتی ایران با دو شرکت بریتانیایی 'بریتیش پترولیوم' و خواهرش 'شل'، خودداری ورزیده و تصمیم بر کنترل کامل بر قیمت نفت ایران و ملی کردنش بطور کامل گرفته بود.[[54]]

 

سر افعی زده شد، ولی راهش ادامه دارد


 

در هر روی، برنارد لوئیس مُرد و با آنکه مرگ هیچ انسانی، حتا کسی به اهرمن خویی لوئیس شادی بخش نیست، ولی نبودش برای ایران و منطقه خالی از لطف و شعف نیست، زیرا که همهٔ ایرانستیزانی ِ که بدنبال تجزیه ایران بوده و هستند، خواه آشکارا و چه پنهانی و خزنده و در زیر پوشش نام "فدرالیسم"[[55]]، اکنون یتیم و بی سرپرست شده اند؛ - ولی مرگ او دلالت بر آن ندارد که طرح او نیز خاموش و مسکوت بماند.

دشمنان ایران و ایرانی همواره تلاش خواهند کرد تا طرح او را تا واپسین مرحله که ایرانستان سازی ِ ایران است، به مرحلهٔ اجرا گذارند،[[56]] بویژه آنکه اجرای واپسین بخش طرح، بدون همکاری رژیم غوغاسالار جمهوری اسلامی و عوام زورمندش (فدائیان اسلام، بسیج، سپاه پاسداران، مکتبی ها و دیگر اراذل و اوباش دولتی) از درون کشور امکان پذیر نمی باشد، که شوربختانه همچنان بر اریکه قدرت سوار و کشور را در چنگال خونین خود دارد.

بهر روی، حقیقت تلخ اینست که تا به امروز اکثریت طرح برنارد لوئیس در ایران پیاده شده است، که به قرار زیر می باشد:

سرنگونی نظام شاهنشاهی؛

بر سر کارآوردن یک نظام بنیادگرایی اسلامی؛

وابسته ساختن کامل ایران به بیگانگان؛

در هم شکستن همهٔ پیشرفت های اقتصادی، صنعتی، فرهنگی، اجتماعی و مدنی؛

حاکمیت واپسگرایی و خرافات و بردن ایران به دوران تاریکی یکصد سال پیش و زنده سازی جامعهٔ عقب مانده و فئودالی قاجاری؛

قوم سازی، مرزبندی ها و ایجاد شکاف و اختلاف در میان ایرانیان در چهار گوشه کشور؛

و در هم شکاندن اوپک و پیمان ایران و عربستان، برای زیر کنترل گرفتن قیمت نفت در بازار جهانی؛

ولی خوشبختانه، بگونه ای شگفت آور و حتا معجزه وار و  باور نکردنی، تاکنون مجریان و بازیگران این طرح در اجرای مرحله پایانی که تجزیه ایران است ناکام مانده اند. ولی حقیقت تلخ اینست که اگر تاکنون درخت مرگبار ِ ایرانستان سازی ایران توسط غربیان و اسرائیل هنوز به بار ننشسته است، دلالت بر آن دارد که هرگز به بار ننشیند! بویژه آنکه گروه های تروریستی تحت فرمان آنان در چهار گوشهٔ ایران سرگرم هموار ساختن راه برای تجزیه ایران می باشند،[[57]] از جمله گروه تروریستی عرب موسوم به "الاحوازی" که در زیر هدایت انجمن هنری جکسن و نهادهای اطلاعاتی غربی، بگونه ای بسیار ماهرانه و سازمانی سرگرم فعالیت می باشد.[[58]]

بدینروی بایستی این "فرصت خدادای" را غنمیت شمرده و با عزمی راسخ و استوار و با کنار گذاشتن همهٔ اختلافات کوچک و بزرگ میان خود، کمر به آزادی و نجات کشورمان بسته تا بتوانیم از مرگ و نابودی حتمی رهایش سازیم. وگرنه همانگونه که اکثریت بخش های طرح او در سی و نه سال گذشته پیاده شده است، نیز واپسین بخش آن هم پیاده خواهد شد.

 

پایان سخن


 

همانگونه که در سطور بالا نشان داده شد رژیم جمهوری اسلامی برای نابودی ایران از سوی بیگانگان بر سرکار آورده شده است و تا روزی که وظیفهٔ خود را به پایان نرساند تاریخ انقصایش بسر نخواهد آمد؛ - خواه از راه واگذاری آب و خاک ایران به بیگانگان زیر نام توسعه باشد؛ خواه از راه بپاسازی یک جنگ درونی در كشور؛ یا از راه یک جنگ نیابتی در منطقه؛ و چه درگیری در یک جنگ مهندسی شده با آمریکا و هم پیمانانش باشد.

بنابرین نبایستی به هیچ بیگانه ای یا این گروه یا آن گروه که در درون نظام روضه خوانان پرورش یافته است و به امید واهی آنکه از ایران دفاع خواهد کرد به تماشای نابودی کشورمان بنشینیم. در نتیجه، وظیفه دفاع و جلوگیری از ایرانستان شدن ِ ایران بر دوش خود ما ایرانیان است، که نخست با درک و پذیرش "توافق در تفاوت ها"، با ایجاد اتفاق و اتحاد و همبستگی کامل، عاری از باورهای سیاسی و ایدئولوژیکی خود، این رژیم ضد ایرانی و سرسپرده بیگانگان را سرنگون ساخته ("آنهم تنها و تنها بدست ملت ایران و بدون دخالت بیگانگان"[[59]]) و سپس با همیاری و همکاری یکدیگر، نظامی ایرانی، بر اساس ارزش ها، فرهنگ ایرانی و هویت ملی و پایبندی به تمامیت ارضی ایران، "ایران تک ملتی و یک ملیتی" بر سرکار آوریم، تا ایرانی آباد و آزاد در "ملک مشاع" خود برای همهٔ تیره های ایرانی فراهم سازیم.

در این میان، همهٔ ایرانیان میهن پرست، بایستی هُشیارانه با  هر گونه حرکت ضدملی که موجب جدایی و نفاق می شود برخورد شدید کرده و همواره "دم خروس نفاق را در زیر عبای رژیم" و "اشک تمساح ریختن بیگانگان تحت نام دفاع از حقوق بشر" را در مد نظر داشته باشند، تا هر گونه حرکتی در راستای مرزبندی ها و سیاست های "تفرقه بینداز و تجزیه کن" رژیم و اربابانش را خفه و خنثی سازیم!

 

 

شاپور سورنپهلاو

روز آذر از ماه خورداد سال ۳۷۵۶ بهدینی

۲۸ ماه مه ۲۰۱۸ ترسایی

بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:



* - چندین سال پیش، این نگارنده پیشنهاد شده بود تا واژه ی "ایرانفروش" (ایران+فروش)، بجای واژه "خائن" و "مزدور" بکار برده شود. واژه های "خائن"، "مزدور خارجی" و حتی "وطنفروش" معناهای گسترده ای دارند، ولی واژه ی "ایرانفروش" (یا "ایرانفروشی") معانی خاصی داشته و ویژه مزدورانی می باشد که در قبال دریافت پول و مواجب، به کشور خود خیانت کرده و ایران را به فروش می رسانند، تا آن کسی که از روی طمع قدرت یا فریب خوردن از دشمن به کشور و ملت ایران خیانت می کند!


1 - سورنپهلو، شاپور، "وحشت ِ ۴۰ سال حکومت خون و خشونت روضه خوانان به یک کنار، وحشت ِ نامه نویسان ایرانی به ترامپ، به کناری دیگر!"


2 - آیا «طرح برنارد لوئیس» برای تجزیه خاورمیانه حقیقت دارد؟: https://kayhan.london/fa/1397/03/04/آیا-طرح-برنارد-لوئیس-برای-تجزیه-خاور

3 - خاورمیانه نامی تحقیر آمیزیست که ابرقدرت های غربی به روی آسیای غربی نهاده اند، که نه تنها در راستای مصالح و منافع ملی ایران، نیز کل منطقه بایستی از بکاربری این نام خودداری کرد، برای اطلاعات بیشتر به مقاله این نگارنده تحت عنوان "'خاورمیانه' نامی تحقیر آمیز ساخت غربیان و پیروی کورکورانه ما ایرانیان در بکاربری آن" رجوع شود: ""

4 - نخستین ایرانی که به برنارد لوئیس و طرح پلید او بگونه ای خلاصه و در چند سطر در یک مقاله بزبان انگلیسی اشاره کرد بود، دوست گرامی و فرهیخته ام دکتر کاوه فرخ، ایرانشناس و ملی گرای نامی ایرانی بود، که این نگارنده با بهره وری از آن سطور، پس از افزودن ملحقاتی در مقالهٔ خود به نام «آخوند، غرب و صهیونیسم: "اتحادیه مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران»، آن را بازتاب داده بودم.

5 - سورنپهلو، شاپور، "آخوند، غرب و صهیونیسم: "اتحادیه مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران"

6 - بخشی بزرگی از این نوشتار، رونوشتی از نوشتار دیگری از این نگارنده تحت عنوان "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" می باشد

7 - سورنپهلو، شاپور، "آقای موسوی دم خروس را باور کنیم یا قسم . . . ؟"

8 - با آنکه این نگارنده زمانی که به SOAS برای تحصیل رفتم، چند سالی گذشته بود که لوئیس آن دانشکده را ترک گفته بود، ولی هر زمانی که او برای کنفرانسی به SOAS باز می گشت، که بگفته دکتر کینگ "هر زمانی که او می آید، گویی خداوند جبرئل را نازک کرده است"، به آسانی آشکار می گشت که چرا همه تحت تاثیر او قرار می گیرند. او مردی بود بسیار زیرک، باهوش و دانا، دانشمند و فرهیخته، سخنران و سخنوری چیره دست، خوش زبان و شیرین بیان، خوش مشرب، بذله گو و شوخ، هنرپیشه، آدم شناس و فروشندهٔ فکری ماهری بود که می توانست گنجشگ را حتا بدون رنگ کردنش بجای بلبل به بلبل فروش، بفروشد! تا به آن اندازه لوئیس می توانست بر شنونده خود غالب شود که در سال ۲۰۰۳ و زمانی که جورج بوش در مورد یورش به عراق دو دل بود، جنگخواهان آمریکایی او را برای ترغیبش فرستادند که راضی به حمله شد!

9 - Burdman, M., 'The Region Balkanization plan gains momentum', Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 7, No 35, September 9, 1980, p.39

10 - Ian Buruma, 'Lost in Translation: The Two Minds of Bernard Lewis', New Yorker, June 14, 2004, http://www.newyorker.com/archive/2004/06/14/040614crbo_books.

11 - سورنپهلو، شاپور. "اگر کورش بزرگ جام جهان نما می داشت!"

12 - https://www.telegraph.co.uk/comment/3602621/Profile-Professor-Bernard-Lewis.html

13 - Michael Hirsh, 'Bernard Lewis Revisited,' Washington Monthly, November 2004, http://www.washingtonmonthly.com/features/2004/0411.hirsh.html.

14 - Joel Beinin, 'Bernard Lewis's Anti-Semites,' MERIP Middle East Report, August 1987, No. 147, http://www.jstor.org/discover/10.2307/3011952?uid=3739704&uid=2&uid=4&uid=3739256&sid=21103256887831.

15 - https://www.nytimes.com/2018/05/21/obituaries/bernard-lewis-islam-scholar-dies.html

16 - Bernard Lewis, 'AIPAC and London's World War III' - http://cecaust.com.au/main.asp?sub=articles&id=2012_03_02_lewis.html

17 - Brewda, J., 'New Bernard Lewis plan will carve up the Mideast', Executive Intelligence Review, Vol. 19, No 43, October 30, 1992, p.26

18 - Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 8, No 41, October 20, 1981, p.18

19 - 'Mulim Brotherhood London's Shoctroops of the New Dark Ages', Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 6, No 1, May 8-14, 1979, p.15

20 - برای اطلاعات بیشتر به کتاب زیر مراجعه شود:

Schitzner, C., "The New Dark Ages Conspiracy: Britain's Plot to Destroy Civilization", New Benjamin Franklin House (1980).

21 - برخی از پژوهشگران که در ارتباط با دستگاه های اطلاعاتی بریتانیا و دست پرورده های لمبتن-لوئیس می باشند، برای امر فرافکنی و دورسازی افکار آگاه، که مبادا بر کسی آشکار شود که اندیشهٔ انقلاب اسلامی و حاکمیت ولایت فقیه در ایران، یک سیاست صادراتی سازمان های اطلاعاتی بریتانیاییست، در چند سال گذشته تلاش کرده اند تا با نخبه سازی از لمبتن (و نیز لوئیس)، او را یک "پیشگو"(!) معرفی کنند - تا طراحان توطئه.

22 -Lambton, A., Lewis, B., “A Reconsideration of the Position of the Marja Taqalid and the Religious Institutions”, Studia Islamica (1964), pp 115-135

23 - واژه Orientalism که بنادرستی "خاورشناسی" ترجمه شده است، در حقیقت 'خاورخواردان" است.

24 - Burdman, M., 'The Region Balkanization plan gains momentum', Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 7, No 35, September 9, 1980, p.39

25 - Hovannisian, R. G., "Remembrance and Denial: Case of the Armenian Genocide" Wayne State University Press (1999), p244

26 - همان p245

27 - Kramer, Martin (1999). 'Bernard Lewis', Encyclopedia of Historians and Historical Writing, Vol. 1. London: Fitzroy Dearborn. pp. 719–720

28 - مکتب آتلانتیستی، به گروه و اشخاصی هایی اطلاق می شود که به شراکت بدون شرط و قید اروپای غربی با آمریکا برای موجودیت اسرائیل باورمند و در اجرایش تلاش می کند. امروزه انجمن هنری جکسن در پارلمان بریتانیا، نیرو و بازوی اصلی این جریان بشمار می رود. ریاست گروه های تروریستی عرب که در جنوب ایران که خواهان جدایی سرزمین های گاز و نفت خیز ایران می باشند، عضو اصلی و فعال این گروه می باشد! برای اطلاعات بیشتر به نگاشته های این نگارنده تحت عنوان "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران": goo.gl/eWCVBS - و "مناطق نفت خیز ایران و نقشه خیالی امیرنشین الاحواز": goo.gl/aTJRTE مراجعه شود.

29 - https://www.wsj.com/articles/SB107576070484918411

30 - همان

31 - Reuel Marc Gerecht, 'The Last Orientalist,' Weekly Standard, June 5, 2006, http://www.weeklystandard.com/print/Content/Public/Articles/000/000/012/267ttvdc.asp.

32 -  Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 29, No 3, January 3, 2002, p.47

33 - Dreyfuss, R., "The Hostage to Khomeini", New Benjamin Franklin House (1980), p.6

34 - همان، p.5

35 - سورنپهلو، شاپور، "داعش، میوهٔ مرگبار بنیادگرایی اسلامی و فرزند ناخلف صهیونیسم و غرب!"

36 - https://www.wsj.com/articles/SB107576070484918411

37 - Executive Intelligence Review, Vol. 6, 24 April 1979, p.19

38 - Executive Intelligence Review, Vol. 6, 24 April 1979, p.21

39 - Dreyfuss, R., "The Hostage to Khomeini", New Benjamin Franklin House (1980), p.157

40 - Engdahl, F. W., "A Century of War: Anglo-American Oil Politics and the New  World Order", Pluto Press (2004), p.171

41 - Halliday, F., "Soviet policy in the Arc of Crisis", Institute for Policy Studies (1981), p.16

42 - نخستین قربانی طرح لوئیس لبنان بود، که هنری کیسینجر با ایجاد جنگ های قبیله ای، فرقه ای و قومی در سال ۱۹۷۶-۱۹۷۵ در آن کشور جنگ داخلی راه اندازی کرد و به سرنوشت سیاه امروز دچار ساخت: Burdman, M., "The Region Balkanization plan gains momentum", Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 7, No 35, September 9, 1980, p.39

43 -  HP-Time, "The Crescent of Crisis", Time Magazine, January 15, 1979: http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,919995-1,00.html

44 - Engdahl, (2004), p.171

45 - همان

46 - 'How Iran Will Industrialize', Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 5, May 30, (1979), p.2

47 - 'Banking and BP take aim at the Shah', Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 5, No. 38, November 3 (1978), p.37

48 - Barseghian, S., 'From Nixon To Trump: Why Have Iranian Politicians Favored Republican US Presidents?', Eurosia Review, November 26 (2016) - https://www.eurasiareview.com/29112016-from-nixon-to-trump-why-have-iranian-politicians-favored-republican-us-presidents-analysis/

49 - سورنپهلو، شاپور، "بمناسبت سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران"

50 - سورنپهلو، شاپور، "سالروز پایان دادن به 'داتستان سپاری' [:کاپیتولاسیون] در ایران بفرمان رضاشاه بزرگ"


51 - Brewda, J., "Setting the 'Arch of Crisis' aflame", Executive Intelligence Review, Vol. 22, No 24, June 9, 1995, p.10

52 - Brewda, J., "New Bernard Lewis plan will carve up the Mideast", Executive Intelligence Review, Vol. 19, No 43, October 30, 1992, p.26

53 - Executive Intelligence Review, Vol. 6, 24 April 1979, p.19

54 - "What Khomeini Has Destroyed?", Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 7, Number 27, July 15, 1980, p.23

55 - سورنپهلو، شاپور، "تجزیهٔ خزنده: فدرالیسم، سرپوشی برای طرح تجزیه ایران"

56 - از جمله در تازه ترین اقدام در پیاده سازیش، پیشنهاد اسرائیل به عربستان سعودی در بپاسازی یک ائتلاف برای ایجاد تنش میان تیره های ایرانی می باشد. به این مقاله رجوع شود به: "دعوت اسرائیل از کشورهای عرب خلیج فارس، برای همکاری در تجزیه و نابودی ایران"

57 - رویش گروه های تروریستی و جدایی طلبانه که همچون علف های هرزی در چهار گوشه ایران و برون مرزها سبز، که اکنون برای خود ادعای حق و مالکیت کرده و چشم طمع به آب و خاک ایران دوخته اند، در همین رابطه و بر اساس طرح لوئیس توسط بیگانگان ساخته شده اند و تا به هدف رسیدن همچنان فعالیت خواهند کرد. این گروه های تروریستی که بلاستثنا عضو مجمعی بنام "کنگره ملیت‌های ایران فدرال" می باشند، در زیر نظر و هدایت اندیشکده ها و نهادهای اطلاعاتی غربی، از جمله انجمن هنری جکسن، انستیتو توستوک، بنیاد برتراند راسل، انستیتو اسپن، کلوپ رم، بیلدربرگ، انستیتو سلطنتی پژوهش های روابط بین اللمل، انستیتو پژوهش های سیاست خارجی و امثالهم اداره می شود.

58 - برای اطلاعت بیشتر در باره گروه تروریستی موسوم به الاحوازی به این دو نوشته رجوع شود:


الف - سورنپهلو، شاپور، "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران"


ب - سورنپهلو، شاپور، "مناطق نفت خیز ایران و نقشه خیالی امیرنشین الاحواز"

59 - سورنپهلو، شاپور، "ملتی که از گذشته خود نمی آموزد، محکوم به تکرارش می باشد"

 


#419ab3

 

 

 

ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo