iranians_going_wrong_direction

 

 

آدرس غلط دادن: دشمن، جمهوری اسلامیست، نه رضا پهلوی!


فرانمود[:توضیح] نگارنده:

نخست، در این نوشتار تنها به اپوزیسیون ها و کُنشگران سیاسی اشاره شده است، که خود را ملی گرا دانسته و خواهان براندازی رژیم غوغاسالار مذهبی و آزادی ایران از چنگالش می باشد. بنابرین، منظور جناح های دولتی ساخت خود جمهوری اسلامی، از جمله موسوم به اصلاح طلبان (بخوانید استمرار طلبان[[۱]]) و نیز گروه ها و افرادی که در لفافه ایران گرایی، خود را مخالف با نظام نشان داده و ادعای براندازی می کنند، ولی همواره نقش ستون پنجم را ایفا کرده و در راستای بقای جمهوری اسلامی فعالیت می کنند نیست.

دوم، این نوشتار نبایستی به هیچ رویی هواداری اینجانب از شاهزاده رضا پهلوی تلقی شود. بلکه هشداری به آن دسته اپوزیسیون ها و کُنشگران سیاسی است، که همواره فریب جمهوری اسلامی و دیگر ایرانستیزان را خورده و به آدرس غلط رفته اند؛

سوم و مهمتر، هدف این نوشتار، دعوت به آشتی، اتحاد و یکپارچگی نیروهای ملی، که کیان و هستی ایران در الویت و از باورهای شخصی، سیاسی و مذهبی شان  فراتر و مهمتر بشمار می رود، می باشد.


 


 

 

اپوزیسون های سردرگم: دوستان بدتر از دشمن!

چهار دهه پیش رژیم بنیادگرایی اسلامی روضه خوانان توسط بیگانگان و به یاری اکثریت فریب خورده و اقلیتی ایرانفروش [:وطنفروش و مزدور بیگانه] در ایران بنا گذاشته شد. از همان روز نخست، شماری از كُنشگران سیاسی و فرهنگی مستقل ِ ملی گرا بر ضد نظام دزدسالار، غوغاسالار و استبداد مذهبی بپاخاستند. دیری نگذشت که چند اپوزیسیون کوچک و بزرگ در درون و برون مرزها شکل گرفت، که بزرگ ترین و مطرح ترین آن ها "نهضت مقاومت ملی ایران" تحت رهبری دکتر شاپور بختیار بود.

جمهوری اسلامی که بخوبی می دانست که نهضت مقاومت با داشتن پایگاه مردمی و سمپات فعال در درون نیروهای مسلح سرانجام موجب سرنگونیش را فراهم خواهد ساخت، بویژه پس از "عملیات نجات قیام ایران بزرگ" معروف به نقاب یا کودتای نوژه/شاهرخی (۱۸ تیر ماه ۱۳۵۹)، دو بار دست به  ترور دکتر بختیار[[۲]] و نیز برخی از اعضای تشکیلاتی و هیئت اجرایی نهضت مقاومت زد.[[۳]] سرانجام با از میان برداشتن دکتر عبدالرحمن برومند (مرد شماره ۲ نهضت مقاومت) و سپس دکتر شاپور بختیار که به کمک دولت فرانسه انجام شده بود، نهضت مقاومت در طی کمتر از شش ماه از هم پاشیده شد و اعضای اصلیش، برخی بخاطر کهولت سن از مبارزه کناره گیری کرده و برخی دیگر برای خود گروه های جداگانه ای براه انداختند، که شوربختانه هیچکدام از آنان تا به امروز نقش مهمی در مبارزات ملی بر علیه نظام ایفا نکرده اند.

بهر روی، در سراسر چهار دهه مبارزه با حاکمیت رژیم خون و خشونت مذهبی در ایران، نهضت مقاومت تنها جنبش مردمی (Grassroots Movement) و برانداز بود که به معنای راستین کلمه، یک "اپوزیسیون"[[۴]]  بشمار می رفت؛ - افزون بر آنکه تنها اپوزیسیونی بود که توانسته بود اکثریت افراد خوشنام و ملی گرا، با عقاید و باورهای گوناگون، از جمله هوادارن پادشاهی مشروطه، مشروطه پارلمانی و جمهوریخواه را یک مجموعه در کنار یکدیگر گرد آورده تا بر ضد نظام و آزادسازی ایران فعالیت کنند. این همبستگی و گردآوردن کُنشگران سیاسی با اندیشه های گوناگون تنها بدان علت بود که شخص دکتر بختیار و تشکیلات نهضت مقاومت، بجای ابراز علاقه نسبت به یک نظام خاصی، بر روی هدفی مشترک (احیای مشروطهٔ پارلمانی و اجرای تمام و کمال قانون اساسی مشروطه) پافشاری و بپاسازی یک نظام مشروطه به هر شکلی (مشروطهٔ پادشاهی، مشروطهٔ پارلمانی و غیره) در صدر سیاست خود قرار داده بودند![[۵]]

بنابرین، امروز که با همه مخالفت ها، ستیزها و تلاش های هزاران کُنشگر سیاسی و ده ها و حتا صدها گروه های برانداز مخالف رژیم اسلامی نتوانسته اند جای خالی نهضت مقاومت ملی ایران را پر کرده و ناکام و ناتوان در فروپاشی نظام بوده اند، بخاطر همین عدم پیشه کردن سیاستی فراگیر و همه گیر همچون سیاست نهضت مقاومت و نیز شخصی همچون دکتر بختیار در راس آن بوده است، که البته ناشی از "عدم بلوغ سیاسی"این عده می باشد.

در هر روی، این عدم بلوغ سیاسی و حتا عدم هوش، فراست و خردمندی فردی موجب شده است که همواره این عده قربانی فریب و مکر و حیله روضه خوانان قرار گرفته و خود و نهایتاً ملت را به آدرس های غلطی که روضه خوانان به آنان داده اند بفرستند تا از این راه با گمراه سازی، تلاش ها و مبارزات به هدر رفته و هر گونه خطری را از رژیم دور سازند. یک نمونه از آدرس غلط رفتن ها و به گمراه کشاندن مبارزات بر علیه نظام، یورش شبانه روزی به شاهزاده رضاپهلوی است!

شاهزاده رضا پهلوی: مرغی که هم در عزا و هم در عروسی سرش کنده می شود!

شاهزاده رضا پهلوی، در زمان فروپاشی نظام شاهنشاهی و خروج از ایران حتا به سن قانونی ۱۸ سالگی هم نرسیده بود و تا به امروز یکی از میلیون های ایرانی آواره ایی می باشد که بخاطر حاکمیت خون، خشونت و استبداد مذهبی حاکم بر ایران، بلاجبار در خاک یک کشور بیگانه زندگی و توان بازگشت به زادگاه و کشور مادری و نیاکان خود را ندارد.

او که فرزند ارشد محمدرضاشاه پهلوی از ازدواج دومش با فرح دیبا (دیرتر شهبانو فرح پهلوی) می باشد که بر اساس قانون اساسی مشروطه در سن هفت سالگی از سوی پدر رسماً به عنوان 'ولیعهد ایران' برگزیده شد. در سن بیست و یک سالگی (۹ آبان ۱۳۵۹) در خارج از کشور قبول مسئولیت و تعهدات بعنوان پادشاه ایران را اعلام کرد و به خاطر آنکه غیرقانونی و برخلاف قانون اساسی مشروطه نباشد، حق سوگند یاد کردن را موکول به آینده ای ناروشن ساخت.[[۶]]

بهر روی، شاهزاده رضاپهلوی از آن زمان تا به امروز با آنکه همواره برای سرنگونی رژیم تلاش کرده است و برخی از باورهایش در راستا و اهداف همهٔ آزادیخواهان و ملی گرایان برای آینده کشورست، از جمله بپاسازی یک قانون اساسی منطبق بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر، حاکمیت یک نظام مردم‌سالار و جدایی دین از سیاست[[۷]] دعوت به احترام و اجرای اقانون اساسی مشروطه و مهمتر، گزینش محتوای نظام آینده کشور بر عهده مردم ایران بایستی باشد،[[۸]] - ولی نیز سخنانی بر زبان آورده، در نشست هایی شرکت کرده و بطور کل مرتکب اشتباهات فاحش و حتا نابخشودنی شده است که نه تنها موجب دلرنجی و خشم، بلکه نگرانی بسیاری از میهن پرستان مستقل، از جمله این نگارنده را در گذشته برانگیخته است.[[۹]] ولی با همه این اوصاف، شاهزاده رضاپهلوی تنها کسی بوده است که تاکنون پس از دکتر بختیارو نهضت مقاومت ملی ایران توانسته است حس خطر در وجود نظام ایجاد کند؛ نه از آن روی که ایشان بر علیه رژیم تشکیلاتی یا سازمانی عمل می کند، بلکه بخاطر این است که او فرزند محمدرضاشاه است و مردم او بعنوان رهبر آینده خود برگزیده اند تا ایرانی همچون زمان پدرش و پیش از انقلاب بپا سازد. برای ثابت کردن این برآورد کافیست تا به شعارهای مردمی در زمان خیزش ملی دی ماه سال ۹۶ نظری افکنده شود! در نتیجه رژیم غوغاسالار مذهبی، ارتش سایبری و دستگاه تبلیغات جنگ نرم خود را برای تخریبش گسیل داشته است.

تلاش ارتش‌سایبری برای راه گم کردن و آدرس غلط دادن!

جمهوری اسلامی از وجود شاهزاده رضاپهلوی احساس خطر کرده است، و با آنکه مایل است تا او را همانند دکتر بختیار و دیگر مخالفین نظام ترور کند، ولی انجامش نه کار ساده ایست و نه بدون پس آمدهای وخیمی برای روضه خوانان خواهد بود. از آن روی، دستگاه پروپاگاندای رژیم افراد و گروه های عضو ارتش سایبری خود را بکار گماشته است تا نقش ستون پنجم در رسانه های اجتماعی را ایفا کرده و تلاش کنند تا با "آدرس غلط دادن ها" و زوم کردن بر روی مسائلی که احساسات ملت را برانگیزد،[[۱۰]] بجز دور ساختن افکار عمومی از جنایات و خیانت های رژیم روضه خوانان و رخدادهای مهم مملکتی، نیز شاهزاده رضا پهلوی را چشم مردم ایران تخریب کند - که شوربختانه بسیاری از ایرانیان مخالف نظام، بویژه جمهوریخواهان و هواداران جبهه ملی که هنوز اندر خم کوچه های تاریک تاریخ گم شده اند، فریب خورده و به تله رژیم افتاده اند!

بهر روی، اعضای ارتش ‌سایبری رژیم با حضور در رسانه های اجتماعی تحت نام های "كُنشگر سیاسی" و "کُنشگر فرهنگی(!)" همواره تلاش کرده اند تا بر تن و پیکر "حاکمیت خون و خشونت اسلامی/عربی" در ایران یک "لباس ایرانی" پوشانده و در سیاست های جنگجویانه و زیاده خواهانه رژیم در منطقه را توجیه و با ایران باستان یکی ساخته و با دم از "آریایی" و "ایرانشهری" زدن، نیروهای سرکوبگرش همچون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج را "ارتش آریایی" و خونخوارانش که همه ذرات وجودشان متنفر از ایران و تمدن ایرانیست را "رستم" و "آرش" و آ"آریو برزن" جا زنند!

افراد این گروه ها که اکثریت در نهادها و مراکز مذهبی وابسته به رژیم تعلیم دیده اند، برای جذب اندیشه های جوان و نوجوان (که سراسر عشق به ایران و افتخارات گذشته وجودشان را فرا گرفته است)، با آنکه از شیوه سخن گفتن و نفرت پراکنیشان می توان برآورد کرد که تار و پودشان در اسلام ناب محمدی ذوب شده است، ولی در ظاهر، خود را زرتشتی-دوست و حتا گستاخانه زرتشتی(!) معرفی کرده و تشیع که حاصل یک جنبش سیاسی-قبیله ای عربی می باشد و یک روز پس از مرگ محمدبن عبدالله در مدینه شکل گرفته بوده است را "ادامه دین بهی" [زرتشتی] جار زنند! این عده در حقیقت بجز تلاش برای بقای رژیم، نیز مدافعین تفکرات اسلام انگلیسی (آخوندیسم) و بنیادگرایی اسلامی می باشند که در راستای استراتژی "دوران تاریکی نو"[[۱۱]] فعالیت می کنند، تا مبادا در آینده به کارآیی استعمارگران/استثمارگران که همواره از "مذهب" برای اجرای سیاست های خود در ایران بهره وری کرده اند، خدشه ای وارد آید.

در هر روی، اگر کسی در میان کُنشگران سیاسی بخواهد انگشت خیانت بسوی شاهزاده رضاپهلوی نشانه رود، بایستی در عوض هزاران انگشت اتهام بسوی خود و بسیاری از کُنشگران سیاسی و گروه های خوداپوزیسیون-پندار نشانه برود، زیرا که این عده می باشند که نقش ترمز و سدی در بپاسازی یک ائتلاف و نیرویی یکپارچه و متحد برای فروپاشاندن نظام را نیز ایفا کرده و ندانسته به بقای رژیم اسلامی یاری رسانده اند!

خوداپوزیسیون-پنداران سردرگم - و - روضه خوانان زیرک و مکار!

شوربختانه، بسیاری از افرادی که اپوزیسیون های ایرانی را متشکل می شوند، با آنکه اکثریتشان، اساساً انسان های آزادیخواه بوده و آمال و آروزهای و خواسته های بزرگی برای ایران در سر دارند، ولی ناخوآگاهانه بخاطر تعصب در پرستش یک سیاستمدار و پراكندگی، پريشانی و نیز قبیله گرایی مذهبی که در روان ِ سياسی آنان نهادینه شده است، موجب گشته است، که اگر هم روند سیاسی و فعالیت خود را با رژیم همسو نسازند، ولی سرانجام نتیجه دسترنج خود را عاید روضه خوانان و دیگر دشمنان ایران بسازند! مشکل این اپوزیسیون ها از سوی این نگارنده به چندین علل است!

۱ - در تونل زمان گیر افتادن!

نخست، بخش بزرگی از اپوزیسیون های ایرانی، هنوز در تونل زمان و تاریخ گذشته و اندر خم کوچه های ۲۸ امرداد ۳۲ و یا دهه پنجاه و اندیشه های چپ وارداتی از روسیه و چین و قصه های "ماهی سیاه کوچولوی" صمد بهرنگی و چرندیات جلال آل احمد[[۱۲]] اسیر و غوطه ورند؛ - سراسر وجود این عده را خشم و نفرت و کینهٔ گذشته فرا گرفته و با حاشیه روی و حواشی گری و مشغول ساختن افکار خود به مسائل بی ارزش و سطحی، آنچنان خود را اسیر و گرفتار ساخته اند که نه تنها توان آینده نگری، حرکت و پیشرفت بسوی آینده را از خویشتن سلب نموده اند، بلکه با تعصب و انعطاف ناپذیری ویژه ایی نسبت به بُت های تاریخی خود، منافع و مصالح ملی امروز کشور را در نظر نگرفته و با جدیت و پشتکار خستگی ناپذیری خواهان ادامه جنگ با تاریخ، گذشته و گذشتگانند.

۲ - اسیر خوی استبدادی بودن!

علت دیگر خوی استبدادی و دیکتاتورمآبانه آن این افراد است! با آنکه بسیاری از این افراد خود را آزاده پنداشته و خود را پایبند "اصول حقوق بشر" معرفی می کنند و مدعی می شوند که خواهان "حاکمیت مردمسالاری" در آینده ایران هستند، ولی توان تحمل باورها و عقاید مخالف خود را ندارند، از جمله واکنش نفرت آمیز جمهوریخواهان نسبت به هوادارن "مشروطه پادشاهی/پارلمانی" (با "سلطنت مطلقه"، که گونه ای خودکامگی و استبداد غیرمذهبیست اشتباه نشود)! بویژه انکه با شنیدن شعار "رضاشاه، روحت شاد" و شعارهایی در طرفداری از "رضاپهلوی" که از سوی مردم در خیزش ملی دی ماه سال گذشته داده شده بود، شدت قابل ملاحظه ای گرفته است! در حقیقت می توان گفت، تا به آن اندازه ای که این عده از شعار "رضا پهلوی"، بستوه آمده و خشمگین گشته و به او حمله ور شده اند که جمهوری اسلامی نیازی برای بپاسازی کارزاری بر علیه او ندیده است.

۳ - اسیر باورهای واپسگرایانه مذهبی (اسلامی)!

بخش بزرگی از اپوزیسیون های ایرانی، حتا بدون آنکه متوجه باشند، دارای یک خوی واپسگرایانه مذهبی می باشند! این بدان علت است که روضه خوانان از میان جامعه مذهبی و سنّتی ایران بپاخاسته و همانند روانشناسان متبحر و کاردان، بویژه با بیش از چهار سده تجربه عینی و بالینی(!) بر روی منبرها، با روح و خلقیات مردم ایران کاملاً آشنایی داشته و توان آن را دارند تا بدون هیچ سختی اکثریت قشر مذهبی و حتا نیمه مذهبی (اگر اکثریت ملت ایران را هم تشکیل ندهند، مسلماً متشکل از نیمی از جمعیت ایران است)، را به هر سویی که مایل هستند، سوق دهند. این سوق دهی و تاثیرپذیری حتا بر روی افرادی که خود را غیرمذهبی (لائیک) و مخالف نظام می خوانند می توان مشاهده کرد - زیرا که اکثریت این عده از همان جامعه سنتی و مذهبی ِ تحت تاثیر روضه خوانان برخاسته و پدران و مادرانشان در پیروی از یک مرجع تقلید، همان شیوه اندیشه ها پیروی کرده و در وجودشان نهادینه و به فرزندان خود منتقل ساخته اند!

برای نمونه، یکی از نکات قابل توجه و دردناکی که در میان بسیاری از افراد اپوزیسیون ها به آسانی ملاحظه می شود باورهای زنستیزانه آنان است!

این افراد که اکثریتشان ادعای "لائیک" و "سکولار" بودن را داشته و با معرفی خود بعنوان پشتیبان "حقوق زنان" و مخالف زنستیزی و تبعیض جنسی، سخن از "برابری مرد و زن" در آینده  ایران می زنند، در زمان خطاب کردن شاهزاده رضاپهلوی، او را "رضا دیبا" خطاب می کنند![[۱۳]] این بدان خاطر است که زن در اسلام، موجودی ناتوان (ضعیفه) و کالائیست در تملک مردان؛[[۱۴]] - در اسلام و فرهنگ عربی، خداوند زن را برای ارضای جنسی و كشتزاری برای بذر پاشی مردان آفریده است[[۱۵]] و بدینروی هم هست که این عده، چون اسلام در تار و پود هستی اشان رخنه کرده است بر این باورند که "فرزند یک مادر" یا  "فرزند یک زن بودن" خطا، نادرست و توهین آمیزست و می پندارند با "دیبا" خواندنش، او را خوار و کوچک می سازند. درصورتی که، به همان اندازه که فرزند یک پدر بودن افتخار دارد، نیز فرزند یک مادر و زن بودن افتخارآمیز است و حتا بر اساس فرهنگ راستین ایرانی "مادر اصل است، که پدر رهگذر است!"

نمونه دیگر این رخنه کردن اندیشه های واپسگرایانه اسلامی (شیعه) در نهاد این عده اینست که خود را هم بلاستثنا آزادمنش، روشنفکر، آزادی خواه و مخالف هرگونه تبعیض دینی/عقیدتی معرفی می کنند، ولی بر عکس ادعایشان، دقیقا به شیوه روضه خوانان، عوام زورمند مذهبی حاکم بر کشورمان و متعصبین مذهبی (شیعه)، شبانه روز به هم میهنان پیرو کیش های یهودی و بهایی حمله ور می شوند! این بدان خاطر است که از کودکی در یک شستشوی مغزی سیستماتیک، غیرمسلمانان را نجس و پلید دانسته، بویژه یهودیان و بهاییان را که موجب همهٔ بدبختی های کشور و ملت می پندارند! [[۱۶]] این در حالیست که نه تنها نظام کنونی یک رژیم ناب محمدی شیعه است که مسئول و پدیدآورنده همهٔ بدبختی ها و نگونبختی های ایران و ایرانی در چهار دهه گذشته بوده و حتا یک یهودی و بهایی در آن نقشی نداشته است، نیز در سیزده سده گذشته و بویژه در تاریخ معاصر کشورمان، همهٔ ایرانفروشان و کسانی که به ایران آسیب رسانده اند، بلاستثنا مسلمان ِ شیعه بوده اند.

۴. عدم بلوغ فکری و ژرف بینی سیاسی!

چهار وظیفه اصلی هر گروه سیاسی یا کُنشگر سیاسی،" تجزیه و تحلیل"، "روشنگری"، "اتخاذ استراتژی ها و برنامه ریزی" و "راهبری" است که گروه های برانداز و کُنشگران سیاسی ایرانی، در هر چهار مورد ناتوان و با شکست مواجه بوده اند! این عده نه توان تجزیه و تحلیل را داشته اند که بخواهند روشنسازی و روشنگری کنند؛ نه توان برنامه ریزی را داشته اند تا با ارائه راهکارها مردم بتوانند نظام را به زیر کشانند؛ و نه توان راهبری را دارند - که حتا پیرو و رهرو بوده اند ولی تا کنون راهبر نبوده اند و در انتظارند تا "مردم ایران نظام را در گود لنگ کنند، تا آنان به ایران بازگشته و صاحب مقام و منصب شوند"! نمونه دیگر و بارز آن، همین "دنبال نخود سیاه رفتن" و سردرگمی های سیاسی و آدرس های غلط رفتن هایی که رژیم روضه خوانان آنان را فرستاده اند!

در هر روی، افراد این گروه بخاطر همان کینه ورزی های گذشته، تحمل نکردن عقاید مخالف خود و خودداری ورزیدن از آشتی ملی و اتحاد و ائتلاف با دیگر اپوزیسیون ها، بویژه اپوزیسیون های هوادار "پادشاهی مشروطه/پارلمانی"، غیرمستقیم ولی عملاً به بقا و استمرار نظام استبداد مذهبی یاری رسانده است، که در صورت تغییرناپذیری و استمرار استبداد فکری و خط سیاسی خود، به رژیم روضه خوانان و بیگانگان، تا نابودی و ایرانستان شدن ایران همواره یاری خواهند رساند.

بنابرین، اگر براستی هر کس که خود را ملی گرا و ایراندوست/ایرانپرست می داند،  نبایستی برایش مهم باشد که در آینده پادشاهی مشروطه بر سرکار خواهد آید یا جمهوری پارلمانی - بویژه آنکه گزینش نظام آینده با ملت ایران و نتیجه یک همه پرسی می باشد. پس بجای آن، بایستی همهٔ نیرو و وقت خود متمرکز به هدف اصلی که سرنگون سازی نظام و آزادسازی ایران است معطوف ساخته و هُشیارانه از کج رویی ها و دور شدن از هدف اصلی خود دوری جوید، بویژه آنکه جنگ میان او و دیگر مخالفین نظام، برنده تنها رژیم اسلامی خواهد بود.

در نتیجه، بایستی باورهای حزبی و عقیدتی خود را تا پس از آزادی ایران کنار گذاشته و همواره متوجه باشیم که "اولویت با کیان و هستی ایران است، نه عقاید و باورهای شخصی و سیاسی ما".

پایان سخن:

شاهزاده رضا پهلوی نه فرشته است و نه موعود نجات ایران، ولی حقیقت غیرقابل کتمان اینست که نظام از او هراسان است و همه مخالفین نظام، بایستی آن را به فال نیک گرفته و حتا اگر تصمیم گیرند که به سوی او دست دوستی و آشتی دراز نکنند، نبایستی این پروانه را دهند تا به جمهوری اسلامی و آدرس غلط دادن هایش یاری شود. بویژه آنکه تضعیف هر مخالف راستینی، نیرو بخشی به رژیم اهرمنی اسلامی می باشد.

نیز برای یک میهنرپست راستین محتوای نظام آینده مهم نیست که آیا نظام مشروطه پادشاهی باشد یا جمهوری و یا شورایی! بلکه مهم آنست که یک نظام ایرانی بر کشور حاکم شود و در پی سربلندی و آبادانی کشور، آزادی و امنیت، شادزیی و تندرستی ملت فعالیت و حرکت کند. کسانی که اسیر این گفتمان های سیاسی می باشند، میهنپرست نیستند، بلکه خودمیهنپرست-پندار یا خودملی گرا-پندار و سیاستمدار پرستند.

بیگمان در تاریخ معاصر ایران، یکی از شاخص ترین ملی گرایان ایرانی، زنده یاد شاپور بختیار بود که راهش را بایستی سرمد و نمونه ای برای همهٔ مبارزین و مهنپرستان باشد. دکتر شاپور بختیار شخصی بود که همهٔ عمر خود را صرف مبارزه با محمدرضاشاه کرد، زیرا که بر خلاف قانون اساسی کشور، قدرت را در دستان خود گرفته بود، ولی زمانی که کشور را در خطر نابودی و سقوط دید زیرا که می دانست روضه خوانان و اربابان بیگانه آنان با ایران و ایرانی چه خواهند کرد، در میان مخالفت های دوستان و یاران سیاسی خود، همهٔ ستیزها و مخالفت هایش را به کناری گذاشت و دعوت شاه فقید در تشکیل یک دولت، که واپسین تیر در ترکش هر دوی آنان بود را پذیرفت! این بدان خاطر بود که آرمان هایش ملی گرایی و مهنپرستی و همهٔ هَم و غمش ایران و ایرانی بود؛ زیرا که او همانند همهٔ ملی گرا و میهنپرستان راستین، آرمانش چیزی نبود بجز دفاع از هویت ملی و فرهنگ ایرانی و پایبندی به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران، کشور یک ملیتی و تک ملتی، حاکمیت قانونسالاری، مردمسالاری، جدایی دین از سیاست (لائیسته/سکولار) و اجرای قوانین حقوق بشر در ایران.

در نتیجه همهٔ مخالفین رژیم بایستی همچون دکتر بختیار اختلافات گذشته و باورهای حزبی و جناحی خود را کنار گذارده و دست در دست یکدیگر، با اتحاد و یکپارچگی بسوی دو هدف مشخص و روشن که "نخست سرنگونی نظام اسلامی" و سپس "بپا داشتن کشوری آباد و آزاد" است در یک جبهه متحد و مستحکم فعالیت کنیم؛ و با یاری یکدیگر کشوری برای خود، فرزندانمان و نسل آینده بپا سازیم که در آن نه زندان سیاسی وجود داشته باشد و نه شکنجه و تجاوز؛ نه تبعیض و ستمی بر کسی روا شود و نه سانسوری حاکم باشد؛ "نه تحمل نکردن انتقادات و شنیدن صداهای مخالفین " جایی داشته باشد و نه نه اجحاف و ستمی حاکم شود؛ نه ناشایستگان و ژن های باصطلاح برتر و خود را از دیگران بهتر پنداران بر سریر قدرت سوار شوند؛ نه فساد و رشوه معنایی داشته باشد و نه فقر و بینوایی وجود داشته باشد؛ نه کسی بتواند قانون را زیر پا بگذارد و نه قانون مدافع و نگهبان ِ مسئولین گنهکار و خطاکار باشد؛ و نظامی بپا سازیم که همهٔ هَم و غمش ایران و ایرانی باشد، نه آنکه از دهان ایرانی برباید و به شکم بیگانگان سرازیر نماید؛ نظامی که نه وابسته باشد و نه آزادی را در زیر پوتین ها و یا درون کوله پشتی های سربازان بیگانه یا رسانه های دروغ-پراکن بیگانه بجوید - و با پذیرش و باور به "توافق در تفاوت ها" کشوری سازیم و نظامی بپا داریم که در خور ملت شریف و آزاده ایران و نماد فرهنگ و تمدن غنی چندین هزارساله ایرانی باشد.

فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باد.

شاپور سورنپهلو

روز اشتاد از ماه تیر سال ۳۷۵۶ بهدینی

۱۴ ژوئن ۲۰۱۸ ترسایی

بازبُردها[:منابع] و فرانمودها[:توضیحات]:

_________________________

۱. در چند دهه گذشته، چندین اپوزیسیون که در حقیقت "اپوزیسیون نما" و  ساخت خود رژیم می باشند، با زیرکی ویژه ای، بر اساس سیاست های مهندسی و اتخاذ شده اندیشکده هایش، با فرافکنی، دروغ پراکنی، وعده های واهی و سرانجام آدرس غلط دادن ها، مسیر مخالفت ها با نظام را بر اساس منافع خود که بقا و استمرار نظام و سرانش می باشد را هدایت کرده اند. در صدر این جدول، جناح حکومتی [باصطلاح] "اصلاح طلبان" (استمرارطلبان خوانده شود) قرار دارد. این گروه حکومتی با آنکه هنوز اعلام مرگش صادر نشده است، ولی خیزش ملی دی ماه سال ۹۶ بویژه شعار های مردمی نشان داد که دستشان برای اکثریت ایرانیان رو گشته و تاریخ انقصای آنان بسر آمده است. مسلماً سران رژیم پس از تغییر رنگشان، آنان را با وعده و وعیدهای تازه، از جمله وعده سرخرمن برپایی یک "همه پرسی" (رفراندوم) و حتا "تغییر نظام"، وارد میدان و معرکه و تئاتر روحوضی سیاسی خود خواهند کرد تا در راستای سیاست بقا و استمرار نظام، سر مردم را گرم نمایند. البته این مشروط و مستلزم آنست، که رژیم تا انتصابات ریاست جمهوری آینده در سال ۱۴۰۰، هنوز زنده بماند، یا سران نظام بیاری بیگانگان و اپوزیسیون های سردرگم، ایران را به سوریه و لیبی دیگری تبدل نکرده باشند!

۲ -  نخستین ترور ناموفق در روز ۲۷ تیر ۱۳۵۹ (توسط تروریست های سپاه پاسداران) و سپس در روز ۱۵ امرداد ۱۳۷۰ با همکاری دولت فرانسه.

۳ - بجز دکتر بختیار، دکتر عبدالرحمن برومند، شخص شماره ۲ نهضت مقاومت در روز ۲۹ فروردین ماه ۱۳۷۰ ترور شد. سوقصد دیگر علیه جان امیرحسین امیر پرویز، رئیس هیئت اجرایی نهضت مقاومت در بریتانیا صورت گرفت که ناموفق ماند.

۴ -  "اپوزیسیون برانداز" به گروهی اطلاق می شود که بتواند با فعالیت های تشکیلاتی، سازماندهی و برنامه ریزی کارآرا، با هدفی مشترک که در برگیرنده آحاد ملت باشد، بتواند توانایی بپاسازی اعتراضات و نافرمانی های مدنی، راهپیمایی ها، بایکوت ها، به حرکت در آوردن توده ها یا بخشی از جامعه، خیزش و شورش ها، اعتصابات، مبارزات خیابانی، مبارزات مسلحانه، تبلیغات سیاسی، روشنگری و لابیگری را داشته باشد.

۵ - آزاداندیشی و تحمل عقاید و باورهای گوناگون در نهضت به اندازه بوده است که این نگارنده با باورمندی به "پادشاهی مشروطه" و ضدیت با جبهه ملی و باور اینکه مصدق السطنه قاجار یک میهنفروش بوده است، نه تنها عضو نهضت مقاومت، بلکه مسئول امور پناهندگان و بخش تعلیمات آن بودم.

۶ - https://www.youtube.com/watch?v=wZREBdL33Bo

۷. رادیو فردا، "رضا پهلوی؛ از زندگی سیاسی تا پشت پرده خاطرات جوانی" -

https://www.radiofarda.com/a/f4_Reza_Pahlavi_politics_youth/452156.html

۸. شاهزاده رضا پهلوی: "انتخاب شکل حکومت آینده با مردم ایران است"،

https://www.youtube.com/watch?v=xhl-xbiR-ec

۹.  سورنپهلو، شاپور، "شورای ملی ایران و سانسور: آیا استبدادی دیگری در حال شکل گرفتن است؟" - goo.gl/NK3LwW

۱۰ - برای نمونه تصویری که بتازگی در رسانه اجتماعی پخش شده است که نشان می دهد شخصی به نام احمد هاشمی با شاهزاده رضاپهلوی در سفارتخانه جمهوری بادکوبه (آذربایجان جعلی) در واشینگتن عکس گرفته است و در بالا آن جمله ای تجزیه طلبانه ذکر کرده است. اکنون ارتش سایبری با دروغسازی که ایشان تجزیه طلب است، آن را معلبه ای کرده تا احساسات میهنپرستانه مردم را بر علیه ایشان برانگیزاند! بهر روی، شاهزاده رضاپهلوی در باره این عکس روشنسازی کرده است (http://damavand.news/?p=14284).

۱۱ - "استراتژی دوران تاریک نو" بر این اساس بود که بریتانیا (آن زمان امپراتوری شماره یک جهان بود)، با گسترش و بهره وری از بنیادگرایی اسلامی بعنوان یک ابزار استعماری، کشورهای مسلمان آسیای غربی را نه تنها همواره عقب مانده نگه داشته و از پیشرفت آنان جلوگیری کند، بلکه نظام و جنبش هایی که کشورهایشان را بسوی ترقی پیش می برند سرنگون و سرکوب و هر گونه خطری که مستعمراتش در منطقه و شبه قاره هند را تهدید می کرد دفع و برطرف سازد. برای اطلاعات بیشتر به کتاب زیر مراجعه شود:

Schitzner, C., "The New Dark Ages Conspiracy: Britain's Plot to Destroy Civilization", New Benjamin Franklin House (1980).

۱۲. سورنپهلو، شاپور، "به مناسبت چهلمین سالمرگ السیّد جلال آل احمد: روشنفکر متحجر عرب زده ایرانی-نمایی، که جاده صاف کن انقلاب شد!" - goo.gl/kmdP7h

۱۳ - با آنکه این عده مدعی میشوند، خطاب کردن شاهزاده رضاپهلوی با نام خانوادگی دیبا، بخاطر اینست که او فرزند ناخلف محمدرضاشاه می باشد، ولی مضحکانه اینست که اکثریت این عده، از شخصیت تاریخی محمدرضاشاه نیز متنفر و او را خائن می خوانند!

۱۴ - آیه های فراوانی مبنی بر ضعیفه بودن، یا بی ارزش و ناتوانی فکری زنان نسبت به مردان وجود دارد، که احکام اسلامی را متشکل می شوند، از جمله کتک زدنشان از سوی شوهرانشان، به ارزشی سخنانشان (شهادت دادان) در برابر قانون، برده شدن برای کام گیری جنسی، و بی عدالتی از جمله (قرآن، سوره النور، آیه ۶) "و کسانیکه زنان خود را به زنا متهم میکنند، اگر نتوانند ۴ شاهد پیدا کنند می توانند خود چهار بار شهادت بدهند در راه خدا که او از راستگویان است."

۱۵ - قرآن، سوره البقرة، آیه ۲۲۳: "زنانتان کشتزار شما هستند. هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید."

۱۶ - برخی آنچنان یهودیان و بهائیان را مسئول همه جنایات می دانند که  گویی که آنان بودند که قراردهای ننگین ترکمانچای و گلستان را امضا کردند؛ یا در سال ۵۷ امام را در ماه دیده و به طمع آب و برق و مسکن رایگان، کشور و ملت را به روز سیاه نشاندند؛ یا آنان بوده اند که چهار دهه کشور را در چنگال خود داشته و کهریزک ها بپا ساخته و به نوامیس مردم تجاوز کرده اند! این درصورتی است که تاریخ نشان می دهد (بویژه تاریخ ۴۰۰ سال گذشته)، همهٔ جنایت ها و خیانت هایی که به ایران و ایرانی شده است، توسط مسلمانان، بویژه ایرانیان شیعه انجام شده است و بهترین نمونه ها، رژیم اسلامی قاجارها و رژیم کنونی روضه خوانان حاکم بر كشور می باشد!