guardianship_of_the_islamic_jurist_creators

 

روایت رسمى رژیم اسلامى از پیدایش نظریه ولایت فقیه، آن را امتدادى طبیعى از سنت فقهى شیعه دوازده‌امامى معرفى مى‌کند. با این‌حال، تحلیل‌هاى ساختارى از فقه سیاسى شیعه، به‌ویژه در سده‌هاى گذشته، نشان مى‌دهند که «ولایت مطلقه فقیه» هرگز به‌عنوان نظریه‌اى سیاسى مطرح نبوده است. اشخاصى چون نایینى، محقق کرکى، و کاشف‌الغطاء، با آن‌که دربارهٔ نقش فقه در امور حکومتى دیدگاه‌هایى داشته‌اند، هیچ‌گاه مدافع ادغام قدرت دینى و سیاسى در شکل متمرکز آن، به‌گونه‌اى که روح‌الله خمینى بعدها عرضه کرد، نبوده ‌است. در این راستا، تلویزیون «من و تو» برنامه‌اى با عنوان «ولایت مطلقه فقیه» پخش کرده است تا مخاطبان ایرانى را با پیشینهٔ تاریخى این نظریه آشنا سازد[[1]].


گرچه در این برنامه کوشیده شده است تا با بهره‌گیرى از روایت‌هاى میهمانان، تصویرى بى‌طرفانه از گفتمان ولایت فقیه ارائه داده شود، ولی به‌سبب آنکه اغلب میهمانان (جز دکتر ماشاءالله آجودانى و عبدالکریم لاهيجى) یا فرزندان روضه‌خوانان بوده‌اند، یا بخشی از جریان دولتى اصلاح‌طلبان می‌باشند، و حتى برخى از آنان پیش‌تر روضه‌خوان گم بوده‌اند، در روایت تاریخى، به شکلى هدفمند بر آن شدند تا شخص روح‌الله خمینى را به‌مثابه بنیان‌گذار و بانی تبدیل «حَکَمیّت» فقیه (به‌معناى داورى در فقه اسلامى) به «حاکمیت» ولى فقیه (در معناى سیاسى آن) معرفى نمایند. این چند تن که ادعای خود را صرفاً بر پایهٔ استدلالى سطحى بنا نهادند، که چون خمینى با عرفان آشنایی داشته،  او را به چنین تفسیرى سوق داده است. ولى این ادعا بى‌پایه است. ورود ایدهٔ «ولایت مطلقه فقیه» به بستر اندیشهٔ سیاسى شیعه، با مداخلهٔ فکرى، سیاسى و امنیتى و دخالت مستقیم محافل اطلاعاتى بریتانیا به سنت فقهى تحمیل شد.


تغییر بنیادى جایگاه فقیه از «حَکَمیّت» به «حاکمیت»، یا به تعبیرى، سیاسى‌سازى آن و تأسیس مفهوم «ولایت مطلقه فقیه»، نخستین‌بار از سوى دو تن از چهره‌هاى برجسته سرویس اطلاعاتى بریتانیا و از اسلام‌شناسان و خاورشناسان  شناخته‌شدهٔ سدهٔ بیستم ترسایی ـ ان لمبتن و برنارد لوئیس ـ مطرح و نگاشته شد. این دو، در نگاشته‌اى مشترک در سال ۱۳۴۲ و هم‌زمان با تبعید روح‌الله خمینى، نظریه‌اى را ارائه دادند که در آن نقش فقیه از حیطهٔ داورى فقهى مى‌تواند به عرصهٔ قدرت سیاسى منتقل ‌شود و در آن، این امکان طرح ‌گردد که «مرجع تقلید» بتواند هم‌زمان «ولى فقیه» نیز باشد[[2]].


این نگاشته، گرچه به‌نام ان لمبتن پخش شد، اما نزد پژوهشگران، به‌ویژه در دانشکدهٔ پژوهش های خاوری و آفریقایی دانشگاه لندن، همواره روشن بوده است که به‌همکارى برنارد لوئیس نگاشته شده بود. این دو، با دقتى هدفمند، بذر این اندیشه را در ذهن روح‌الله خمینى و پیروان مذهبى‌اش کاشتند و پروراندند: این‌که او، به‌عنوان یک مرجع تقلید، مى‌تواند در مقام رهبر مخالفان محمدرضاشاه قد علم کرده و انقلابى را سامان دهد که به برپایى حکومت شیعه دوازده‌امامى در ایران، تا زمان ظهور مهدى، بینجامد. شش سال پس از انتشار آن نگاشته، روح الله خمینى همان نظریه و اندیشه بپاسازی یک نظام شیعه دوازده امامی را در رساله‌اى با عنوان سیزده گفتار در نجف، بنام خود منتشر ساخت.


به‌ گفته ای دیگر، آنچه امروز با عنوان نظریهٔ ولایت فقیه شناخته مى‌شود، زاییدهٔ طرح اطلاعاتىِ دو عضو برجستهٔ سازمان جاسوسى بریتانیا بوده است؛ و اگر چنین نظرى نگاشته نشده بود، نه «ولایت مطلقه فقیه» مجال بروز مى‌یافت، و به گمان زیاد نه رژیم جمهورى اسلامى پدید مى‌آمد.


باری، در اینجا لازم است به نقش بسزایى که ان لمبتن و برنارد لوئیس در شکل‌گیرى تاریخ سیاسى ایران در یک سده گذشته ایفا کرده‌اند اشاره شود.


ان لمبتن، برخلاف برنارد لوئیس که چهره‌اى دیپلماتیک‌تر داشت، آشکارا بر این باور بود که «ایرانیان ناتوان از استقلال فکرى‌اند». او ملت ایران را فرودست و فاقد شأن سیاسى مى‌پنداشت و به‌صراحت مى‌گفت که کارآمدترین ابزار کنترل آنان، «مذهب و خرافات» است. او همچنین باور داشت هرکس که در صدد بیدار ساختن حس هویت ملى و باستانى ایرانیان برآید، باید از میان برداشته شود. از همین رو، پس از اشغال ایران در جریان جنگ جهانى دوم توسط بریتانیا، اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا، شخصاً به وینستون چرچیل پیشنهاد داد تا با تهدید جان ولیعهد (محمدرضاشاه آینده)، رضاشاه را وادار به استعفا کرده و او را به ترک کشور مجبور سازد؛ چرا که وى را براى منافع بریتانیا عنصرى مزاحم و خطرناک بشمار مى‌رفت، که البته انتقام نیز بشمار می رفت، زیرا که در زمان پادشاهی او، آسیب های جبران ناپذیری به مصالح و منافع بریتانیا از جمله ایجاد مستعمره نویی برای بریتانیا بنام «ایران جنوبی»[[3]] وارد ساخته بود.


برنارد لوئیس نیز، گذشته از نقش اساسى‌اش در پایه‌گذارى نظرى ولایت فقیه، معمار طرح سرنگونى نظام شاهنشاهى و به‌قدرت رساندن روح‌الله خمینى و رژیم اسلامی بود. او در طراحى و پیشبرد یک انقلاب مهندسى‌شده که به بنیانگذاری رژیم کنونی انجامید، نقشى بنیادین را ایفا کرد[[5, 6]].


به هر رو، در سال‌هاى اخیر، برخى از پژوهشگران که با نهادهاى اطلاعاتى بریتانیا در ارتباط‌اند و در سنت فکرى لمبتن و لوئیس پرورش یافته‌اند، کوشیده‌اند تا با ایجاد انحراف در تحلیل‌هاى تاریخى، افکار منتقد را از منشأ امنیتى این نظریه دور سازند. آنان، با ساختن تصویری اسطوره‌وار از لمبتن و لوئیس، این دو را نه طراح، بلکه به‌مثابه «پیش‌گویانى دوران‌شناس» معرفى کرده‌اند؛ حال آنکه آنچه به چشم مى‌خورد، نه پیش‌بینى، بلکه مهندسى دقیق یک پروژهٔ قدرت است که بهای آن را ملت ایران در چهل سال گذشته با پوست و جان خود می پردازد - و شوربختانه همچنان ادامه خواهد داشت تا واپسین بخش طرح لوئیس که ایرانستان است پیاده شود.


شاپور سورنپهلاو

روز دین از ماه بهمن ۳۷۵۶ بهدینی

۱۸ بهمن ۲۵۷۷ ‍‍شاهنشاهی

۷ فوریه ۲۰۱۹ ترسایی


بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - https://manototv.com/videos/2010949/vid13136

2 -  ". . . the tendency to look for the establishment of the kingdom of God upon earth . . . if pressedto its conclusion is likely to lead either to political quietism or violent revolution. . . ",  - Lambton, A., Lewis, B., “A Reconsideration of the Position of the Marja Taqalid and the Religious Institutions”, Studia Islamica (1964), pp 115-135.

3 - Bakhash, S. 'Britain and the abdication of Reza Shah', Middle Eastern Studies, 52:2 (2016), pp318-334

4 - سورنپهلو، شاپور،  "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده ۵۷: چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل، نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"


5 - "برنارد لوئیس، طراح تجزیه ایران، پدرخوانده بنیادگرایی اسلامی، سازنده ولایت فقیه و پدرمعنوی جمهوری اسلامی را بشناسید!"