thieving_masumeh_qomi_kala_massih_alinejad1a


پیشگفتار



"معصومه قمی کُلا"  با نام مستعار "مسیح علینژاد" که همچون سران رژیم روضه خوانان، ایران را یتیم و بی سرپرست یافته و دارایی های ملت ایران سفره و خانی رنگینی می بیند، هفته پیش با ارائه شکایتی به یک دادگاه در کلمبیا، درخواست غرامتی بالغ بر ۵۰۰ میلیون دلار از دارایی های بلوکه شده ایران در آمریکا بخود شده است.[[1]]

علینژاد در توجیه طمعکاری و چشمداشتش به دارایی های مردم ایران که در آینده و فردای آزادی ایران از چنگال رژیم جمهوری بایستی برای بازسازی کشور بکار برده شود، بخاطر بازداشت و فشارهای رژیم به خانواده او در ایران عنوان ساخته است؛ گویی که خون برادر بسیجی زاده اش که از شخصی سیلی خورده است، از خون و جان بیگناهانی که هم اکنون در سیاهچال ها و دژخیمگاه های رژیم در زیر شکنجه بسر می بردند، رنگین تر و پرارزش تر می باشد؛ - آنهم رژیمی که علینژاد و پدر سرکوبگر بسیجی اش، بخشی از آن بوده و می باشند.

جای دارد تا یادآوری شود، ماه پیش نیز دادگاهی در واشینتگین دی سی، جمهوری اسلامی را بخاطر ۵۴۴ روز زندانی ساختن جیسون رضاییان (بجرم جاسوسی) را محکوم ساخت و دستور پرداخت مبلغی بالغ بر ۱۸۰ میلیون دلار از دارایی های بلوکه شده ایران در آمریکا را به او صادر نمود.[[2]] بدور از عقل و منطق نیست که گمان داده شود، پرداخت چنین مبلغ بادآورده ای به رضائیان، حس طمع در علینژاد را نیز برانگیخته است تا دست به شکایت مشابهی زند.



عادت کهنه و تکراری "بُت سازی و بُت پرستی"



"خاورمیانه ای ها نه توان دوراندیشی را دارند و نه توان تشخیص میان دوست و دشمن را. در نتیجه، دوستانشان را با چماق به زیر می کشند و سپس همان چماق را بدست دشمنان خود می دهند تا بر سرشان بکوبند. این برای ما[بریتانیایی ها] موهبتی است تا نقشه خاورمیانه را در آینده بر اساس منافع کشورمان طراحی کرده یا تغییر دهیم."[[3]]

- وینستون چرچیل

با آنکه ایرانیان یکی از باهوش ترین ملت های جهان بشمار می روند، ولی شوربختانه حقیقت تلخ آنست که عاری از "خرد" می باشیم. یکی از نشانه های بارز بی خردی ما، "بُت پرستی" و گزینش کشورمدارانیست که شایستگی کشورمداری ندارند.[[4]]  زیرا که یک ملت خردمند، پیش از سپاردن کشور به یک کشورمدار، نخست به پیشینه، کارنامه سیاسی و فکری او نظر افکنده و سپس با اطمینان بر راستی و درست بودن و حُسن نیت داشتنش، کشور و آینده خود و فرزندانشان را بدو می سپارند. ولی شوربختانه در مورد ما ایرانیان این مساله نه تنها صدق نکرده و سخن چرچیل (در بالا) را در مغزها زنده می سازد، بلکه از نگونبختی روزگار، این بی خردی موجب گشته است تا حتی پیش از اعطای قدرت، دست به خودفریبی و بُت سازی زنند؛ - بُت سازی از اشخاصی که حتی از کمترین شاخص های انسانیت، بویژه همنوع دوستی، راستگویی و شفافیت بهره ای نبرده اند.

باری، این بُت سازیها نهایتاً بدانجا پایان می یابد که  یک روز خمینی را در ماه  می بینند، فردایش فریب خاتمی را خورده و دوان دوان در صف های رای می ایستند، پس فردایش موسوی که همه هستی اش به خون ایرانی آغشته و مغزش در شنزارهای ۱۴۰۰ سال پیش نجد و حجاز سیر می کند را آزادی دهنده، مبارز، میهن دوست می پندارند.

باری، مساله دردناک و زجرآور آنست، زمانی که این عده به اشتباه خود پی می بردند، با یک شانه بالا انداختن تهی و بی ارزش، همچون طوطی با تکرار جمله ای که "هر انسانی دچار اشتباه می شود"، خود را از همه ساده لوحی ها، بی خردی ها و گناهانی که مرتکب شده اند، مبرا ساخته - و بجای درس آموزی از گذشته، فردای آن دوباره بخاطر همان بی خردی و نیاندیشیدن، باری دیگر فریب خورده و به تله شخص دیگری فرو افتاده تا روزگارشان را بگفته عوام، "همان آش و همان کاسه" سازند.

بهر رو، عدم نگریستن به پیشینه و کارنامه سیاسی از سوی این عده "بُت ساز و بُت پرست" نیز امروز موجب شده است تا  از "مسیح علینژاد" که کارنامه او نشان می دهد، شخصی غوغاگر، حراف، طمعکار و دروغگو و دقیقاً از جنس روضه خوانان حاکم بر کشور می باشد، بُت ساخته و وی را منجی و رهاننده خود بپندارند.



معصومه قمی کُلا (مسیح علینژاد)



masumeh_alinejad_qomi_kala_before_and_afterبا آنکه در گذشته بارها در نوشتارهای گوناگون به مُهره های مهندسی شده و صادراتی رژیم به برونمرزها[[5]] از جمله مسیح علینژاد اشاره کرده ام و هرگز نه اشک های تمساح وار او را باور کرده و نه او را شخصی شریف و پایبند به اخلاقیات یافته ام، ولی همواره او را با چشمی تحسین آمیز نگریسته ام. زیرا که یک دختر روستایی و فرزند یک بسیجی بیسواد و عامی، تا بدان اندازه دارای هوش و ذکاوت می باشد که خود را از یک روستای ناشناخته در شمال ایران به جایی رساند که در رسانه های جهانی بعنوان یک "کُنشگر مدنی و مدافع حقوق زنان" و "مبارز" مطرح و شناخته شود. ولی، تحسین تنها بدان خاطر که "از کجا آمده و به کجا رسیده" یا "به یدک کشیدن نام مبارز" کافی نیست، زیرا که ایرانفروش و ایرانستیز نامی، السیّد روح الله الخمینی[[6]] نیز برآمده از یک پیشینهٔ محقرانه روستایی بود که خود را مبارز و مدافع آزادی می خواند - ولی دیدیم که سرانجام ملت ایران را فریب داد و با خود بجز بینوایی و زجر و درد  مرگ و نیستی و واپسگرایی، هیچ چیز دیگری را برای ایران و ایرانی بارمغان نیاورد.

بنابرین، یک کُنشگر سیاسی، مدنی و یا فرهنگی را بایستی بر اساس فعالیت های میهنپرستانه، استقلال فکری، هویتی و بویژه راستگویی و درستکاری و شفافیت در عملکردهایش سنجید، که مسیح علینژاد از خود کارنامه سیاهی را ارائه می دهد.



از خودفروشی به آخوند و آمریکا و کاسبکاری تا هم پیاله شدن با تجزیه طلبان



"جمهوری اسلامی، شوهر غیرقابل طلاق ملت ایران است!"

- مسیح علینژاد در گفتگو با صدای آمریکا بتاریخ ۳ دی ۱۳۸۷ خورشیدی

masumeh_qomi_kala_alinejad_and_her_master_khatami مسیح علینژاد تا پیش از خروج از ایران، از پیروان مثلث "السیّد میرحسین الموسوی و دو روضه خوان مهدی کروبی و السیّد محمد الخاتمی" بشمار می رفت، کار گزارشگری را نخست با روزنامه همبستگی (ارگان حزب همبستگی ایران اسلامی) آغاز نمود و با سپس با چندین روزنامه جناح دولتی موسوم به "اصلاح طلبان" (خوانده شود استمرار طلبان) از جمله اعتماد ملی (متعلق به مهدی کروبی) و "هم میهن" ادامه داد، تا آنکه در سال ۲۰۰۹، بعنوان یکی از مُهره های مهندسی شده از سوی وزارت اطلاعات رژیم به برونمرزها صادر شد.

او پس از خروج از ایران با همکاری چند مُهره مُهندسی شده و صادراتی دیگر رژیم بویژه علی علیزاده که یک "حزب اللهی فُکلی" و لابیگر نامی رژیم در لندن می باشد[[7]] دست به تبلیغات گسترده ای در ارتقای رژیم زد؛ - از جمله در یک نشست خبری بتاریخ ۱۴ دسامبر ۲۰۱۴، مسیح علینژاد که بتازگی هم کشف حجاب کرده بود و تا پیش از آن کلاه بزرگی بجای لچک و روسری بر سر می گذاشت، در دفاع از ولایت فقیه دست به مداحی از السیّد علی الخامنه ای زد و اعلام نموده که "باید جایگاه رهبری [خامنه ای] را نگه داشت و از حمایتش در عرصه های مختلف بهره گرفت." (ویدئو در لینک[[8]])

نیز شگفت انگیز نیست که در زمان خیزش ملی علیه رژیم، علینژاد با هدف ناامید ساختن نسل جوان، با بیشرمی و وقاحت اعلام داشت، ملت ایران چه بخواهند و یا نخواهند، قباله ازدواجش با رژیم خونخوار اسلامی به ثبت رسیده است و تنها راه نجاتش مرگ است، زیرا که رژیم یک شوهر دائمی و غیر قابل طلاق است.

باری، پس از آن با چند تن چپی پنجاه و هفتی که "روضه خوانان ذبل" آنان را از قطار سوددهی انقلاب جا گذاشته بودند و بلاستثناء از قشر "جمهورطلبان" بشمار می روند، "بنیاد ندا" را پایه گذاری نمود. سپس در ۱۴ ژوئن سال ۲۰۱۴ ترسایی (۱۳۹۳)، تاربرگ [:صفحهٔ] "آزادی یواشکی زنان در ایران" را در فیسبوک راه اندازی نمود و سپس بیاری دستگاه های تبلیغاتی رژیم، نام خود را بر سر زبان ها جاری ساخت.

راه اندازی آن تاربرگ و گزینش واژهٔ "یواشکی" موجب شد تا برخی از کُنشگران حقوق زنان که سال ها بخاطر حقوق و آزادی زنان در ایران با رژیم مبارزه می کردند او را نکوهش کرده و اعلام نمایند که "آزادی، جزو حقوق اساسی انسان ها می باشد و یواشکی گونه ای تسلیم به اجبار است."

مشکل اصلی اکثریت مخالفین رژیم با راه اندازی آن تاربرگ، بدان خاطر بود که آرمان زنان ایرانی در چهار دهه گذشته فراتر از حجاب اجباری بوده است. زنان ایرانی خواهان احقاق حقوقی برابر با مردان در جامعه می باشند و چون رژیم پایه و اساس نگرشش به زنان در جامعه ایرانی، بر اسلام بنا نهاده شده است، در نتیجه و طبعاً یک رژیم زنستیز می باشد که طبیعتاً با سرنگونسازی و براندازی رژیم، مسالهٔ حجاب اجباری نیز خودکار برچیده و متوقف خواهد شد.

البته جای دارد تا اشاره شود، که حتی پس از سرنگونی رژیم، دهه ها بدرازا خواهد کشید تا با فرهنگسازی مستمر و سراسری در کشور بتوان بساط زنستیزی و فرهنگ و کیش واپسگرایانه تازیان که زن را "ضعیفه" می شمارند، برای همیشه برچینیم که بدون هیچ گمانی لغو قانون "چندهمسری"، و مبارزه با "کودک همسری" و اندیشه های واپسگرایانه "مردسالاری اسلامی" آغاز می گردد.

بهر روی، بایستی یادآور شد که "کشف حجاب" و برون آوردن زنان ایرانی از ۱۳۰۰ و اندی سال اسارت و استثمار مذهبی، نوآوری رضاشاه بزرگ بوده و بنام آن شاهنشاه بزرگ ایران هم سکّه زده شده است؛ - و نه تنها هیچ کسی توان ربودنش را دارد، بلکه همچون پری است که از جعبهٔ جادویی آزاد شده و دیگر هیچ کس و هیچ نیرویی توان بازگردادن آن را بدرون جعبه واپسگرایی را ندارد و بخواهد داشت.



عدم پایبندی علینژاد به یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران



برای هر ایرانی که ذره ای شرافت و عشق به میهن در وجود و هستی اش یافت می گردد خط سرخ هایی وجود دارد، که تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور ایران درصدر آن ها قرار دارند.

کارنامه علینژاد نشان می دهد که او نه تنها هیچ پایبندی به یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران ندارد، بلکه آشکارا در زمان خیزش ملی آبان نشان داد که از آن خط سرخ گذر کرده و بقا، کیان و هستی ایران برای او ارزشی ندارد.

در خیزش آبان ۹۸، چند تجزیه طلب عرب (با مرکزیت در لندن که تحت رهبری یک انگلیسی[[9]])، با سواستفاده از خیزش مردم ایران، در صدد ایجاد یک جنگ درونی در ایران برآمده و دست به درگیری های مسلحانه ای با نیروهای سرکوبگر رژیم زدند که با بهلاکت رسیدنشان ‌پایان یافت. در آن زمان، مسیح علینژاد، بجای محکوم سازی تلاش آنان در بپاسازی یک جنگ درونی در ایران، با گستاخی و بیشرمی آن تجزیه طلبان که تلاش برای جدایی سرزمین های نفت و گاز خیز از ایران می کردند را "شهید" خواند و از پیروان خود دعوت نمود تا برایشان یک هفته سوگواری نمایند.[[10]]



جنبش "دختران خیابان انقلاب" و جا ماندن علینژاد از قطار نام آوری و انتقام



white_wedensdays_1979 علینژاد ادعا می کند که "چهارشنبه های سفید" ابتکار او می باشد، ولی دروغی بیش نیست، زیرا که  این حرکت انقلابی. یک جنبش آرژانتینی می باشد که بنام "مادران میدان مایو" سکّه زده و ثبت شده است.

"مادران میدان مایو" (Asociación Madres de Plaza de Mayo)، شماری از مادران آرژانتینی بودند که فرزندانشان میان سال های ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ بدست رژیم دیکتاتوری نظامی کُشته شده بودند و آنان بعنوان اعتراض به رژیم حاکم، در روزهای ویژه ای "روسری سفیدی" که نام فرزندانشان بر روی آن ها گلدوزی شده بود را بسر می کردند.

نیز دروغ دیگر علینژاد آنست که روسری یا لچکی را بر سر چوب کردن را نوآوری خود اعلام می دارد. درصورتی که این حرکت اعتراضی علیه حجاب اجباری در ایران را نیز شیرزنان دلاور ایرانی بیدرنگ پس از فتنه ۲۵۳۷ برای احقاق حقوق خود آغاز نمودند. تصویر سمت چپ بانو ملیحه نیکجومند (با نام هنری شیده رحمانی) را نشان می دهد که در اعتراض به حجاب اجباری در اسفندماه ۲۵۳۷، لچک سفیدرنگی را بر سر چوب کرده بوده است.

باری، این دختران و زنان شجاع ایرانی بودند که خودجوش با نوآوری و بدون شراکت علینژاد دست به ابتکار نویی زده و "چهارشنبه های سفید" را وارد به مرحله نویی ساختند، که نهایتاً جنبش "دختران خیابان انقلاب" نام گرفت.

در واکنش به این حرکت نو آورانه و انقلابی، علینژاد نخست مذبوحانه تلاش نمود تا "جنبش دختران خیابان انقلاب" را بنام خود ثبت کند، ولی "دختران خیابان انقلاب" که باهوشتر از علینژاد بودند، او را مبدل به ابزاری برای رسانه ای کردن خروش ها و صداهای مبارزاتی خود ساختند. در پی آن، علینژاد که با هیاهوگری و هوچی گری همواره تلاش می کرد خود را مطرح و رسانه ای سازد و با فریبکاری و سواستفاده از عدم سواد هوادارانش، همهٔ فعالیت های ۴۰ سال زنان ایرانی در مبارزه برای احقاق حقوق حقه خود را به نام خود ثبت کرده و سکّه زند، ناگهان خویشتن را بجای لوکوموتیوران، مسافر این قطار دید و چون با خودشیفتگی علینژاد در ستیز بود، در نتیجه او در صدد انتقام از آن شیردختران و شیرزنان ایرانی بر آمد.

علینژاد برای انتقامجویی از "دختران خیابان انقلاب" که تا بامروز روشن نیست رهبریت آنان از سوی چه کسی یا کسانی مدیریت می شد، ویدئوهایی که او از آنان دریافت می نمود و بویژه آن دسته ویدئوهایی که دختران و زنان ایرانی با اراذل و اوباش سرکوبگر رژیم درگیر می شدند، را بجای آنکه رخسارهایشان را پیش از پخش کردنشان می بایستی پنهان سازد را پخش و رسانه ای ساخت. این مساله برای رژیم موهبتی شد تا جنبش "دختران خیابان انقلاب" را سرکوب سازد، زیرا که با در دست داشتن تصویر آن عده شیردختر و شیرزن آزاده، بیدرنگ مورد شناسایی قرار گرفته و دستگیر و زندانی شدند.

این حرکت خیانتکارانه علینژاد که موجب دستگیری بسیاری از دختران انقلاب شد و آن را بایستی جنایتکارانه خواند، خشم کُنشگران سیاسی و مدنی را برانگیخت؛ تا بدانجایی که حتا صدای دیگر مُهره های صادراتی و جناح اصلاح طلبان رژیم، که در [آیت الله] بی بی سی و ایران [سعودی] اینترنشنال فعال می باشند را در آورد و با اعتراضات گسترده، علینژاد را شخصی غیر اخلاقی و غیرانسانی خواندند. ولی واکنش علینژاد نسبت به خیانت و جنایتش چه بود؟

با آنکه همه نهادهای حقوق بشر از جمله سازمان عفو بین الملل، آن دستگیری ها را محکوم ساخت و خواهان آزاد دختران انقلاب شدند، ولی علینژاد موجب شگفتی دیگری شد زیرا که وقیحانه اعلام نمود "او مسئول جان آنان نیست" و این "بهایی است که بایستی برای آزادی خود بپردازند". باری، شگفت انگیز نیست زمانی که جناح اصولگرایان رژیم، برادر او را بازداشت می کند او خشمگین شده و آن را بهای آزادی بشمار نمی برد و نه تنها از جامعه جهانی می خواهد تا علیه جمهوری اسلامی بپا خاسته،[[11]] بلکه اکنون فراتر رفته و برای دارایی ها بلوکه شده ایران در امریکا هم کیسه می دوزد.

بگفته ای ساده تر، "بازداشت موقت" برادر بسیجی زاده اش، از جان و هستی دختران و زنان شجاعی که بخاطر حرکت او هنوز در زندان های رژیم در زیر شکنجه های روانی و جسمی از جمله تجاوز های جنسی بسر می برند، با ارزش تر می باشد.

بهر روی، پس از رسوایی علینژاد بعنوان شخصی عاری از اخلاق و وجدان انسانی، او که همانند روضه خوانان حاکم بر ایران، عاری از هر گونه شرم و حیا می باشد، درصدد ترمیم نام خود بر آمد.

در میان سردرگمی دستگیری ها و بازداشت های دختران انقلاب، علینژاد به یاری و همدستی جناح نو اسلامی که بایستی آنان را "تحول خواه" نامید، دست به ساخت قهرمان سازی ِ مُهره صادراتی دیگری بنام شاپرک شجری زاده زد. شجری زاده که بدفاع از علینژاد بپاساخته بود، مدعی شد که یکی از دختران انقلاب بوده است و اعلام داشت که حکم زندان ۲۰ ساله از رژیم را دریافت کرده است، که ۲ سال آن تعزیری و ۱۸ سال آن تعلیقی می باشد. ولی، این دروغی بیش نبود، زیرا که شاپرک شجری زاده نه تنها از دختران انقلاب نبود و در بازداشت و زندان هم بسر نمی برد، بلکه ایران را ترک گفته بود و در آمریکا زندگی می کرد. این دروغ را که آتنا فرقدانی افشا ساخته بود، علینژاد را مورد بازخواست قرار داده و پرسیده بود: "چرا به مردم دروغ گفته و نمی گوید که شجری زاده بیش از یک ماه است که در آمریکا بسر می برد؟"

در هر روی، بدون هیچ گمانی، اینگونه رفتارهای غیرانسانی و غیر اخلاقی علینژاد که موجب اسارات دختران و زنان ایرانی می شود و علینژاد نه تنها مسئولیت نمی پذیرد، بلکه از خیانت و جنایت خود شرمسار و پشیمان هم نمی شود، نشانگر ژرفای عقده های درونی و خودشیفتگی اوست. بر اساس برآورد یکی از دوستان روانشناس، نشانه های رفتار علینژاد نشان می دهد که او همچون پدر بسیجی اش و سران رژیم فاشیستی اسلامی حاکم بر ایران، مبتلا به بیماری روانی "روان‌آزاری" (Psychopathy) است. در نتیجه، وجود چنین شخصی حتی بعنوان یک شهروند ساده برای هر جامعه ای خطرناک بشمار می رود و جای او بایستی در تیمارستان باشد تا تحت درمان قرار گیرد، دیگر چه رسد به آنکه بُت شده و در صدر قدرت یا یک کشور قرار گیرد.

 

عدم شفافیت و مزدوری برای بیگانگان



از سال ۲۰۰۹ که علینژاد از ایران خارج شده است تا بامروز، او حتا یک روز هم کار نکرده است که در قبال کار وزحمت خود دستمزدی دریافت کرده باشد. بنابرین بایستی پرسید که مخارج او را در همه این سال ها زندگی در برونمرزها از چه منبعی و یا چه کسانی تامین ساخته اند؟

۱ - از کجا آوردی؟ نخست، علینژاد پس از ورود به بریتانیا، در دانشکده "آکسفورد بروکس" (Oxford Brookes) که یک دانشکده خصوصی و با شهریه سالیانه بالا و گرانی می باشد نام نویسی کرد. این دانشگاه که نبایستی با دانشگاه اصلی آکسفورد اشتباه شود، دانشگاهیست که از وجه بالای آکادمیک برخوردار نبوده و ویژه فرزندان خانواده های متمول و توانمندیست که بخاطر کم هوشی یا عدم یادگیری، توان ورود به دانشگاه های معتبر از جمله دانشگاه آکسفورد (حقیقی)، کمبریج، سواس، ایمپریال کالج، کینکز کالج، یو سی ال و غیره را ندارد و تنها با هدف کسب یک مدرک که مدعی شوند دارای تحصیلاتی می باشند بدانجا فرستاده می شوند.

در نتیجه، نخستین پرسشی که مطرح می گردد، علینژاد چگونه توانسته است شهریهٔ ۱۵ هزار پوند در سال، باضافه مخارج زندگی در بریتانیا که در کُل بالغ بر ۳۰ هزار پوند در سال می شود را توانسته است پرداخت کند؟ بدون هیچ گمانی، نه پدر او یک دستفروش و عضو بسیج روستای قمکلا بوده است، توان پرداخت چنان شهریه و مخارج سنگین زندگی در انگلستان را داشته است و نه حقوق گزارشگری او در ایران به اندازه ای بوده که پس انداز کند و توان پرداخت چنان شهریه ای را داشته باشد؟ نیز علینژاد نه رخسار زیبایی دارد و نه اندامی موزون و دلربایی و نه صدایی دلنشین و گوشنوازی که گمان داده شود یک پیرمرد متمولی او را بعنوان "بچه شیرین" (sugar babay) خود برگزیده و مخارجش را تامین ساخته است.

بنابرین، کم هوش ترین شخص با داشتن حتی دو عدد آی کیو که از او برای خود بُت می سازد، نخست بایستی از خود جویا شود که او مخارج زندگی و تحصیل  خود را در طی سال ها زندگی در بریتانیا از کجا آورده است و چگونه تامین شده است؟

۲ - عدم اخلاقیت و شفافیت. یکی از رفتارهایی که یک کُنشگر سیاسی یا مدنی راستین را از کُنشگران دروغین جدا می سازد، پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی ست، که شفافیت در عمل و گفتار ویژگی شاخص از آن بشمار می رود.

علینژاد، در چند سال گذشته که ناگهانی و یکشبه از هواداری رژیم مبدل به مخالف رژیم شده است، همواره مخالفین خود را بخاطر عدم شفافیت مورد نکوهش و سرزنش قرار داده است؛ - ولی این نکوهش ها و تکرار در اینکه "این شخص یا آن شخص در عملکردهای خود شفافیت ندارد"، در حقیقت با زیرکی این تفکر را در ذهن شنونده خود پدیدار می سازد که او پایبند به شفافیت می باشد، تا از این راه سرپوشی بر عدم شفافیت خود بگذارد. یک نمونه از این عدم شفافیت، دریافت پول از دولت آمریکا می باشد.

مدارک رسمی و دولتی آمریکا نشان می دهند، بر اساس قراردادی که میان دولت فدرال و علینژاد که به نام رسمی و قانونی او "معصومه قمی" امضا شده بوده است، از ماه مه ۲۰۱۵ ترسایی تا سپتامبر ۲۰۱۹ ترسایی مبلغی بالغ بر ۳۰۵ هزار دلاراز دولت آمریکا دریافت کرده است و هر روزی که می گذرد به مبلغ آن افزوده می شود.[[12]] بگذریم از آن که همزمان دولت آمریکا، ارزش زنده ماندن او را ۳۲ هزار و ۴۰۰ دلار تعیین کرده است.

در اینجاست که بایستی یادآوری کرد، "نه گربه برای خشنودی خدا موش می گیرد و نه بیگانگان ایرانستیزی که در سال ۲۵۳۷ رژیم جمهوری فاشیستی اسلامی را بقدرت رساندند تا ایرانی که امروز شاهدش می باشیم را پدید آورند، از سر دلسوزی و انساندوستی و بدون چشمداشت به کسی پول می دهند" در نتیجه دولت آمریکا، چرا چنین مبالغ گزافی را به او می پردازد؟‌

masumeh_qomi_exposed_lie نیز این دریافت حقوق از آمریکایی ها را بایستی "مشت نشانهٔ خروار" برآورد کرد، زیرا که بدون هیچ گمانی او از دیگر دولت های بیگانه پول دریافت کرده است ولی تاکنون افشا نشده است. این یک قلم هم که افشا شده است بدان خاطر می باشد که دولت آمریکا موظف است همه موارد مالی خود را منتشر سازد. ولی دیگر دولت های بیگانه از جمله دولت بریتانیا، وظیفه انتشار پرداخت های مالی، بویژه تحت نام "امور امنیتی" که همیشه از سوی وزارت امور خارجه بریتانیا پرداخته را نداشته حتی تا سی سال هم از طبقه بندی محرمانه برون نمی آید - البته بر اساس قوانین امنیتی آن کشور، این موارد محرمانه می تواند تا یکصد سال یا بیشتر هم از طبقه بندی محرمانه برون نیاید. بهترین نمونه مدارک و مستندات در باره نقش دولت بریتانیا در بپاسازی فتنه ۵۷ است که با گذشت نزدیک به چهار دهه هنوز فوق سری طبقه بندی شده اند.

۳ - دروغ و فریب. مورد دیگری که نیّت مسیح علینژاد را زیر پرسش می برد، تلاش او در فریب دادن مخاطبین خود می باشد که یک قلم دیگر از دروغگویی های اوست. برای نمونه، در سپتامبر ۲۰۱۹، شخصی به نام فرهاد پناه بهمن، در یک افشاگری از خرید یک خانه مسکونی ۱.۷ میلیون دلاری توسط علینژاد پرده برداشت.

علینژاد در واکنش، که بگفته عوام "از هول حلیم در دیگ می افتد" یا بگفته انگلیسی ها، "اگر کسی هوار زند، که دزد را بگیرد همهٔ دزدان پای به فرار می گذارند،"، دستپاچه و هراسان، درصدد توجیه آن برآمد و بجای آنکه از توئیت همسر خود (کامبیز فروهر) پاسخ دهد، از زبان او، ولی از توئیتر خویش در در ساعت ۱۸:۵۳ بوقت محلی، نوشت:

"متاسفم برای خبرنگار بی‌اخلاق تلویزیون ایران اینترنشنال و بی‌بی سی که با تحقیق ساده در اینترنت متوجه می‌شد من خانه‌‌ را ۲سال قبل از ازدواج با مسیح علی‌نژاد خریدم یعنی قبل از ورود مسیح علینژاد به آمریکا. همدست شدن با امنیتی‌ها در ترویج دروغ کار کثیفیه و کینه شما را نشان می‌دهد و بس."

علینژاد که پس از پخش آن توئیت به اشتباه خود پی برده بود و هراسان از آنکه مبادا اکنون رسواتر از گذشته شود، آن توئیت را بیدرنگ حذف کرد و سپس با کاربر همسر خود همان جملات را، ولی از زبان او در ساعت ۷:۲۸ تکرار و پخش نمود.  مساله ای که او متوجه نشده بود، کاربران ایرانی بسیار باهوش تر و زیرک تر از او بودند، زیرا که از توئیت او بعنوان مدرک تصویربرداری کرده بودند (تصویر سمت چپ).

باری، او که همچون پدر بسیجی اش و همه اراذل و اوباش رژیم نهادشان را با دروغ و بیشرمی و وقاحت بنا شده است، در ساعت ۱۲:۱۹ نمیروز، باری دیگر مذبوحابه تلاش نمود تا با شوخی برگزار کردنش، پرده بر رسوایی و فریبکاری تازه خود بگذارد، در نتیجه و رو به همسر خود نوشت:[[13]]

"الان دیگه این همه مدرک و این همه خبرنگاران غیور مردِ ایرانی پشت من هستند ثابت کردند خونه مال منه، وقتشه هم خونه رو به اسمم کنی هم از ادمینی توییترم بری بیرون آقای همسر."[[14]]

بهر روی، زندگی در یک خانهٔ ۱.۷ میلیون دلاری از دید این نگارنده هیچ ایرادی ندارد بویژه آنکه در کشورهای غربی اگر کسی شایستگی و هوشش را داشته باشد، توان ثروتمند شدن از طریق نوآوری، تلاش و کوشش را به آسانی دارد، که حتا داشتن و زندگی در یک خانهٔ ۱.۷ میلیون دلاری، برای چنان اشخاصی kambiz_foroohar_and_javad_zarif "محقرانه" نیز بشمار می رود. ولی ایراد از زمانی آغاز می گردد، که علینژاد دستپاچه و هراسان، درصدد توجیه آن برآمده و دست به دروغگویی زد، که نشان می دهد که پول خرید آن خانه را علینژاد فراهم ساخته است. زیرا اگر او چیزی برای پنهان ساختن نمی داشت و خانه براستی متعلق به همسر او می بود و پول خرید خانه را همسرش که از اعضای نایاک و نیز از هواداران دولت روضه خوان حسن روحانی و از نزدیکان جواد ظریف می باشد را از طریق کار و کوشش بعنوان گزارشگر بلومبرگ بدست آورده بود، در کمال خونسردی در بیانیه ای و با ارائه مدارک از جمله سند خانه، دست به روشنسازی می زد، تا فرهاد پناه بهمن را خوار و دروغش را افشا نماید.



کلاه خود را قاضی سازیم!



بدون هیچ گمانی پس از این افشاگری، علینژاد برای جلوگیری از رسوایی بیشتر خود، دست بدامان دروغ های دیگری خواهد ‍شد. می توان گمان داد که ادعا کند، هدف او از شکایت و دریافت ۵۰۰ میلیون دلار از دارایی ها بلوکه ایران، برای امر مبارزه با جمهوری اسلامی می باشد یا از این دسته ادعاهای کودک فریبانه. ولی برای رد توجیهات و عذرهای بدتر از گناهی که او ارائه خواهد داد، کافیست تا هر ایرانی زودباوری که فریفته سیرک و تئاتر روحوضی او شده است از خود بپرسد:

"چرا که اکنون که تلاش او در چپاول داریی های ملت ایران افشا شده است، چنین توجیه و بهانه ای را ارائه می دهد؟ اگر او هدفی بجز غارت دارایی ها ملت ایران داشته است، چرا پیش‌ از شکایت به دادگاه آن را اعلام نکرده بود؟ یا چرا بیدرنگ پس از ارائه شکایت اعلام نکرده بوده است؟"

نیز، هر کسی که از او بُت می سازد بایستی سه پرسش را برای خود مطرح سازد:

- یک: کسی که از زمان خروجش از ایران تا به امروز، حتا یک روز هم  به کار و حرفه ای اشتغال نداشته است ، چگونه توانسته است مخارج چندصدهزار دلاری تحصیل و زندگی در بریتانیا و سپس خرید یک خانه ۱.۷ میلیون دلاری در آمریکا را داشته باشد؟

- دو: کدام کُنشگر سیاسی است که می تواند در آسایش و امنیت غرب، در تجملات و امنیت بسر برد و همزمان نه تنها دختران و زنان ایرانی را تشویق به "جانبازی" و درگیری با اراذل و اوباش رژیم نماید، بلکه در اسارت و شکنجه و تجاوز آنان در سیاه چال ها و شکنجه های رژیم نقش اساسی را ایفا کند بدون آنکه مسئولیت بپذیرد یا از حرکت خود ابراز پشیمانی کند؟؛

- سه: شخصی که اینچنین فریبکار، دروغگو، انتقامجو و طماع می باشد نیز نه برای هویت و فرهنگ ایرانی ارزشی قائل است و نه به تمامیت ارضی ایران پایبند است، آیا چنین شخصی مبارز و آزادیخواه است و آیا او را می تواند مدافع حقوق زنان خواند؟


نتیجه گیری



مسیح علینژاد، با آنکه از صادراتی های متعلق به جناح دولتی اصلاح طلبان و شخص خاتمی به برونمرزها می باشد، ولی به باور این نگارنده، او نخست با تغییر سرسپردگی، به استخدام مافیا و باند خاندان رفسنجانی در آمد تا در ازای دریافت پول و نام آوری، وظیفه انتقام خون شیخ اکبر رفسنجانی را از خامنه ای[[15]] بر عهده گیرد، ولی او اکنون در سودای طمعه ای بسیار بزرگتری می باشد و آن بر تخت قدرت نشستن در ایران بیاری آمریکایی ها است.

در نتیجه بایستی در انتظار چند سوژه هالیوودی برای  مطرح‌سازی او از سوی آمریکایی ها در راستای "پروژه تکراری  خمینی سازی" یا "رهبرتراشی" بنشینیم، از جمله برای نمونه از ترور ناکام او از سوی رژیم و دیگر داستان پردازی های برای مطرح‌سازی و بزرگنمایی اش.

در هر روی، در حالی که امروز ملت شریف ایران برای لقمه نانی خود را به آب و آتش زده و روبروی گلولهٔ اراذل و اوباش رژیم مذهبی و سرسپرده بیگانه می ایستند، اشخاصی همچون جیسو رضائیان ها و علینژادها با چشمداشت به دارایی های مسدود شدهٔ ملت ایران در آمریکا - دارایی هایی که در آینده و پس از سرنگونسازی رژیم بایستی صرف و خرج بازسازی ایران شوند چشم دوخته و در اندیشه بستن بار خود می باشند، تا با ایجاد یک زندگی سوپر تجملاتی، به زندگی بی ارزش و مفت خورانه خود در یک سرزمین بیگانه ادامه دهند.



سخنی با هم میهنان



در سال ۵۷ شماری از پدران و مادرانمان که اهل فرهنگ و خرد و دانش و اندیشیدن بودند، با اشک و زاری هشدار دادند تا به خمینی و مذهبیون اعتماد نکنید، ولی شوربختانه بخش بزرگی از ملت ما بخاطر بی خردی و نیاندیشیدن یا حتی عدم سواد و شعور سیاسی، خمینی را در ماه دیدند و ایران را دو دستی به او پیشکش نمودند تا امروزی را شاهدش می باشیم را برای خود و فرزندانشان پدید آورند؛ سپس فریاد بر آوردیم که در رای گیری های نمایشی رژیم شرکت نکنید تا به رژیم مشروعیت جهانی بخشیده نشود، باز گوش کری دادند؛[[16]] پس از آن بانگ بر آوردیم که خاتمی و موسوی دست نشانده های رژیمند به آنان اعتماد نکنید،[[17]] آنان نیز همانند پدرانشان که خمینی را در ماه دیده بودند، نه تنها گوش ها و هوش ها و چشمان خود را بر روی واقیعت ها بستند و به تله رژیم افتادند، بلکه حتی با تهمت و برچسب زدن، مزدور بیگانه و دشمن هم نامیده شدیم؛ امروز نیز هشدار می دهیم که علینژاد و امثالهم که بگفته قدیمی ها "با لقمه حرام بزرگ شده اند"، بزرگ ننمائید تا ایران را نابود نسازند، ولی باز همچون گذشته، کسی گوش فرا نخواهد داد. همه این نادانی ها و بی خردی ها، بدان خاطر می باشد که به کارنامه گذشته کسانی که می پنداریم دوست ما می باشند نظری نمی افکنیم.[[18]]

اگر ایرانی این گفته را همواره در مد نظر داشته باشد که "از کوزه همان تراود که در اوست"، و از خویش ‌جویا شود، آیا شخصی همچون علینژاد با چنین کارنامه و گذشته ای سیاه که امروز نیز در اندیشه غارت دارایی ملت ایران می باشد، چه ارمغانی با خود خواهد آورد؟ آیا میان او و رژیم روضه خوانان حاکم بر ایران، بجز آنکه آنان "پشم بر صورت و عمامه بر سر دارند و این شخص، پشم بر سر و عمامه زیر سر دارد" تفاوت دیگری هم یافت می شود؟

تنها امیدمندم که ملت ایران، بویژه نسلی که امروز در حال رشد است و بزدوی پا به صحنه خواهد گذارد و به گمان زیاد هم آنانند که این رژیم را سرنگون خواهند ساخت، آگاه تر از سال ۵۷ و بویژه چند دهه گذشته که فریفته جنگ زرگری اصلاح طبان و اصولگرا شده بودند عمل نمایند و فریب اشک های تمساح وارانه علینژاد و امثال او و بُت سازی و بزرگسازی این عده ایرانفروش را نخوردند، تا بیگانگان در روز تاریخ بسر آمدن رژیم، این عده را در راستای "پروژه رهبرتراشی" بعنوان "خمینی های نویی" به گلوی آنان فرو نبرند.

غیر این باشد، در روز آزادی ایران که از دریایی از خون خواهد گذشت، ایران را "گنداب یک جمهوری" وابسته به بریتانیا رها خواهند ساخت[[19]] و به "منجلات جمهوری دوم"[[20]] وابسته به آمریکایی ها فرو خواهند انداخت.

بامید بیداری خردها و اندیشیدن.


شاپور سورنپهلاو

روز دین از ماه آذر سال ۳۷۵۷ بهدینی

۱۸ آذرماه ۲۵۷۸ شاهنشاهی

۹ دسامبر ۲۰۱۹ ترسایی



بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


* - پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: https://bit.ly/3ufAbPp


1 - https://www.courthousenews.com/wp-content/uploads/2019/12/Iran.pdf


2 - https://per.euronews.com/2019/11/23/iran-sentenced-to-180-million-for-us-journalist-detained-for-1-5-years-jason-rezaian


3 -  وزیر مستعمرات وقت دولت بریتانیا (نخست وزیر آینده) در کنفرانس قاهره، بتاریخ بیست و یکم اسفندماه ۱۲۹۹ خورشیدی (برابر با ۱۲ مارس ۱۹۲۱)، مراجعه شود به: Gilbert, M., "Winston S Churchill", Vol IV, p557


4 - "چرا ما ایرانیان در گزینش  کشورمداران، همواره کسانی که لیاقت کشورمداری ندارند را بر می گزینیم؟"


5 - "نیرنگ تازهٔ رژیم برای خنثی سازی مبارزات ملی و مردمی: صادر کردن اراذل و اوباش سیاسی به برونمرزها"

6 - بسیاری از ایرانی نمایان، بویژه روضه خوانان حاکم بر ایران که لقب "سیّد" را با خود به یدک کشیده و محمد، پیامبر تازیان را نیای خود دانسته و بدان افتخار می ورزند، بنابرین، این عده غیرایرانی و تازی می باشند. از آنروی در زمان نامبردن از این کسان، همواره نام تازی آنان را بکار برده ام، زیرا که این عده نه تنها شایستگی ایرانی بودن را ندارند، بلکه غیرایرانی بودنشان آشکار تر گردد. ناگفته نماند که خمینی، همیشه نام خود را "الخمینی" و "الموسوی" امضأ می کرد. بهر روی، در آینده و پس از آزمایش های دی. ان. ای بر روی این عده در ایران که خود را سادات می دانند، بایستی تازی بودن یا ایرانی بودنشان تائید شده و اگر تازی تبار باشتند بایستی از ورود به دولت و در دست گرفتن کارهای کلیدی در کشور محروم گردند. زیرا که تنها یک ایرانیست که به ایران عشق می ورزد.

7 - "آیت الله بی بی سی و پدیده تازه ای بنام علی علیزاده"


8 - ویدئو: https://youtu.be/A6rEcGPITqI


9 -  برای آشنایی و اطلاعات بیشتر در مورد دنیل برت و گروه تروریستی تحت فرمانشموسوم به "الاحوازی" به این نوشته رجوع شود: "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران"

10 -"معصومه قمی کلا و پشتیبانی و همراهی با ایرانستان خواهان عرب در زیر پوشش دفاع از حقوق بشر"

11 - https://www.facebook.com/manototv/videos/1714648598679000


12 - https://govtribe.com/vendors/masih-alinejad-7dek1 - این پول را 'سازمان رسانه‌های جهانی ایالات متحده' (US Agency for Global Media) که به 'هیئت کارفرمایان پخش' (Broadcasting Board of Governors) نیز شناخته می شود، به او پرداخته است که یکی نهادهای تبلیغای سازمان سیا بشمار می رود. این نهاد خبری اطلاعاتی که مسئولیت جنگ نرم و روانی را بر عهده دارد، در دهه ۱۹۵۰ ترسایی بگونه ای پنهانی از سوی سازمان سیا بنیانگذاری شد. در سال ۱۹۷۱ و پس از افشای و رسوایی آن مبنی بر دخالت در کشورهای گوناگون جهان دولت آمریکا را واداشت تا برای عوامفریبی اعلام نماید که بودجه و اداره آن را کنگره  بر عهد گرفته است و سازمان سیا دیگر در ان دخالتی ندارد. باری، این نهاد همانند بی بی سی (نامی به آیت الله بی بی سی) که خود را مستقل می خواند و در زیر کنترل اداره پنجم اینتلیجنس سرویس بریتانیا اداره می شود، سازمان رسانه‌های جهانی ایالات متحده نیز هنوز در زیر کنترل سازمان سیا عمل می کند.


13 - https://twitter.com/AlinejadMasih/status/1170053900554199041


14 - https://twitter.com/kambizf/status/1169980586146091009


15 - سورنپهلو، شاپور، "جنگ کفتاران: برنده که خواهد بود، رفسنجانی یا خامنه ای؟" - https://bit.ly/36SNVXA


16 - "رژیم استبداد و مردم زودباور: سیرک و تعزیه ای به نام انتخابات ریاست جمهوری" - https://bit.ly/3d9kOls

17 - "آقای موسوی دم خروس را باور کنیم یا قسم . . . ؟"

18 - برای نمونه اگر زنان ایرانی که مشت گره کرد علیه نظام شاهنشاهی بپاخاستند به یکی از سخنرانی های زنستیزانه خمینی توجه کرده بودند، می فهمیدند که کشور را به او سپردن، یعنی بازگرداندن "زنان ایرانی" به "ضعیفگان اسلامی" خواهد بود: (خمینی در سخنرانی مسجد اعظم قم در آذر۱۳۴۱): "شما ببینید بیست و چند سال از این کشف حجاب مفتضح گذشته است، حساب کنید چه کرده‌ اید. زن‌ ها را وارد کردید در ادارات. ببینید در هر اداره‌ای که وارد شدند آن اداره فلج شد. علما می ‌گویند توسعه ندهید . . . کسانی که شما از آنها تقلید می‌کنید دارند به آسمان می‌پرند [و] شما به زن‌ ها ور می‌روید؟"

15 - سورنپهلو، شاپور،  "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده ۵۷: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"


16 - "جمهوری خواهی" یا "جمهوری طلبی"؟ - http://bit.ly/2RVfPuh


#419ab3

 

 

 

ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo