reza_shah_the_great_bless_your_soul

 

چو ضحاک شد بر جهان شهریار / بر او سالیان انجمن شد هزار

سراسر زمانه بدو گشت باز / برآمد بر این روزگار دراز

نهان گشت کردار فرزانگان / پراگنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند / نهان راستی آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز / به نیکی نرفتی سخن جز به راز

همه در هوای فریدون بدند / که از درد ضحاک پرخون بدند

فریدون فرخ فرشته نبود / ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

فریدون ز کاری که کرد ایزدی / نخستین جهان را بشست از بدی

 

 

iran_between_1794_and_1921 هفتاد و پنج سال پیش، در چنین روز خجسته‌ای (۲۲ آذرماه ۱۳۰۴ خورشیدی، برابر با ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵)، مجلس مؤسسان به یکی از ناشایسته‌ترین دودمان‌ها در سراسر تاریخ ایران رسماً پایان داد و دودمان پهلوی (از خطهٔ مازندران) را پایه‌گذاری کرد.

مجلس شورای ملی، ۴۳ روز پیش از مصوبهٔ مجلس مؤسسان، به نام «سعادت ملت ایران»، فروپاشی رژیم قاجاریه را اعلام کرد.

مجلس مؤسسان که طی پنج جلسه در هفت روز برگزار شده بود، چهار اصل از اصول متمم قانون اساسیِ مصوبهٔ سال ۱۹۰۶ (پس از انقلاب مشروطیت) را درست‌سازی کرد و بدین‌گونه به حاکمیت رژیم مغول‌تبار [[1]] قاجارها پایان بخشید و پادشاهی را به دودمان پهلوی منتقل ساخت. دو روز پس از آن، سردار سپه با حضور در مجلس شورای ملی و ادای سوگند به قانون اساسی کشور، به نام رضاشاه بر تخت سلطنت ایران نشست.

پادشاهیِ این بزرگمردِ تاریخ معاصر ایران تنها ۱۶ سال به درازا کشید، تا آن‌که بریتانیا پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، در انتقام از رضاشاه به خاطر شکست طرح آن کشور در ایجاد کشوری و مستعمره‌ای نو به نام «ایران جنوبی» در جنوب ایران، او را وادار به خلع سلطنت کرد و به جزیرهٔ موریس در آفریقای جنوبی که یکی از مستعمرات خود بود، تبعید کرد.

رژیم قجرها


قاجارها دودمانی غیرایرانی‌تبار، از مردمانِ مجموعهٔ قبایلِ «غُز» و مغول‌نژاد بودند که با بی‌شرمی، نسبِ خود را به یکی از سردارانِ چنگیز به نام «قاجار نویان» رسانده و همچون سرانِ کنونیِ رژیم در ایران که به سیّدی و اصالتِ تازیِ خود می‌بالند، آنان نیز به مغول بودنِ خود افتخار می‌ورزیدند.

تا پیش از بر سر کار آوردنِ جمهوری اسلامی توسط غربیان در سال ۲۵۳۷، هیچ نظامی در هیچ دوره‌ای از تاریخِ ایران به ناشایستگی و نادانیِ شاهان و حاکمانِ این دودمان بر سر کار نیامده بود. در حالی که ارابهٔ تمدن در جهان، به‌ویژه در اروپا، چهاراسبه به سوی پیشرفت و آبادانی می‌تاخت، در ایرانِ قاجارزده، جامعهٔ ایرانی در منجلابِ تاریکیِ واپس‌گرایی، خرافات و بینواییِ مالی، فرهنگی و اجتماعی دست‌وپا می‌زد. ارتباطِ ایرانیان با اروپاییان که از دورهٔ صفویه و دو دودمانِ پس از آن، افشاریان و زندیان، به صورتِ تبادلِ نمایندگانِ سیاسی و تجاری میانِ ایران و اروپا بود، در این دوره به روابطِ ارباب و رعیتی مبدل گشت؛ به‌گونه‌ای که اروپاییان در نقشِ ارباب و ملتِ ایران در جایگاهِ رعیت، بیش از شمار نمی‌رفتند.

ندانم‌کاریِ قاجارها در ادارهٔ کشور، چه در امور اقتصادی و اجتماعی و چه فرهنگی و علمی، به همراهِ سفرهای پرهزینهٔ حاکمانِ قاجار به اروپا برای گردشگری و اقامت‌های درازمدت که با وام گرفتن از اروپاییان تأمین می‌شد، ایران را کاملاً ورشکسته ساخته بود. شاهان قاجاری که در کوچک‌عقلی و کوته‌فکری یکی از دیگری پیشی می‌گرفتند، در طی ۱۲۷ سال[[2]] حکومت بر ایران، مرزهای طبیعی و تاریخیِ ایران را به‌گونه‌ای بنیادی تغییر دادند و نه‌تنها مساحتِ ایران را از ۳٬۵۶۷٬۰۰۰ کیلومتر مربع به ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربع کاهش دادند، بلکه نیمی از همان ته‌ماندهٔ ایران را نیز بر اثرِ بی‌کفایتی، میانِ مناطقِ نفوذِ روسیه، انگلستان (و عثمانی) تقسیم کردند و کشور را زیرِ چکمه‌های بیگانگان، به‌ویژه انگلیسی‌ها و روس‌ها، به زانو درآوردند (نقشهٔ چپ).

اگر رضاشاهِ بزرگ ظهور نکرده بود و رژیمِ قاجارها چند سالِ دیگر بر ایران حکومت می‌راند، بی‌گمان امروز استان‌های خوزستان، بوشهر، ایلام، سیستان و بلوچستان و نیز استان‌های شمالیِ کشور، از جمله آذربایجانِ شرقی و غربی، اردبیل، کردستان، مازندران، گیلان و گلستان، دیگر بخشی از ایران نبودند. بنابراین، ایران با درایت و میهن‌پرستیِ رضاشاهِ بزرگ از کامِ نابودی و نیستیِ حتمی رهایی یافت.

باری، با بنیان‌گذاریِ دودمانِ پهلوی، ناسیونالیسمِ ایرانی پس از ۴۰۰ سال بارِ دیگر زنده شد، تا آن‌که بریتانیا در سال ۲۵۳۷ با آوردنِ السیّد روح‌الله الموسوی، معروف به «خمینی»، که عرب‌تبار (و به‌گفته‌ای هندی‌زاده) بود، به آن پایان بخشید. امروز اکثریتِ سرانِ رژیمِ جمهوری اسلامی عرب‌تبارانِ لبنانی و عراقی‌اند که همانندِ قاجارها همهٔ تلاشِ خود را معطوفِ نابودیِ هویت و فرهنگِ ملیِ ایران کرده‌اند.

درسی از تاریخ


«تاریخ» یک کشور، برای ملتش دو کارکرد دارد: نخست، <شناسنامه ملی» و دوم، کتابِ راهنما تا ملت با آموختن از اشتباهاتِ گذشته، بار دیگر آن‌ها را تکرار نکند.

رخدادهایی همچون فروپاشیِ یک رژیمِ غیرایرانی و جایگزینیِ آن با یک نظامِ ایرانی‌نژاد و نجاتِ کشور، آن هم در طی ۱۶ سال، از کشوری و جامعه‌ای عقب‌افتاده و ورشکستهٔ مالی، فرهنگی و اجتماعی به کشوری و جامعه‌ای مدرن، این درس را برای ما ایرانیان دربردارد که غیرایرانیان کشورِ ما را غنیمت و خوانِ رنگینی برای خود می‌پندارند، بر سرِ آن می‌نشینند و کمر به چپاولش می‌بندند؛ و تنها ایرانی‌نژادان‌اند که کشور را «مادرِ» خود می‌دانند و کمر به دفاع، بهروزی، سربلندی، آبادانی و پیشرفتش می‌بندند. بدین‌رو، ما ایرانیان باید بیاموزیم که اگر خواهانِ ایرانی آزاد و آباد هستیم، نظام، سرانِ آن و دولت‌های آینده در کشورمان باید ساختاری از ایرانی‌نژادان، همچون آذربایجانی‌ها، کُردها، لُرها، بلوچ‌ها، سیستانی‌ها، گیلکی‌ها، مازندرانی‌ها و غیره باشند؛ وگرنه هر چند دهه، رژیم‌هایی همچون قجرهای مغول‌تبار و جمهوریِ تازی‌تبارِ روضه‌خوانان را باید با جان، خون و هستیِ خود تجربه کنیم.

این روزِ بزرگ و خجسته را که رهاییِ ایران از چنگالِ رژیمِ ایرانفروش[[3]] و ایرانستیزِ قاجاریه به دستِ رضاشاهِ بزرگ رقم خورد، به همهٔ فرزندانِ ایران که دل در گروِ سربلندیِ این سرزمینِ کهن دارند شادباش می‌گویم. امید آن دارم که رژیمِ جمهوریِ روضه‌خوانانِ حاکم بر میهنمان، که به‌راستی میراث‌دارِ قاجارهاست و هیچ نامی برازنده‌تر از «رژیمِ نوقاجاری» درخورِ آن نیست، هرچه زودتر به زباله‌دانِ تاریخ سپرده شود و ما با همبستگیِ ملی و یکپارچگیِ و عشق به ایران‌زمین، و با بازگرداندنِ نظامِ شاهنشاهیِ مشروطه، نظمی ریشه‌دار در فرهنگ و اندیشهٔ ایرانی و پاسدارِ قانون، کرامتِ شهروندی و منافعِ ملی، بنایی نو برپا کنیم که درخورِ شأنِ ایرانی باشد: ایرانی آزاد، مردم‌سالار و سکولار، استوار بر ارزش‌ها و فرهنگِ ایرانی و هویتِ ملی.

درود بر روانِ رضاشاهِ بزرگ که اگر نمی‌آمد، امروز ایران نبود.

 

 

شاپور سورنپهلو

۲۲ آذر ۱۳۷۶

December 13th, 1997

 

به روز رسانی (افزودن کارهای گرافیک):

روز ورهرام از ماه اردیبهشت سال ۳۷۵۲ بهدینی

۹ ماه مه ۲۰۱۱ ترسایی


پی نوشته ها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - بر اساس تاریخ شفاهی سلسه قاجاریه، قاجارها با لشکر هلاکوخان مغول در ۶۵۶ هجری وارد ایران شدند و تا ۷۳۹ که سلسله ایلخانان مغول منقرض شد، به حال چادر نشینی و بیابانگردی از کنار جيحون گرفته تا دشت مغان زندگی می کردند. ولی درسال ۷۳۹ که دست ایلخانان از پادشاهی ایران کوتاه شد و قاجارها زندگی خود را در ایران در خطر دیدند، از به شامات یعنی سوریه کنونی مهاجرت کردند تا آنکه تیمور گورکانی در ۸۰۳ سوریه را تسخیر و قاجارها را در آنجا یافت و جز و لشكریان خود افزود و با خود به ایران باز گرداند. قارجاها مدعی می شدند که رئیس قبیله آنان "قاجارنويان" نام داشته واز سرداران چنگیزخان مغول بوده است.

2 - با آنکه تاریخ رسمی پایان دادن به رژیم قاجارها و بنیانگذاری سلسه پهلوی در روز ۲۲ آذرماه ۱۳۰۴ خورشیدی (۱۲ دسامبر ۱۹۲۵) می باشد، که بر این اساس قاجارها ۱۳۱ سال بر ایران حکومت کردند، ولی عملا پس از کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹ قدرت از آنان گرفته شد بود و بدینروی ۱۲۷ سال بر ایران حکومت کرده بودند.

3 - ایرانفروش (ایران+فروش) و ایرانفروشی = واژه های "خائن"، "مزدور خارجی/بیگانه" و حتی "وطنفروش" معناهای گسترده ای دارند، ولی واژه ی "ایرانفروش" (یا "ایرانفروشی") معانی خاصی داشته و می توان ویژه مزدورانی بکاربرده شود که در قبال دریافت پول و مواجب، به کشور خود خیانت کرده و ایران را به فروش می رسانند، تا آن کسی که از روی طمع قدرت یا فریب خوردن از دشمن به کشور و ملت ایران خیانت می ورزد.

 

 

 

ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo

 

#419ab3



 

 

آخرین به روز رسانی (دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۱۷)