یادداشتی پیرامون سفر نابخردانه شاهزاد رضا پهلوی به اسرائیل

از ایران وز ترک و ز تازیان / نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود / سخن ها به کردار بازی بود
همه گنج ها زیر دامن نهند / بمیرند و کوشش به دشمن دهند!
- فردوسی بزرگ
"ما گر ز سرِ بریده میترسیدیم / در محفل عاشقان نمیرقصیدیم"!
به باور روزولت، سی و دومین رئیس جمهور آمریکا "آن کسی که مرتکب اشتباه نمی شود، آن کسیست که هرگز کاری انجام نمی دهد"، ولی نیز سخن سیسرو، سیاستمدار رومی هم شایسته می باشد که گفته بود: "هر کسی می تواند مرتکب اشتباه شود، ولی یک نادان، یک آشتباه را دوبار تکرار می کند."
شاهزاده رضا پهلوی، بعنوان مطرح ترین، مهمترین و تاثیرگذارترین شخصیت سیاسی مخالف رژیم بشمار می رود، در ضمن آن که برخوردار از ویژگی های برجسته و ستودنییست از جمله میهندوستی و آزادگی، عدم تکبر و خودستایی، برتربینی و ژستهای توخالی و انزجار شدید از تملق گویی و چاپلوسی، ولی در زندگی سیاسی و مبارزاتی خود بیش از آنکه درست عمل کرده باشد، راه را نادرست طی کرده است. همزمان با کارهای شایسته ای همچون اعلام "پیمان نوین" و گفتگو با تلویزیون منوتو که موجب ایجاد دلگرمی در میان ایرانیان مخالف رژیم درگرماگرم انقلاب نسل جوان در درون کشور شد، نیز شوربختانه کارهای و گفتارهای ناشایسته و نسنجیده ای از جمله بپاسازی گروه های بی ارزش سیاسی، همچون شورای ملی که بافتضاح و بدنامی بساطش جمع شد، یا [انجمن اسلامی]فرشگرد[[1, 2]] و ققنوس[[3]] که اوج مبارزاتشان تاکنون رای گیری های مضحکانه و بیارزش در فضای مجازی بوده است (برای نمونه "آیا ایرانیان ترامپ را دوست دارند یا نه؟"[[4]]) و یا در چند ماه گذشته که با پیام شرم آور خود از جمله فرا رسیدن سال نوی ترسایی[:میلادی] به ملت ایران شادباش گفتن، آنهم به ملتی که در خون های بیگناه جوانانش غلتانست و نه برایش سال ترسایی اهمیتی دارد و نه آن را بطور کل برگزار میکند،[[5]] تا ائتلاف و هم پیاله شدن با مُشتی ایرانستیز و ایرانفروش[[6]] و دستینیه کرده "بیانیه ای که تنها هدفش تجزیه ایران" است،[[7]] و دیری هم نخواهد پائید که بساط شامورتی بازی آن هم جمع و با پیوستن به زباله دانی گروه ها پایان می یابد. اکنون در راستای همان کژرویهای گذشته، ناگهانی و از پیش اعلام نشده به اسرائیل سفر نموده است.[[8]] سفری که بایستی گفت، نه تنها نشانگر ژرفای جدایی، غربت و عدم آشنایی ایشان با خُلق و خوی ایرانیان درونمرز میباشد و پیامدهایی منفی و ناگوارای را برای نسل انقلابی در درون کشور بدنبال خواهد داشت، و به مبارزات ملی قشر جوان علیه رژیم فاشیستی و اشغالگر روضهخوانان آسیب وارد خواهد ساخت، بلکه این سفر بدون گمان زیاد توسط لئونید(لن) خودورکوفسکی یهودی روس-آمریکایی-اسرائیلی و ویکتوریا کوتس برنامه ریزی شده است تا پروژه امنیتی بنام "پیمان کورش"[[9]] که تحت هدایت موساد و لابی های اسرائیل در آمریکا وضع شده است را بر او تحمیل سازند و ایران را در خطر تجزیه و نابودی قرار دهند.
سفر به ناکجا آباد
شاهزاده رضاپهلوی در طی سال های مبارزاتی خود همواره تاکید کرده است که او تنها بدنبال متحد ساختن نهادها و شخصیت های سیاسی بوده است تا یکپارچه برای سرنگونی رژیم اسلامی و آزادی ایران مبارزه نمایند؛ بارها اشاره نموده است که هرگز مسئولیتی که نمایشی، اجرائی، حزبی، گروهی و سازمانی باشد را پذیرا نخواهد بود و نمیخواهد، نهاد، سازمان یا حزبی سیاسی بنیان گذارد. در نتیجه بایستی پرسید ایشان با چه عنوان یا سمتی از اسرائیل دیدار کرده است؟ آیا ایشان سرانجام تصمیم گرفته است تا وظیفهای که تاریخ بعنوان ولایتعهد و وارث تاج و تخت ایران به او محول ساخته را پذیرا شود یا بر آن شده است تا رسماً رهبریت اپوزیسیون علیه رژیم را بدست گیرد؟ شوربختانه، در هر دو سِمت، ایشان حق سفر به اسرائیل را نداشته است و به گمان زیاد دستانی پشت پرده که "پیمان کورش" را برای نابودی ایران تنظیم کرده اند او را به چنین سفری ترغیب نموده اند.
یک بام ودو هوا
هر چند که تا بامروز شاهزاده با هر آنکس که هم پیمان شده است، ایرانستیز و ایرانفروش یا بدنبال سودجویی بوده است و تاکنون نه تنها با هیچ ملی گرا و پادشاهی خواهی ائتلاف نکرده است، بلکه حتی پروانه نداده است تا پیرامون او گرد آیند. گویی آنچنان ایشان از ملی گرایان و پادشاهی خواهان متنفر است که پنجاه و هفتیون (از جمله توده ای ها، مجاهدین و فدائیان خلق] و جمهوری اسلامی و تجزیه طلبان از ملی گرایان و پادشاهی خواهان متنفر و منزجرند. و این مساله نخستین مشکل دوگانگی بودن ایشان است، زیرا که نمی تواند هم ولیعهد و وارث تاج و تخت باشد و هم از هواداران تاج و تخت متنفر باشد.
دوم، او از یک سو از پذیرفتن وظیفه تاریخی خود که وارث تاج و تخت ایران می باشد شانه خالی می کند و از سویی دگر نه پذیرای آنست که رسماً از مقام ولایتعهدی کناره گیری کرده و خود را رهبر جنبش اعلام نماید.[[10]] البته، این یک بام و دو هوایی، ریشه این سردرگمی او دارد که یکروز خود را جمهوری خواه می خواند و فردایش بر روی سربرگه های رسمی دفتر ولایتعهدی با نشانوار رسمی دولت پیشین شاهنشاهی، برای بیگانگان نامه و پیغام رسمی می فرستد، از جمله نامه تسلیت به چارلز پس از مرگ ملکه الیزابت دوم.
بهانه ای غیرقابل توجیه
نخست، شاهزاده نخستین انگیزه و هدف از سفر خود به اسرائیل را گفتگو با متخصصان آب اسرائیلی درباره چگونگی مواجهه با بحران منابع آب ایران ناشی از سوءاستفاده رژیم جمهوری اسلامی اعلام نموده است. ولی، مشکل این ادعا اینست که امروز عربستان سعودی مقام نخست در مواجهه با بحران منابع آب را دارد و سپس استرالیا. در نتیجه اگر هدف بهره وری از تکنولوژی مواجهه با بحران آب در ایران است چرا از عربستان و استرالیا دیدار نکرده است یا چرا بسراغ شرکت های آمریکایی و ژاپنی ها نرفته است که بعنوان پیشرفته ترین کشور در زمینه تکنولوژی شیرینسازی آب دریا شناخته شده و از آنروی هم عربستان بسراغ آن کشور رفته و از سال ۲۰۱۳ تا بامروز توان شیرین سازی ۱ میلیارد لیتر آب در روز را دارد. یا هتا اگر هم بنا را بر آن بگذاریم که اسرائیل مقام نخست در مهندسی آب در جهان را داشت (که ندارد)، هم دیدار از اسرائیل، مسئولیت یک هیئت علمی و محیط زیستی در آینده است یا دستکم در این برهه زمانی گروه ققنوس که با بوق و کرنا برای اینکار راه اندازی شد را به اسرائیل گسیل می داشت تا شاید بجای نظرسنجیهای کودکانه و بیارزش در جهان مجازی، سرانجام گامی برای آینده ایران برداشت. نیز جای دارد تا اشاره شود که بگفته کارشناسان محیط زیست، مسئول ایجاد بحران آب در ایران، بجز گرمایش زمین، مهتر بخاطر سدسازیهای غیراصولی رژیم، کشاورزی سنتی ایران است که موجب خشک شدن آب های زیرزمینی شده است که البته انتقال و فروش آب شیرین به کویت و عراق مزید بر علت شده است. در نتیجه با سرنگونسازی رژیم نخستین گام برای حل بحران ایران برداشته خواهد شد و این دستاورد برابر با ساخت دهها دستگاه آب شیرینسازی خواهد بود.
دوم، شاهزده هدف دیگر خود از سفر به اسرائیل را آگاه ساختن اسرائیلی ها اعلام داشته است تا به آنان بگوید یا بفهماند که ملت ایران با رژیم متفاوت است. ولی این نیز سخن خامیست، زیرا که ایران اسلامزده کنونی برای اسرائیلی ها حُکم حیاط خلوت را داشته و اسرائیلیها تا ناف رژیم و بالاترین سطوح کشوری رخنه کرده و بخوبی آگاهند که رژیم حاکم بر ایران برخاسته از ملت ایران نیست؛ - بویژه آنکه خود اسرائیل نه تنها یکی از سازندگان رژیم جمهوری اسلامی بوده است[[11]] بلکه در ۴۴ سال گذشته همواره از سرنگونی آن جلوگیری نموده است، از جمله افشای "عملیات نقاب" نامی به "کودتای نوژه" که از سرنگونی حتمی رژیم جلوگیری کرد.[[12]]
بهر روی، پیش ارائه فرانمودها[:توضیحات] نسبت به آسیب هایی جبران ناپذیر این سفر به مبارزات ملی، نیازست مطرح شود، این سفر شاهزاده برای اسرائیلی ها چه سودی در برخواهد داشت و چه آسیب هایی به او و هواداران نهادپادشاهی که در ۴۴ سال گذشته با رژیم مبارزه نموده اند وارد خواهد ساخت.
شاهزاده و ارائه اطلاعات نادرست تاریخی
شاهزاده مدعی شده است که هدف او از سفر پیوند دو ملت باستانی که از هم گسسته است را باری دیگر بهم پیوند دهد. این جمله نه تنها تحریف تاریخ و از بنیاد نادرست و جعلیست، بلکه یک توهین و ناسزاگویی به ایران و ایرانیست.
نخست، تا پیش از سال ۱۹۴۸ ترسایی، در سراسر تاریخ هرگز کشوری بنام اسرائیل وجود خارجی نداشته است و زمانی که چنین کشوری با مرزهای سیاسی و جغرافیایی مشخصی وجود نداشته است، نیز نمی توانسته دارای ملتی بوده باشد تا با ملت ایران با چندین هزارسال تاریخ، پیوندی داشته باشد. در نتیجه این جمله به تنهایی نادرست، جعل و تحریف تاریخ است.
دوم، چگونه شاهزاده کشورکی که هتا[:حتی] هنوز یکماه دیگر باقی مانده است تا ۷۵مین سالگرد ساختش توسط بریتانیا را جشن گیرد و پایه های و ستون وجودیش بر اشغال و خون بپا شده است و هنوز مرزهای مشخصی ندارد را می تواند با ایران و ایرانی، کشور و ملتی با چندین هزارسال دیرینگی تاریخی که یکی از انگشت شمار پیشتازان و مشعلداران تمدن جهان بشمار می رود را یکسان سازد؟ این یکسانسازی ناسزاگویی و توهینی نابخشودنی به ایران و ملت ایران است و از همان دسته بیهوده گویی های رژیم روضهخوانان است که مدعی می شود "ایران کشور اهل بیت" می باشد.
سوم، شاهزاده با نام بردن از ملکه استری که یک دروغ تاریخی بوده و هرگز وجود خارجی نداشته است را در کنار نام کورش بزرگ نام بردن، نه تنها ناسزاگویی دیگری به هویت ایرانی بشمار می رود، بلکه غیرمستقیم مهر تائیدی بر پوریم زده است؛ پوریمی که همانند استر دروغین و هرگز در تاریخ رخ نداده بود،[[13]] ولی افرادی همچون بنیامین نتانیاهو از آن بهره وری سیاسی میکنند تا بدانجایی که او در سال ۲۰۲۱ ترسایی در سنای آمریکا، با یورش نه به رژیم اسلامی، بلکه به ملت ایران و پلید خواندن ایرانیان مدعی شد: همانگونه که در دوران باستان، ایرانیان قصد نابودی یهودیان را داشتند، اکنون همانند آن زمان، یهودیان بر شروران چیره خواهند شد و توطئه های نسل کشی آنها را خنثی خواهند کرد.[[14]]
در اینجا جای دارد تا برای امرو روشنسازی و روشنگری، دو مساله مهم تاریخی اشاره شود.
۱ - کیش یهودیت برخلاف باورهای عام و مذهبی و قشر بیسواد، دارای یک دیرینگی پنج یا شش هزارساله نیست، بلکه یک کیش دست سازیست که در زمان داریوش بزرگ بدست ایرانیان با آمیزشی از باورهای ایرانی و سامی ساخته شده بود،[[15]] و کهنترین نسخه دینی یهودیان که "انجیل عربی" است متعلق به سده ۱۱ ترسایی می باشد.
۲ - ادعای اینکه کورش بزرگ "یهودیان" را از اسارت در بابل آزاد و پرستشگاه هایشان را برایشان بازسازی نمود، یک دروغ ساخت اسرائیلی ها است:
۲ الف: در استوانه کورش بزرگ، و نیز لوح کاملتری که در سال ۱۹۲۳ در شهر باستانی اور یافت شد و هم اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود، هیچ اشاره ای به آزادی یهودیان از بابل نشده است.[[16]]
۲ب: برخی از اکدی شناسان بر این باورند که نبوکدنصر دوم (۶۰۵-۵۶۲ پ. م.) دو قبیله ساکن کرانه باختری که نام هایشان ناروشن است ولی 'تاریخسازان' اسرائیلی بدون هیچ پشتوانه تاریخی آنان را "بنی یمینه" و "لِوی" نامگذاری کرده اند، باسارت گرفته و به بابل برده بوده است، و اگر این اسیران در کنار اسیران دیگر بدستور کورش بزرگ آزاده شده بودند می توان گمان داد که به کرانه باختری بازگشته اند. ولی مساله مهم این دو قبیله، یهودی نبوده و حتی دین خاصی هم نداشته و چندخدایی و بُت پرست بوده اند. خدایان بنی یمینه ها: بل، ال، عشره و یهوه و چند بُت کوچک بوده؛ و لوی ها چندین خدا از جمله یهوه، طرافیم، ال، عشره و چندین بُت از جمله مارپیکر (Serpentine) که بُت صحرانشینان بوده را می پرستیدند.[[17]]
۲پ. نخستین اشاره به آزادی یهودیان توسط کورش بزرگ در کتاب عذرا شده که کهنترین بخش انجیل عبریست و تنها نسخه ای که در دست است، متعلق به سال ۱۰۰۸ میلادی است، ولی زبانشناسان نگارش آن را به سال های پایانی شاهنشاهی هخامنشی یا آغازین دوره سلوکیان نسبت داده اند.
۲ت. ادعا شده است که کورش بزرگ پرستشگاه های آنان را ساخته یا نازسازی کرده اند. تابامروز یافته های باستانشناسی هنوز ساخت یا بازسازی چنین پرستشگاه هایی را اثبات نکرده و در حد ادعا در کتاب عذرا باقی مانده است که این باور را تقویت می کند، هیچ پایه و اساسی تاریخی ندارد؛ از جمله دیواری به ندبه نام گرفته، ولی بخش زیرین آن رومی که برای جلوگیری از فرسایش خاک بپاشده بود (از شیوه برش سنگ ها و یافت سکه های مربوطه به ۷۰ میلادی در زیر آن ها که در سال های پایانی ۱۹۶۰ بدست آمد)، بخش میانی بنی امیه و بالایی آن متعلق به دوره عثمانی است.[[18]]
۵. تا پیش از سال ۱۹۴۸ در سراسر تاریخ کشوری بنام اسرائیل وجود خارجی نداشته و این ادعای کشور باستانی و نیز دو ملت باستانی ایران و اسرائیل دروغ و تنها و تنها برای مشروعیت بخشی به موجودیت ساخته شده است - که برخی آگاهانه و برخی دیگر از سر ناآگاهی و بی سوادی آن را بر زبان جاری می کنند؛
۶. پژوهش های ژنتیکی بر روی مردمان فلسطین و جنوب لبنان نشان می دهند که ۸۰٪ ساختار ژن مردمان لوانت "Levantine populations" را داشته که از عصر مفرغ تا بامروز سکونت مستمر داشته اند.[[19]] [[20]] [[21]] ولی از سوی دیگر، اشکنازی ها یا یهودیان اروپایی که اکثریت جمعیت اسرائیلی را متشکل می شوند، پژوهش های ژنتیکی اثبات نموده که هیچ پیوندی با مردمان لوانت نداشته و اکثریت اروپایی خاوری و مارکرهای اقوام تُرک نژاد که خزارها بودند را دارند.[[22]] [[23]] [[24]] خزارها تا سده ۸ ترسایی در شمال خاور دریاچه کاسپی زندگی می کردند که در سده ۷ ترسایی دو خان بزرگ قوم خزر، از ترس و هراس ایران ساسانی اشغال شده توسط تازیان و نیز گسترش بیزانس (روم خاوری و ترسایی) و هراس از آنکه ترسایی شوند، آنان را بزور یهودی ساختند، که یک سده دیری نپایید تا اسلام بدان منطقه نفوذ کرده و بسیاری از آنان که پذیرای پذیرش اسلام نبودند، آواره و به دو اروپای خاوری و باختری مهاجرت نمودند.[[25]] بگفته ای بسیار ساده تر، بازماندگان آنانی که کورش بزرگ از اسارت بابلی ها رها ساخته بود، نه اسرائیلیها یا یهودیان امروزی، بلکه مردمان جنوب لبنان و فلسطینیها می باشند، که همانند ایرانیان در سده ۷ ترسایی با زور شمشیر تازیان اشغالگر وادار به پذیرش اسلام شده و در گذشت زمان، زبان عربی را جایگزین زبان مادری خود که آرامی و عبری بوده را ساخته و بتدریج همچون مصریان و سوریها و لیبیان تازی شده اند.
در نتیجه یهودیان امروزی که اشکنازی شناخته می شوند و در اکثریت قرار دارند، هیچگونه پیوند تاریخی با ایرانیان ندارند که شاهزاده در پی ترمیم آن می باشد.
سود این سفر برای اسرائیل
هر چند که صهیونیسم جهانی تلاش دارد تا کیش یهودیت را با موجودیت اسرائیل پیوند داده و هر گونه انتقادی از سیاست های فاشیستی و نژادپرستانه آن کشور را یهودی ستیزی جلوه دهد، ولی این دو مقوله متفاوتند. خوشبختانه قشر جوان انقلابی در درون کشور که در چند ماه گذشته علیه رژیم فاشیست اسلامی بپاخاستهاند متوجه این تفاوت هستند، ولی شوربختانه آن روی سکه، بخش عظیمی از ایرانیان برونمرز می باشند که بخاطر سطحی گرایی، زودباوری، دهان بینی و عاری از سواد سیاسی، به آسانی میتوان با آنان بازی کرد و به هر سویی که بداندیشان مایلند، آنان را سوق دهند. این ویژگیهای ناشایست موجب می شود تا این عده تبدیل به سیاهلشکری سودمندی برای اسرائیلیها شوند. اکنون برای بسیاری این پرسش پدید میآید که چگونه و این قشر ایرانیان برونمرز چگونه میتوانند به اسرائیل سودمند باشند؟
موجودیت اسرائیل بر اساس طرح برپایی اسرائیل بزرگ (از نیل تا فرات) توسط تئوریسین مکتب صهیونیسم، تئودور هرتسل، بر روی سرزمین های فلسطینی ریخته شده است[[17]] و هر چند که امروزه صهیونیسم جهانی پی برده است که در جهان مدرن و کنونی و از دست دادن رسانه های سنتی تحت کنترل خود، بایستی آرزوی اجرای آن طرح را بدست فراموشی سپارد، ولی هنوز میتواند نوار غزه و بخش بزرگی از کرانه باختری را در زیر پوشش مظلوم بازی و ادعای جنگ با تروریسم و یهودیستیزی که با همیاری و شراکت کشورهای غربی بویژه آمریکا انجام خواهد شد ضمیمه موجودیت خود سازد؛ بویژه آن که نوار غزه بزرگترین سد در راه دستیابی اسرائیل و غرب در ساخت 'آبراهه بن گورین' است. (نقشه سمت چپ) یکی از شوندهایی که باعث ساخت حماس توسط اسرائیل شد، ایجاد تروریسم اسلامی است تا از طریق جنگ و پاکسازی نژادی، نوار غزه را متعلق به خود سازد. ساخت آبراهه بن گورین که دریای سرخ را به مدیترانه پیوند خواهد داد، اسرائیلی ها بیاری آمریکا، بریتانیا و فرانسه در سال ۱۹۶۳ ترسایی طرح آن را آماده ساخته است. با ساخت این آبراهه که جایگزین کانال سوئز خواهد شد، برای اسرائیل درآمد سالانه ای میان ۵ تا ۶ میلیارد دلار را بهمراه خواهد داشت.
از آنروی تا روزی که یا واپسین فلسطینی کشته شود یا وادار به مهاجرت شوند، دست از هیچ جنایتی علیه فلسطینیها نخواهد کشید. نیز شواهد در دست و افزایش چشمگیر انتقال ابزارآلات جنگی از آمریکا، بریتانیا و فرانسه به اسرائیل در چند ماه گذشته نشان می دهند که اسرائیلیها خود را برای جنگی گسترده آماده میسازند. این جنگ که به گمان زیاد، جرقه آن را حماس به نیابت اسرائیل خواهد زد، بنام دفاع از خود و جنگ با تروریسم، وارد نوار غزه شده و تا اشغال کامل آن که تنها با کشتار دستجمعی فلسطینیها انجام خواهد شد، جنگ را متوقف نخواهد ساخت. ولی مشکل بزرگی که امروزه اسرائیلیها در پیاده سازی آن طرح با آن روبرو شده اند، رسانه های اجتماعی و قشر جوان و آگاه در سراسر جهان بویژه در اروپای غربی و آمریکای شمالی است. این قشر که در برگیرنده قشر جوان ایرانی در درون کشور نیز می شود، دارای یک قوه نیرومند استدلال، هوشیاری، آگاهی، سواد و اندیشیدن است موجب گشته تا این قشر از قابلیتهای والای انسانی از جمله همدردی، نیک اندیشی، آزادمنشی، آزادیخواهی و انساندوستی برخوردار شود. از آنروی، چون سرشت و نهاد و وجدانشان آن پروانه را تا در برابر نقض حقوق بشر، ستمگری، تبعیض، نژادپرستی اسرائیلیها خاموشی برگزینند، با بهره وری از رسانه های اجتماعی که پایگاه و تریبون دیدگاههای آنان شده است، با فریادهای آزادیخواهانه، منجر به افشای جنایات اسرائیلیها شده و طبعاً نفرت بیشتر از اسرائیلیها و پشتیبانی از فلسطینیها را بدنبال دارد - و البته با هر یورش، ستمگری و کشتاری که اسرائیلیها نسبت به فلسطینیها مرتکب میشوند، نه تنها به نفرت و انزجار این قشر می افزاید، بلکه موجب خواهد شد تا سیاستمداران کشورهای مطبوع خود را وادار سازند سیاستی در پشتیبانی فلسطینیها و دورسازی از اسرائیل اتخاذ نمایند. البته در کنار این قشر آگاه، مسلمانان جهان بویژه متعصبین مذهبی، البته نه بخاطر آزادیخواهی و انساندوستی، بلکه چون فلسطینیها مسلمانند، به پخش و گسترش صدای این قشر یاری خواهند رساند. همزمان تازیانی که رژیمهایشان در چند سال گذشته روابطه دوستانهای با اسرائیل برقرار نمودهاند، همچون عربستان سعودی، اردن و امارات، از هراس انقلابات درونی وادار خواهند شد تا رابطه با اسرائیل را بازبینی نمایند.
در نتیجه، اندیشکدهها و سیاستمداران اسرائیلی بهمراه صهیونیسم جهانی، نیاز مبرمی به یک 'ارتش مجازی' متشکل از قشر جوان ولی سادهلوح دارد، که هم به زبانهای اروپایی بویژه انگلیسی آشنایی داشته باشد و مهمتر باسانی تحت تاثیر دستگاه های تبلیغاتی صهیونیسم جهانی (گلوبالیسم سیاسی) قرار گیرد دارد، و چه قشری بهتر از 'ایرانیان برونمرز'، تا آن خلاء را پُر نماید؟
ارتش مجازی ایرانی در خدمت دشمن بزرگ ایران
شوربختانه، همانگونه که در سطور بالا ذکر شد، بخش بزرگی از ایرانیان برونمرز مبتلا به بیماری "بیبلوفوبیا" (ترس از کتاب و مطالعه)، میباشند. در نتیجه از مطالعه و یادگیری بشدت بیزار و هتا هراسمندند. بیگمان بسیاری با خواندن این جملات، دلرنج یا هتا خشمگین خواهند شد، ولی بهترین راه برای اثبات آن، از این عده دعوت می شود تا کلاه خود را قاضی کرده و از خویشتن جویا شوند که "در یکسال گذشته چند کتاب غیررمان خوانده اند؟" یا "از ۳۶۵ روز در سال گذشته چند روزش را روزنامه یا مقالههای سیاسی نوشته تحلیگران سیاسی ایرانی و بیگانه خوانده اند؟" به گمان بسیار زیاد بیشاز ۹۵٪ پاسخشان "۰" خواهد بود، زیراکه اکثریت اطلاعاتشان فرآوردهای ذهنهای همفکر خود آنانست که آمیخته به اغراق و دروغ نیز می باشد. در نتیجه، چون این عده از سواد سیاسی که تنها از راه مطالعه گسترده بدست می آید عاریست، به مسائل سیاسی با چشمانی ساده و سطحی گرایانه نگریسته و همواره ظاهر را می بینند تا نهان و حقایق پشت پرده را - و این مساله موهبتی برای اسرائیلیها بشمار می رود تا این عده را بازیچه دست قرار دهد. اکنون با این سفر این قشر سادهلوح تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و یکایکشان مبدل به یک سرباز برای اسرائیل خواهند شد.
باری، در هفتهها و یا ماههای آینده که اسرائیل وارد جنگ با فلسطینیها در نوار غزه خواهد شد، این ارتش مجازی ایرانی، همانگونه که پدران و مادرانشان خود را برای قتل علی و حسین (که دستانشان به خون ایرانی رنگین و آغشته بود)، تکه پاره می ساختند و از تازیان تازیتر می شدند، نیز در پیروی از آنان، آنچنان کاسه داغتر از آش و از اسرائیلیها، اسرائیلیتر خواهند شد که گویی از شکم مادر صهیونیست زاده شده و خواهند پنداشت که بقایشان به سرنوشت اسرائیل بند است - تنها بدان خاطر که شاهزاده رضاپهلوی به اسرائیل سفر نموده و چند جمله نادرست که تحریف تاریخ می باشد را بر زبان آورده است. بگذریم که به گمان زیاد نیز در تجمعات و راهپیماییهایی که ایرانیان در بیرون سفارتخانههای اشغالی در برونمرزها راه خواهند انداخت، پرچم اسرائیل را در کنار پرچم شیروخورشیدنشان به اهتزار در خواهند آورد.
سوددهی دیگر این سفر ممکن است امروز روشن نباشد، ولی در آینده ای نزدیک آشکار خواهد شد. برای درک این مساله جای دارد تا با بازخوانی تاریخ به اهمیت ایران برای اسرائیل اشاره شود. در سال ۱۹۴۸ و در زمان ساخت اسرائیل بدست بریتانیای کبیر پیشین، رهنامه ای بنام پیرامون (Periphery doctrine) نوشته شد و سیاست خارجی اسرائیل بر آن بنا نهاده شد. در این رهنامه وجود دو کشور ترکیه و ایران برای موجودیت اسرائیل حیاتی شناخته شد، که نه تنها به کشور نوپای اسرائل می توانند مشروعیت دهند، بلکه به بقای آن یاری رسانند.
هر چند که ترکیه یکسال پس از ساخت اسرائیل آن را برسمیت شناخت، ولی با مخالفت دولت شاهنشاهی و شاهنشاه فقید روبرو شد و سال ها بدرازا کشید تا ایران موجودیت اسرائیل را آنهم بگونه غیررسمی یا دو فاکتو (de facto) برسمیت شناسد.[[27]] نیز هر چد که تا بامروز ۳ رئیس جمهور ترکیه از اسرائیل بازدید کرده اند، ولی تا پیش از سفر شاهزاده به اسرائیل هیچ مقام ایرانی از اسرائیل بازدید نکرده بود. از آنروی، این سفر که از سوی ولایتعهد و وارث تاج و تخت ایران انجام شده است، و هر چند که او دارای یک مقام اجرایی در ایران نیست و هتا پناهنده و در برون از ایران بسر می برد، ولی برای اسرائیلی ها حائز اهمیت بوده است، زیرا که به آن موجودیت و ملت ساختگی، یک مشروعیت تاریخی که شدیداً بدان نیازمندند اعطا شده است. البته، "سلام گرگ بی طمع نیست" و روشن نیست که اسرائیلیها چه خواسته هایی را به شاهزاده در این سفر تحمیل نموده یا خواهند نمود، تا اگر او روزی او بایران بازگردد، در راستای مصالح و منافع آنان عمل نماید.
بهر روی، این سفر با خود آسیب های جبران ناپذیری را به مبارزات ملی در درون کشور وارد خواهد ساخت.
آسیب های جبران ناپذیر این سفر نابخردانه به مبارزات ملی
ضربالمثلی هندی: "کسی که کنار گنداب قدم میزند، خطر افتادن در آن را نیز به جان میخرد." و دوستی با نتانیاهو و اسرائیلی ها همان قدمزدن کنار گنداب است که بدون هیچ گمانی آسیب های گسترده ای و غیرقبال جبران ناپذیری را نه تنها به شخص شاهزاده رضاپهلوی، بلکه به مبارزات ملی علیه رژیم استبداد اسلامی وارد خواهد ساخت، به علل زیر:
۱ - همانگونه که در سطور بالا اشاره شد، قشر جوان درون کشور بر خلاف ایرانیان برونمرز، دارای یک شم قوی سیاسی، هُشیار، آگاه و وجدانی بیدار است که طبعاً موجب شده است تا با باورهای نژادپرستانه و نقض حقوق بشر را در ستیز با باورهای خود دانسته و برابر هر کشور و یا موجودیتی که سیاست های نژادپرستانه اتخاد کند رویارویی نمایند، از جمله رژیم اسرائیل که در کنار رژیم مذهبی حاکم بر ایران، از فاشیست ترین و خونخوارترین رژیم ها در جهان بشمار می رود. ناگفته نماند که این دیدار در زمانی انجام می گردد که دولت ائتلافی بنیامین نتانیاهو، یکی از تندروترین، راست گراترین، نژادپرست ترین و فاشیست ترین دولت هایی است که در اسرائیل بر سر کار آمده است، تا بدانجایی که هتا بسیاری از اسرائیلی ها، دولت کنونی خود را با رژیم جمهوری اسلامی در ایران همسان و یکی می خوانند. در نتیجه، این قشر که پس از سال ها تلاش، سرانجام به شاهزاده اعتماد کرده و به او "وکالت دادند" تا نماینده و صدای خروش آنان در سطح جهانی باشد، اکنون که میبینند او به دیدار رژیمی همچون جمهوری اسلامی در اسرائیل رفته است، اعتماد خود را نسبت به او سلب نموده و باو پشت خواهند کرد؛ اعتمادی که بسختی بدست آمده است و بازیابی آن بسیار دشوارتر از جلب آن می باشد.
البته این سفر پیشامدی فزونتری (مزید برعلت) بر ائتلاف شاهزاده با چند سلبریتی و ایرانستیز و ایرانفروش[[28]] و صدور بیانیه ای ایرانستیزانه که آن را منشور مهسا خوانده بودند نیز شده است. آن بیانیه که تمامیت ارضی ایران را نشانه رفته بود، موجب ایجاد ترس و هراس از بخطر انداختن یکپارچگی کشور در آنان شده و دیدیم که خیزش رو به سردی گذاشت، ولی اکنون این سفر ضربه نهایی را به خیزش وارد آورده و آن را کاملاً خاموش خواهد ساخت. دودیگر، دیری نخواهد پائید که پس از این سفر، اسرائیلی ها با انگولک بازی، باری دیگر خبرساز شوند، از جمله تهدید ایرانیان به یورش اتمی یا بروال گذشته یورش به تمامیت ارضی ایران. در چنان زمانی رژیم هتا نیازی به تبلیغ ضد شاهزاده را نخواهد داشت، زیرا چنان خبری موجب تنفر بیشتر از اسرائیل در میان ملت ایران، بویژه قشر جوان انقلابی خواهد شد و طبعاً آن تنفر برابر با انزجار از شاهزاده و دیدارش از اسرائیل نیز خواهد بود.
۲ - این نگارنده در گذشته پیشی بینی کرده بوده است که نه تنها تاریخ انقضای رژیم بسر آمده است[[29]], [[30]] و آمریکایی ها هم اکنون سرگرم تغییر رژیم در ایران می باشند، تا رژیم جمهوری دومی را بر سر قدرت آورند، نیز پایان هشدار داده بودم که غربیان شاهزاده که وارث تاج و تخت ایران میباشد را بایستی بیاعتبار ساخته و هر گونه شانسی برای بازگشت پادشاهی به ایران که موجب نیرومندی و بازگشت شکوه گذشته خواهد شد را در بطن خفه سازند.[[31]] از آنروی برنده اصلی این سفر، بجز اسرائیل، جناح تحول خواه خواهد بود که هم اکنون بدستور اربابان آمریکایی خود در خاموشی موقت به تماشای خودسوزی اپوزیسیون و مرگ سیاسی شاهزاده نشسته و خود را آماده میسازند تا در زمان نبود او مورد اعتماد ملت قرار گرفته و قدرت را بدون رقیبی در ایران قبضه نمایند.
۳ - آسیب دیگر به مبارزات ملی، مستحکم ساختن پایه های رژیم در میان قشر مذهبی است. یکی از تلاش های خستگی ناپذیر در ۴۴ سال گذشته که همواره با گام های استوار ولی کوچک در راستای "روشنسازی و روشنگری" انجام شده است، جدا ساختن قشر عام و مذهبی از بدنه رژیم بوده است. این قشر که شوربختانه شمار قابل توجهی از ملت ایران را متشکل میشود، شدیداً ضداسرائیل است. البته ضد اسرائیلی بودنشان نه بخاطر آزادگی و آزادمنشی و انساندوستی و مخالفت با آپارتاید و نژادپرستی، بلکه بخاطر تعصبات خشک و واپسگرایانه اسلامی است. اکنون شاهزاده با این سفر ناپخته و خام خویش، آن قشر را به رژیمی که خود را در یک جنگ زرگری و تائتر روحوضی ۴۴ ساله، ضد اسرائیلی قالب کرده است و تا اندازه ای از رژیم روی برگردانده بودند، بویژه در چند ماه گذشته، باری دیگر به رژیم نزدیک و همه تلاش های ۴۴ ساله را خنثی خواهد ساخت.
در اینجا بایستی به شاهزاده یادآوری نمود، هر چند که پدر ایشان، شاهنشاه فقید با فراست و هوشمندی در مورد اسرائیل سیاست "یک به نعل و یکی به میخ" پیشه کرده بود و همزمان که از پشتیبانی از فلسطینی ها که او آنان را "ملت فلسطین" می خواند دریغ نمیورزید، نیز اسرائیل را غیررسمی برسمیت شناخته بود ولی هرگز دعوت اسرائیلی ها در دیدار از آن کشور را نپذیرفت.[[32]] زیرا بجز درایت و پیشه کردن سیاست توازن در جهت منافع ملی ایران با فلسطین، اسرائیل و همسایگان عرب خود والبته پایبندی های انسانی، بر بر باورهای قشر سنتی و متعصبانه مذهبی ملتش آشنایی داشت از آنروی از مشروعیتبخشی بدان موجودیت خودداری میورزید؛ بویژه آنکه قشر همان قشر نیرومندیست که روضه خوان الخمینی توانست در سال ۲۵۳۷ علیه او بشوراند.
باری، سیاست های خشن اسلامی رژیم در ۴۴ سال گذشته موجب شده است تا نهاد راستین اسلام بر آن قشر آشکار شده و شمار بالایی از آنان از اسلام روی برگردانند، ولی با این وجود هنوز بالای ۳۵٪ از جمعیت کل ایران را این قشر در برمی گیرد که اکثریت هم ساکن استان های مذهبی در ایران از جمله اصفهان، کرمان، یزد، آذربایجان شرقی و خراسان می باشند. در نتیجه، در نظر نگرفتن و بی اهمیت دانستن نقش این قشر عقبمانده و متعصب مذهبی در ایران و دیدار از اسرائیل، بزرگترین اشتباه سیاسی او می باشد. بویژه آنکه سرنگونسازی رژیم بیاری این قشر انجام خواهد شد، نه ایرانیان ساکن برونمروز که شمار قابل توجهی از آنان بیگانه پرستی در سرشت و هستیاشان نهادینه شده است (از جمله ترامپ اللهیها) و مهمتر رفاه و آسایش خود را فدای ایران و ایرانی نخواهند ساخت.
بگفته ای ساده تر، شرط بندی بر روی این عده که بالای گود نشسته و لنگش کن سر می دهند، همچون شرط بندی بر روی اسب لنگ بازنده است و نبایستی آنان را از دید سیاسی جدی گرفت یا ارزشی برایشان قائل شد. در نتیجه، سرمست هیاهوگری های آنان در فضای مجازی نبایستی شد، که مبارزات این عده از فضای مجازی و شلوغ بازی گذر نمی کند.
اعتماد به اسرائیلی ها: "خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی / به دولت تو گنه میکند به انبازی!"
تازیان ۱۳۰۰ و اندی سال پیش با شناخت از ایرانیان آن زمان ضرب المثل "لا لحب علی، بل لبغض معاویه" را ساختند که هتا می توان گفت بهترین توصیف بخش بزرگی از ایرانیان امروزی نیز می باشد. در آن زمان، ایرانیان بخاطر دشمنی با معاویه، از سر دوستی با خاندان علی در آمدند و این دوستی و عشق به علی بجایی کشانده شد که نه تنها ایرانی شیعه شد بلکه همچون ویروسی کُشنده ایران را در خود بلعیده است.
امروز نیز بر همان اساس، بخش بزرگی از ایرانیان مخالف رژیم در برونمرزها، چون میپندارند، رژیم فاشیست اسلامی با رژیم اسرائیل دشمن است (ولی با فلسطینیها دوست است)، در نتیجه از اسرائیلیها پشتیبانی کرده و همزمان بایستی کمر بقتل فلسطینیها بندند. این برخورد بدان خاطرست که این عده خاماندیش و سادهلوح می پندارند که رژیم اسرائیل خواهان سرنگونی رژیم روضه خوانان است، و با اعلام دوستی با آن موجودیت موجب میشود تا اسرائیل های در سرنگونسازی رژیم به ملت ایرانیان یاری رسانند، بدون آنکه متوجه شوند در پشت پرده دو رژیم با یکدیگر رابطه "همزیستی خصمانه" (antagonistic symbiosis) داشته و بقایشان مستلزم بقای دیگریست.[[33]]جای دارد تا اشاره شود، در زمان سرنگونی رژیم اسلامی، اسرائیلی ها دیگر لولوخورخوره ای نخواهند داشت تا بدان آویزان شده و با اشک و زاری که ایرانیان هستی ما را تهدید می کنند، به سیاست های زیاده خواهانه خود در دستیازی بر سرزمین فلسطینی ها و نیز دوشیدن آمریکایی ها، ادامه دهند. در نتیجه، اسرائیلیها با چنگ و دندان همانگونه که از بقای رژیم در ۴۴ سال گذشته دفاع نموده اند نیز از سرنگونی آن جلوگیری خواهند کرد.
البته این جملات نبایستی حمل بر آن شود که فلسطینیها دوست ایران و ایرانی می باشندو بایستی از آنان دفاع نمود، بلکه بالعکس فلسطینیها، به اندازه اسرائیلیها دشمن ایران و ایرانی بوده و تاکنون آسیبهای فراوانی به ایران وارد نمودهاند، چه درپیش از فتنه ۵۷ که تروریست های چپ و مذهبی را علیه نظام شاهنشاهی تعلیمات تروریستی میدادند، تا در زمان جنگ ایران و عراق، در کنار عراقیها، علیه ایرانیان جنگیدند، تا بدانجایی که بیش از سه هزار فلسطینی بدست نیروهای ایرانی اسیر شدند و چه برای مرگ صدام حسین اشکها ریختند.
نیز، بایستی به شاهزاده مساله دیگری را یادآوری نمود و آن سرنگونسازی نظام شاهنشاهی و بقدرت رساندن جمهوری اسلامی که به آواره شدن پدرش و در گذشتش بدور از خاک میهن و نیز خودکشی یک خواهر در بریتانیا و خودکشی تنها برادرش در آمریکا سرانجامید می باشد. ایشان نبایستی فراموش کند که اسرائیلی ها نقش اصلی را در همه بدبختی های او ایفا کرده و اعتماد به آنان، دنباله روی از سرنوشت پدر و ناکجاآباد خواهد بود.[[34]]
افزون بر آن، نتانیاهو بجزیک جانی و خونخوار، یک تبهکار و شخص فاسدی است که توسط مراجع قانونی اسرائیلی بخاطر فساد مالی در پیگرد قانونی است و برای جلوگیری از دادگاهی شدنش از هیچ حرکت غیرانسانی دریغ نخواهد کرد، چه کشتار دستجعمی و نسل کُشی فلسطینی ها باشد و چه جنگ با ایران اسلامزده به بهانه دفاع از خود. ولی او مانند همه مستبدان جهان تاریخ انقضاء خواهد داشت و در همان اسرائیل اشخاص و نهادهایی هستند که مترصد نشسته تا او و دستگاهش را فروکشانند، که در چنین زمانی شاهزاده رضاپهلوی نیز بهمراه او به خاک و بدنامی کشانده خواهد شد، از جمله ادعای آنکه اسرائیل بدنبال بقدرت رساندن او در ایران است تا یک رژیم دست نشانده در ایران داشته باشد.
در نتیجه باز می گردد به همان ضربالمثلی هندی که "کسی که کنار گنداب قدم میزند، خطر افتادن در آن را نیز به جان میخرد،" و دوستی با نتانیاهو و اسرائیلی ها او را به گنداب فرو خواهد افکند.
پایان سخن

اگر یک ایرانی، خواه فرد عادی باشد یا کُنشگر سیاسی مخالف رژیم اسلامی، هتا برای درنگی بپندارد که اسرائیلی ها از سیاست های دشمنورزانه خود نسبت به ایران، با یک سفر شاهزاده بدان کشور پایان خواهند و یکشبه دوست ایران و ایرانی خواهند شد، نه تنها خام و کودک اندیشی بلکه بزرگترین اشتباه سیاسی را مرتکب شده است.
نخست، اسرائیلی ها بخوبی آگاهند که نه تنها مصالح و منافع سیاسی اشان، بلکه هتا بقای سیاست های زیاده خواهانه اشان در جلوگیری از سرنگونی رژیم جمهوری تامین می شود. نیز در زمان نبود این رژیم و بقدرت رسیدن یک نظام ملی، آزاد و دموکرات در ایران بویژه یک نظام پادشاهی پارلمانی، تا ایران را باری دیگر به جامعه جهانی بازگردانده و جایگاه خود را در منطقه بازیابد، بمثابه پایان زیاده خواهی های اسرائیل خواهد بود. در نتیجه با ادامه دشمنورزی، واپسین بخش طرح برنارد لوئیس که تکه پاره شدن ایران می باشد و دقیقاً در راستای بقای اسرائیل فراهم شده بود را باجرا خواهند گذارد.
دوم، اعتماد به هر بیگانه ای بویژه اسرائیلی ها نادانی محض است، زیرا با نگاهی به تاریخچه روابط سیاسی ایران و اسرائیل از زمان ساخت آن در سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۹ ترسایی هر آنچه که ایران سیاست دوستی با آن موجودیت را پیشه کرده بود، در برابر اسرائیل ها سیاست دشمنی را دنبال کردند؛ چه از اخراج و دستیازی بر روی سرزمین های ایرانیان یهودی ساکن فلسطین که با واکنش شدید شاهنشاه فقید روبرو شد و رسمیت شناسی آن کشورک را منوط و مشروط به بازگرداندن آنان به سرزمین های اشغالی اشان اعلام داشت، تا سال ۱۹۷۸ و یاری به آمریکا و بریتانیا در سرنگونسازی نظام شاهنشاهی، آنهم در زمانیکه که شاهنشاه فقید کسی بود که با میانجی گری سرانجام به جنگ و درگیری با مصر پایان داده و پس ازدستینه کردن پیمان کمپ دیوید، روابط آن کشورک با دیگر کشورهای تازی منطقه آغاز شد، ولی پاسخ خدمت بزرگش را بجای قدرشناسی، با واژگونسازی اش از تاج و تخت دادند. نیز از سال ۱۹۷۹ تا بدینروز اسرائیل هر گامی که برداشته است در راستای آسیب رسانی و نابودی ایران بوده است؛ از دادن فهرستی از نام سران ارتش شاهنشاهی و نخبگان اداری و سیاسی به خمینی تا اعدام شوند،[[35]] افشاسازی عملیات نقاب (کودتای نوژه) و جلوگیری از سرنگونی رژیم گرفته، تا بپاسازی و پشتیبانی مالی و سیاسی به گروه تجزیه طلب پان تُرک، پان کُرد و پان عرب که هنوز همان دشمنی ادامه دارد.
باری، جای دارد تا یادآوری شود، گذشته از شراکت اسرائیلی ها در سرنگونسازی نظام شاهنشاهی و بقدرت رساندن رژیم فاشیست اسلامی ، اگر بخاطر آنان نبود که عملیات نقاب (کودتای نوژه) را افشا و به رژیم اطلاع دادند، امروز ۴۳ سال از سرنگونی رژیم فاشیست اسلامی در ایران گذشته بود و نه تنها ندا و مهسا بلکه صدها هزار ایرانی بیگناه قربانی جنایات این رژیم نمی شدند، بیش از ۸ میلیون ایرانی آواره جهان نبودند و ایران به چنین روزگار خوار، سیاه و فلاکت باری گرفتار و دچار نمی شد. بگفته ای بسیار ساده تر، اسرائیلی ها در هر جنایتی که رژیم اسلامی در ۴۳ سال گذشته بر سر ایران و ایرانی آورده است، نقش داشته و شریک و سهیم می باشند؛ از آنروی هم هر ایرانی که سر سوزن عشق به ایران و هم میهنانش در هستی اش یافت می شود، نمی تواند و نبایستی دشنمورزی و جنایات آن کشور را ببخشد یا فراموش کند.
سوم، اسرائیلی ها بسیار باهوش بوده و در بخش سیاست و امنیت بسیار کارکشته می باشند. آنان همچون شطرنج باز مدرن درجه یک جهانی، با آنالیز کردن و بیاری اندیشکده های امنیتی خود هر حرکت سیاسی و امنیتی را از پیش، طراحی و پیش بینی کرده و از آنروی پذیرفتن سفر شاهزاده را نبایستی برای درنگی، بر پایه دوستی با ایران و ایرانی پنداشت و می بایستی بر اساس مصالح و منافع آن کشور انجام شده باشد - که طبعتاً رژیم جمهوری اسلامی از این سفر نیز بهره مند خواهد شد. اکنون بایستی پرسید که آیا این سفر نابخردانه، تصمیم خود او بوده است یا مزدوران دو رژیم فاشیستی که او را در پیرامون خود دارند و در نقش مشاور یا در حقیقت دوست بدتر از دشمن نقش ایفا می کنند و در دهه های گذشته همواره او را به کژراهه برده اند، او را باری دیگر فریب داده و ترغیب به این سفر نموده اند؟
بهر رو، پس از سرنگون سازی رژیم فاشیستی اسلامی آنهم "بدون دخالت هر بیگانه ای"، و آزادسازی ایران، سیاست خارجی نظام آینده بایستی بر مبنا و اساس مصالح و منافع ملی بنا نهاده شود که روابط دوستانه با همه کشورهای جهان بویژه همسایگانش در صدر بایستی قرار گیرد. ولی این سیاست خارجی در وهله نخست نبایستی موجب گردد تا ایران برای نمونه برای دوستی با کشوری، نسبت به مردم یا کشور دیگری جبهه گیری کرده یا دشمنی کند، دقیقاً سیاستی که نظام شاهنشاهی اتخاذ کرده بود. دوم، بازگیری مناسبات سیاسی با اسرائیل را بایستی مشروطه به پرداخت بدهکاری های میلیاردی آن کشور به ایران باضافه سود آن باشد و نیز پرداخت اجاره عقب افتاده بخاطر بهره وری از خط نفتی اشکلون که ۵۰٪ آن متعلق به ملت ایران می باشد و مهمتر پوزشخواهی رسمی از ملت ایران برای نقش خود در سرنگونی نظام شاهنشاهی و یاری رسانی چندین دهه به رژیم خونخوار اسلامی و سرانجام اعلام نام یکایک مزدورانش در ایران که هم اکنون در بالاترین سطوح جامعه رخنه کرده اند، تا این ایرانفروشان در دادگاه های ملی پاسخگوی خیانت های خود شوند.
در پایان، ایرانی بایستی همواره در مد نظر داشته باشد که "دشمنی با ایران و ایرانی در نهاد همه کشورمداران بیگانه نهفته است" و هر گونه اعتمادی به بیگانگان، بمنزله بخطر انداختن مصالح و منافع ملی و تکرار توطئه و فتنه ۵۷ می باشد. ولی تا آن زمان، شرح روزگار این نگارنده و همه ملی گرایان بویژه هواداران نهاد پادشاهی پارلمانی اینست که "دل ما پر از خون شد و روی ها زرد / دهان ها خشک و لب ها شده لاژورد!"
شاپور سورنپهلاو
روز آسمان از ماه فروردین سال ۳۷۶۱ بهدینی
۲۷ فروردین ۲۵۸۲ شاهنشاهی
۱۶ آوریل ۲۰۲۳ ترسایی
بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* - پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: https://bit.ly/3MK2iCu
1 - "سیب از درختش دور نمی افتد: هشداری دربارهٔ "انجمن اسلامی فرشگرد"؛ صادراتی های رژیم روضه خوانان" - https://bit.ly/2HVJNrE
2 - "گر دایره کوزه ز گوهر سازند - از کوزه همان برون تراود که در اوست: گروه فرشگرد و ایرانستیزی" - https://bit.ly/40ubj5K
3 - "از رژیم 'عربزده' تا مخالفین 'غربزده': واشکافی نشانوار پروژهٔ ققنوس" - https://bit.ly/41B5rcw
4 - "از انجمن اسلامی فرشگرد تا پروژهٔ نظرسنجی ققنوس" - https://bit.ly/41Qn5IG
5 - "پور شهنشاه با ایرانستیزان و ایرانفروشان بنشست و خاندان پادشاهیش گُم شد" - https://bit.ly/3GzaAcO
6 - "نشست دانشگاه جورج تاون: ائتلاف ایرانفروشان و ایرانستزان، شاهزاده رضا پهلوی و دیوار نام آوری" - https://bit.ly/41PZB6S
7 - "نه به بیانیه [باصطلاح منشور] گسستگی ملی و سازماندهی برای تجزیه و نابودی ایران" - https://bit.ly/3Tc8QuY
8 - https://twitter.com/PahlaviReza/status/1647679143042068484
9 - Suren-Pahlav, S. ‘The Cyrus Accord as Myth and Strategy: Fabricated Antiquity, Foreign Power, and Iran’s Sovereignty’: https://www.suren-pahlav.com/en/the-cyrus-accord-as-myth-and-strategy-fabricated-antiquity-foreign-power-and-iran-s-sovereignty.html
10 - "دعوت ملی از شاهزاده رضاپهلوی، در اعلام پایبندی به سوگند پادشاهی خود برای نجات ایران. کیان و هستی ایران در اولویت و بر هر مساله دیگری ارجحیت دارد" - https://bit.ly/3fioUct
12 - "گرامی باد هژدهمین سالگرد عملیات نقاب، برای آزادسازی ایران از چنگال رژیم استبداد اسلامی" - https://bit.ly/3orTreu
13 - "استر و پوریم: از افسانه بابلی تا تبدیل آن به تاریخ و هویت قوم یهود."
14 - "By Invoking Purim, Netanyahu Calls for a Preemptive Strike on Iran" - https://www.haaretz.com/opinion/2015-03-05/ty-article/.premium/netanyahus-misleading-invocation-of-the-purim-story/0000017f-ed9d-da6f-a77f-fd9fa9550000
15 - به مقاله مفصل پژوهشی-دانشگاهی "ایران و ساخت کیش یهودی؟" نوشته دکتر مایکل مگی مراجعه شود:
Magee, M. D. "Persian and Creation of Judaism" - https://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/non-iranian/Judaism/Persian_Judaism/Persia_created_judaism.htm
16 - CAIS (1998) CYRUS THE GREAT' CYLINDER: Transliteration & Translation Of The Text, Available at: https://cais-soas.com/CAIS/History/hakhamaneshian/Cyrus-the-great/cyrus_cylinder_complete.htm
17 - Suren-Pahlav, S. (1999) 'Cyrus The Great: The Father & Liberator', CAIS SOAS (12 February). [online] Available at: https://bit.ly/4pbHbcQ.
18 - Ricca, S., (2006) Heritage, Nationalism, and the Shifting Symbolism of the Wailing Wall, Jerusalem Quarterly, v.24, pp.39-56
19 - Elhaik, E. (2013) ‘The missing link of Jewish European ancestry: contrasting the Rhineland and the Khazarian hypotheses’, Genome Biology and Evolution, 5(1), pp. 61–74. Available at: https://doi.org/10.1093/gbe/evs119
20 - Haber, M., et al. (2017) ‘Continuity and Admixture in the Last Five Millennia of Levantine History from Ancient Canaanite and Present‑Day Lebanese Genomes’, American Journal of Human Genetics, 101(2), pp. 274‑282.
21 - Lazaridis, I., et al. (2016) ‘Genomic Insights into the Origin of Farming in the Ancient Near East’, Nature, 536(7617), pp. 419‑424.
22 - Behar, D.M., Yunusbayev, B., Metspalu, M., et al. (2013) ‘The genome‑wide structure of the Jewish people’, Nature, 466(7303), pp. 238‑242.
23 - Xue, Y., Carmi, S., et al. (2017) ‘A population‑genetic study of the Ashkenazi Jews reveals a high degree of European admixture’, Nature Communications, 8:2064.
24 - https://gbe.oxfordjournals.org/content/early/2012/12/14/gbe.evs119.full.pdf
25 - "اگر کورش بزرگ جام جهان نما می داشت."
26 - "The Zionist Plan for the Middle East: The Israel of Theodor Herzl (1904) and of Rabbi Fischmann (1947)"، Translated and edited by Israel Shahak, Re-Arranged and organised by Shapour Suren-Pahlav: https://bit.ly/3VAvYGg
27 - "یادداشتی پیرامون روابط همه جانبه و پنهانی میان دو رژیم جمهوری اسلامی و اسرائیل" - https://bit.ly/3MYDk2h
28 - "نشست دانشگاه جورج تاون: ائتلاف ایرانفروشان و ایرانستزان، شاهزاده رضا پهلوی و دیوار نام آوری" - https://bit.ly/41PZB6S
29 - "آشناپنداری سیاسی: منشور آتلانتیک نو و آینده ایران" - https://bit.ly/3gwG84G
30 - "جو بایدن و پیشه کردن سیاست "هویج و چماق" در رویارویی با رژیم جمهوری استبداد اسلامی" - https://bit.ly/2ZdD1q7
31 - "خامنه ای مُرد: خلاء قدرت، جنگ کفتارها و لاشخورها و سونامی مرگبار در کمین ایران" - https://bit.ly/3eeBviE
32 - برخی از مزدوران اسرائیلی ها تلاش کرده اند تا با پخش فرتوری از سفر شاهنشاه فقید به اورشلیم، ادعا نمایند که او به اسرائیل سفر کرده است. ولی آن فرتور متعلق به ۱۴ آبان سال ۱۳۳۸ (۱۹۵۹ میلادی) است که به دعوت ملک حسین پادشاه اردن از بخش خاوری اورشلیم دیدار کرده بود. اورشلیم خاوری تا سال ۱۹۶۷ بخشی از خاک اردن هاشمی بشمار می رفت، ولی پس از جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، توسط اسرائیلی ها اشغال و ضمیمه آن کشورک شد.
34 - "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" - https://bit.ly/3KTM4nA
35 - https://www.ynetnews.com/articles/0,7340,L-4345371,00.html
#419ab3
≠










