یادداشت نویسنده

در سال ۲۰۱۷، در مقاله‌ای که به موضوع بمباران بمباران پایگاه هوایی الشعیرات در سوریه به دستور دانلد ترامپ می‌پرداخت،[[1]] پیش‌بینی کردم که تروریست های اسلامی دست نشانده دولت‌های غربی و اسرائیل، سرانجام در سرنگونی رژیم استبدادی اسد موفق خواهند شد. در همان مقاله، نیز به نقش "هیئت تحریر الشام" (HTS) در سرنگونی رژیم اسد که امروزه تحت رهبری احمد الشراء، معروف به ابومحمدالجولانی سوریه را در اشغال خود دارد، اشاره کرده بودم. همچنین هشدار دادم که این سازمان تروریستی اسلامی، که از نظر مالی توسط کشورهای عرب حوزه خلیج فارس پشتیبانی می‌شود، توسط قدرت‌های غربی مسلح می‌گردد و از خاک ترکیه تحت نظارت سازمان سیا هماهنگ می‌شود، نه تنها به عنوان نیروی اصلی در روند سرنگونی رژیم نمایان خواهد شد. ولی شواهد در دست اکنون حکایت از آن دارد که سوریه نقش مهمی را در یورش اسرائیل به ایران ایفا خواهد کرد و یورش به کنسولگری رژیم در ماه آوریل در حقیقت پیش در آمدی برای یورش بزرگی بوده است.

در نتیجه، این مقاله به‌عنوان ادامه‌ای بر مطلب پیشین و هشدار است: اگر اپوزیسیون ایرانی با گرایشان ایرانگرایانه و ملت ایران در سرنگونی رژیم جمهوری فاشیست اسلامی غفلت ورزند، غرب و اسرائیل ایران را به سرنوشت افغانستان، عراق، لیبی و سوریه دچار خواهند ساخت.


بامید بیداری.

شاپور سورنپهلاو

مخالفت کنترل شده، توهم اعتدال: اربابان الجولانی و اهداف آنان


usebassysyria_al_jawalani

از زمان سرنگونی رژیم اسد، رسانه‌های غربی و اسرائیلی تلاش کرده‌اند تا الجولانی را به عنوان چهره‌ای میانه‌رو معرفی کنند. با این حال، واقعیت این است که علی‌رغم اعلام جایزه ۱۰ میلیون دلاری از سوی آمریکا برای دستگیری او،[[2]] الجولانی هرگز یک بنیادگرای اسلامی یا افراط‌گرا نبوده است. این مانورهای سیاسی و بدنام‌سازی او بخشی از یک استراتژی گسترده‌تر بنام "اپوزیسیون کنترل‌شده" است.

نخست، قدرت‌های غربی و اسرائیل او را به‌عنوان یک تروریست و افراط‌گرای اسلامی به تصویر کشیدند تا با ایجاد توهم دشمنی با ارزش‌های غربی، هرگونه شک و تردید درباره وابستگی او را در زمانی که سرانجام به قدرت برسد – همان‌گونه که اکنون در سوریه رسیده است – از میان بردارند. این اقدام بازتاب فریبکاری‌هایی است که رژیم جمهوری اسلامی در ۱۵ سال گذشته برای گمراه ساختن ایرانیان به کار گرفته است؛ به این صورت که عوامل خود را به خارج از کشور صادر و آنان را به عنوان مخالفان رژیم معرفی کرده است.[[3]]

برای درک بهتر این ادعا، باید وضعیت فعلی سوریه را بررسی کرد.

رژیم اسد بدون شک یک دیکتاتوری ستمگر و مستبدی بوده که از سال ۲۰۰۰، پس از مرگ پدرش، تا روز سرنگونی اش قدرت را در سوریه در دست داشت. با این حال، طبیعت سرکوبگرانه یک رژیم، خودکار و به خودی خود بدین معنا نیست که مخالفان آن آزادی خواه، میهن پرست یا انسان‌دوست هستند. نمونه بارز این موضوع، رژیم جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق است که با وجود دشمنی و خصومت متقابل، هر دو از یک جنس و در دیدگاه های استبداد مذهبی و ایرانستیزی مشترک می باشند و ایران را نه به عنوان میهن، بلکه به مثابه غنیمت جنگی یا طعمه‌ای برای بهره‌برداری بشمار می برند.

با این حال، از زمانی که الجولانی قدرت را در سوریه بدست گرفته است، همواره هشدار داده است که بزرگ‌ترین تهدید برای سوریه و ثبات آن ایران و حزب‌الله لبنان است. در حالی که این ادعا تا حدودی حقیقت دارد—به‌ویژه با توجه به اینکه حضور نیروهای رژیم برای ایران میلیاردها پوند هزینه داشته است که رژیم از دهان و شکم ایرانی ربوده و به دهان و شکم برای اعراب سوریه و فلسطین سرازیر نموده است—ولی واقعیت این است که بزرگ‌ترین خطرات برای سوریه از سوی ترکیه، اسرائیل و آمریکا بهمراه متحدان اروپایی آن است و آنچه الجولانی در پی آن است، منحرف ساختن توجه سوری‌ها از تهدیدات واقعی است—تهدیداتی که نه‌تنها برای ثبات و امنیت سوریه، بلکه در درازمدت برای تمامیت ارضی این کشور به عنوان کشوری واحد را در بر خواهد داشت—جای دارد تا اشاره شود هم اکنون سوریه در اشغال سه کشور ترکیه، اسرائیل و آمریکا است:

۱. نیروهای اسرائیلی، به جز بلندی‌های جولان که سازمان ملل همچنان آن را به عنوان قلمرو سوریه به رسمیت می‌شناسد، را در اشغال خود داشته نیز از زمان سرنگونی اسد ۶۰۰ کیلومتر مربع دیگر را به قلمرو خود افزوده است تا بدانجایی که نیروهایش هم اکنون تنها ۲۵ کیلومتر با دمشق، پایتخت سوریه فاصله دارند؛

۲. ترکیه از سال ۲۰۱۶ تا کنون بخش قابل توجهی از شمال سوریه را که مساحتی نزدیک به ۸,۸۳۵ کیلومتر مربع را شامل می‌شود در اشغال  خود دارد. ترکیه این منطقه که بیش از ۱,۰۰۰ سکونتگاه، از جمله شهرهایی نظیر الباب، اعزاز، جرابلس، راجو، تل ابیض و رأس العین را در بر می‌گیرد را بخشی از خاک خود می داند؛

۳. نیروهای نظامی و شهروندان آمریکایی در چندین پایگاه در شمال شرقی سوریه مستقر می باشند که شامل پایگاه‌هایی مانند "پایگاه پشتیبانی مأموریت فرات" (حوزه گازی کونوکو)، "پایگاه پشتیبانی مأموریت گرین ویلیج" (عمر)، "پایگاه گشت شدادی"، "منطقه فرود رمیلان" و "پادگان التنف" می‌شود و بخش قابل توجهی از منابع نفتی سوریه را که میان ۷۰ تا ۹۰ درصد ظرفیت تولید نفت سوریه تخمین زده شده است را در کنترل خود داشته و نفت سوریه را به رایگان به تاراج می برد.

این موارد باید پاسخ بسیاری از پرسش‌ها درباره ماهیت الجولانی و کسانی که اکنون بر سوریه چیرگی دارند را روشن سازد. البته بایستی اشاره نمود که الجولانی تاریخ انقصا دارد و زمانی که سوددهی آن برای اسرائیلی ها به پایان خواهد رسید، او را همچون گوسفندی در راستای اهداف نو خود، قربانی خواهند کرد. ولت تا آن زمان، پرسشی که هر فردی بایستی از خود جویا شود اینست که: "چرا چنین شخصی که پیش‌تر تلاش کرده بود خود را به عنوان خطرناک‌ترین تروریست اسلامی در منطقه معرفی کند و اکنون لحن خود را تغییر داده و تلاش دارد تا شخصیت جدیدی از خود ارائه دهد و خود را به عنوان انقلابی‌ای معقول، دادگر، منصف و میهن‌دوست که براستی به آینده کشورش اهمیت می‌دهد، نشان دهد، در حالی که هم‌زمان چشم خود را بر اشغال، تهاجم و غارت سوریه توسط مهاجمان بیگانه می‌بندد؟ پاسخ این پرسش در هدف نهایی غرب و اسرائیل نهفته است: تجزیه ایران.

جایزه و طعمه نهایی: تجزیه ایران


 

از زمان یورش  کشورهای غربی  به افغانستان در سال ۲۰۰۱، عراق در سال ۲۰۰۳ و لیبی در سال ۲۰۱۱، که بر ضد قوانین جهانی و بدروغ بنام مبارزه با تروریسم و گسترش دموکراسی و آزادی انجام شده بود و سرانجام به قدرت‌گیری طالبان در افغانستان، جنگ درونی و استبداد در عراق و تجزیه عملی لیبی به سه بخش پایان یافت و تا بامروز همچنان بدون جبران خسارت، نفت و منابع طبیعی این کشورها را به غارت می‌برند، هر چند که بایستی برای ملت ایران هشداری جدی تلقی شود، ولی رژیم روضه خوانان در ایران از آن بعنوان ابزاری برای ادامه بقا و حاکمیت استبدادی خود بکار می برد. نظام اسلامی هشدار می‌دهد که اگر ملت ایران علیه آن بپاخاسته و رژیم را سرنگون سازند، ایران سرنوشتی مشابه کشورهای مذکور پیدا خواهد کرد و بدست نیروهای غربی ویران و غارت  خواهد شد.

باری، با وجود اینکه افغانستان، عراق و لیبی همچنان در رنج  و سیاهی بسر می برند و رسانه‌های تحت کنترل غرب نیز نه آینده آن کشورها و مردمانشان برایشان مهم است و مهمتر پرداختن به آنان می تواند موجی از نارضایتی ها در مان ملت های خود پدید آورند لذا سکوت را ترجیح داده هر گونه گزارشی را سانسور می کنند - بویژه آنکه رسانه هایشان همچون لاشخورهایی هستند که پس از خوردن گوشت مرگان دیگر نیازی به سراغ استخواهایشان رفتن را لازم نمی بینند چون سودی برایشان ندارد. اما سوریه امروز یک نمونه‌ای زنده و ملموس است که ایرانیان با دقت آن را نظاره می‌کنند، زیرا که غربیان و اسرائیلی ها سرنوشت سوریه پس از سرنگونی اسد، بالقوه سرنوشت ایران پس از جمهوری اسلامی برای ایرانیان ترسیم خواهند کرد.

بگفته ای دیگر، اگر سوریه تحت رهبری جدید مسیری مشابه با سال ۲۰۱۵ تحت حکومت داعش را در پیش بگیرد، این امر موقعیت رژیم اسلامی در ایران را استوار خواهد ساخت. ولی اگر رژیم جدید ثبات را به سوریه بازگرداند، آمریکائیان تحریم ها علیه آن کشور را لغو کند و آن را رژیم و کشری صلحجو در منطقه جلوه دهند، آنزمان دیگر ایرانیان ترس خود را مبنی بر احتمال نابودی ایران پسا جمهوری اسلامی از دست خواهند داد و نه تنها علیه رژیم بپا خواهند خاست، بلکه در زمان یورش به ایران، ایرانیان از یورش به کشورشان استقبال خواهند نمود. اکنون این فرضیه ممکن است این پنداشت و توهم را ایجاد کند که رژیم اسلامی مدافع ایران و ایرانیان است. اینچنین نیست و برای اصلاح این سوءبرداشت، باید تأکید نمود که رژیم اسلامی یکی از ستمگرترین رژیم‌های دیکتاتوری در جهان است که هیچ اهمیتی برای ایران و ایرانیان قائل نیست وگرنه ایران و ایرانی را به چنین روزگار سیه، خوار و شومی دچار نمی ساخت. رژیمی که در درازای ۴۵ سال گذشته، تلاش کرده‌است تا هویت ملی ایرانیان را نابود کرده و آن را با هویت عربی-اسلامی جایگزین سازد. بویژه آنکه روضه خوانان حاکم بر ایران خود را از نسل محمد می‌دانند و ایران را تنها غنیمت جنگی می‌پندارند، همان‌گونه که اجدادشان درسده هفتم ترسایی به ایران یورش آوردند؛ یورشی همراه با خونریزی و وحشی‌گری که با جنایات اسکندر مقدونی و نیروهای او در سده سوم پیش از ترسا قابل مقایسه است و ایرانیان را به اجبار و زور شمشیر به اسلام وادار ساختند.

با این حال، ماهیت شرورانه رژیم اسلامی به معنای فضیلت و نیکی غربیان و اسرائیلی های نیست. آنان نیز به همان اندازه مرتکب جنایات هولناک علیه بشریت شده ا ند، آن هم تحت پوشش دروغین گسترش آزادی و دموکراسی. ولی تفاوت اساسی در هدف های آنها نهفته است: در حالی که دولت‌های غربی و اسرائیل برای منافع خود جنایت می‌کنند، رژیم اسلامی، ملت ایران را سرکوب و ایران را غارت می‌کند تا منافع خود و منافع اعراب منطقه از جمله فلسطینیان، لبنانی‌ها، سوری‌ها، یمنی‌ها و عراقی‌ها را تأمین سازد.

بنابرین، قدرت‌های غربی در تلاشند نه رژیم اسلامی، بلکه خود ایران را نابود سازند؛ امری که بر اساس طرح‌های برنارد لوئیس در اوایل دهه ۱۹۷۰ برنامه‌ریزی شده بود.[[4]] و در سال ۱۹۷۸ به مرحله اجرا درآمد و اولین قربانی آن، حکومت شاهنشاهی ایران بود که با رژیم توتالیتر اسلامی جایگزین شد.[[5]] نیز همه آشوب‌های کنونی منطقه نتیجه آن طرح اهرمنی است و تا زمانی که ایران، ایرانستان و به چندین بخش تقسیم نشود و بر روی استان‌های جنوبی و جنوب‌غربی آن که غنی از گاز و نفت هستند یک کشوری عربی  دست‌نشانده غرب تشکیل نشود، به شرارت و ماجراجویی های نابودگرایانه خود ادامه خواهند داد.

باری، همانگونه که در سطور نخستین نوشتار اشاره شد، شواهد حاکی در دست گویای آنست که اسرائیلی ها خود را برای جنگی گسترده علیه ایران آماده می سازند و سوریه نقش مهمی را در این جنگ ایفا خواهد نمود.

اسرائیلی ها اکنون با مطمئن شدن آنکه سوریه دیگر برای آنان خطرساز نخواهد داشت، سوریه ای که همسایه کردستان عراق و ترکیه است، چندین جبهه نظامی علیه ایران را برایشان باز نموده است. بر اساس تجارب گذشته اسرائیلی ها در نخستین مرحله با پشتیبانی نیروهای آمریکایی و ناتو که هم اکنون در خاک اردن یکی از بزرگترین پایگاه های نظامی خود را بپاساخته است، پس از چندین یورش گوناگون گسترده هوایی، پدافند ‌ایران را کاملا خنثی خواهند ساخت. سپس در مرحله دوم، که می تواند چندین ماه بدراز کشد، از چندین جبهه گسترده زمینی، از کردستان عراق گرفته تا جمهوری بادکوبه (جمهوری آذربایجان جعلی)، به ایران یورش آورند. در چنین زمانی بدون هیچ گمانی نیروهای نظامی ایران، با سلاح های کهنه و فرسوده دهه ۷۰ ترسایی و نیز ناآشنایی با مدرن ترین شیوه های جنگی جهان، توان رویارویی با سلاح و تجهیزات مدرن و پیشرفته اسرائیلی و آمریکایی را نخواهند داشت و دو استان آذربایجان غربی و شرقی، اردبیل و کردستان را در مرحله نخست از ایران جدا خواهند ساخت (بویژه آنکه در دو دهه گذشته غربیان و اسرائیلی ها گروه های گوناگون تروریستی تجزیه طلب پان-تُرک و پان-تُرک را تعلیم و تا دندان مسلح ساخته اند). افزون بر آن، رژیم داعش که اکنون سوریه را بدست گرفته است، در پوشاک ارتش سوریه و به نام انتقام از ایران در یاری رسانه به رژیم اسد، در کناور ارتش اسرائیل و ترکیه، نیرو برای جنگ با ایران خواهد فرستاد. پس از آن جبهه های گوناگون زمینی و‌آبی از جنوب و سپس جنوب شرقی ایران باز خواهند کرد که بیاری عربستان و گروه های تروریستی بنام الاحوازی خوزستان تا سیستان و بلوچستان را نیز از ایران جدا کرده و دولت های مستقل عربی بپا خواهند ساخت، که واپسین بخش طرح لوئیس که ایرانستان است پیاده خواهد شد.

 

 

راهکار چیست؟



صدرصد نخستین راه جلوگیری از چنین سرانجامی، جمهوری اسلامی خود را به پیشرفته ترین سلاح های پدافندی مجهزسازد. ولی شوربختانه نه تنها رژیم ایران و ایرانی برایش‌ مهم نیست و سرگرم چپاول کشورست، بلکه خودفروش و خائن تا بالاترین سطوح رژیم نفوذ کرده و به گمان بسیار زیاد کل اسرار محرمانه نظامی ایران هم اکنون در اختیار اسرائیلی قرار داده شده است، از جمله از طریق یک جاسوسه اسرائیلی-فرانسوی بنام کاترین پرز شکدم (Catherine Perez-Shakdam) که با بیش از یکصد تن از سران رژیم از جمله پاسداران و بخش امنیتی روابط جنسی برقرار کرده بود. بنابرین معقولانه است که بر آورد شود، نه تنها او به همه اسرار محرمانه نظامی ایران دست یافته و آن ها به اسرائیل منتقل ساخته است، بلکه با در دست داشتن آتو از یکایک این عده، موساد آنان را جاسوسی برای اسرائیلی ها بکار گرفته است.

از آنروی، مسئولیت دفاع از ایران بر دوش ملت ایران افتاده و تنها و معقول‌ترین مسیر پیش رو سرنگونسازی رژیم اسلامی و بقدرت رساندن یک دولت ملی است. این اقدام باید به‌سرعت و با قاطعیت انجام شود، پیش از آن‌که اسرائیلی ها و قدرت‌های غربی فرصتی برای فرو بردن ایران به وضعیت آشوب و تجزیه مشابه آنچه در عراق، لیبی یا سوریه رخ داد، پیدا کنند. ایرانیان با در دست گرفتن سرنوشت خود می‌توانند از پیامدهای فاجعه‌باری که پس از مداخله‌های بیگانه انجام خواهد شد را جلوگیری کنند.

باری، ملت ایران به تنهایی نمی‌تواند رژیم را سرنگون سازد و تجربیات گذشته به وضوح نشان داده است که یاری از برون برای این هدف ضروری است. در خیزش‌های گذشته، مردم ایران سرکوب‌های وحشیانه و خشونت‌باری را متحمل شده‌اند که منجر به هزاران کشته، جراحات شدید و زندانی شدن گسترده بوده است. بازداشت‌شدگان غالباً قربانی پلیدترین اعمال غیرانسانی از جمله تجاوز و شکنجه‌های غیرقابل تصور بوده‌اند. اگرچه ایرانیان برونمرز با استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای نشان دادن همبستگی خود تلاش کرده‌اند، اما پشتیبانی راستین و مؤثری برای یاری به سرنگونی رژیم دریافت نکرده بودند، که عمدتاً ناشی از عدم رهبری شایسته برای هدایت یک جنبش ملی بوده است. همزمان، آگاهی گسترده‌ای نسبت به تمایلات فرصت‌طلبانه قدرت‌های غربی  در میان ملت ایران وجود دارد که در راستای منافع خود خواهان سوق دادن ایران به سمت یک جنگ درونی می باشند. این نگرانی موجب شده است تا خیزش‌ها به مقاومت مسلحانه تبدیل نشده و در آینده نیز چنین نخواهد شد.

البته بایستی اشاره داشت، در جریان خیزش ملی آبان ۹۸، در شهر ماهشهر واقع در استان خوزستان که از لحاظ تاریخی به‌عنوان گهواره تمدن ایرانی شناخته می‌شود—گروهی از تروریست‌های عرب موسوم به "الاحوازی"، توسط دولت بریتانیا با هدف جدایی استان های گاز ونفت خیز  از ایران بنیان‌گذاری شده،[[6, 7]] و با پشتیبانی مالی سعودی و بدست سازمان سیا در ترکیه و سوریه آموزش نظامی دیده اند،[[8]] مذبوحانه تلاش کردند تا خیزش بومی را به یک درگیری مسلحانه تبدیل کرده و بهانه ای بدست بیگانگان دهند تا ایران را باشغال خود در آورند.[[9]] نکته حائز اهمیت این است که اکثریت نزدیک به کل ملت ایران، از تروریست های به هلاکت رسیده که خود را فریب‌کارانه به‌عنوان معترضان مشروع معرفی می‌کردند، حمایت نکردند. در واقع، بسیاری از اپوزیسیون های راستین از سرکوبی آنان توسط نیروهای امنیتی رژیم استقبال کردند. تنها گروه‌های اپوزیسیون حاشیه‌ای با پیشنه هایی قابل‌تردید—مانند "ایران‌وایر" که در فضای اینترنت فعالیت می‌کند و بارها به بهانه سرنگونی رژیم، آمریکایی ها تشویق به بمباران ایران کرده است، و همچنین گروه‌های تجزیه‌طلب که همه توسط سازمان‌های اطلاعاتی خارجی تأمین مالی و مدیریت می‌شوند— از آن حرکت ترروریستی پشتیبانی کرده و بیهوده تلاش نمودند تا این وضعیت را به‌عنوان توجیهی برای مداخله خارجی در ایران، مشابه آنچه در سال ۲۰۱۱ در سوریه رخ داد، مطرح سازند.

بنابرین، ملت ایران به پشتیبانی راستین از برونمرز نیاز دارد؛ نه صرفاً حرکات نمادین یا تشویق‌های مجازی، بلکه رهبری عملی و قابل‌اعتماد. نکته مثبت این است که شاهزاده رضا پهلوی اعلام کرده است که آماده پذیرش رهبری این مسیر است. اما او نیز به تنهایی قادر به سرنگونی رژیم نخواهد بود و بایستی یک دولت موقت (در تبعید) متشکل از ملی‌گرایان که هرگز با رژیم همکاری نکرده‌اند، بپاسازد- بویژه آنکه شواهد تاریخی نشان داده است که بسیاری از کسانی که ادعا می‌کنند ضد رژیم هستند، در واقع عوامل رژیم بوده‌اند که برای ایفای نقش در اپوزیسیون کنترل‌شده به خارج فرستاده شده‌اند و در صورت گزینش این عده، دولت موقت در تبعید را با شکست روبرو خواهند ساخت -همچون آنچه که در سال ۸۹‌ رخ داد و نتیجه اش "منشور مهسا" و سرانجام ناکام سازی خیزش ملی شد.[[10, 11]]

با این حال، یکی از بزگترین موانع بر سر دولت موقت، طمع و علاقه سیری‌ناپذیر قدرت‌های غربی به جنگ، هرج‌ومرج و خونریزی است. از آنروی، این چالش باید از طریق تلاش‌های دیپلماتیک به طور مؤثر مدیریت و برطرف گردد.

"زهرشان را بایستی بخودشان خوراند!"

در پرتو بهره‌برداری تاریخی قدرت‌های غربی از مفاهیم "دموکراسی" و "آزادی" به عنوان بهانه‌ای برای مداخله ژئوپلیتیکی و بهره‌کشی اقتصادی، کارآمدترین راهبرد رویارویی در اجرای اصیل و دقیق این اصول نهفته است. نیاز است که صرفاً به شعارپردازی در مورد این آرمان‌ها بسنده نکنیم. بلکه آن‌ها را به نحوی باید تجسم بخشیم که هم معتبر باشد و هم دگرگون‌کننده تا بتوانیم در بازی بلاغی و فلسفی غرب برتری یابیم، بویژه  آنکه بر خلاف ادعاهای اروپامحوران که اعلام می دارند "دموکراسی" و "آزادی" ریشه در آتن باستان دارد، در حقیقت این دو مفهوم ــ همراه با "راستی" و "دادگری" ــ اساساً ایرانی بوده اند که به یونانی‌زبان انتقال داده شده‌اند.[[12]] از آنروی، ما ایرانیان نیاز به بپاسازی یک دولت موقت با اهداف روشن و طرحی جامع برای آینده ایران داریم—راهکاری مشابه "برنامه ۱۰۰ روز نخست دوران گذار" که توسط پروژه ققنوس ارائه داده شده و نیازمند اصلاحات و بازبینی اساسی دارد.[[13]] این دولت موقت نه‌تنها باید بر مدیریت فوری کشور تمرکز کند، بلکه باید زمینه‌ساز چارچوب سیاسی پایداری باشد که به صدای همه ایرانیان از هر چهار گوشه ایران احترام بگذارد و حقوق آنان را تضمین نماید.

در نتیجه، هنگامی که ایرانیان شاهد تشکیل یک دولت موقت با برنامه‌ای روشن و تحت هدایت شاهزاده رضا پهلوی—که در میان چهره‌های مخالف رژیم اسلامی بیشترین اعتماد را جلب کرده است—باشند، اعتماد و پشتیانی خود را به این دولت موقت اعطا خواهند نمود. این اعتماد می‌تواند وحدت ملی را در میان ایرانیان تقویت کرده و آنان را زیر یک پرچم برای پایان دادن به رژیم جمهوری تمامیت‌خواه اسلامی گرد آورد. چنین یکپارچگی و انسجام ملی، قدرت را به مردم بازخواهد گرداند و نه تنها موجب سرنگونی رژیم خواهد شد، بلکه تاکتیک‌های پلید و خانمانسوز قدرت‌های غربی را که به‌دنبال بی‌ثبات‌سازی ایران و ایجاد هرج‌ومرج و تجزیه کشور پس از هزاران سال انسجام ملی هستند را خنثی خواهد ساخت.

دو دیگر، دولت موقت بایستی آزادی، دموکراسی و حقوق بشر را به‌عنوان ارزش‌های بنیادین ملی بگونه ای راستین در بر بگیرد. با این کار، می‌تواند روایت‌های مداخله‌جویانه خارجی را خنثی ساخته و پوچی شعارهای قدرت‌های بیگانه را برملا سازد. این تعهد، مشروعیت اخلاقی و قانونی را در عرصه بین‌المللی تثبیت خواهد نمود.

در نهایت، با ایجاد یک دولت موقت نیرومند ایرانی که به ارزش‌های ملی و دموکراتیک پایبند باشد و از اصول قانون اساسی تبعیت کند، می‌توانیم چشم‌انداز سیاسی پایداری در ایران ایجاد کنیم. این رویکرد نه‌تنها تهدیدهای خارجی را خنثی می‌کند، بلکه مردم را توانمند می‌سازد تا با بازیابی قدرت و اختیار خود، آینده کشورشان را مطابق با اراده ملی رقم بزنند.

از آشوب تا پیروزی: اولویت‌بخشی به تجارت کیفی بر فرصت‌طلبی

به‌طور تاریخی، قدرت‌های غربی از هرج‌ومرج ناشی از جنگ، درگیری و آشوب به‌طور مکرر بهره‌برداری کرده‌اند. بااین‌حال، این رویکرد اغلب منجر به تلفات سربازان و شهروندان خود و همچنین خدشه‌دار شدن اعتبار  جهانی آنان شده است. در مقابل، اولویت‌بخشی به تجارت کیفی بر فرصت‌طلبی، بی‌شک راهبردی سودآورتر است؛ چرا که موفقیت را بدون تلفات انسانی محقق می‌سازد.

بنابرین، گام حیاتی بعدی برای دولت موقت این است که به‌طور قانع‌کننده‌ای به قدرت‌های غربی نشان دهد که علی‌رغم برنامه‌های فعلی مخرب آن‌ها برای ایران، یک ایران یکپارچه، نیرومند و شکوفا، به‌مراتب مزایای مالی و سیاسی بیشتری نسبت به هر شریک جایگزین در خاورمیانه برای آنان به ارمغان خواهد آورد.

ایران به‌طور تاریخی نقشی محوری در منطقه ایفا کرده و به‌عنوان پلی میان شرق و غرب عمل نموده است. میراث فرهنگی غنی و موقعیت جغرافیایی راهبردی آن، ایران را به متحدی ضروری برای کشورهای غربی که به دنبال ثبات و رشد اقتصادی در منطقه‌ای پرتلاطم هستند، تبدیل می‌کند، بویژه آنکه ایرانیان فرهنگ خود را ذاتاً همسو با فرهنگ غربی می‌دانند و خود را از همسایگان عرب متمایز می دانند. این نزدیکی فرهنگی می‌تواند به‌عنوان بنیانی برای روابط دیپلماتیک قوی‌تر و تلاش‌های مشترک در بخش‌های گوناگون، از جمله فناوری، آموزش و تجارت، مورد بهره‌برداری قرار گیرد.

دو دیگر، درحالی‌که بسیاری از رهبران عرب ممکن است به‌صورت ظاهری احساسات طرفدار غربی ابراز کنند، لازم است به دشمنی عمیق و دیرپایی که در سرشت و دی. ان. ای. آنان نسبت به غرب ریشه دوانده توجه داشت. این دشمنی که غالباً از اخلافات مذهبی و تنش‌های ژئوپلیتیکی ناشی می‌شود، می‌تواند مانعی برای شراکت‌های واقعی باشد. در مقابل، یک ایران نیرومند می‌تواند شراکتی باثبات‌تر و قابل‌اعتمادتر برای غرب فراهم ساخته و محیطی از احترام متقابل و همکاری ایجاد نماید.

افزون بر این، یک ایران نیرومند در آستانه ایفای نقشی کلیدی در تدوین راهبردهایی برای مهار چین و در عین حال جلوگیری از دسترسی روسیه به خلیج فارس قرار دارد. در شرایطی که افغانستان همچنان غیرقابل پیش‌بینی و فاقد قابلیت اعتماد باقی مانده و پاکستان به تدریج در برابر نفوذ فزاینده چین تسلیم می‌شود، ایران به‌عنوان بازیگری محوری در متوازن‌سازی معادلات قدرت منطقه‌ای می تواند ظاهر ‌شود؛ مفهومی که به بهترین نحو می‌توان آن را "دیوار ایرانی" نامگذاری کرد. سرمایه‌گذاری در توسعه ایران به قدرت‌های غربی این امکان را می‌دهد که متحدی استراتژیک و حیاتی به دست آورند که نه تنها حافظ منافع اقتصادی آن‌هاست، بلکه به تحکیم ثبات منطقه‌ای نیز کمک خواهد کرد.

همچنین این حقیقت وجود دارد که اسرائیل نیز از این وضعیت سود خواهد برد و ممکن است در نهایت به هدف خود مبنی بر تأسیس اسرائیل بزرگ دست یابد. زیرا که ایران نه یک کشور عربی است و نه دارای جمعیتی با باورهای عمیق اسلامی است و به‌طور بالقوه بهترین متحد اسرائیل می تواند باشد. درحقیقت، در حالی که اسرائیل در هم اکنون در سطح بین‌المللی به‌عنوان یکی از منفورترین کشورها در جهان شناخته می شود– به‌ویژه در میان کشورهای عربی و اسلامی و تا زمانی هم که اسرائیل وجود داشته باشد، ادامه خواهد داشت، ولی بخش قابل‌توجهی از ملت ایران پشتیبانی خود از اسرائیل و موجودیت آن را ابراز داشته‌اند.

از آنروی، دولت موقت باید این چشم‌انداز را به‌روشنی به قدرت‌های غربی منتقل کند: سرمایه‌گذاری در یک ایران متحد و شکوفا، صرفاً یک گزینه نیست بلکه یک ضرورت استراتژیک است. از طریق ایجاد روابط مستحکم با ایران، این کشورها خواهند توانست فرصت‌های جدیدی برای همکاری ایجاد نمایند و هم‌زمان منافع اقتصادی و سیاسی خود را در خاورمیانه حفظ نمایند.

iof_israel_promised_land_greater_israel_badge دو دیگر، مهم است که به این نکته توجه شود که اسرائیل می‌تواند از وجود یک ایران آزاد و دموکراتیک که به دنبال صلح است، سود ببرد. این موضوع به این دلیل است که ایران نه یک کشور عربی است و نه جمعیتی با باورهای عمیقاً ریشه‌دار اسلامی دارد. بویژه آنکه، جمهوری اسلامی با سیاست‌های تندروانه خود در ۴۵ سال گذشته و تلاش برای تبدیل ایران به یک کشور عربی-اسلامی، نتیجه‌ای کاملاً معکوس ببار آورده است. امروزه اکثریت ملت ایران از اسلام فاصله گرفته‌اند؛ بگونه‌ای که نه تنها خود را دیگر مسلمان نمی‌دانند، بلکه احساس نفرت و انزجار عمیقی نسبت به اسلام پیدا نموده‌اند، تا بدانجایی که گمان می‌رود سرنگونی این رژیم به معنای پایان اسلام در ایران خواهد بود.

نیز در حالی که اسرائیل هم‌اکنون در سطح جهانی به عنوان یکی از منفورترین کشورها شناخته می‌شود—بویژه در میان کشورهای عربی و اسلامی—و این دشمنی انتظار می‌رود تا زمانی که اسرائیل وجود دارد ادامه داشته باشد، بخش قابل‌توجهی از مردم ایران پشتیبانی خود را از اسرائیل و حق موجودیت آن ابراز نموده‌اند. البته دلیل اصلی این پشتیبانی در رنجش‌های تاریخی و دشمنی دیرینه میان ایرانیان و اعراب نهفته است. ایرانیان حتی پس از ۱۳ سده، هنوز اعراب را به‌خاطر خشونت‌ها و اعمال نسل‌کشی که درسده هفتم میلادی در ایران انجام دادند، نبخشیده‌اند. این زمینه تاریخی تا حد زیادی توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از ایرانیان از اسرائیل پشتیبانی می‌کنند، تا بدانجایی که اگر اسرائیل تا واپسین عرب در جهان را بقتل رساند، دهان به اعتراض نخواهند گشود.

افزون بر آن، همه ملت‌ها در جهان درجاتی از خودشیفتگی (narcissism) دارند که می‌تواند برای اهداف خاص مورد سوءاستفاده قرار گیرد. این ویژگی ملت‌ها را به سوی تحمل بی‌خردی‌ها و اتخاذ اقداماتی سوق می‌دهد که لزوماً غیرقابل اجرا هستند—به‌ویژه زمانی که این خواسته‌ها چنان دور از دسترس می باشند که به قلمرو خیال‌پردازی وارد شوند؛ حتی ملت هوشمندی مانند اسرائیل و رویا و توهم ایجاد "اسرائیل بزرگ" که در اذهان خود پرروش داده اند.

از این رو، با به‌کارگیری یک استراتژی پیشرفته بر پایه "نوع‌دوستی روان‌شناختی" (psychological altruism)، دولت موقت می‌تواند اسرائیلی‌ها را تشویق نماید تا در سیاست‌های خود نسبت به ایران را بازنگری کنند. به جای دنبال کردن مسیر دشمنی و نابودی، آنان می‌توانند در پی صلح و همکاری باشند. در مقابل، پس از سرنگونی موفقیت‌آمیز رژیم سرکوبگر و آزادسازی کشورمان، ما به آنها در تحقق آرزو یا در حقیقت توهم ایجاد "اسرائیل بزرگ" یاری خواهیم کرد.

این تکنیک‌ها، در تاریخ به اشکال گوناگون به کار گرفته شده و رهبران سیاسی اغلب این مفاهیم را برای توجیه اقداماتی که منافع خودشان را تأمین می‌کند، در حالی که این اقدامات را به عنوان مفید برای ملت یا متحدانشان جلوه می‌دهند، دستکاری کرده‌اند. این تعامل میان منافع شخصی و نوع‌دوستی ظاهری همچنان جنبه مهمی از روابط بین‌الملل امروز است.

بنابرین، قانع کردن اسرائیلی‌ها که داشتن ایرانیان به‌عنوان متحد می‌تواند به آن‌ها در دستیابی به آرزوهایشان کمک نماید، ایران و ملت ما را به‌عنوان متحدانی بالقوه و ایده‌آل برای کشور خود در منطقه خواهند شناخت.

نتیجه‌گیری


 

دولت آینده ایران، پس از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، باید از اراده جمعی ملت ایران و بدون دخالت بیگانگان شکل بگیرد؛ دولتی که بر اساس فرهنگ، ارزش ها و هویت ایرانی و هنجارهای دموکراتیک و استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر پایه‌ریزی شده است؛ ارزش‌هایی که بیش از ۲۵۰۰ سال پیش توسط نیاکان ما تحت رهبری کوروش بزرگ بنیان نهاده شد. با اولویت دادن به حاکمیت شفاف و نهادهای نیرومند درونی، می‌توانیم به‌طور مؤثر با مداخله‌های بیگانگان رویارویی کرده و امنیت و رفاه ملی پایدار را تضمین کنیم. با این حال، دولت ملی جدید ما باید فراتر از تفاسیر سنتی دموکراسی عمل کند و این اصول را از سازوکارهای صرفاً رویه‌ای به چارچوبی تحول‌آفرین برای توانمندسازی واقعی شهروندان ارتقا دهد.

با پایه‌گذاری مدل دموکراتیک خود بر اصول تغییرناپذیر حقیقت، شفافیت و عدالت واقعی، خود را از دموکراسی‌های نمایشی که بر صحنه سیاسی غرب حاکم‌اند، متمایز خواهیم کرد. رویکرد ما باید مدل بدبینانه‌ای را که قدرت‌های غربی بر ملت‌های خود تحمیل کرده‌اند، رد کند؛ مدلی که در آن قدرت سیاسی نه‌تنها به‌طور دلخواه بین دو جناح مبادله می‌شود، شبیه به یک بازی فوتبال، بلکه بر پایه اطلاعات نادرست، فریب و وعده‌های پوچ بنا شده است.

در عوض، باید سیستمی دموکراتیک بسازیم که واقعاً آرمان‌های اساسی شهروندانمان را مجسم کند، بر اساس هویت تاریخی و فرهنگی ایرانی: نمایندگی معنادار، پاسخگویی اصیل و مشارکت عادلانه. این صرفاً یک استراتژی سیاسی نیست، بلکه فلسفه‌ای ملی و جامع است که ملت ما را از پذیرنده منفعل روایت‌های دموکراتیک بیگانه به معمار پیشگام یک اکوسیستم سیاسی عادلانه‌تر و روشنفکرانه‌تر تبدیل می‌کند.

همچنین، تعهد ما باید فراتر از اعلامیه‌های لفظی باشد. ما باید ساختارهای سطحی را که به‌طور تاریخی دموکراسی را به ابزاری برای سوءاستفاده تقلیل داده‌اند، به‌طور نظام‌مند از میان برداریم و آن‌ها را با چارچوب‌های نهادی قوی و فراگیر جایگزین کنیم که واقعاً اراده جمعی و توان بالقوه ملت ما را منعکس کنند.

با انجام این کار، نه‌تنها از ملت خود در ین برهه زمانی محافظت خواهیم کرد، بلکه پایه‌ای برای رشد و پیشرفت پایدار برای نسل‌های آینده ایجاد خواهیم کرد. با تبدیل شدن به معماران سرنوشت سیاسی خود، می‌توانیم اطمینان حاصل نمائیم که ایران بار دیگر به‌عنوان مشعلی از امید و عدالت در جهانی پیچیده بدرخشد و نشان ‌دهد که ما وارثان شایسته نیاکان باستانی خود هستیم.

فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باد.

شاپور سورنپهلاو

روز اورمزدو دیماه از ماه آذر سال ۳۷۶۲ بهدینی

۲۵ آذر ۲۵۸۳ شاهنشاهی

۱۶ دسامبر ۲۰۲۴ ترسایی

 

بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* - پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: https://bit.ly/3BGTcDe


1 - "یادداشتی پیرامون یورش به سوریه و بمباران پایگاه هوایی الشعیرات بدستور ترامپ": - https://bit.ly/3Df0yyg

2 - https://x.com/USEmbassySyria/status/864144602584035328


3 - "نیرنگ تازه‌ای رژیم برای خنثی سازی مبارزات ملی و مردمی: بکارگیری "استراتژی مخالفت کنترل شده" و صدور اراذل و اوباش سیاسی خود به برونمرزها، تحت نام اپوزیسیون و مخالفین رژیم": - https://bit.ly/48XhiFu


4 - "برنارد لوئیس، طراح تجزیه ایران، پدرخوانده بنیادگرایی اسلامی، سازنده ولایت فقیه و پدرمعنوی جمهوری اسلامی را بشناسید": - https://bit.ly/3ndI9u3

5 - "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه کشورهای غربی و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟": - https://bit.ly/3KTM4nA


6 - " سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمین های گاز و نفت خیز از ایران": - https://bit.ly/49LH2Wh

7 - "بیگانگان، مناطق نفت و گازخیز ایران و نقشه خیالی امیرنشین الاحواز عربی": - https://bit.ly/3BG7ynx

8 - "بیانه ریاض الاسعد و افشای تعلیمات تروریستی اعضای گروه های تروریستی عرب در ایران، توسط "ارتش آزاد سوریه" در ترکیه و سوریه": - https://bit.ly/3ZqoKoI

9 - تمامیت ارضی که به عنوان یک اصل در بند ۲ ماده ۴ منشور سازمان ملل متحد گنجانده شده بود، در سال ۱۹۹۹ طی جنگ غیرقانونی کوزوو توسط ناتو که انتقادات جهانی را به دلیل نقض این بند بهمراه داشت، کشورهای غربی را بر آن داشت تا تغییرات اساسی در آن ایجاد نمایند. از آنروی در اجلاس جهانی سال ۲۰۰۵،  دکترین «مسئولیت حفاظت» (R2P) را ارائه دادند تا چارچوبی قانونی برای مداخله در کشورها تحت عنوان پیشگیری از نسل‌کشی، جنایات جنگی، پاکسازی قومی و جنایات علیه بشریت فراهم شود. نیز شورای امنیت سازمان ملل اصول R2P را با تصویب قطعنامه ۱۶۷۴ تأیید و غیرمستقتم عملاً اشغال کشورها را قانونی و مشروع جلوه داد. این اقدام به آن‌ها این پروانه را می دهد تا هر بخش از هر کشور مستقلی را که برایشان از دید استراتژیکی مهم است را به اشغال خود در آورده و آنرا در راستای قوانین سازمان ملل اعلام نمایند. به عبارتی دیگر، در ضمن آنکه اعلام می دارند تمامیت ارضی کشور اشغال شده را محترم می شمارند، ولی در عمل به تجزیه کشورها می پردازند که بهترین نمونه کنونی سوریه است.



11 - "نشست دانشگاه جورج تاون: ائتلاف ایرانفروشان و ایرانستیزان، شاهزاده رضا پهلوی و دیوار نام آوری": - https://bit.ly/41PZB6S


12 - 'راستی'، 'دادگری'، 'آزادی گزینش'، و فلسفه 'خشترا وئیریا' (شهریور) ــ که آتنی ها از ایران هخامنشی (۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد) وام گرفته بودند و آن را دموکراسی نامیدند و سپس ترسایان آنرا «فرمانرویی خداوند/بهشت» خواندند، بنیادش از دین زرتشتی بوده که دیرینگی آن آن به سده هجدهم پیش از میلاد بازمی‌گردد. بااین‌حال، باید توجه داشت که دموکراسی‌هایی که یونانی زبانان از ایرانیان اقتباس می‌کردند، نسخه‌های تحریف‌شده بودند؛ نسخه‌ای که تنها در خدمت نخبگان مرد آنان قرار می‌گرفت و از این طریق روح و جوهره راستین آن، یعنی برابری را نابود می‌ساخت.

13 - "تحلیل انتقادی برنامه مدیریت و واکنش اضطراری ۱۰۰ روز نخست توسط پروژه ققنوس: استراتژی عملی یا آرمان‌گرایی نمادین؟": - https://bit.ly/4gB0hUY


 

 

 

ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo

 

#419ab3