nufdi_iranian_constructed_traitors

 

در ماه‌های اخیر سخن از «ریزشی‌ها»، یا کسانی، به میان آمده است که از رژیم بریده‌اند. در میانه این گفتارها، افرادی نیز وجود دارند که چندان به آن پرداخته نشده است؛ افرادی که هرچند جزو «ریزشی‌ها» به شمار می‌آیند، ولی درهم‌آمیختن آنان با بدنه راستین جداشدگان، خطایی استراتژیک و سیاسی سهمگین است. در واژگان سیاسی، به این عده «فراریان ابزاری» (instrumental defectors) می‌گویند، ولی این ترکیب ناتوان از حمل مفهوم در زبان فارسی است و بایستی آنان را با نام و در دسته و قشر تازه‌ای تعریف کرد؛ قشری که می‌توان آن را «ایران‌فروشان [خائنانِ] برساخته» (constructed traitors) نامید.

این قشر، که بسیاری از مخالفان رژیم در برون‌مرزها با نوعی خوش‌باوری کودکانه آنان را با آغوش باز پذیرفته‌اند، امروز در مقابله با جنبش آزادی‌خواهی ملت ایران قد علم کرده‌اند؛ فسادی پنهان و به‌مراتب خطرناک‌تر که از درون رخنه کرده است. ظهور این طبقه از ایران‌فروشان، که در پوشاک و پیکر مخالفان رژیم ظاهر شده‌اند، در حقیقت زاده مستقیم ساختار همان رژیمی‌اند که اکنون ادعای دشمنی با آن را دارند. این افراد محصول طراحی‌شده همان دستگاهی هستند که آنان را در درون خود پرورش داده، از رانت و قدرت بهره‌مند کرده و تنها در لحظه‌ای که کارایی‌شان به پایان رسیده، از مدار خارج‌شان کرده است. بازنمایی این افراد به‌عنوان آزادی‌خواهان و دگراندیشان تبعیدی، که نوفدی تجسم کامل این وضعیت است، نه جنبشی برای رهایی، بلکه آزمایشگاهی برای تقلید است؛ سیرکی که در آن مأموران پیشین رژیم نقش آزادی‌خواهی را به زبان مخالفت بازی می‌کنند، بی‌آن‌که ماهیت سلطه‌جویانه‌شان تغییر کرده باشد.

تمایز میان «ریزشی» و «ایرانفروش برساخته» صرفاً واژگانی نیست، بلکه تمایزی ماهوی و سیاسی است. ریزشی ممکن است به‌دلیل فشارهای ساختاری یا حتی بیداری اخلاقی، از رژیم جدا شود، هرچند دیرهنگام و ناکامل. ولی ایرانفروشِ برساخته نه با گزینش، بلکه با حذف از قدرت جدا شده است؛ جدایی‌اش نه از سر تردید وجدان بیدارشده، بلکه حاصل پایان یافتن عمر مفیدش در ساختار قدرت بوده است. او زمانی که در حلقه‌های قدرت بود، با خشونت، سرکوب و فساد نه‌تنها همدست، بلکه عامل مستقیم جنایت بود. تنها هنگامی که حمایت جناحی‌اش پایان یافت، خود را به غرب رساند تا همان خدمت‌گزاری را برای اربابان جدید ادامه دهد. از آنرو، وفاداری‌اش نه به ایران، بلکه به حامیان قدرت است؛ دیروز رژیم استبداد اسلامی، امروز واشنگتن و تل‌آویو.

پدیدار شدن نوفدی، نه زایش اپوزیسیون، بلکه بازآرایی کنترل است. آنچه در سال ۱۳۹۷ با فرشگرد آغاز شد، یک انحراف تصادفی نبود، بلکه تمرین رژیم استبداد اسلامی برای بازتولید سلطه در قالبی نو بود. از دور برون رفتن یا سکوت کنونی فرشگرد شکست نبود، بلکه مقدمه‌ای برای تثبیت ساختاری نسخه‌ای رفوشده از همان طرح بود. نوفدی همان بازیگران، همان رفتارهای ایدئولوژیک و همان زبان شبه‌دموکراتیک را به ارث برد، فقط واژگان مذهبی را با اصطلاحات لیبرال عوض کرده است، بی‌آن‌که منش استبدادی‌اش را ترک کند. این افراد نه فریب خوردگان توبه‌کرده، بلکه بقایای ایدئولوژیکی رژیمی‌اند که اکنون از طریق بودجه غرب و اسرائیل، در هیئت مدافعان آزادی به ایرانیان ساده لوح عرضه می‌شوند. آن‌ها دلبسته ایران نیستند. وفاداری‌شان تابع قدرت است؛ تا دیروز مطیع ولی‌فقیه بودند، امروز مأمور برنامه‌ریزی راهبردی واشنگتن و تل‌آویوند. تغییر جغرافیا، تغییر ماهیت نمی آورد و گرگ همان گرگ و گیاهخوار نمی شود. تربیت سیاسی‌شان در فضای سرکوب و تحقیر جامعه شکل گرفته و همچنان ادامه دارد. انتظار کنش دموکراتیک از چنین افرادی، مانند طلب شکوفایی از زمینی مسموم و بی آب و علف است. آن‌ها همچنان در منش، ذهنیت و غریزه، وفادار به همان فرمانبری‌اند. نهادگرایی‌شان عوض شده، ولی دی‌ان‌ای سیاسی‌شان ثابت مانده است. حضورشان در نوفدی، تنها تضمینی است برای آن‌که ظاهرِ اپوزیسیون، به‌آسانی به ابزاری برای مدیریت و مهار جنبش ملی برای دستیابی ملت ایران به آزادی و دموکراسی بدل شود.

رفتار زشت، زبان اهانت‌آمیز و واکنش‌های هیستریک این افراد و هوادارانش، به‌روشنی از ریشه، ذات و منشأشان حکایت دارد. جمهوری‌خواهی دیروز‌شان پوششی بود برای عقده و کینه، نه برآمده از التزام به جمهوریت، بلکه آنچه آنان را به حرکت وا‌می‌دارد، نفرت از پادشاهی و دودمان پهلوی است؛ نه به‌عنوان یک مدل سیاسی، بلکه به‌عنوان یک نماد تاریخی و ملی. به گفتارها و نوشته های آنان در گذشته ارجاع شود. کسی که شاهنشاه فقید را «خودکامه و بی مغز» می خواند، امروز دفترچه نویس شده و نسخه آزادی می پیچد و خود را نماینده فرزند همان شاهنشاه فقید می خواند!  هر چند که این عده خود را به ساده لوحان وطنی «پادشاهی‌خواه-پندار» میفروشند، ولی نفرتشان از پهلوی، نه تحلیل‌محور بلکه غریزی است؛ برآمده از عقده ها و خشم فرودستانه‌ای که پادشاهی چندین هزارساله ایران را به‌عنوان یادگار تمدن و اقتدار ملی برنمی‌تابد. همراهی‌شان با شاهزاده رضاپهلوی یا در حقیقت جذب او در درون خود، نه به‌قصد تقویت مشروعیت یا بازگرداندن پادشاهی، بلکه با نیت تخریب آن از درون است. هدف، زدن شخص شاهزاده نیست؛ شاهزاده رضاپهلوی همانند هر انسانی می میرد؛ بلکه آنچه که شاهزاده نمایانگر آن است را مورد هدف قرار داده اند: حذف و دفن کامل نهاد پادشاهی از خاطره ها، اندیشه ها و گفتمان ملی.

درهم‌تنیدگی شاهزاده با نوفدی، مشروعیت او را به‌شدت فرسوده کرده است. او از نماد ملی به کارگزار استراتژیک تبدیل شده، نه با کودتا، که با نزدیکی سیاسی داوطلبانه. آنچه امروز از او دیده می‌شود، نه رهبری فراگیر، بلکه مرکزیت در شبکه‌ای الگوریتمی است که در آن هر نقدی به جرم خیانت تلقی می‌شود. همان منطق سرکوبی که در رژیم ولایی با حجاب اجباری و سانسور اعمال می‌شود، اکنون در تبعید با بستن پروفایل، ارعاب دیجیتال و افشای ساختگی بازتولید می‌گردد. این شباهت نه تصادفی، بلکه ساختاری است. نوفدی نه صرفاً افراد رژیم صادر شده به برونمرزها نیست، بلکه منطق و تفکر، زبان قدرت، و فساد اخلاقیِ رژیمی را که مدعیِ مخالفت با آن‌اند، در جان خود حمل می‌کنند. آنان دستگاه حاکمیت رژیم را می‌شناسند، ولی تلاششان نه برای ویران‌کردنش، بلکه برای بازسازی‌اش در پیکری نو که خود در درصدر آن قرار گیرند است.

باید به‌یاد آورد که  در این میانرژیم‌های تمامیت‌خواه، نه‌تنها مخالفان راستین را حذف می‌کنند، بلکه مخالفان جعلی نیز می‌سازند. تاریخ معاصر، پر است از تکنوکرات‌های استالینی، افسران نازی و بوروکرات‌های شوروی که پس از سرنگونی از مدار قدرت، ناگهان به آزادیخواه و دموکراسی‌خواه مبدل شدند. رژیم استبداد اسلامی نیز از همین ترفند بهره برده است؛ با صدور کارگزارانِ شکست‌خورده خود به تبعید، فضای مبارزه را آشفته کرده و میدان را به بازیگرانی داده که مأموریت‌شان از ابتدا ایجاد شک و بی‌اعتمادی بوده است. چنین مهندسی سیاسی، نه یک تصادف، بلکه پروژه‌ای هدفمند است. با پر کردن تبعید از مهره‌های مشکوک، رژیم زمینه را برای تضعیف اپوزیسیون راستین فراهم کرده است.

اکنون نوفدی، در تقاطع دو ساختار کنترل قرار دارد: از یک‌سو رژیم استبداد اسلامی که عواملش را صادر کرده و از سوی دیگر حامیان غربی و اسرائیلی که آن‌ها را در قالب اپوزیسیون بازتولید نموده‌اند. واشنگتن و تل‌آویو، این بقایای ایدئولوژیکی را به‌عنوان حلقه واسط در پروژه مهار؛ نه مهار رژیم اسلامی بلکه مهار ایران و دستیابی به آینده‌ی روشن پساجمهوری جذب کرده‌اند. این پیوند، اپوزیسیونی ترکیبی می‌سازد که ظاهر آزادی‌خواهانه دارد، ولی در عمل، به‌دنبال مهار و انحراف است. وفاداری‌شان به ایران، تنها در کلام است؛ آنچه در عمل نمایان است، ترجمه‌ی منافع بیگانگان به زبان آزادی ایران و ملت ایران است.

رفتار این افراد گواهی‌ست بر وفاداریِ راستین‌شان. چه در اتاق‌های فکر، چه در رسانه‌های تبعیدی، همان الگوهای حذف و تحقیر را ادامه می‌دهند. مخالفت را با تخریب پاسخ می‌دهند، اعتراض را با برچسب‌زنی و گفتگو را با تکفیر. این نمایش آزادی‌خواهی، در عمل چیزی جز نظارت ایدئولوژیکِ دیجیتال نیست. ساختار همان است، تنها پوشش تغییر کرده است.

در نتیجه، اعتماد به این‌ها، نه تنها ساده‌لوحی و حماقت محض، بلکه خودکشی سیاسی‌ست. این افراد قابلیت اصلاح ندارند، زیرا مأموریت‌شان تخریب است، نه ترمیم. پیوندشان با ساختارهای امنیتی تل‌آویو و شبکه‌های راهبردی واشنگتن، هرگونه استقلال ملی را ناممکن می‌سازد. هر آنکه که به چنین افرادی اعتماد و تکیه کند، به‌جای احیا و بازگشت، به خاک سپرده خواهد شد. نوفدی، نه آغاز، بلکه پایان است. از آنروی، پایداری و مبارزه راستین، نمی‌تواند از دل چنین آلودگی‌ای زاده شود. باید با کسانی بنا شود که از روز نخست در برابر استبداد مذهبی ایستادند، نه کسانی که تنها پس از اخراج، زبان اعتراض گشودند.

رهایی ایران، نیازمند پالایش سیاسی در تبعید است، نیازمند گسست از ایرانفروشانِ برساخته‌ای است که فضای سیاسی را اشغال کرده‌اند. آینده ملی را نمی‌توان به دست کسانی سپرد که تنها زمانی زبان گشودند که جان‌شان در ولین بود. رهایی، با بازسازیِ حافظه سیاسی آغاز می‌شود: نه از درون فساد، که از گسست با آن. ایران را نه حامیان بیگانه آزاد می‌کنند، نه مأموران اصلاح‌شده یا اخراجی رژیم. تنها ملت ایران، با حافظه تاریخی و استقلال سیاسی‌اش از درون، می‌تواند پرچم آزادی را برافرازد. برونمرز با وضویت کنونی اش، تنها سوغاتش برای ملت ایران اسارت و خواری دیگری و از گندابی برون آمدن و به گنداب دیگر فرو افتادن است.

ایرانی بفکر خود باش، که همگان در فکر نابودی تو می باشند!

شاپور سورنپهلاو

روز زامیاد از ماه مهر سال ۳۷۶۳ بهدینی

۲۲ مهرماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی

۱۴ اکتبر ۲۰۲۵ ترسایی

بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[*] - این نوشتار چکیده ای از نوشتاری بزبان انگلیسی است: https://suren-pahlav.com/en/constructed-traitors-nufdi-and-the-crisis-of-trust.html

 

 





ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo


#419ab3