
نخست در تحلیل سپیدنامهی موسوم به «برنامهی اضطراری»، یکی از بارزترین نشانههای انحراف ساختاری، تغییر عامدانهی عنوان «ولیعهد و پادشاه در تبعید» به «رهبر انقلاب ملی» بود.[1] این تغییر، نه انتخابی صرفاً زبانی، بلکه تلاشی هدفمند برای قطع پیوند تاریخی با قانون اساسی مشروطه و نهاد پادشاهی در ایران است. «ولیعهد» مفهومی حقوقی و ریشهدار است که مشروعیت خود را از قانون اساسی مشروطه میگیرد و در امتداد حاکمیت مشروع قرار دارد، در حالیکه «رهبر انقلاب ملی» اصطلاحی سیال، انقلابی و فاقد هرگونه پایهی حقوقی است که با هدف جایگزینی ساختاری و حذف نهاد پادشاهی در ایران پدید آمده است.
این تکرار واژگان از سوی سعید قاسمینژاد و تأکید هدفمند بر آن، شاهزاده رضا پهلوی را نه در جایگاه حافظ وحدت ملی و استمرار نظام مشروطه، بلکه در قالب نقشی موقت و قابل جایگزینی بازتعریف میکند، نقشی که پس از پایان کارکرد نمادینش، همچون ظاهرشاه، بهسادگی حذف یا بیخاصیت خواهد شد.
همراستا با این مهندسی واژگانی، تأکید بر اینکه «برنامههایش را دارد پیش میبرد و این برنامهها پیشرفتهای خوبی داشتهاند»، بهوضوح نشان میدهد که هیچیک از نقدها و هشدارهای دلسوزانهای که از سوی نخبگان، تحلیلگران و نیروهای ملی ارائه شده، مورد توجه قرار نگرفته است، امری که البته در واکاوی قبلی نیز تصریح شده بود: «سپیدنامهها مشورتی نیستند، بلکه اعلام نقشهی راهند.»[2] در نتیجه، وعدههای بازبینی و اصلاح ساختارها، چیزی جز ژستی رسانهای برای خنثیسازی فضای انتقادی و ساکتکردن دستهای از فعالان نبوده است که اغلب فاقد دانش نظری در علم سیاست و مبارزات سازمانیافتهاند. این «برنامه» از ابتدا طراحی شده، مسیر آن مشخص بوده، و نقش شاهزاده نیز در این سناریو نه بهعنوان کنشگر اصلی بلکه بهمنزلهی ابزار مشروعسازی برای گذار به جمهوری دوم تعریف شده، جمهوریای بیریشه در سنت حقوقی ایران و همسو با منافع فراملی، که در اتاقهای فکر تلآویو و واشینگتن طرحریزی شده است.
نکتهی تأملبرانگیزتر، آن است که وی ملت ایران را به «بالا رفتن از نردبان ریسک» فرامیخواند؛ گویی رنج، هزینه و خون را میتوان از هزاران کیلومترها آنسوتر تجویز کرد. نخست باید تصریح نمود که سرنوشت رژیم اسلامی، نه در تلآویو نوشته خواهد شد، نه در واشینگتن، و نه در هیچ پایتخت بیگانهی دیگری. تنها در خیابانهای ایران و بهدست خود ملت ایران است که بساط این رژیم، همچون بساط بسیاری از اشغالگران و مستبدان از اسکندر مقدونی گرفته تا تازی و مغول، برچیده خواهد شد. و بیتردید، راه این گذار، اگر پیموده شود، به بهای خون بسیار خواهد بود. ولی این، تنها و تنها، گزینش ملت ایران است که بخواهد آن ریسک را به جان و تن خود بخرد یا نه. از آنروی هیچ ایرانیِ برونمرزی، آن هم ساکن در پناهِ امنِ غرب، نه حق اخلاقی دارد و نه جایگاه سیاسی، که برای ملتی که در زیر سایهی سرکوب و تهدید زیست میکند، نسخهی جانفشانی بپیچد. آنانکه خود در حاشیهی امنیت و رفاه، سودای قدرت و سروری در سر میپرورند، نمیتوانند مطالبهگر هزینهدادن از نسلی باشند که بار این نظام را بر دوش کشیده است.البته این نخستینبار نیست که چنین دعوتهای بیشرمانه و گستاخانهای از سوی ایرانیان برونمرزی مطرح میشود [3]، و بیتردید واپسینبار نیز نخواهد بود. ولی آنکه روزی در این شخص که در صف هواداران رژیم ایستاده بود و امروز از پناه غرب، مردم ایران را به صعود از نردبان ریسک فرامیخواند، اگر ذرهای وجدان، صداقت در نیت دارد، پیش از هر چیز باید به خاک ایران بازگردد، در صفوف مقدم مبارزات خیابانی بایستد، و با جانفشانی خود، راهی را که تجویز میکند، نخست بر خویش بپیماید. در غیر این صورت، گفتار او چیزی نیست جز پژواک همان فرادستی بیریشهای که در بزنگاهها، همیشه به زیان ملت پایان یافته است.
ولی نکتهی مضحکانه رشتوی او که توجیه این مواضع، نه بر پایهی اصول حقوقی، و نه حتی بر مبنای منطق تاکتیکی سیاستورزی عملگرایانه است، بلکه بر مجموعهای از باورهای خام و سادهانگارانه استوار شده است. آنگاه که گفته میشود «تا زمانی که دیوارها و پشتبامها با شعار شبانه فتح نشوند، امکان صدور فراخوان خیابانی وجود ندارد»، سخن از ناآگاهی نسبت به واقعیت پیچیدهی جامعهی ایران در چهار دههی اخیر به میان میآید. چنین بیانهایی در حقیقت، سطحیترین برداشت از مفهوم رهبری و نقش آن در شرایط بحرانی را آشکار میسازند. در فرهنگ سیاسی و مبارزاتی به چنین رفتارهایی میگویند «ترقه در کردن برای توپچی»، یعنی شور ساختن بیهدف برای دشمن. رژیمی که با شبکهای چندلایه از سرکوب، امنیت، و کنترل رسانهای تداوم یافته است، رژیمی که با شبکهای چندلایه از سرکوب، امنیت و مهندسی افکار تداوم یافته است، نه با هشتگهای مجازی فرو میپاشد، نه با شعارنویسی شبانه، و نه با سردادن جیغهای بنفش بر فراز پشتبامها. تاریخ، درسهای خود را داده است، اما گویا برخی هنوز در کوچهپسکوچههای آن، در عالم هپروت، بهدنبال بازسازی صحنههایی سیر میکنند که نه زمینهی اجتماعیاش باقی مانده، نه نیروی محرکهاش، و نه اثری از کارکرد گذشتهاش برجای مانده است. ولی بر این اساس، گویی باید منتظر پیشنهاد مبتکرانه بعدی ماند: آنکه با رژیم و نیروهای سرکوبگرش، یک قُل دو قُل بازی کرد، که از این مسیر، نظام به لرزه افتد.
نیز، سخن از «فراخوان خیابانی» چه معنا دارد، آنگاه که نه نیروی اجتماعی همدل باقی مانده، و نه اعتماد ملی به صادرکنندگان آن؟ نوفدی و نوکری علنیاش برای تلآویو، ماهیت این گروه را نزد ملت ایران بهکلی عریان ساخته است، چنانکه اکنون کمترین تردیدی نسبت به نیات ناپاک آن در افکار عمومی باقی نمانده است. این جریان، در چشم ملت ایران، چیزی جز یک گروهک وابسته و گماردهشده بهنظر نمیرسد که سرسوزنی اعتماد برنمیانگیزد؛ و تا زمانی که شاهزاده با چنین عناصر وابسته و ایرانفروش و شبکههایی در ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم باقی بماند، هیچ فراخوانی، ولو صادقانه، از جانب او با پاسخ گستردهی مردمی مواجه نخواهد شد. برای اکثریت ملت ایران، رژیم اسلامی حُکم همان شیطانِ شناختهشدهای را دارد که درجهی پلیدیاش را میشناسند؛ ولی بدیلی که با تارهای آشکارِ وابستگی به بیگانه و اهداف نیمهپنهان سیاسی عرضه میشود، در نگاه آنان پلیدتر و نگرانکنندهتر است. از اینرو، اکثریت ملت پذیرای تعویض یک استبداد آزموده با استبدادی نوظهور و وابسته نیست.
از همه مضحکتر، تصور «ریزش دستگاه سرکوب» و پیوستن آن به صفوف نوفدی است. این فرض، نهتنها خام و کودکانه، بلکه از بنیاد مبتنی بر سوءفهمی عمیق از ذهنیت نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی است. نوفدیها، که خود در شمار «ریزشی»ها بشمار میروند، زیرا که در گذشته با همین رژیم همکاری داشتهاند، و امروز آشکارا به حلقهبگوشان و مزدوران تلآویو و واشینگتن بدل شدهاند، با این امید که پس از سرنگونی رژیم، از سوی بیگانگان به قدرت گمارده شوند. در چنین صحنهای، چه دلیلی وجود دارد که بدنهی سرکوبگر رژیم، که برخی از آنان حتی بر ساختار عملیاتی سپاه پاسداران چیرگی دارند، خود را تابع چنین عناصری بدانند؟ اگر قرار باشد کسی به بیگانه «فروخته شود»، در نگاه تلآویو و واشینگتن، آنان که کلید قدرت رژیم موجود را در دست دارند، بسی سودمندتر از عناصر حاشیهای و مصرفشدهی همچون نوفدی خواهند بود. بنابراین، هیچ انگیزهای برای نیروهای وفادار به رژیم باقی نمیماند تا در موقعیت ریزش، خود را به جریان وابستهای بسپارند که حتی در میان بدنهی اجتماعی نیز از مشروعیت تهی است.
دو دیگر، «گذار از رژیم، ولی به چه بهایی؟» این پرسشی است که اکثریت ایرانیان با همه وجود از خود پرسیده و میپرسند. رژیم استبداد اسلامی، همچون همهی ساختارهای خودکامه و دیکتاتوری، دیر یا زود فرو خواهد پاشید. ولی تا زمانیکه کشور در سایهی تهدید دائمی جنگ و مداخلهی قدرتهای بیگانه قرار دارد، و اپوزیسیون یا اپوزیسیون هایی که در لفافه بهنام مردم ولی بزبان بیگانه سخن میگویند و به نیابت از بیگانگان، نسخهی «تجزیهی نرم» (فدرالیسم[4]) را برای ایران تجویز میکنند، قیامی علیه رژیم در کار نخواهد بود. ملت ایران، با همهی دردها، پذیرای آن نیستند که از یک استبداد به دامان استبداد دیگری فروغلتند و کشورشان را در پشت نقاب آزادی، فدای اهداف ژئوپلیتیک بیگانگان سازند. هر باوری خلاف این واقعیت، چیزی جز خاماندیشی و سادهلوحی سیاسی بیش نیست.
بنابرین، چنین ادعاهای سطحی و خیالپردازانه که نه ریشه در واقعیت سیاسی ایران دارد، نه شناختی از روانشناسی قدرت در میان نیروهای سرکوب، و نه درک درستی از توازن منافع بازیگران بیگانه سیر در عالم هپروت است که نه به «ریزش» میانجامد، و نه به «گذار»، بلکه تنها ادامهی همان توهم سیاسی کودکانهایست که تاکنون نیز هیچ حاصلی جز سردرگمی نداشته است.
در نهایت، این رشتو، در باطن، تکرار همان طرحی است که هدف آن نجات ساختارهای بیریشه رژیم و انتقال کنترل به بازیگرانی است که هیچ پیوندی با ارادهی ملت ایران ندارند.
شاپور سورنپهلاو
روز سپندآرمذ از ماه مهر سال ۳۷۶۳ بهدینی
۲۹ مهرماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی
۲۱ اکتبر ۲۰۲۵ ترسایی
بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: https://tinyurl.com/ssp376373
1 - واکاوی سپیدنامه برنامهریزی "ایران: مرحله اضطراری۱۰۰ تا ۱۸۰ روز نخست" برای دوران گذار از سوی بنیاد نوفدی: https://suren-pahlav.com/pe/index.php?option=com_content&view=article&catid=1:political-article&id=381:3763-05-14
2 - همان
3 - اگر آماده فدا کردن جان نیستی، دعوت به فداسازی جان و خون کسی مکن: https://www.suren-pahlav.com/pe/index.php?option=com_content&view=article&catid=1:political-article&id=222:3757-08-30
4 - The Federalist Trap: The Blueprint For Balkanisation Of Iran: https://www.suren-pahlav.com/en/federalist-trap-the-blueprint-for-balkanisation-of-iran.html
#419ab3
≠








