fianl _countdown_pe

 

 

دیباچه[*]

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) بار دیگر قطعنامه‌ای صادر کرده و از ایران خواستار دسترسی به مراکز هسته‌ای شده است (Al-Jazeera, 2025)؛ آژانسی که هرگز نهاد فنی بی‌طرفی نبوده؛ بلکه بازوی اجرایی سیاسی یک رژیم آپارتاید هسته‌ای است، ابزاری تسلیح‌شده که تل‌آویو و واشنگتن آن را هدایت می‌کنند و رافائل گروسی همچون نوکر در خدمت آن قرار دارد.

چنان‌که در نوشتار دیگری استدلال کرده‌ام (Suren-Pahlav, 2025a)، این نهاد نقش «سگ تهاجمی» برای قدرت‌های غربی را ایفا می‌کند؛ کشورهایی پسااستعماری را زیر نام عدم‌اشاعه تنبیه می‌کند، در حالی‌که زرادخانه‌های هسته‌ای خود و متحدانش را پنهان و محافظت می‌کند . شواهد نشان می دهند همین آژانس پیش‌تر شرایط لازم برای یورش اسرائیل به ایران را در ژوئن ۲۰۲۵ فراهم ساخته بود، اکنون باری دیگر به کار گرفته شده است تا به یورشی دیگر از سوی اسرائیل مشروعیت ببخشد؛ یورشی که پیامدهای آن به‌طرزی هولناک نامعلوم است.

آیا ترامپ از کشته‌شدن چندین میلیون ایرانی توسط اسرائیلی‌ها جلوگیری کرده است؟

یورش هوایی اسرائیل به ایران و پاسخ ایران با موشک‌های بالیستیک که دوازده روز به‌درازا کشید، قماری بود که اسرائیل بدان دست زد، ولی نتیجه‌ای معکوس داد. ناتوان در دفاع از خود و با ته‌کشیدن زرادخانه دفاعی‌اش، آن موجودیت در تنگنا و استیصال قرار داد. در چنان زمانی، در حال برنامه‌ریزی برای یورش اتمی به چندین مرکز هسته‌ای ایران، از جمله فردو، نطنز و اصفهان بود که آمریکا برای جلوگیری از این فاجعه، به‌طور مستقیم مداخله کرد.

این ادعا حدس و گمان نیست، بلکه بر روایتی استوار است که جان کیریاکو، مأمور پیشین سیا و افشاگر، اعلام کرده است. بر اساس افشاگری او، اسرائیل دونالد ترامپ را تهدید کرده بود که اگر شخصاً مداخله نکرده و تأسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار ندهد، آنان ایران را به‌طور هسته‌ای هدف خواهند گرفت. نتیجه، آن یورش نابودکننده به سایت‌های هسته‌ای ایران، بدون تلفات انسانی و پایان درگیری دوازده‌روزه بود.

ولی این رخداد خشونتی ژرف را آشکار می‌سازد: اگر چنین یورشی رخ می‌داد و اسرائیلی‌ها یورش هسته‌ای به ایران می‌کردند، نه‌تنها جان میلیون‌ها ایرانی را می‌گرفت و ویرانی عظیم به‌بار می‌آورد، بلکه زهر هسته‌ای آن در خاک و آب ما رسوخ می‌کرد و نسل‌هایی را که هنوز زاده نشده‌اند، به نفرینی صدساله دچار می‌ساخت. این همان حقیقت آشکار پیش‌روی ماست: رژیمی جنایت‌پیشه در تل‌آویو که با وقاحتی هیولاوار، خود را مخالف رژیم اسلامی وانمود می‌کند، ولی ملت ایران را با نابودی هسته‌ای و مواد رادیواکتیو تهدید می‌نماید.

این، سند و نشانه‌ای دیگر از دشمن‌ورزی اسرائیل نسبت به ایران است؛ و پخش چنین دروغی که اسرائیل دشمن ملت ایران نیست و خواهان سرنگونی رژیم اسلامی است، گذشته از پیشینه فعالیت‌هایش مبنی بر تجزیه ایران، راهبردی بدخواهانه است که بر بسیج ستون پنجم استوار شده است؛ ستون پنجمی متشکل از ایرانی‌نمایان ساده‌لوح و البته بیگانه‌پرستانی که از مسیر دروغ‌ها و پروپاگاندای گروه‌هایی همچون نوفدی، در تلاش برای نهادینه‌سازی آن در جامعه ایرانی هستند.

باری، این دشمن‌ورزی کنونی نه استثنایی است و نه پدیده‌ای نو، بلکه تداوم همان میراث بنیادی و سرشت خون‌خواری‌ست که اسرائیل بر آن بنا شده است و ضرب‌المثل کهن ایرانی را در ذهن‌ها زنده می‌سازد که «نیش عقرب نه از ره کین است، بلکه اقتضای طبیعتش این است.

زمینه تاریخی و ماهیت تهدیدآمیز اسرائیل

موجودیت اسرائیل، ساختاری استعماری و مصنوع ژئوپولیتیکی‌ست که از دل سیاست‌هایی استعماری بریتانیا در سال ۱۹۴۷ زاده شد و بر پایه پاک‌سازی نژادی منظم مردم بومی فلسطین، یعنی فاجعه نکبت، استوار گشت. اصل بنیادین این موجودیت، نه هم‌زیستی، بلکه تصرف و حذف و نابودی بوده است؛ هدف اصلی‌اش، نسل‌کشی و محو ساکنان بومی به‌منظور جای‌دادن مهاجران اشغالگر اروپاییست و مستندات تاریخی، در نام روستاهای ویران‌شده و خون پناه‌جویان، ثبت شده‌اند. این رژیم، که با اشغال، آپارتاید، و نسل‌کشی تدریجی استمرار یافته، چنان بی‌رحمی‌ای در رفتار خود نشان داده است که تاریخ‌نگاران معتبر و نهادهای حقوق بشری، آن را به‌درستی با کابوس رژیم نازی آلمان مقایسه کرده‌اند. چنین حکومتی که از دل خشونت زاده شده و با خشونت ادامه زندگی می‌دهد، نه‌تنها شایسته در اختیار داشتن ارتشی متعارف نیست، بلکه به‌مراتب کمتر می‌توان آن را صاحب سلاح نهاییِ نابودی جمعی دانست.

بی‌پرده باید گفت: آن‌چه میان رژیم اسلامی در ایران و رژیم اشغالگر فلسطین وجود دارد، اختلافی در سطح حاکمیت‌هاست، نه دشمنی میان ملت‌ ایران و پیروان کیش یهودی. ملت ایران هیچ نزاعی با پیروان کیش یهود ندارد؛ بلکه تاریخ ما گواهی روشن بر خلاف این ادعاست. ما وارثان کوروش بزرگ هستیم، همان شاهنشاهی که عبریان را از اسارت بابلی رهایی بخشید و پژوهش‌های تاریخی همچنین نشان می‌دهد که در دوران داریوش بزرگ، ایرانیان نقش مهمی در ساخت یهودیت ایفا کردند و با تلفیق عناصر دین زرتشتی با باورهای بین‌النهرینی، گذار از بت‌پرستی به یکتاپرستی را تسهیل کردند (Magee, 2007). در دوره ساسانی، سپاه ایران برای پشتیبانی از یهودیان در برابر تهاجم رومیان به فلسطین اعزام شد، و این سنت حفاظت، تا دوران مدرن ادامه یافت؛ از جمله با صدور گذرنامه برای یهودیان فرانسوی در زمان رضاشاه بزرگ و پناه‌دادن به کودکان یهودی لهستانیِ گریخته از آلمان نازی در جنگ جهانی دوم. بنابراین، این موضع‌گیری نه ضدیهودی، بلکه دفاع از ملتی که مشعلدار و حامل میراث تمدن انسانى است.

با این‌حال، اینک ملت ایران، فرزندان‌مان، میراث باستانی‌مان، و خاک جاودانه‌مان، توسط رژیم تل‌آویو به آتش هسته‌ای تهدید می‌شوند. این، خیانتی ژرف به اصول بدیهی انسانیت است. تهدید یک ملت ۹۱.۷ میلیونی چه بخاطر سیاست های زیاده خواهانه اش و چه به‌خاطر گفتار حاکمانش، گواهی است بر ورشکستگی اخلاقیِ تمام‌عیار رژیم اسرائیل. این رژیم نشان می‌دهد که قادر نیست میان حاکمیت سیاسی و ملت ایران، و میان رژیم اسلامگرا و تمدن ایرانی تمایز قائل شود. از آنروی، رژیمی که نسل‌کشی را به ابزار فشار بدل کرده، هرگونه ادعایی برای عقلانیت سیاسی را از کف داده است؛ این یک رژیم یاغی‌ست، فرمان‌بردار فرقه‌ای مرگ‌محور که زرادخانه هسته‌ای را سپر خود ساخته است.

همچنین باید افزود که فلسطینیان و لبنانی‌های جنوبی امروز، وارثان مستقیم همان عبریانی می باشند که در سده ششم پیش از میلاد، از بند اسارت بابلی توسط ایرانیان آزاد شدند، و در سده هفتم میلادی، با فتوحات اسلامی، همچون اکثریت ایرانیان در برابر گزینشی سهمگین قرار گرفتند: یا اسلام یا مرگ. در پی این اولتیماتوم، آنان به اجبار اسلام آوردند و همچوم مصریان زبان عربی را بعنوان زبان خود پذیرفتند.

بازدارندگی یا مرگ: ساخت سپر هسته‌ای ایران در برابر دشمنی خونخوار و نسل‌کُش

در برابر این واقیعت تاریخی و اخلاقی، مسیر پیش‌رو نه بر پایه گزینش، بلکه بر پایه بقا تعیین می‌شود. روشن است که تل‌آویو بار دیگر رافائل گروسی و آژانس دست‌نشانده‌اش را به‌کار گرفته تا روندی را آغاز کند که هدف نهایی آن، جنگی ویرانگر دیگر است؛ جنگی که تنها به ایران و ملت ایران آسیب خواهد رساند، نه به رژیم اسلامی.

این کارزار بی‌وقفه ضدایرانی، یک حقیقت انکارناپذیر را آشکار می‌سازد: استمرار حاکمیت ملی ایران، و بقای تمدن کهن آن، تنها در گرو دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای است. این دیگر بحثی سیاسی یا راهبردی نیست، بلکه ضرورتی وجودی است در برابر تهاجم آشکار بیگانه. این نتیجه‌گیری در خلأ حاصل نشده، بلکه بر ما تحمیل شده، آن‌هم توسط سازوکار نظم هسته‌ای جهانی. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، یک نهاد بی‌طرفی نیست، بلکه سگ‌نگهبان قدرت‌های هسته‌ای است؛ بازرسی‌های آن آیینی سیاسی‌ست که با هدف تعلیق حاکمیت کشورهای پسااستعماری طراحی شده است (Suren-Pahlav, 2025a). اتکا به آژانس برای حفاظت، هم‌سنگ است با استمداد از گرگ برای گواهی حسن‌نیت؛ کارکرد آن نه راستی‌آزمایى پایبندى، بلکه ایجاد وضعیتى مداوم از عدم پایبندى از طریق زبان مبهم و مطالبه‌هاى سیاسى است تا بدین‌وسیله زمینه فنى لازم براى جنگ فراهم شود. این یک سازوکار ناکام نیست؛ سازوکاری است که دقیقاً مطابق طرح معمارانش عمل مى‌کند: مهار و در نهایت تضعیف هر کشوری که برنامه های هسته ای آن هژمونى غرب را به چالش مى‌کشد است.

بنابراین، باید حقیقت را بی‌پرده گفت: ما در نظمی بین‌المللی فاقد جوانمردی و وجدان زیست می‌کنیم؛ جایی‌که قدرت، خود را به‌جای اصول جا می‌زند. قدرت‌هایی که خود را «دموکراتیک» می‌نامند، ولی پشت نقابی نازک از مشروعیت، کنش‌هایی را پنهان می‌کنند که در جوهره، به‌اندازه هر استبداد شناخته‌شده‌ای خشن و قهری است (Suren-Pahlav, 2004). آنان سرزمین مقدس ما را هدف قرار داده‌اند، و رژیم دست‌نشانده‌شان، هیولایی مسلح به سلاح هسته‌ای، بی‌پرده برای نابودی ملت ما برنامه‌ریزی می‌کند. جای هیچ‌گونه ساده‌انگاری نیست: هدف آنان صرفاً تغییر رژیم نیست، بلکه انحلال کامل ایران به‌مثابه یک کشور است.

با این‌حال، این همان محاسبه ظریف بقاست. تاریخ چند هزار ساله ایران، آموزه‌ای قطعی پیش روی ما نهاده است: ملت ایران همواره کُنشگر و نویسنده سرنوشت خود بوده است. از دل اراده و فداکاری خویش، این سرزمین را بارها از چنگال استبداد رها کرده‌ایم. رژیم کنونی نیز، به دست ما، به زباله دانی تاریخ سپرده خواهد شد؛ این پیمان تاریخی ماست. ولی این چرخه مقدسِ نوزایی، مشروط به یک اصل بنیادین است: ایران باید باقی بماند. اگر ایران و ملت آن نابود شوند، دیگر چیزی برای آزادسازی و بازسازی نخواهد ماند.

ما نسبت به مسائل درونی کشورمان نیز نابینا نیستیم. رژیم اسلامی در حال اجرای تاکتیک «رژیم پادگانی» است: با ایجاد وضعیت دائمی تنش با غرب، می‌کوشد فضای جنگی ساخت خود را توجیه کرده و هر گونه مخالفت را به خیانت تعبیر کند (Suren-Pahlav, 2025b). با این‌حال، این راهبرد دروغین، واقیعت تهدید بیگانه را خنثی نمی‌سازد؛ بلکه آن را تشدید می‌کند. هر تحریم و تهدیدی از سوی بیگانگان، توسط رژیم به ابزار تقویت موقعیت خود بدل می‌شود، و این چرخه معیوب، کل ملت را به ورطه تهدید وجودی سوق می‌دهد.

از سوی دیگر، تاریخ ایران در حافظه ملی درسی ژرف حک کرده است: جنبش‌هایی که در مقام وابسته به قدرت‌های بیگانه شناخته شوند، محکوم به بی‌اعتباری و خیانت هستند. سرنوشت سازمان مجاهدین [ضد]خلق (منافقین)، هشدار همیشگی ماست و تکرار آن اکنون نوفدی است؛ گروهی که رژیم اسلامی زایید و رژیم اسرائیل به ملیجکی پذیرفت. بنابرین، حاکمیت ملی اصیل ایجاب می‌کند که رهایی ایران، فرایندی درونی، مستقل، و به‌دور از آلودگی به دستورکارهای بیگانگان باشد. این دقیقاً همان دلیلی است که سبب می‌شود راهبرد کنونی غرب، نه تنها غیراخلاقی، بلکه از نظر راهبردی نیز متناقض باشد: این راهبرد رژیمی را تقویت می‌کند که ادعا دارد با آن دشمن است، و هم‌زمان جامعه مدنی‌ ایران را تضعیف می‌کند که مدعی پشتیبانی از آن است.

از همین جایگاهِ وظیفه‌مندی ژرف ملی، و به‌عنوان کسی که بیش از چهار دهه در صفوف مخالفان رژیم اسلامی ایستاده و مبارزه است، این ضرورت دشوار را مطرح می‌کنم: رژیم حاکم بر ایران، اگر براستی مدعی است که سرسپرده اسرائیل و غرب نیست، بایستی برای بقا و دفاع از کیان و هستی ایران، سپر نهایی سلاح هسته‌ای را فراهم سازد. زیرا که این تنها زبانی‌ست که غرب و اسرائیل می‌فهمد و تنها نیرویی‌ست که آن ها را از یورش به ایران بازداشته و متضمن می‌شود از سازمان‌دهی برای مداخله‌ای دیگری تحت عناوین جعلی «گسترش دموکراسی» و «دفاع از حقوق‌بشر» چشم‌پوشی کنند؛ عناوین جعلی رسواشده‌ای که در افغانستان، عراق و لیبی به ابزاری برای یورش به آن و تجزیه بدل شد.

اوکراین نمونه‌ایی بارز

تجربه غم‌بار و فاجعه‌بار اوکراین، روشن‌ترین و معاصرترین تأیید برای این منطق است. اگر کی‌یف در تله راهبردی «یادداشت تفاهم بوداپست» در سال ۱۹۹۴ گرفتار نمی‌شد، سندی در چارچوب رژیم عدم اشاعه‌ای طراحی‌شده توسط غرب که عامدانه کشورها را در موضع آسیب‌پذیری قرار می‌دهد، و زرادخانه هسته‌ای عظیمی را که از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به ارث برده بود حفظ می‌کرد، معادله در مسکو به‌شکلی بنیادین دگرگون می‌گردید. در آن صورت، نه تحریکات ناتو و نه طمع‌ورزی اروپا، عاملان حقیقی این درگیری، نمی‌توانستند روسیه هسته‌ای را وادار به قمار بر سر نابودی متقابل در یورش به یک قدرت هسته‌ایِ دارای حاکمیت کنند. خطای مهلک اوکراین آن بود که سپری ملموس را با تضمینی بر کاغذ مبادله کرد؛ درسی که با خون مردمش و با الحاق سرزمینش نگاشته شد. و این دقیقاً همان سرنوشتی است که بازدارندگی هسته‌ای برای پیش‌گیری از آن طراحی شده است: نه تنها تغییر رژیم، بلکه انهدام کامل کشور‌ـ‌ملت.

در برابر این حقیقت، همواره می‌توان انتظار داشت که هم‌آوایی ریاکارانه‌ای از پایتخت‌های غربی به‌صدا درآید که هشدار می‌دهد ایران هسته‌ای، به «اشاعه منطقه‌ای» منجر خواهد شد؛ و عربستان سعودی یا ترکیه را وامی‌دارد تا در پی آن گام بردارند. ولی این نگرانی، دغدغه‌ای امنیتی نیست؛ بلکه تاکتیکی از جنس مترسک‌سازی ژئوپولیتیکی و نوعی اخاذی راهبردی برای حفظ انحصار هسته‌ای خود و تداوم سلسله‌مراتب جهانی‌ای‌ست که خود را در رأس آن می‌خواهند. آن‌چه براستی از آن بیم دارند، نه رقابت تسلیحاتی منطقه‌ای، بلکه فروپاشی سلطه تک‌قطبی‌شان و ظهور کشورهایی‌ست که توانایی بازدارندگی در برابر سیاست‌های تهاجمی و زیاده‌خواهانه خودشان و رژیم‌های نیابتی‌شان را داشته باشند.

ولی نتیجه منطقی همان استدلال سطحی‌نگرانه‌شان، چیزی‌ست که جرأت مواجهه با آن را ندارند: اگر بازدارندگی هسته‌ای تنها تضمین اثبات‌شده برای جلوگیری از تهاجم بیگانه و تجزیه ملی است، پس نه تنها ایران، بلکه هر کشوری که منابع طبیعی‌اش در معرض طمع نظام زیاده‌خواهانه‌ غرب قرار دارد، باید آن را در اختیار داشته باشد. چرا باید حق نهایی دفاع از خود، امتیازی اختصاصی برای کارتل خودخوانده‌ای از قدرت‌ها باقی بماند؛ قدرت‌هایی که پیشینه‌شان با خون جنگ‌های تهاجمی و جنایات جنگی بی‌شماری آلوده است؟

افزون بر آن، این نگرانی ساختگی درباره «ثبات منطقه‌ای»، عمداً دینامیسم بنیادین قدرت را نادیده می‌گیرد. آنچه به‌اصطلاح «فرایند صلح» نام گرفته، همواره استعاره‌ای بوده برای پیاده‌سازی تدریجی طرح «اسرائیل بزرگ»؛ نقشه‌ای برای بالکانیزه‌کردن و به‌زانو درآوردن سراسر منطقه. اگر بازدارندگی هسته‌ای تنها تضمین نهایی در برابر تجزیه ملی‌ست، پس این منطق باید به همه قربانیان بالقوه این طرح هژمونیک تعمیم یابد. نه‌تنها عربستان سعودی یا ترکیه باید به این ضرورت پاسخ دهند، بلکه مصر و اردن نیز باید در زمره دارندگان بازدارندگی قرار گیرند. این کشورها، که در حال حاضر در جایگاه رژیم‌هایی وابسته و دلال منافع غربی ایفای نقش می‌کنند، در عین حال در مسیر همان سرنوشتی قرار گرفته‌اند که برای فلسطین و سوریه رقم خورده: اشغال، نسل‌کشی، پاک‌سازی نژادی، جنگ و فروکاستن به رژیمک‌های دست‌نشانده و تجزیه‌شده که توان پایداری در برابر سیاست‌های زیاده‌خواهانه تل‌آویو را ندارند. سرسپردگی کنونی آن‌ها، هیچ امنیت پایدار به همراه نمی‌آورد؛ تنها مرگی است با تأخیر. قاهره و اَمانِ مجهز به سلاح هسته‌ای، تهدیدی برای صلح منطقه‌ای نخواهند بود، بلکه به‌عنوان واپسین و نفوذناپذیرترین سد در برابر پروژه دیرینه تجزیه ژئوپولیتیکی عمل خواهند کرد؛ ضامن نهایی برای بقا و تمامیت ملت‌های منطقه است.

از همین‌رو، آن‌چه براستی واشنگتن و تل‌آویو از آن بیم دارند، خاورمیانه‌ای هسته‌ای نیست؛ بلکه خاورمیانه‌ای است خوار و ناتوان که توان دفاع از خود را نداشته باشد و به‌دلخواه خود بر آن مسلط گردند. در حقیقت، این همان سازوکار مشخصی‌ست که می‌تواند جهانی امن‌تر را رقم زند. گسترش بازدارندگی هسته‌ای میان کشورهای منطقه، به‌ویژه آنان که با منابع غنی خود، هدف مداخلات غربی‌اند، منطق غیرقابل گریز 'نابودی متقابل تضمین‌شده' (MAD) را فراگیر خواهد ساخت. زمانی‌که هزینه تهاجم برای همه طرف‌ها، نه تنها برای بی‌دفاعان، به‌طور فاجعه‌باری بالا رود، قدرت‌های غربی به‌ناچار و صرفاً از سر مصلحت، وادار به نشستن پای میز مذاکره خواهند شد. گزینش‌شان عریان خواهد بود: یا زیستن در جهانی متشکل از رژیم‌های دارای حاکمیتی برابر، یا فروپاشی در آتشی جهانی که خود برافروخته‌اند.

از این‌رو، مسیر خلع سلاح هسته‌ای جهانی، نه از میان وعده‌های تهی معاهدات عدم اشاعه، بلکه از دل منطق آهنین آسیب‌پذیری متقابل می‌گذرد. در نتیجه، اگر می‌خواهیم جهان را از شر سلاح‌های هسته‌ای ایمن سازیم، نخست باید آن را از شر امپراتوری‌هایی ایمن کنیم که این سلاح‌ها را به عنوان ابزاری برای قلدرگویی، اشغال و نابودی کشورهای مستقل با به‌کار می‌گیرند. سپس زمانی‌که امنیت خودشان مستقیماً به خطر افتد، وادار به خلع سلاح‌های هسته‌ای خواهند شد، نه از سر نیک‌خواهی و انسانیت، بلکه از سر ضرورت برای تضمین بقای خود.

نتیجه‌گیری

رهایی ایران از رژیم کنونی، همچنان مأموریت برحق ملت  ایران است. ولی اگر غرب و زاییده سرطانی‌اش، اسرائیل، موجودیتی ژئوپولیتیکی که زایش آن توسط بریتانیا صورت گرفت، در طرح‌های خود موفق شوند و سرزمینی به نام ایران برجای نماند، آنگاه این مأموریت ما برای آزادی و بازسازیش نیز بی‌معنا خواهد بود. آزادی را نمی‌توان برای سرزمینی طلب کرد که دیگر وجود ندارد.

از این‌رو، سلسله‌مراتب اولویت‌های ما نه از خواست، بلکه از ضرورت ناشی می‌شود. وظیفه‌ی مطلق و غیرقابل مصالحه، در قبال جان‌مایه‌ی جاودان ایران است: حاکمیت آن، تمامیت ارضی آن، و تداوم جاودانه آن. هر خواست و آرزوی دیگری، در درجه دوم قرار می‌گیرد.

در نتیجه، پیام باید به‌روشنی به گوش هر دو سو برسد: به مستبدان در تهران، و به دشمنان خونین ما در واشنگتن و تل‌آویو. ملت ایران قربانی بعدی بر مذبح «نظم نوین جهانی» نخواهد بود. ما سرنوشت همسایگان‌مان را دیده و تکرارش را برای خود نمی‌پذیریم. الیگارشی کنونی هسته‌ای، که با ابزار سگ هارشان بنام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تحمیل می‌شود، امنیتی برای ما به‌همراه ندارد؛ تنها گزینشی است میان انقیاد و نابودی. این نظام، زرادخانه‌های هسته‌ای متحدان را در پناه قرار می‌دهد و برنامه‌های صلح‌آمیز مخالفان را بهانه جنگ می‌سازد. پناه‌بردن به درون این چارچوب فاسد، دعوت‌نامه‌ای برای تجزیه و نابودی خویش است. بنابراین، سپر حاکمیت باید بیرون از این نظام ساخته شود، به هر بهایی که باشد.

اهورامزدا، کشورمان را از خشکسالی، از دروغ، و از دشمنان، چه در درون و ایرانفروشان و چه از برون و گرگ های بیگانه در پوست دیپلمات، در امان بدارد.

شاپور سورنپهلاو

روز خورداد از ماه آبان سال ۳۷۶۳ بهدینی

۳۰ آبانماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی

۲۱ نوامبر ۲۰۲۵ ترسایی

بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: https://tinyurl.com/sp63830


* - رونوشت انگلیسى این نوشتار با عنوانِ "The Final Countdown: Why Iran Must Obtain a Nuclear Deterrent" از طریق این پیوند https://tinyurl.com/ssp2111 قابل دسترس و مطالعه است.

Al Jazeera 2025, IAEA passes resolution demanding nuclear access from Iran, Tehran rejects, Al Jazeera, 20 November, viewed 22 November 2025, https://www.aljazeera.com/news/2025/11/20/iaea-passes-resolution-demanding-nuclear-access-from-iran-tehran-rejects [Accessed: 21 November 2025].

Magee. M. D. (2007) ‘Did the Persian Empire Create Judaism?’, CAIS at SOAS, [online] Available at: https://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/non-iranian/Judaism/Persian_Judaism/Persia_created_judaism.htm/ [Accessed: 21 November 2025].

Suren-Pahlav. S., (2004) ‘Designing A Democracy That Works For Iran: Expert-Executive Direct Democracy (EEDD)’, suren-pahlav.com (12 May). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/designing-a-democracy-that-works-for-iran-expert-executive-direct-democracy.html [Accessed: 21 November 2025].

Suren-Pahlav. S., (2021) ‘Brenda Shaffer and FDD’s ‘Iran Is More Than Persia’ and the Weaponisation of Iran’s Linguistic Diversity’, suren-pahlav.com (05 May). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/brenda-shaffer-fdd-iran-is-more-than-persia-weaponisation-of-linguistic-diversity.html [Accessed: 21 November 2025].

Suren-Pahlav. S., (2024) ‘Know Thyself, Know Thy Enemy: 'Misinformation,' My Ally & the Enemy of My Enemy’, suren-pahlav.com (26 March). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/know-thyself-know-thy-enemy-misinformation-my-ally-and-the-enemy-of-my-enemy.html [Accessed: 21 November 2025].

Suren-Pahlav. S., (2025a) ‘Netanyahu's Folly: How Misreading Iran Shattered Israel and Opened the Gates of Hell’, suren-pahlav.com (3 June). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/netanyahu-s-folly-how-misreading-iran-shattered-israel-and-opened-the-gates-of-hell.html [Accessed: 21 November 2025].

Suren-Pahlav, S., (2025b) ‘Enforcing Atomic Apartheid: How the West Weaponised the NPT and Unleashed its IAEA Attack Dog', suren-pahlav.com (23 May). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/enforcing-atomic-apartheid-how-the-west-weaponised-the-npt-and-unleashed-its-iaea-attack-dog.html [Accessed: 21 November 2025].

Suren-Pahlav, S., (2025c) ‘The Garrison State Gambit: Why Betting on Israel Imperils Iran’s Liberation’, suren-pahlav.com (18 July). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/the-garrison-state-gambit-why-betting-on-israel-imperils-iran-s-liberation.html [Accessed: 21 November 2025].

 






ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo


#419ab3