munich_2026_crown_praince_reza_pahlavi

 

فرانمود[:توضیح]: این نوشتار برگردان فارسی ِ نوشتاریست که پیش‌تر به زبان انگلیسی منتشر شده است. متن اصلی در این پیوند در دسترس است: https://www.suren-pahlav.com/en/munich-2026-crowd-power-political-theatre-and-the-strategic-deficit-in-iran-opposition.html

چکیده

در ۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، در حالی که احتمال درگیری نظامی میان آمریکا و ایران به درخواست و فشار اسرائیل افزایش یافته بود، تجمعی علیه رژیم اسلامی در شهر مونیخ به دعوت شاهزاده رضا پهلوی برگزار شد.  بر اساس برآورد پلیس آلمان، نزدیک به ۲۵۰ هزار تن در این راهپیمایی که «روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیروخورشید ایران» نامیده شده است، شرکت کردند [1]. این حضور گسترده قابل انکار نیست، ولی تفسیر سیاسی آن محل اختلاف است. این نوشتار استدلالی ارائه می‌دهد که گردهمایی مونیخ بیش از آنکه نقطهٔ عطفی برای کنار زدن رژیم باشد، لحظه‌ای نمادین بود؛ رویدادی که صدای مخالفان را پررنگ‌تر ساخت، فضای دیپلماتیک پیرامون یک نشست مهم امنیتی را تحت تأثیر قرار داد، و بخشی از جریان پادشاهی‌خواهان و سلطنت‌طلبان در تبعید را منسجم‌تر ساخت، ولی نتوانست شرایط عملی لازم برای سرنگون‌سازی رژیم اقتدارگرا جمهوری  را فراهم سازد.

این بدان خاطر است که رژیم‌های اقتدارگرا صرفاً با تجمع جمعیت در برونمرز فرو نمی‌پاشند. فروپاشی زمانی که رخ می‌دهد که سازوکارهای امنیتی، مالی، و اداری از درون دچار اختلال شوند. با تکیه بر تمایز میان 'قدرت' و 'خشونت' نزد هانا آرنت[2] و تحلیل جین شارپ دربارهٔ 'پایه‌های پشتیبانی' از حکومت‌ها [3]، این نوشتار بر تفاوت اساسی میان انرژی نمادین و اهرم نهادی تأکید می‌کند. تجمع مونیخ نارضایتی را به نمایش گذاشت، ولی هنوز به سطحی از نافرمانی هماهنگ، ریزش در میان نخبگان، توان اعتصاب سراسری، یا طراحی روشن برای گذار سیاسی نرسیده است که بتواند به شکافی جدی در ساختار قدرت منجر شود.

این تحلیل بدون احساس‌گرایی پیش می‌رود، زیرا همان فضای سیاسی غربی که به مخالفان ایرانی در مونیخ تریبون داد، هم‌زمان مسیر گفت‌وگوهای تازه با رژیم در تهران را دنبال می‌کرد[4]، [5]. این هم‌زمانی که نشان می‌دهد که نقض حقوق بشر در عمل  در برابر منافع راهبردی کنار گذاشته می‌شود، و مواضع اخلاقی به‌سادگی تحت‌الشعاع محاسبات ژئوپولیتیک مربوط به انرژی و توازن منطقه‌ای قرار می‌گیرد. هر باوری در میان اپوزیسیون که دیده‌شدن در صحنه بین‌المللی را با تعهد عملی قدرت‌های بیگانه یکی بداند، در معرض خطای محاسباتی جدی است.

ادعای اصلی روشن است: مونیخ توان بسیج جمعیت را نشان داد، ولی هنوز از رهبری عملیاتی حکایت نمی‌کند. تا زمانی که که هماهنگی مؤثر و قابل سنجش در درون کشور شکل نگیرد، برنامه‌ریزی منظم برای دوران گذار انجام نشود، و سازوکارهای پاسخ‌گویی بر پایهٔ مشروعیت درونی ایجاد نگردد، خطر آن وجود دارد که صحنه‌آرایی سیاسی به چشم‌اندازی گمراه‌کننده تبدیل شود. در رژیم‌های اقتدارگرا، چنین خطاهایی صرفاً اشتباه دیدی نیستند، بلکه پیامدهای سنگین بهمرامه خواهند داشت. اینکه مونیخ به سرمایه‌ای راهبردی برای دموکراتیزه شدن ایران بدل شود، کاملاً به دگرگونی‌های پس از آن وابسته است. در حال حاضر، شواهد نشان می‌دهد که بقای رژیم همچنان حفظ شده است [6]، و بخشی از این ماندگاری به ناتوانی مکرر نیروهای مخالف در تبدیل خیزش‌های اعتراضی به قدرت سازمان‌یافته بازمی‌گردد [7].

۱. پیشگفتار

زمانی که که یک‌چهارم میلیون تن انسان در یکی از شهرهای اروپایی زیر پرچم شیر و خورشیدنشان گرد هم می‌آیند، نام شاهزاده رضا پهلوی را فریاد می‌زنند و پایان رژیم اسلامی را مطالبه می‌کنند، نمی‌توان این رویداد را صرفاً نوستالژی تبعیدیان یا اعتراضی مقطعی دانست. تجمع ۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶ در مونیخ مداخله‌ای سیاسی در مقیاسی گسترده بود که هم‌زمان با یکی از مهم‌ترین نشست‌های امنیتی جهان برگزار شد. به‌جز بی‌بی‌سی (آیت‌الله بی‌بی‌سی)' وابسته به وزارت امور خارجه بریتانیا، این تجمع بازتاب قابل توجهی در رسانه‌های بین‌المللی یافت. در نتیجه، سرکوب درونی در ایران از چارچوب ملی فراتر رفت و به عرصه‌ای منتقل شد که دولت‌ها در آن چانه‌زنی می‌کنند، موضع می‌گیرند و اولویت‌های راهبردی خود را تنظیم می‌کنند [8]، [9]. از دید نمادین، این رویداد موفق بود.

با این حال، نمایش‌های جنگ‌طلبانه پیرامون 'آرمادای زیبا'ی ترامپ و فضای تهدیدآمیزی که از احتمال جنگی تازه ساخته شد، جنگی که نه‌تنها یادآور عراق، سوریه و لیبی است بلکه ویرانی آن‌ها را به یک روش تکرارشونده تبدیل کند، در کنار افق زیاده‌خواهانه رژیم اسرائیل [10]، [11]، [12]، واقیعت بنیادی را تغییر نمی‌دهد: بازنمایی با تغییر رژیم یکی نیست. رژیم‌های اقتدارگرا با نمایش‌های اخلاقی کنار نمی‌روند. آن‌ها تا زمانی که دوام می‌آورند که سازوکارهای بازتولید قدرت‌شان پایدار بماند. ساختار حاکم در ایران در برابر بحران‌های پی‌درپی با سرکوب حساب‌شده، جذب گزینشی، ایجاد شکاف میان مخالفان، و جنگ روایت‌ها بقا یافته است. یک تجمع در اروپا ممکن است هزینهٔ اعتباری ایجاد کند یا فضای دیپلماتیک را دچار اختلال سازد، ولی زنجیرهٔ فرماندهی رژیم را از هم نمی‌گسلد، جریان‌های مالی را متوقف نمی‌کند و ساختارهای ترس در درون کشور را از کار نمی‌اندازد.

این تمایز در سیاست تبعید اغلب نادیده گرفته می‌شود. جمعیت‌ها به‌عنوان همه‌پرسی تلقی می‌شوند، شاخص‌های شبکه‌های اجتماعی به نشانهٔ فروپاشی تعبیر می‌گردند، و ادعاهای سقوط قریب‌الوقوع بدون شواهد کافی تکرار می‌شود. چنین بزرگ‌نمایی‌ای انتظارات شهروندانی را تغییر می‌دهد که در درون کشور با گلوله و بازداشت گسترده روبرو هستند و زمانی که پشتیبانی سازمان‌یافته شکل نمی‌گیرد، هزینه را ایرانیان برونمرز یا تحلیلگران نمی‌پردازند، بلکه معترضان، کارگران، دانشجویان، و خانواده‌هایی می‌پردازند که در معرض خطر مستقیم در درون کشور قرار دارند.

بنابراین مونیخ نیازمند تحلیلی بی‌پرده است. پرسش اصلی این نیست که این تجمع از دید احساسی تأثیرگذار بود یا نه؛ بود. مساله این است که آیا توازن ساختاری قدرت را تغییر داد یا نه. آیا به نافرمانی هماهنگ در درون کشور انجامید؟ آیا به ریزش قابل اندازه‌گیری در میان نخبگان حکومتی منجر شد؟ آیا توان اعتصاب در بخش‌های راهبردی اقتصاد را تقویت کرد؟ و آیا چارچوبی روشن و قابل فهم برای گذار سیاسی ارائه داد که بتواند مشروعیت درونی کسب کند؟ بدون پاسخ روشن به این معیارها، سیاست به صحنه‌آرایی كاذب کاهش می‌یابد.

زمینهٔ گسترده‌تر، اهمیت موضوع را روشن‌تر می‌کند. در ژانویهٔ ۲۰۲۶، نشست امنیتی مونیخ دعوت از وزیر امور خارجهٔ رژیم اسلامی را پس گرفت [13]؛ اقدامی که پس از موج تازهٔ سرکوب در ایران صورت گرفت، ولی هم‌زمان، کانال‌های دیپلماتیک با تهران در ژنو دوباره فعال شد، از جمله گفت‌وگوهایی مرتبط با پروندهٔ هسته‌ای و تعامل با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی [14], [15].

دولت‌های غربی ابزارهای پشت‌پرده یا نوسان میان فشار و امتیازدهی را تنها در قبال رژیم اسلامی به کار نمی‌برند، بلکه همین شیوه‌ها در مواجهه با ملت ایران و نیروهای مخالف نیز دیده می‌شود. از یک سو برای جان‌باختگان ایرانی ابراز همدردی می‌کنند و از سوی دیگر تهدید به حملهٔ به ایران را در دستور کار قرار می‌دهند. حکومت را به دلیل کشتار معترضان محکوم می‌کنند، ولی زمانی که که منافع راهبردی‌شان ایجاب کند، مقام‌های همان حکومت را به میز مذاکره دعوت ‌کنند.

در چنین شرایطی، مونیخ باید با نگاه تحلیلی و بدون اغراق بررسی شود. این تجمع گستردگی بسیج ایرانیان برونمرز را آشکار کرد و جریان پادشاهی‌خواه را در فضای عمومی اروپا پررنگ‌تر ساخت. با این حال، به‌تنهایی نتوانست ساختار تثبیت‌شدهٔ بقای رژیم اسلامی را در هم بشکند. تأکید بر این تفاوت نه از سر بدبینی، بلکه ناشی از درک واقع‌بینانهٔ معادلات قدرت است.

از آنروی، هدف این نوشتار نیز همین رویکرد روشن و بدون تعارف است: تفکیک میان صحنه‌آرایی و اهرم راستین، میان بسیج جمعیت و رهبری عملیاتی، و میان جذابیت شخصی و توان نهادی. استدلال این است که مونیخ از دید سیاسی مهم بود، ولی از دید راهبردی کافی نبود. اینکه این رویداد به نقطهٔ عطف تبدیل شود یا نه، نه به تشویق و توجه رسانه‌ای، بلکه به شکل‌گیری سازمان‌دهی منظم، برنامه‌ریزی برای گذار با اولویت بر یکپارچگی و استقلال ملی، و رهبری پاسخ‌گو که ریشه در درون ایران داشته باشد بستگی دارد؛ نه به تکیه بر فضای رسانه‌ای تبعید. در غیر این صورت، تجمع‌های گسترده در برونمرز به تأییدهای آیینی تبدیل می‌شوند، نه ابزار تغییر راستین.

۲. در مونیخ چه رخ داد و چه پیامدهایی داشت

داده‌های اصلی مورد اختلاف نیست. پلیس مونیخ شمار شرکت‌کنندگان در تجمعی آرام و ضد رژیم اسلامی را حدود ۲۵۰ هزار تن اعلام کرد؛ تجمعی که در چارچوب فراخوان جهانی شاهزاده رضا پهلوی برگزار شد [16]، [17]. هم‌زمان، گردهمایی‌هایی در تورنتو، لس‌آنجلس و لندن نیز شکل گرفت که شمار شرکت‌کنندگان آن‌ها از ده‌ها هزار تا چندصد هزار تن برآورد شد. از دید نمادین، این رویداد یک بسیج هماهنگ و فراملی در مقیاسی قابل توجه بود.

نخستین واقیعت سیاسی این تجمع، بُعد بازنمایی آن است. این راهپیمایی نشان داد که جمعیتی قابل توجه در برونمرز آماده‌اند به‌صورت علنی و با موضعی صریح علیه رژیم اسلامی بسیج شوند؛ موضعی که اغلب با نمادهای پادشاهی‌خواهانه همراه بوده است. این امر ادعای تکرارشونده‌ای از سوی نیروهای رایکال (جمهوری خواهی، چپ و اسلامی) را که گرایش پادشاهی‌خواهانه را بی‌اهمیت یا محدود به حاشیه‌های نوستالژیک می‌دانند را با چالش جدی روبرو ساخت. البته، ضربه اصلی به جریان چپ و اسلامی را معترضین در درون کشور با شعارهای "جاویدشاه" که خواهان بازگشت نظام شاهنشاهی پارلمانی به ایران شده بودند وارد ساخت، که نشان داد جریان پادشاهی‌خواهی در درون ایران از پشتیبانی اکثریت برخوردار است. این خواست ملت ایران شماری از رژیم‌های غربی را نیز نگران ساخته است؛ رژیم‌هایی که نه تنها در سال ۵۷ در سرنگونی نظام شاهنشاهی نقش اساسی ایفا کردند، بلکه با دروغ در زیر پوشش دفاع از حقوق بشر و گسترش دموکراسی و آزادی، افغانستان، عراق، لیبی و سوریه را در راستای منافع خود نابود ساختند و امروز با بازگشت پادشاهی در ایران مخالفت دارند، زیرا که مغایر با منافع راهبردی آنان در منطقه است. از این دید، پادشاهی مشروطه به‌طور ساختاری به تحکیم حاکمیت ملی ایران گرایش خواهد داشت و ظرفیت تمرکز بر منافع ملی را تقویت می‌کند. در مقابل، چارچوب جمهوری بآسانی در معرض نفوذ، بهره‌برداری ابزاری، و بازتعریف ایدئولوژیک در راستای منافع بیگانه قرار می‌گیرد، همانگونه که رژیم جمهوری اسلامی در چهل و هفت سال گذشته نمونه‌ای از چنین فرایندی بوده است؛ مسیری که در آن ساختار رسمی جمهوری، بجای تثبیت استقلال ملی و پیشرفت و آبادانی کشور و آسایش ملت ایران، در عمل در تعامل پیچیده با ملاحظات و فشارهای بیرونی شکل گرفته و بازتعریف شده است.

دومین پیامد سیاسی به برهم‌زدن دستور کار مربوط می‌شود. این بسیج هم‌زمان با یک نشست مهم امنیتی برگزار شد که هدف آن تنظیم اولویت‌های جهانی است. در نتیجه، موضوع ایران نه تنها به‌عنوان پرونده‌ای هسته‌ای یا مساله‌ای امنیتی در سطح منطقه، بلکه به‌عنوان صحنهٔ سرکوب درونی و بحرانی حل‌نشده در حوزهٔ سیاست درونی مطرح شد. این امر هزینهٔ اعتباری دولت‌هایی را افزایش داد که تلاش می‌کنند تعامل با تهران را از موضوع حقوق بشر جدا نگه دارند، حتی اگر در کوتاه‌مدت تغییری در سیاست رسمی آن‌ها ایجاد نشود.

سومین پیامد، تمرکز روایت بود. فعالیت‌های سیاسی ایرانیان برونمرز معمولاً میان شهرها، پلتفرم‌ها و گرایش‌های مختلف پراکنده است و رقابت‌ها و فاصلهٔ جغرافیایی از انسجام آن می‌کاهد. مونیخ دست‌کم برای یک چرخهٔ خبری، تصویری منسجم و هم‌زمان از این نیروها ارائه داد. در فضایی که برداشت رسانه‌ای بر گفت‌وگوی دیپلماتیک اثر می‌گذارد و چارچوب‌بندی مسائل بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی تأثیر دارد، این هماهنگی بصری اهمیت داشت و اپوزیسیون ایران را به‌صورت یک بازیگر هماهنگ‌تر نشان داد.

این دستاوردها باید بدون تردید به رسمیت شناخته شود. با این حال، این موفقیت‌ها با محدودیت‌های ساختاری روبروست که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت.

یک تجمع در برونمرز به‌تنهایی در درون ایران اثر راهبردی ایجاد نمی‌کند. دوام رژیم‌های اقتدارگرا بر پایهٔ ساختارهای امنیتی منسجم، سازوکارهای تأمین مالی، شبکه‌های پشتیبانیی هدفمند، و مدیریت اختلاف میان مخالفان شکل می‌گیرد. بسیج بیگانه می‌تواند روحیه ایجاد کند یا فشار بین‌المللی را افزایش دهد، ولی نمی‌تواند پرداخت حقوق نیروهای حکومتی را متوقف کند، زنجیرهٔ فرماندهی را قطع سازد یا به ریزش گسترده در درون رژیم بینجامد، مگر آنکه با سازمان‌دهی درونی هماهنگ شود که توان استمرار نافرمانی را در شرایط سرکوب داشته باشد.

ابعاد خشونت حکومتی نشان‌دهندهٔ شدت این محدودیت است. منابع مخالفان شمار کشته‌شدگان را بین ۷۰ هزار تا ۹۵ هزار تن اعلام کرده‌اند، در حالی که رسانه‌های رژیم این رقم را حدود ۳۱۱۷ تن عنوان کرده‌اند [18]. در شرایط جنگ روایت‌ها و محدودیت اطلاعات، دستیابی به قطعیت کامل دشوار است، ولی گستردگی خشونت محل تردید نیست. صحنه‌آرایی سیاسی می‌تواند سرکوب را در معرض دید جهانی قرار دهد، ولی شهروندان را از موج‌های بعدی فشار و خشونت مصون نمی‌سازد.

در همین‌جا نخستین مرز راهبردی روشن می‌شود. مونیخ از دید سیاسی به‌عنوان نمایش فشار و عامل انسجام در میان ایرانیان برونمرز ارزش داشت، ولی بر پایهٔ شواهد علنی، در دورهٔ مورد بحث تغییری در معادلهٔ قهری در درون ایران ایجاد نکرد. هیچ نشانهٔ قابل تأییدی از اعتصاب‌های هماهنگ در بخش‌های حیاتی اقتصاد، ریزش در سطوح بالای نهادهای امنیتی، یا شکل‌گیری یک ساختار فرماندهی عملیاتی که بتواند نافرمانی منظم و گسترده را هدایت کند، دیده نشد.

بیان صریح این نکته به معنای نادیده گرفتن شجاعت شرکت‌کنندگان نیست، بلکه تأکید بر ضرورت دقت تحلیلی است. تجمع‌ها قدرت ارتباطی ایجاد می‌کنند، ولی گسست در یک رژیم سیاسی مستلزم تبدیل این انرژی به اهرم نهادی است، و این دو با یکدیگر یکی نیستند. هنگامی که این تفاوت نادیده گرفته شود، سطح انتظار از توان راستین فراتر می‌رود و همین فاصله می‌تواند به خطری سیاسی تبدیل شود.

در نتیجه، مونیخ نشان داد که می‌توان جمعیت بزرگی را بسیج کرد، ولی نشان نداد که می‌توان قدرت را جابه‌جا کرد. هر ارزیابی جدی باید بر این تمایز تکیه کند، نه بر شدت تأثیر احساسی صحنه.

۳. نمایش در برابر اهرم: تمایزی سخت در سیاست

اگر نظریه‌های کلاسیک جنبش‌های اجتماعی بدون نگاه رمانتیک به کار گرفته شود، تجمع مونیخ باید در چارچوب یک تظاهرات گستردهٔ نمادین شناخته شود. چنین رویدادی می‌تواند روایت‌ها را به چالش بکشد و برداشت‌ها را تغییر دهد، ولی صرف شدت بیان و حضور جمعیت قادر نیست ساختارهای تثبیت‌شدهٔ قهر را از میان بردارد. مساله صرفاً واژه‌ها نیست، بلکه تفاوتی ساختاری میان تقویت پیام و جابه‌جایی قدرت نهادی است.

تحلیل هانا آرنت در این زمینه راهگشاست، زیرا میان شدت احساس جمعی و اقتدار سیاسی تمایز می‌گذارد. از نگاه او، قدرت نه حاصل هیجان جمعی، بلکه توان پایدار برای کنش مشترک در چارچوب نهادهایی است که از مشروعیت برخوردارند[19]، [20]. در مقابل، خشونت ابزاری است که زمانی که به کار می‌رود که اقتدار فرسوده می‌شود. یک تجمع می‌تواند نارضایتی را آشکار کند و حتی نشانه‌ای از فاصله‌گیری اخلاقی باشد، ولی خودبه‌خود به شکل‌گیری اقتدار جایگزین منجر نمی‌شود. خلط این دو، اشتباه گرفتن ظاهر با توان راستین است.

چارچوب تحلیلی جین شارپ بُعد عملی این تمایز را روشن‌تر می‌کند. او نشان می‌دهد که رژیم‌های اقتدارگرا بر ستون‌های مشخصی تکیه دارند: نیروهای امنیتی، دستگاه اداری، واسطه‌های اقتصادی، سازوکارهای کاری، و نهادهای ایدئولوژیک. این ستون‌ها تنها زمانی که تضعیف می‌شوند که همکاری سازمان‌یافته به‌طور سیستماتیک پس گرفته شود و ادارهٔ کشور مختل گردد [21]. محکوم‌کردن و استفاده از نمادها می‌تواند نشانهٔ نارضایتی باشد، ولی نشانه‌دادن با قطع‌کردن متفاوت است. مونیخ در هیچ معنای قابل سنجش و علنی این ستون‌ها را متزلزل نکرد، بلکه استمرار آن‌ها را در عمل نشان داد.

در همین نقطه است که سیاست تبعید بارها به خودفریبی نزدیک می‌شود. دیده‌شدن به‌عنوان کنترل روایت می‌شود، هشتگ‌ها به‌عنوان راهبرد معرفی می‌گردند، و نزدیکی چهره‌های سیاسی به مقام‌های بیگانه به‌عنوان دسترسی عملی عرضه می‌شود. در نتیجه، جمعیت جای سازمان را می‌گیرد. حال آنکه جمعیت یک رویداد ارتباطی است، ولی ساختار فرماندهی یک رژیم تصمیم‌گیری است که می‌تواند منابع را تخصیص دهد، انضباط ایجاد کند، از شرکت‌کنندگان حفاظت کند، و در برابر سرکوب دوام آورد.

اپوزیسیون ایران بارها نشان داده است که در حوزهٔ نخست، یعنی تولید نماد و تمرکز تصویری، توانمند است، ولی در حوزهٔ دوم، یعنی ساختن یک سازمان منسجم و پایدار که بتواند در برابر تشدید سرکوب دوام بیاورد، شکننده عمل کرده است. بسیج نمادین شکل می‌گیرد، ولی معماری نهادی که بتواند این انرژی را حفظ و هدایت کند، اغلب شکل نگرفته است.

از این رو پرسش راهبردی باید دقیق طرح شود: مونیخ چه ظرفیتی ایجاد کرد که پیش از آن به‌صورت نهادی وجود نداشت؟ این تجمع ادعای نمایندگی جریان پادشاهی‌خواه را تقویت کرد، توجه رسانه‌های بین‌المللی را افزایش داد، و فضای تعامل با تهران را از دید اعتباری حساس‌تر کرد. ولی آنچه به‌صورت علنی نشان داده نشد، وجود سازوکاری تأییدپذیر برای اعتصاب‌های هماهنگ در گلوگاه‌های اقتصادی، شبکه‌ای گسترده و قابل اتکا برای دفاع حقوقی از بازداشت‌شدگان، یا شورای گذار با تعهدات الزام‌آور بود که در درون ایران نیز به رسمیت شناخته شود.

خطر زمانی که پدیدار می‌شود که شدت پیام‌رسانی به‌جای نفوذ ساختاری معرفی شود. در چنین وضعیتی، سطح انتظار از توان راستین فراتر می‌رود. در محیط‌های با سرکوب شدید، این افزایش انتظار می‌تواند محاسبهٔ ریسک را برای کنشگران درون کشور تغییر دهد؛ زیرا آنان سیگنال‌های بیرونی را نشانه‌ای از شکاف درون ساختار قدرت تلقی می‌کنند. اگر این سیگنال‌ها با واقیعت سازمانی که هم‌خوان نباشد، آسیب‌پذیری بیشتر می‌شود، نه کمتر.

به گفته‌ای دیگر، مونیخ در حوزهٔ نمایش باقی ماند ولی وارد حوزهٔ اهرم عملی نشد. پافشاری بر این تمایز نه از سر بدبینی، بلکه از ضرورت فهم دقیق سیاست ناشی می‌شود. رژیم‌ها صرفاً با حجم صدا کنار نمی‌روند، بلکه زمانی که جابجا می‌شوند که نارضایتی به قدرت نهادی منسجم تبدیل شود؛ قدرتی که بتواند در برابر واکنش سخت و پیش‌بینی‌پذیر حکومت دوام بیاورد.

۴. خطر اصلی، بسیج نیست، بزرگ‌نمایی است

خطر مرکزی برای اپوزیسیون ایران خودِ بسیج نیست؛ بسیج همچنان ضروری است. مساله بزرگ‌نمایی است، زمانی که دامنهٔ نمادین یک رویداد به‌عنوان نفوذ ساختاری معرفی می‌شود و دیده‌شدن رسانه‌ای به‌صورت دسترسی نهادی تعبیر می‌گردد، در حالی که چنین ادعاهایی پشتوانهٔ علنی و قابل سنجش ندارد. در این وضعیت، انتظاراتی شکل می‌گیرد که فراتر از توان راستین سازمانی که است.

گزارش‌های اخیر بخشی از این مساله را نشان می‌دهد. خبرگزاری رویترز به ادعاهای پیشین شاهزاده رضا پهلوی دربارهٔ ارتباطات امن با نیروهای درون ساختار حاکمیت و سطحی از تعامل در نهادهای دولتی پرداخت (Reuters، ۲۰۲۶a). این ادعاها ممکن است با کانال‌هایی راستین مرتبط باشد یا نباشد، ولی اهمیت سیاسی آن‌ها نه در قوت بیان، بلکه در پیامدهای عینی و قابل تأیید آن‌هاست. در نبود نشانه‌های ملموس، چنین ادعاهایی چشم‌اندازی کاذب ایجاد می‌کند. در رژیم‌های اقتدارگرا، این نوع خطا صرفاً اغراق لفظی نیست؛ بلکه محاسبه‌ای خطرناک  است، زیرا شهروندان ریسک خود را بر پایهٔ این فرض تنظیم می‌کنند که شکاف در حاکمیت نزدیک است یا ریزش در میان نیروهای امنیتی و انتظامی آن رخ داده است.

این الگو تازه نیست. در چرخه‌های پیشین اعتراض نیز دیده شد که با وجود شجاعت و هزینه‌های سنگین، خیزش‌ها به قدرت سازمان‌یافته تبدیل نشدند [22]، [23]. در مراحل بعدی نیز نوعی اغراق و مدیریت برداشت عمومی تکرار شد (Suren-Pahlav، ۲۰۲۵b)، به‌گونه‌ای که اجرای رسانه‌ای جای توالی عملیاتی را گرفت و تأیید بیگانه به‌عنوان نشانهٔ آمادگی درونی تلقی شد.

مساله زمانی که از سطح دیدی فراتر می‌رود که برگزارکنندگان این نمایش‌های سیاسی در ناکامی‌های پیشین نیز نقش داشته‌اند، به‌ویژه در شرایطی که دو خیزش ملی با سرکوب خونین پایان یافت و در موج‌های اخیر نیز ده‌ها هزار ایرانی جان باخته و صدها هزار تن زخمی یا زندانی شده‌اند. در چنین فضایی، نشست مونیخ را نمی‌توان صرفاً هم‌گرایی خودجوش شهروندان دانست، بلکه باید آن را تولیدی سیاسی دانست که توسط نوفدی سازمان‌دهی و هدایت شد؛ ساختاری که در این روایت، اعتراض مردمی را به صحنه‌ای ژئوپولیتیک تبدیل کرد، با این امید که بازیگران بیگانه را با پرچم حقوق بشر به مداخله ترغیب کند و هم‌زمان با منافع راهبردی تل‌آویو در تضعیف یا نابودی ایران هم‌سو شود[24]، [25]،[26]، [27]، [28].

این نقد صرفاً بیان یک اختلاف جناحی نیست، بلکه ناظر به سطحی از بی‌مسئولیتی سیاسی و بی‌وجدانی اخلاقی است. هنگامی که بازیگران رهبری، یک خیزش گسترده را به صحنه‌ای تنظیم‌شده برای مصرف بیگانه تبدیل می‌کنند و سپس بدون پذیرش مسئولیت ناکامی‌ آن، بار دیگر به اجرای نمایش‌های مشابه بازمی‌گردند، پیامی که منتقل می‌شود صرفاً خطای محاسباتی نیست، بلکه بی‌اعتنایی به پیامدهاست [29]. افزون بر نوفدی، چهره‌ها و روایت‌پردازانی که با شکست خیزش ۲۰۲۳ مهسا مرتبط دانسته شده‌اند نیز در ترکیب مونیخ حضور پررنگ داشتند، از جمله افرادی همچون کریم سجادپور و نازنین بنیادی [30]. این امر پرسش دربارهٔ محتوای راهبردی تازه، فراتر از تکرار الگوهای پیشین، را جدی‌تر می‌کند.

بنابرین، انتقاد مطرح‌شده اغراق لفظی نیست، بلکه هشداری راهبردی است. زمانی که برگزارکنندگان خیزش‌های ناکام، در حالی که با کمبود آشکار دانش مبارازت سازمانی و سیاسی روبرو هستند و این ضعف را با انتشار یک ادعای ساختگی تشدید کرده‌ و بدروغ اعلام می‌کنند بیش از ۱۰۰ هزار تن از نیروهای امنیتی حکومت به اپوزیسیون پیوسته‌اند و آمادهٔ دفاع از جان خیزشگران در آینده هستند [31]، ولی پس از کشته شدن ده‌ها هزار تن و زندانی شدن شمار زیادی از شهروندان همچنان بدون پاسخ‌گویی نهادی، نقش روایت‌گر اصلی را حفظ می‌کنند، چرخه‌ای تکرار می‌شود که در آن بسیج پرهزینه ملی به نمایشی بی‌هزینه برای مخاطبان بیگانه بدل می‌گردد، نه به زیرساخت سیاسی منظم برای ایجاد شکاف در درون رژیم.

در این چارچوب، نقد به معنای خصومت جناحی نیست، بلکه ضرورتی ملی است. رهبرانی که دامنهٔ سازمانی که خود را بزرگ‌نمایی می‌کنند یا بدون ارائهٔ شواهد قابل سنجش از نفوذ ساختاری سخن می‌گویند، تنها اعتبار شخصی خود را به خطر نمی‌اندازند. آنان شهروندان را بر پایهٔ فرض‌هایی نادرست به کنش دعوت می‌کنند و در نتیجه، در معرض واکنشی قرار می‌دهند که ابزار آن زندان، شکنجه، ناپدیدسازی و مرگ است.

تجمع‌ها زمانی که می‌توانند به دارایی راهبردی تبدیل شوند که به زیرساخت سازمانی که پایدار ترجمه شوند. در غیر این صورت، اگر به‌عنوان نشانهٔ حتمی بودن پیروزی مصرف شوند، نقش مُسکن پیدا می‌کنند. اپوزیسیون ایران توان تکرار چرخه‌ای دیگر از سرخوشی و سپس سرکوب را ندارد، به‌ویژه در شرایطی که حکومت آمادگی خود را برای افزایش خشونت با هزینه‌ای سنگین انسانی نشان داده است [32]، [33].

در نتیجه، مونیخ گستردگی را نشان داد، ولی اهرم عملی را نشان نداد. خودداری از تبدیل این گستردگی به ادعای فروپاشی قریب‌الوقوع، نشانهٔ بدبینی نیست، بلکه مسئولیت‌پذیری سیاسی است. در نبود قدرت جایگزین قابل سنجش، تشدید لفظی تنها سطح خطر را افزایش می‌دهد، بی‌آنکه توان سرکوب حکومت را کاهش دهد.

۵. رهبری، پادشاهی، و مسالهٔ شکل سیاسی

اگر اپوزیسیون بخواهد در وزنه سیاسی راستین بشمار آید، باید فراتر از تراکم نمادین حرکت کند. انبوه پرچم‌های شیر و خورشید، هرچند از دید بصری چشمگیرند و اعلام احساسات میهن‌پرستانه ایرانیان است، ولی نهادی برای مبارزات سازمانی تشکیل نمی‌دهد. جنبش نیازمند نهاد یا سازمان مبارزاتی است. نیز پرسش تعیین‌کننده این نیست که ایرانیان برونمرز به پادشاهی ابراز وفاداری می‌کنند یا نه، بلکه این است که آیا این گرایش به سازماندهی منسجم دربارهٔ نظم سیاسی تبدیل شده است یا نه؛ سازماندهی که بتواند رهبری عملیاتی در درون کشور ایجاد کند، زنجیره‌های فرماندهی منضبط شکل دهد، و معماری معتبری از اقتدار بسازد که هم توان برچیدن حاکمیت استبدادی را داشته باشد و هم در دورهٔ گذار، از فروپاشی ساختار کشور جلوگیری کند.

در این مقطع، با وجود گسترش نمایش‌های سیاسی و تورم شعارها، ضعف عمیق در عرصه‌های اپوزیسیون آشکارتر از هر زمان دیگری در دورهٔ پس از خیزش‌هاست. اشباع نمایشی افزایش یافته، ولی عمق سازمانی همواره کاهش یافته است. شکافی رو به گسترش میان تصویرپردازی سیاسی و ظرفیت اجرایی شکل گرفته که بدون اصلاح آن، هیچ پروژهٔ گذار پایداری ممکن نخواهد بود.

افراد انباشته‌شده پیرامون شاهزاده رضا پهلوی که نام مشاور را به یدک کشیده و خود را اپوزیسیون می خوانند، باید دقیقاً همان‌گونه که هستند شناخته شوند: کاریکاتورهای سیاسی از سازمان‌یافتگی راستین [34]. این نشان‌دهندهٔ سطحی از شناسایی و مشروعیت نمادین در میان بخشی از دیاسپورا و نیز نزد برخی قدرت‌های بیگانه است که در پی نابودی ایرانند. همزمان هنگامی که بسیج در مقیاس بزرگ رخ می‌دهد، ابهام دیگر یک امتیاز تاکتیکی نیست، بلکه به ضعفی ساختاری تبدیل می‌شود. هر جنبشی که قصد دارد یک حکومت دینی و اقتدارگرا را کنار بزند، ناگزیر است طرحی معتبر برای گذار ارائه دهد؛ طرحی که بتواند خلأ حاکمیت را مدیریت کند، بی‌آنکه تمرکز تازه‌ای از قدرت ایجاد کند.

با این حال، ولیعهد بر این تأکید دارد که برنامهٔ گذار در قالب یک 'سپیدنامه' با عنوان 'دورهٔ اضطراری' وجود دارد؛ سندی که توسط گروه نوفدی تهیه شد و ابتدا به‌عنوان پیش‌نویس معرفی گردید و باصطلاح قرار بود تا ظرف سه ماه و با دریافت نقدها اصلاح شود [35]. اکنون هفت ماه دیرتر نه‌تنها هیچ بازنگری‌ای صورت نگرفته است، بلکه این سند همچنان به‌عنوان متنی معتبر مطرح می‌شود، در حالی که تقریباً تمامی جریان‌های سازمان‌یافتهٔ حامی پادشاهی آن را از دید ساختاری و سیاسی برای آیندهٔ ایران، تمامیت ارضی، و حاکمیت ملی خطرناک دانسته‌اند [36]. این بی‌اعتنایی شاهزاده به انتقادات صرفاً سهل‌انگاری تلقی نبایستی شود، بلکه به‌عنوان بی‌توجهی عامدانه و حتی هم‌راستایی با دستورکارهای بیگانه تعبیر خواهد شد؛ برداشتی که با امتناع از گفت‌وگوی جدی با همان بدنه‌ای که سند به نام آن تدوین شده بود، تقویت شده است. باری، سپیدنامه نامبرده از همان آغاز یک فریب بود و این فریبکاری هر چند که از سوی نوفدی انتظار می رود و شگفت انگیز نیست، بلکه ارائه و تاکید آن از سوی شاهزاده نگران کننده است. همانگونه در واکاوی برنامه گذار اشاره شد، سپیدنامهٔ های سیاسی نه نقشهٔ راه، بلکه ابزار نظم‌دهی گفتمانی‌ست؛ نقشی در ترسیم واقعیت ندارد، بلکه وظیفهٔ آن تجویز، تحدید و تحریف جهت‌گیری سیاسی‌ست. این اسناد نه برای دعوت به نقد، بلکه برای تخلیه و بی‌اثر کردن ظرفیت نقد نوشته می‌شوند. از نظر قالب، سپیدنامه وسیله‌ای‌ست برای بی‌اثر‌سازی مخالفت، برای تبدیل شتاب‌های انقلابی به تعویق‌های دیوان‌سالارانه، و برای بازبسته‌بندی گسست‌های بنیادی در لفافهٔ «اصلاح». آنچه از دل این فرآیند بیرون می‌آید، نه سندی مشارکتی، بلکه ابزار آرام‌سازی و مدیریت اعتراض است؛ متونی که در ظاهر مشورتی خوانده می‌شوند، ولی در حقیقت، ابزارهایی برای فریب راهبردی‌اند که تضادهای سیاسی را پنهان می‌سازند، انرژی‌های معترض را منحرف می‌کنند، و در نهایت، همان ساختارهایی را بازتولید می‌کنند که مدعی عبور از آن‌ها هستند. سپیدنامه‌ها، به‌ویژه در بافت‌های سیاسی گذار، به‌ندرت برنامه‌ای برای رهایی‌اند؛ در اغلب موارد، فناوری‌هایی برای انحراف‌اند که با هدف جلوگیری از شفافیت بنیادینی تدوین می‌شوند که یک ملت در آستانهٔ تغییر ممکن است خواستار آن باشد.

در نتیجه این سپیدنامه، ایران را برای رهایی آماده نمی‌کند، بلکه برای گذار مدیریت‌شده با نظارت بیگانه طراحی شده است. در پسِ واژه‌هایی مانند 'ثبات‌سازی' و 'نقشهٔ راه دموکراتیک' ساختاری آشنا دیده می‌شود: تضعیف حاکمیت ملی در رأس، کاهش انسجام ملی در پیرامون، و جهت‌گیری راهبردی که به‌طور ضمنی به سوی تل‌آویو و واشینگتن متمایل می‌شود. این متن را باید نه صرفاً یک پیشنهاد اداری، بلکه بازتاب درونی 'پیمان کوروش' دانست؛ چارچوبی که در حلقه‌های نزدیک به FDD و توسط چهره‌هایی مانند لئونید خودورکوفسکی و ویکتوریا کوتس مطرح شده است [37]. این پیشینه اهمیت دارد، زیرا زبان ژئوپولیتیکی نهفته در ابتکاری که به‌عنوان طرحی ایرانی عرضه می‌شود را آشکار می‌کند.

 

بهر روی، خطر، ماهیتی ساختاری دارد. سند به‌طورآشکار از فدرالیسم سخن نمی‌گوید، ولی با تمرکززدایی کارکردی از طریق 'شوراهای محلی'، 'حکمرانی زیست‌بومی' و نهادهای نظارتی منطقه‌ای، واحدهایی شبه‌حاکمیتی در چارچوب‌های قومی و زبانی ایجاد می‌کند [38]. این اصلاح اداری ساده نیست، بلکه زیرساخت نرمِ تکه‌تکه شدن است. تجربهٔ عراق پیش‌روست. در پروژهٔ 'آیندهٔ عراق' که تحت طراحی ایالات متحده و در چارچوب ادارهٔ موقت ائتلاف اجرا شد، زبان تمرکززدایی به تثبیت مرزبندی‌های فرقه‌ای انجامید. نتیجه، تحکیم دموکراسی نبود، بلکه نوعی فلج‌شدگی واگرا بود. بافت اجتماعی ایران که زیر فشار تحریم، سرکوب، و خصومت بیگانه قرار دارد، تاب چنین شکاف‌های مهندسی‌شده‌ای را ندارد.

نگران‌کننده‌تر از همه، سکوت این سند دربارهٔ تداوم قانون اساسی است. کنار گذاشتن قانون اساسی رژیم اسلامی امری بدیهی است، ولی امتناع حتی از رجوع موقت به سنت قانون اساسی مشروطه ۱۹۰۶ خلأیی جدی ایجاد می‌کند. در چنین خلأیی، مشروعیت به امر بداهه تبدیل می‌شود. برگزاری همه‌پرسی بدون چارچوب حقوقی پیشینی، خطر تکرار تجربهٔ ۱۹۷۹ را در پی دارد: تأیید عمومی بدون شفافیت، بسیج گسترده بدون تضمین‌های نهادی. این شتاب، قدرت را به ملت واگذار نمی‌کند، بلکه به نهادی می‌سپارد که ابزار گذار را در اختیار دارد.

زمینهٔ ژئوپولیتیک حساسیت موضوع را افزایش می‌دهد. پس از حملات هوایی ژوئن ۲۰۲۵ توسط اسرائیل و ناتو به ایران، هر چارچوبی که هم‌سو با دکترین امنیتی اسرائیل تلقی شود، به‌ویژه در دورهٔ طولانی نخست‌وزیری بنیامین نتانیاهو، در فضای درونی ایران بسیار حساس و مناقشه‌برانگیز است. گذاری که به‌جای تأکید بر حاکمیت ملی ایران، بر تضمین‌های امنیتی اسرائیل متمرکز به دید برسد، کشور را متحد نخواهد کرد، بلکه شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند و فاصلهٔ میان کنش سیاسی در برونمرز و تجربهٔ زیستهٔ شهروندان در درون را افزایش می‌دهد.

خطر اصلی همین‌جاست. سندی که با عنوان 'گذار دموکراتیک' عرضه می‌شود، در عمل نقش اسب تروآ را ایفا می‌کند. به‌جای پایان دادن به اقتدارگرایی دینی، نوعی وابستگی ژئوپولیتیک ایجاد می‌کند. زبان حقوق شهروندی را به سازوکار قیمومیت تبدیل می‌سازد و کشوری را که در تلاش برای رهایی از استبداد مذهبی است، به مجموعه‌ای پراکنده از حوزه‌های وابسته و آسیب‌پذیر بدل می‌کند؛ حوزه‌هایی که در معرض پشتیبانی گزینشی، فشار سیاسی و بازی‌های قدرت بیگانه قرار دارند.

رهایی نیازمند شفافیت قانون اساسی، حفظ تمامیت ارضی، حاکمیت و یکپارچگی ملی، و تصمیم‌گیری مستقل بر پایهٔ گفت‌وگوی ملی است. آنچه در این سند پیشنهاد می‌شود، چیزی متفاوت است: بازتنظیم مدیریت‌شدهٔ قدرت که ایران را نه به پادشاهی مشروطه و سمروکراتی، بلکه به یک جمهوری دوم  و عرصه‌ای ضعیف و غیرمتمرکز از رقابت بازیگران نیابتی تبدیل کند. این گذار نیست؛ شکلی از تجزیهٔ طراحی‌شده است.

۶. عرصهٔ بین‌المللی: زبان حقوق بشر و معاملهٔ ژئوپولیتیک

هیچ تحلیل جدی از سیاست اپوزیسیون ایران بدون در نظر گرفتن میدان بیگانه کامل نیست. دولت‌های غربی بر اساس خطی ساده و اخلاقی عمل نمی‌کنند، بلکه مجموعه‌ای از اولویت‌های لایه‌مند و متناقض را دنبال می‌کنند. در این چارچوب، زبان حقوق بشر اغلب پوششی برای چانه‌زنی‌های راهبردی است.

در اوایل ۲۰۲۶، اتحادیهٔ اروپا دامنهٔ تحریم‌های خود را در واکنش به نقض جدی حقوق بشر گسترش داد، ولی این اقدام به‌طور صریح با پشتیبانی رژیمی رژیم اسلامی از جنگ روسیه در اوکراین پیوند خورد [39]. در نتیجه، این تصمیم به‌عنوان دفاعی مستقل از حقوق بشر عمل نکرد بلکه ابزاری در راستای اولویت‌های اروپا در جنگ اوکراین شد. سرکوب در ایران نقش توجیهی داشت، نه اینکه علت اصلی و تعیین‌کنندهٔ سیاست باشد. هم‌زمان، شورای حقوق بشر سازمان ملل نشست ویژه‌ای دربارهٔ وضعیت وخیم حقوق بشر در درون ایران را برگزار کرد [40]، [41]، ولی همزمان گفت‌وگوهای دیپلماتیک با تهران در ژنو دربارهٔ پروندهٔ هسته‌ای از سر گرفته شد [42]، [43]. این هم‌زمانی که نشان می‌دهد که محکومیت و مذاکره دو موضع متضاد نیستند، بلکه ابزارهایی مجزا در مدیریت راهبردی غرب محسوب می‌شوند.

این وضعیت استثنا نیست، بلکه قاعدهٔ عمل است. دولت‌ها افراد را تحریم می‌کنند و در عین حال کانال‌های ارتباطی را حفظ می‌کنند. در یک تریبون بر شفافیت اخلاقی تأکید می‌کنند و در تریبونی دیگر ثبات راهبردی را دنبال می‌کنند. مهار گسترش سلاح، امنیت منطقه‌ای، و محاسبات انرژی را مدیریت می‌کنند، بی‌آنکه این منافع را تابع افق اخلاقی دموکراسی‌خواهی سازند. هر جریان مخالفی که دیده‌شدن در پایتخت‌های غربی را نشانهٔ هم‌راستایی ساختاری قریب‌الوقوع بداند، بیش از آنکه تحلیل کند، تصویرسازی می‌کند.

در این زمینه، نقد ادوارد سعید دربارهٔ بازنمایی همچنان راهگشاست. جوامع آسیای غربی در گفتمان امنیتی یورو-آتلانتیک غالباً به‌عنوان موضوع مدیریت تصویر می‌شوند، نه سوژهٔ حاکمیت. گاه به‌عنوان خطر اشاعهٔ هسته‌ای، گاه عامل بی‌ثباتی منطقه‌ای، گاه مساله‌ای انسانی، و گاه ابزار چانه‌زنی ظاهر می‌شوند، ولی به‌ندرت به‌عنوان پروژه‌های دموکراتیکی که عاملیت آن‌ها در مرکز قرار دارد، نه در حاشیهٔ محاسبات دیگران [44].

البته بایستی اذعان داشت که مونیخ تا حدی این چارچوب را برهم زد، زیرا زبان حاکمیت مردمی را وارد فضایی امنیتی کرد که معمولاً تحت سلطهٔ شاخص‌های هسته‌ای و مفاهیم انتزاعی راهبردی است. این تجمع برای مدتی توجه را به ملت سرکوب‌شده، خشونت حکومتی، و مسالهٔ مشروعیت معطوف ساخت. از دید مداخله در روایت، این امر اهمیت داشت. با این حال، همین رویداد می‌توانست در صحنه‌آرایی سیاست قدرت‌های بزرگ جذب شود. هنگامی که چهره‌های مخالف در نشست‌ها حضور می‌یابند و تصاویرشان در کنار مقام‌های بیگانه منتشر می‌شود، روایت دیرینهٔ حکومت دربارهٔ هدایت بیگانه اپوزیسیون، حتی اگر از دید واقیعت دقیق نباشد، باورپذیرتر می‌شود. در شرایطی که فضای اطلاعاتی پراکنده و متناقض است، همین سطح از باورپذیری می‌تواند اعتماد درونی را تضعیف کند.

در اینجا تنشی ساختاری وجود دارد که با صرف تأکید اخلاقی حل نمی‌شود. بدون هیچ گمانی فشار بیگانه لازم است. تحریم‌های هدفمند، انزوای دیپلماتیک عاملان سرکوب، و مستندسازی بین‌المللی نقض حقوق بشر هزینهٔ سرکوب را افزایش می‌دهد. ولی اتکای بیش از حد به تأیید بیرونی، مشروعیت درونی را فرسایش می‌دهد و خطر زمانی که بیشتر می‌شود که بازیگران بیگانه اهدافی فراتر از گذار دموکراتیک داشته باشند. تجربه‌های منطقه‌ای نشان داده است که تجزیه و بی‌ثباتی با زبان مداخلهٔ بشردوستانه بازتعریف شده، در حالی که منافع راهبردی در پسِ این زبان فعال بوده است. حاکمیتی که در ازای اهرم سیاسی معامله شود، به‌ندرت به شکل اولیه بازمی‌گردد. از آنروی سیاست اپوزیسیون ایران نمی‌تواند نسبت به حامی‌گری ژئوپولیتیک ساده‌انگار باشد.

از این رو، مونیخ در این میدان بین‌المللی جایگاهی دوگانه دارد. از یک سو از دیده‌شدن جهانی بهره برد و شکاف میان ادبیات حقوق بشر و مذاکرات جاری را برجسته ساخت و از سوی دیگر، محاسبات اصلی دولت‌های غربی را تغییر نداد؛ محاسباتی که همچنان بر اساس منع گسترش سلاح هسته‌ای، امنیت منطقه‌ای، و ملاحظات گسترده‌تر ژئوپولیتیک تنظیم می‌شوند [45], [46].

نتیجه‌گیری ناگزیر است: توجه بین‌المللی زمانی که به اهرم تبدیل می‌شود که با سازمان‌دهی درونی پیوند بخورد و بتواند فشار بیرونی را به شکاف درونی ترجمه کند. در غیر این صورت، این توجه صرفاً فضا را تغییر می‌دهد، نه ساختار را. اپوزیسیون باید با نهادهای جهانی تعامل کند، ولی نباید نزدیکی را با قدرت، یا تأیید را با مأموریت ملی اشتباه بگیرد. یک پروژهٔ دموکراتیک با اولویت حاکمیت ملی می‌تواند همکاری بین‌المللی داشته باشد، ولی نمی‌تواند مشروعیت یا افق راهبردی خود را واگذار کند. رهایی‌ای که به‌عنوان امتداد سیاست بیگانه دیگران تعریف شود، دیگر رهایی نیست، بلکه شکلی دیگر از مدیریت بیرونی است.

۷. بقای حکومت و چرایی ناکافی بودن تجمع‌های گسترده

رژیم اسلامی نه به دلیل برخورداری از پشتوانهٔ ملی، بلکه به دلیل ساختن و حفظ معماری چندلایه‌ای از قدرت قهری، سرکوب تطبیقی، و تفکیک نهادی دوام آورده است؛ معماری‌ای که دقیقاً برای جلوگیری از گسست سیستماتیک طراحی شده است. تحلیلی که بقای این ساختار را عمدتاً به وفاداری ایدئولوژیک نسبت دهد، سازوکار راستین تاب‌آوری اقتدارگرایانه را نادیده می‌گیرد.

گزارش‌های اخیر ابعاد و سازمان‌یافتگی سرکوب را نشان می‌دهد. سرکوب‌های خشونت‌آمیز از جمله قتل‌عام گسترده، بازداشت‌، شکنجه، تجاوز و تلاش هماهنگ برای پنهان کردن شمار قربانیان[47]، [48]، [49]. این داده‌ها نشان می‌دهد که حکومت آماده است سطح خشونت را از آستانه‌های پیشین فراتر ببرد. در برابر چنین دستگاهی، صرف گستردگی نمادین به نیرویی بازدارنده تبدیل نمی‌شود و به‌راحتی مهار می‌گردد. سه سازوکار ساختاری در درک این تداوم نقش محوری دارد؛ سازوکارهایی که واکنشی مقطعی نیستند، بلکه در طراحی رژیم نهادینه شده‌اند.

نخست، تفکیک قهری مسئولیت است. مسئولیت سرکوب میان نهادها و واحدهای عملیاتی مختلف توزیع می‌شود و احتمال ریزش هماهنگ را کاهش می‌دهد. هیچ گروهی بار کامل مسئولیت را بر دوش نمی‌کشد و هر کنشگر می‌تواند مشارکت خود را به‌صورت وظیفه‌ای اداری، بخشی یا تحمیلی توجیه کند. با پراکنده کردن شوک اخلاقی و تقسیم مسئولیت، زنجیرهٔ فرماندهی حتی در شرایط فشار اجتماعی شدید حفظ می‌شود.

دوم، سلطهٔ اطلاعاتی است. با قطع و وصل گزینشی اینترنت، فشار حقوقی بر روزنامه‌نگاران، و اشباع روایت رسمی، نوعی پراکندگی شناختی ایجاد می‌شود. شهروندان نمی‌توانند به‌طور قابل اعتماد میزان اعتراض در استان‌های مختلف را ارزیابی کنند یا تشخیص دهند که شکاف در میان سردمداران رژیم راستین است یا ساختگی. در چنین فضایی، عدم قطعیت آستانهٔ کنش جمعی را بالا می‌برد و ترس تقویت می‌شود، زیرا هماهنگی دشوار می‌گردد.

سوم، مدیریت اقتصادی در شرایط بحران است. حتی در وضعیت تحریم، سقوط ارزش پول، و تورم شدید، هستهٔ قهری حفظ می‌شود. فشار اقتصادی به جامعه منتقل می‌شود، از طریق کاهش دستمزد راستین، بیکاری، و بی‌ثباتی قیمت‌ها، در حالی که بودجه‌های امنیتی محافظت می‌شود. بدن اجتماعی هزینهٔ فرسایش را می‌پردازد تا ستون مالی سرکوب پابرجا بماند. این نشانهٔ کارآمدی اقتصادی نیست، بلکه اولویت‌بندی راهبردی برای بقاست.

در برابر چنین معماری‌ای، پرسش ساختاری باید بی‌پرده مطرح شود: یک تجمع در مونیخ چه چیزی را مختل می‌ساز؟ این رویداد می‌تواند هزینهٔ دیپلماتیک را افزایش دهد، روحیهٔ ایرانیان چه در درونمرز و چه برونمرز را تقویت کند، و توجیه هنجاری برای تحریم‌های هدفمند را پررنگ‌تر سازد. ولی رژیم پرداخت درونی را متوقف نمی‌کند، هماهنگی دستگاه‌های اطلاعاتی را از هم نمی‌پاشد، و به امتناع هماهنگ در وزارتخانه‌ها، پادگان‌ها، و شبکه‌های پشتیبانیی منجر نمی‌شود. تا زمانی که که بسیج بیگانه با نافرمانی سازمان‌یافته در درون همزمان نشود و به این لایه‌های نهادی نفوذ نکند، اثر آن در سطح ساختاری محدود خواهد ماند.

این سنجش سخت‌گیری در تحلیل نیست، بلکه ضرورتی اخلاقی است. زمانی که سطح سرکوب بالا می‌رود، نمی‌توان تشدید نمادین را معادل قدرت بازدارنده دانست. اعتراض در برونمرز، اعتراض در درون را مصون نمی‌کند. بقای حکومت بر پایهٔ ترس مدیریت‌شده، وابستگی اقتصادی، و انضباط اداری در درون عمل می‌کند؛ سازوکارهایی که با صرف دیده‌شدن خنثی نمی‌شوند. بنابرین مساله این نیست که آیا مونیخ اهمیت داشت یا نه. بلی، در حوزهٔ بازنمایی اهمیت داشت ولی پرسش اساسی این است که آیا به دفاع ساختاری حکومت نفوذ کرد یا نه. شواهد علنی و قابل تأییدی وجود ندارد که چنین نفوذی رخ داده باشد. نبود شواهد نباید به تأیید تخیلی تبدیل شود، به‌ویژه زمانی که شهروندان درون کشور پیامدهای خطای محاسبه را می‌پردازند.

پافشاری بر این تمایز به معنای تسلیم‌پذیری نیست، بلکه نشانهٔ هوشیاری راهبردی است. جنبش‌ها زمانی که فرو می‌ریزند که گستردگی بیان را با اختلال عملیاتی اشتباه بگیرند. رژیم اسلامی بارها نشان داده است که می‌تواند موج‌های اعتراض آشکار را جذب کند و در عین حال هستهٔ قهری خود را حفظ نماید.

نتیجه‌گیری اینست که تجمع در برونمرز یک رژیم را فرو نمی‌ریزد. تنها امتناع پایدار و سازمان‌یافته در درون، همراه با شکاف در میان سردمداران و فشار در گلوگاه‌های اقتصادی، می‌تواند به گسست منجر شود. تا زمانی که که این عناصر به‌صورت قابل سنجش در حرکت نباشند، بسیج گسترده ملی بیشتر کارکرد ارتباطی دارد تا تحول‌آفرین.

از آنروی، مونیخ مقیاس را نشان داد، ولی فروپاشی ساختاری را نشان نداد. اگر این گستردگی به قدرت نهادی پایدار تبدیل نشود که توان تحمل سرکوب را داشته باشد، بقای حکومت همچنان از اوج‌گیری‌های مقطعی اعتراض پیشی خواهد گرفت.

۸. از مونیخ تا راهبرد: چه چیزی می‌تواند دستاورد راستین سیاسی باشد

اگر قرار است مونیخ فراتر از یک اوج بصری در حافظه بماند، باید نه به‌عنوان نقطهٔ پایان، بلکه به‌عنوان نقطهٔ آغاز در دید گرفته شود. بسیج جمعیت در مقیاس گسترده، هرچند دشوار، با تبدیل آن به قدرت جایگزین پایدار که توان بقا در برابر سرکوب را داشته باشد، تفاوتی ماهوی دارد. اپوزیسیون ایران در حوزه دومی با ضعف روبروست. مسالهٔ تبدیل اکنون دیگر بحثی نظری نیست، بلکه ضرورتی فوری است.

نخستین الزام، تبدیل محوریت کاریزماتیک به رهبری عملیاتی در راس یک سازمان سیاسی است. رهبری را نمی‌توان به حضور در قاب دوربین یا دسترسی به مقام‌های بیگانه کاهش داد. معیار آن توان هماهنگ‌سازی ریسک، راستی‌آزمایی ادعاها، تخصیص منابع، اعمال انضباط، و تحمل فشار بدون فروپاشی است. در محیطی با سرکوب شدید، اغراق یک خطای کوچک ارتباطی نیست، بلکه خطری اخلاقی است. ادعا دربارهٔ هماهنگی درونی، ارتباط با نخبگان، یا شکاف قریب‌الوقوع باید با آثار ساختاری قابل سنجش همراه باشد، نه با پیش‌گویی‌های هیجانی.

دومین الزام، گسست راهبردی و اخلاقی در سطح فرماندهی است. شاهزاده رضا پهلوی نمی‌تواند از مسئولیت ملی سخن بگوید و هم‌زمان در حلقه‌ای از مشاوران باقی بماند که گذشتهٔ سیاسی آنان با سازش، ابهام یا نزدیکی به مراکز قدرت بیگانه همراه بوده و همین امر بر ادعای حاکمیت‌محور او سایه می‌اندازد. او باید روشن و بی‌ابهام تعیین کند که مرجع پاسخ‌گویی‌اش ملت ایران است یا حلقه‌ای که در میان بخشی از فعالان سیاسی، ناسالم و وابسته تلقی می‌شود. گذار راستین را نمی‌توان به افرادی سپرد که سوابق‌شان نیازمند توضیح و دفاع دائمی است. چنین گذاری به تیمی نیاز دارد که در بستر مخالفت مستمر شکل گرفته، کارنامه‌ای شفاف دارد، و استقلال و دوری خود را هم از شبکه‌های سایهٔ رژیم اسلامی و هم از صحنه‌آرایی راهبردی واشینگتن یا تل‌آویو نشان داده است.

سومین الزام، ایجاد ستون فقرات هماهنگی درونی است که بتواند در شرایط فشار استمرار یابد. این امر مستلزم سازمان‌دهی توزیع‌شده در میان بخش‌های کارگری، شبکه‌های دانشجویی، انجمن‌های حرفه‌ای، هسته‌های ملی، و کانال‌های دیجیتال امن است. چنین کاری نه در قالب بیانیه‌های نمایشی، بلکه در زبان منضبط سازمانی شکل می‌گیرد. لحظه‌های پرانتشار در فضای مجازی دیده‌شدن ایجاد می‌کند، ولی بدون زیرساختی مقاوم در برابر نفوذ، بازداشت، و قطع ارتباط، بسیج دچار تشنج می‌شود و فرو می‌ریزد.

چهارمین الزام، تدوین یک منشور حداقلی و الزام‌آور برای دورهٔ گذار است؛ متنی که نقش قطب‌نمای نهادی را ایفا کند، نه فهرستی ایدئولوژیک از مطالبات. این منشور باید به‌صراحت به احیای قانون اساسی ۱۹۰۶، برابری شهروندی، تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، و عدالت انتقالی مبتنی بر دادرسی منصفانه در چارچوب زمانی که مشخص متعهد باشد. شهروندان باید بدانند اپوزیسیون نه‌تنها چه چیزی را رد می‌کند، بلکه چه نظمی را پیشنهاد می‌دهد. ابهام ممکن است به‌طور موقت دامنهٔ ائتلاف را گسترش دهد، ولی در لحظهٔ گسست، اعتماد را فرسایش می‌دهد و زمینهٔ چندپارگی را فراهم می‌کند.

پنجمین الزام، واقع‌گرایی در منابع است. نافرمانی پایدار به شبکه‌های دفاع حقوقی، سازوکارهای پشتیبانی مالی از خانواده‌های درگیر اعتصاب، کمک‌های درمانی، تیم‌های مستندسازی، و امنیت ارتباطی نیاز دارد. شجاعت، هرچند گسترده، جایگزین زیرساخت نمی‌شود. جنبش‌هایی که از شهروندان فداکاری می‌طلبند ولی سازوکار پشتیبانی ایجاد نمی‌کنند، عدم تقارن سرکوب را بازتولید می‌کنند، نه اینکه آن را برطرف سازند.

نه برای سلطنت‌طلبان که احساس آنان بر منطق غلبه دارد و توازن بمثابه مصالح برداشت می شود، بلکه برای پادشاهی‌خواهان، یک الزام مضاعف نیز وجود دارد: پروژه باید از شخصی‌سازی فاصله بگیرد، بی‌آنکه از مشروعیت تهی شود. نهاد پادشاهی باید به‌عنوان معماری حقوقی مبتنی بر حاکمیت پارلمانی مطرح شود، نه به‌عنوان احساس سلسله‌ای که به مطالبهٔ سیاسی تبدیل شده است. این تمایز صرفاً واژگانی نیست، بلکه ساختاری است. پادشاهی‌خواه به نهاد به‌عنوان تضمین حقوقی در چارچوب نظم دموکراتیک متعهد است، نه به فردی که موقتاً در رأس نمادین آن قرار دارد یا خواهان آن است. در مقابل، سلطنت‌گرایی سلسله‌ای که نهاد را در شخص خلاصه می‌کند و وفاداری به ولیعهد را هم‌سنگ وفاداری به ملت و کشور می‌داند، قضاوت سیاسی را با وابستگی عاطفی جایگزین می‌کند و خطر آن را دارد که پادشاهی را به همان ابزار اقتدار شخصی بدل سازد که قرار است مهار کند.

اگر پادشاهی به‌عنوان سپری ساختاری در برابر تمرکز دوبارهٔ اقتدارگرایانه مطرح می‌شود، مدافعان آن باید فروتنی رویه‌ای و دقت نهادی متناسب با این ادعا نشان دهند. گزینش نهایی با ملت است و هیچ فردی فراتر از نظم قانون اساسی که مدعی خدمت به آن است قرار نمی‌گیرد. اگر شرایطی پیش آید که حضور سیاسی شاهزاده رضا پهلوی غیرقابل دفاع یا پرهزینه شود، وفاداری به اصول قانون اساسی ممکن است مستلزم جایگزینی او باشد، حتی اگر در لحظه‌های خیزش نام او فریاد زده شود. دوام نهاد را نمی‌توان به سرنوشت یک فرد گره زد، بی‌آنکه منطق دموکراتیک آن آسیب ببیند.

با این همه، مونیخ فرصتی فراهم ساخت. این رویداد مقیاس، توان هماهنگی در برونمرز، و تداوم یک جریان نمادین ملی را نشان داد. ولی سرمایهٔ سیاسی اگر نهادینه نشود، فرسوده می‌شود. تاریخ مملو از جنبش‌هایی است که نمایش را با حتمیت اشتباه گرفتند و زیر فشار ضعف سازمانی که فرو ریختند.

گزینش پیش روی اپوزیسیون روشن است. یا می‌تواند همچنان میان اوج‌های نمادین و پراکندگی راهبردی در نوسان بماند و چرخه‌هایی را تکرار کند که پیش‌تر نیز تحلیل شده‌اند[50]، [51]، [52]، یا می‌تواند مونیخ را هم‌زمان نشانهٔ وجود پایگاه اجتماعی و نشانهٔ ناکفایتی ساختاری بداند. پایگاه اجتماعی بدون ساختار، قدرت تثبیت‌شده را کنار نمی‌زند.

دستاورد راستین سیاسی با شمار شرکت‌کنندگان در پایتخت‌های اروپایی سنجیده نمی‌شود، بلکه با هماهنگی قابل تأیید در درون ایران، توالی منضبط در تشدید کنش، معماری معتبر برای گذار، و رهبری‌ای که دوام نهادی را بر برجستگی فردی ترجیح دهد. هر چیز کمتر از این، سیاست را به اجرا کاهش می‌دهد. خیابان‌های ایران به اندازهٔ یک نسل اجرای سیاسی دیده‌اند.

آنچه اکنون لازم است، سازمانی که است که نه‌تنها گسست را روایت کند، بلکه بتواند آن را اداره کند. بدون معماری نهادی که خلأ قدرت را جذب کند، گسست به فروپاشی بدل می‌شود، نه گذار. فروپاشی در شرایط اقتدارگرایانه، بدون آمادگی قبلی، به‌ندرت به دموکراسی می‌انجامد.

۹. جمع‌بندی

تجمع ۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶ در مونیخ نه بی‌اهمیت بود و نه تحول‌آفرین، بلکه در موقعیتی میانه قرار داشت. این رویداد در حوزهٔ بازنمایی اهمیت داشت، ولی در حوزهٔ ساقط سازی رژیم کافی نبود. نشان داد که می‌توان یک پایگاه فراملی قابل توجه را زیر پرچم صریح ضد رژیم اسلامی گرد آورد و جریان پادشاهی‌خواه همچنان در تبعید عمق سازمانی که دارد [53]، [54]. با این حال، بر اساس شواهد علنی، نه به شکاف در معماری قهری حکومت انجامید و نه به شکل‌گیری مرجع گذار عملیاتی که در درون ایران ریشه داشته باشد.

این تمایز سخت‌گیری نظری نیست، بلکه مبنای راهبردی است. رژیم‌های اقتدارگرا زمانی که فرو می‌ریزند که ستون‌های پشتیبانی کنار بکشند، نیروهای امنیتی از بدنه رژیم جدا شوند، بازتولید مالی مختل گردد، و اقتدار جایگزینی پدید آید که بتواند خلأ را جذب نماید. مونیخ به‌تنهایی هیچ‌یک از این آستانه‌ها را عبور نداد. القای خلاف این واقیعت، خلط تصویر با ساختار و آرزو با ظرفیت است.

خطر اصلی در خودِ بسیج نیست، بلکه در تفسیر نادرست آن است. هنگامی که تمرکز نمادین به‌عنوان نشانهٔ گسست قریب‌الوقوع روایت می‌شود، محاسبهٔ ریسک در درون کشور تغییر می‌کند. شهروندانی که با سرکوب مستقیم روبرو هستند، سیگنال‌های بیرونی را نشانهٔ آمادگی درونی می‌دانند. اگر این سیگنال‌ها دربارهٔ هماهنگی یا نفوذ در ساختار قدرت اغراق‌آمیز باشد، پیامد آن صرفاً سرخوردگی نیست، بلکه افزایش آسیب‌پذیری است؛ الگویی که در چرخه‌های پیشین خیزش نیز مشاهده شده است [55]، [56]، [57].

از این رو، مونیخ را می‌توان موفقیتی هشداردهنده دانست. این رویداد نشان داد که پایگاه اجتماعی وجود دارد و هماهنگی در مقیاس بزرگ در برونمرز ممکن است. در عین حال، کمبود قدرت سازمان‌یافته‌ای را آشکار کرد که بتواند حکومتی را که همچنان انسجام هستهٔ قهری خود را حفظ کرده، کنار بزند.

برای کسانی که به پادشاهی پارلمانی دموکراتیک متعهدند، معیارها سخت‌گیرانه است. مشروعیت با تشویق در پایتخت‌های اروپایی به دست نمی‌آید، بلکه با جدیت قانون اساسی، سازمان‌دهی قابل راستی‌آزمایی، رهبری منضبط، و تعهد روشن به حاکمیت ملی در درون ایران شکل می‌گیرد. پادشاهی اگر به‌عنوان تضمین نهادی دفاع می‌شود، باید از طریق سازوکار دموکراتیک تعریف شود، نه از راه تأیید بیگانه.

عرصهٔ بین‌المللی همچنان میان محکومیت و مذاکره در نوسان خواهد بود [58]، [59]. دولت‌های بیگانه منافع خود را دنبال می‌کنند، حتی اگر از حقوق بشر سخن بگویند. آیندهٔ دموکراتیک ایران نه از فضای دیپلماتیک، بلکه از هماهنگی درونی ساخته می‌شود؛ هماهنگی‌ای که بتواند هم سرکوب را تاب آورد و هم با فشار بیگانه تعامل کند، بی‌آنکه حاکمیت را واگذار کند.

باری، مونیخ می‌تواند به سرمایهٔ راهبردی تبدیل شود، ولی تنها در صورتی که به معماری نهادی ترجمه شود. اگر خودِ رویداد به‌عنوان تأیید کافی تلقی شود، در حافظهٔ تبعید به‌عنوان دیده‌شدن بدون اثر ماندگار خواهد شد.

ایران با کمبود شور سیاسی مواجه نیست، بلکه با فقدان راهبری عملیاتی و قدرت سازمان‌یافتهٔ جایگزین روبروست. تا زمانی که که این کمبود برطرف نشود، تجمع‌ها تکرار می‌شود، سرکوب تشدید می‌گردد، و هستهٔ حکومت با وجود اوج‌های مقطعی اعتراض پابرجا می‌ماند.

گزینش پیش رو روشن و گریزناپذیر است: یا اپوزیسیونی راستین و معتبر به‌صورت ساختاری نهادی شکل می‌گیرد که توان ادارهٔ رهایی و مدیریت دورهٔ پس از گسست را داشته باشد، یا گسست همچنان در سطح کلام تمرین می‌شود و حکومت در سطح مادی دوام می‌آورد؛ یا بدتر از آن، کشور به صحنهٔ رقابت قدرت‌های بیگانه تبدیل می‌شود که نگرانی اعلامی‌شان برای ملت ایران با آغاز عملیات رژیمی و ریختن هزاران تُن بمب رنگ می‌بازد. تاریخ شمار شرکت‌کنندگان را ثبت نخواهد کرد، بلکه خواهد پرسید آیا قدرت ساخته شد، آیا نهادها پیش از فروپاشی طراحی شدند، و آیا رهبری توانست نمایش را به حاکمیت ترجیح دهد.

فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان راستین باد.

شاپور سورنپهلاو

روز آذر از ماه اسفند سال ۳۷۶۳ بهدینی

۳ اسفندماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی

۲۲ فوریه ماه ۲۰۲۶ ترسایی

بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* - رونوشت اصل نوشته در تارنمای شخصی این نگارنده:

* - پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته:

1 - AP News (2026) ‘Crown prince urges the world to stand with the people of Iran as 250,000 rally in Munich’, 14 February. Available at: https://apnews.com/article/53d2448dd26d28a1206ecefdfde168f2 (Accessed: 18 February 2026).

2 - Arendt, H. (1963) On Revolution. London: Penguin.

3 - Sharp, G. (1973) The Politics of Nonviolent Action. Boston, MA: Porter Sargent.

4 - Reuters (2026d) ‘Iran says potential energy, mining and aircraft deals on table in talks with US’, 15 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/iran-open-nuclear-deal-compromises-if-us-discusses-lifting-sanctions-minister-2026-02-15/ (Accessed: 18 February 2026).

5 - Reuters (2026e) ‘Iran’s foreign minister will meet IAEA chief ahead of nuclear talks’, 16 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/irans-foreign-minister-will-meet-iaea-chief-ahead-nuclear-talks-2026-02-16/ (Accessed: 18 February 2026).

6 - Suren-Pahlav, S. (2026a) ‘Iran’s Uprising, the Regime’s Survival Machinery, and the Opposition’s Strategic Failure: Why the Islamic regime May Still Endure, Unless Iranians Learn to ‘Convert’ Uprising into Revolution’, suren-pahlav.com (19 January). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/iran-uprising-the-regime-survival-machinery-and-the-opposition-strategic-failure.html (Accessed: 18 February 2026).

7 - Suren-Pahlav, S. (2019) ‘Once Again, the Nation Rises and the Opposition Drifts: Building a National Opposition That Can Govern the Rupture and the Transition to Democracy’, 18 November. Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/once-again-the-nation-rises-and-the-opposition-drifts.html (Accessed: 18 February 2026).

8 - AP News (2026) ‘Crown prince urges the world to stand with the people of Iran as 250,000 rally in Munich’, 14 February. Available at: https://apnews.com/article/53d2448dd26d28a1206ecefdfde168f2 (Accessed: 18 February 2026).

9 - The Guardian (2026) ‘Rallies held across the world in support of Iran’s anti-government protesters’, 15 February. Available at: https://www.theguardian.com/world/2026/feb/15/rallies-held-across-the-world-in-support-of-irans-anti-government-protesters (Accessed: 18 February 2026).

10 - Suren-Pahlav, S. (2018) ‘Bernard Lewis Dies At 101, But His Cartographies Endure: Zionism, Eurocentrism, And The Engineered Balkanisation Of Iran’, suren-pahlav.com (2 May). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/bernard-lewis-dies-at-101.html (Accessed: 18 February 2026).

11 - Suren-Pahlav, S. (2024) ‘Know Thyself, Know Thy Enemy: 'Misinformation,' My Ally & the Enemy of My Enemy’, suren-pahlav.com (26 March). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/know-thyself-know-thy-enemy-misinformation-my-ally-and-the-enemy-of-my-enemy.html (Accessed: 18 February 2026).

12 - Suren-Pahlav, S. (2025a) ‘The Garrison State Gambit: Why Betting on Israel Imperils Iran’s Liberation’, suren-pahlav.com (18 July). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/the-garrison-state-gambit-why-betting-on-israel-imperils-iran-s-liberation.html (Accessed: 18 February 2026).

13 - Reuters (2026b) ‘Munich Security Conference scraps invitation to Iranian minister’, 16 January. Available at: https://www.reuters.com/world/munich-security-conference-scraps-invitation-iranian-minister-2026-01-16/ (Accessed: 18 February 2026).

14 - Reuters (2026d) ‘Iran says potential energy, mining and aircraft deals on table in talks with US’, 15 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/iran-open-nuclear-deal-compromises-if-us-discusses-lifting-sanctions-minister-2026-02-15/ (Accessed: 18 February 2026).

15 - Reuters (2026e) ‘Iran’s foreign minister will meet IAEA chief ahead of nuclear talks’, 16 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/irans-foreign-minister-will-meet-iaea-chief-ahead-nuclear-talks-2026-02-16/ (Accessed: 18 February 2026).

16 - AP News (2026) ‘Crown prince urges the world to stand with the people of Iran as 250,000 rally in Munich’, 14 February. Available at: https://apnews.com/article/53d2448dd26d28a1206ecefdfde168f2 (Accessed: 18 February 2026).

17 - The Guardian (2026) ‘Rallies held across the world in support of Iran’s anti-government protesters’, 15 February. Available at: https://www.theguardian.com/world/2026/feb/15/rallies-held-across-the-world-in-support-of-irans-anti-government-protesters (Accessed: 18 February 2026).

18 - AP News (2026) ‘Crown prince urges the world to stand with the people of Iran as 250,000 rally in Munich’, 14 February. Available at: https://apnews.com/article/53d2448dd26d28a1206ecefdfde168f2 (Accessed: 18 February 2026).

19 - Arendt, H. (1963) On Revolution. London: Penguin.

20 - Arendt, H. (1970) On Violence. New York: Harcourt.

21 - Sharp, G. (1973) The Politics of Nonviolent Action. Boston, MA: Porter Sargent.

22 - Suren-Pahlav, S. (2019) ‘Once Again, the Nation Rises and the Opposition Drifts: Building a National Opposition That Can Govern the Rupture and the Transition to Democracy’, 18 November. Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/once-again-the-nation-rises-and-the-opposition-drifts.html (Accessed: 18 February 2026).

23 - Suren-Pahlav, S. (2023) ‘Why the 2022 ‘Mahsa Uprising’ in Iran Failed, What It Taught Us, and Why We Must Not Fail Again’, suren-pahlav.com (15 February). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/why-the-2022-mahsa-uprising-in-iran-failed-what-it-taught-us.html (Accessed: 18 February 2026).

24 - Suren-Pahlav, S. (2024) ‘Know Thyself, Know Thy Enemy: 'Misinformation,' My Ally & the Enemy of My Enemy’, suren-pahlav.com (26 March). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/know-thyself-know-thy-enemy-misinformation-my-ally-and-the-enemy-of-my-enemy.html (Accessed: 18 February 2026).

25 - Suren-Pahlav, S. (2025a) ‘The Garrison State Gambit: Why Betting on Israel Imperils Iran’s Liberation’, suren-pahlav.com (18 July). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/the-garrison-state-gambit-why-betting-on-israel-imperils-iran-s-liberation.html (Accessed: 18 February 2026).

26 - Suren-Pahlav, S. (2025b) ‘Weaponised Optimism and the Strategy of Perception Management’, 31 July. Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/iranian-opposition-weaponised-optimism-and-the-strategy-of-perception-management.html (Accessed: 18 February 2026).

27 - Suren-Pahlav, S. (2025c) ‘Constructed Traitors: NUFDI and the Crisis of Trust,’ suren-pahlav.com (30 September). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/constructed-traitors-nufdi-and-the-crisis-of-trust.html (Accessed: 18 February 2026).

28 - Suren-Pahlav, S. (2025d) ‘Deconstructing Iran's Emergency Phase: A Strategic Analysis of the First 100-180 Days of Post-Regime Transition’, suren-pahlav.com (2 August). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/deconstructing-iran-s-emergency-phase.html (Accessed: 18 February 2026).

29 - Suren-Pahlav, S. (2025b) ‘Weaponised Optimism and the Strategy of Perception Management’, 31 July. Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/iranian-opposition-weaponised-optimism-and-the-strategy-of-perception-management.html (Accessed: 18 February 2026).

30 - Suren-Pahlav, S. (2023) ‘Why the 2022 ‘Mahsa Uprising’ in Iran Failed, What It Taught Us, and Why We Must Not Fail Again’, suren-pahlav.com (15 February). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/why-the-2022-mahsa-uprising-in-iran-failed-what-it-taught-us.html (Accessed: 18 February 2026).

31 - Suren-Pahlav, S. (2025b) ‘Weaponised Optimism and the Strategy of Perception Management’, 31 July. Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/iranian-opposition-weaponised-optimism-and-the-strategy-of-perception-management.html (Accessed: 18 February 2026).

32 - Amnesty International (2026a) ‘What happened at the protests in Iran?’. Available at: https://www.amnesty.org/en/latest/campaigns/2026/01/what-happened-at-the-protests-in-iran/ (Accessed: 18 February 2026).

33 - Amnesty International (2026b) ‘Iran: Authorities unleash heavily militarized clampdown to hide protest massacres’. Available at: https://www.amnesty.org/en/latest/news/2026/01/iran-authorities-unleash-heavily-militarized-clampdown-to-hide-protest-massacres/ (Accessed: 18 February 2026).

34 -

35 -

36 - Suren-Pahlav, S. (2025d) ‘Deconstructing Iran's Emergency Phase: A Strategic Analysis of the First 100-180 Days of Post-Regime Transition’, suren-pahlav.com (2 August). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/deconstructing-iran-s-emergency-phase.html (Accessed: 18 February 2026).

37 - Suren-Pahlav, S. (2021) ‘The Cyrus Accord as Myth and Strategy: Fabricated Antiquity, Foreign Power, and Iran’s Sovereignty’, suren-pahlav.com (02 February). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/the-cyrus-accord-as-myth-and-strategy-fabricated-antiquity-foreign-power-and-iran-s-sovereignty.html (Accessed: 18 February 2026).

38 -

39 - Council of the European Union (2026) ‘Iran: Council adopts new sanctions over serious human rights violations and Iran’s continued support to Russia’s war of aggression against Ukraine’, 29 January. Available at: https://www.consilium.europa.eu/en/press/press-releases/2026/01/29/iran-council-adopts-new-sanctions-over-serious-human-rights-violations-and-iran-s-continued-support-to-russia-s-war-of-aggression-against-ukraine/ (Accessed: 18 February 2026).

40 - OHCHR (2026a) ‘Human Rights Council to hold special session on Iran, 23 January 2026’. Available at: https://www.ohchr.org/en/press-releases/2026/01/human-rights-council-hold-special-session-iran-23-january-2026 (Accessed: 18 February 2026).

41 - OHCHR (2026b) ‘39th special session of the Human Rights Council on the deteriorating human rights situation in the Islamic regime of Iran’. Available at: https://www.ohchr.org/en/hr-bodies/hrc/special-sessions/session39/39-special-session (Accessed: 18 February 2026).

42 - Reuters (2026d) ‘Iran says potential energy, mining and aircraft deals on table in talks with US’, 15 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/iran-open-nuclear-deal-compromises-if-us-discusses-lifting-sanctions-minister-2026-02-15/ (Accessed: 18 February 2026).

43 - Reuters (2026e) ‘Iran’s foreign minister will meet IAEA chief ahead of nuclear talks’, 16 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/irans-foreign-minister-will-meet-iaea-chief-ahead-nuclear-talks-2026-02-16/ (Accessed: 18 February 2026).

44 - Said, E.W. (1978) Orientalism. London: Routledge and Kegan Paul.

45 - Reuters (2026d) ‘Iran says potential energy, mining and aircraft deals on table in talks with US’, 15 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/iran-open-nuclear-deal-compromises-if-us-discusses-lifting-sanctions-minister-2026-02-15/ (Accessed: 18 February 2026).

46 - Reuters (2026e) ‘Iran’s foreign minister will meet IAEA chief ahead of nuclear talks’, 16 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/irans-foreign-minister-will-meet-iaea-chief-ahead-nuclear-talks-2026-02-16/ (Accessed: 18 February 2026)

47 - Amnesty International (2026a) ‘What happened at the protests in Iran?’. Available at: https://www.amnesty.org/en/latest/campaigns/2026/01/what-happened-at-the-protests-in-iran/ (Accessed: 18 February 2026).

48 - Amnesty International (2026b) ‘Iran: Authorities unleash heavily militarized clampdown to hide protest massacres’. Available at: https://www.amnesty.org/en/latest/news/2026/01/iran-authorities-unleash-heavily-militarized-clampdown-to-hide-protest-massacres/ (Accessed: 18 February 2026).

49 - Amnesty International (2026c) ‘Urgent Action: Thousands detained over protests at risk of torture’. Available at: https://www.amnesty.org/en/wp-content/uploads/2026/01/MDE1306732026ENGLISH.pdf (Accessed: 18 February 2026).

50 - Suren-Pahlav, S. (2019) ‘Once Again, the Nation Rises and the Opposition Drifts: Building a National Opposition That Can Govern the Rupture and the Transition to Democracy’, 18 November. Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/once-again-the-nation-rises-and-the-opposition-drifts.html (Accessed: 18 February 2026).

51 - Suren-Pahlav, S. (2023) ‘Why the 2022 ‘Mahsa Uprising’ in Iran Failed, What It Taught Us, and Why We Must Not Fail Again’, suren-pahlav.com (15 February). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/why-the-2022-mahsa-uprising-in-iran-failed-what-it-taught-us.html (Accessed: 18 February 2026).

52 - Suren-Pahlav, S. (2025a) ‘The Garrison State Gambit: Why Betting on Israel Imperils Iran’s Liberation’, suren-pahlav.com (18 July). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/the-garrison-state-gambit-why-betting-on-israel-imperils-iran-s-liberation.html (Accessed: 18 February 2026).

53 - AP News (2026) ‘Crown prince urges the world to stand with the people of Iran as 250,000 rally in Munich’, 14 February. Available at: https://apnews.com/article/53d2448dd26d28a1206ecefdfde168f2 (Accessed: 18 February 2026).

54 - The Guardian (2026) ‘Rallies held across the world in support of Iran’s anti-government protesters’, 15 February. Available at: https://www.theguardian.com/world/2026/feb/15/rallies-held-across-the-world-in-support-of-irans-anti-government-protesters (Accessed: 18 February 2026).

55 - Suren-Pahlav, S. (2019) ‘Once Again, the Nation Rises and the Opposition Drifts: Building a National Opposition That Can Govern the Rupture and the Transition to Democracy’, 18 November. Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/once-again-the-nation-rises-and-the-opposition-drifts.html (Accessed: 18 February 2026)

56 - Suren-Pahlav, S. (2023) ‘Why the 2022 ‘Mahsa Uprising’ in Iran Failed, What It Taught Us, and Why We Must Not Fail Again’, suren-pahlav.com (15 February). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/why-the-2022-mahsa-uprising-in-iran-failed-what-it-taught-us.html (Accessed: 18 February 2026).

57 - Suren-Pahlav, S. (2026b) ‘Hijacked Revolution, Stolen Hopes: Proxy Dissents, Israel’s Blood Trails on Iran’s Streets, and the R2P Trap’, suren-pahlav.com (22 January). Available at: https://www.suren-pahlav.com/en/hijacked-revolution-stolen-hopes-proxy-dissents-israel-mek-r2p-trap.html (Accessed: 18 February 2026).

58 - Reuters (2026d) ‘Iran says potential energy, mining and aircraft deals on table in talks with US’, 15 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/iran-open-nuclear-deal-compromises-if-us-discusses-lifting-sanctions-minister-2026-02-15/ (Accessed: 18 February 2026).

59 - Reuters (2026e) ‘Iran’s foreign minister will meet IAEA chief ahead of nuclear talks’, 16 February. Available at: https://www.reuters.com/world/middle-east/irans-foreign-minister-will-meet-iaea-chief-ahead-nuclear-talks-2026-02-16/ (Accessed: 18 February 2026).

60 – هرچند برنارد-آنری لوی (Bernard-Henri Lévy) در مقاطعی به‌گونه‌ای تفسیر شده که به‌طور غیرمستقیم مواضعی را تأیید می‌کند که خطر عادی‌سازی تجزیهٔ ایران را در بر دارد، از جمله در سال ۲۰۱۷ (Lévy, 2017)، صریح‌ترین بیان منتسب به او تاکنون در گفت‌وگویی منتشرشده در نشریهٔ La Règle du Jeu در ۹ اوت ۲۰۲۵ دیده می‌شود که با امضای مشترک با توماس کپلن (Thomas S. Kaplan) منتشر شد. در این گفت‌وگو، کپلان پیشنهاد می‌کند که از ناآرامی‌ها در استان‌های پیرامونی ایران برای تقویت استفاده شود و سپس تشدید فشار برای تجزیه ایران را توصیف می‌کند (Kaplan and Lévy, 2025).




ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo


#419ab3