
"همه چیز را می شود اصلاح كرد. هر زمینی را می شود اصلاح نمود. هركارخانه ای را می توان ایجاد كرد. هر مؤسسه ای را می توان بكار انداخت. اما چه باید كرد با این اخلاق و فسادی كه در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟ سالیان دراز و سنوات متمادی است كه روی نعش این مملكت تاخت و تاز كرده اند. تمام سلول های حیاتی آنرا غبار كرده، به هوا پراكنده اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم كه اگر بتوانم، باید آنها را از هوا گرفته و به تركیب مجدد آنها بذل توجه نمایم. اینهاست آن افكاری كه تمام ایام تنهائی مرا به خود مشغول، و یك ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال كرده است..... هیچ چیز در این مملكت درست نیست. همه چیز باید درست شود. قرنها این مملكت را چه از حیث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنویات و مادیات خراب كرده اند. من مسئولیت یك اصلاح مهمی را، برروی یك تل خرابه و ویرانه برعهده گرفته ام. این كار شوخی نیست و سرمن در حین تنهائی، گاهی در اثر فشار فكر در حال تركیدن است."
- رضاشاه بزرگ
پیشگفتار
در سی و سه سال گذشته و از زمان سرنگونی نظام شاهنشاهی در ایران، اکثریت ایرانستیزان، ایرانفروشان [:مزدوران بیگان]، ایرانستانخواهان [:تجزیه طلبان] و بیگانگان از جمله رژیم جمهوری اسلامی و هوادارانش، نه تنها در زمان تعریف و توصیف نظام شاهنشاهی از واژگان "رژیم استبدادی" بهره وری کرده و شخص محمدرضاشاه را "دیکتاتور" و "مستبد" می خوانند، بلکه واژگونی او از تاج و تخت شاهنشاهی را نتیجه یک انقلاب مردمی می پندارند. البته این پنداشت نادرست، تنها ویژهٔ و دربرگیرنده افراد و گروه های نامبرده در بالا نیست، بلکه حتی کُنشگران سیاسی هوادارنهاد پادشاهی نیز در زمان یاد کردن آنچه که در ۳۳ سال پیش در ایران رخ داد را یک "انقلاب" از سوی مردم می خوانند. ولی مدارک و مستندات تاریخی نه تنها خلاف ادعای "حاکمیت استبداد" و "مستبد بودن شاه"[[2]] را ثابت می کند، بلکه آشکار می سازد که سرنگونی نظام شاهنشاهی در ایران پس از بیست و پنج سده، در نتیجهٔ یک طرح و توطئه ای که به یک انقلاب مهندسی شده سرانجامید، روی داده بوده است.
در هر روی، نوشتارهای گوناگونی در رابطه با نقش بیگانگان در واژگونسازی محمدرشاه پهلوی از تاج و تخت شاهنشاهی نگاشته شده است، از جمله این نگارنده[[3]]، ولی نوشتاری که تنها به پیش زمینه های سرنگونی بپردازد آنهم در یک نوشتار فشرده، بهمراه مدارک و مستندات تاکنون عرضه نشده است، که این نوشتار دقیقاً برای جبران آن کمبود فراهم شده است.
این نوشتار در سه مرحله جداگانه ولی پیوسته ارائه می گردد، که در برگیرنده رخدادهای میان سال های ۱۹۷۳ تا پایان ۱۹۷۹ می باشد، رویدادهایی که به سرنگونی نظام شاهنشاهی سرانجامید:
- مرحلهٔ یکم: طرح سرنگونی:
از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۳ ترسایی - در این مرحله برنارد لوئیس طرح توطئه خود برعلیه محمدرضاشاه پهلوی و سرنگونی نظام شاهنشاهی را در ایران و بقدرت رساندن یک رژیم بنیادگرای اسلامی وابسته به بریتانیا را می ریزد؛
- مرحلهٔ دوم: تبدیل طرح به توطئه:
از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۸ ترسایی - پذیرش طرح لوئیس از سوی غربیان و بحرکت در آوردن همهٔ نیروهای اطلاعاتی و امنیتی خود و متحد ساختن همهٔ مخالفین محمدرضاشاه در زیر یک چتر و کانالیزه کردن فعالیت هایشان در راستای طرح لوئیس برای سرنگونسازی نظام شاهنشاهی در ایران؛
- مرحلهٔ سوم: تبدیل توطئه به بپاسازی آشوب ها و انقلاب مهندسی شده:
از سال ۱۹۷۸ تا ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ ترسایی (آبان ۱۳۵۶ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷): در این مرحله پایانی که به یاری اقلیت آشوبگر و ایرانفروش (فدائیان اسلام، مجاهدین، توده ای ها، چریک های فدایی، پس مانده های قاجارها، مصدق اللهی ها، و غیره[[4]])، و با همراهی و شرکت اکثریت نادان و زودباور، توطئه در قالب یک انقلاب مهندسی شده پیاده و در فروردین ۱۳۵۸ و با شراکت بیش ۹۸.۲٪ از واجدان شرکت در رفراندوم که به بپاسازی رژیم جمهوری اسلامی رای مثبت دادند، سرانجامید.[[5]] آنهم رای مثبت به بپاسازی رژیمی که نه پیش نویس قانون اساسی برایش تنظیم شده بود و نه موجودیت و محتوای آن روشن بود.
نیز، این نوشتار تنها به افراد و گروه هایی که در سرنگونی نظام شاهنشاهی نقش کلیدی ایفا کرده بوند می پردازد. بگفته ای دیگر، همانگونه که یک تاریخدان در شرح یک جنگ تاریخی، سخنی ازنقش تک تک ِ سربازان بمیان نمی آورد و تنها به علل جنگ و نقش سران دو سپاه و برنامه هایشان می پردازد، نیز این نوشتار به شرکت آشوبگران و ایرانفروشان[:مزدوران بیگانه] یا عروسک های خیمه شب بازی در درون کشور که نقش کلیدی را ایفا نکرده بودند، نخواهد پرداخت.
۱ - سرنگونی نظام شاهنشاهی: از طراحی تا اجرا
در سال ۱۹۷۵ ترسایی 'سیتی لندن'[[6]] که قلب فعالیتهای اقتصادی بریتانیا بشمار می رود، در پیروی و اجرای طرحی به نام "عملیات پهلوی" (Pahlavi Operation)،[[7]] بر آن شد تا ائتلاف اقتصادی و نفتی که بتازگی میان چندین کشور اروپایی بویژه آلمان غربی، با ایران، عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه و کویت پدید آمده بود را در هم شکند. این درهم شکنی، نیز با هدف جلوگیری از قدرت اتمی شدن محمدرضاشاه و تبدیل ایران به دستاوری تکنولوژی پیشرفته بود. ولی "عملیات پهلوی" بخشی از یک طرح بزرگ و یکی از ده ها علمیاتی بود که در سرنگونی نظام شاهنشاهی و پادشاهی محمدرضاشاه باجرا گذاشته شده بود.
طرح سرنگونی نظام شاهنشاهی و واژگون سازی محمدرضاشاه پهلوی را بایستی پیچیده ترین طرح سرنگونی یک نظام ملی توسط بیگانگان در تاریخ معاصر جهان بشمار برد و طراح آن، یک انگلیسی یهودی به نام پروفسور برنارد لوئیس می باشد که از دهه ۶۰ ترسایی طراحی آن آغاز و در سال ۱۹۷۳ بپایان رسانده و در سال ۱۹۷۵ پس از قانع ساختن کشورهای غربی، نخستین مرحله پیاده سازیش را با شرکت ده ها شرکت اقتصادی، بنیاد فرهنگی، اندیشکده و نهاد امنیتی، سیاسی و نظامی، با بکارگیری صدها جاسوس و مزدور ایرانی در دو جبهه برونمرزها و درون ایران به اجرا گذاشته شد.
علت پیچیدگی در اجرای این طرح به سه علت اساسی بود:
- نخست غربیان اطمینان حاصل کنند که در زمان سرنگونی نظام شاهنشاهی و ایجاد خلاء قدرت در ایران، شوروری ها از این موقیعت در بپاسازی یک رژیم کمونیستی بهره وری نکنند؛
- دوم، آمریکا، بریتانیا و هم پیمانانشان هنوز به آن وقاحت و گستاخی امروزی که به هر کشوری که مایل باشند یورش نظامی برند دست نیافته بودند، آنهم تحت نام های دروغین و موهوم مبارزه با تروریسم و سلاح کشتارهای همگانی و باصطلاح صدور آزادی و دموکراسی و به شکل کلاسیک که از طریق ترور سران کشورها و یا کودتاهای نظامی عمل می کردند؛
- و سوم، بخاطر محبوبیت محمدرضاشاه در میان ایرانیان بود، که بدین آسانی غربیان توان حذف فیزیکی او را از طریق ترور نداشتند و نیز کودتا تنها توان تغییر پادشاه را داشت نه نظام را. افزون بر آن، تنها هدف واژگونسازی محمدرضاشاه از تاج و تخت نبود، بلکه در کل خود نظام شاهنشاهی نشانه بود تا با سرنگونی و جایگزین ساختنش با یک رژیم بنیادگرای اسلامی، راه را برای ایرانستان شدن ایران فراهم سازد.
بنابرین، سرنگونی می بایستی نه تنها هوشمندانه انجام می شد، بلکه غربیان می بایستی به ایرانیان می قبولاندند که واژگون سازی نظام شاهنشاهی بدست خود آنان انجام شده است - که البته بیگانگان در این سیاست تاکنون آنچنان کامیات بوده اند که هنوز پس از ۳۳ سال بسیاری از ایرانیان و نیز جامعه جهانی می پندارند که سرنگونی نظام شاهنشاهی نتیجه یک انقلاب مردمی، به رهبری چند غوغاگر متعصب و مرتجع مذهبی که پیکرهایشان در سدهٔ بیستم ولی مغزهایشان در ۱۴۰۰ سال شنزارهای نجد و حجاز سیر و سیاحت می کرد و می کند انجام شده بوده است.
ولی پیش از پرداختن به طرح توطئه بایستی طراح آن را شناخت.
۱ الف: برنارد لوئیس کیست؟
پروفسور برنارد لوئیس (Bernard Lewis)، کارشناس شماره یک جهان اسلام و عرب و مقام ارشد سازمان جاسوسی بریتانیا، بدون هیچ گمانی یکی از نوابغ دو سده گذشته و یکی از موثرترین و نقش آفرین ترین اشخاص در شکل گیری رخدادها و ناگواری های تاریخ معاصر در آسیای غربی (و نیز کشورهای غربی) می باشد.[[8]] تاثیر او بر سیاست خارجی کشورهای غربی تا بدانجا می باشد که مارک بردمن (Mark Burdman)، پروفسور تاریخ، فلسفه و علوم سیاسی، او را مسئول تعلیم دادن یک نسل خاورشناس بریتانیایی و آمریکایی، متخصص در هنر "تجزیه" و "بازگشت فئودالیسم" (جامعه غیرصنعتی) به منطقه دانسته بود[[9]]"؛ و اییِن بِرمِه (Ian Buruma)، تحلیلگر سیاسی آمریکایی او را "تنها بازوی فکری سیاست [خارجی] آمریکا" می داند.[[10]]
بر اساس مدارک و مستندات در دست تاثیر و نقش لوئیس بر رخدادهای سیاسی جهان تا بدانجا می باشد، که هر آنچه که امروز در آسیای غربی رخ داده و می دهد، از جمله جنگ داخلی لبنان، انقلاب مهندسی شده سال ۵۷ در ایران، اشغال سه کشور افغانستان، عراق و لیبی و بپاسازی جنگ داخلی در سوریه، بر اساس طرحی که او ریخته بود انجام شده یا در حال انجام شدن است. دیک چینی در تائید نقش او در این رخدادها، در گفتگویی در سال ۲۰۰۴ گفته بود: "طرح/تز لوئیس، مبدل به سیاست [خارجی دولت]آمریکا شده است".[[11]]
برنارد لوئیس در سال ۱۹۱۶ در خانواده ای متوسط یهودی اشکنازی (یهودیان جعلی[[12]]) در منطقه یهودی نشین 'استوک نیواینگتُن' لندن زاده شد. در زمان آماده شدن برای مراسم 'بار میتصوا' (مراسم ورود رسمی فرزندان پسری به کیش یهودیت در سن ۱۳ سالگی)، نه تنها زبان عبری را آموخت، بلکه به آسانی بر آن چیرگی یافت و در آن سن متوجه گشت که استعداد خاصی در آموختن زبان دارد - و این زمینه ای شد برای تحصیلات دانشگاهی او.
برنارد لوئیس، برای تحصیلات دانشگاهی به "دانشکده پژوهش های خاوری" (دیرتر دانشکده پژوهش های خاوری و آفریقایی دانشگاه لندن - SOAS) رفت و در آن جا در رشتهٔ "تاریخ آسیای غربی"[:خاورمیانه.] با تمرکز بر تاریخ عثمانی، بهمراه "زبان های عربی، فارسی و ترکی نو" تا مقطع دکتری تحصیل نمود. پس از پایان تحصیلات و تا وقوع جنگ جهانی دوم، درهمان دانشگاه سرگرم به تدریس بود و با وقوع جنگ، نخست به نیروی زمینی ارتش بریتانیا و سپس به بخش عربی سازمان جاسوسی بریتانیا (سرویس اطلاعات ارتش MI6) منتقل شد، و در زیر دست ژنرال جان باگوت گلوب (Sir John Bagot Glubb Pasha)، معروف به غلوب پاشا پرورش یافت.
لوئیس پس از پایان جنگ جهانی، بعنوان افسر اطلاعاتی و کارشناس ارشد جهان عرب در بخش عربی وزارت امور خارجه بریتانیا سرگرم بکار شد، تا آنکه در سال ۱۹۴۹ وزارت امور خارجه را ترک و باری دیگر به 'سوآس' (SOAS) بازگشت. او تا سال ۱۹۷۴ رئیس بخش آسیای غربی، پروفسور و کرسی دار رشته تاریخ عثمانی و اسلام سیاسی بود.[[13]] لوئیس بجز سواس که به "مدرسهٔ مستعمرات" نامی شده است، نیز بخش اسلام شناسی دانشگاه آکسفورد (اندیشکدهٔ راهبردی اخوان المسلمین) را از آمریکا راهبری می کند. همزمان و در کنار فعالیت های دانشگاهی، او کارشناس و مشاور ارشد وزارت امور خارجه بریتانیا در امور اسلام و کشورهای اسلامی/عربی، مشاور نومحافظه کاران آمریکایی، و مدیریت چندین انستیتو و اندیشکده آتلانتستی و صهیونیستی را بر عهده دارد. برنارد لوئیس نیز از دوستان نزدیک و مشاوران ویژه همهٔ نخست وزیران اسرائیل چه در گذشته و چه حال می باشد، از جمله موشه دایان، اسحق رابین، مناخم بگین و بویژه گُلدا مایر که حتا به کابینه خود دستور خواندن یکی از مقاله های لوئیس را داده بود[[14]] و امروز بروال گذشته، راهنمای بنیامین نتانیاهو می باشد.[[15]]
البته لوئیس بجز آنکه یک شخصیت تاثیر گذار بر سیاست خارجی آمریکا و کشورهای غربی و نیز از حامیان و مدافعان سرسخت صهیونسیم جهانی و موجودیت اسرائیل می باشد (در سطور پائین تر بدان پرداخته خواهد شد)، نیز پدرخوانده "اخوان المسلمین" و شاخه شیعی آن که "فدائیان اسلام" (هر دو از ساخته های سازمان جاسوسی بریتانیا) می باشد، و یکی از دو نویسندهٔ تز "ولایت فقیه" و "تشیع سیاسی مدرن" و نهایتاً سازنده و پدر معنوی جمهوری اسلامی در ایران می باشد.
۱ ب: لوئیس پدرخوانده اخوان المسلمین (و فدائیان اسلام)
با شنیدن نام گروه بنیادگرای اسلامی "اخوان المسلین"، بیدرنگ یک نهاد سنّی و سلفی در مغز زنده می شود، ولی این برداشت نادرست است، زیرا که این نهاد استعماری و استثماری، دارای شاخه ها و شعبات، با اندیشه ها و فرقه های گوناگون اسلامی از جمله شاخه تشیع، صوفی گری و بهائیت نیز می باشد، که "فدائیان اسلام" در ایران، "شاخهٔ شیعی" آن است،[[16]] و در ۷۰ سال گذشته بارها بر علیه ملت ایران بکار گمارده شده است، بویژه شراکتش در سرنگون سازی نظام شاهنشاهی و بر سر کار آوردن السیّد روح الله خمینی و رژیم بنیادگرای اسلامیش.
گروه بنیادگرایی اسلامی اخوان المسلین و شاخه های آن در سال ۱۸۸۰ توسط دولت بریتانیا، در راستای طرحی بنام "استراتژی دوران تاریک نو" (New Dark Age Strategy)، در زیر نظر "کانون های صوفی فراماسونری اسکاتلند" (دومین لُژ بزرگ بریتانیا، پس از لُژ بزرگ انگلستان) و با هدایت، سمت دهی و راهنمایی اتاق فکرهایی که تحت نام پژوهش و اسلامشناسی در دانشگاه های آکسفورد و کمبریج فعالیت داشتند پدید آمد.[[17]]
طرح "استراتژی دوران تاریک نو" بر این اساس بوده است که بریتانیای کبیر [پیشین] (در آن زمان امپراتوری شماره یک جهان)، با گسترش و بهره وری از بنیادگرایی اسلامی بعنوان ابزار استعماری، خواهد توانست تا کشورهای مسلمان آسیای غربی را نه تنها همواره عقب مانده نگه داشته و از پیشرفت آنان جلوگیری نماید، بلکه اگر نظام و جنبش هایی در آن کشورها که موجب ترقی و پیشرفتشان می شده است شکل گیرد را در بطن خفه و سرکوب سازد، تا هر گونه خطری را که مستعمراتش در منطقه و شبه قاره هند تهدید می کرده است دفع و برطرف سازد.[[18]] پس از جنگ جهانی دوم، هدایت اخوان المسلمین و شعبات مذهبی و فرقه ای آن، به عهده اداره ششم (اطلاعات ارتش معرف به MI6) اینتلیجنس سرویس بریتانیا (SIS - Secret Inteligence Service) سپرده شد که برنارد لوئیس از سواس (SOAS) و آکسفورد وظیفه راهبردی آن را بر عهده داشت (و هنوز بر عهده دار دارد). البته، اندیشکد های امنیتی غربی، که شاخه های اینتلیجنس سرویس بشمار می روند، توان به حرکت در آوردن این گروه را در راستای سیاست های خود نیز دارند، بویژه دو اندیشکده "اسپن" و "کلوپ رُم" که در سطور پاائین تر به آن ها پرداخته خواهد شد.
لوئیس در سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۲) و در راستای "استراتژی دوران تاریک نو"، با همکاری دوست نزدیک و همکار خود میس ان لمبتن (مامور اینتلیجنس سرویس بریتانیا و کارشناس اطلاعاتی در تهران)، نظریهٔ "ولایت فقیه" و پیشنهاد تبدیل یکی از "مراجع تقلید" به "ولی فقیه" و شراکت در سیاست و کشورداری و "برپایی یک نظام شیعه دوازده امامی در ایران" بود را ارائه داد.[[19]] این نظریه که دقیقاً همزمان با تبعید السیّد روح الله خمینی نوشته شده بود، ۶ سال دیرتر، خمینی بدون نام بردن از این دو تن و یا حتا آنکه 'فقه'، رشته حوزوی او باشد، "نظریهٔ ولایت فقیه" لوئیس-لمبتن که مرجع تقلید می تواند تا زمان ظهور 'المهدی' رهبریت جهان اسلام را بر عهده گیرد را به نام خود متشر ساخت.[[20]]
۱ پ - لوئیس، مرشد، مرجع تقلید و کاهن اعظم ِ جنگخواهان و نومحافظه کاران آمریکایی
لوئیس بجز ارتباط ویژه امنیتی با آمریکایی ها که از زمان جنگ جهانی دوم و از طریق اینتلیجنس سرویس بریتانیا پدید آمده است، از سال ۱۹۷۰ با آنکه هنوز در بریتانیا بسر می برد، ولی بعنوان مشاور ویژه و راهنمای فکری سناتور هنری جکسن، نماینده دست راست افراطی حزب دموکرات و پیشگام اندیشه های آتلانتیستی[[21]] بشمار می رفت بود. لوئیس تا بدانجایی بر هنری جکسن نفوذ داشت که ریچارد پرل او را مرشد جکسن توصیف کرده است.[[22]]
آشنایی او با جکسن نه تنها موجب آشنایی با نومحافظه کاران آمریکایی شد، بلکه دیری نپائید که اکثریت آنان نیز همچون جکسن، تبدیل به مریدان او گشتند، بویژه ریچارد پرل، پُل ولفوویتز، جورج بال و الیوت آبرامز. از دیگر حواریون او، زیبیگنیف برژینسکی، سایرس ونس، سموئل هانتینگتون، جان بولتون، دانلد رامسفلد، فرنک گفنی، ویلیام کریستول، رابرت کیگن و داگلاس دیث را می توان نام برد. چیرگی فکری لوئیس بر نومحافظه کاران آمریکایی، چه دموکرات و چه جمهوریخواه، موجب گشته بود تا در سال ۱۹۷۳ "کمسیون سه جانبه" (The Trilateral Commission) و سپس "پروژهای برای سدهٔ آمریکایی نو" (Project for the New American Century) بپا شوند. هر دو بنیاد، مسئول اشغال سه کشور افغانستان، عراق و لیبی می باشند.
ریچارد پرل در بارهٔ نقش و اهمیت لوئیس برای نومحافظه کاران آمریکایی با افتخار می گوید: "ما در زمان دیدار [با لوئیس] گویی به معبد دلفی برای دیدار کاهن اعظم می رویم"؛[[23]] و روئل مارک گِرک (Reuel Marc Gerecht)، نویسنده و تحلیگر سیاسی، مامور پیشین سازمان سیا و رئیس پیشین "پروژهای برای سده آمریکایی نو"، به او لقب "مرجع تقلید" برای نومحافظه کاران را داده بود.[[24]] قابل ذکر است که در همهٔ کابینه های دولت های جنگخواه آمریکا، از جمله جیمی کارتر، جورج بوش پدر و پسر و همهٔ گروه ها و تشکیلات آتلانتیسی، از حواریون یا شاگردان لوئیس بوده و نقش اساسی را ایفا و صاحب مقام و نفوذ می باشند.
با رئیس جمهور شدن جیمی کارتر، لوئیس نیز از سال ۱۹۷۶ به سمت مشاور ویژه و استراتژیست برژینسکی در امور آسیای غربی و شوروی برگزیده شد که هر دو بیدرنگ اسباب سرنگونی شاه و بر سرکار آوردن حقوق بگیر ِ دولت بریتانیا، السّید روح الله خمینی را فراهم ساختند.[[25]] البته، خصومت شخصی و دشمنی جیمی کارتر با شخص شاه، مزید بر علت شده بود که در سطور پائین تر بدان پرداخته خواهد شد.
بهر روی، نفوذ لوئیس بر برژینسکی و راهبردیش از آنجا نمایان شده بود که سخن لوئیس که "بنیادگرایی اسلامی دیوار دفاعی بر علیه کمونیسم" است را تکرار کرده بود.[[26]] نیز برژینسکی بیدرنگ پس از بقدرت رسیدن خمینی، که آن را "احیای نیروی اسلام در خاورمیانه" خوانده بود و به دولت خود پیشنهاد داد تا قدمش را مبارک دانند، از دیگر گفته های لوئیس بوده است - که جودی پاوول، سخنگوی کارتر، در تائید گفتهٔ لوئیس-برژینسکی، آنهم سه روز پس از گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران، باری دیگر را تکرار کرد.[[27]] در اینجا جای دارد تا اشاره شو، که برخی از منتقدان سیاسی ازجمله لیندن دلاروش، ادعا کرده اند که زیبیگنیف برژینسکی و هنری کیسینجر و تنی چند از سیاستمداران نامی آمریکایی، از ماموران و جاسوسان اینتلیجنس سرویس بریتانیا (SIS - Secret Inteligence Service) بوده اند، که باور آن بخاطرهمراهی آنان در همهٔ سیاست های خارجی بریتانیا و تلاش خستگی ناپذیر در اجرای آن ها سخت نمی باشد.
۱ ت - "طرح برنارد لوئیس" چیست؟
طرح برنارد لوئیس (Bernard Lewis Plan) که به نام های گوناگونی از جمله "کمان بحران"، "هلال بحران"، "هلال اسلام" و "کمربند سبز کارتر" شناخته می شود، در سال ۱۹۷۳ و پس از نشست کمپ-دیوید، توسط برنارد لوئیس ریخته شد. زیربنای فکری طرح را می توان گمان داد که در اوسط دهه ۶۰ میلادی شکل گرفته است. زیرا لوئیس بارها در چندین محفل دانشگاهی، از جمله در سواس سخن از خطرناک بودن محمدرضاشاه (بخاطر احساسات ناسیونالیستی اش و نیز نبخشودن انگلیسی ها در تبعید پدرش)، برای منافع کشورهای غربی بویژه بریتانیا و نیز اسرائیل بر زبان آورده بوده است. فرد هلیدی که یکی از مخالفان سرسخت محمدرضاشاه بود ولی در سال های پیش از درگذشتش در دیدگاهش بدون اقرار به اشتباه تجدید نظر کرده بود، و رخداد ۵۷ را "شورش واپسگرایی بر علیه رژیم سنتّی اصلاح پذیر" نامیده بود[[28]] بر این باور بود که این لوئیس بوده است که طرح خود را به سازمان های امنیتی غربی فروخته است تا بر عکس آن. ولی قدر مسلم، لوئیس بخاطر عضویت فعال و خط دهندگی اش در سازمان جاسوسی بریتانیا و بخش اطلاعات وزارت امور خارجه بریتانیا، می توان برآورد کرد این طرح با آگاهی کامل نهادهای اطلاعاتی بریتانیایی و حتا با موافقت و همکاری آن ها ریخته شده است که سرانجام بخاطر رخدادهای میان سال ۱۹۷۳ و ۱۹۷۵ و واقف شدن غربیان و اسرائیلی ها بر خطر شاه برای منافعشان، با اجرای طرح لوئیس همراه می شوند. نیز بایستی اشاره شود که کلوپ رُم و انجمن عیسی در همان دهه ۶۰ ترسایی، سیاست های خود را در مورد ایران، با اندیشه های برنارد لوئیس منطبق ساخته و غربیان در زمان بحرکت در آوردن همهٔ نیروهای خود بر علیه محمدرضاشاه، نقش پیشقراول را ایفا کرده بودن - بویژه آنکه کلوپ رُم و انجمن عیسی از سال های نخست دهه ۷۰ ترسایی حتی نخستین رئیس جمهور رژیم نو پس از سرنگونسازی نظام شاهنشاهی را پرورانده و آماده ساخته بود (در سطور پائین تر به این دو اندیشکده و نهاد امنیتی، اطلاعاتی و نظامی غربی پرداخته خواهد شد).
باری، این طرح بخاطر مافوق سری (Ultra Top Secret) بودنش، بجز انگشت شمار نهادهای اطلاعاتی و آتلانتیستی و تنی چند از مقامات پلندپایه آن سه کشور از وجودش اطلاعی نداشتند تا آنکه در سال ۱۹۷۷، چند منبع غربی و عربی، همچون لیندن دلاروش (آمریکا)، "وقایع" مجله انگلیسی زبان چاپ بیروت و "القبس" چاپ کویت، جسته و گریخته از وجود طرحی مخرب که به تجزیه کشورهای آسیای غربی می سرانجامد و بدست دکتر برنارد لوئیس انگلیسی نوشته است آگاهی یافتند، ولی مفاد و جزئیات آن همچنان پنهان مانده بود و زمانی طرح لوئیس آشکار و افشا شد که نخستین قربانی خود را گرفته بود و آن سرنگونسازی نظام شاهنشاهی در ایران بود.
بر اساس این طرح، در مرحله نخست، با بپاسازی شورش های مذهبی در درون ایران که به یک انقلاب اسلامی سرانجامد، نظام شاهنشاهی سرنگون و بجای آن یک رژیم بنیادگرای اسلامی وابسته به بریتانیا بر سرکار آورده خواهد شد. پس از بقدرت رسیدن چنان رژیمی، با ایجاد تفرقه و "آتش افروزی و پدید آوردن یکسری جنبش های جدایی خواهانه میان کُردهای ایران، آذری ها، بلوچ ها و عرب ها،" سرانجام ایران رو به جنگ درونی و تجزیه خواهد رفت تا 'کشورک' های نوپایی از دل ایران ایجاد می شوند. این جنبش های تجزیه طلبانه و جدایشان از ایران. نهایتاخطر و تهدیدی برای حاکمیت کشورهای ترکیه، عراق، پاکستان و دیگر کشورهای همسایه نیز خواهد شد."[[29]]
لوئیس در طرح خود، بجز برنامهٔ "تجزیهٔ ایران در خطوط قومی و زبانی" و ایجاد اختلاف درونی، بویژه در میان اعراب ساکن استان خوزستان (پروژه الاحواز)، بلوچ ها (پروژه پشتونستان)، کُردها (پروژه کردستان بزرگ) و آذری ها (پروژه آذربایجان بزرگ)، بوجود می آمد، نیز پیشنهاد داده بود تا "بریتانیا با شورش افکنی برای استقلال اقلیت های قومی منطقه، از جمله دروزی های لبنان، علویه های سوری، قبطی های اتیوپی، فرقه های صوفی سودانی و قبایل عرب را نیز بایستی دامن زند."[[30]]
شیوهٔ اجرا و پیاده سازی طرح لوئیس که همانگونه که در بالا اشاره شد، با هدف نهایی "تجزیه و تکه پاره شدن ایران و دیگر کشورهای اسلامی در آسیای غربی" می باشد به سه مرحله بخشبندی می شود:
۱ - مرحله نخست، ترویج بنیادگرایی اسلامی در كشورهای مسلمان (از اقیانوس هند تا دریای مدیترانه) تا موجبات شورش و انقلاباتی در آن کشورها شود؛ -
۲ - با ایجاد تزلزلات اقتصادی و سیاسی و ایجاد تفرقه و اختلافات تیره ای، قبیله ای، زبانی، قومی و فرقه ای، موجبات سرنگونی دولت های مرکزی در آن کشورهای فراهم می شود و آن ها دستخوش جنگ درونی خواهند شد که سرانجام به تجزیه و تکه پاره شدنشان پایان خواهد یافت؛
۳ - مرحله سوم، این تنش ها و جنگ ها مبدل به وجود آمدن کشورک های نوپایی در منطقه از دل کشورهای بزرگی همچون ایران، عراق، سوریه، افغانستان و پاکستان خواهند شد، که به جمهوری های مسلمان اتحاد جماهیر شوروی[پیشین] سرایت خواهد کرد و از درون موجب فروپاشی آن کشور و پایان کمونیستم و جنگ سرد خواهد بود.
نیز بر اساس سرانجام این طرح، کشورک های نوپایی که در منطقه از دل کشورهای بزرگی همچون ایران پدید خواهند آمد (از جمله کردستان بزرگ، آذربایجان بزرگ، عربستان [در جنوب ایران]، بلوچستان و ترکمنستان بزرگ)، بخاطر آنکه بیاری سه کشور آمریکا، بریتانیا و اسرائیل ساخته و بپا شده اند نه تنها رژیم هایشان از سوی آنان برگزیده می شود بلکه در راستای سیاست های استعماری آن ها عمل خواهند کرد.
۱ ث - افشای طرح لوئیس
دقیقاً چهل و شش روز پیش از آن که محمدرضاشاه ایران را ترک گوید، ریموند گارثوف (Raymond Garthoff)، بازرس وزارت امور خارجه آمریکا در مقاله ای بتاریخ ۱۸ آذر ۱۳۵۷ (۹ دسامبر ۱۹۷۸)، تحت عنوان "مثلث در حال فروپاشی: جلوگیری و رویارویی" با نام بردن از "عملیات پهلوی" و اشارهٔ ضمنی به طرح بزرگتری به نام "کمان بحران" که به فروپاشی سه نظام در سه کشور ایران، پاکستان وترکیه می سرانجامد، مدعی شده بود که برژینسکی در یادداشتی به پُل هنتز (Paul Henze) افسر عالیرتبه سازمان سیا و یکی از مغزهای اصلی در بپاسازی رادیو آزاد اروپا (رادیو فردا بخشی از آن است)، گفته بوده است "ترکیه یکی از سه گوشه مثلث است که از فروپاشی فرار کرده است."[[31]] این مقاله، نخستین اشاره به طرح سرنگونی نظام شاهنشاهی، بدون نام بردن از لوئیس بوده است.
پس از آن مقاله، مجلهٔ هفتگی (EIR) Executive Intelligence Review، در مقاله ای بتاریخ ۲۴ آوریل ۱۹۷۹ (۴ اردیبهشت ۱۳۵۸) که در بخش گزارش های بخش بین المللی اش بچاپ رسیده بود، از گردهمایی سری گروه بیلدربرگ و از طرح برنارد لوئیس پرده برداشت و افشا ساخت:[[32]] (ترجمه آزاد)
"ظاهراً خبرسازترین رخداد در این نشست، افزدون نامی به فهرست توطئه گران در واپسین لحظه است. این شخص برنارد لوئیس است. اعلام حضور او در این ملاقات، در رابطه با سرنگونی موفقیت آمیز شاه توسط بریتانیاست. لوئیس برجسته ترین کارشناس در امور باصطلاح "بنیادگرایی اسلامی" و نویسنده "طرح برنارد لوئیس" برای تجزیه خاورمیانه است. این طرح بر روی کاربردهای هوشمندانه ای تمرکز دارد که بنیادگرایی اسلامی و فئودالیسم-قبیله ای با آمال جدایی خواهانه، موجب خواهد شد تا سازمان اوپک و کشورهای عرب و صادر کننده نفت نابود شوند."
آن گزارش می افزاید (ترجمه آزاد):
"این نشست حاوی پیغامی است. اکنون که ایران به هرج و مرج کشانده شده است، این رخداد نه تنها به نابودی اوپک می سرانجامد، بلکه درس عبرتی برای کشورهای عرب تولید کننده نفت پیرامون عربستان سعودی خواهد شد، که در راستای اهداف ما عمل کنند و سقف صادرات و نرخ فروش نفت را یا ما تعیین می کنیم، یا با انقلاب اسلامی همچون ایران مواجه خواهند شد؛ یا همانند مصر که توسط اسرائیل با پشتیبانی ناتو اشغال شد، روبرو خواهند شد - یا هر دوی آن ها."
شرح دقیق آن گردهمایی که جورج بال، عضو دائمی بیلدربرگ و دشمن شماره یک محمدرضاشاه و هوادار بر سر کار آوردن روح الله خمینی در ایران نیز حضور داشته است[[33]] را بسیاری از تحلیگران سیاسی غربی از جمله رابرت درای فِس در کتاب "گروگان خمینی"[[34]] و ویلیام انگدال در کتاب "یک سده جنگ: سیاست نفتی انگلیس و آمریکا و نظم نو جهانی"[[35]] ضبط و بازگو کرده اند.
نیز پس از نشست بیلدربرگ و افشای جزئیات طرح لوئیس، بیدرنگ آشکار گشت طرحی که پرژینسکی در سال ۱۹۷۸ بنام "کمان بحران"، ارائه داده و قربانی تازه اش[[36]] نظام شاهنشاهی در ایران بوده است، در حقیقت طرح لوئیس می باشد. برژینسکی، طرح کمان بحران را بصورت علنی در شب خروج شاه از ایران و دو هفته پیش از ورود خمینی به ایران در مجله تایمز بچاپ رساند.[[37]]
۲ - چرا و چگونه، کشورهای غربی و صهیونسیم جهانی نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟
در سال ۱۹۴۹، ایران و ونزوئلا نخستین سنگ "سازمان کشورهای صادرکننده نفت" معروف به "اوپک" را با دعوت از کویت، عراق و عربستان سعودی برای ایجاد یک ارتباط که به یکپارچگی و افزایش بهای نفت در جهان سرانجامد بنا نهادند، که معمار اصلی آن، شاه سی سالهٔ ایران محمدرضاشاه پهلوی بود.[[38]] آن سال همزمان با کشف میدان های تازه نفتی در منطقه بود و دو کشور آمریکا و بریتانیا که در گونه ای از توازن قدرت بسر می بردند با تشکیل آن مخالفت شدید نکردند. بریتانیا یک کشور ورشکسته اقتصادی و بدهکار به آمریکا بود - و از آنسوی آمریکا کشوری ثروتمند ولی تازه بدوران رسیده ای بود که از تجارب ابر قدرتی، استعماری و استثماری بریتانیا عاری بود. از آن روی، هیچکدام از دو کشور با تشکیل چنان ائتلافی مخالفت نورزیدند، بویژه آنکه هر دو در وهله نخست می پنداشتند، برایشان سود بهمراه خواهد داشت.
دودیگر، در آن برهه تاریخی آمریکا نه تنها بعنوان بزرگترین صادر کننده نفت، بلکه بزرگترین مصرف کننده نفت در جهان بود که خود را شدیداً نیازمند به نفت بیشتر می دید، بلکه بدنبال تثبیت دلار بعنوان ارز خرید و فروش نفت (پترودالر یا دلار نفتی) بود، که در عوض پرداخت پول می توانست تسلیحات نظامی اش را به کشورهای صادر کننده نفت فروخته و از دید اقتصادی خود را نیرومند تر سازد. از آنسوی، این بریتانیایی ها بودند که نفت را در منطقه کشف و سهم بزرگی از فروش آن را در دستان خود داشتند که با افزایش یک الی دو درصدی بهای نفت می توانست به ورشکستی اش پایان داده و به جایگاه پیشین ابرقدرتی شماره یک در جهان بازگردد - حتا با وجود خساراتی که از سوی رضاشاه بزرگ و ملی کردن نفت ایران بر آن وارد و بخشی از سهم خود را در نفت ایران از دست داده بود.[[39]] البته بریتانیایی ها در محاسبات خود دچار اشتباه دیگری نیز شده بودند که می پنداشتند محمدرضاشاه برخلاف پدرش یک میهنپرست و ملی گرا نیست، تا آنکه در سال ۱۹۷۵ سرانجام به اشتباه خود پرده و بدان خاطر هم طرح لوئیس همراه و در اجرایش وارد عمل شدند. از آنسوی، محمدرضاشاه نیز اشتباه بزرگی را مرتکب گشت، که به بهای تاج و تختش سرانجامید، و آن اعتماد به بیگانگان، بویژه آمریکایی ها - و مهتر ناآگاهی او نسبت به وابستگی، مزدوری و جاسوسی نزدیکانش و سران ارتش به آنان بود.
باری، ائتلاف ایران و اندونزی سرانجام در روز ۱۴ سپتامبر ۱۹۶۰ موجب تشکیل سازمان اوپک با شرکت پنج کشورایران، ونزوئلا، عراق، کویت و عربستان سعودی شد. هشت سال دیرتر در نتیجه جنگ شش روزه اعراب با اسرائیل (جنگ یوم کیپور)، سه کشور عربی کویت، لیبی و عربستان سعودی سازمان نفتی دیگری به نام "سازمان کشورهای عرب صادرکننده نفت" (OAPEC) را بپا ساختند تا از طریق تحریم، کشورهای غربی را زیر فشار بگذارند تا حمایت خود را از اسرائیل دریغ دارند. ولی با آنکه ایران مستقلاً قیمت نفت خود را افزایش داد، ولی آن تحریم ها بی اثر بود، زیرا که ایران بخاطر عرب نبودنش در آن پیمان شرکت نداشت. ولی در اکتبر سال ۱۹۷۳، سازمان کشورهای عرب صادرکننده نفت (OAPEC) نه تنها با دعوت از ایران در شرکت ر اجلاس، بلکه سکان ناخدایی سیاست نفت را به شاه سپردند و سپس تصمیم به تحریم های نفتی تازه ای گرفتند. این تحریم های تازه، موجب افزایش هفتاد درصدی بهای نفت شد که آمریکا، بریتانیا و دیگر کشورهای صنعتی غرب را نه تنها بزانو در آورد، بلکه یکشبه کشورهای صادر کننده نفت مبدل به کشورهای ثروتمندی گشتند که بمذاق غربیان خوش نیامد.[[40]] دو ماه پس از آن افزایش ۷۰ درصدی، شاه که که هنوز قانع نگشته بود، کشورهای عضو اوپک را وادار ساخت تا بهای نفت به ۴۷۰ درصد افزایش دهند که در طی ۱۲ ماه نخست، افزایش در آمد ناخالص ایران به ۵۰٪ افزایش یافت.[[41]]
این افزایش و سرازیر شدن ارز هنگفت به خزانه کشور، شاه که همیشه در پی آن بود تا ایران را از یک کشور و جامعه مصرفی (همچون اعراب) به یک کشور صنعتی و جامعه تولیدی تبدیل سازد، نخست دست به خرید پیشرفته ترین تسلیحات نظامی در جهان زد تا ایران را به قدرت نظامی شماره یک در منطقه و پنجمین در جهان تبدیل سازد و هیچ کشوری در اندیشهٔ جنگ با ایران بر نیامده تا او با خیالی آسوده بتواند به برنامه صنعتی سازی ایران ادامه دهد. همزمان به روند صنعتی سازی ایران که در سال ۱۹۶۵ با ساخت کارخانه ذوبآهن آریامهر در اصفهان، بعنوان صنعت مادر آغاز شد، او با ارائه چندین طرح عمده و برنامه های توسعه که غربیان آن را "بلندپروازانه" خوانند، اعلام نمود که ایران تا یک نسل دیگر، ششمین کشور صنعتی در جهان بشمار خواهد رفت. این زنگ خطری دیگری بود برای همهٔ کشورهای غربی، بویژه آنکه ایران، نمونه و سرمشقی برای دیگر کشورها در منطقه شد تا از سیاست های شاه در استقلال کشورهایشان دنباله روی کنند.
غربیان که در خلال سال های ۱۹۷۳ و ۱۹۷۵ متحمل خسارات سنگینی شده بودند، دریافتند که نه تنها اوپک به جایگاهی رسیده است که از نفت بعنوان سکوی اقتصادی و سیاسی بر علیه آنان می توان بهره وری می کند، بلکه شخص محمدرضاشاه که معمار و مغز سیاسی اوپک شناخته شد. این شناسایی از آن جا آشکار شد که ریچارد نیکسون با التماس[[42]] از شاه درخواست کاهش بهای نفت را کرده بوده که شاه نه تنها التماس های او نادیده گرفت، بلکه اعلام کرده بود: "من بایستی مصالح و منافع کشورم را در نظر گیرم، تا آمریکا را. نیز آمریکا بیش از هر زمانی دیگر نفت وارد می کند، و [آن کشور و در کل] جهان صنعتی بایستی درک کند که دوران پیشرفت های فوق العاده اشان و حتی درآمد ها و ثروت های درخشانشان بخاطر نفت ارزان قیمت بپایان رسیده است."[[43]]
در نتیجه، رخدادهای سال ۱۹۷۵ و پس از آن مزید بر علت گشت و غربیان مصمم تر در سرنگونیش شدند. البته با آنکه هر سه کشور بریتانیا، آمریکا و اسرائیل هدف نهایی همه آن ها سرنگونی نظام شاهنشاهی در ایران بود، ولی هر کدام از این سرنگونی، بهره برداری جداگانه ای، حتا در رقابت و بر خلاف منافع و مصالح یکدیگر را دنبال می کردند:
۱ - هدف بریتانیا در اجرای طرح، با بهره وری از بنیادگرایی اسلامی بر اساس استراژی "دوران تاریک نو"، کشورهای منطقه مسلمان را همچنان عقب مانده نگه خواهد داشت تا لطمه ای به منافع استعماریش وارد نیاید؛ و نیز با تجزیه استان های خوزستان، بوشهر و هرمزگان و با دستگذاری بر نفت و گاز ایران (با بپاسازی کشور عربستان در جنوب ایران) و جنوب عراق (عراق شیعه)، نفت خود را تا یک یا دو سده به ارزانترین بها (در حد رایگان) تامین سازد؛
۲ - هدف آمریکا، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان بخشیدن به جنگ سرد؛ و نیز کنترل بر نفت و گاز آسیای غربی (عربستان و کشورهای عربی)؛
۳ - و هدف اسرائیل (و نیز خود برنارد لوئیس)، در هم شکاندن هر گونه اتحادی میان کشورهای مسلمان که برای موجودیتش خطر ساز شود بوده است؛ افزون بر آنکه با فروپاشی سوریه و عراق دستیازی بر سرزمین های بیشتر در منطقه، که به ساخت و برپایی "اسرائیل بزرگ" (از نیل تا فرات) یاری می رساند.
۲ الف - دشمنی آمریکا با شاه
انگیزه ای که جیمی کارتر به آسانی تن به درخواست برنارد لوئیس و بریتانیا داد و از روز نخست، سرنگونی محمدرضاشاه را در اولویت برنامه دولت خود قرار داد، به دو علت بود:
نخست، سیاستمداران آمریکایی بر این باور بودند که شاه بسوی اتحاد جماهیر شوروی و کمونیسیم کشش پیدا کرده است. ولی این برداشت کاملاً نادرست بود، زیرا که شاه در پی ایجاد یک توازن بود تا وابستگی فروش نفت و گاز خود را به غرب پایان دهد و مستقیماً به بازار و خریدار کنندگان عرضه کند. یکی از این طرح ها در سال ۱۹۷۵ پیمانی بود که شاه با روسیه و آلمان غربی بست. بر اساس آن طرح، گاز ایران به روسیه فروخته می شد و بجای آن گاز روسیه از طریق لوله به اتریش، آلمان غربی، چلسکواکی و فرانسه منتقل می شد. این پیمان که شوروی ها آن را "معاملهٔ قرن" نامیده بودند، برای هر دو کشور ایران و روسیه سودآور بود. ولی این سیاست شاه موجب خشم بیشتر آمریکائیان شد و آن را سیاستی بر ضد جنگ سرد خود با کمونیسم پنداشتند.[[44]] نیز این خط لوله که قرار بود تا سال ۱۹۸۱ به پایان رسیده و فروش گاز به روسیه آغازگردد، خمینی آن پیمان را در سال ۱۳۵۷ لغو و دستور داد تا آن بخش از لوله های گازی که در ۲۷ مایلی جنوب قم ساخته شده بود را منفجر و منهدم سازند[[45]] که نخستین خوشخدمتی او به اربابانش بود.
دومین علت، در زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، محمدرضاشاه که بدنبال نیرومند ساختن نیروهای مسلح ایران بودو می دانست که یک دولت دموکرات با آن مخالفت خواهند کرد، در نتیجه به کمپین جرالد فورد ۱۲۰ میلیون دلار کمک مالی کرد، تا مبادا کارتر رئیس جمهور شود و همچون جان اف کندی با خرید تسلیحات نظامی ایران مخالفت ورزد. شاه در این باره صراحتاً هشدار داده و گفته بوده است که: "اگر کارتر برنده شود، به گمان زیاد سیاستی همچون کندی پیشه خواهد کرد. بنابرین ترجیح می دهیم تا فورد دوباره برگزیده شود." البته شاه فراتر رفته و در توصیف کارتر گفته بود: "او یک نادان بی تجربه ای همچون کندی[است]، که از سیاست هیچ نمی داند."
با این حمله شخصی به کارتر که او را از خود متنفر ساخته بود، نیز کارتر پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، در پی انتقام گرفتن از شاه برآمد.
۲ ب - دشمنی بریتانیا با شاه

مخالفت شدید بریتانیا نهت نها با محمدرضاشاه بلکه خاندان پهلوی، از زمان پادشاهی رضاشاه آغاز شد. رضاشاه با تلاشی خستگی ناپذیر که موجب زنده سازی هویت وملی گرایی ایرانی بود، نه تنها به پیکار بنیادگرایی اسلامی و اسلام انگلیسی (آخوندیسم) بپاخاست، بلکه با برداشتن نخستین گام در ملی کردن صنعت نفت ایران[[46]] و مهمتر آزادسازی استان های جنوبی ایران از اشغال انگلیسی ها (بویژه خوزستان) و اخراج ارتش بریتانیا از ایران ضربات و خسارات بنیادی بر بریتانیا وارد ساخته بود.[[47]] نیز ادامه کار پدر و طرح های پیشرفته صنعتی، عملی، عمرانی و اجتماعی شاه[[48]] که ایران را در حال تبدیل کردن به یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان می ساخت، خطری بسیار بزرگی برای منافع بریتانیا در منطقه بود.[[49]] نیز برنامه های مدنی، فرهنگی و آموزشی شاه از جمله دادن حق رای به زنان ایرانی و مشارکت آنان در ادارهٔ کشور، تحصیل رایگان، تغدیه رایگان در مدارس، بهداشت رایگان و دیگر برنامه های ملی و مدنی که در راستای انقلاب سفید انجام می گرفت، موجب گشته بود تا اسلام-انگلیسی (آخوندیسم) که بریتانیا در سده نوزدهم میلادی پایه هایش را در شبه قاره هند و عراق ریخته بود، بخطر افتاده و خطر سرایت آن به دیگر کشورهای اسلامی تحت النفوذ بریتانیا مشاهده می شد.[[50]]
دومین خسارت مالی وارده بر بریتانیا در ۱۵ اسفند ۱۳۵۳ (۶ مارس ۱۹۷۵) و با امضای پیمان الجزایر رخ داد. این پیمان که به مناقشات و اختلافات مرزی میان ایران و عراق بر سر مالکیت آبهای اروندرود پایان داده بود، موجب گشت تا نه تنها به جنگ فرسایشی دولت عراق با کردها که از سوی بریتانیا و اسرائیل پشتیبانی می شدند پایان داده شود، بلکه سهام بورس لندن و سیتی لندن سقوط فاحشی داشته باشد. عراق با آنکه که یک کشور کمونیستی بشمار نمی رفت، ولی روابط بسیار نزدیکی با روسیه کمونیستی و کشورهای بلوک شرق در اروپا بویژه آلمان شرقی داشت که موجب شده بود تا عراق به نیرومندترین کشور عرب، که دشمن اسرائیل و حامی فلسطینی ها بود تبدیل شود. از آن روی، اسرائیلی ها با بهره وری از کردهای عراقی و دست نشاندگانش بویژه بارزانی ها، دست به برپایی یک جنگ فرسایشی با عراق زده بود که با پشتیبانی مالی و سیاسی دولت بریتانیا انجام می شد، تا در وهله نخست عراق را در حالت دفاعی نگه داشته و خطر را از اسرائیل دور سازد و نهایتاً با تجزیه استان های کرد نشین عراق و ایجاد کشوری تحت کنترل تل آوویو خطر عراق را برای همیشه دفع و نهایتاً ایران و ترکیه، در صورت دشمنی با اسرائیل تجزیه طلبی را به آن ها نیز سرایت دهد - که البته در زمان تجزیه عراق، کشوری که خود بریتانیا در سال ۱۹۲۰-۱۹۲۱ از دل عثمانی پدید آورده بود و آن را مستعمره طبیعی و تاریخی خود می دانست، با دست گذاری با میدان های نفتی آن، مشکل کمبود سوخت خود را حل نماید.[[51]]
در واکنش به این پیمان، دولت بریتانیا به یکی از ماموران اینتلیجنس سرویس به نام "شان مک براید" (Sean McBride)، پدرخواندهٔ "عفو بین الملل" (Amnesty International) دستور داد تا با ایجاد یک پروندهٔ جعلی مبنی بر شکنجه ها توسط ساواک و زندانی های غیرقانونی مخالفین شاه که شخصاً بدستور و آگاهی خود شاه انجام می شوند، تهیه سازد، که پس از آماده شدن، "عفو بین الملل" رونوشتی از آن را به دو روزنامه واشینگتن پست و تایمز لندن فرستاد تا همزمان با شاخ و برگ دادن های زیاد، بچاپ رسد. در اینجا جای دارد تا اشاره شود که ساواک یک نهاد اطلاعاتی وابسته به اسرائیلی های فرقه وابسته جناح بریتانیایی سازمان اطلاعات اسرائیل بود و محمدرضاشاه هرگز بدان اعتماد نداشت، ولی جایگزینی هم برای آن که با کمونیست ها ومزدوران شوروی در ایران رویارویی کند وجود نداشت، بنابرین وادار به تحملش بود. دکتر شاپور بختیار با هدف پایان دادن به نفوذ بیگانگان در امنیت کشور ودفع سازمان های اطلاعاتی غربی بویژه بریتانیا و نیز اسرائیل در ایجاد ناآرامی ها در کشور، آن را منحل ساخت. جمهوری اسلامی پس از بقدرت رسیدن، ساواک را در پیکر نویی که امروز وزات اطلاعات ج. ا. شناخته می شود زنده ساخت.
در هر روی، گزارش نامبرده، نخستین یورش علنی به محمدرضاشاه بود تا وجهه بالایی که در نزد جهانیان داشت را خدشه دار سازد. نیزهمان پرونده و گزارش های ساختگی نقض حقوق بشر در ایران را کارتر پس از برگزیده شدنش به ریاست جمهوری و نیز انتصاب برژینسکی بعنوان مشاور امنیت ملی خود با پشتیبانی عفو بین الملل در سازمان ملل بر علیه شاه مطرح ساخت. نیز بخش [باصطلاح]حقوق بشر ِ وزارت امور خارجه آمریکا، را واداشت تا کارزار پر سروصدایی مبنی بر نقض حقوق بشر توسط نظام شاهنشاهی در ایران که بدستور شخص شاه انجام می شود راه اندازی کند. شاه در در سال ۱۹۷۷ و در واکنش به توطئه و دروغسازی ها، دست به وارد ساختن ضربهٔ دیگر مالی و سیاسی به بریتانیا زد.
بریتانیا از زمان تشکیل سازمان اوپک بویژه از سال ۱۹۷۳ همواره در تلاش بود تا فروش نفت به دلار را با یک صندوق ذخیره ارزی جهانی با حق برداشت ویژه (SDR) که توسط صندوق بینالمللی پول (IMF) و خاندان روتشیلد اداره می شد جایگزین کند. شاه با آنکه هرگز مخالفت خود را با آرزو و سیاست بریتانیا نشان نداده بود، ولی از همراهی با آن نیز خودداری می کرد. ولی در سال ۱۹۷۷ در یک حرکت و چرخش ناگهانی، آن صندوق را در جهت آمال استعمار و بر ضد منافع تولید کنندگان نفت اعلام و پشتیبانی کامل خود را از عربستان سعودی و فروش نفت به دلار اعلام داشت. این پاسخ شاه، پایانی بر آرزوی انگلیسی ها در بازگرداندن استرلینگ به جایگاه گذشته اش بود که خشم علنی مقامات انگلیسی، اسرائیلی وهنری کیسینجر را بهمراه داشت. این سیاست تازه شاه که موجب بپاسازی محور اقتصادی-سیاسی ایران-عربستان شد، جایگزینی بود بر محور ایران-اسرائیل و طبعاً محور بریتانیا-اسرائیل؛ - محورهای اقتصادی-سیاسی که بریتانیا در تلاش بود به هر بهایی شده است آن ها را حفظ نماید. با ایجاد این محور تازه توسط شاه، یک قدرت اقتصادی بزرگ جهانی پدید آمد که هدف اصلی آن یکپارچگی در توسعه صنعتی دو کشور، با ژاپن ، آلمان غربی و بالقوه آمریکا شد - هدفی که بیش از نیم سده بود دیپلماسی انگلیسی تلاش می کرد تا از آن جلوگیری نماید.
بریتانیا در پاسخ به این شکست خوردگی از شاه ایران و پذیرش مرگ آرزوی خود در بازگشت به ابرقدری جهان، اینتلیجنس سرویس که مقر فرماندهی "جنگ های روانی" آن که در انستیتو توستوک (در دانشگاه ساسکس) قرار دارد، دست به ایجاد یک سری جنگ های روانی بر علیه شاه و شخصیت کُشی او در سطح جهانی زند.
این جنگ روانی در حقیقت براساس و ادامهٔ همان پروندهٔ جعلی بود که "شان مک براید" فراهم ساخته بود - ولی اینبار همه ماموران امنیتی خود بویژه ژنرال جان باگوت گلوب پاشا، فریس پاشا (Faris Glubb)، لُرد گاردن (Lord Caradon)، کریستوفر می هیو (Christopher Mayhew) و رابرت سوان (Sir Robert Swann)، تند چند دیگر جاسوس که در زی پوشش فعالیت های فرهنگی و دفاع از حقوق بشر در کشورهای غربی فعالیت داشتند گسیل بدارد، که نامی ترینشان جمله میشل فوکو (Michel Foucault)، مامور قدیمی و کهنه کار اینتلیجنس سرویس در فرانسه بود (در سطور پائین تر به نقش او پرداخته خواهد شد). باری، شاه در وارد آوردن واپسین میخ که بر تابوت آرزوهای، اعلام نمود که قراردادهای نفتی ایران با دو شرکت بریتانیایی 'بریتیش پترولیوم' و بریتانیایی-هلندی 'شل' را تمدید نخواهد کرد و اعلام داشت که تصمیم بدست گرفتن کنترل کامل تعیین قیمت نفت و ملی کردن نفت ایران گرفته است.[[52]]
شاه که طی این سال ها توانسته بود بریتانیا، با یک اقتصاد سالم که هنوز در رویای بازگشت به امپراتوری گذشته خود بسر می برد را تبدیل به یکی از فقیرترین کشورهای اروپایی کند، تا بدانجایی که از ایران مبلغ ۷۰۰ میلیون پوند وام بلاعوض دریافت کرد. البته بریتانیا با بقدرت رساندن رژیم بنیادگرای خمینی در ایران، نه تنها انتقام خود را گرفت، بلکه به ورشکستگی خود پایان داد و در طی ۵ سال ریشه های آسیب دیدهٔ اقتصاد خود را کاملاً ترمیم ساخت، تا بدانجایی که امروز دومین کشور نیرومند اقتصادی اروپایی پس از آلمان بشمار می رود؛ - بویژه آنکه از راه فروش ابزارآلات جنگی به دو سوی جنگ ایران و عراق و دستور به خمینی در ادامه جنگ،[[53]] صدها میلیارد دلار به خزانه خود سرازیر نمود.
۲ پ - دشمنی اسرائیل (صهیونیسم جهانی) با شاه
نظام شاهنشاهی با آنکه با اسرائیل روابط نزدیک دوستانه داشت و حتا محمدرضاشاه پهلوی در ایجاد دوستی و آشتی میان اسرائیل با همسایه های عرب خود، نقش اساسی و بنیادی را ایفا نموده بود، ولی هرگز اسرائیل را بعنوان یک کشور برسمیت (De jure) نشناخت. با آنکه برخی از اسرائیلی ها و یهودیان آمریکایی، ایران و شخص شاه را بخاطر خودداری در برسمیت نشناختن ایران مورد نکوهش قرار می دادند ولی این مساله موجب تیرگی روابط میان دو کشور نشده بود، زیرا که دولتمران اسرائیلی آگاه بودند نه تنها این سیاست بخاطر ایجاد توازن در منطقه و حفظ دوستی ایران با کشورهای عرب منطقه بویژه کشورهای تولید کننده نفت عضو اوپک بوده است.
این درایت در سیاست خارجی نظام شاهنشاه موجب شده بود تا در عین آنکه ایران روابط نزدیک دوستانه و معاملات بازرگانی و نظامی خود را با اسرائیلی ها حفظ کند، نیز روابط دوستانه ای با کشورهای عرب منطقه را حفظ نماید تا آنکه با رای موافق ایران به قطعنامه شماره ۳۳۷۹ مجمع عمومی سازمان ملل متحد به آن توازن پایان داد. بر اساس آن قطعنامه که در روز ۱۰ نوامبر ۱۹۷۹ تصویب شد، "مکتب صهیونیسم گونه ای نژادپرستی و تبعیض نژادی" طبقه بندی و "اسرائیل یک رژیم اشغالگر و نژادپرست" شناخته شد.
تصمیم شاه فقید در همسنگر شدن با اعرب بر علیه اسرائیل نه تنها موجب شد تا روابط دو کشور رو به تیرگی گذارد، بلکه اسرائیلی ها شاه را خطری برای موجودیت خود دانستند و کمر به نابودی او بستند. بی گمان این دشمنی در زمانی آشکار شد که روت بن دیوید، بیوهٔ یکی از بنیادگرایان یهودی از سوی مناخیم بگین در دسامبر ۱۹۷۸ به دیدار روح الله خمینی در فرانسه فرستاده شد. پس از بقدرت رسیدن خمینی روت بن دیوید بارها از سوی دولت اسرائیل با پاسپورت فرانسوی به ایران فرستاده شد که تا به امروز مدارک آن سفرها محرمانه و افشاء نشده است.[[55]]
در تازه ترین افشاگری، خاخام شلومو اَوی نِر (Shlomo Aviner)، یکی از رهبران و روحانیون بلندپایه مکتب تندرو "صهیونیسم جهانی"، در گفتگویی با روزنامه Kippah افشا ساخته است که پس از آوردن خمینی به ایران، موساد او را از طریق فرانسه به ایران فرستاد بود تا "فهرستی محرمانه" را به مقامات رژیم جمهوری تازه بپا شده اسلامی تحویل دهد که پس از تحویل آن فهرست، بیدرنگ اعدام سران ارتش و نخبگان در ایران از سوی دادگاه های انقلابی آغاز می شود.
۳ - بازیگران و شیوه های اجرا و پیاده سازی طرح لوئیس
۳ الف - بازیگران طرح
طرح برنارد لوئیس که تاکنون بخش بزرگی از آن (از جمله به زیر کشاندن محمدرضاشاه پهلوی از تاج و تخت شاهنشاهی، سرنگونی نظام شاهنشاهی، استقرار یک رژیم بنیادگرای اسلامی وابسته به بریتانیا در ایران، ایجاد تفرقه و جدایی در میان ایرانیان، و تنش زایی و آتش افروزی در منطقه) پیاده شده است - و مرحله پایانی آن که "ایرانستان سازی ِ ایران" است، هم اکنون توسط رژیم روضه خوانان و دیگر ایرانفروشان و ایرانستیزان در حال اجرا می باشد.
بهر روی، همانگونه که در سطور بالا اشاره شد، این طرح بسیار پیچیده و دارای اجزا و بخش های گوناگونی است، که در اجرایش ارتشی منظم و متشکل از بیش از ۳۰ سازمان، بنیاد و نهاد امنیتی، اقتصادی، سیاسی (برخی در زیر پوشش فعالیت های فرهنگی) فرهنگی کشورهای غربی و اسرائیل؛ جاسوسان و مزدوران غربی و اسرائیلی فعال در اندیشکده های گوناگون ولی وابسته به سازمان های جاسوسی بریتانیا و امریکا و اسرائیل، و نیز ایرانفروشان [؛مزدوران بیگانه] در درون کشور، به حرکت در آورده شدند، که برخی از آن ها بشرح زیر [:ذیل.] می باشد:
سازمان های جاسوسی
• آژانس اطلاعات مرکزی - آمریکا (CIA)؛
• اینتلیجنس سرویس - بریتانیا (SIS - Secret Inteligence Service)؛
• سازمان اطلاعات و عملیات ویژه - اسرائیل (MOSSAD)
• آژانس اطلاعات مرکزی - فرانسه (DGSE)؛
نهادهای وابسته به سازمان های جاسوسی
• کمیته ایالات متحده در مورد ایران - آمریکا؛
• سازمان عفو بین الملل - بریتانیا؛
خبرگزاری ها
• بی بی سی اصلی و بی بی سی فارسی
• رادیو آزاد اروپا؛
• رادیو اسرائیل؛
اندیشکده های امنیتی
• انجمن هنری جکسن - بریتانیا
• "کمسیون سه جانبه" - آمریکا؛
• "پروژهای برای سدهٔ آمریکایی نو" - آمریکا؛
• بیلدربرگ (مرکزیت ناروشن/فوق سری)؛
• انستیتو سلطنتی روابط بین الملل - بریتانیا؛
• کلوپ رُم - آمریکا/ایتالیا؛
• انستیتو پژوهش های سیاست - آمریکا (و هلند).
بنیادهای امنیتی (فعال در زیر پوشش فعالیت های پژوهشی-فرهنگی)
• بخش مطالعات اسلامی دانشگاه آکسفورد - بریتانیا؛
• بنیاد برتراند راسل - بریتانیا؛
• انستیتو اسپن - آمریکا؛
• انستیتو سلطنتی پژوهش های روابط بین اللمل - بریتانیا؛
• انستیتو پژوهش های سیاست خارجی - بریتانیا؛
• انستیتو توستوک (دانشگاه ساسکس) - بریتانیا؛
• مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (در فرانسه ولی وابسته به اینتلیجنس سرویس بریتانیا)؛
• بنیاد صلح برتراند راسل - بریتانیا؛
• بنیاد لیلو بسو (Lelio Basso) - ایتالیا.
۳ ب - شیوه های پیاده سازی و اجرا
همزمان، برنارد لوئیس در سال ۱۹۷۴ به آمریکا مهاجرت و در دانشگاه پروینستون، مقر تجمع دانشگاهیان هوادار صهیونیسم جهانی و مدافعان اسرائیل مشغول به تدریس شد. یکی از اهدافی که لوئیس در مهاجرت هدایت آمریکایی ها در اجرای طرح و بالا بردن ضریب اطمینان در همکاری آمریکایی ها با اسرائیل و بریتانیا بود. بویژه آن که انگشت شماری از سیاستمداران آمریکایی در حزب جمهوریخواه طرفدار محمدرضاشاه و نظام شاهنشاهی بوده و اگر از طرح او آگاه می گشتند مسلما با آن مخالفت ورزیده و یا حتا شاه را از آن آگاه می ساختند. برای نمونه یکی از هواداران نلسون راکفلر، معاون رئیس جمهور آمریکا بود که در سال ۱۹۷۵ گفته بود: "ما باید اعلیحضرت شاهنشاه را برای چند سال به ایالات متحده آوریم تا به ما کشورداری را یاد دهد."[[54]] از آن روی، لوئیس که مورد تائید و اعتماد همهٔ نومحافظه کاران آمریکایی بوده و هست و نیز فردیست بسیار باهوش، زیرک و سخنور ورزیده ای که به آسانی شنوگان خود را تحت تاثیر قرار می دهد - و مهمتر استراتژیست ماهرییست و نه تنها توان جلوگیری از افشای آن را داشته، توان همراه ساختن آن عده دوستدار شاه را با طرح خود را هم داشته است. افزون بر طرح و اجرایس برای لوئیس دارای تعقلات فکری و احساسات مذهبی نیز بوده است.
نیز یکی دیگر از اهداف اصلی طرح لوئیس و مهاجرت او به امریکا، دفاع از موجودیت اسرائیل بود. لوئیس همانند بسیاری از مهره های مهم صهیونیسم جهانی، با آنکه خود را مدیون بریتانیا در ساخت و بپاسازی اسرائیل دانسته وبخوبی آگاهند که بریتانیا همواره حامی طبیعی اسرائیل می باشد، ولی نیز آگاهند که تنها یک ابرقدرت می تواند بقای اسرائیل را متضمن شود و بریتانیا که دیگر آن قدرت گذشته را نداشته، افزون بر آنکه هر روزی که می گذرد قدرتش رو به افول بیشتر بوده و دیگر توان پشتیبانی همه جانبه نظامی و اقتصادی را از اسرائیل ندارد. از آن روی، آمریکا نه تنها بعنوان پشتیبان شماره یک اسرائیل برگزیده شده است بلکه او و اشخاصی همچون او از جمله هنری کیسینجر و ایوژین روستو Eugene Rostow)، با بخدمت گماردن سیاست، ثروت و تکنولوژی و ارتش آمریکا (البته در کنار بریتانیا) آن کشور را مبدل به برده ای حلقه بگوش برای اهداف صهیونیسم جهانی که حمایت بی قید و شرط از اسرائیل ساخته اند. افزون بر آن، نه تنها موجودیت اسرائیل بلکه زیاده خواهی های و دستیازی و اشغال بیشتر سرزمین فلسطینی نیاز به تشنج و تنش مستمر در منطقه است که تنها یک رژیم بنیادگرای اسلامی توان فراهم ساختن آن را دارد - نه نظام شاهنشاهی، نظامی که بر پایه های پایه عقل و منطق، آرامش و دوستی بنا شده است.
از آن روی در ماه مه ۱۹۷۵ اندیشکده امنیتی و اطلاعاتی کلوپ رُم (The American International Club of Rome) با همکاری 'همایش های بین المذاهب' (Inter-Religious Peace Colloquium)، متعلق به سایرس ونس (Cyrus Vance) و 'انجمن عیسی' (The Society of Jesus) در نشستی که در شهر بلاّجو در ایتالیا برگزارکرد. در آن کنفرانس که بریاست اورلیو پچّه ای (Aurelio Peccei) دبیر اول کلوپ رُم برگزار شده بود، سناتور رودی بوشویتز (Rudy Boschwitz)، فیلیپ کلوتزنیک (Philip Kltznick)، سُل لینوویتس (Sol Linowitz)، ویلیام راین (William Ryan)، فیلیپ لند (Philip Land) دو عضو رهبری 'انجمن عیسی' و سایرس ونس (به نمایندگی برنارد لوئیس) شرکت داشتند، تصمیم گیری نهایی در قربانی ساختن ایران برای بقای اسرائیل گرفته شد.[[74]]
بهر روی برای پیاده سازی طرح، یکی از نخستین تکنیک ها و شیوه های بکارگیری، نیرنگ و افسانه "نقض حقوق بشر توسط دولت شاهنشاهی" در ایران بود.
شایعه نقض گسترده حقوق بشر در ایران توسط دولت شاهنشاهی
در سطور بالا به مامور سازمان اینتلیجنس سرویس، شان مک براید ِ عفو بین الملل و ساخت پرونده جعلی نقص حقوق بشر و تحویل آن به کارتر اشاره شد، که پس از آن با فشار به نظام شاهنشاهی، وارد فاز و علمیات تازه ای با نام اختصاری AI شد.
با آغاز شورش های مهندسی شده در ایران که زیر نظر 'رمزی کلارک' (دادستان پیشین آمریکا) مهندسی و هدایت شده بود، دولت کارتر، خود او و 'وارون کریستوفر' (مرد شماره ۲ وزارت امور خارجه وقت) را بر آن داشت تا سفری به ایران کرده و پرونده ای از نقض حقوق بشر در ایران تهیه سازند. این سفر در زیر نظر و هدایت 'ریچارد فالک (Richard Falk) که در آن زمان سمت مشاور عالی در سازمان عفو بین الملل (یا در حقیقت اینتلیجنس سرویس) برعهده داشت و با همکاری سایرس ونس، انجام شد. فالک، از یهودیان نامی پشتیبان صهیونسیم جهانی، از دوستان نزدیک و همکاران لوئیس در پرینستون و مهمتر از هوداران خمینی بود و در مقاله ای در نیویورک تایمز قدم خمینی را خوش آمد گفته و از آمریکایی ها خواسته بود تا به خمینی اعتماد کنند.[[55]] نتیجهٔ سفر این دو به ایران، ساخت پرونده های ساختگی جدید منبی بر نقض حقوق بشر در ایران بود، که واکنش سازمان ها و نهادهای حقوق بشر وابسته به محور لندن-آمستردام، که همگی از ساخته های سازمان های امنیتی غرب بودند را بهمراه داشت. همزمان با سفر آن دو، دولت بریتانیا میشل فوکو، مامور قدیمی و کهنه کار اینتلیجنس سرویس در فرانسه را بصورت مستقل به ایران فرستاد تا او نیز گزارشی از سرکوب ها و قتل عام ها بدستور شاه(!) آماده سازد. این حرکت بخشی از جنگ روانی بود که اینتلیجنس سرویس با مقر فرماندهی جنگ های روانی خود در انستیتو توستوک در دانشگاه ساسکس[[56]] با همراهی مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه آغاز کرده بود.[[57]]
میشل فوکو، فیلسوف، تاریخدان و باستان شناس فرانسوی که یک همجنسباز بود که بر اثر بیماری ایدز مُرد، و از دوستداران خمینی بود. او به نمایندگی "مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه" (Centre national de la recherche scientifique, CNRS)، که یکی از نهادهای فرهنگی وابسته به اینتلیجنس سرویس بریتانیا می باشد، بارها به ایران سفر کرده و گزارش های گوناگونی مبنی بر سرکوب مخالفین شاه و کشتارشان توسط نظام شاهنشاهی آماده ساخته بود. یکی از این گزارش ها مبنی بر کشتار شماری میان ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ هزار تن از تظاهر کنندگان غیرمسلح در میدان ژاله توسط ارتش بود، که پس از چند روز شمار کشته شدگان را به ۴۰۰۰ تن افزایش داد[[58]] که نه تنها موجی از نفرت از شاه در برونمرزها و درون کشور را ایجاد ساخت.
او در پرونده نقض حقوق بشر توسط نظام شاهنشاهی که آمریکا و بریتانیا آماده ساخته بودند، مدعی شده بود تنها در طی ۶ ماه "انقلاب(!)" نظام شاهنشاهی، بیش از ۱۵ هزار تن از تظاهرات کنندگان را کشته و ۷۰ هزار تن را زخمی ساخته است، که در برخی از گزارش ها، شمار کشته شدگان حتا به ۷۰ هزار تن نیز رسیده بود. این در حالیستکه امروز مدارک و مستندات دراختیار "بنیاد شهید"[[59]]، کل کشته شدگان را در طی شورش ۳۷۱ نشان می دهد و اکثریت در درگیری مسلحانه با ارتش و پلیس کشته می شوند. نیز همان مدارک نشان می دهد که شمار حقیقی کشته شدگان در میدان ژاله نه ۴۰۰۰ هزار تن غیرمسلح، بلکه ۶۴ تن و همه از اعضای سازمان تروریستی فدائیان خلق، مجاهدین خلق و پیکار بوده اند که بسوی ارتش آتش گشوده بودند که ارتش در واکنش و دفاع از خود آنان را به هلاکت رسانده بود، وچنین واکنشی از سوی نهادهای امنیتی و انتضامی در برخورد با تروریسم، در همه کشورهای جهان از جمله آمریکا و بریتانیا یک مساله طبیعی است. نیز جای اشاره دارد، همزمان که این شایعات درباره نقص حقوق بشر در ایران توسط نظام شاهنشاهی ساخته می شد، کسی نسبت به نقض حقوق بشر و قتل عام ۱۸۰۰ ایرلندی (از کودک ۴ سال تا پیرمرد ۹۰ ساله) توسط نیروهای امنیتی انگلیس در ایرلندی شمالی سخنی بر زبان نمی آورد، زیرا که یکی از اهداف ایجاد سازمان عفو بین الملل توسط اینتلیجنس سرویس، بدان خاطر بوده است که در زیر نام دفاع از حقوق بشر، با سرپوش گذاری بر جنایات و نقض حقوق بشر توسط کشورهای غربی در سراسر جهان، شمار راستین کشته شدگان، یا بطور کل ارائه نشوند یا کمترین اعلام شوند، از جمله کشتار بیش از ۱ میلیون عراقی توسط آمریکا، بریتانیا و هم پیمانانش بخاطر اشغال آن کشور.
بهر روی، پس از پرونده سازی نقض حقوق بشر در ایران توسط نهادهای اطلاعات غربی، همه بنیادها و نهادهایی که در زیر پوشش فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری فعالیت داشتند (در سطور بالا به نام چندی از آن ها اشاره شده است) گسیل شدند تا در کنار حکم های صادر شده از سوی "دادگاه های نمایشی" (دادگاه های کانگرویی"[[60]]) در بریتانیا و هلند، در سطح جهانی و بویژه در ایران پخش شود تا موجب آشوب و انقلاب مهندسی شده در ایران شود که بی بی سی فارسی "معروف به آیت الله بی بی سی" مسئول پخش آن شد.[[61]] در اینجا جای دارد تا اشاره شود که میان سال های ۱۹۷۵ و ۱۹۷۹ برای خدشه سازی شخصیت شاه، بیش از ۱۷۰ مقاله بر علیه محمدرضاشاه در مجلات و روزنامه های اروپایی و آمریکایی بچاپ رسیده بود؛ - چاپ این شمار مقالات بر علیه رهبر یک کشور در زمان صلح بی سابقه بوده است.
در هر روی، همزمان اینتلیجنس سرویس در درون ایران، شبکه جاسوسی وابسته به خود را به حرکت در آورد تا با به لرزه در آوردن ستون های نظام شاهنشاهی، شاه را از تاج و تخت واژگون نماید. این شبکه مخوف دردرون ایران، متشکل از سه گروه "فرقه بهاییت"، "حلقه اولیگارش ها" و "اسلامیون" که هر کدام بویژه اسلامیون، دارای چندین لایه و زیرلایه که همگی دراستای اهداف سیاستی و اقتصادی بریتانیا، اسرائیل و آمریکا انجام وظیفه می کردند.
ایجاد توهمی به نام "اتحاد سرخ و سیاه"
بدون هیچ گمانی، به حرکت در آوردن آن همه نیرو بر علیه شاه در برونمرزها و نیز در درون کشور زنگ های خطر را برای محمدرضاشاه بصدا در آورده بوده است. ولی چون او به بیگانگان بویژه آمریکایی ها اعتماد داشت و آنان را دوست خود می پنداشت و هرگز به مغز خود خطور نمی داد که ممکن است بر عیله پادشاهی اش حرکتی انجام دهند، در نتیجه خطر را از سوی افراد چپ با اندیشه های اسلامی بویژه 'مائویست ها' بر آورد می کرد. از آن روی اصطلاح "اتحاد سرخ و سیاه" را نه تنها ساخته و خود بکار می برد، بلکه تلاش می کرد تا مردم را از خطر این عده و گروه ها آگاه سازد. ولی مساله ای که او از آن ناآگاه بود، اصطلاح "اتحاد سرخ و سیاه" از سوی اینتلیجنس سرویس بریتانیا ساخته و غیرمستقیم به شاه القاء شده بود،[[62]] تا با آدرس غلط دادن به وی، متوجهٔ توطئهٔ "اتحاد آبی رنگ ها" (آمریکا، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل) و کودتای آنان بر علیه او نشود.
افزون بر آن بریتانیا با این ترفند، با ایجاد ترس و هراس از "سرخ" (کمونیسم) در وجود شاه، وی را وادار ساخت تا به دامان "سیاه" ها (واپسگرایان مذهبی) یا در حقیقت مزدوران دولت بریتانیا افتد. البته گروه های تروریست چپ گرا همچون سازمان مجاهدین، چریک هایی فدایی خلق، پیکار (منشعب از مجاهدین) و توده ای وجود داشتند که شاه می پنداشت خطر از سوی آن ها می باشد، ولی هر دو سازمان اصلی ضد نظام، یعنی مجاهدین و چریک هایی فدایی در سال ۱۳۵۴ متلاشی و دیگر وجود خارجی نداشتند و مابقی متشکل از چند تن و آن اندازه نیرو و کارآیی نداشتند که توان سرنگونسازی نظام را داشته باشند. دو دیگر، کنترل حزب توده در دست بریتانیایی ها افتاده بود تا بدانجایی که در محافل سیاسی "چپ انگلیسی" شناخته می شد. در نتیجه تنها کسانی هنوز بعنوان "چپ" شناخته شده و فعالیت داشتند، مائویست ها بودند که آنان نیز مانند توده ای ها عروسک های خیمه شب بازی بودند و سرنخ اشان در دست اینتلیجنس سرویس بریتانیا بود. نامی ترین مائویست ها با اندیشه های اسلامی سیّد ابوالحسن بنی صدر می باشد که وابسته به دستگاه های غربیست و در دهه ۷۰ میلادی توسط کلوپ رُم پرورانده شده بود تا سیاست "کامبوج سازی" (نابودی اقتصاد) ایران پس از سرنگونی نظام شاهنشاهی را به مرحله اجرا گذارد.
برنامه یا سیاست "کامبوج سازی" (Cambodianization) طرحیست که برپایه طرح "استراتژی دوران تاریک نو" (در سطور بالا بدان اشاره شد) ریخته شده بود تا از صنعتی شدن کشورهای عقب افتاده که می توانند منافع کشورهای غربی بویژه آتلانتیستی را بخطر اندازند جلوگیری نماید. ولی این طرح بر عکس "استراتژی دوران تاریک نو" که از طریق مذهب و دین جوامع را همواره عقب افتاده نگه می دارد تا مستعمره باقی بمانند، تمرکز خود را بر نابودی اقتصاد یک کشور معطوف می سازد. کشورهای غربی برای اجرایی شدن این سیاست، کشور مورد نظر خود را بسویی سوق می دهند تا رژیمی را بر اساس یک ایدئولوژی بپا شود و آن رژیم چون حیات خود را در دفاع از ایدئولوژی خود می بیند، لذا وادار می شود تا از یک اقتصاد پویای برون گرا و فراجهانی به یک اقتصاد ساکن، بسته و درون گرا تبدیل گردد. در نتیجه اتخاذ این سیاست اقتصادی درون گرا، آن کشور وادار می شود تا به "گزینش صفر" (Option Zero)، که همراه با فشارهای اقتصادی از برون از جمله تحریم های جهانی همراه می شود، هیچ راه فراری بجز فروپاشی اقتصادی از درون را نداشته باشد و ناچار به دوران پیش از توسعه/صنعتی شدن، یا جامعه "اسب و درشگه" (در مورد ایران قاطر و گاری) باز گردد. دقیقاً چیزی که امروز در "ایران اسلامی و نوقاجاری" شاهد آن می باشیم و هر روزی که می گذرد به همان جامعه قاطر و گاری نزدیک تر می شویم. یکی از بهترین نمونه های اجرای این طرح از سوی کشورهای غربی، بجز ایران، کوبا بوده است.
فرقه بهائیت
نخستین شبکه ای که بریتانیا به حرکت در آورد "فرقه بهائیت" بود که در کنار اولیگارش ها، نه تنها یک قدرت اقتصادی در کشور بشمار می رفتند، بلکه دربار شاهنشاهی را هم در اختیار خود داشت - و زمانی شاه متوجه خیانت ها و سرسپردگی آنان به بریتانیا و اسرائیل گشت که دیگر دیر شده بود و فرقه، ضربه کشنده خود را بر پیکر نظام شاهنشاهی و تاج و تخت او وارد ساخته بودند.
این فرقه شبه اسلامی، مانند فدائیان اسلام، از شاخه های "اخوان المسلین" می باشند و بریتانیا آن ها را در سال ۱۸۸۰، در راستای طرحی بنام "استراتژی دوران تاریک نو" (New Dark Age Strategy)، در زیر نظر "کانون های صوفی فراماسونری اسکاتلند" ساخته بود.[[63]] این فرقه متشکل از جاسوسان و نهادهایی بود که بریتانیا در روزهای نخستین ژانویه ۱۹۷۸ برای سرنگونی نظام شاهنشاهی به حرکت در آورد. در آن زمان پیروان ایرانی این فرقه که شماری بالای ۳۰۰ هزار تن برآورد شده بود در همه سطوح کشور، چه از زمینداران کلان و صاحبان صنایع با برگزاری نشست های پنهانی به دربارشاهنشاهی و سازمان های مالی رخنه کرده بودند، بویژه آنکه الیگارش های وابسته به فرقه بهائیت در ایران، از حقوق بگیران دولت انگلیس بشمار می رفتند.
این فرقه در ژانویه ۱۹۷۸ از اینتلیجنس سرویس و اطلاعات اسکاتلندیارد که از طریق سازمان اطلاعات اسرائیل به آنان داده شده بود،[[64]] آغاز به کمک مالی به خمینی و پیروان او در سرنگونی شاه شدند. تا به امروز روشن نیست که شاه چگونه و چه از منبعی از این رابطه مالی و سیاسی میان فرقه بهائیت و هواداران خمینی آگاه شده بوده است ولی شاه بیدرنگ دستور دستگیری شمار بالایی از سران ارتش، افراد پرنفوذ در سیستم مالی کشور و مهمتر دربار را صادر می کند، که پزشک شخصی شاه، رئیس بانک صادرات و امیرعباس هویدا جزو دستگیرشدگان بوده و به زندان می افتند. در جریان بازرسی بانک صادرات، شمار بالایی سند دال بر پرداخت پول های سنگین به آیت االله حسین نوری بدست می آید، تا او نیروهای مذهبی تحت نفوذ خود را در قم در هواداری از خمینی و بر علیه شاه بشوراند.
حلقه الیگارش ها (درون دربار)
حقله الیگارش ها در کنار فرقه بهائیت جزو هسته مرکزی در درون نظام بودند که نامی ترین آنان، خاندان های هویدا، آموزگار، قطبی[[64]]، اردشیر زاهدی (داماد پیشین شاه) و حسین نصر (رئیس دفتر شهبانو فرح و نبیره مزدور نامی بریتانیا، شیخ فضلالله نوری) بودند. همهٔ این خانواد ها که در دربار شاه پرنفوذ و شاه را در احاطه خود داشتند، بلاستثنأ از اعضای فعال انستیتو اسپن (Aspen Institute) و کلوپ رُم از شاخه های اینتلیجنس سرویس بشمار می رود بودند[[66]].
انستیتو اسپن، یک اندیشکده اطلاعاتی-امنیتی است که هر گونه افشاسازی در باره اش بر اساس قانون the Official Secrets Act دولت بریتانیا، جرم جنایی شناخته شده و پیگرد قانونی دارد.[[67]] این اندیشکده بهمراه کلوپ رُم، دو مهمترین اندیشکده های غربی در "کامبوج سازی" کشورهای در حال توسعه می باشد و از نامی ترین اعضای آن می توان هنری کیسینجر و برنارد لوئیس نام برد. این انستیتو که از مخالفان اصلی سیاست های شاه در مدرنیزه کردن و صنعتی سازی ایران بشمار می رفت، در سپتامبر سال ۱۹۷۵ با مشارکت کلوپ رُم کنفرانسی در تخت جمشید با عنوان "ایران: گذشته، امروز و آینده" برگزار ساخت که اورلیو پچّه ای (Aurelio Peccei دبیر اول کلوپ رم)، با بی پروایی به سیاست های شاه حمله ور گشته و اعلام کرد:
"نوسازی و رشد صنعتی ایران، ارزش های معنوی، غیرمادی فرهنگ اسلامی را ناتوان می سازد و این ارزش ها بر هر مساله دیگری تقدم داشته و بایستی پاسداری شوند."
آن کنفرانس که نیز با همکاری کالج دماوند (شاخه ای از اسپن) و ریاست شهبانو فرح بپا شده بود، بخشی از عملیاتی با رمزنام[:کُدمحرمانه] "عملیات پرسپولیس" (Operation Persepolis) بود. کل افراد شرکت کننده در آن کنفرانس بلاستثناء از اعضای اصلی انستیتو اسپن و کلوپ رُم و مزدوران ایرانی اشان بودند که وجه مشترکشان دوستی نزدیک با سیّد ابوالحسن بنی صدر، نخستین رئیس جمهور رژیم خمینی بود، از جمله احسان نراقی مشاور ویژه شهبانو فرح که یکی از سخنرانان کنفرانس بود و در ستایش و پشتیبانی از سیاست واپس نگهداشتن ایران توسط بیگانگان، مدرنیزه و صنعتی شدن ایران را "غیر منطقی" خوانده و مدعی گشته بود، صنعتی شدن ایران موجب نابودی "تجربه عرفانی-شعری" در فرهنگ ایرانی می شود. نیز هرمز فرهات استاد دانشگاه تهران که سخنور دیگر در آن کنفرانس بود در تائید سخنان پچّه ای و نراقی فراتر رفته و مدرنیزه کردن ایران را یک "ورشکستگی معنوی" خواند وآشکارا تهدید نمود که در صورت پافشاری ایران بر اجرای سیاست های توسعه و صنعتی سازیش، پیامد آن یک "انقلاب" خواهد بود. شوربختانه آن تهدید که بیگانگان اززبان فرهات پخش می کردند، بیش از یک هشدار و نگرانی بیجا بشمار نرفت.
باری، احسان نراقی که بجز دوستی و نزدیکی با سیّد ابوالحسن بنی صدر نیز با علی شریعتی نزدیکی ویژه ای داشت و هر سه در بخش جامعه شناسی کالج آمریکایی دماوند (شاخه ای از اسپن) فعالیت داشته و از پیروان 'مری کترین بیتسون' (Mary Catherine Bateson)، بشمار می رفتند. بیتسون که هنوز در قید حیات می باشد، دختر مارگارت مید (Margaret Mead) است که از اعضاء و ماموران قدیمی انستیتو توستوک و مخالفین سرسخت شاه و یکی از مشاوران کارتر بود. بیتسون که از هواداران سرسخت موجودیت اسرائیل است و دوران نوجوانی خود را داوطلبانه در آن موجودیت گذارنده بود، دقیقاً همانند رژیم اسلامی حاکم بر ایران، این باور را در میان ایرانیان پیرامون خود تقویت می کرد که "هویت ایرانی بدون هویت اسلامی، هویتی نیست که بتواند جامعه ایرانی را سرپا نگه دارد، لذا ایرانیان در زنده نگهداشتن ارزش های اسلامی بایستی کوشا باشد." او می افزود که "پیشرفت و صنعتی شدن ایران، هویت اسلامی را بخطر می انداخته است." از دیگر شرکت کنندگان در این کنفرانس، که افراد کلیدی در واژگونسازی شاه از تاج و تخت پادشاهی بودند، سُل لینوویتز، رابرت اندرسن (Robert O. Anderson)، آرریگو لِوی (Arrigo Levi)، والتر لِو (Walter J. Lev)، دنیل ینکلوویچ (Daniel Yankelovich)، هارلن کلیولند (Harlan Cleveland)، ماریا کُنتس دوناهوف (Maria Countess Donhoff) و کارشناسان مسائل ایران از جمله ماروین زونیس (Marvin Zonis)، جیمز بیل (James Bill)، لئونارد بیندر (Leonard Binder) و چارلز عیساوی (Charles Issawi)، می توان نام برد. اکثریت شرکت کنندگان در کنفرانس نامبره نیزدر کنفرانس کلوپ رُم در شهر بلّاجو در ایتالیا در ماه مه ۱۹۷۵ نیز شرکت داشتند که بقای اسرائیل را مشروط به نابودی ایران برآورد کرده بودند. (در سطور بالا اشاره شد) چند ماه پس از آن کنفرانس در آغاز سال ۱۹۷۶ نیز کنفرانس دیگری با همین نام در آمریکا در پشت درهای بسته برگزار شد، ولی این بار با شرکت همه سیاستمداران، روسای اندیشکده های امنیتی و اطلاعاتی غربی مخالف شاه بودند. پس از آن، کلوپ رُم کنفرانس دیگری را با همیاری 'همایش های بین المذاهب' متعلق به سایرس ونس و'انجمن عیسی'، در نوامبر سال ۱۹۷۷ در شهر لیسبون پایتخت پرتقال، بنام "ادیان جهانی و نظام نو جهانی" (World Faiths and the New World Order) برگزارساخت که واپسین کنفرانس و گردهمایی برای سرنگونی نظام شاهنشاهی بود.[[68]] این کنفرانس به ریاست اولیور پچّه ای، ویلیام راین و فیلیپ لند (دو عضو اصلی انجمن عیسی و نیز کلوپ رُم) و ریچارد فالک (از دوستان نزدیک لوئیس و هوادار سرسخت خمینی) برگزار شده بود. به گفتهٔ راین که هدف از برگزاری این کنفرانس ایجاد پیوند میان کلوپ رُم و دو کیش اسلام و مسیحیت برای "تغییر نظام جهانی" بود، افزون بر کسانی که در سه کنفرانس پیشین (سال ۱۹۷۵ در ایتالیا و ایران و ۱۹۷۶ در آمریکا) شرکت داشتند، نیز اعضای برجسته اخوان المسلین اروپا از جمله 'اسمعیل فروغی' از دانشگاه تمپل (ماموران اینتلیجنس سرویس بریتانیا) و 'خورشید احمد'، (رئیس پیشین بنیاد اسلامی انگلستان در شهر لیستر و دیرتر وزیر برنامه پاکستان که او نیز مامور اینتلیجنس سرویس بریتانیا بود) و 'اقبال احمد' (افسر اینتلیجنس سرویس بریتانیا و رابط مستقیم خمینی با اندیشکده "بنیاد صلح برتراند راسل") و نیز سیّدحسین نصر حضور بهمرسانده بودند.
در هر روی، با آنکه نظام شاهنشاهی در رده دوم و مدیریت کشور توسط شایسته سالاران و نخبگان اداره می شد، ولی دربار در دست الیگارش ها ی وابسته به بیگانه بود - و این ناتوانی شاه در تشخیص نفوذ و رخنه مزدوران بیگانه در پیرامونش و بالاترین سطوح دولتی و کشوری، یکی از خُرده گیری هایی می باشد که بر او وارد شده بود - بویژه ناتوایی او در شناسایی اشخاصی همچون حسین فردوست که از زمان ولایتعهدیش به استخدام اینتلینجس سرویس در آمده بود[[69]] و شاه به او آنچنان اعتماد ویژه ای داشت که گزارش های روزانه توسط او تهیه می شد. گزارش های دروغین و بدور از حقیقت تا شاه از رخدادها در کشور آگاه نشود. البته ادعا شده است که برخی از اطرافیان دلسوز (از جمله تیمسار ارتشبد غلامعلی اویسی)، بارها به شاه فقید در مورد خیانت و وابستگی و سرسپردگی این خانواده ها به بیگانگان هشدار داده بوده اند، ولی شاه در پذیرفتنش خودداری می ورزیده است.[[70]] شوربختانه، شهبانو فرح از مخالفان سرسخت ارتشبد اویسی بود.
شبکه اسلامیون (هواداران خمینی - نهضت خمینی)
شبکه اسلامیون که در محافل غربی "نهضت خمینی" خوانده می شد، در زمان شورش ۵۷، به سه گروه اصلی و سازماندهی شده بخشبندی می شدند: "فدائیان اسلام"، "علی شریعتی" و "سیّد ابولحسن بنی صدر".
همانگونه که در سطور بالا اشاره شد، فدائیان اسلام بهمراه فرقه بهائیت از شاخه های گروه بنیادگرایی اسلامی "اخوان المسلین" می باشد که دولت بریتانیا در راستای "استراتژی دوران تاریک نو" آن را در سال ۱۸۸۰ بوجود آورده بود - ولی گروه "علی شریعتی" و سیدابوالهشن بنی صدر دارای دیرینه ای همچون فدائیان اسلام نبودند و چندین بنیاد و نهاد امنیتی در پروروش و اداره آنان نقش داشته وهمچنان دارند، از جمله اندیشکده "انستیتو پژوهش های سیاست" (Institute for Policy Studies) که بنیانگذارانش یهودیان آمریکایی طرفدار اسرائیل می باشند.
پیش از ادامه این بخش، بایستی به سه شبکه "جامعه شناسی سیاسی"، "کلوپ رُم" و "فیلبی" متشکل از جاسوسان بریتانیایی، آمریکایی، فرانسوی و ایتالیایی و زیر لایه های آن ها که در قالب فرهنگی، علمی، جامعه شناسی و سیاسی فعالیت می کردند و مسئول راهبردی این عده را بر عهده داشتند اشاره شود تا درک بهتری ارائه گردد.
شبکه جامعه شناسی سیاسی
شبکه جامعه شناسی سیاسی (International Political Sociology) با نام اختصاری IPS مجموعه اندیشکده های امنیتی می باشند که دارای لایه های گوناگون و در زیر پوشش فعالیت های انساندوستانه فرهنگی، در راستای اجرای سیاست های استعماری و استثماری کشورهای غربی بویژه سه کشور بریتانیا، آمریکا و فرانسه فعالیت می کنند. بجز انستیتو توستوک که در سطور بالا بدان اشاره شد، سه اندیشکده اصلی دیگر مسئول راهبردی حلقه اسلامیون در ایران می باشند.
الف - محور بنیاد برتراند راسل-انستیتو پژوهش های سیاست
نخستین و مهمترین آنها، "بنیاد صلح برتراند راسل" (The Bertrand Russell Peace Foundation) با نام اختصاری BRFS می باشد که در زیر پوشش صلح، بلکه برای ایجاد جنگ و تنش در کشورهای آسیا و آفریقا فعالیت می کند. در زمان سرنگونسازی نظام شاهنشاهی اکثریت مدیران و روسای آن، از جمله ادیث راسل، کن کواتس و کریس فارلی، نه تنها سازمان عفو بین الملل و چندین گروه رادیکال اروپایی و آمریکایی و در عین حالیکه با شوروری مبارزه می کردند، بلکه چندین گروه چپ و کمونیست را نیز رصد می کردند. بهرروی، این بنیاد نقش مهمی در سرنگونسازی نظام شاهنشاهی ایفا کرد، بویژه آنکه مسئول ساخت و پخش توهین "شاه فاشیست" بود که همه گروه های دانشجویی در زمان خطاب کردن شاه در گردهمایی های خود در خارج از ایران بکار می بردند. بنیاد راسل در کنار، بنیاد ایتالیایی لیلو بسو (Lelio Basso)، دو بنیادی بودند که مخارج تهیه گزارش ها دروغین تهیه شده، مبنی بر نقض حقوق بشر در ایران که در بالا اشاره شد را متقبل و حتا با در سال ۱۹۷۸ جیمز کاک کروفت، از دانشگاه راتگرز در نیوجرسی آمریکا، راسل کِر، نماینده حزب کارگر بریتانیا و جولیو فرانتسانی، نماینده حزب دموکرات-مسیحی ایتالیا برای تائید آن گزارش ها به ایران فرستاده شدند که در بازگشت، ادعاهای نقص حقوق بشر در پارلمان انگلیس و ایتالیا بازگو کردند.
BRFS دارای لایه های زیرین گوناگونی از جمله پنج گروه بر گروه های تروریستی و نیز دانشجویی ایرانی نظارت داشتند تشکیل می شود. این گروهای دانشجویی که وظیفه آنان، راه اندازی های گردهمایی ها و تظاهرات گوناگون دانشجویی در خارج از کشور بر علیه شاه از جمله سفر او به آمریکا پس از برگزیده شدن کارتر بود. این پنج گروه متشکل از انجمن های دانشجویی (ISA)، سازمان مسلمانان جوان (YMO)، به ریاست ابراهیم یزدی، کمیته ضد اختناق در ایران (CARI)، کمیته آزادی روشنفکری و هنری در ایران (CAIFI)، به ریاست رالف شوئنمن (معاون بنیاد راسل) و کمیته سرویس دوستی آمریکا (AFSC). رالف شوئنمن، با آنکه یک یهودی آمریکایی با باورهای چپ، ضدآمریکایی و ضد اسرائیلی شناخته می شود، ولی با اکثریت هواداران صهینویسم جهانی، بویژه با برنارد لوئیس روابط بسیار دوستانه و نزدیکی داشته است. او یکماه پیش از خروج شاه به به نمایندگی بنیاد راسل به ایران رفت و چند روز پیروزی انقلاب مهندسی شده و پس از تشکیل دولت موقت رژیم روضه خوانان، در ماه مارس ۱۹۷۹ از ایران خارج شد. تا به امروز مکاتبات او از ایران با بنیاد راسل، یا در حقیقت اینتلیجنس سرویس، در حالت فوق محرمانه َطبقه بندی شده اند.
یکی از اندیشکده هایی که در ارتباط مستقیم با بنیاد راسل بوده و یکی از اعضای شبکه جامعه شناسی سیاسی بشمار می رود، "انستیتو پژوهش های سیاست" (Institute for Policy Studies) می باشد. این انستیتو یا اندیشکده امنیتی، چند ملیتی و از هواداران اندیشه آتلانتیستی که مقر فرماندهی آن در واشینگتن است، شاخه ای از "بنیاد انستیتو مک جورج باندی" بشمار می رود که مقر اروپایی آن در آمستردام است، این اندیشکده امنیتی که در زمان سرنگونسازی نظام شاهنشاهی بدست مارکوس گودمن راسکین (Marcus Goodman Raskin)، یکی از بنیانگذاران اندیشکده اداره می شد. راسکین یک یهودی آمریکایی روس تبار و از دوستان نزدیک لوئیس بشمار می رفت که در نخست در دولت کندی، کارمند ویژه شورای امنیت ملی او و سپس در دولت کارتر بعنوان مشاور ویژه برگزیده شده بود. راسکین نه تنها از هواداران اسرائیل، یکی از مخالفان سرسخت شاه و فروش اسلحه پیشرفته غربی به ایران بود، بلکه از هواداران السیّد روح الله خمینی بشمار می رفت که بارها در پاریس با او دیدارهای محرمانه داشته است.
راسکین، برای اطمینان خاطر در ارتباط مستقیم خمینی با اندیشکده، یکی از اعضای مورد اعتماد خود به نام اقبال احمد که یک مسلمان پاکستانی و هندی تبار که نیز افسر اینتلیجنس سرویس بریتانیا در فرانسه بود را برگزید تا مسئول این امر باشد. اقبال در سال ۱۹۹۹ در پاکستان که مبتلا به سرطان بود مُرد و بسیاری از اسرار ناگفته را با خود به خاک برد.[[71]]
ب - محور شریعتی-پاریس
بکارگیری انرژی اتمی برای جهش و سرعت بخشی به پیشرفت های صنعتی که ایران را در طی دو دهه تبدیل به یک کشور توسعه یافته صنعتی می ساخت، یک نوآوری در جهان از سوی محمدرضاشاه بود و خطر سرایت آن ایده به دیگر کشورهای منطقه از جمله پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه که مسلمان نیز بودند مشاهده می شد و می بایستی مهار می گشت - که غربیان بنیادگرایی اسلامی را بهترین ابزار برای جلوگریی از آن یافتند، و در این برهه زمانی بود که محور شریعتی و سیّدابولحسن بنی صدر به حرکت آورده شدند.
علی شریعتی که مشاور و مسئول خط دهی به خمینی در پاریس بود، عضو گروه یا شبکه ای به نام "هستی گرایان اروپایی" (اگزیستانسیالیسم ها) بود و همواره بعنوان هواداران و سرسپردگان انگلیس (Anglophile) بشمار می روند. این گروه توسط علی شریعتی با هدایت ژاک سوتل (Jacques Soustelle) از لابیگراهای نامی صهیونیسم جهانی و مشاورت کلود لِوی اشتراوس (Claude Lévi-Strauss) که او هم یک یهودی، فرقه گرا و هوادار اسرائیل بود (در سال ۲۰۰۹ مُرد)، بنیاد گذاشته شده بود. البته، با آنکه ادعا شده است شریعتی دارای باورهای متعصابه و بنیادگرایانه اسلامی بوده است، ولی شواهد ضد آن را نشان می دهد. بنیادگرایی اسلامی برای شریعتی نقش ابزاری را ایفا می کرد. او با آمیزش بنیادگرایی اسلامی و باورهای دوست خود فرانتس فنون (Frantz Fanon)، که "خشونت گرایی"، "حاکمیت خشونت" و "تروریسم بعنوان یک ابزار سیاسی" را ترویج می داد، تلاش داشت تا نظام شاهنشاهی را به هر بهایی که شده است به زیر کشاند، دقیقاً همانگونه که اخوان المسلین و فدائیان اسلام ساخت بریتانیا، از اسلام سیاسی بهره وری کرده و می کند.
باری، شریعتی برای تزریق باورهای خود و شوراندن قشر جوان بر علیه شاه، میان سال ۱۹۶۱ و ۱۹۷۷ در بخش های جامعه شناسی دانشگاه های ایران و حسینه ارشاد آزادنه "شورش/انقلاب اسلامی" را در راستای سیاست های بیگانگان در ایران ترویج می داد.[[72]] شریعتی یکی از اثربخش ترین در ایجاد "انقلاب" در ایران بود که حلقه دور خمینی، متشکل از سیّد ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده و ابراهیم یزدی، از حواریون او بشمار می رفتند. نیز جیمز کاک کروفت که از سوی کارتر برای تهیهٔ گزارش نقض حقوق بشر به ایران فرستاده شده بود، از محرمان شریعتی بود.
در کنار محور شریعتی، نیز حلقه ای متشکل از فرانسویان که نامی تریشان، میشل فوکو (در سطور بالا اشاره شد)، ژان-پیر ویژیه (Jean-Pierre Vigier) و هارون تزیف (Haroun Tazieff) بودند و همگی از اعضای "مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه" (Centre national de la recherche scientifique, CNRS)، بودند که شاخه ای از اینتلیجنس سرویس بریتانیا در فرانسه بشمار می رود. "مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه" بهمراه "دانشکده عملی پژوهش های پیشرفته" (École pratique des hautes études) بر شاه فشار می آوردند تا از تلاش برای کارگیری انرژی اتمی در ایران خودداری کند. میشل فوکو یکی از کسانی بود که از سوی این مرکز به ایران فرستاده شده بود، که پس از بازگشت به پاریس و گزارشی مبنی بر چگونگی به حرکت آوردن روستائیان در ایران بر علیه شاه را فراهم ساخته بود و ۶ ماه پس از آن نخستین شورش ها بر علیه شاه صورت گرفت. یکی دیگر از اعضای این مرکز که نیز عضو اندیشکده صهیونیستی "انستیتو پژوهش های سیاست" بود، کلود ژولیان (Claude Julien)، سر دبیر بخش دیپلماتیک روزنامه لموند بود که بر علیه شاه و هواداری از خمینی مقاله می نوشت.
باری، هر چند که شریعتی برپایی رژیم روضه خوانان را بچشم ندید، ولی او را بایستی ایدئولُگ جمهوری اسلامی خواند، بویژه آنکه "حاکمیت خشونت اسلامی" که او بدان باور داشت، در ۳۳ سال گذشته زیربنای فلسفه سیاسی رژیم روضه خوانان شده است.
از دیگر اعضای "مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه" سیّد ابوالحسن بنی صدر می باشد، که بجز عضویت در آن مرکز نیز عضو کلوپ رُم بود که نه تنها در سرنگونی نظام شاهنشاهی، بلکه نابودی اقتصاد ایران پس از سرنگونی نقش اساسی را ایفا نمود.
شبکه كلوپ رُم: سیّد ابوالحسن بنی صدر و کامبوج سازی ایران
کلوپ رُم (The American International Club of Rome) یک اندیشکده آمریکایی-بریتانیایی با مرکزیت در ایتالیا می باشد که توسط سازمان ناتو در سال ۱۹۶۸ بنیان گذاشته شده بود. این نهاد امنیتی، همانند انستیتو اسپن در زیر پوشش فعالیت های فرهنگی فعالیت می کند و توسط نهادهای امنیتی و اطلاعاتی غرب، بویژه سازمان های اطلاعاتی سه کشور آمریکا، بریتانیا و فرانسه و نیز خانواده های پرنفوذ سیاسی و اقتصادی بریتانیایی و اروپایی همچون خاندان سلطنتی بریتانیا و خاندان روتشیلد که به دو نام "خاندان های سلطنتی سیاهپوش" (Black aristocracy) و "اشراف سیاهپوش" (Black nobilities) نامی می باشند اداره می شود (این عده در میان ایرانیان به 'ایلومیناتی' شناخته می شوند). انگیزه برپایی چنین اندیشکده ایی از سوی ناتو، اجرای سیاست "کامبوج سازی" در کشورهای در حال توسعه و نیمه صنعتی بوده است تا منافع کشورهای غربی بویژه دو کشور بریتانیا و امریکا را بخطر می اندازند. نیز اکثریت نزدیک به کُل سران کلوپ، جزو حواریون و از نزدیکان برنارد لوئیس بشمار می روند.
بهر روی، کلوپ رُم بهمراه انستیتواسپین، انستیتو توستوک انگلستان، انجمن عیسی[[73]] و دو بخش جامعه شناسی و مردمشناسی دانشگاه سوربن در پاریس، یکی از پنج نهادی بود که با رخنه کردن در دستگاه نظام شاهنشاهی، نه تنها وظیفهٔ پژوهش و بررسی اجرای طرح برنارد لوئیس را بر عهده داشت، بلکه نیز وظیفهٔ توقف برنامه های توسعه های اقتصادی و صنعتی محمدرضاشاه پس از واژگون سازیش از تاج و تخت ایران را بر عهده گرفته بود. از آن روی برای اجرایش می بایستی نه تنها به قلب نظام شاهنشاهی نفوذ می کرد، بلکه مُهره هایی را برای نابودی اقتصاد ایران پس از سرنگونی پرورش و آماده می ساخت. شخصی که برای کامبوج سازی ایران پس از سرنگونی نظام شاهنشاهی برگزیده شد سیّد ابوالحسن بنی صدر بود و اجرای این برنامه آنچنان دقیق انجام شده بود که بنی صدراز پیش بعنوان نخستین ریاست جمهوری رژیم نو برگزیده شده بود تا با در دست گرفتن سکان اقتصاد ایران، نابودیش را کلید زند.[[74]]
سیّد ابوالحسن بنی صدر، همانند بسیاری از سران رژیم جمهوری اسلامی اصالتاً غیرایرانی بوده و تبارش به شیعیان لبنان می رسد. نیاکان او ساکن در دو روستای 'شدغیث' و 'معرکه' واقع در جبل العامل بودند که پس از اعمال فشار از سوی دولت عثمانی، نخست به کاظمین عراق و سپس همزمان با پادشاهی فتحعلی قجر به ایران مهاجرت می کنند. سیّدموسی صدر و سیّد محمدباقر صدر نیز از این قبیله و از اقوام بنی صدر بوده اند.
از دیگراعضای ایرانی کلوپ رُم که همزمان با بنی صدر پروروش یافت، صادق قطب زاده بود که مشاور مخصوص روح الله خمینی و رابط او با مخالفین در ایران بود.
الف: روژه گارودی
برای شناخت سیّد ابوالحسن بنی صدر و تاریخچهٔ سرسپردگی او به دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی غربی نیاز است تا به کسی که او پرورانده بود فرانمودی[:توضیحی] داده شود: روژه گارودی (Roger Garaudy).
روژه گارودی، استاد فلسفه و نویسندهٔ سرشناس فرانسوی با اندیشه های مائویستی-مسیحی و سپس اسلامی بود که در سال ۲۰۱۲ درگذشت. او پیش از جنگ جهانی دوم به عضویت حزب کمونیست فرانسه که پشتیبان امپریالیسم فرانسوی و مخالف استقلال ویتنام و الجزیره بود در آمد. پس از پایان جنگ جهانی دوم وارد سیاست گشت و پس از عضویت در مجلس موسسان فرانسه، در سال ۱۹۵۹ به سناتوری مجلس فرانسه برگزیده شد. همزمان با فعالیت سیاسی بعنوان دانشیاری دانشگاه کلرمون فران (Clermont Ferrand) برگزیده شد و در این سال بود که با دو کشیش و عضو کلیدی انجمن عیسی به نام های 'ابه پیر' (Abbé Pierre) و 'پره لبرت' (Père Lebret)، آشنا و به عضویت انجمن عیسی در آمد. گارودی زیر نفوذ فکری هر دو کشیش پُرنفوذ فرانسوی، بویژه لبرت در سال ۱۹۶۵ با اندیشه های مائویستی باری دیگر به کاتولسیم گروید و در راستای سیاست های انجمن عیسی آغاز به فعالیت نمود، از جمله در سال ۱۹۸۶ با انتشار کتابی تلاش کرد تا با آشتی دادن کمونیسم و مسیحیت، حزب کمونسیت فرانسه را در زیر کنترل انجمن عیسی در آورد، ولی بخاطر مخالفت او با اشغال چکسلواکی توسط شوروی پیشین، در سال ۱۹۷۰ از آن حزب اخراج شد. با گرویدن به انجمن عیسی نیز از طریق لبرت با اورلیو پچّه ای، دبیر اول کلوپ رُم آشنا و عضو کلوپ شد و در یکی از اندیشکده های وابسته به کلوپ به نام The International Institute for Applied Systems Analysis، (IIASS) که توسط پچّه ای در نزدیکی شهر وین در اتریش بنا گذاشته شده بود گماشته و آغاز به فعالیت نمود.
اندیشکدهٔ IIASS از اوایل دهه ۷۰ ترسایی پیش از همراهی با دیگر اندیشکده ها و نهادی امنیتی-اطلاعاتی غربی در سرنگونسازی نظام شاهنشاهی در ایران، نیروی اصلی خود را معطوف شوروری پیشین و اشاعه "تئوری نئومالتوسیانیسم" (Neo-Malthusian Theory) در میان جمهوری های شوروری می کرد. تئوری نئومالتوسیانیسم که بر اساس مالتوسیانیسم بنا شده است یک تئوری سرمایه داری با جنبه های مرتجعانه بر این باور می باشد که جمعیت جهان بسیار سریع تر از میزان تولید مواد کشاورزی و دامپروی رشد می کند، در نتیجه موجبات گرسنگی و تنگدستی در جهان را فراهم می سازد. نیز مالتوسیانیسم، گنهکاراصلی این گرسنگی را توده های مردم و ملت های فقیر جهان می شناسد زیرا که که بخاطر زایش بیش از اندازه موجب کمبود مواد غذایی در جهان می شوند. ولی، نئومالتوسیانیسم بر عکس مالتوسیانیسم، نظام اجتماعی و مناسبات تولیدی و استثماری مدرن را نیز در مد نظر گرفته و به نقش دانش و فناوری پیشرفته از جمله انرژی اتمی توجه خاصی دارد. از آنروی بر این باورست که نه تنها ملل فقیر، بلکه کشورهای در حال توسعه نیز می توانند جوامع غربی را با کمبود غدایی و نیز انرژی مورد نیاز آنان روبرو سازند.[[75]] از آن روی، زمانی که غربیان به طرح برنارد لوئیس تن در داده و تصمیم به سرنگونی نظام شاهنشاهی را گرفتند، گارودی نیز به نیابت از سوی انجمن عیسی و کلوپ رُم، فعالیت های خود را معطوف جنگ با شاه نمود، تا با واژگون سازی او از تاج و تخت، نه تنها از اتمی شدن و پیشرفت ایران شاهنشاهی جلوگیری نماید بلکه توسعه های اقتصادی، فناوری و کشاورزی در ایران را نیز متوقف و با ایران را دربست به کشورهای توسعه یافته وابسته سازد، که برای این مهم سیّد ابوالحسن بنی صدر و اشخاصی همچون او که از مخالفین شاه در فرانسه بودند، از سوی کلوپ رُم بحرکت در آورده شدند.
ب: پروراندن بنی صدر
روشن نیست که دقیقاً در چه سالی السیّد ابولحسن بنی صدر که یک مذهبی متعصب ولی باورمند به اقتصاد مائوئیستی، تحت لوای اقتصاد اسلامی در فرانسه، جزو حواریون گارودی و عضو کلوپ رُم می شود، ولی بایستی گمان داد که میان سال های ۱۹۶۸ و ۱۹۷۰ بوده باشد، زیرا که هنوز 'پُل وییل' (Paul Vielle)، مشاور اقتصادی و کارشناس نفتی کلوپ رُم را بعنوان "افسر راهنما"ی (Agent handling) او از سوی سازمان جاسوسی فرانسه (Direction générale de la sécurité extérieure - DGSE) برگزیده نشده بود.
iaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck sm
پ: نفوذ به دربار شاهنشاهی
طرح نفوذ به دربار شاهنشاهی با کُد "عملیات پرسپولیس" از طریق سیّدحسین نصر، نبیره شیخ فضلالله نوری (مزدور و حقوق بگیر دولت بریتانیا)، رئیس دفتر شهبانو فرح انجام گشته بود؛ -iaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck sm
برای رسیدن به چنین هدفی، گارودی انستیتویی به نام "گفتگوی تمدن ها" را در فرانسه با هماهنگ کننده کلوپ رُم بنام موریس ژويرنير (Maurice Guernier)، و سرمایهٔ ۱۰ تا ۲۰ میلیون دلاری از سوی شهبانو فرح که سیّدحسین نصر با کمک هوشنگ نهاوندی (رئیس دانشگاه تهران) و متقاعد ساختن شهبانو تامین شده بود بنیان گذاشت.[[77]] برای متقاعد ساختن شهبانو برای پرداخت چنین مبلغی که در نهایت برای واژگونسازی همسرش از تاج و تخت ایران بکار برده شد، اجرای طرحی در ایران بود بنام 'Mesarovic-Pestel'. این طرح را دو عضو کلوپ رُم به نام های ادوار پستل و میخایلو مساروویچ در سال ۱۹۷۴ برای کشورهایی که رشد صنعتی و اقتصادی آن ها بر اثر افزایش جمعیت جهانی رو به کاهش گذارده می شود فراهم ساخته بودند. شهبانو می پنداشت با بکارگیری آن طرح به ایران یاری خواهد شد، ولی این طرح نه برای یاری کشورهایی همچون ایران، بلکه برای کشورهای صنعتی و توسعه یافته غربی فراهم شده بود تا خود را در برابر افزایش جمعیت جهانی، بویژه در کشورهای نیمه توسعه و در حال توسعه که برای رشد منابع طبیعی و زیرزمینی را مصرف ملت های خود خواهند کرد، واکسینه نمایند؛ - یکی ازروش های بکارگیری آن طرح، بازگرداندن آن کشورها به دوران فئودالی و سنتی بود.[[78]] در هر روی، پشتیبانی مالی و معنوی شهبانو کافی نبود وکلوپ رُم می بایستی این طرح را نیز به محمدرضاشاه بپذیراند و شاه فقید هم شخصی نبود که به این آسانی فریب خورد. بنابرین، روژه گارودی و موریس ژويرنير بعنوان مشاوران اقتصادی به شاه معرفی گشته و همزمان بیاری سیّد ابوالحسن بنی صدر در زیر هدایت کلوپ رُم، "انستیتو پژوهش های مدیترانه" را بنیاد گذاشتند.
۲ - شبکه فیلبی
"شبکه فیلبی" (The Philby network) گروهی از جاسوسان دو جانبه در دانشگاه کمبریج بودند که آن را تشکیل دادند. بنیانگذارآن شبکه جاسوسی، هرولد ادریان راسل فیلبی (Harold Adrian Russell Philby) معروف به "کیم" بود، از پدری مسلمان و مادر انگلیسی در پنجاب هند زاده شده بود و در سمت یکی از عالیرتبه ترین افسران اینتلیجنس سرویس بریتانیا (SIS) در خلال سال ها جنگ سرد اطلاعات محرمانه دو دولت بریتانیا و آمریکا را به کا، گ. ب تحویل میداد که سرانجام از SIS اخراج و در سال ۱۹۶۳ به شوروی مهاجرت کرد و در همانجا نیز درگذشت! چهارعضو دیگر شبکه نیز همانند فیلبی، متشکل از افسران عالیرتبه اداره پنجم (MI5) و اداره هفتم (MI6 ) اینتلیجنس سرویس بریتانیا (SIS) بود، ولی این ۵ نفر به "کمبریج پنج" نیز شناخته می شود. این شبکه نه تنها بخاطر افکار مارکسیستی بلکه جاسوسی برای شوروری ها در بریتانیا، موجب گشت تا چندین گروه کمونیستی دیگر در اروپا نخست در ارتباط و سپس در زیر پوشش آن در آید، که دربرگیرنده گروه های کمونیستی اروپایی و نیز مسلمان های چپ گرای خاورمیانه ای و آفریقایی در اروپا شود! این مساله سرانجام موجب شد تا یک شبکه متشکل از چندین حلقه چپ اروپایی و مسلمان چپ گرا، در ارتباط مستقیم با یکدیگر پدیدار گردد که به شبکه Eurocommunists نامی شد که پس از فروپاشی شبکه فیلبی به زیر کنترل اینتلیجنس سرویس در آمد! همچنین این شبکه با "هستی گرایان اروپایی انگلیسی خواه" و اشخاصی همچون علی شریعتی، میشل فوکو، ژان-پیر ویژیه و هارون تزیف - و نیز "مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه" (Centre national de la recherche scientifique, CNRS)، که شاخه ای از اینتلیجنس سرویس بریتانیا در فرانسه بشمار می رود ارتباط مستقیم ایجاد کند.
باری، این شبکه بخاطر چند ملیتی بودن اعضایش، سرانجام موجب شد تا پیوندهای مالی میان آنان و حکومت های عربی از جمله لیبی و عراق شود، که به گروه های ایرانی هوادار خمینی کمک مالی رسانند. دو دیگر، بخاطر ماهیت دو جانبه بودن جاسوسی شبکه، آنان در سمت افسران اینتلیجنس سرویس، اطلاعات گرانبهایی در اختیار بریتانیا قرار داده شد که نتیجه آن زیر کنترل در آوردن آن گروه ها و احزاب چپ و شیعه چپ (ارجاع سرخ و سیاه) در ایران، بویژه حزب توده بود![[76]]
حزب توده با آنکه یک حزب وابسته به شووری پیشین بود، ولی با رخنه اینتلیجنس سرویس بریتانیا، بریتانیا توانست در عین جاسوسی برای اربابانشان در مسکو، نیز برنامه های بریتانیا در ایران را به اجرا گذارند.[[77]] در دهه ۵۰ میلادی و در زمان اشغال دفتر مرکز شرکت نفت ایران و انگلیس (BP)، مدارکی بر مزدوری بسیاری از اعضای حزب توده برای بریتانیا و دریافت حقوق به بدست آمده بود. افزون بر آن، شوروری ها که پس از پیمان الجزیره و بویژه بستن "پیمان نفتی قرن" از سرستیزی با نظام شاهنشاهی تقریبا دست کشیده بودند، نیز حمایت های خود را از توده ای ها قطع کرده و آن ته مانده را همانند یتیمی به حال خود رها ساختند و با آنکه به انشعاب در آن رخ داد، ولی بخشی از نیز تحت کنترل بریتانیا در آمد! در نتیجه، اینتلیجنس سرویس در زمان سرنگونسازی نظام شاهنشاهی، در کنار گروه های اسلامی، حزب توده را نیز به حرکت در آورده بود تا مردم را بر علیه شاه بشورانند که در شمال ایران به وظایف خود در ایرانفروشی را بنحو احسن انجام دادند.[[78]]
یکی از عللی هم که بسیاری از افراد وابسته به حزب توده و امثالهم که امروزه ساکن بریتانیا می باشند جذب بی بی سی فارسی (آیت الله بی بی سی) و دیگر نهادهای دولتی بریتانیا و نیز گروه های تجزیه طلب در بریتانیا شده اند - از جمله صادق صبا، رئیس کنونی بی بی سی فارسی (توده ای) و فرخ نگهدار (فدائیان خلق). مساله مضحکانه یا در حقیقت یک بام ودو هوایی و دورویانه ای عده در اینست با اندیشه های مارکسیستی و جمهوری طلبی که شدیداً با بازگشت نهاد پادشاهی در ایران مخالفت می ورزند، برای دریافت ملیت و گذرنامه انگلیسی، نه تنها به ملکه الیزابت دوم و وارثینش، بلکه در دفاع از نهاد پادشاهی در بریتانیا، سوگند وفاداری یاد می کنند! افزون بر آن، اکثریت این عده نه تنها بدون هیچ مشکلی به ایران سفر می کنند (از جمله صادق صبا)، بلکه بلاستثنا جزو نخستین کسانی می باشند که به صف های رای گیری های نمایشی در کنسولگری رژیم در لندن پیوسته و مردم را تشویق به رای دادن می کنند، تا به رژیم اسلامی دست نشانده بریتانیا مشروعیت جهانی بخشیده و به بقای آن تا به پایان رسیدن طرح برنارد لوئیس یاری رسانی کنند!
در پایان این بخش، باز می گردیم به نقش "شبکه اسلامیون (هواداران خمینی - نهضت خمینی!)" که برای توضیح در باره شبکه ها بالا، نیمه پایان گذاشته شد - و - مهمترین نقش را در اجرا و پیاده سازی طرح لوئیس که به سرنگونی نظام شاهنشاهی و واژگونی پادشاهی محمدرضاشاه انجامید را ایفا کرد.
در سطور بالا اشاره شد که گروه تروریستی و بنیادگرای اسلامی اخوان المسلین و زیر گروه هایش که فدائیان اسلام یکی از آن ها می باشد، ساخت دولت بریتانیا بوده و توسط اینتلینجس سرویس، با مقر فرماندهی در دو اندیشکده در بخش های اسلامشناسی دو دانشگاه کمبریج و آکسفورد رصد می شود.[[79]] نیز اشاره شد که برنارد لوئیس مسئولیت راهبردی آن را پس از جنگ دوم جهانی بر عهده دارد.
ولی در زمان سرنگونسازی نظام شاهنشاهی افراد دیگری نیز به لوئیس که هر کدام مسئول بخشی از آن بوده اند یاری می رساندند، از جمله ژنرال گلوب پاشا، عبدالرحمن اعظم پاشا که از پشتیبانی فکری چندین اندیشکده از جمله بنیاد اسلامی اروپا، بنیاد هانس سیدل (Hanns-Seidel-Stiftung) در مونیخ، محور مراکز اسلامی اکس لاشپل (Aix-La-Chapelle) آلمان از جمله مسجد بلال، و نیز چندین بانک و موسسه مالی در سوئیسبا مدیریت دکتر اوتو وُن هبسبرگ (Dr. Otto von Habsburg) مسئولی پشتیبانی مالی اخوان المسلمین را بر عهده داشتند! دکتر اوتو وُن هبسبرگ بهمراه ریچارد وُن کدنهوو-کلرگی (Richard von Coudenhove-Kalergi ) با اندیشه های شدید اروپامحوری، کسی بود که اتحادیه اروپا را بپاساخته است!
این شبکه تروریستی و مخوف بریتانیایی که در همه کشورهای جهان رخنه کرده است، در یکصد سال گذشته مسئولیت بپاسازی ده ها شورش، انقلاب و کودتا، صدها ترور سیاسی و پدید آمدن صدها گروه تروریستی اسلامی در کشورهای اسلامی بوده است. گزافه نیست که گفته شود هر جریان و رخداد ناگواری که برای مسلمانان در چهار گوشه جهان رخ می دهد و برای بریتانیا و نیز کشورهای غربی و نزی اسرائیل حاوی سود می باشد، اخوان المسلین نقش اساسی و رهبریت را ایفا کرده است. رژیم کنونی حاکم بر این یک رژیم اخوان المسلمینی وابسته به بریتانیا و اسرائیل است که نیز طیف هایی وابسته به روسیه و آمریکا نیز در آن فعالیت دارند!
۴. انقلاب مهندسی شده
کسی یک دیکتاتوری را بنیان نمی گذارد تا از انقلابی دفاع کند. [بلکه] انقلاب می کند، تا بنای یک دیکتاتوری را بگذارد!
― جورج اورول در کتاب ۱۹۸۴
نخست بکاربری واژهٔ "انقلاب" برای آنچه در ایران رخ داد که به سرنگونی نظام شاهنشاهی سرانجامید بدون پسوند "مهندسی شده" نادرست است. برای واشکافی این مساله نخست بایستی دانست که یک انقلابی کسیت؟
"انقلابی" به کسی اطلاق می شود که هدف او تغییر و براندازی نظام یا رژیم حاکم بر یک کشور است. از جمله امروز که ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی که خواهان براندازی آن می باشند و برای رسیدن به هدف خود فعالیت می کنند "انقلابی" بشمار می روند. ولی یک انقلابی یا یک گروه انقلابی به تنهایی و بدون شراکت و همیاری مردم و مهمتر زمینه های پدیدار شدن یک انقلاب، توان تغییر یا انقلاب در ساختار سیاسی یک کشور را ندارند. انقلابات (از زمان انقلاب فرانسه) زمانی رخ می دهند که قدرت و ثروت در دستان اقلیت حاکم و ستمگر بر یک کشور قرار می گیرند. در چنین زمانی، اکثریت نزدیک به کل مردم زیر ستم بر علیه تبعیضات و شرایط ناعادلانه بپاخاسته و خواهان رفع تبعیضات، برابری و تقسیم عادلانه قدرت و ثروت در جوامع خود می شوند. در نتیجه نه تنها انقلابات، درونی و فرآورده خواسته های مردمی می باشد، بلکه انقلابیون که می توانند راهبری را در دست گیرند و بویژه عوامل برونی و بیگانه، در بپاسازی یک انقلاب تاثیر گذار نیستند.
از آن روی، بخاطر تاثیر گذاری عوامل برونی و بیگانه که در سطور بالا ذکر شد، آنچه که در ایران رخ داد نه یک انقلاب، بلکه یک "انقلاب مهندسی شده" بود؛ - بویژه آنکه در آن زمان همهٔ ایرانیان، فارق از دین و مذهب، جنسیت یا وابستگی ها محلی و استانی در برابر قانون یکسان و توان احراز بالاترین مقامات کشوری، لشکری و اقتصادی را داشته و در کل جامعهٔ و ملت ایران بویژه با برخورداری یکسان از بهداشت و تحصیل رایگان در امنیت و رفاه بسر می بردند و نیازی نمی دیدند تا روزگار تباهی را برای خود پدیدار سازند که امروز شاهد آن می باشند.
iaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck sm[[89]]
اردشیر زاهدی در سال ۵۷ بجز تماس های تلفنی روزانه با برژینسکی (مجری سقوط شاه)،[[90]] در راس "دسته حصارک" که به دستور جوزف ملوی (مامور اینتلیجنس سرویس) بپا شده بود[[91]] واپسین تیر در ترکش شاه-بختیار برای نجات ایران را شکاند و زیر پای دولت شاپور بختیار را خالی و کشور را دو دستی تقدیم خمینی و اراذل و اوباشش نمود.
۵. دیدار گوادلوپ: واپسین هماهنگی توطئه گران و خنثی سازی ارتش در دفاع از شاه و میهن
iaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQ
OR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck sm
iaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQO
R I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck sm
iaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586
905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck sm
۶. طرح برنارد لوئیس زنده و هنوز در حال اجرا و پیاده سازیست!
همانگونه که در سطور بالا اشاره شد، طرح لوئیس دارای اجزای گوناگون می باشد، که تا به امروز اجزای اصلی آن در مورد ایران، که:
• سرنگونی نظام شاهنشاهی؛
• بر سر کارآوردن یک رژیم بنیادگرایی اسلامی؛
• وابسته ساختن کامل ایران به بیگانگان؛
• در هم شکستن همهٔ پیشرفت های اقتصادی، صنعتی، فرهنگی، اجتماعی و مدنی؛
• حاکمیت واپسگرایی و خرافات و بردن ایران به دوران تاریکی یکصد سال پیش و زنده سازی جامعهٔ عقب مانده و فئودالی قاجاری؛
• قوم سازی، مرزبندی ها و ایجاد شکاف و اختلاف در میان ایرانیان در چهار گوشه کشور؛
• و در هم شکاندن اوپک و پیمان ایران و عربستان، برای زیر کنترل گرفتن قیمت نفت در بازار جهانی؛
به اجرا گذاشته شده است، ولی واپسین بخش طرح با آنکه در حال پیاده شدن است، هنوز بپایان نرسیده و آن ایرانستان سازی و تجزیهٔ ایران است. اجرای واپسین بخش طرح از دو طریق می تواند انجام شود:
۱ - نخست ازطریق ایجاد جنگ های درونی در ایران؛
۲ - یک جنگ گسترده نظامی با ایران.
طریق نخست، که ایرانستان از طریق ایجاد جنگ های درونی در ایران می باشد، هر چند که از دو جبهه، رژیم از درون کشور، تلاش می کند تا با ایجاد مرزبندی های قومی—و نیز بیگانگان بویژه آمریکایی ها، انگلیسی ها و اسرائیلی ها با ایجاد گروه های گوناگون تروریستی تحت نام "استقلال" و "تعیین حق سرنوشت"، همبستگی ملی را متلاشی سازند، ولی بخاطر دیرینگی تاریخی، فرهنگی میان ایرانیان، آنان را با مشکل روبرو ساخته و به ناکامی خواهد کشاند.
ازآنروی از طریق دوم می بایستی باجرا گذارده شود و آن درگیری، یا میان ایران و همسایگان عرب آن - یا میان ایران و اسرائیل بایستی خواهد بود. چنین جنگی، بهانه ای خواهد شد تا قدرتهای غربی—بهویژه آمریکا—در پشتیبانی از اعراب یا از اسرائیل را وارد جنگی تمامعیار علیه ایران شوند. نتیجه چنان جنگی به فروپاشی و نابودی زیرساختهای کشور، یکپارچگی ملی و تمامیت ارضی ایران ایران خواهد بود. پس از آن همان قدرت هایی که نظام شاهنشاهی را سرنگون ساخته و رژیم اسلامی را بقدرت رسانده اند، با اشك تمساح ریختن، به بهانه دفاع از حقوق بشر، حکومت محلی دستنشانده خود را در ایران پیشین به رسمیت شناخته و با بنیانگذاری کشورهای خُرد و نوپایی بر پیکر بیجان ایران، واپسین بخش طرح لوئیس (ایرانستان) را باجرا خواهند گذارد.
۶. پایان سخن: "قدرنشناسی عامل اصلی همه بدبختی های ایرانی"!
"آیا مردمانی که به رژیمی رای می دهند که آغازش از گورستان و عده های پوشالی و دروغین بود، آیا پایانی بجزغرق شدن در دریایی از خون و مرگی در نکبت و دریوزگی و گدایی خواهند داشت؟"
سی و سه سال است که رژیم غوغاسالار جمهوری اسلامی و عوام زورمندش (فدائیان اسلام، بسیج، سپاه پاسداران، مکتبی ها و دیگر اراذل و اوباش دولتی)، بر کشور حاکم می باشند و بیاری همهٔ ایرانستیزان و ایرانستان خواهان [؛تجزیه طلبان]، چه آشکارا (از جمله گروه های تروریستی تحت فرمان آنان در چهار گوشهٔ ایران[[80]] بویژه گروه تروریستی عرب موسوم به "الاحوازی" که در زیر هدایت انجمن هنری جکسن و نهادهای اطلاعاتی غربی، بگونه ای بسیار ماهرانه و سازمانی سرگرم فعالیت می باشد[[81]]) و چه پنهانی و خزنده (در زیر پوشش نام "فدرالیسم"[[82]])، در حال پیاده سازی واپسین بخش طرح لوئیس می باشند - و واکنش مردم ایران، "کرختی، سکوت، به تماشای مرگ و نابودی خود، فرزندانشان و کشورشان نشسته اند! ولی، این واکنش در حقیقت تاوان سنگینیست که بخاطر "قدرنشناسی" در حال پرداخت آن می باشند -- تاوان بخاطر وادار ساختن مردی که در سطح جهانی، عزت، احترام، آرامش، امنیت بخشیده بود و آنان را بسوی دروازه های "تمدن بزرگ" هدایت می کرد، اشک ریزان و دل شکسته آواره جهان شود و سرانجام در غربت و دوری از وطن جان سپارد. ولی شوربختانه این قصه تلخ، دردناک و "تاوان سنگین" بدین آسانی پایانی نخواهد داشت - و روزهایی بسی بمراتب شومتر، سیه تر و نگونبارتری را بایستی تجربه کنند -- که به گمان بسیار زیاد تا پیش از یک دهه دیگر، شاهد مرگ زجرآور خویش و درد و آواراگی فرزندانشان و نابودی خانه و کاشانه اشان خواهند بود! . . . غیر این می خواهند، بایستی بیاندیشند که چگونه می توانند با ابراز پشیمانی و اعتراف آگاهانه به خدمات دو شاهنشاه پهلوی، درصدد جبران قدرنشناسی های خود در گذشته بر آینده!
شاپور سورنپهلو
۲۲ بهمن ماه ۱۳۹۱
February 10th, 2013
پی نوشته ها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - سورنپهلاو، شاپور، "جمهوری خواهی یا جمهوری طلبی؟"
2 - چرا استبدادی خواندن نظام شاهنشاهی و نیز دیکتاتور دانستن محمدرضاشاه نادرست می باشد و دامی و تله ای ای طراحی شده از سوی بیگانگان است تا توطئهٔ ۵۷ را یک انقلاب مردمی جلوه دهند، به جستار این نگارنده تحت عنوان "برداشت های نادرست سیاسی از نظام شاهنشاهی و محمدرضاشاه" مراجعه شد.
3 - سورنپهلاو، شاپور، "آخوند، غرب و صهیونیسم: اتحادیه مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران" -
4 - چندین سال پیش، این نگارنده پیشنهاد داده بود تا واژهٔ "ایرانفروش" (ایران+فروش)، بجای واژه "خائن" و "مزدور" بکار برده شود. واژه های "خائن"، "مزدور خارجی" و حتی "وطنفروش" معناهای گسترده ای دارند، ولی واژه ی "ایرانفروش" (یا "ایرانفروشی") معنی خاصی داشته و ویژه مزدورانی می باشد که در قبال دریافت پول و مواجب، به کشور خود خیانت کرده و ایران را به فروش می رسانند، تا آن کسی که از روی طمع قدرت یا فریب خوردن از دشمن به کشور و ملت ایران خیانت می کند، بویژه فدائیان اسلام (مزدوران انگلیس)، توده ای ها (مزدوران شوروی) و جبهه ملی (مزدوران انگلیس). -
5 - بدون هیچ گمانی ادعای شراکت ۹۸.۲٪ از واجدین شرایط و رای دادن به رژیم نادرست می باشد. زیرا بجز آنکه آمار دست خود روضه خوانان بوده و هرشماری که می خواسته اند ارائه داده اند، نیز در این رای گیری هیچ منبع ذیصلاحی شرکت نداشته است تا آنرا تائید نماید. دودیگر حتا اگر هم بنا را بر آن بگذاریم که در سال ۱۳۵۸ همه ایرانیانی که در شهرها و شهرستان های کشور زندگی می کرده اند در رای گیری شرکت جسته بودند، ولی اهالی روستاها و دهات دور دست کشور که نیمی از جمعیت ۳۶ میلیونی ایران را می ساختند، نمی توانسته اند در این همه پرسی شرکت جسته باشند. بنابرین، این ادعای ۹۸.۲ درصدی دروغ است، ولی شوربختانه تا پس از سرنگونسازی رژیم نمی توان آنرا ثابت نمود و در حد یک نظریه باقی خواهد ماند.
6 - با آنکه سیتی لندن، یک محله مستقل از شهر لندن بشمار می رود، ولی چون نبض اقتصاد بریتانیا را در دست دارد و بورس لندن و بانک مرکزی انگلستان در آن قرار دارد و نیز همه روسای بانک مرکزی و وزرای اقتصاد بر آمده از سیتی می باشند، و مهمتر، مقر های فرماندهی هفت خواهر نفتی در اروپا، در آنجا دارند، در نتیجه تاثیر مستقیم بر سیاست های دولتی بریتانیا دارد.
7 - Garthoff, R. "The Crumbling Triangle: Detente and Confrontation", Economist, December 9, 1978
8 - با آنکه این نگارنده زمانی که به SOAS برای تحصیل رفته و چند سالی گذشته بود که لوئیس آن دانشکده را ترک گفته بود، ولی هر زمانی که او برای کنفرانسی به SOAS باز می گردد، که بگفته دکتر کینگ "هر زمانی که او می آید، گویی خداوند جبرئل را نازل کرده است"، به آسانی آشکار می گردد که چرا همه تحت تاثیر او قرار می گیرند. او مردی بود بسیار زیرک، باهوش و دانا، دانشمند و فرهیخته، سخنران و سخنوری چیره دست، خوش زبان و شیرین بیان، خوش مشرب، بذله گو و شوخ، هنرپیشه، آدم شناس و فروشندهٔ فکری ماهریست که می تواند گنجشگ را حتا بدون رنگ کردنش بجای بلبل به بلبل فروش، بفروشد. تا به آن اندازه لوئیس می تواند بر شنونده خود غالب شود که در سال ۲۰۰۳ و زمانی که جورج بوش در مورد یورش به عراق دو دل بود، جنگخواهان آمریکایی او را برای ترغیبش فرستادند تا راضی شود.
9 - Burdman, M., 'The Region Balkanization plan gains momentum', Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 7, No 35, September 9, 1980, p.39
10 - Ian Buruma, 'Lost in Translation: The Two Minds of Bernard Lewis', New Yorker, June 14, 2004, http://www.newyorker.com/archive/2004/06/14/040614crbo_books.
11 - https://www.wsj.com/articles/SB107576070484918411
12 - سورنپهلو، شاپور. "اگر کورش بزرگ جام جهان نما می داشت." -
13 - https://www.telegraph.co.uk/comment/3602621/Profile-Professor-Bernard-Lewis.html
14 - https://www.nytimes.com/2018/05/21/obituaries/bernard-lewis-islam-scholar-dies.html
15 - Bernard Lewis, 'AIPAC and London's World War III' - http://cecaust.com.au/main.asp?sub=articles&id=2012_03_02_lewis.html
16 - Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 8, No 41, October 20, 1981, p.18
17 - 'Mulim Brotherhood London's Shoctroops of the New Dark Ages', Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 6, No 1, May 8-14, 1979, p.15
18 - برای اطلاعات بیشتر به کتاب زیر مراجعه شود:
Schitzner, C., "The New Dark Ages Conspiracy: Britain's Plot to Destroy Civilization", New Benjamin Franklin House (1980).
19 -Lambton, A., Lewis, B., “A Reconsideration of the Position of the Marja Taqalid and the Religious Institutions”, Studia Islamica (1964), pp 115-135
20 - بسیاری از جمله روح الله خمینی پیشنهاد شکل گرفتن نظریه ولی فقیه را به ملا احمد نراقی از روضه خوانان دوره فتحعلی خان قجر و شیخ جعفر بن خضر مالکی، معروف به کاشفالغطاء نسبت داده اند، که برخی فراتر رفته و آن را ریشه گرفته از اندیشه های صوفیگری (اولیا الله) می دانند. ولی "ولی فقیه" مورد نظر آن روضه خوانان فتحعلیخانی، "حکمیّت" یا داوری میان دو مسلمان بوده است، نه آنکه در امور کشورداری دخالت و در پیکر پادشاه یا دستگاه حاکمیت نقش ایفا کند. نیز "اولیا الله" مورد نظر صوفیان، رسیدن هر انسانی (نه امامان شیعه) به درجه نشست و برخاست با پروردگار است که برنارد لوئیس و ان لمبتون آنها را به هم آمیخته و برای نخستین بار جایگاه "حَکَمیّت" یک فقیه را به "حاکمیت" ولی مطلقه فقیه تغییر داده و آن را نه تنها سیاسی، بلکه بسا جایگاهی نیرومند تر و بالاتر از قانون اساسی و نهاد سلطنتی بدو اعطا کرده بودند که در ایران از سال ۲۵۳۷ به اجرا گذاشته شده است.
21 - مکتب آتلانتیستی به گروه ها و اشخاصی هایی اطلاق می شود که به شراکت بدون شرط و قید اروپای غربی با آمریکا برای موجودیت اسرائیل باورمند و در اجرایش تلاش می کند، که نامی ترین آنها بیلدربرگ، انستیتو توستوک، انستیتو سلطنتی روابط بین الملل می باشند.
22 - https://www.wsj.com/articles/SB107576070484918411
23 - https://www.wsj.com/articles/SB107576070484918411
24 - Reuel Marc Gerecht, 'The Last Orientalist,' Weekly Standard, June 5, 2006, http://www.weeklystandard.com/print/Content/Public/Articles/000/000/012/267ttvdc.asp.
25 - Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 29, No 3, January 3, 2002, p.47
26 - Dreyfuss, R., "The Hostage to Khomeini", New Benjamin Franklin House (1980), p.6
27 - همان، p.5
28 - ایراد شده در سخنرانی تحت عنوان The Euston Manifesto Conference بتاریخ ۲۰۰۷
29 - Engdahl, (2004), p.171
30 - همان
31 - "The Crumbling Triangle: Detente and Confrontation", Economist, December 9, 1978
32 - Executive Intelligence Review, Vol. 6, 24 April 1979, p.19
33 - همان p.21
34 - Dreyfuss, R., "The Hostage to Khomeini", New Benjamin Franklin House (1980), p.157
35 - Engdahl, F. W., "A Century of War: Anglo-American Oil Politics and the New World Order", Pluto Press (2004), p.171
36 - نخستین قربانی طرح لوئیس لبنان بود، که هنری کیسینجر با ایجاد جنگ های قبیله ای، فرقه ای و قومی در سال ۱۹۷۶-۱۹۷۵ در آن کشور جنگ داخلی راه اندازی کرد و به سرنوشت سیاه امروز دچار ساخت: Burdman, M., "The Region Balkanization plan gains momentum", Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 7, No 35, September 9, 1980, p.39
37 - HP-Time, "The Crescent of Crisis", Time Magazine, January 15, 1979: http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,919995-1,00.html
38 - Yergin, D., "The Prize: The Epic Quest for Oil, Money, and Power", New York (1991). pp499–503
39 - سورنپهلو، شاپور، "بمناسبت سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران" -
40 - Bernard Weinraub, Pil Prices doubled By Big Producers of Persian Gulf", " The New York Times, (Dec. 24, 1973), Frontpage
41 - Scott Copper, A. "The Oil Kings: How the US, Iran and Saudi-Arabia Changed the Balance of Power in the Middle East", Simon & Schuster ( 2011)
42 - Wolfe-Hunnicutt, B. E., "The End of the Concessionary Regime: Oil and American Power in Iraq, 1958-1972", PhD Thesis, Stanford University (2011) pp 288-289
43 - Scott Copper, A. "The Oil Kings: How the US, Iran and Saudi-Arabia Changed the Balance of Power in the Middle East", Simon & Schuster ( 2011)
44 - سورنپهلو، شاپور، "سالروز پایان دادن به 'داتستان سپاری' [:کاپیتولاسیون] در ایران بفرمان رضاشاه بزرگ" -
45 - Brewda, J., "Setting the 'Arch of Crisis' aflame", Executive Intelligence Review, Vol. 22, No 24, June 9, 1995, p.10
46 - سورنپهلو، شاپور، "بمناسبت سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران" -
47 - سورنپهلو، شاپور، "سالروز پایان دادن به 'داتستان سپاری' [:کاپیتولاسیون] در ایران بفرمان رضاشاه بزرگ" -
48 - Brewda, J., "Setting the 'Arch of Crisis' aflame", Executive Intelligence Review, Vol. 22, No 24, June 9, 1995, p.10
49 - Brewda, J., "New Bernard Lewis plan will carve up the Mideast", Executive Intelligence Review, Vol. 19, No 43, October 30, 1992, p.26
50 - Executive Intelligence Review, Vol. 6, 24 April 1979, p.19
51 - دولت بریتانیا همین دید استعماری را بدون آنکه آشکارا اعلام دارد، نسبت به استان های گاز و نفت خیز ایران واقع در جنوب کشور بویژه استان خوزستان را داشته و آن ها را متعلق بخود می پندارد. مراجعه شود به: سورنپهلو، شاپور، "مناطق نفت خیز ایران و نقشه خیالی امیرنشین الاحواز": goo.gl/aTJRTE
52 - What Khomeini Has Destroyed?", Executive Intelligence Review (EIR), Vol. 7, Number 27, July 15, 1980, p.23
53 - سورنپهلو. شاپور، "بازخوانی تاریخ: جنگ هشت ساله خمینی-صدام؛ جنگی که یکسالش دفاع از میهن و هفت سالش نابودی ایران بود." - goo.gl/EeVinJ
54 - Milani, A. "The Shah", London, Macmillan (2011), p.3
74 - Cres Hatonn, G., "Tangled Webs", Gotcha, Vol. 1, A Phoenix Journal, (1992). p61.
55 - Falk, R., "Trusting Khomeini", New York Times, (Feb. 16, 1979), Section A, Page 27
56 - Coleman, J., "The Tavistock Institute of Human Relations: Shaping the Moral, Cultural, Political and Economic Decline of the United States of America", (1993)
57 - Coleman, J., "Diplomacy by Deception: An account of the treasonous Conduct by the Governments of Britain And the United States', Joseph Pub. Co (1993)
58 - Kadivar, C., "A Question of Numbers" (2003) - http://http://www.a-listonline.com/iran/html/article1056.html
59 - این آمار در کتابی تحت عنوان "تولد یک انقلاب" در دو جلد، نوشته عمادالدین باقی (عضو پیشین بنیاد و رئیس و بنیانگذار کمیته دفاع از حقوق زندانیان) در سال ۱۳۸۳ بچاپ رسیده است که بخاطر آن زندانی و کتاب از سوی رژیم ممنوع اعلام شد.
60 - دادگاه های کانگرویی (kangaroo court)، به دادگاه های نمایشی و غیر رسمی اطلاق می شود که توسط گروهی از افراد مغرض برای محاکمه شخصی با هدف نابود سازیش، آنهم بدون هیچ مدرک یا سند معتبر، برگزار می شوند تا آن شخص به عنوان مجرم شناسایی شود.
61 - در باره نقش بی بی سی به افشاگری های دکتر جان کولمن، مامور پیشین اینتلیجنس سرویس (MI6)، یکی از مامورانی که در بپاسازی و هدایت انقلاب مهندسی شده اسلامی نقشی مهمی را ایفا کرده بود، مراجعه شود: http://www.rense.com/general87/nex1.htm
62 - Burdman, M., "How the Club of Rome planned Iran's devastation", EIR Vol. 7, No 27, July 15, 1980
63 - Schitzner, C., "The New Dark Ages Conspiracy: Britain's Plot to Destroy Civilization", New Benjamin Franklin House (1980)
64 - C. L. Magister in Wiesbaden, "The strange case of the Men of the Trees and the battIe to stop ABM defenses", EIR, Vol 10, No 11, March 22, 1983
65 - تاکنون برخی از مخالفین شاهزاده رضاپهلوی که خود را هم هوادار پادشاهی پارلمانی معرفی می کنند و این نگارنده گمان می دهد از مُهره های مهندسی شده و صادراتی رژیم اسلامی به برونمرزها هستند، مدعی می شوند که شهبانو فرح در سرنگونی نظام شاهنشاهی و از دست دادن تاج و تخت شاه ایران، نقش اساسی را ایفا کرده است. نخست، تاکنون هیچ سند و مدرکی در اثبات این ادعا ارائه نشده است. همچنین، هر چند که در گذشته شهبانو فرح تا پیش از ازدواج با شاه فقید، با افکار مارکسیستی و حتا اسلامی جزو مخالفین شاه بشمار می رفته است، و نیز بستگانش هم از حقوق بگیران دولت بریتانیا بوده و می باشند،و حتا ایشان را بخاطر دخالت های بیجا در اداره کشور در ماه های پایانی توطئهٔ ۵۷ می توان نکوهش و سرزنش کرد (از جمله مخالفت با ارتشبد اویسی در سرکوبی شورشی های)، ولی از عقل سلیم بدور است که پذیرفته شود، ایشان نه تنها بر علیه همسر خویش بشورد، بلکه ولایتعهدی فرزند ارشد خود را نیز به خطر انداخته و خویشتن و خانواده اش را آواره جهان سازد.
66 - "What is the Aspen Institute for Humanistic Studies?", EIR, Vol 7, No 1, January 8, 1980
67 - "What is the Aspen Institute for Humanistic Studies?", EIR, Vol 7, No 1, January 8, 1980
68 - Gremillion, J., Ryan, W. F., "World faiths and the new world order : a Muslim-Jewish-Christian search begins", Interreligious Peace Colloquium, Lisbon, Portugal, November 7-11, 1977 (Washington DC).
69 - طلوعی، محمود "بازيگران عصر پهلوي از فروغی تا فردوست"، (۱۳۷۳)، چاپ دوم، جلد دوم، برگ ۶۱۴.
70 - توضیح: این حلقه الیگارش های مزدور وسرسپرده بیگانگان، مانند همه مزدوران جهان، ناتوان در تشخیص یک مساله بودند. مزدوران برای بیگانگان ابزاری بیش نبوده و تا زمانی ارزشمند می باشند به سوددهی ادامه دهند و آن روزی که تاریخ انقضا و سوددهیشان به پایان می رسد، همچون چهارپایانی که در معبدها برای روز قربانی پروالی می شوند، آنان نیز قربانی خواهند شد تا اربابانشان بر روی اجسادشان سفره رنگین پهن کنند. نیز امروز با آنکه اکثریت این خانواده ها بویژه خاندان های بهایی، که سوددهیشان به پایان رسیده و توانسته اند به برونمرزها آیند تا در آرامش و آسایش زندگی کنند، ولی هم کیشان خود را در ایران بدست رژیمی سپرده اند که یکایک آنان در بقدرت رساندنش نقش ایفا کرده و در ۳۳ سال گذشته به تماشای قلع و قمشان نشسته اند، که البته هر چند گاهی تمساح وار، چند قطره اشک برایشان جاری می سازند تا خود را انسان و صاحب قلب جلوه دهند. همین مشکل را امروز سران رژیم دارند، که متوجه نمی شوند، در روز بسر آمدن تاریخ انقصایشان، بیگانگان آنان را رها کرده تا بهمراه خانواده های خود به جوخه های اعدام مردمی سپرده شوند.
71 - https://www.cairn.info/revue-naqd-2001-1-page-67.htm?contenu=resume
72 - Fouzi Slisl. F., "Islam: The Elephant in Fanon's The Wretched of the Earth", in Critique: Critical Middle Eastern Studies, Volume 17, Issue 1 (2008), pp. 97-108
73 - نفوذ "انجمن عیسی" (Society of Jesus) در ایران از زمان صفویه با فعالیت های تبشیری آغاز گشته (https://bit.ly/2RmTR2v) و تا به امروز ادامه دارد. اکثریت نزدیک به کُل کلیساهای ایرانی (پارسی زبان) که پس ازانقلاب مهندسی شده سال ۵۷ در برونمرزها بپا شده اند تا با فعالیت های تبشیری ایرانیان را به کیش ترسایی در آورند، بنیانگذار و پشتیبانی مالی آن ها انجمن عیسی بوده است. اعضای این انجمن در بریتانیا دیگر کشورهای اروپایی به Jesuits (یسوعیان) و در آمریکا به Evangelists شناخته شده و بسیاری از سیاستمداران نامی غربی از اعضای آن می باشد. نیز شواهد نشان می دهد این عده، کمتر از یک دهه دیگر دولت آمریکا را بدست خود خواهند گرفت. درچنین صورتی نه تنها مرگ اقتصاد ایران حتمی می باشد، بلکه ایران در دریایی از خون و خشونت، بیش از آنچه که امروز شاهدش می باشیم، فرو خواهد رفت.
74 - Burdman, M., "How the Club of Rome planned Iran's devastation", EIR Vol. 7, No 27, July 15, 1980
75 - Burdman, M., "How the Club of Rome planned Iran's devastation", EIR Vol. 7, No 27, July 15, 1980
76 - Hughes, B., "World modeling: The Mesarovic-Pestel world model in the context of its contemporaries", Lexington Books (1980)
77 - Dreyfuss, R., "Chinese-Model Genocide: How It’s Happening in Iran", EIR Vol. 7, No 27, July 15, 1980, p16
78 - Wyer, J., "Iran’s Slow Economic Death", EIR Vol. 7, No 27, July 15, 1980, p17-22
79 - "The British faction in the Soviet leadership", EIR Volume 6, Number 4, February 6, 1979, pp. 35-39
80 - Wyer, J., "The plot behind the Iran crisIs: London sees Shah's ouster as key to Mideast cold war drive", EIR Volume 5, Number 36, September 18, 1978, pp. 26-28
81 - همان
82 - برای اطلاعات بیشتر به این مقاله مراجعه شود: "Islam sects fuel Mideast chaos: An in-depth report on London's Muslim Brotherhood", EIR Volume 6, Number 4, January 30, 1979. pp.34-38
83 - Dreyfuss, R., 'Iron crisis focus for Britain's 'New Dark Ages' policy', Executive Intelligence Review (EIR), Vol.6, No.1, January 9, (1979), p.10.
84 - Dreyfuss, R., 'Britain and Brzezinski push NATO coup in Iran', EIR, Volume 6, Number 2, January 16 (1979), p.5.
85 - رویش گروه های تروریستی و جدایی طلبانه که همچون علف های هرزی در چهار گوشه ایران و برون مرزها سبز، که اکنون برای خود ادعای حق و مالکیت کرده و چشم طمع به آب و خاک ایران دوخته اند، در همین رابطه و بر اساس طرح لوئیس توسط بیگانگان ساخته شده اند و تا به هدف رسیدن همچنان فعالیت خواهند کرد. این گروه های تروریستی که بلاستثنا عضو مجمعی بنام "کنگره ملیتهای ایران فدرال" می باشند، در زیر نظر و هدایت اندیشکده ها و نهادهای اطلاعاتی غربی، از جمله انجمن هنری جکسن، انستیتو توستوک، بنیاد برتراند راسل، انستیتو اسپن، کلوپ رُم، بیلدربرگ، انستیتو سلطنتی پژوهش های روابط بین اللمل، انستیتو پژوهش های سیاست خارجی و امثالهم اداره می شود. همان بنیادها و سازمان هایی که نظام شاهنشاهی را سرنگون و رژیم روضه خوانان را بقدرت رساندند.
86 - برای اطلاعات بیشتر در باره گروه تروریستی موسوم به الاحوازی به این دو نوشته رجوع شود:
• الف - سورنپهلو، شاپور، "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران":
• ب - سورنپهلو، شاپور، "مناطق نفت خیز ایران و نقشه خیالی امیرنشین الاحواز":
87 - سورنپهلو، شاپور، "تجزیهٔ خزنده: فدرالیسم، سرپوشی برای طرح تجزیه ایران" -
#419ab3
#419ab3
≠








