پیشگفتار
شوربختانه یکی از بزرگترین مشکلاتی که تاریخنگاران ایرانی با آن روبرو می باشند، دنباله روی کورکورانه از تاریخنگاران بیگانه، بویژه غربی می باشد. این خودخواربینی که در وجود ایرانیان نهادینه شده است بخاطر چیرگی بیگانگان در چند سده گذشته در ایران می باشد و آن شمار هم که شجاعتی برای اندیشیدن پیدا نموده اند، هراسان از انتقاد یا گفتن خلاف مطالبی که به آنان دیکته شده است، دست به خود سانسورزنی زده و از ابراز عقیده و دانسته های خود خودداری می ورزند. این خودخواربینی نه تنها در همه نوشتارهای تاریخنگاران ایرانی مشخص میباشد، بلکه از نزدیک در میان همکارانی که از ایران به برونمرزها برای سخنرانی در کنفرانس ها و نشست ها آمدهاند، نیز مشاهده میشود، از جمله در زمان ابراز کوچکترین مخالفتی از سوی تاریخنگاران غربی، بیدرنگ واپسنشینی کرده و از ابراز عقاید خود پوزشخواهی میکنند - یا در زمان سخنرانی از پسوند "بزرگ" در زمان نام بردن کورش بزرگ خودداری میوزند تا مبادا بیگانگان را رنج دهند و بجایش برای اسکندر مقدونی بکار میبرند.
باری، یکی از موارد دنباله روی کورکورانه این تاریخنگاران نسبت به تاریخ معاصر ایران و بویژه در میان سالهای پایانی رژیم قاجاریه و شاهنشاهی رضاشاه بزرگ است که موجب گشته است، نگاهی به حقایق و شواهد و مستندات پیش رو نیانداخته تا تاریخ را آن چه که براستی هست، بازنگارند - از جمله موضوع این جستار. بدون هیچ گمانی، نوشتار زیر برای بسیاری از این دسته "کفر" بشمار می رود، ولی مهم نیست، زیرا که برای آگاه سازی هم میهنان قلمزده شده است.
کشمکش دو امپراتوری روسیه تزاری و بریتانیای کبیر بر سر طعمه ای به نام ایران قاجارزده
در زمان کشمکش های سیاسی و نظامی میان دو امپراتوری روسیه تزاری و بریتانیای کبیر در فلات ایران که در روز ۱۲ ژانویه ۱۸۳۰ آغاز و آن را "بازی بزرگ" (the Great Game) نام نهاده اند، سرانجام در روز ۱۰ سپتامبر ۱۸۹۵ با بستن پیمان پامیر و سواستفاده از خواری و ناتوانی رژیم قاجاریه، سرزمین های ایرانی در آسیای میانه از جمله کشوری که امروزه افغانستان نام گرفته است بهمراه ایالت بلوچستان پاکستان رسماً از ایران جدا و این دو امپراتور به به کشمکش های خود تقریباً پایان دادند. ولی بریتانیایی ها هراسان از دستیابی روس ها به خلیج فارس و گمان نفوذ روس ها در هند و بخطر انداختن منافع کمپانی هندشرقی، روس ها را متقاعد ساختند تا ته مانده ایران را به دو بخش نفوذی میان خود بخشبندی کنند. نتیجه آن پیشنهاد پیمان سن پتررزبورگ بود که روز ۳۱ اوت سال ۱۹۰۷ میان دو کشور بسته شد و بخشی جنوبی خاوری ایران، که شامل استان های سیستان و بلوچستان، بخش هایی از کرمان و هرمزگان می شد تحت قلمرو نفوذ سياسی و اقتصادی بریتانیا در آمد و بخش شمالی ایران جزو قلمرو روسیه قرار گرفت.(نقشه سمت چپ) نیز بخش میانی که شامل جنوب باختری ایران می شد، که همانند نواری میان آن دو بود را بعنوان منطقه بیطرف اعلام داشتند.
باری، با آنکه روس ها از این پیمان سن پترربورگ با بریتانیاییها که فرانسویها نیز در آن نقش داشتند خرسند بودند، بویژه آنکه عملاً استان های ایرانی در آسیای میانه بخشی از خاک روسیه شده بود، ولی برای بریتانیا دستیازی بر روی افغانستان امروزی و بلوچستان[پاکستان]، بهمراه بحرین و عمان کافی نبود. افزون بر آن، نه تنها عثمانی ها در غرب ایران و آلمانی ها نیز به گونه ای پراكنده در منطقهٔ بیطرف فعالیت داشتد و این مساله موجب نگرانی بریتانیاییها شده بود. این نگرانی با پیدا شدن نفت در مسجد سلیمان در روز ۲۶ مه ۱۹۰۸ که در منطقه بیطرف قرار داشت افزایش یافت. هر چند که دولت بریتانیا "شرکت نفت انگلیسی-ایرانی" (Anglo-Iranian Oil Company) را در لندن بنیاد گذاشت و برای فریب ملت ایران، نامش را بفارسی و بدروغ "شرکت نفت ایران و انگلیس" ترجمه کرد، ولی دادن آن سهم کوچک به ایران کافی نبود و از هراس آنکه در دیگر مناطق بیطرف نیز نفت یافت شود، بر آن شد تا آن منطقه تا باری دیگر با سواستفاده از ناتوانی و ناشایستگی رژیم قاجاریه، بخش نفوذی خود را گسترش داده و نه تنها بر روی استان های امروزی خوزستان، بوشهر، کهکیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، لرستان، کرمانشاه و نیمی از استانهای اصفهان، فارس، ایلام و مابقی هرمزگان دست گذاشته و آنها منطقه نفوذی خود اعلام دارد، بلکه در درازمدت آن بخش ها را به یک کشور نویی که مستعمره بریتانیا باشد بنام "ایران جنوبی" (South Persia) برنامه ریزی نمود.
بریتانیا برای دستیابی به این آرزو یکی از افسران برجسته خود بنام ژنرال (سرتیپ) پرسی سایکس را به ایران گسیل داشت تا ارتشی که یک سال پیش از آن، زیر پوشش "ایجاد آرامش و امنیت"، به ایران فرستاده شده بود را فرماندهی نماید. سایکس در روز ۲۵ اسفندماه ۱۲۹۴ (برابر با ۱۶ مارس ۱۹۱۶ میلادی)، در بندرعباس به خاک ایران اشغالی پا گذاشت.[[1]]
ارتش "تفنگداران ایران جنوبی"
"تفنگداران ایران جنوبی" (South Persia Rifles)[[2]]، یک ارتش مجهز و مدرن در زمان خود بود که دولت بریتانیا یکسال پیش از ورود پرسی سایکس، در ایران گردآورده بود. پایگاه های اصلی آن در شهرهای بندرعباس، شیراز، اصفهان و کرمان قرار داشت. این ارتش نقش اصلی در تشکیل "ایران جنوبی" را ایفا می کرد، متشکل از هشت هزار افسر انگلیسی و هندی[[3]] بود که از هند به ایران منتقل شده بود. نیز شمار بالایی از ایرانیان ایرانفروش و حقوق بگیر دولت بریتانیا با آن همکاری داشتند.
دولت وقت بریتانیا برای فریب دادن ایرانیان، نام "تفنگداران ایران جنوبی" را بدروغ "پلیس جنوب" ترجمه کرده و مدعی می شد که آن ارتش برای ایجاد آرامش و امنیت در جنوب ایران فعالیت می کند. شوربختانه، بکاربری نام دروغین "پلیس جنوب" بجای نام راستین "تفنگداران ایران جنوبی" در ایران که دولت وقت بریتانیا به یاری رژیم قاجارها، در مغز و گلوی ایرانیان فرو برده بود، هتا[حتی] پس از گذشت نزدیک به یک سده هنوز از سوی ملت ایران، آنهم بخاطر حاکمیت "تفکر گلّه ای" که در برگیرنده تاریخنگاران معاصر ایرانی نیز می شود، بکار برده می شود. بهرروی، رژیم ضدایرانی و وطنفروش قاجاریه پس ازگذشت چند ماه که از ورود سایکس به ایران، ارتش اشغالگر بریتانیا در ایران را به رسمیت شناخت،[[4]] و سه سال پس از آن در ۱۷ امرداد ۱۲۹۸ خورشیدی (۹ اوت ۱۹۱۹ میلادی) وثوق الدوله و تنی چند از شاهزادگان قاجاری با دریافت ۴۰۰ هزار تومان رشوه، پیمانی را امضاء نمودند که عملاً آن بخش ها از ایران را تجزیه و به بریتانیا فروختند.
این ایرانفروشی قاجارها با مخالفت شدید مبارزان ایرانپرستی همچون تنگستانی ها برهبری رئیسعلی دلواری روبرو شد، که بیدرنگ قاجارهای ایرانفروش از جمله مصدق السلطنه را وداشت تا به نیابت انگلیسی ها دست به مخالفت و سرکوب آنان زنند. برای نمونه، مصدق السلطنه در دفاع از نیروهای اشغالگر بریتانیایی، با توهین و اشرار خواندن تنگستانی ها، دست به یورش به جنبش ملی و مبارزات ملی بر علیه استعمار بریتانیا زده و در مجلس چهاردم اعلام نمود:
"بنده مأمورین خوب از انگلستان دیده ام من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست(!) از انگلستان دیده ام من مذاکراتی در شیراز و در تهران با اینها دارم. یک روز ماژور قنسول انگلیس آمد و به من گفت: ما حکم داده ایم تنگستانی ها را تنبیه بکنند من حالم به هم خورد و گفت: شما چرا حالتان به هم خورد گفتم: چون این صحبتی که کردید نه در نفع شما بود نه نفع ما. گفت: توضیح بدهید گفتم: شما پلیس جنوب را مأمور تنبیه تنگستانی ها بکنید بر منفوریت آنها افزوده می شود. تنگستانی ها اگر شرارت می کنند من تصدیق می کنم، اگر بعضی از آنها راهزنی می کنند من تصدیق دارم و اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند آنها جزء شهدا و وطن پرست ها می شوند. و من راضی نیستم و من که والی هستم (مصدق در آن والی شیراز بود) آنها را تنبیه کنم به وظیفه خود عمل کرده ام و کار صحیحی کرده ام گفت: توضیحات شما مرا قانع کرد شما کار خودتان را بکنید، من از شما تشکر می کنم. بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژور هوور آمد و از من تشکر کرد!"[[5]]
باری با برسمیت شناختن آن بخش ها از ایران بعنوان قلمروی دولت بریتانیا از سوی رژیم احمدخان قجر (معروف به احمدشاه!)، وینستون چرچیل وزیر مستعمرات امپراتوری (نخست وزیر آینده بریتانیا) خبر ایجاد چندین کشور نوپایی که بزدودی مستعمرهٔ بریتانیا خواهد بود را در نشستی در قاهره در روز ۱۲ مارس ۱۹۲۱ اعلام داشت. در این نشست او نخست به ایجاد دیگر مستعمره های نویی بنام های عراق، کویت، عربستان سعودی و اردن نیز اشاره داشت.[[5]] در آن نشست، بجز پرسی سایکس، نیز 'تی. ای. لارنس' (معرف به لارنس عربستان) و 'گرترود بل'، که هر دو از افسران برجسته سازمان جاسوسی بریتانیا و کارشناس ایران و جهان عرب بودند نیز حضور داشتند.
بهر روی، با آنکه اکثریت مدارک و گفتگوهای آن نشست که به "کنفرانس قاهره" نامی شده است، هنوز در حالت فوق سری طبقه بندی است، ولی می توان گمان داد که برای بریتانیایی ها مسجل شده بود که کشور مستعمرهٔ نویی به نام "ایران جنوبی" را برای خود بپاساخته اند، ولی چند ماه دیرتر سردار سپه (رضاشاه بزرگ)، همه برنامه ها و طرح های آنان در تجزیه جنوب و جنوب غربی ایران با شکست روبرو ساخت.
رضاشاه بزرگ و اخراج سایکس و ارتش "تفنگداران ایران جنوبی" از ایران
رضاشاه بزرگ پس از آزادسازی ایران از چنگال قاجارها در روز سوم اسفندماه ۱۲۹۹ و در دست گرفتن كشور، بیدرنگ آن پیمان ننگین را در روز ۱۴ خردادماه ۱۳۰۰ خورشیدی (۴ ژوئن ۱۹۲۱) یکجانبه منحل اعلام و چند ماه پس از آن در ماه دسامبر ۱۹۲۱ در میان مخالفت شدید سیّدضیا، پرسی سایکس و کل ارتش "تفنگداران ایران جنوبی" را بهمراه همهٔ افسران انگلیسی و هندی از ایران اخراج نمود[[7]] و رسماً به برنامه تجزیه آن بخش ها ازایران پایان داد.
از آن سوی، شمال ایران که تحت اشغال روس های تزاری بود با پیروزی بلشویک ها و لغو قراردهای استعماری تحمیل شده بر ایران، نیروهای روس در ایران که حاضر به بازگشت به روسیه نبودند، بهمراه مزدوران ایرانی آنان، به استخدام نیروهای انگلیسی در آمده بودند. آن نیرو نیز همزمان با بهره وری از ناتوانی رژیم قجرها، اراذل و اوباش محلی هر کدام برای خود دعوی استقلال و خودمختاری کرده بودند، ولی با اخراج سایکس و ارتش بریتانیا از ایران توسط رضاشاه بزرگ، پرداخت مواجب به روس ها و مزدورانشان در شمال ایران قطع شده و راه برای آزادسازی شمال کشور از کنترل اراذل و اوباش محلی نیز فراهم شد.
اخراج نیروهای انگلیسی از ایران را می توان نخستین سنگ و گام برای یکپارچه ساختن ایران، بدست رضاشاه بزرگ خواند.
پایان سخن
رژیم قاجارهای مغول-تبار بر ایران[[8]]، در طی ۱۲۷ سال (رسمی ۱۳۱ سال [[9]]) مرزهای طبیعی و تاریخی ایران را بگونه ای بنیادی تغییر دادند، که مساحت ایران از ۳ میلیون و ۵۶۷ هزار کیلومتر مربع، به زیر ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع کاهش داده شده بود که با بپاخاستن و ظهوری رضاشاه بجز آن که حاکمیت ایران بر دریاچه کاسپین[[10]] و خلیج فارس به ایران بازگردانده شده بلکه بالای یک میلیون کیلومتر مربع از خاک از دست رفته را به ایران بازگرداند - که با بازگرداندن سه آبخوست[:جزیره] گپ سبزو/بوموسو (ابوموسی جعلی[[11]])، تنب (تنب بزرگ) و تنبو (تنب کوچک) توسط محمدرضاشاه، امروز مساحت کل ایران بالغ بر ۱ میلیون ۶۴۸ هزار کلیومتر مربع می شود.
البته شواهد نشان می دهد که برخی از اندیشکده های وابسته به دولت بریتانیا از جمله هنری جکس، پنهانی در تلاش است تا آن بخش ها را از ایران جدا نموده و کشور نویی تحت تسلط خود بپا سازد[12] و حتی می توان گمان داد یکی از مهمترین عللی هم که دولت بریتانیا نظام شاهنشاهی را در سال ۱۳۵۷ با اجرای یک انقلاب مهندسی شده سرنگون و رژیم بنیادگرای اسلامی را در ایران بر سر کار آورد[13] و نیز گروه های تروریستی عرب با مرکزیت در لندن، در پی بپاسازی کشوری بنام "الاحواز" می باشند، در حقیقت زنده سازی و نهایتاً پیاده ساختن همان طرح یکصدساله انگلیسی ها می باشد که بدست رضاشاه با شکست مواجه شده بود.[14]
در پایان جای دارد تا اشاره شود که اگر نظام شاهنشاهی توسط بریتانیا، آمریکا و اسرائیل سرنگون نشده بود، امروز شاهد بازگشت بخش های دیگری از سرزمین های از دست رفته ایران توسط قاجارها، از جمله سیستان ِ افغانستان[[15]] و نخجوان و جمهوری بادکوبه به ایران می بودیم.
یاد و روان رضاشاه بزرگ گرامی و شاد باد، که اگر او نبود، امروز ایران نبود.
شاپور سورنپهلو
۲۵ اسفندماه ۱۳۸۴ خورشیدی
۱۶ مارس ۲۰۰۶ میلادی
بازنویسی و به روز رسانی:
روز اهنود از ماه اسفندماه ۳۷۵۱ بهدینی
۱۶ مارس ۲۰۱۳ ترسایی
* - این نوشتار بازنویس نگاشتهٔ دیگری از این نگارنده به نام "گرامی باد هشتادمین سالگرد بیرون انداختن نیروهای انگلیسی و جلوگیری از تجزیه ایران بدست توانای سردار سپه/رضاشاه بزرگ" می باشد.
بُن مایه ها و پی نوشته ها
1 - Ward, S. R., "Immortal: A Military History of Iran and its Armed Forces", Georgetown University Press (2009), p.209
2 - South Persia Rifles. (Administration - Officers). Vol.28.
http://discovery.nationalarchives.gov.uk/SearchUI/Details?uri=C3615689
3 - SOUTH PERSIA RIFLES by Floreeda Safiri
http://www.iranicaonline.org/articles/south-persia-rifles-militia
4 - Ward, p.119
5 - مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۶ آذر ۱۲۲۳ نشست ۲۱۴
6 - David Fromkin (1989). A Peace to End all Peace. New York: Henry Holt. pp. 502–503.
7 - http://www.iranicaonline.org/articles/south-persia-rifles-militia
8 - قجرها (کچرها)، از مردمان مجموعه قبایل "غز" (اوغوز) و مغول نژاد* می باشند که با سپاه چنگیزخان به منطقه آورده شوده بودند. ر. ک. به حسن پیرنیا مشیرالدوله و عباس اقبال آشتیانی، "تاریخ ایران، از آغاز تا انقراض قاجاریه"، برگ ۷۵۴، تهران ۱۳۶۴.
*توضیح: با آنکه خود مغول ها یکی از ۹ قبیله غز بشمار می روند، ولی از دید نژادشناسی امروز به کل گروه "مونگولوید" یا "مغول نژاد" می گویند!
9 - با آنکه تاریخ رسمی آغاز رژیم قاجاری توسط آغامحمدخان سال ۱۷۹۴ و سال پایان یافتن و بنیانگذاری سلسه پهلوی در روز ۲۲ آذرماه ۱۳۰۴ خورشیدی (۱۲ دسامبر ۱۹۲۵) ثبت گشته و براین اساس قاجارها ۱۳۱ سال بر ایران حکومت کرده بود، ولی عملا پس از کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹، قدرت از دست قجرها گرفته شده بود. بر این اساس رژیم قاجاریه ۱۲۷ سال بر ایران حکومت کرده بوده است.
10 - سورنپهلو، شاپور، "یادداشتی درباره نام نادرست "خزر" بر روی دریای ایرانی!" -
11 - واژه "بوموسو" ساختاری از دو واژه "بوم" یعنی "سرزمین/کشور"، با پسوند "-و" = کوچک (سرزمین کوچک) و واژه "-سو"، کوتاه شده "سوز" پارسی (از گویش پارسی ِ سیستانی) بمعنی "سبز" است. نام دیگر این جزیره ایرانی "گپ سبزو" می باشد، که دوباره به همان معنی بوموسو است، و ساختاری از دو واژه "گپ" (در زبان بلوچی به معنی سرزمین) و "سبز" + - پسوند "و" (که خرده اش میسازد)، که در کل میشود "سرزمین ِ سبز کوچک". برای اطلاعات بیشتر در چگونگی تغییرنام آبخوست گپ سبزو به ابوموسی توسط بریتانیا به این نوشتار مراجعه شد: - "چرا و چگونه انگلستان نام "دریای پارس" را به نام های ساختگی "دریای عمان" و "دریای عرب" تغییر نام داد؟" -
12 - سورنپهلو، شاپور، "مناطق نفت خیز ایران و نقشه خیالی امیرنشین الاحواز" -
13 - سورنپهلو، شاپور، "از کودتا تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" -
14 - همان: مناطق نفت خیزایران و . . .
15 - سورنپهلو، شاپور، "رویای "استان زابلستانی" که نقش برآب شد!" -
#419ab3
≠
آخرین به روز رسانی (جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۰۵:۱۵)








