
"هرچه قضاوت دیگران درباره من سخت بوده باشد، نمیدانند که من بیشتر خودم را سخت قضاوت کرده ام."
-- (صادق هدایت)
نامم شاپور سورنپهلاو[1]، پیشه ام باستانشناسی و ایرانشناسی، دینم زرتشتی و مقیم انگلستان می باشم.
در سال های آغازین دهه ۷۰ ترسایی و در نوجوانی با هدف تحصیل از ایران برون آمده و از سال های آغازین دههٔ ۸۰ ترسایی که برای واپسین بار به ایران بازگشته بودم، تا به امروز بخاطر مبارزات فرهنگی و سیاسی با رژیم روضه خوانان از مام وطن دور مانده و در تبعید بسر می برم.
دور کارشناسی (لیسانس) را در رشته های تاریخ و باستانشناسی و زرتشتی شناسی با تمرکز بر متون پارسی میانه و اوستایی و دوره کارشناسی ارشد (فوق لیسانس) را رشته های تاریخ، باستانشناسی و زبانشناسی (پهلوی اشکانی، پارسی باستان و اوستایی کهن)، را در دانشکده پژوهش های خاوری و آفریقایی دانشگاه لندن (SOAS)، زیر نظر استادن بنام و بزرگ ایرانشناس همچون دیوید بیوار، مری بویس و نیکلاس سیمز ویلیامز گذرانده ام.
فعالیت های فرهنگی
پس از توطئه و انقلاب مهندسی شدهٔ ۲۵۳۷ در ایران و قطع کمک های فرهنگی به دانشگاه های خارج از کشور از سوی نهادهای وابسته به دولت شاهنشاهی از جمله بنیاد پهلوی، رشته های ایرانشناسی در همهٔ دانشگاه های بریتانیا برچیده شد. از آن روی، برای امر زنده سازی این رشته مهم ملی و نیز آشنا ساختن بیگانگان، بویژه انگلیسی زبانان با فرهنگ و تمدن ایران، در سال ۱۹۹۸ ترسایی با همیاری دوست و همکار باستانشناسم دکتر اوریک بزیروف "کانون پژوهش های ایران باستان" (سی. ای. آی. اس - CAIS-SOAS) را به شیوهٔ یک اندیشکده (اتاق فکر)، در دانشکده پژوهش های خاوری و آفریقایی (SOAS) دانشگاه لندن بنیان گذاردم.
با پیوستن ده ها ایرانشناس نامی اروپایی به کانون و همیاری آنان نخستین شبکهٔ فکری میان ایرانشناسان در خارج از کشور پس از بقدرت رسیدن رژیم جمهوری مذهبی در ایران، پیکر گرفت که نتیجه آن برپایی کلاس ها و نشست های هفتگی برای جلب و آشنا ساختن بیگانگان با فرهنگ و تمدن ایرانی در دانشکدهٔ SOAS، بهمراه راه اندازی نخستین تارنمایی تخصصی-دانشگاهی ویژهٔ ایران باستان در جهان بود.
تارنمای کانون که نخستین و بزرگترین تارنما در باره فرهنگ، تاریخ، هنر و تمدن ایرانی در اینترنت می باشد، با ارائهٔ بیش از سه هزار مقاله پژوهشی به خامهٔ ایرانشناسان نامی جهان، نه تنها اثرات بنیادی در خودآگاهی ملی در میان ایرانیان نسبت به هویت ملی و تاریخ گذشتگان و نیاکانشان داشته است، بلکه با شناساندن تمدن ایرانی به بیگانگان موجب شده است تا بسیاری از رشته های ایرانشناسی در دانشگاه های غربی باری دیگر زنده یا از نو بنیان گذاشته شوند. نیز تارنمای کانون، نخستین سایت خبری ویژه میراث ملی را به دو زبان پارسی و انگلیسی، با همیاری باستانشناسان ایرانی ارائه داد، که در افشاسازی سیاست های ایرانزُدایی رژیم جمهوری اسلامی و مهمتر بیدار سازی ایرانیان در دفاع از هویت ملی و یادگارها و میراث باستانی خود نقش اساسی و بسزایی را ایفا کرده است.
کانون سرانجام در سال ۲۰۰۰ ترسایی پس از افشاساختن جنایات رژیم روضه خوانان در نابودی بازمانده های باستانی و میراث ملی که آن را «سیاست خزنده و پنهان ایران-باستانزدایی جمهوری اسلامی» (ایران ستیزی خزنده) نام نهادم، با فشار مهره های نفوذی رژیم در بریتانیا، بویژه رخنه "مرکز اسلامی انگلستان" در دانشگاه لندن، وادار به جدا شدن از دانشگاه لندن شد، و از آن زمان تا به امروز بگونه ای مستقل و با همکاری باستانشناسان و تاریخشناسان و اندیشمندان ایرانی و بیگانه به کار خود را ادامه داده است.
فعالیت های سیاسی
در کنار پژوهش های تاریخی و فعالیت های فرهنگی، فعالیت های سیاسی خود را بعنوان یک "ملی گرا" و "هوادار پادشاهی پارلمانی/گزینشی" در نهضت مقامت ملی ایران، به رهبری زنده یاد دکتر شاپور بختیار، علیه رژیم غوغاسالار و استبداد مذهبی و عوام زورمندش آغاز کردم.
در نهضت شاخه لندن، مسئول امور پناهندگی و بخش تعلیمات سیاسی را بر عهده داشتم که پس از ترور دکتر بختیار بدست رژیم روضه خوانان و از هم پاشیدن نهضت، مستقلاً بعنوان یک کُنشگر و تحلیلگر سیاسی، مبارزه را با رژیم و نیز مبارزه با اندیشکده ها و گروه های ایرانستان خواه [:تجزیه طلب] تازی در انگلستان موسوم به "الاحوازی" ادامه داده ام.
سرگرمی ام نگارگری، کارهای گرافیک، عکاسی، سفالگری، شترنج [شطرنج] و تخته نرد و نیز ورزش های چوگان، بوکس، جودو و کراوماگا است. دو نمونه از نگارگری هایم در سمت چپ، "زن در ایران باستان" (آبرنگ) و استاد احمد کسروی (رنگ و روغن بر روی بوم).
نیز همواره به چهار مهم در زندگی باور داشته ام:
۱. "تاریخدانی که تنها برای دیگر تاریخدانان قلمفرسایی می کند، پرنده ایست زیبا در قفسی زرین؛ تاریخدانی که در تاریخ دست می برد، سیاستمدار است؛ تاریخدانی که تنها از شیرینی های گذشته می نویسد، بازرگان است؛ و تاریخدانی که هر آنچه که هست و آن هم برای مردم و بزبان آنان می نویسد، چراغدار راه آینده است."
۲. "دشمنی با ایران و ایرانی در نهاد همهٔ دکانداران دین و کشورمداران بیگانه نهفته است."[2]
۳ . "تنها راهی که ایران می تواند در هزاره هایی آینده همچنان به حیات خود ادامه دهد، سرمایه گذاری سنگین در بخش "آموزش و پرورش" و ترویج و شناساندن "فرهنگ راستین ایرانی" و "هویت ملی" از سنین کودکی و در سراسر دوران تحصیل به نسل های آیندهٔ ایران می باشد."
۴. "قشر روضه خوان، زایندهٔ دروغ، نیاندیشیدن، بی خردی، بی سوادی، خرافات، زنستیزی و ایرانستیزی بوده و بزرگترین ابزار در دست بیگانگان، برای استثمار و واپس نگهداشتن ایران می باشد. در نتیجه ریشه کنی این قشر بهمراه نابودساختن همهٔ نمادها و نهادهای آن، بایستی درصدر برنامه های بازسازی بنیادی کشور در دورهٔ پساسرنگونی رژیم ازسوی یک نظام ملی در ایران باشد. وگرنه ملت ایران، در بهترین شکل ممکنه بایستی رژیم جمهوری اسلامی را هر چند دهه تجربه نماید."
فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - فرانمودی [توضیحی] دربارهٔ نام خانوادگی سورنپهلاو (Suren-Pahlav)
2 - اصل این فرادید که "دشمنی با ایران و ایرانی در نهاد هربیگانه ای نهفته است" را در دهه ۹۰ ترسایی برای نخستین بار مطرح کردم، که شوربختانه مورد توجه برخی از گروه های نژادپرست قرار گرفت. امروز به نادرستی گفتار خود پی برده و بر این باورم که "دشمنی با ایران و ایرانی در نهاد هر بیگانه ای نهفته نیست"، که بسیاری از بیگانگان، عاشق ایرانی و فرهنگ و تمدن ایران بوده و می باشند، از جمله استاد شادروانم پروفسور مری بویس که قلباً خود را ایرانی و زرتشتی می دانست - و همچنین ایرانشناسان دیگری همچون ریچارد فرای "ایراندوست." باری، مشکل کشور ما، مردمان جهان نیستند، بلکه کشورمدارن [:سیاستمداران] بیگانه و دکانداران دین در درون کشور می باشند.
≠