بنام ایران
"هیچ ملتی نمیتواند تنها به خاطر گذشته خود زندگی کند و بدون گذشته خود نیز نمیتواند پایدار بماند. ملتی که به گذشته خود دلبسته و وابسته نباشد الزاماً از صحنه روزگار ناپدید خواهد شد. تاریخ ایران مملو از افتخارات و نابسامانی هاست، عبرت از گذشته میتواند بهترین رهنمون برای آینده باشد."
- محمدرضاشاه پهلوی آریامهر در کتاب پاسخ به تاریخ
سخنی با خوانندگان:
تلاش شده است تا این نوشتار تخصصی نباشد و به زبانی ساده ارائه گردد، زیرا همیشه بر این باور بوده ام، "تاریخدانی که تنها برای دیگر تاریخدانان قلمفرسایی می کند، پرنده ایست زیبا در قفسی زرین؛ تاریخدانی که در تاریخ دست می برد، سیاستمدار است؛ تاریخدانی که تنها از شیرینی های گذشته می نویسد، بازرگان است؛ و تاریخدانی که هر آنچه که هست و آن هم برای مردم و به زبان آنان می نویسد، چراغدار راه آینده است!" - اگر سهل انگاری در انجام این رسالت صورت گرفته است از پیشگاه شما گرامی جانان پوزشخواهی می کنم.

پیشگفتار
"اگر به عقاب بقبولانند که یک مرغ خانگی ست، سرانجام پرواز فراموشش خواهد شد!"
در چند سال گذشته جهان شاهد تخریب و نابودی آثار و سازه های باستانی پیش از اسلام در جمهوری های افغانستان، عراق و سوریه توسط گروه های تروریست و افراطی مسلمان همچون طالبان و داعش بوده است. این گروه ها که بگونه ای منظم و برنامه ریزی شده به پاکسازی فرهنگی در آن کشورها دست زده اند تا مردمان آن سرزمین ها را از گذشته و تاریخ خود محروم سازند، در تاریخ معاصر جهان پیشگام نبوده اند، بلکه از الگویی پیروی کرده و می کنند که ایران را در ۴۰ سال گذشته در چنگال خود به اسارت نگه داشته است: رژیم جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی، بجز آنکه یک حکومت استبدادیست، نیز با آمیزش دو گونه حکومت "حاکمیت دینی/مذهبی" (Theocracy) و "عوام-زورمند" (Ochlocracy) بوجود آمده است را بایستی را رژیم "جمهوری غوغاسالاران مذهبی" خواند که نه تنها در نوع شیوه حکومت درسراسر تاریخ ایران بی همتاست - بلکه در سراسر تاریخ معاصر جهان تاکنون رخ نداده است که یک نظام حاکم بر كشوری از همه سو و به چنین گستردگی به پاکسازی-فرهنگی و هویت ملی کشور خویش دست زده باشد، تا یک فرهنگ عاریه بیگانه را بجای آن بنشاند.
جمهوری اسلامی، در چهار دهه گذشته بگونه ای مداوم و خستگی ناپذیر به تاریخ و میراث ملی ایرانیان، بویژه کورش بزرگ همواره یورش برده و با اتخاذ یک سیاست پنهانی و خزنده، باعث نابودی و دست رفتن بسیاری از آثار، بازمانده ها و دستاوردهای مهم فرهنگی و تمدن چندین هزار ساله ایرانی، بویژه مربوط به پیش از اسلام (منقول و غیرمنقول) شده است. این جنایات بر علیه ملت ایران، دردی جانگداز و کابوسی وحشتناک نه تنها برای باستانشناسان، تاریخشناسان و کُنشگران فرهنگی، بلکه برای همه ایرانیانی که قلبشان برای ایران می تپد بوده است.
رژیم دین-سالار بهمراه عوام زورمند (اراذل و اوباش)، هوادار و مزدور خود، در سال های گذشته تلاش می کرد تا بر جنایاتی که بر سر میراث ملی ِ ایرانیان آورده می شود سرپوش گذاشته و گزارش ها را در بطن خفه سازد؛ ولی امروزه با وجود اینترنت و رسانه های اجتماعی و حضور ایرانیان دلسوز از نوجوان گرفته تا کهنسال، هر کدام بنوبه گزارشگر شده و با پخش اخبار دست به افشاگری زده و در طی چند دقیقه دیگر ایرانیان را آگاه می سازند. بنابرین، این پدیده توان انکار کردن را از رژیم گرفته است، بدین روی از راه و شیوه تازه ای وارد گشته و تلاش می کنند تا با سلب مسئولیت، مقصر و گنهکار را عوامل دیگری شناسایی و معرفی کنند، از جمله و بویژه "مردم ایران" و "فرهنگشان".
در هر روی، این نوشتار به چهار نیرو یا بازیگر که در ۴۰ سال گذشته نقش مهمی در پاکسازی-فرهنگی و هویت-زدایی در ایران را ایفا کرده می پردازد - و با شواهد و مستندات نشان می دهد که هر چهار عامل، در حقیقت یک هنرپیشه بنام جمهوری اسلامی در چهار نقش گوناگون است، که در راستای یک هدف و آنهم تغییر "هویت ملی ایرانیان" به یک هویت جعلی "اسلامی/عربی"، و تبدیل "ملت ایران" به "اُمت عربی" است، نقش ایفا می کند؛ - که البته پایان این سناریوی مرگبار، ایرانستان شدن ایران خواهد بود. زیرا که "ایران باستان، تنها تاریخ نیست، بلکه شناسنامه و هویت ملت ایران است"، وهیچ ملتی بدون شناسنامه، هویت ملی، و نام و نشان نمی تواند به زیست خود، بعنوان یک ملت واحد و یکپارچه ادامه دهد - دقیقاً براساس "طرح خاورمیانه نو" و بپاسازی کشورک هایی از دل کشورهای بزرگ، همچون ایران.
۱ - جمهوری اسلامی و سیاست ایران-باستانزدایی
امروز سند یا فرمانی نوشته شده و ملموسی در نیست که بدان ارجاع کرد تا نشان داده شود، جمهوری اسلامی از سیاستی که نام آن را چندین سال پیش "ایران-باستانزدایی" گذارده ام، پیروی می کند؛ بلکه بایستی به شواهد و مستندات در دست رجوع کرد تا ثابت شود که سردمداران رژیم از "سیاست-نانوشته ای" پیروی می کند. این شواهد و مستندات عینی ثابت می کنند که عامل و گنهکار اصلی و پرچمدار نابودی آثار باستانی و میراث فرهنگی پیش از اسلام در ایران در ۴۰ سال گذشته، همواره رژیم جمهوری اسلامی بوده است. ولی چرا ایران-باستانزدایی؟
الف: "ایران باستان، تنها تاریخ نیست، بلکه شناسنامه ملی ایرانیان است"
السیّداحمد خاتمی در خطبه نماز آبان ماه سال ۱۳۹۲، با اشاره به مذاکره کننده ارشد آمریکایی ها در مذاکرات برجام، صریحا اعلام داشت که تمدن و فرهنگ ایرانی از ۱۴۰۰ سال پیش آغاز شده است و خط بطلانی بر چندین هزارسال تاریخ تمدن و فرهنگ ایران پیش از اسلام کشیده بود:
"این آدم بی شخصیتی که توی هیئت مذاکره آمریکایی ها هست، با کمال بی ادبی میاد به یک ملت که دارای پیشینه تمدن ۱۴۰۰ ساله، بصراحت اهانت میکنه، این نشان خوی استکباری اینهاست."[[۱]]
این دیدگاه که تاریخ ایران از ۱۴۰۰ سال پیش آغاز شده است و سران رژیم جمهوری اسلامی و ایرانفروشان [:وطنفروشان و مزدوران بیگانه] به یکسان در آن مشترک می باشند، نه یک اندیشه ایی تازه، نه نو آوری و نه در چهل سال گذشته پرورش یافته است، بلکه اندیشه ایست ایرانستیزانه که پیش از توطئه و انقلاب مهندسی شده در ایران، بنیانگذاران دیروزی و سران امروزی رژیم در کنار توده ای ها و مسلمانان چپ که امروزه ملی-مذهبی نام گرفته اند، بدان معتقد و پایبند بوده و پس از بقدرت رساندنشان در ایران توسط بیگانگان، درصدد محو آن بخش از تاریخ ایران، که پرافتخارترین بخش از تاریخ ایران و زیربانی هویت و فرهنگ ایرانیست بر آمده اند.
ولی هدف ایرانفروشان با واپسگرایان مذهبی دو هدف جداگانه می باشد. ایرانفروشان (برخی از آنان در زیر لبادهٔ "فدرالسیم")، در پی آنند تا ملیّت سازی کرده و ایران را ایرانستان سازند و واپسگرایان مذهبی، در پی آنند تا ملت ایران را تبدیل به اُمت اسلامی سازند. البته قابل ذکر است که شوند [:علت] اصلی که کشورهای غربی، تصمیم به قدرت رساندن جمهوری اسلامی در ایران گرفتند، دقیقا هدفی است که ایرانفروشان و ایرانستانخواهان [:نفرت پراکنان قومی/تجزیه طلبان] در تلاش برای پیاده سازیش می باشند و آن ایرانستان سازی ایران است.
ب: اُمت سازی
مساله ای که از همان روزهای نخستین بقدرت رسیدن رژیم جمهوری در ایران به روشنی قابل مشاهده و لمس بوده است، اینست که رژیم و دست اندرکارانش در پی آن می باشد تا "ملت کهنسال ایران" را تبدیل به یک "اُمت ِ اسلامی"سازند. برای اجرای این آرزو و هدف نه تنها رژیم، بلکه هر ایرانستیز دیگری که خواهان نابودی ایران می باشد، نیازمند است تا در نخستین وهله "هویت ایرانی" را از "ملت ایران" گرفته و بجایش یک "هویت عاریه ای" در پیکر ایرانی تزریق کند. ولی تغییر هویت بگونه ای سریع و شتابزده، آنهم هویتی که چندین هزارسال بدراز کشیده است تا بخود پیکر شود، به آسانی قابل تغییر نیست، مگر آنکه پایه ها و ستون اصلی آن هویت، نابود یا بدست فراموشی سپرده شوند؛ که پی و ریشه، پایه بنیادی و اصلی و یگانه ستون استوار هویت ملی و فرهنگ ایرانی، ایران باستان (فرهنگ، ادیان، باورها، آئین ها، سنت ها، جشن ها، اساتیر و غیره)، و نیز زبان ملی و رسمی ایران است که ریشه در ایران پیش از ورود کیش تازیان دارد.
بدینروی جمهوری اسلامی بر اساس اندیشه های ایرانستیزانه بنیانگذارانش، به گونه ای سیستماتیک و برنامه ریزی شده، یورش همه جانبه خود را، نخست آشکارا و سپس به گونه ای پنهانی و خزنده، به ایران باستان، تاریخ و فرهنگ و نیز زبان فارسی آغاز کردند و تا به امروز همچنان ادامه دارد.
پ - اندیشه های ایرانستیزانه پیش و پس از فتنهٔ ۵۷
السیّدروح الله خمینی، رهبر و بنیانگذار اصلی رژیم جمهوری اسلامی که همانند بسیاری سیّدها در ایران اصالتاً غیرایرانی[[۲]] و به عرب بودن خود افتخار می ورزند، پیش از بازگرداندنش به ایران از سوی غربی ها، انزجار خویش را از تاریخ ایران باستان و دستاوردهای نیاکان ایرانیان، تحت عنوان مبارزه با نظام پیشین اعلام کرده بود:
". . . اينها میخواستند كه اصل ورق را برگردانند به همان زمان قبل از پيغمبر اكرم [ایران باستان]؛ به همان زمان سلاطين گبرِ متعدىِ آدمكشِ قهار؛ و آن طور رفتار كنند و بساط هم همان بنا باشد، 'پان ايرانيسم میکردند و شئون ایرانیت."[[۲]]
و پس از بدست گرفتن قدرت بطور کل منکر وجود کشوری بنام ایران شد:
"ما اصولاً کشوری را بنام ایران نمی شناسیم." [[۳]]
شیخ صادق خلخالی، از نزدیکان خمینی که تاریخ نوین ایران به او لقب "قصاب انقلاب" داده است، در کتاب خود بنام "کورش دروغین و جنایتکار"، نه تنها به شخصیت تاریخی کورش بزرگ ناسزا گفته است، بلکه ایرانی را قومی وحشی خوانده بود. البته پس از مدتی موضع خود را در مورد کورش بزرگ تغییر داده و اعلام کرده بود که "اصولاً کسی بنام کورش وجود تاریخی ندارد."
ولی این گونه اندیشه های ایرانستیزانه ویژه مُهره های تندور رژیم که نام "اصولگرا" برای خود برگزیده اند نیست، بلکه جانح دیگر دولتی موسوم به "اصلاح طلبان"، به همان اندازه ایرانستیز و از تاریخ و گذشته ایرانیان متنفر می باشند، از جمله السیّدمیر حسین موسوی، نخست وزیر وقت، که در پیکار با میهنپرستی ایرانیان و تمدن ایرانی پیش از اسلام می گوید:
"استعمارگران میخواستند ملت ما را از هویت اسلامی خودش جدا کنند. این کار بطور سازمانیافته یی از کشور ما شروع شد و اثرات تخریبی بهجای گذاشت. البته تنها سیاست اسلامزدایی نبود که در کشور ما پیاده میشد، همیشه حسابگریهایی هم برای آن وجود داشت مثل ناسیونالیسم. زنده کردن استخوانهای پوسیده و ارزشهایی که بر پایه آنها نظام مملکت بهصورت جاودانه قلمداد میشد از مسایلی است که استعمارگران روی آن زحمت زیادی در کشور ما کشیدند. کار بهجایی کشید که ما در عرصه فرهنگ و هنر یعنی در معماری می بایست از معماری دوران هخامنشی الگو میگرفتیم." [[۵]]
وی فراتررفته و در مورد نمادهای ایرانی نیز می افزاید:
" . . . مسئله اتکاء به نظام ارزشی ایران پیش از ظهور اسلام، یعنی تکیه بر تاریخ هخامنشیان و ساسانیان و دوران سلاطینی که پیش از اسلام در ایران بودند و نظامهایی که آن مواقع در ایران وجود داشتند در کشور ما سوغاتی بود که به منظور اسلامزدایی از فرنگ صادر شده بود. تکیه میشد بر ارزشهای ناسیونالیستی و بر عواملی نظیر خون و خاک و عناصری از این قبیل که در ناسیونالیسم به آن برخورد میکنیم . . . . . همان موقعی که در ایران با توسل به باستانشناسی، خرابههای تختجمشید از خاک بیرون کشیده میشد و تاریخی ساخته میشد تا ملت ما اجبارا به آن تاریخ افتخار کند، در حالیکه آن تاریخ کاملا بیگانهیی از اسلام بود، تاریخ پیش از اسلام و ارزشهای آن هزاران سال بود که مرده بود و به این ترتیب دوباره احیاء میگشت. هنرمندان ایرانی از هنرها و ادبیات ایران صحبت میکردند ولی تمام مجموعههای کارهایشان یک کلمهیی از داستان کربلا نبود." [[۶]]
او نیز با وقاحتی که ویژه عوام زورمند مذهبی است، میهنپرستی ایرانی را فاجعه خوانده و از کسانی که زندگی خود را وقف پیکار و نابودی "فرهنگ ایرانی" کرده بودند، چنین قدردانی می کند:
"ما برای اینکه بر این فاجعه [میهنپرستی] فایق بیاییم، شهید مطهری، شهید مفتح، شهید بهشتی، شهید باهنر و... را قربانی دادیم." [[۷]]
و لطف الله صافی گلپایگانی، در سال ۱۳۹۰ در سروده ای به ایران باستان، بزرگان تاریخ و اساتیر ایرانی یورش برده و با بی اهمیت خواندنشان، مردم ایران را به تجلیل از تازیان و بی فرهنگیشان دعوت می کند.[[۷ الف]]
نیز السیّدعلی خامنه ای رهبر کنونی جمهوری اسلامی با همان اندیشه، تخت جمشید را "تخت طاغوت" خوانده و با یکی ساختنش با کهریزک ها، اوین ها و صدها مخوفگاه و شکنجه گاه های رژیم جمهوری اسلامی، مدعی می شود، که زمان هخامنشیان کشتارگاه ایرانیان بوده است؛ - آنهم تخت جمشیدی که سراسر نشانگر دوستی و عشق میان مردمان شاهنشاهی و در همه سنگ نگاره هایش حتی یک صحنه از خشونت و مرگ پیدا نمی شود:
" . . . در همان ساختمانها که امروز بعد از گذشت یکی دو هزار سال، ویران است، . . . خدا میداند که چقدر بیگناه، در مقابل تخت طاغوتهای زمان به قتل میرسیدند و چقدر دلها ناکام میشدند. این افتخاری ندارد."[[۷ ب]]
ت: پیکار با نوروز و دیگر جشن ها و سنت های ملی ایرانیان
نوروز با پیشینه ای چندین هزارساله، نه تنها "شاخص ترین نماد فرهنگ، تمدن، ملیت ایرانی و هسته مرکزی هویت ملی" را تشکیل می دهد، که بدون وقفه در سراسر تاریخ ایران برگزار گشته است و اثرات فرهنگیش بر روی بسیاری از فرهنگ های غیرایرانی تا به اندازه ای بوده است که امروزه آن را جشن ملی خود بشمار می برند، بلکه یکی از "مهمترین عامل وحدت و یکپارچگی ملت ایران" بوده می باشد. نیز، بجز نوروز، جشن ها و سنت های دیگر همچون چهارشنبه سوری، سیزده بدر، مهرگان، سده و تیرگان که در سده هایی از سوی اکثریت ایرانیان بدست فراموشی سپرده شده بود، با رنسانس ایرانی و زنده سازی افتخارات گذشته در زمان رضاشاه بزرگ، باری دیگر، بدون هیچ تلاش و تبلیغاتی جای خود را در فرهنگ و جامعه نوین ایرانی پیدا نمود. ولی شوربختانه نیم سده ای نگذشت، جمهوری اسلامی که توسط کشورهای غربی بر اساس طرح برنارد لوئیس[[۸]]، بر سر کار آورده شد، پیکار خود را با فرهنگ ملی و باستانی ایران، که نوروز در راس آن قرار داشت آغاز نمود.
اندیشه "نوروزستیزی" سران رژیم کنونی در دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی (احتمالاً بر اساس باورهای ابوحامد محمد غزالی[[۹]] و ملایان اواسط دوره صفوی) شکل گرفته است، که تلاش کرده بودند با سواستفاده از موقیعت مذهبی خود و تسلط بر افکار قشر مذهبی و نیمه مذهبی ملت ایران، جشن های شیعی/عربی، را جایگزین نوروز ایرانی سازند، ولی ناکام مانده و نوروز همچنان برگزار می شد. جامعه روضه خوانان [:آخوند ها] با در دست گرفتن قدرت استبدادی در ایران در سال ،۵۷ سرانجام موقیعتی برایشان فراهم شد تا آروزی دیرینه خود، که حذف نوروز از جامعه ایرانی بود را جامه عمل بپوشانند. تنفر و بیزاری سران رژیم جمهوری تا بدانجایی بود، که السیّد روح الله خمینی تا زمان مرگش، حتی برای یک بارهم پذیرای آن نشد تا "نوروز" را به ملت ایران شادباش گوید؛ ولی در برخی از سال ها با اکراه "سال نو" را به "امُت مسلمان" تبریک می گفت؛ - و السیّدعلی خامنه ای رهبر کنونی حکومت اسلام، در نوروز سال ۷۸، با یورش به ایران باستان و افتخارات گذشته ملت ایران، از بازدید مردم از تخت جمشید در روز تحویل سال خشمگین و مردم را ترغیب کرده بود تا بجایش به آرامگاه روح الله خمینی، علی بن موسی الرضا در مشهد و یا فاطمه بنت موسی بن الجعفر در قم بروند:
". . . دیشب - نیمه شب - هزاران انسان علاقهمند، از خواب و خانه و زندگی و محیط خانواده بیرون آمدند و به مرقد امام بزرگوار رفتند. یعنی جنبه معنوی. خوب؛ حالا یک نفر هم پیدا میشود که از سرِ اشتباه و ندانمکاری، به جای مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوی، تخت جمشید را زنده میکند. . . . . اما این غیر از آن است که ما دلها و ذهنها و جانهای مردم را متوجّه به نقطهای کنیم که در آن خبری از معنویت نیست، بلکه نشانه طاغوتیگری است."[[۸ الف]]
بهر روی، خمینی و دیگر سران رژیم بخوبی می دانستند که با همه پیکارها و تبلیغات خود "نوروز بیدی نیست تا با این بادها بلرزد"، و نمی توانند این جشن و نماد بزرگ ایرانی را از مردم ایران بگیرند، حتا در زمان جنگ وفشارهای اقتصادی و روحی بر مردم ایران؛ - بدینروی با ابزارها و نیرنگ های نویی، به شیوه ای خزنده ولی همه جانبه برای نابودی و حذفش از جامعه و فرهنگ ایرانی دست بکار گشتند؛ -- که شوربختانه اثرات منفی خود را بر آن داشته و با آنکه امروزه نوروز برگزار می شود، ولی دیگر بو و رنگ ایرانی و گذشته را ندارد ( بویژه درچند سال گذشته، که یکی از عواملش، گرانی های سرسام آور بوده است).
نیرنگ هایی که رژیم بدان متوسل شده است، برای پیاده سازیشان تئوریسین ها و امام جمعه ها، که در درون و قلب قشر مذهبی و نیز بیسواده جامعه حضور داشتند، دست بکار شدند. با آنکه این عده در هدف که حدف نوروز از جامعه ایرانیست مشترکند، ولی یکپارچه عمل نکرده و هر کدام برای خود شیوه ای را پیشه کرده است.
گروهی، "جشن "نوروز" و "کیش شیعه" را که از زمان صفویه در کنار هم زیست می کردند را در مقابل یکدیگر گذارده و آنرا ضد شیعه و بطور کل جلوه داده اند؛ - گروهی دیگر، تلاش کرده اند تا نوروز را یک جشن اسلامی معرفی کنند؛ - و گروه سوم، با فریب و نیرنگ، روزهای سوگواری پدید آورده و زمان برگزاریشان را با نوروز هماهنگ کرده اند. که البته هر سه گروه در یک زمان این شیوه ها را، در کنار دیگر ایرانستیزان و ایرانفروشان بکار گرفته اند، همچون توده ای ها، مسلمانان چپ گرا (ملی مذهبی ها.) و اندک شماری که ایرانستانخواه [:تجزیه طلب] می باشند.
گروه نخست، اشخاصی همچون روح الله خمینی و پیروانش بودند که آشکارا به جنگ نوروز رفته و آنرا ضد دین و مذهب اعلام کرده بودند. یکی از این اشخاص شیخ مرتضی مطهری، که از طلبه ها و یاران نزدیک خمینی بود، نخستین یورش بزرگ رژیم را به "جشنواره نوروزی" (نوروز و خوان نوروزیش، بهمراه چهارشنبه سوری و سیزده بدر)، آغاز کرد. او با لحنی خشمگین و پرخاشجویانه ای، به نوروز و نیاکان ملت ایرانیان یورش برد و با فحاشی و احمق خواندن کل جمعیت کشور، نعره کشان آنان را دعوت به ترک نوروز کرد:
". . . بخدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را بعنوان جشن سیزده بدر بیرون میرن. ننگ باشه بر اینها که بعنوان پرورش افکار اینها را به مردم نمیگویند و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام میدهید بلکه آنها شما بدبختهای احمق را تمجید میکنند تشویق میکنند اینها از اسلام نیست اینها ضد اسلام است ... نیاکان ما در گذشته جشن میکردن؛ پس ما هم باید چنین کنیم چهار شنبه آخر سال میشود؟ بسیاری از خانوادهها که باید بگویم خانواده احمقها آتش روشن میکنند و هیزمی روشن میکنند و آدمهای سُر و مُر و گنده با آن هیکلهای نمیدانم چنین و چنین از روی آتش میپرن کهای آتش زردی من از تو سرخی تو از من. این چقدر حماقت است خُب چرا چنین میکنید؟ میگویند پدران ما چنین میکردند ما نیز چنین میکنیم. اگر پدران شما چنین میکردند و شما میبینید که آن کار احمقانه است و دلیل خریت پدران شما است، رویش را بپوشید چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید میکنید؟ این یک سند حماقت است که شما هی میکوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشتهایم ... پس شما باید بگویید که الحمدالله در روز نحس قرار نگرفتهایم؛ اتفاقا باید بدانیم که الان تمام روزهای ما نحس هست روز اول فروردینماه هم نحس است. بین روز اول و دوم و سوم و چهارم فروردین؛ دوازدهم و سیزدهم فروردین هم نحس است ما از این نحس باید خارج بشیم چه باید بکنیم؟ بریم بیرون سبزهها را گره بزنیم از نحسی خارج میشیم؟ با سمنو پختن از نحسی خارج میشیم؟ با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج میشیم؟ . . . بیچاره بد بخت چرا خانه ات را ول میکنی میری بیرون؟ از این کارهای زشت بیا بیرون از این عادت زشت بیرون بیا؛ از این حرکات زشت خودت خارج شو تا از نحوسات بیای بیرون از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون. سیزده چه گناهی دارد؟ از سمنو چه کاری ساخته است؟ از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته است؟" [[۱۰]]
شیخ جوادی آملی، در خطبه ای تائید کرده است، که بجز روح الله خمینی، حسین وحیدخراسانی و حتی روضه خوانانی که به میانه روی شناخته شده اند، همچون السیّدحسین بروجردی، برگزاری چهارشنبه سوری را برضد اسلام می دانستند.[[۱۱]]
شخص دیگری، شیخ ابوالقاسم خزئلی، یکی از تدوین کنندگان قانون اساسی رژیم بود، که بیست سال عضو شورای نگهبان وعضو مجلس خبرگان رهبری و از حامیان انجمن حجتیه بود. او در سال ۱۳۸۷، خواهان آن شده بود تا غدیرخم، جایگزین نوروز و جشن بزرگ ایرانیان شود.[[۱۲]] در تازه ترین خطبه نماز جمعه، نور الله طبرسی، نماینده ولی فقیه در استان مازندران، امام جمعه شهرستان ساری با تکرار خواست خزئلی، باری دیگر پیشنهاد جایگزینی غدیر را با نوروز مطرح ساخته است.[[۱۳]]
دیگری، السیّداحمد خاتمی، امام جمعه تهران است که در خطبه نماز خود، نوروز [چندین هزارساله] را حربه ای از سوی آمریکای [۲۵۰ ساله] خواند، تا با برگزاریش، مردم را از دین خود دور سازد،[[۱۴]] و در سال ۹۳، سیزده بدر را مراسمی خرافاتی خواند.[[۱۵]] خاتمی، بهمراه دیگر سران رژیم، در زمانی "سیزده بدر ایرانی" را خرافات می خوانند، که کل رژیم، معتقدات و مذهبشان بر روی پایه و ستون "خرافات" بنا شده است.
گروه دوم، که تلاش کرده اند تا نوروز را یک جشن اسلامی معرفی کنند، (اشخاصی همچون محمود احمدینژاد[[۱۶]]). این عده با حدیث سازی مدعی می شوند، روایتی است که می گوید نوروز روزی بوده است که جبرئیل بر انسان نازل شده است. نهادهای ایرانستزی همچون صدای آمریکا[[۱۷]] نیز این در ترویج این ادعا همکاری داشته اند.
گروه سوم، که بیگمان بالاترین آسیب ها را در برگزار نکردن نوروز از سوی قشر مذهبی و بیسواد بر عهده داشته است، این گروه می باشد. افراد این گروه، تا به اندازه ای از نوروز ایرانی متنفر می باشند، که بجز جعل در تاریخ ایران، بلکه جعل و دستبرد در تاریخ و سنت مذهبی خود تلاش کرده اند تا آنرا از جامعه ایرانی حذف نمایند.
این عده نخست، با جعل تاریخ و با تبلیغات گسترده در رسانه ها و مطبوعات کشور، که بلاستثنا در زیر کنترل و سانسور رژیم قرار دارند، دروغی را پخش کردند که سیزده بدر همان جشن پوریم یا جشن "ایرانی-کُشی" یهودیان می باشد. در گذشته در جستاری در باره این مساله نگاشته ام و نیازی به تکرار مکررات نیست. تنها کوتاه و چکیده بایستی اشاره شود، که پوریم در سراسر تاریخ جهان رخ نداده است؛ خشایارشا نه همسری بیگانه و نه معشوقه ای بنام استر داشته است؛ شخصی بنام هامان، وزیر دربار هخامنشی نبوده است؛ و کل مسایل مطرح شده، یک افسانه کودکان بابلی بوده است که در سده های گذشته وارد اساتیر یهودی و امروزه تبدیل به تاریخ قوم یهود شده است. (پیوند به جستار نامبرده[[۱۸]])
بهر روی، این دروغسازی با آنکه در حد گسترده ای پخش شد، ولی کارآرایی آنچنانی که در نظر داشتند را با خود در پی نداشت، بدینروی رژیم، به دروغ و جعل تاریخ نویی متوسل شد: "ساخت ایامی بنام فاطمیه" آنهم در دو تاریخ گوناگون و برپایی دو دهه سوگواری.
فاطمیه، نام ایامی است که شیعیان معتقدند، فاطمه زهرا، دختر پیامبر اسلام و همسر علی ابن ابیطالب، کشته شده است، و کشته شدنش مصادف با نوروز بوده است. این دروغ از آنجا افشا می شود، که براساس متون تاریخی و دینی، مرگ/قتل او در سال ۶۳۲ میلادی ضبط شده است،[[۱۹]] ولی دقیقاً در چه ماهی و در چه روزی این مساله رخ داده روشن نیست. برخی از متون اسلامی مدعی شده اند که تاریخ مرگ/قتل او را شش ماه پس از درگذشت پیامبر اسلام (در روز ۱۸ خردادماه ۱۱ خورشیدی، برابر با ۸ ژوئن ۶۳۲ میلادی) و در ماه "رمضان" (برابر با آذرماه سال ۱۱ خورشیدی) ضبط کرده اند.[[۲۰]]
بنابرین، براساس این تاریخ، ایام فاطمیه بایستی هر ساله در ماه رمضان برگزار شود. ولی جمهوری اسلامی، با دستبرد در تاریخ و ادعای آنکه تاریخ مرگ-قتل روشن نیست، با دو تاریخ گوناگون، دو دهه سوگواری را پدید آورد. دهه یکم فاطمیه، از "دهم تا بيستم جمادی الاول" و دهه آن، از "اول تا دهم جمادی الثانی". با ابتکار و دستیازی به این نیرنگ رژیم توانست، تا این ایام ساختگی را با چندین چهارشنبه سوری، نوروز و سیزده بدر، در سال های گوناگون را تحت تاثیر قرار دهد، ولی مشکلی که با آن روبرو می باشند، این دو ایام، بر اساس گاهشماری قمری، هر ساله در حال تغییر است، که این خوش شانسی نوروز می باشد که برپایه گاهشماری خورشیدی برگزار می شود.
در هر روی، اگر نگرانی رژیم، مسائل مذهبی و برگزاری این مراسم بود، می بایستی هر سال در ماه رمضان برگزار کند - نه در دو تاریخ گوناگون ساختگی، ولی چون دل نگرانی مذهب نیست بلکه ایرانستیزیست، از آن زمان اکثریت روضه خوانان، از طریق مساجد و رسانه های ملی از جمله سال های ۹۱، ۹۲، (سیزده بدر ۹۳)، ۹۴، ۹۴، ۹۵ و ۹۶، مردم را در دوری کردن از برگزاری ایام نوروزی هشدار داده و دعوت به سوگواری کرده اند، از جمله نوری همدانی:
"از جلوه های محبت مردم متعهد ایران این است که ولایتمداری خود را نسبت به اهل بیت عصمت در طول تاریخ ثابت کرده اند و هر موقع عید نوروز با ایام عزاداری اهل بیت مواجه شده، مراسم و آداب عزاداری را بر عید ترجیح داده اند." . . . ""باید این گونه سنت های سیئه و خلاف عقل و شرع را از چهره جامعه اسلامی دور کرد."[[۲۱]]
و السیّد محسن محمودی که در نشست ائمه جماعات ورامین گفته بود:
"در نوروز فاطمی، شأن، منزلت و حرمت فاطمه زهرا باید حفظ شود و باید سطح عمومی جامعه، در حال و هوای عزاداری و شرکت در هیئت ها و محافل سوگ و روضه خوانی فاطمی قرار بگیرد."[[۲۲]]
برخی از شهرهای مذهبی پس از اعلام ایام فاطمیه از سوی، حتی برگزاری جشن و کنسرت در اماکن متعل به شهرداری های خود را که در حقیقت متعلق به مردم و ملت است، ممنوع اعلام کرده اند.[[۲۳]]
بجز این شستشوهای مغزی، رژیم نیز به یک دسیسه غیرانسانی، برای ترساندن مردم و جلوگیری از برپایی چهارشنبه سوری، نیز نیز دست زده است، و آن پخش مواد آتشزا و منفجره، بجای ترقه ها و فشفشه های بی خطر پیش از انقلاب در میان نوجوان است، تا خود را سوازنده و یا حتا کشته شوند، تا رژیم در زیر نام دفاع از جان مردم، این جشن ملی را ممنوع اعلام دارد.
بجز مخالفت رژیم با نوروز، به یکی دیگر از مهمترین عنصر ایرانی، که عامل وحدت و یکپارچگی ملت ایران، از زمان یورش تازیان بدینسوی بوده است، زبان پارسی نو (فارسی)، که از سیستان، زادگاه رستم و رادمان پور ماه (یعقوب لیث) برخاست است می باشد که جمهوری اسلامی در ۴۰ سال گذشته، کمر به نابودی و جایگزینیش با عربی بسته است.
ث: پیکار با زبان فارسی و جایگزینی آن با عربی
پیکار برای نابودی زبان فارسی از همان روزهای نخست برسرکار آمدن رژیم دستاربندان آغاز گشت و سران حکومت اسلامی کماکان خواهان نابودی و جایگزینی آن با زبان عربی شدند.
السیّدروح الله خمینی:
"نگویید که لغت عربی از ما نیست. لغت عربی از اسلام است و اسلام از همه است. تا نویسندگان ما از این دام بیرون نروند، و کتابهای ما [از واژگان فارسی] تصفیه نشود، و خیابانهای ما اسامی [فارسی] آنها تغیر نکند، نمیتوانیم مستقل بشویم."[[۲۴]]
السیّد محمدحسین حسینی تهرانی، که از همفکران و از نزدیکان السیّدروح الله خمینی بود (امروزه رژیم به او لقب "علامه تهرانی" داده است.) غیرمستقیم خواهان زدوده شدن زبان فارسی از جامعه و جایگزینی آن با عربی می شود:
". . . ما در اين ابحاث آورديم كه بر مسلمين واجب است زبان عربی را زنده نگهدارند، زيرا كه زبان قرآن است؛ و زنده بودن آن به گسترش آن در محاورات عمومی، و تكلّم و گفتگو به آن، و نوشتن كتب و نامهها، و تدريس رسمي و قوی آن در مدارس بلكه در كودكستانها، بلكه در خانوادهها و سخن گفتن با مادران است. و هرچه از لغات عرب بيشتر در لغتهايشان داخل كنند، لسانشان را به زبان قرآن نزديكتر كردهاند؛ و هر چه از لغات غير عرب اعمّ از باستانی خود و يا از لغات اجنبی داخل زبانشان نمايند، بيشتر از اين مرحله دور افتادهاند." [[۲۵]]
و هاشمی رفسنجانی، تهرانی را دنباله روی کرده و در نماز جمعه خواهان نه تنها مرگ زبان فارسی، بلکه ملیت ایرانی شده بود:
". . . ما معتقدیم که [زبان] آینده عربیست، نه فارسی . . . و روزی که دولت جهانی اسلامی بنیان گذاشته خواهد شد، جای هیچ زبانی بجز عربی نخواهد بود" . . . "در آینده هر دو بایستی نابود شوند." [[۲۶]]
اگر ایرانی هنوز آن توانایی را دارد که بجای عربی، بزبان ملی خود سخن بگوید و امروز می تواند به دستاوردهای نیاکان خود ببالد، زیرا که زنجیر پیوندش، با نیاکان باستانی اش از هم گسسته نشده است، تنها بخاطر کوشش و فداکاری یک 'بزرگمرد' بوده است - فردوسی.
السیّد محمدحسین تهرانی:
"اینهمه سر و صدا برای عظمت فردوسی، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره، و دعوت خارجیان از تمام کشورها برای احیاءِ شاهنامه، و تجلیل و تکریم از این مرد خاسر زیان بردهٔ تهیدست برای چیست؟. برای آنست که در برابر لغت قرآن و زبان عرب که زبان اسلام و زبان رسولاللهاست، سی سال عمر خود را به عشق دینارهای سلطان محمود غزنوی به باد داده و شاهنامهٔ افسانهای را گرد آوردهاست. فردوسی با شاهنامهٔ افسانهای خود که کتاب شعر است، خواست باطلی را در مقابل قرآن عَلم کند؛ و موهومی را در برابر یقین بر سر پا دارد. خداوند وی را به جزای خودش در دنیا رسانید."[[۲۷]]
و در جایی دیگر با پرخاشگری و به شیوه زورمندان دولتی می گوید:
"غلط کردید که با این کتاب سراسر تخیل موجب شدید زبان قرآن کنار گذاشته شود و بجای آن عجم زنده کردید. من خود فارسی زبان هستم ولی میگویم: این فارسی چه گلی بر سر ما زد؟ بهترین زبان در تمام دنیا عربی است و همه نوع کنایات و اشارات و لطائف در این زبان است و قویترین زبان از نظر منطق و بیان و قانون، زبان عربی است. . . . ما این زبان فارسی شما را نخواستیم که بجای «اجتماعات» «گردهمائی» و بجای «تظاهرات» «همایش» و بسیاری لغات دیگر وضع کردهاند که وقتی انسان آنرا میخواند أصلاً نمیفهمد که چه می گوید. «وسائل ارتباطات» به این خوبی را به«رسانههای گروهی» تعبیر میآورند. . . . . . . آقا. چه مرگتان است؟. آخر چه کمبودی احساس میکنید که از این کلمات به این شیوائی و فصاحت که در زبان عربی است پرهیز میکنید و آن را به واژههای مسخرهآمیز تبدیل مینمائید؟. کلماتی مانند «مستقیم» و «دایره» و... چه ایرادی دارند ؟آیا ما واقعاً انسانیم که تحت عنوان «فارسی را پاس بداریم.» مردم را از زبان قرآن دور میکنیم؟. چه شد و چه چیزی بدست آوردید و چه نتیجهای بر کار شما مترتّب شد؟. مگر مردم در بیان مطالب خود عاجز بودند که شما دائماً برای آنان واژه جعل میکنید؟"[[۲۸]]
و السیّدمیرحسین موسوی، نفرت و انزجار خود را نسبت به فردوسی و برگزای هزاره او اینگونه ابراز می دارد:
" . . . برگزاری هزارهی فردوسی در سال ۱۳۱۳ و پیراستن زبان فارسی از کلمات عربی که بر اساس ناسیونالیسم صورت میگرفت توطئهیی از سوی غربیها برای نابودی اسلام بود."[[۲۹]]
جمهوری اسلامی، برای این نابودی زبان فارسی، بنیادی بنام "فرهنگستان زبان و ادب فارسی" را در سال ۱۳۶۹ بنیاد گذاشت[[۳۰]] که از زمان پایه گذاری این فرهنگستان درصد واژه های فارسی در زبان رسمی کشور از ۸۵٪ به زیر ۴۰٪ کاهش پیدا کرده است. حتا ساختمان فرهنگستان که السیّدمیرحسین موسوی معمار آن بوده است، براساس معماری اموی و اندلسی ساخته شده است - نه معماری اسلامی-ایرانی که ادامه معماری اشکانی-ساسانی است.[[۳۱]]
ج: باستانزدایی، از اندیشه تا اجرا
صادق خلخالی پس از بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی، درصدد اجرای آروزی دیرینه و هم اندیشان خود، که محو آثار پیش از اسلام، بویژه هخامنشی بود، بر آمد.[[۳۲]] خلخالی، پس از نابودی آرامگاه رضاشاه بزرگ در روز ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۹، با گروهی از اراذل و اوباش غوغاگر، با بولدوز به سراغ تخت جمشید رفت تا آنرا با خاک یکسان سازد، که اگر بخاطر حماسه سازی و دلیری مردم محلی نبود، امروز اثری از این افتخار و شکوه معماری ایران دیگر وجود نداشت. برنامه خلخالی پس از نابودی تخت جمشید، آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد[[۳۳]] و سپس آرامگاه فردوسی در توس بود.[[۳۴]]
جا دارد تا اشاره شود، برنامه نابودی آثار باستانی، تنها مورد تائید روضه خوانان نبود، بلکه حتا مورد پشتیبانی "خودملی-پندارانی" همچون السیّدمیرحسین موسوی (در بالا اشاره شد) و ابراهیم یزدی که اعلام کرده بود: "می خواهیم اثرات ۲۵۰۰ ساله فرهنگ استبدادی را بزدائیم" بود. نیز خلخالی در خاطرات خود اقرار می کند که دستور نابودی آرامگاه رضاشاه بزرگ را خمینی صادر کرده بود، بدینروی می توان گمان داد که دستور نابودی تخت جمیشد را هم از سوی او صادر شده بود، که رژیم پس از شکست و خواری، وادار به عقب نشینی و اتخاذ سیاستی نو در نابودی آثار باستانی شد: نابودی آثار پیش از اسلام در زیر پوشش آبادانی و عمران.[[۳۵]]
این نابودی ها با برنامه ساخت ۸۰ سد در ایران توسط مافیای اقتصادی رژیم، که همه بدون استثنا در کنار یا بر روی آثار باستانی پیش از اسلام می باشند آغاز شد. چند نمونه از این سدها و خساراتی که به آثار ملی وارد ساخته اند:
• سد سیوند، که بدنام ترینشان می باشد، بیش از ۱۳۷ محوطه باستانی[[۳۶]] بازمانده از پیش از تاریخ و سه دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی در تنگه بلاغی را در بر می گرفت به زیر آب برده و نابود ساخت، از جمله کارگاه شراب ساسانی، کوشک هخامنشی منسوب به داریوش بزرگ، بخشی از راه شاهی، گورستان اشکانی و ساسانی.
• سد جرّه در نزدیکی رامهرمز، که تنها سد سالم بازمانده از دوران ساسانی به همان نام بود که هم اکنون در زیر میلیون ها لیتر آب غرق و نابودساخت[[۳۷]] - بدون آنکه به ورود یک باستانشناس برای گمانه زنی اجازه داده شود[[۳۸]]؛
• سد کارون، که در سال ۱۹۹۴ با ۷۲۸ میلیارد تومان آغاز به ساخت و تا سال ۲۰۰۴، اجازه کاوش داده نشده بود. سرانجام با فشار باستانشناسان، چندماه پیش از آبگیری بودجه ی ناچیزی به مبلغ ۲۵ میلیون برای نجات بخشی صادر شد، که در همان چند هفته نخست، متوقف و همه آثار باستانی بدون شناسایی نابود گشتند؛
• سد گُتوند، و نابودی آثار پیش از تاریخ و دوران تاریخی اشکانی و ساسانی، از جمله یک دژ و ۱۵ گوردخمه اشکانی، امروز زیر ۴۵۰۰ میلیون لیتر آب غرق و نابود شدند.
• ساخت امامزاده در درون معبد آناهیتا در کنگاور[[۳۹]]؛ شخم زدن و صاف کردن کامل گندی شاپور و ساخت مجموعه مسکونی با پروانه از میراث فرهنگی[[۴۰]]؛ ساخت کارخانه پُلیمر در کنار بیستون که گازهای تولید شده از آن، در دراز مدت بر روی سنگ ها و نقش بیستون موجب نابودیش خواهد شد[[۴۱]]؛ کندن معدن در زیر بلندایی که بر فرازش قلعه ساسانی دا و دختر قرار دارد؛ ساخت راه آهن نزدیک نقش رستم[[۴۲]]؛ ساخت دو هتل، در شوش، یکی در کنار کاخ آپادانا و دیگری بر روی یک گورستان اشکانی-ساسانی[[۴۳]]؛ راهسازی های گوناگونی که از میان و بر روی چارتاقی های ساسانی گذر کرده اند[[۴۴]]؛ برپا کردن دام داری و سیلوهای گندم، انجام تمرینات نظامی بسیج، در شهر اردشیر خوره؛ ساخت پایگاه بسیج بر روی محوطه پنجهزارساله قعه کند، میان راه بوکان و مهاباد[[۴۵]]؛ ساخت مجموعه مسکونی پس از با خاک یکسان کردن بخشی از شهر باستانی هرمزاردشیر (اهواز امروزی)[[۴۶]]؛ با خاک یکسان کردن قلعه اشکانی برای ایجاد مصلی[[۴۷]]؛ ساخت جاده پس از نابود ساخت محوطه باستانی سه هزارساله تپه بریده[[۴۸]]؛ بپاساختن دکل های برق در محوطه آرامگاه فردوسی[[۴۹]]؛ با خاک یکسان ساختن پُل نگین، سالم ترین پل بازمانده از دوران اشکانیان[[۵۰]] و مضحکانه ترین آنها، تبدیل بخشی از تخت جمشید به حجله ای برای یوزپلنگ ایرانی و نیز ساخت ماکت اهرام مصر بر روی کاخ پاسارگاد، برای جلب گردشگران خارجی،[[۵۱]] و صدها نمونه دیگر است.
چ: حذف تاریخ ایران باستان و ارائه اطلاعات نادرست درباره ایران باستان
بخش تاریخ ایران پیش از اسلام، یک سوم کتاب تاریخ و ۳۷ صفحه بدان پرداخته شده است. از ۱۳۰۰ سال تاریخ ایران باستان (از کورش بزرگ تا اشغال ایران توسط تازیان)، ۲۰ صفحه تنها تصویر و نقشه است و مابقی ۱۷ صفحه، از دروغ پراکنی و ارائه اطلاعات نادرست درباره ایران باستان کوتاهی نشده است. از جمله ایرانیان باستان مردمی خونخوار، طمعکار و جانی بودند، و حتی از ذکر پسوند "بزرگ" برای "کورش بزرگ" خودداری و از او بعنوان "کورش هخامنشی" نام برده شده است.[[۵۲]]
این در حالیستکه عربستان سعودی که سرزمین و زادگاه اسلام می باشد، پیامبر اسلام یک عرب بوده است که در قرآن هم ذکر شده است، اسلام یک دین عربی و برای اعراب آورده شده است، و پروردگار برای ملت ها و اقوام دیگر، دین ها و پیامبران دیگری به زبان خود آنان فرستاده است[[۵۳]]، ولی نه تنها با گذشته پیش از اسلام خود سر ستیز نبوده و از آن آچار به بهترین شیوه نگهداری می شود، بلکه با شاهنشاهان ایران در زمان دودمان هخامنشان مشکلی نداشته و در کتاب های درسی خود، کورش بزرگ را "قورش الاکبر" و "قورش الکبیر"، با پسوند "بزرگ" قید می کنند؛ حتا 'قصر الحمراء' در تيماء واقع در شمال عربستان، که شهری آشوری-هخامنشی-نبطی می باشد و نیز شهر ظهران در شرق عربستان در کناره آب های خلیج فارس و بازمانده یک شهر ساسانی است (زیربنایش به تمدن دیلمون می رسد)، بودجه های سنگینی برای نگهداری و بازسازی آنها در نظر گرفته شده است. یکی از زیباترین مُهر-انگشترهای هخامنشی نیز در قصر الحمراء پیدا شده است، که امروز زینت بخش موزه ریاض است.(تصویر سمت چپ)
بنابرین، این کاسه داغ تر از آش شدن و از عرب، عرب تر شدن جمهوری اسلامی، و حذف تاریخ ایران مسلماً با یک هدف صورت می گیرد و آنهم دورسازی و غریبه سازی نسل های آینده ایران، نسبت به اصل و گذشته پرافتخارشان است. با اینکار رژیم بتدریج خواهد توانست تا ایرانیان را همچون مصری ها که امروز هیچ پیوندی با گذشته، بویژه زبان و آداب و رسوم ملی خود ندارند، از گذشته و اصل خود دور ساخته و بجای افتخار ورزیدن به دستاودهای نیاکانشان در ایران باستان، بتدریج خود را عرب پنداشته و به نیاکان سعودی ها و صدر اسلام افتخار ورزند. آن زمان مرگ ملت ایران و زاده شدن "امُت اسلامی-عربی" در فلات مرکزی ایران حتمی خواهد بود.
شیوه و حربه ای که رژیم برای خفه ساختن هر صدا و باوری که بو و رنگ ملی-میهنی داشته تا به اهداف خود دست یابد، مبدل ساختن رسانه ها و مطبوعات کشور، به بلندگوها و پایگاه های تبلیغاتی ایرانستیزان، متشکل از متعصبین مذهبی، مسلمانان چپ و توده ای ها بوده است، که اگر بخاطر اینترنت و رسانه های اجتماعی نبود تا سدی در برابر تبلیغات نظام و رسالت روشنگری را بر عهده گیرد، بدون هیچ گمانی نسل امروزی ایرانی، بجایی رسیده بود که دیگر هیچ امیدی به بازگشتش نبود.
ح: رسانه های تحت کنترل رژیم در اختیار ایرانستیزان
در ایران اسلامی در چهل سال گذشته خط قرمزها، انتقاد کردن از سران رژیم، مکتبی ها، شیعه و اعراب صدر اسلام بوده است؛ که در مقابل آن به خاک و خاشاک کشاندن فرهنگ، هویت، تاریخ و تمدن ایران، نه تنها خط قرمزی وجود ندارد، بلکه مورد تشویق و ترغیب و تمجید نیز قرار گرفته است.
برای نمونه روزنامه مشرق در مقاله ای توهین آمیز بنام "کورش، اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی"، با تحریف تاریخ، دست به ناسزاگویی به شخصیت تاریخی کورش بزرگ می زند[[۵۴]]؛ یا سایت دولتی "خبر فارسی" بلندگویی برای یک مداح/خواننده جوانی که نه از سواد و دانش تاریخی بهره برده است و نه بعنوان یک پژوهشگر فرهنگی شناخته می شود، می تواند تاریخ ایران را بدون هیچ مشکلی زیر پرسش برد[[۵۵]]؛ یا کمدین هایی همچون مهران مدیری، در رسانه ملی کشور، نام سگ مرده خود را کورش می گذارد (این در حالیستکه اکثریت نام های مورد استفاده در ایران، عربی می باشند و برگزیدن یک نام عربی قاعدتا طبیعی بنظر می رسد، تا یک نام ایرانی و آنهم کورش)؛ یا در برنامه ای بنام خندوانه شو' صدا و سیما، شخصی بنام السیّده زینب موسوی، شاهنامه و اساتیر ایرانی را به تمسخر می گیرد و نه تنها مشکلی برای او پدید نمی آید، بلکه مورد مهر و محبت رژیم نیز اقرار می گیرد. یا نمونه های دیگر، نهادینه سازی، پرورش و بلندگو دادن به اشخاصی همچون عبدالناصر بنی کنعان (ناصر پورپیرار)، عباس سلیمی نمین[[۵۶]] و مصطفی ملکیان[[۵۷]]، که یکی بدون حتی داشتن دیپلم دبیرستان تخت جمشید را ساخت دست اسرائیلی ها می داند؛ دیگری با یک دیپلم، ساخت روس ها اعلام می کند؛ و آن دیگری، طلبه بدون عمامه ای که ساختش را به رومیان نسبت می دهد.
ولی در مقابل آن، یک ایرانی بنام محسن امیراصلانی، بخاطر زیر پرسش بردن افسانه عبری یونس در شکم ماهی (در حقیقت یک افسانه سومری[[۵۸]]، یا احتمالاً بابلی[[۵۹]] بوده و وارد عهد عتیق شده است)، اعدام می شود[[۶۰]]؛ یا ایرانیان میهنپرستی که در روز هفتم آبانماه سال ۹۵ در آرامگاه کورش بزرگ گرد آمده بودند، بدست نیروهای سرکوبگر رژیم، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و پس از بازداشت بیش از ۳۰۰ تن، ۷۴ تن از آنان به زندان محکوم (میان یک تا هشت سال) می سازد، که تا به امروز در مخوفگاه های رژیم بسر می برند.
شگفت انگیز نیست که رسانه های بیگانه همچون رادیو فردا،[[۶۰ الف]] صدای آمریکا و آیت الله بی بی سی که بودجه های آنها را مراکز امنیتی و وزارتخانه های امور خارجه کشورهای بیگانه تامین می کنند،[[۶۰ ب]] همانند رژیم از همه سویی به هویت و تاریخ ایران و افتخارات گذشته ایرانیان یورش برده، تا ایرانی را نسبت به گذشته خود خوار و کوچک سازند؛ یا اعضای حزب توده پیشین که امروز در دل رژیم حضور فعال دارند، دل نگران اسلام-افراطی گشته و در ایجاد تشنج و اختلاف میان باورهای اسلامی و باستان گرایی ایرانیان، ایران باستان و اسلام را روبروی هم قرار می دهند، از جمله محمدعلی مرادی[[۶۱]]، کمونیست روس زده ای که امروز در پوشاک فیسلوف اسلامی(!)، می گوید که "باستان گرایی اسلام را حذف می کند." در صورتی که یک ایرانی مسلمان هم می تواند مسلمان سکولار باشد (زیرا که مذهب اوست) و هم به افتخارات گذشته اش افتخار ورزد (زیرا که هویت ملی وی می باشد)، بدون آنکه یکدیگر را دفع تا نقض کنند.
در اینجا جای دارد تا به تازه ترین حرکت رژیم که با هدف تغییر زبان و ملیت ایرانی انجام شده است اشاره شود. بر اساس ابلاغیه معاون نیروی انسانی نیروهای جمهوری اسلامی (ناجا)، با اصلاحات(!) در ماده ۱۱۱ آیین نامه مراسم و احترامهای نظامی نیروهای مسلح، از این پس در مراسم نیایش، عبارت "سربازان ایران" حذف و بجایش "سربازان انقلاب" بکار شود. این ابلاغیه نیز دستور می دهد تا عبارت "ارتش انقلابی" جایگزین "ارتش ملی" گشته و با حذف واژه "درود" در زمان ورود فرماندهان به میدان، عبارت "سلام علیکم" عربی بکار برده شود.
۲ - سازمان میراث فرهنگی جمهوری اسلامی، طاعونی برای میراث فرهنگی ایران
نخست پیشاز پرداختن به این مساله جای دارد، تا حساب کارشناسان (باستانشناسان و پژوهشگران) میراث فرهنگی را با روساء و نهاد میراث جدا شود.
کارشناسان میراث فرهنگی، با وجود همه محدودیت های مالی و فرهنگی و خط قرمزهایی که رژیم برای آنان کشیده است از جمله ممنوع المصاحبه کردنشان[[۶۲]]، تا از افشاگری جلوگیری شود، کار و وظیفه خود را بعنوان پاسداران میراث ملی بنحو احسن انجام داده و ملت ایران بایستی سپاسگزار و قدردان کوشش ها و تلاش های بی وقفه آنان باشند - ولی در مقابل آنان، رؤسا و سرشت و نهاد خود میراث فرهنگی است، که در چند دهه گذشته، طاعونی برای میراث فرهنگی در کشور بوده اند.
الف: سازمان تخریب میراث فرهنگی
جمهوری اسلامی پس از انقلاب، وزارت فرهنگ و هنر که مسئولیت ایرانشناسی و دفاع از فرهنگی ملی را بر عهده داشت و اداره های باستانشناسی و آثار ملی در سراسر کشور در زیر پوشش آن وزارتخانه فعالیت داشتند را منحل و بجایش در سال ۱۳۶۳ سازمان میراث فرهنگی را بنا گذارد، که سرانجام در سال ۱۳۸۵ با ادغام سازمان ایرانگردی و جهانگردی، مبدل به "سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری" شد. رژیم در زمان پایه گذاری این سازمان نو مدعی می شود که سه وظیفه را بر عهده دارد: نخست، آموزش و اطلاع رسانی در زمینه شیوه و چگونگی نگهداری و برخورد با آثار ملی؛ دوم سیاست و برنامه های پیشگیرانه در زمینه جلوگیری ازتخریب آثار ملی؛ و سرانجام، برخورد قانونی با متخلفین بوده است. ولی تاکنون این سازمان نه آموزش و اطلاع رسانی کرده است؛ نه سیاست و شیوه ای برا ی پیشگیری از تخریب ها اتخاذ نموده و نه تاکنون با متخلفان برخورد شدید قانونی کرده است. سازمان میراث فرهنگی، قصور در انجام وظیفه را کمبود بودجه از سوی دولت های منتصب از سوی رژیم اعلام می کند.
ب: کمبود بودجه
نخست، میراث فرهنگی، فراوانی محوطه های باستانی کشور را که از مرز یک میلیون می گذرد و نیازمندی به بودجه سرسام آور را بهانه می کند. این ادعا با آنکه در نگاه نخستین منطقی و عقلانی بنظر می رسد، ولی فرافکنی بیش نیست.
ایران کشوریست با چندین هزار سال تاریخ که طبیعتاً هم می بایستی محوطه های باستانیش از مرز یک میلیون و حتی فراتر از این شمارش نیز بگذرد، که نه تنها بوجه سالیانه کنونی میراث، بلکه درآمد کل ناخالص ایران و عربستان و چند کشور دیگر نفت و گازخیز منطقه خلیج فارس هم کافی نخواهد بود. ولی، پژوهش، حفاری، مرمت، حفاظت و امور مربوطه به آثاری که به ثبت ملی رسیده اند، بویژه شاهکارهای معماری و هنری ایران که شناخته شده و از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشند، یک بودجه در خور آنان آثار می تواند کمبود ها را رفع نماید - بویژه آنکه نه تنها هیچ نیازی به حفاری همه محوطه های شناسایی شده در یک زمان نیست، بلکه نیروی انسانی و کارشناس وجود ندارد، حتا گر همه باستانشناسان جهان در ایران گرد هم آیند.
دوم، میراث فرهنگی ادعا می کند که بودجه کنونی، برای میراث به ثبت رسیده کافی نمی باشد. این ادعا کاملاً درست می باشد، البته نه به آن ساگی که روسای میراث ادعا می کنند.
بودجه پیشنهادی برای میراث فرهنگی در سال ۱۳۹۶، مبلغ ۷۸.۲ میلیارد تومان اعلام شده است،[[۶۳]] که در صورت تصویب، میزان اعتبار متعلق به برنامه های تامین، حفاظت، مرمت و معرفی میراث غیرمنقول فرهنگی و تاریخی، تنها یک سوم آن خواهد بود. در مقابل آن، عربستان سعودی با داشتن ۱۵ محوطه باستانی (شناسایی شده)، که دو تا از آن ها ایرانی می باشند، امسال بودجه ای بیش از ۱.۱ میلیارد ریال (سعودی) اعلام شده است.[[۶۴]] بگفته ای دیگر، بر اساس نرخ امروز ارز (یک دلار برابر با ۳۴۰۰۰ ریال ایران و ۳.۴ ریال عربستان سعودی است)، بودجه میراث فرهنگی عربستان، با داشتن تنها ۱۵ محوطه باستانی، نزدیک به پانزده برابر بودجه میراث فرهنگی ایران، با داشتن بیش از یک میلیون محوطه باستانی است.
بنابرین، در وهله نخست و در ظاهر، این ادعا کاملاً درست می باشد و رژیم جمهوری اسلامی بودجه کافی در دسترس قرار نمی دهد و حتا بارها شده است که بودجه هایی هم که به تصویب رسیده اند، هرگز پرداخت نشده اند؛ برای نمونه، از کل بودجه تصویب شده بیستون در سال ۲۰۰۳، تنها [برابر با] ۲۵۰ دلار پرداخته شده بود.[[۶۵]]
از آن سوی، رژیم ادعا می کند، با همه کمبودها و مشکلات اقتصادی، بودجه قابل ملاحظه ای برای میراث فرهنگی در نظر گرفته شده است، و توان بودجه ای سنگین تری(!) را ندارد. این ادعا در زمانی ارائه داده می شود، که با همه مشکلات اقتصادی و تحریم ها، رژیم تا امروز توانسته است، میلیاردها دلار برای بازسازی جنوب لبنان و دفاع از رژیم بشار اسد در سوریه هزینه کند؛ - یا برای ساخت یک قبر مجلل شاهانه و سلطنتی بر روی محوطه ۳۲۰۰ ساله مأمورین برای خمینی، رهبر مستضعفین جهان(!)، مبلغی بالای ۲ میلیارد دلار خرج کند (به گمان زیاد این مبلغ می بایستی بالغ بر ۲.۵ میلیارد دلار بوده باشد)[[۶۶]]؛ - یا برای روکش کردن گنبد حرم موسی کاظم در عراق، ۲۳۰ کیلو طلا به مبلغ ۹.۴ میلیون دلار از دارایی های ملت ایران خرج کند[[۶۷]] (بگفته ای دیگر، خرج روکش طلای یک گنبد در کشور بیگانه که هشت سال خون صدها هزار ایرانی بیگناه را بر زمین ریخته است، برابر با یکصد سال بودجه تخت جمشید است - تخت جمشیدی که در سال ۲۰۱۱ هشدار داده شده بود که با این وضعیت نابسمانش، تا دو دهه از میان خواهد رفت.[[۶۸]])؛ - و یا در سال چند صد میلیارد تومان، خرج موسسات حوزوی، از جمله برای تربیت ۱۸۰ هزار طلبه از ۱۲۲ کشور گوناگون شود[[۶۸ الف]]، که هیچکدام از آن ها، سود فرهنگی و ملی برای ایران و ایرانیان ببار نخواهند داشت، از جمله موسسه حوزوی 'جامعه المصطفی العالمیه'، که به تنهایی بیش از ۲۷۰ میلیارد تومان بودجه سالیانه این نهاد می باشد. بگفته ای دیگر، بودجه سالیانه این نهاد مذهبی و پرورش واپسگرای مذهبی، نزدیک به چهار برابر بودجه امسال میراث فرهنگی است.
در نتیجه، کمبود مالی و مشکلات اقتصادی بهانه ای بیش نیست تا از میراث فرهنگی ایران نگهداری نشود، همچنین اشک ریختن های روسای میراث فرهنگی در مورد کمبود بودجه "اشک تمساحی" بیش نیست.
پ: کمبود بودجه یا شوندی دیگر؟
سازمان میراث فرهنگی از آغاز پایه گذاری، یک نهاد دولتی و یکی از معاونت های ریاست جمهوری بوده، که روسایش از سوی رئیس جمهور وقت منصوب می شوند و در راستای خواسته های دولت و رژیم عمل می کند؛ - بویژه آنکه، اکثریت روسای این سازمان، نه تنها هیچ سررشته یا آشنایی با امور باستانشناسی، فرهنگی تا صنعت گردشگری نداشته اند، بلکه حتی دیپلم دبیرستان را دست نداشته اند، از جمله اسفندیار مشایی و حمید بقایی، که هر دو دو پاسدار اطلاعاتی و نیز السیّدحسین مرعشی، مسئول و صادر کننده پروانه ساخت سد سیوند، که در دوره کوتاه دو ساله ریاست او، بالاترین چپاول ها و آسیب ها به میراث فرهنگی انجام شده است؛ بنابرین، روسای این سازمان نه تنها توان، دانش، اراده در حفاظت از میراث ملی را ندارند، بلکه وظیفه آنان تخریب و چپاول است تا حراست و حفاظت. وضعیت حال رؤسای میراث فرهنگی های استان ها نیز به همین منوال است.
برای نمونه جنایات بر علیه میراث ملی کشور که بدون دست داشتن مستقیم این سازمان نمی توانسته رخ داده باشند:
• دزدیدن سرستون دوگاوسر از تخت جمشید با وزنی بیش از بیست تُن که بدون جرئقیل و بستن تخت جمشید به روی مردم و باستانشناسان، بدون شراکت مستیقم میراث نمی توانسته انجام شده باشد. خوشبختانه با هشیاری و دخالت مردم کرمان ازخروج آن از کشور جلوگیری شد.[[۶۹]] البته بازگشت آن سرستون به تخت جمشید در پرده ابهام است و روشن نیست که آیا براستی به تخت جمشید باگردانده شده است، یا هنوز در کرمان است یا حتی پس از فروکش کردن خشم مردم، پنهانی از کشور خارج و به فروش رسیده است؛
• مسئولیت حفاری پنهانی و غیرقانونی و فروش آثار باستانی پیر اسحاق خوزستان؛[[۷۰]]
• گم شدن گنج جوباجی و سکوت میراث فرهنگی؛[[۷۱]]؛
• صدور پروانه برای ساخت یک هتل ده طبقه در کنار معبد تریشا در ایذه؛[[۷۲]]
• صدور پروانه برای ساخت یک هتل در کنار کاخ آپادانای شوش؛[[۷۳]]؛ و نمونه های دیگر.
از دیگرجنایات فرهنگی که سازمان میراث تاکنون در راستای سیاست های رژیم مرتکب و تلاش شده است با سرپوش گذاشتن، آن ها را سهل انگاری بخوانند: پخش دروغ نسبت به بی خطر بودن سد سیوند و عدم پسامدهایش بر روی آب ها زیر زمینی و رطوبت ناشی از آب های پشت سد، در راستای اهداف رژیم[[۷۴]]؛ - نابودی سنگ نگاره داریوش بزرگ در کاخ بردک سیاه در بوشهر و پخش گزارش دروغ از سوی میراث، که هیچ آسیبی به آن نرسیده است.[[۷۵]]
بنابرین، حتا اگر گمان را بر آن بگذاریم که بودجه کل کشور در اختیار سازمان میراث قرار داشته شود، باز هم این سازمان ناتوان در انجام پاسداری از میراث ملی است - زیرا ندانم کاری، سومدیریت و نیز عدم عزم و اراده در دفاع از آثار ملی یکی دیگر از مشکلات اساسی این سازمان دولتی می باشد.
ت: ندانم کاری و عدم مرمت های غیرکارشناسانه در خدمت اهداف ایران-باستانزدایی
مشکل اساسی دیگری که امروز میراث ملی در نفس عمل با آن مواجه می باشد ندانم کاری و بی توجهی است، که عدم دانش امروزی در زمینه مرمت، نقش مهمی را در نابودی آثار ملی ایفا کرده است.
امروز باستانشناسی، از یک پیشه نیمه حرفه ای و تفریحی سده ۱۸ ترسایی، مبدل به یک دانش پیچیده شده است، بویژه در سه دهه اخیر که پیشرفت در زمینه پژوهش های میدانی و کاوش، جهش های چشمگیرانه ای داشته است. این پیشرفت ها نه تنها در زمینه پژوهش های میدانی و کاوش، بلکه بر روی دانش مرمت و حفاظت اثرات بنیادی داشته است. شوربختانه، جمهوری اسلامی بخاطر پیشه کردن سیاست های نادرست جنگجویانه و بلندپروازی های خام در صدور شیعه به منطقه، ایران را از قطار پیشرفت جا گذارده و نگذاشته است تا دانش باستانشناسی و مرمت همانند کشورهای توسعه یافته پیشرفت کند، بدینروی مرمت هنوز به شیوه و ابزارآلات اولیه و سنّتی، آمیخته با شیوه های منسوخ دهه های پنجاه، شصت و هفتاد ترسایی [:میلادی]، و بدون پژوهش و برنامه ریزی صورت می گیرند. در نتیجه در بسیاری از زمان ها، مرمتکاران نه تنها در رویارویی با مشکلاتی که آثار و محوطه های باستانی با آنها روبرو می شوند ناتوانند، بلکه موجب آسیب رسانی بیشتر نیز شده اند. دو نمونه بارز آن، باصطلاح مرمت آرامگاه کورش بزرگ و پلکان تالار شورا در تخت جمشید است.
در مورد آرامگاه کورش بزرگ، که بدون هیچ پژوهش و برنامه ریزی دست به زیر مرمت رفت، نه تنها اصول مرمت مراعات نشده بود، بلکه حتا بدون آنکه نیازی باشد، مرمتکاران بجای "بازسازی" دست به "نوسازی" زده بودند[[۷۵ الف]] و در بخش هایی از برای پرکردن فضاهای بزرگ و خالی از سیمان، بجای سنگ (از نوع سنگ های خود آرامگاه) بکار برده شده بود. این مساله بجز مخدوش ساختن نمای باستانی آرامگاه، به اصالت آن نیز آسیب وارد ساخته است؛ نمونه دیگر، مرمت پلکان تالار شورا در تخت جمشید بود، که به نابودی پلکان پایان یافت. زیرا که در زمان مرمت، جرثقیل فرسوده و سرهم بندی شده، که نبایستی برای کارهای مرمت بکار برده می شد، تحمل وزن سنگین سنگ ها را نداشت و پس از در هم شکستن و فروافتادن، موجب شکستن پلکان شد.[[۷۶]]
نمونه بارز دیگر، که در حقیقت بزرگترین تهدید برای سنگ نگاره های تخت جمشید بشمار می رود، گلسنگ های هستند که مانند بیماری خوره، سنگ نگارهایش را بتدریج خورده و سرانجام محو و از میان خواهند برد.
ث: تخت جمشید در محاصره گل سنگ ها
شوربختانه، با همه پیشرفت ها در زمینه دانش باستانشناسی و مرمت، هنوز شیوه و راهی کارارا، برای مبارزه و نابودی گل سنگ ها پیدا نشده است،[[۷۷]] ولی شیوه های در دست است که می توانند، از رشد آنها جلوگیری کرده و آسیب ها به درجه بسیار پائینی رسند. ولی شوربختانه در ایران نه دانش آن وجود دارد، و نه عزم و اراده اش و مهمتر پرورش گل سنگ ها عمداً و از روی قصد صورت می گیرد.
نخستین بروز و یورش همه جانبه و افزایش بی اندازه گل سنگ ها در تخت جمشید، بیدرنگ پس از آبگیری سد سیوند و افزایش رطوبت در هوا صورت گرفت.[[۷۸]] سپس مرمت کاران، بجای راهیابی برای حل این مساله، راه های خروجی آب ها، که در زمان هخامنشیان تعبیه شده بود را مسدود ساخته و تختگاه را مبدل به استخری بزرگ ساختند[[۷۹]]؛ که با نفوذ آب در سنگ ها و نیز افزایش بیشتر رطوبت در هوا، کُل تخت جمشید مبدل به مزرعه ای برای پرورش گل سنگ ها شد.
افزون بر آن، نفوذ آب در سنگ ها و ستون ها، نه تنها موجب شد تا به فرسودگیشان سرعت بخشده شود، بلکه با افتادن درجه هوا به زیر صفر و تشکیل یخ در درون سنگ ها، نقش مواد منفجره در متلاشی ساختن سنگ ها را ایفا کنند. امروز نمونه هایی از پایه ستون های تخت جمشید در دست است، که بخاطر این مساله یا کاملا متلاشی شده اند و یا با ریختن لایه ای که حجاری های بر روی آن نقشه بسته بودند، مانند فلس های ماهی از سنگ جدا و فرو ریخته و اکنون مبدل به توده ای از سنگ های بی ارزش شده اند.
همین بلایا نیز بر سر پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ آمده است.[[۸۰]]
در اینجا جای دارد تا به ساخت خشماب بندی [:سیل بندی] توسط سپاه پاسداران در روستای مبارک آباد واقع در زیر آرامگاه کورش بزرگ اشاره شود که انگیزه ساخت آن هدایت خشماب [:سیل] به درون شهر باستانی پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ است، که بدون هیچ گمانی در زمان رخدادن خشماب بزرگی، آن ها را نابود و با خاک یکسان خواهد کرد.[[۸۱]]
ج: حفاظت یا تخریب تخت جمشید؟
یکی دیگر از فجایعی که نسبت به تخت جمشید انجام شده است، تخریب در زیر پوشش حفاظت بوده است، برای نمونه پوشیدن پلکان سنگی با یک سری پلکان چوبی.
نزدیک به هفت سال پیش، اقدام به پوشاندن پلکان سنگی با یک سری پلکان چوبی شد، که بخاطر ندانم کاری، فضای میان سنگ ها و چوب ها، امروز مبدل به زباله دانی و محیطی مناسب برای جذب رطوبت و رشد گُلسنگ، ابرگُلسنگ و بوته های گوناگون که ریشه در میان سنگ ها دوانده اند، شده است و با آنکه کارشناسان بارها گوشزد کرده اند تا برداشته شوند، ولی همچنان سر جای خود باقی مانده و به آسیب رسانی خود ادامه داده اند.[[۸۲]]
نیز سرپوش فلزی که برای محافظت سنگ نگاره ها ساخته و وصل شده اند، بسیار سنگین و غیراصولی می باشند، که در صورت سقوط، آسیب ها و خسارت های زیادی در زمان برخورد با سنگ نگاره های ایجاد خواهند کرد. گویا شرکتی وابسته به سپاه پاسدران مسئول ساخت این سرپوش های فلزی غیراصولی بوده است.
۳ - غارتگران، چپاولگران تاریخی و مالکین خصوصی
غارتگران و چپاوگران آثار باستانی، طاعونی برای همه کشورهای باستانی همچون ایران و مصر و چین بشمار می روند، و عارضه و پیشه ایست که حتی در دوران باستان نیز رواج داشته است. ولی امروه برعکس کشورهایی همچون ایران، در بسیاری از کشورهای غربی بخاطر فرهنگسازی و آموزش نسبت به اهمیت دادن میراث ملی خود، این پدیده تا اندازه قابل توجهی کاهش یافته است، و در بسیاری از مواقع مردم محلی با پیدا کردن گنجی، مسئولین فرهنگی شهرهای خود را بیدرنگ مطلع می سازند.
شوربختانه، کشورهایی همچون ایران، که از نظر آثار باستانی و نیز معادن زیرزمینی و طبیعی غنی می باشند و نیز سامانه سیاسیشان بصورت استبدادی اداره می شوند، در نتیجه تعلق خاطر و اولویت رژیم ها، بقای خویش برای چپاول و غارت ثروت های آن کشورهاست. بنابرین، نه تنها مردمانشان در فقر بسر برده، که برخی وادار می شوند تا به دست به غارتگری آثار باستانی زنند، بلکه بخاطر آنکه ملت ها و رژیم ها خود را در مقابل یکدیگر می بینند، وارد مسابقه ایی برای چپاول کشور شده و منطقشان این می شود که "اگر من ندزدم، رژیم می دزد."
این غارتگری ها، بجز در بر داشتن خسارات جبران ناپذیر مالی و معنوی برای کشور و ملت های خود، خسارات مهم فرهنگی و تاریخی برای محوطه های باستانی نیز در بر دارند، بویژه آنکه در زمان حفاری های غیرقانونی، آسیب ها و خسارات های شدید غیرقابل جبرانی به آثار باستانی که برخی گنج هایی را در دل خود دارند، وارد می شوند.
شوربختانه، این مساله بار دیگر به رژیم و دستگاه های حاکمیت باز می گردند. زیرا نه تنها قانون با متخلفین برخورد جدی و شدید ندارد، بلکه سامانه آموزشی در ایران به مردم یاد نمی دهد، تا نسبت به کشور و میراث ملی و تاریخی خود احساس تعلق خاطر و مالکیت کنند. بویژه زمانی که دستگاه حاکمیت در ۳۶۵ روز سال، ۲۴ ساعته، سرگرم تبلیغات ضد ملی/ایرانی می باشد تا مردم وابستگی، عشق و رگ میهنی [:عرق ملی] خود را نسبت به کشورشان از دست دهند. بنابرین، در زمان تخریب اثری، با آن بدون احساس برخورد کرده و آن را به چشم قربانی و غنیمت برای خود می نگرند - دقیقا همانند خود رژیم که ایران را قربانی و غنیمت جنگی خود می داند و بدینروی هم در چهل سال گذشته همواره دست به چپاول و غارت کشور زده است.
چندین نمونه، از هزاران نمونه، که آثار مهم ملی کشو، قربانی این غارتگران شده است و ملت ایران را از داشتن آثار ملی خود محروم ساخته اند، به شرح زیر می باشد. اکثر نزدیک به کل اہم آثار باستانی از کشور خارج و بفروش رسانده شده اند - یا در زمان گنج یابی نابوده شده اند: تاراج و فروش گنج هخامنشی-ساسانی کلماکره دراستان لرستان. آثار باستانی این غار، بعنوان یکی از شش بزرگترین گنج های جهان بشمار می رود، که اکثراً از ایران خارج و در حراجی های کشورهای غربی به فروش رسانده شده اند؛[[۸۳]]؛ - تاراج و فروش هزاران اثر باستانی یافت شده در هلیل رود جیرفت بدست غارتگران و مردم محلی و فروششان به کلکسیونرها در پاریس و لندن. (اندکی از آن ها را پلیس انگلستان به ایران بازگردانده است؛[[۸۴]])؛ - تخریب پلکانی، نامی به "پلکان مقدس" در پاسارگاد[[۸۵]]؛ - تخریب تپه اشکانی شانزده مایلی.[[۸۶]] بسیاری از آثار غارت شده، با همکاری مستقیم رژیم و وابستگان انجام شده است[[۸۷]]؛ غارت نخستین گور کشف شده یکی از ساکنین تخت جمشید در زمان هخامنشیان[[۸۸]].
این نمونه ها، بجز دزدی هایی می باشد که از سال ۵۷ تا به امروز در موزه های کشور رخ داده است، بویژه ناپدید شدن یکی از دو لوحه زرین از الواح چهارگانه تخت جمشید که در بحبوحه آشوب ۵۷ و در زمان انتقالش از موزه شهیاد به موزه ایران باستان ناپدید شد و بعدها جمهوری اسلامی اعلام کرد که شخصی آن را ربوده و ذوب کرده است. به باور این نگارنده این لوحه یا از ایران خارج و به کلکسیونرهای بیگانه فروخته شده، یا در دست یکی از سران رژیم می باشد، بویژه بخاطر آنکه رژیم تا امروز ازافشای نام آن دزد خودداری می کند. این الواح چهارگانه که به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده اند، دو تا زرین [:طلا] و دو تای دیگر سیمین [:نقره]، هر کدام ۳۳x۳۳x۱.۶ سانتیمتر اندازه به وزن پنج کیلو بودند که توسط فریدریش (فریتز) کرفتر، باستانشناس آلمانی عضو تیم کاوش تخت جمشید در شهریور ۱۳۱۲ از زیر چهار ستون (پی) اصلی کاخ آپادانا بیرون کشیده شدند. هر چهار لوحه بیدرنگ به دفتر کار رضا شاه بزرگ در کاخ مرمر در تهران فرستاده شد و سپس به موزه ایران باستان انتقال یافت. دو جفت از الواح (یک زرین و یک سیمین) به موزه شهیاد در برج شهیاد برای گشایش منتقل و تا سال ۵۷ و گم شدن لوحه زرین در آن جا نگهداری می شدند.
در اینجا نیز جای دارد تا اشاره شود که غارت آثار ملی ایران و فروششان به کشورهای بیگانه منحصر به رژیم کنونی نیست، بلکه در نظام گذشته مهره های بودند که همانند روضه خوانان رفتار کرده و ملت ایران را از داشتن آثار ملی خود محروم ساخته بودند. برای نمونه در زمان فتنه ۵۷ دو مجموعه بزرگ و ارزشمند آثار باستانی ایران از ایران خارج و سال های بعد بفروش رسید. نخستین مجموعه متعلق به یکی بستگان درجه دو خاندان پهلوی[[۸۹]]، که به اندازه ای بزرگ بوده است که بخش ایران موزه میهو در ژاپن با آن ها بپا شد؛ و دیگری مجموعه حبیب الله ثابت پاسال بود، که چند سال پیش در کانادا بفروش رسید (شماری از آن ها جعلی بودند).[[۹۰]] نیز بایستی به چپاول آثار ملی توسط ایرانشناسان بیگانه اشاره کرد، بویژه "گنج پاسارگاد"، که در هیچ کجا نامش آورده نشده است و توسط هرتسفلد، به یاری هیئت دیپلماتیک آمریکایی، غیرقانونی از ایران خارج و پس از مرگش، بازماندگان او، کل مجموعه را به موزه ای در اسرائیل فروخته و امروز در موزه اورشلیم نگهداری می شود.[[۹۱]]
۴. نقش مردم در تخریب آثار ملی
برخی کُنشگران فرهنگی و تاریخی که اکثراً یا هوادار رژیم می باشند و یا بخاطر مصالح و منافع شخصی، از جمله داشتن مراودات، یا رفت و آمد به ایران، با رژیم همصدا گشته و غیرمنصفانه و با فرافکنی و دروغ، همواره در تلاشند تا از رژیم رفع مسئولیت کرده و مسئولیت را بر دوش ملت ایران اندازند.
با آنکه ظواهر امر نشان می دهد، ادعای این عده از حقیقت بدور نمی باشد و مردم در نابودی میراث ملی نقش دارند، ولی بدون سخن گفتن از "علت" این اعمال، با فرافکنی به "معلول" چسبیده و ملت را بی فرهنگ و "مسئول و گنهکار اصلی" در نابودی آثار ملی معرفی می کنند.
بهر روی، تخریب میراث ملی که از سوی رژیم مستقیماً صورت نمی گیرد و به مردم ربط داده می شود را به سه گروه می توان بخشبندی کرد: دیوارنویسان، مالکین خصوصی و متعصبین مذهبی.
الف: دیوارنویسان
یکی از چالش هایی که آثار باستانی را همواره در معرض خطر قرار داده است، دیوارنویسی یا یادگارنویسی است. این معضلیست که همه جهانیان با آن روبرو بوده و مختص ایران نمی باشد، بویژه آنکه یک دیوارنویس، برایش مهم نیست که بر روی سنگ های تخت جمشید یادگاری می نویسد، یا بر روی آجرهای سی و سه پُل یا درب مسجد محله. بنابرین چنین شخصی تبعیضی در مخدوش کردن قائل نیست و حرکتش ناشی از کمبودها و مشکلات روانی و روحی است. در نتیجه، حرکت دیوارنویسان را نمی توان پای فرهنگ مردم یک کشور نوشت.
پ: متعصبین مذهبی
شوربختانه بخشی از جامعه ایران، که در رژیم نقشی ندارند، ولی اسیر تعصبات و توهمات مذهبی ِ ناشی از بی سوادی و زودباوری است، تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها و امام جمعه های رژیم قرار گرفته و ایران باستان را دشمن مذهب و عقاید خود پنداشته و آنان نیز همانند داعشی های در عراق و سوریه دست به نابودی آثار ملی پیش از اسلام زده اند، می پندارند که حرکتشان برای خشنودی خدا و مذهب است. نمونه بارز آن، نابودی نقش برجسته سه زن ساسانی 'پریشو' است، که یکی از ارزشمندترین سنگ نگاره های ساسانی بشمار می رفت.[[۹۲]]
بنابرین، اگر رژیم سیاست ایرانستیزی را از همان روز آغاز پایه گذاریش پیشه نمی کرد و در ۴۰ سال گذشته همچنان ادامه نمی داد، واپسگرایان مذهبی نه تنها دست به تخریب نمی زدند، بلکه آنان را متعلق به گذشته خود دانسته و در حفاظتشان کوشا می بودند.
ت: مالکین خصوصی
مالکین خصوصی، با آنکه در تخریب میراث ملی پیش از اسلام، در چند تخریب دست داشته اند، ولی نقش اصلی را در تخریب بافت قدیمی شهرها، بویژه نابودی خانه های تاریخی که در چند صد سال گذشته ساخته شده اند، ایفا کرده اند. مسلماً نخستین انگیزه این تخریب ها، طمع و گردآوری مال است، که دست به تخریب خانه های تاریخی زده تا بجایشان مجتمع های مسکونی و بازرگانی بسازند. ولی پرسشی که پدید می آید، چرا کسی این حرکت را در انگلستان نمی تواند انجام دهد و در ایران به آسانی انجام می شود و هیچ کس هم پاسخگو نیست؟
پاسخ ساده است، در ایران امروزی، با آنکه قانونی در برخورد با متخلفین نوشته شده است، ولی تاکنون به اجرا در نیامده است، و این مساله به متخلفین دلگرمی را می دهد که با قنانو روبرو نخواهند شد و حتی اگر هم بشوند، با پرداخت رشوه مشکلات حل خواهد شد، زیرا که ایران امروزی یک کشور قانونمند نیست؛ ولی در کشوری همچون انگلستان، تخریب خانه های تاریخی ثبت شده نه تنها یک جرم جنایی شناخته می شود، بلکه متخلفین، پس از پرداخت جریمه های سنگین برای درمان یا بازسازی، بلاستثنا به حبس های سنگین محکوم خواهند شد.
۵. چرا این رخدادها بدین آسانی روی می دهند؟
نخست، بایستی از خود بپرسیم، چرا در زمان پیش از فتنه ۵۷ که به انقلاب اسلامی معروف شده است، کسی با اسلحه گرم و مواد منفجره و پُتک و قلم سنگ تراشی و رنگ به جان آثار ملی نمی افتاد، آنهم آثار پیش از اسلام؟ چرا "تنگ چوگان"، پس از فروپاشی دودمان ساسانی و درازای تاریخ ۱۴۰۰ ساله تنها دشمنش بلایای طبیعی، همچون باد و باران و توفان و سیل بوده است - ولی در ۴۰ سال گذشته، بلای انسانی ِ گلوله و پتک و چکش هم بدان ها افزوده شده است؟.
بهر روی، آمار و شواهد نشان می دهد که همه غارت ها و چپاول ها، حفاری های غیرقانونی، آسیب ها و خسارت، دقیقاً چندین سال پس از بر سر کار آمدن جمهوری اسلامی صورت گرفته است، که رابطه مستقیم با تبلیغات مذهبی رژیم، علیه ایران باستان داشته است.
بنابرین، هر آنچه که سرزنش ها معطوف "معلول" است، ولی بایستی "علت" را شناخت، که هیچ 'واکنشی'، بدون 'کُنش' رخ نمی دهد.
الف: علت و معلول: "مردم بی فرهنگ" یا "حاکمیت بدفرهنگ پرور"؟
همانگونه که یک پدر و مادر، در صدر یک خانواده الگو و مسئولیت "فرهنگ خانوادگی" را بر عهده داشته و به فرزندان خود آداب معاشرت، شیوه نشست و برخاست، ادب و نزاکت، سخن گفتن، خوردن و غیره را می آموزند، نیز نظام و دولت درصدر جامعه، نقش همان والدین را ایفا کرده و الگو و مسئول "فرهنگ جامعه" و خُرده/زیر فرهنگ های آن می باشد.
فرهنگ جامعه با فرهنگسازی از راه آموزش و پرورش در مدارس و آموزشگاه های سراسری کشور و نیز از راه رسانه های ملی صورت می گیرد. ولی این جمهوری اسلامی است که در چهل سال گذشته مسئول نابودی فرهنگ در جامعه ایرانی بوده است، که یکی از علت های اصلی آن بجز ایرانستیزی، بی فرهنگی خود سران رژیم می باشد. این بدان علت است که همانگونه در نخست نوشتار اشاره شد، رژیم جمهوری اسلامی ساختاری از روضه خوانان و عوام زورمند (اراذل و اوباش وابسته به رژیم) است، که این عده با بدست گرفتن قدرت در ایران (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و غیره)، و برون راندن و حذف قشر نخبگان (اعدام، زندان، خانه نشینی یا وادار به ترک کشور) از صدر جامعه، سبب تضعيف نشانه ها و شاخص های شهریگری و تمدن از جمله احترام به قانون، اصول و مقررات (از جمله رعايت نوبت در صف ها، احترام به قوانین راهنمایی و رانندگی و غیره)، ادب و نزاکت اجتماعی، آداب معاشرت و بطور کل رفتارهای اجتماعی-مدنی بوده است - که رابطه مستقیم با تخریب آثار ملی از سوی بخشی از جامعه را با خود در بر داشته است.
برای نمونه، زمانی که نمایندگان مجلس شورای اسلامی که بدون استثنا ساختاری از عوام زورمند می باشند، یکدیگر را در مجلس کشور به بباد ناسزاگویی و واژه های رکیک می بندند؛ یا زمانی که باصطلاح استاد دانشگاه، در کلاس خود از واژه های چاله میدانی بهره وری می کند؛ امام جمعه ها، در خطبه های نماز خود به زشت ترین شیوه ها، با پرخاشگری و توهین مردم را خوار می سازند و به آسمان و زمین نفرین و خواهان مرگ بر این و آن می شوند؛ رسانه های و مطبوعات کشور در دست اراذل و اوباش دولتی، از جمله مداحان و ایرانستیزانی است که شبانه روز به مقدسات ملی توهین و ناسزاگویی می کنند، بالطبع "فرهنگ جامعه" تحت تاثیر قرار گرفته و بی فرهنگی یا بدفرهنگی، در جامعه حاکم می شود. ناگفته نماند، که عوام زورمند دیگری، همچون بسیجی ها، پاسداران، مداحان، حزب اللهی ها و دیگر نیروهای فشار رژیم، که نیرو و بازوی رژیم بشمار رفته و کشور را در دستان خود دارند، نه تنها خشونت و نیاندیشیدن، بلکه زشتگویی و ناسزاگویی را در ایران نهادینه ساخته اند، و کار را امروز بجایی کشانده اند، که توهین کردن و ناسزاگویی، همانند گفتگوی معمولی روزانه شده است. نیز کودکانی که در این قشر بزرگ می شوند، نه فرهنگ شهریگری [:مدنیت] را در خانواده های خود فرا می گیرند و نه در جامعه، زیرا که پدرانشان درصدر امور کشوری قرار دارند؛ بویژه آنکه رسانه ها، که سهم مهمی در پرورش و رشد و نمو فکری یک جامعه ایفا می کنند در دستان غوغاسالاران است و آنان هم سرگرم ترویج و پخش ادبیات جهالت، خشونت و بی نزاکتی در جامعه ایرانی می باشند. (به نوشتار این نگارنده تحت عنوان: "جمهوری اسلامی، بانی نابودی ادب و نزاکت اجتماعی و فرهنگ شهریگری در ایران" مراجعه شود.[[۹۳]])
بنابرین، هر خطا یا جنایتی بر علیه میراث ملی ایرانیان سرمی زند، چه از سوی مردم و جامعه باشد، یا هر کس، نهاد یا ماهیتی، مسئول و مقصر اصلی، حکومت اسلامی است.
۶. نقش ایرانفروشان و ایرانستانخواهان در تخریب آثار ملی
به باور این نگارنده، گروه دیگری نیز سرگرم نابودی میراث ملی ایران است، که با برنامه ریزی، آسیب های جدی به آثار ملی وارد ساخته و تاکنون موفق بوده اند تا از چشم مردم پنهان بمانند: "گروه ایرانفروشان" [:وطنفروشان مزدور بیگانه = نفرت پراکنان قومی]. این عده، با آنکه اندک شمار، ولی هیاهویشان بسیار است، در چند دهه گذشته در پی "ملیت سازی" در ایران بوده و ایران باستان (هویت ایرانیان)، را همانند جمهوری اسلامی خطری برای اهداف خود می دانند، بدینروی دست به چنین جنایات فرهنگی می زنند.
بهر روی، بدکُنشی و آسیب رسانی این دو گروه، از نشانه رفتن آثار پیش از اسلام با هدف نابودیشان کاملا روشن و آشکار می باشد. برای نمونه: تخریب سنگ نگاره اشكانی رودانا با مواد منفجره[[۹۴]]؛ رنگ پاشی و آسیب به نگاره کول فرح در ایذه[[۹۵]]؛ تخریب کهن ترین سند از نام خلیج فارس در خارک از زمان هخامنشیان[[۹۶]]؛ شکستن ته ستون هخامنشی کاخ آپادانا در شوش و از بین بردن نوشته پارسی باستان که بر روی آن نقش بسته بود[[۹۷]]؛ تخریب سنگ نگاره اشکانی بردچوزه لالی در خوزستان[[۹۸]]؛ با پتک نابود کردن سنگ نگاره داریوش بزرگ در کاخ بردک سیاه[[۹۹]]؛ با پُتک و گلوله به جان سنگ نگاره نقش قندیل و صحنه ازدواج شاپور یکم با آذرآناهیتا افتادن،[[۱۰۰]] و صدها نمونه دیگر - که دوباره مسئولیت آن بر دوش رژیم می باشد. اگر دغدغه و اولویت رژیم، "ایران" و حفاظت از آثار ملی کشور می بود، آثار ملی را بدون محافظ و نگهبان به حال خود رها نمی کرد، تا بدین آسانی طمعه ای بی دفاع در دسترس ایرانفروشان قرار گرفته تا نابود شوند.
۷. پایان سخن: "چو ایران نباشد، تن من مباد"
ایران باستان، نه تنها پایه و ستون های اصلی فرهنگ و تمدن ایرانی می باشد، بلکه "شناسنامه مشترک و تاریخی ملت ایران" است، که درصورت نبودش، نه آینده ای و نه کشوری بنام ایران و نه ملتی بنام ایرانی وجود خواهد داشت. بنابرین، تا زمانی که تخت جمشید و پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ هست؛ تا زمانی که جشن های ملی همچون نوروز و مهرگان و سده و چهارشنبه سوری و سیزه بدر برگزار می شوند؛ تا زمانی که ملت ایران، به یک زبان واحد رسمی گویش کرده و خود را ایرانی می داند و می خواند، نه تنها بعنوان یکی از کهنسالترین ملت های جهان، بلکه یکی از پیشگامان و مشعلدارن فرهنگ و تمدن جهانی مطرح و همچنان به زیست خود بعنوان یک کشور یکپارچه و ملتی واحد ادامه خواهد داد؛ و بدینروی هم می باشد که ایرانستیزان، ایرانفروشان و ایرانستانخواهان که در پی "ملیت سازی" در ایران می باشند، در کنار و همسو با جمهوری اسلامی، ایران باستان را سدّی سترگ در برابر نقشه های خود دیده و همواره به آن حمله ور و کمر به نابودیشان بسته اند - زیرا که یک ملت بدون شناسنامه نمی تواند به حیات خود ادامه دهد.
دفاع، پاسداری و نگهبانی و نگاهداری از درخت کهنسال هویت ملی (ایران باستان)، با همه شاخ و برگ هایش، نه تنها دفاع از پدران، مادران ونیاکان خود می باشد که با فدا ساختن خون و جان خود ریشه های کهنسال این آب و خاک اهورایی را سیراب ساخته اند، بلکه تضمین آینده ای روشن و شاد و امنی برای فرزندانمان می باشد.
در پایان، بایستی به سخن آلن فینکلکروا (Alain Finkielkraut)، فیلسوف نامی فرانسوی اشاره شود که گفته بود:
"فراموش کردن و نفی گذشته به معنای گشایش بسوی آینده نیست! بلکه به معانی سرفرود آوردن، بدون ایستادگی در برابر نیروهای کور است."
فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باشد.
شاپور سورنپهلو
روز زامیاد از ماه مهر سال ۳۷۵۵ بهدینی
۲۲ مهرماه ۲۵۷۶ شاهنشاهی
۱۴ اکتبر ۲۰۱۷ ترسایی
ویرایش و بازنویسی شد:
روز اردیبهشت از ماه مهر سال ۳۷۵۵ بهدینی
۱۹ اکتبر ۲۰۱۷ ترسایی

بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:
_______________________________
۱. https://www.youtube.com/watch?v=v_FXDc8B2Z0
۲. نیاکان آقای خمینی، سیّدهای الموسوی ساکن جبل العامل در جنوب لبنان بودند که شاهان صفوی، برای شیعه سازی ایران، آنان را به ایران وارد ساخت. پس از زندگی در ایران، پدر ِ پدر بزرگ او ایران را به مقصد هندشرقی (مستعمره بریتانیا) ترک گفت و پس از چندی زندگی در آن کشور به او لقب 'هندی زاده' داده شد. دولت بریتانیا پس از بپاسازی کشور نوپایی از دل عثمانی در سال ۱۹۲۱ که امروز عراق شناخته می شود، براساس اندیشمان سر جان ملکم، حوزه علمیه نجف را به زیر کنترل کامل خود برد، تا با پرورش جاسوسان در پوشاک رهبران مذهبی، با اشاعه واپسگرایی و خرافات در ایران، قدرت تفکر ایرانیان را در دستان خود گیرد. بدین منظور دولت بریتانیا سیّد احمد الموسوی هندی، پدر بزرگ آقای خمینی، که زاده ی روستای کینتور در هند بود را به همراه سیدهای دیگری بویژه از شهر 'اود' هند به نجف فرستاد. او پس از تعلیمات جاسوسی در نجف، از سوی دولت بریتانیا به ایران فرستاده و در خمین مستقر شد. شوندی که بسیاری می پندارند که او هندی الاصل بوده است، بدین خاطر می باشد. از دیگر سیّدهای فرستاده از سوی دولت بریتانیا به ایران، عبدالکریم حائری یزدی (از مخالفان سرسخت انقلاب مشروطیت) بود که در سال ۱۹۲۲ میلادی از نجف به ایران آمد و حوزه علمیه قم را بدستور بریتانیا بنیان گذارد. شگفت انگیز نیست، که یکی از شاگردان نامی او آقای سیّدروح الله خمینی بوده است. بازبردها:
Shaery-Eisenlohr, Roschanack., "Shi'ite Lebanon: Transnational Religion and the Making of National Identities" (History & Society of the Modern Middle East) Columbia University Press (18 Nov 2011), p.12-13
Nikki R. Keddie, The Roots of the Ulama's Power in Modern Iran, Studia Islamica, No. 29 (1969), pp. 31-53
The Cambridge History of British Foreign Policy, A.W. Ward, G.P. Gooch, Cambridge University Press (1922), pp.121-127
Roots of North Indian Shi’ism in Iran and Iraq, Juan Cole, University of California Press (1989), p.187-92
۳. سخنرانی برای ایرانیان مقیم خارج در نوفل لوشاتو، ۴ آبانماه ۱۳۵۷
۴. در دیدار با رئیس جمهوری [علی خامنه ای] و میهمانان خارجی 'دهه فجر'، بمناسبت هفتمین سالروز انقلاب اسلامی، جماران ۲۱ بهمن ماه ۱۳۶۴
۵. "نخستین کنگره شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور"، تهران، ۲۶ آذر ۱۳۶۳.
۶. "هنر و ناسیونالیسم" در روزنامه جمهوری اسلامی - نقل از هفتهنامه ایران تایمز، ۲۶ شهریور ۱۳۶۱.
۷. "نخستین کنگره شعر و ادب دانشجویان سراسر کشور"، تهران، ۲۶ آذر ۱۳۶۳.
۷ الف: http://www.khabaronline.ir/detail/141536/culture/religion
۷ ب: بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی، بتاریخ یکم فروردین ۱۳۷۸ [[پیوند: http:/ farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2936 ]]
۸: سورنپهلو، شاپور، "آخوند، غرب و صهیونیسم: "اتحادیه مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران"
۸ الف. بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی، بتاریخ یکم فروردین ۱۳۷۸ [[پیوند: http:/ farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2936 ]]
۹. ابوحامد محمد غزالی، را می توان داعشی زمان خود نام برد، که یکی از عوامل دوری ایرانیان مسلمان از خردگرایی بود، در کتاب کیمیای سعادت می نویسد: ". . . اظهار شعار گبران حرام است بلکه نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد."
۱۰. http://www.youtube.com/watch?v=B9OENv-WUSU
8A - goo.gl/TxiuQr
۱۱. "عید نوروز، عید درختان است، عید بزرگ ایرانیان باید عید غدیر باشد": http://news.gooya.com/society/archives/071407.php
۱۲. http://www.irna.ir/fa/News/82658788
۱۳. goo.gl/z3U8dL
۱۴. goo.gl/B57BKm
۱۵. "نوروز روز آماده شدن برای تحقق حاکمیت الهی بر جهان است. همه ما باید نوروز را با همه خوبیهایش و پیامهایش که خلاصه در یک پیام است و آن پیام انتظار و استقبال از بهار بشریت و خرمی دوران، یعنی حاکمیت آخرین ولی خدا، منجی موعود است را گرامی بداریم." http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8701010005
۱۶. http://www.youtube.com/watch?v=5I0OQ4Uc8p4
۱۷. سورنپهلو، شاپور، "استر و پوریم، از افسانه بابلی تا تبدیل آن به تاریخ و هویت قوم یهود." - و - دروغ سیزده به شیوه ملایان: "سیزده بدر همان پوریم و کشتار ایرانیان بدست یهودیان است."
۱۸. Vaglieri, L. V., "Fatimah", Encyclopaedia of Islam. Vol II, Brill (1983) p854
۱۹. همان
۲۰: goo.gl/YBnpqu
۲۲: goo.gl/FGjpQK
۲۳: goo.gl/pjEdtR
۲۴. در دیدار با گروهی از از مقامات علمی و دانشگاهی، جماران ۱۴ آذرماه ۱۳۵۸
۲۵. "نور ملكوت قرآن"، جلد چهارم، برگ ۱۶۳
۲۶. هاشم رفسنجانی در خطبه نماز، جمعه ۱۸ دیماه ۱۳۶۰، بنقل از:
Ludwig Paul, “‘Iranian Nation’ and Iranian-Islamic Revolutionary Ideology”, Die Welt des Islams, New Ser., Vol. 39, Issue 2. (Jul., 1999), pp. 183-217.
۲۷. سیدمحمدحسین تهرانی در نور ملکوت قران، ج۴، ق۶، پایگاه اینترنتی تهرانی
۲۸. جلسه دهم شرح حدیث عنوان بصری، "موسسه جهانی سبیطن"، ۲۵ فروردین ماه ۱۳۸۹ - [[ پیوند: goo.gl/GT4y7H ]]
۲۹. "هنر و ناسیونالیسم" در روزنامه جمهوری اسلامی - نقل از هفتهنامه ایران تایمز، ۲۶ شهریور ۱۳۶۱.
۳۰. فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی، با فرهنگستان زبان پیش از انقلاب اشتباه نشود! نخستین را که به "فرهنگستان اول" نامی شده است را رضآشاه بنام "فرهنگستان ایران" در سال ۱۳۱۴ بینانگذاری کرد و توانست ۲۰۰۰ واژه ایرانی بجای واژه های بیگانه در زبان فارسی زنده کند! فرهنگستان دوم که فرهنگستان زبان و ادبیات نام داشت در سال ۱۳۴۷ بنیانگذاری شد که ملایان پس از دست گرفتن قدرت در ایران آنرا منحل اعلام کردند. فرهنگستان دوم که در طی ۱۰ سال کار ۶۶۰۰ واژه بیگانه را از زبان ملی کشور پاکسازی کرد - وفرهیختگانی همچون مقدم، بهروز، کیا، رضازاده شفق، حسابی، گلگلاب، ناتل خانلری، همایونفر، پوردادود، نفیسی، فره وشی، بهار، جمالزاده، کریستین سن، هانری ماسه، و دیگر نخبگان ادبیات فارسی و زبانهای باستانی ایران، در آن سهم داشتند.
۳۱. شاپور سورنپهلو، "آقای موسوی دم خروس را باور کنیم، یا قسم . . . ؟" ، لندن ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
۳۲. Sciolino, E. "Persian Mirror", (2000), p. 168
۳۳. Molavi, A., "The Soul of Iran" (2005), p 14
۳۴. Shapour Suren-Pahlav, "Power Grids Threaten World Registration of Ferdowsi Mausoleum", CAIS - 25 December 2006
[[ پیوند: https://www.cais-soas.com/News/2006/December2006/25-12-power.htm ]]
۳۵. Shapour Suren-Pahalv, "Today Iran Threatens Ancient Iranian Landmark" CAIS 10 May 2002
پیوند: https://www.cais-soas.com/News/2002/May2002/10-05.htm
۳۶ - https://www.cais-soas.com/News/2007/April2007/27-04.htm
۳۷. https://www.cais-soas.com/News/2006/November2006/26-11-experts.htm
۳۸. https://www.cais-soas.com/News/2008/April2008/22-04.htm
۳۹. https://www.cais-soas.com/News/2010/february2010/01-02.htm
و: https://www.cais-soas.com/News/2010/january2010/20-01.htm
۴۰. https://www.cais-soas.com/News/2013/february2013/02-02.htm
۴۱: http://www.cais-soas.com/News/2006/August2006/15-08.htm
۴۲. https://www.cais-soas.com/News/2007/September2007/13-09.htm
۴۳. https://www.cais-soas.com/News/2009/March2009/17-03-construction.htm
۴۴. https://www.cais-soas.com/News/2007/July2007/18-07.htm
۴۵. https://www.cais-soas.com/News/2009/March2009/01-03-5000.htm
۴۶. https://www.cais-soas.com/News/2009/October2009/29-10.htm
۴۷. https://www.cais-soas.com/News/2010/august2010/30-08.htm
۴۸. https://www.cais-soas.com/News/2007/October2007/30-10-overnight.htm
۴۹. https://www.cais-soas.com/News/2006/December2006/25-12-power.htm
۵۰. https://www.cais-soas.com/News/2007/September2007/20-09.htm
۵۱. goo.gl/e4efHQ
۵۲. https://www.cais-soas.com/News/2009/September2009/16-09-mullahs.htm
۵۳. قرآن در سوره های: ابراهیم آیه ۴، یونس ۴۷، النحل ۳۶، الزخرف ۳، یوسف ۲، طه ۱۱۳، الحج ۲۵، ۳۴، ۶۷، ۷۸، الشعرا ۱۹۵، فصلت ۴۴.
۵۴. goo.gl/3PmKXy
۵۵. http://khabarfarsi.com/ext/15147344
۵۶. https://www.cais-soas.com/News/2006/July2006/11-07.htm
۵۷. http://goo.gl/77gwFW
۵۸. Campbell, J. "The Hero With A Thousand Faces"، Princeton University Press (1988). pp. 90–95.
۵۹. Clay Trumbull, H., "Journal of Biblical literature", Vols. 11–12, Society of Biblical Literature and Exegesis (1892).
۶۰. http://www.radiofarda.com/content/f5-iranian-hanged-for-interpretation-of-koran/26606238.html
۶۰ الف: سورنپهلو، شاپور، "ایرانی بی فردا، با رادیو فردا: چرا رادیو فردا "هویت ملی" و "ملیت ایرانی" را نشانه رفته است؟"
۶۲. https://www.cais-soas.com/News/2009/March2009/13-03.htm
۶۳. goo.gl/4URsei
۶۴. https://scth.gov.sa/en/mediaCenter/News/MainNews/Pages/z-t-1-8-3-17.aspx
۶۵. https://www.cais-soas.com/News/2006/December2006/22-12.htm
۶۶. http://www.nytimes.com/1990/07/08/world/khomeini-s-tomb-attracts-pilgrims.html
۶۷. https://www.cais-soas.com/News/2010/december2010/26-12.htm
۶۸. https://www.cais-soas.com/News/2011/may2011/03-05.htm
۶۸ الف. از دیگر نهادها و موسسات حوزوی، که هر کدام به تنهایی بودجه های چند صد میلیارد تومانی را از بودجه کل کشور بخود اختصاص داده اند، می توان مرکز خدمات حوزههای علمیه، شورای عالی حوزههای علمیه، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، شورای برنامهریزی مدیریت حوزههای علمیه خراسان، شورای سیاستگذاری حوزههای علمیه خواهران، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی (با زیرمجموعههایی چون: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، مجمع جهانی اهل بیت، دانشگاه اهل بیت، دانشگاه مذاهب اسلامی)، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، و سازمان تبلیغات اسلامی (با زیرمجموعههایش چون: موسسه پژوهشی و فرهنگی انقلاب اسلامی، بنیاد دائرهالمعارف اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، مرکز رسیدگی به امور مساجد، ستاد اقامه نماز، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، موسسه دائرهالمعارف فقه اسلامی، حوزه هنری، مرکز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت)، را می توان نام برد. نیز نظام تاکنون از اعلام آمار بودجه های پرداختی به این نهادها و موسسات واپسگرایانه مذهبی تاکنون خودداری کرده است.
۶۸. https://www.cais-soas.com/News/2006/December2006/22-12.htm
۶۹. https://www.cais-soas.com/News/2006/May2006/17-05.htm
۷۰. https://www.cais-soas.com/News/2013/february2013/28-02.htm
۷۱. https://www.cais-soas.com/News/2010/august2010/25-08.htm
۷۲. https://www.cais-soas.com/News/2007/January2007/10-01-tarisha.htm
۷۳. https://www.cais-soas.com/News/2009/March2009/17-03-construction.htm
۷۴. https://www.cais-soas.com/News/2008/July2008/23-07.htm
۷۵. https://www.cais-soas.com/News/2009/August2009/21-08.htm
۷۵ الف. https://www.cais-soas.com/News/2008/November2008/21-11.htm
۷۵. https://www.cais-soas.com/News/2008/November2008/21-11.htm
۷۶. گویا امروز با چوب روی آن را پوشانده اند تا کسی متوجه این سهل انگاری و ندانم کاری نشود! http://www.cais-soas.com/News/2009/June2009/01-06-restoration.htm
۷۷. http://www.tandfonline.com/doi/abs/10.1080/13556207.2000.10785259
۷۸. پیش از آبگیری سد سیوند، هشدارها، از جمله از سوی این نگارنده داده شده بود، ولی نیرویی از سوی نظام در هر چه زودتر آبگیر کردن سد در حرکت بود، که تنها هدفش، نه تنها به زیر آب بردن ۱۳۷ محوط باستانی بود، بلکه کاری که شیخ صادق خلخالی در سال ۵۸ در انجامش ناکام ماند را به پایان رساند.
۷۹. http://www.cais-soas.com/News/2011/may2011/03مشا-05.htm
۸۰. http://www.cais-soas.com/News/2008/June2008/17-06-pasargadae.htm
و: http://www.cais-soas.com/News/2008/August2008/06-08.htm
۸۱ - سورنپهلو، شاپور "طرح تازه و شوم رژیم اسلامی برای نابودی سازه های باستانی در پاسارگاد بویژه آرمگاه کورش بزرگ"
۸۲. http://www.cais-soas.com/News/2010/march2010/01-03.htm
۸۳. goo.gl/P8Ceev
۸۴. http://www.cais-soas.com/News/2005/August2005/16-08-looted.htm
۸۵. http://www.cais-soas.com/News/2005/December2005/19-12-update.htm
۸۶. http://www.cais-soas.com/Nws/2010/december2010/03-12.htm
۸۷. http://www.cais-soas.com/News/2004/January2004/11-01-london.htm
۸۸: http://www.cais-soas.com/News/2009/January2009/19-01.htm
۸۹. با آنکه این نگارنده، نام این شخص و قضیه فروش آن اشیا به موزه میهو آگاهی دارم، ولی بخاطر ناتوانی در ارائه مدرک و سند عینی، از افشای نام خودداری می شود.
۹۰. سورنپهلو، شاپور، "تاراج و فروش بازمانده های فرهنگی ایران در حراجی 'می ناردز' ونکوور"
۹۱. چند سال پیش یکی از دوستان محترمم که پروانه نام بردن از ایشان را ندارم، تلاش نمود تا با استخدام یک ایرانشناس آمریکایی، گنجینه پاسارگاد را کاتالوگ کند تا مسئولان فرهنگی در ایران آگاه و اقدام در بازگشتشان به ایران نمایند. ولی اسرائیلی ها از خطر آن آگاه و کل گنجینه را به بخش گاوصندوق موزه منتقل ساخته و پروانه پژوهش بر روی آن ها را لغو کردند. تا به امروز آن گنجینه مهم ایرانی، به معرض نمایش همگانی گذاشته نشده است.
۹۲. goo.gl/YZpSSX
۹۳. پیوند: goo.gl/GMoQTb
۹۴. httpa://www.cais-soas.com/News/2010/december2010/02-12.htm
۹۵. httpa://www.cais-soas.com/News/2007/January2007/09-01.htm
۹۶. httpa://www.cais-soas.com/News/2008/June2008/01-06.htm
۹۷. httpa://www.cais-soas.com/News/2008/January2008/06-01.htm
۹۸. httpa://www.cais-soas.com/News/2009/October2009/06-10.htm
۹۹. httpa://www.cais-soas.com/News/2009/August2009/21-08.htm
۱۰۰. http://www.savepasargad.com/2012-Sep/takhrib-naghash-barjeste-sasani.htm
.
#419ab3
≠








