the_greatest_lie_of_european_being_aryan


ایرانیان یکی از انگشت شمار پرچمداران و پیشگامان ساخت تمدن جهانی می باشند که افتخارات و دستاوردهای ملی و فرهنگی آنان از نگاشتن نه تنها چند سطر و نگاشته برون است، بلکه از چندین کتاب هم توان ارائه آن را ندارد. ولی بدون هیچ گمانی یکی از این افتخارات تمدن ایرانی، بالیدن به نژاد نبوده است، زیرا که "فرهنگ ایرانی" کاملاً در ستیز با هر گونه نژادپرستی و خودبرتربینی و اندیشه های خوارسازی دیگر انسان ها می باشد. ولی شوربختانه، یکی از ویژگی های نادرستی که امروز در جامعه ما نهادینه شده است، افتخار به آریایی بودن است، آنهم نه به معنای ایرانی و باستانی آن، بلکه به معنا و اساس اندیشه هایی نژادپرستانه اروپایی که در یکصد سال گذشته از اروپا وارد ایران و فرهنگ ایرانی شده است.

جستار زیر، بررسی اجمالی سیر تاریخی گفتمان "آریا" و "آریایی بودن" است و همچنین چگونه ایران هخامنشی و نیز بودائیان هند، آن واژه از آئین زرتشت و ایرانیان اوستایی که معنایی کاملاً غیر نژادی داشته وام گرفته بودند که سپس به اروپا منتقل و مبدل به نام نژاد گشته و سرانجام در شکل نو اروپایی و ضد انسانی خود، به ایران بازگردانده شده است.

در جستار کوتاه[1] نیز به ریشه های تاریخی ایرانیان از زمان باستان تا به امروز و مهمتر "خویشاوند نبودن" اروپائیان، بویژه آلمان ها با ایرانیان واشکافی شده است.

آریائیان و سرزمین آریایی


 

برخلاف باور بسیاری از مردم جهان که "آریا" را نام نژاد می پندارند که ناشی از تبلیغات نژادپرستانهٔ اروپائیان تازه بدوران رسیدهٔ سده هیجده و نوزدهم میلادی بوده است(در سطور پائین تر بدان پرداخته خواهد شد)، در حقیقت نام یکی مردمان (قبایل) سکایی یا خویشاوند سکاها و از شاخه ایرانیان-خاوری بوده است.[2] اشوزرتشت پیامبر بزرگ ایرانزمین، که هژده سده پیش از میلاد[3] می زیسته است، از میان آن مردمان برخاسته و از آن روی نیز نام سرزمین خود را "ائیرین وئجه" (سرزمین آریاها) خوانده بوده است. امروزه با آنکه مکان دقیق سرزمین "ائیرین وئجه" (دیرتر "ایرانویچ") ناروشن است و همچنان مورد بحث و گفتگو و کنکاش خاورشناسان، ایرانشناسان و زرتشتی شناسان می باشد، ولی پژوهشهای زبانشناسی نشان می دهد که قدر مسلم در شمال خاوری فلات ایران قرار داشته است.

در وندیداد از این سرزمین بعنوان نخستین کشور [سرزمین]، از شانزده کشوری (سرزمینی) که اهورامزدا آفریده است نام می برد.[4] در اینجا نیاز به یاد‌آوریست، با آنکه کتاب وندیداد (ویدیودات) امروزه جزو متون زرتشتی بشمار می رود، ولی زبانشناسان متفق القول بر این باورند که دیرینگی آن بسیار کهن تر از زمان اشوزرتشت بوده و در اصل یک متن غیرزرتشتی می باشد. بهر روی، وندیداد در توصیف "ائیرین" می نویسد که سرزمین سردسیری می باشد، ده ماه سال زمستان و دو ماه تابستان حاکم است. بدینروی برخی ایرانشناسان همچون مارکوارت، خوارزم در جنوب دریای آرال را آن "ائیرین" دانسته اند که شمارش باورمندان به این تئوری رو بفزونی دارد و بگمان زیاد هم درست می باشد.[5] بویژه آنکه ایرانیان در زمان اشکانیان، خوارزم را "اَریانَ ویوژَه"  می خواندند و آنرا سرزمین مقدس که خاستگاه اشوزرتشت بوده می دانستند. تاکید اشکانیان، به تنهایی تائیدی بر نظریه مارکوارت بشمار می رود.

"ایران" برابر واژهٔ "آریا"


 

واژهٔ آریایی در ایران باستان از جمله در زمان هخامنشیان که ۱۲۰۰ سال پس از اشوزرتشت می زیستند، واژه ای شناخته شده و رایجی بوده است. از جمله آنکه هخامنشیان به زبان خود که امروز آنرا "پارسی باستان" می خوانیم، "آریایی" می گفتند.[6] همچنین، داریوش بزرگ و فرزند او خشایارشا در سنگنبشته های تخت جمشید، نقش رستم و شوش با اعلام: "من پارسی، پسر یک پارسی، یک آریایی، از تبار آریایی هستم"، ملّیت و تبار خویش را نیز "آریایی" و "آریایی تبار" ثبت کرده اند.[7]

امروز همهٔ ایرانشناسان و زبانشناسان کارشناس زبان های باستانی ایران از جمله گراردو نیولی، سرهرولد بیلی، رودریگس اشمیت و نیل مکنزی بر این باورند که واژه "ایران" امروزی، در حقیقت همان واژهٔ "ائیرین" یا "آریا"ی اوستایی می باشد،[8, 9] که بخاطر زرتشتی شدن ایرانیان تیرهٔ-غربی (پارس ها و مادها)، به پاسداشت اشوزرتشت و نیاکان باستانی خویش، سرزمین خود را "ائیرین وئجه" (اَریانَ ویوژَه -> ایراویچ -> ایرانشهر) نام نهاده بودند.

این نام در زمان دو دودمان ایرانی ِ ماد و هخامنشی مسلماً همواره در یادکردها و بازگفت های داستان های پیشینیان خود یاد می شده و جنبه تقدس داشته است، بدینروی به گمان این نگارنده پس از ورود بخشی از ایرانیان باستان به فلات مرکزی ایران، ایرانیان باستان نام سرزمین خود را "ائیرین" یا "ایران" گذاشته بوده اند.[10] بنابرین، زمانی که داریوش بزرگ و خشایارشا در سنگنبشته های گوناگون بجای مانده خود را آریایی می خوانده اند، در حقیقت به "ایرانی" و "ایرانی نژاد" بودن خود اشاره می کرده اند.[9, 10, 11]

افزون بر آن، واژهٔ "ائیرین" (آریایی/ایرانی) در نزد مادها و هخامنشیان دارای یک جنبهٔ دینی نیز بوده است و گمان داده می شود که واژه ایی برابر واژهٔ "بهدین" یا زرتشتی بوده است. از آن روی می توان نتیجه گیری کرد زمانی که  داریوش بزرگ و خشایارشا خود را از آریایی می خوانند، یکی از فردید های [:منظورهای] آنان، اعلام دینداری یا زرتشتی بودنشان بوده است. بگفته ای دیگر، خود را از "تبار قبیلهٔ زرتشت" یا" بهدین خواندن و گونه ای بالیدن به دین پاکشان بوده است، که دو دودمان اشکانی و ساسانی در پیروی از هخامنشیان نیز نام سرزمین خود را "ایرانشهر" گذارده بودند. البته "ایرانشهر" معنای لغوی آن "امپراتوری/شاهنشاهی ایران" بوده است،  ولی نیز می توان "سرزمین بهدینان/زرتشتیان" هم استنباط کرد.

ولی چگونه این واژه از بالیدن به نیکی و بهدینی، به باورهای پلید نژادپرستی تبدیل می شود را بایستی در سده های دیرتر و در اروپا جستجو نمود.

واژه آریایی در فرهنگ هندیان


 

برخی از تاریخشناسان هندی و اروپایی مدعی می شوند که واژهٔ 'آریا'، یک واژه سانسکریت و متعلق به فرهنگ هندی می باشد که از هند به اروپا رفته است! ولی این دعا بی اساس و نادرست و بی پایه می باشد.

زیرا در وهلهٔ نخست "ریگ ودا" که کهن ترین نوشته بزبان سانسکریت (سانسکریت ودایی) بشمار می رود، بجز آنکه ۵ سده پس از اوستا نوشته شده است (۱۲۰۰ پیش از میلاد) نیز هیچ نشانی از واژهٔ آریا در آن یافت نمی شود.

کهن ترین اشاره به واژهٔ آریا و آریایی در فرهنگ هندیان (هندویان)، در متون بودایی سده ۶ تا ۴ پیش از میلاد است (گمان می رود که بودا، میان سده های ۶ تا ۴ پیش از میلاد و هم زمان با هخامنشیان می زیسته است)؛ - بگفته ای دیگر هندیان بین ۱۱۰۰ تا ۱۴۰۰ سال پس از ایرانیان با واژه آریایی آشنا شده اند و به گمان زیاد از هخامنشیان و موبدان زرتشتی آن زمان فرا گرفته بودند.

در هر روی، با آنکه شواهد نشان می دهد که بودا واژهٔ "آریایی" را از ایرانیان وام گرفته بوده است، ولی کاربرد آن در دین بودایی، با کاربرد آن در میان ایرانیان که نام مردم، سرزمین و دیرتر (همزمان با بودا) نام زبان و دین شده بوده متفاوت می باشد و دارای یک معنی مجازی و اشاره به چهار طبقه راستی یا "کتواری آریاستیانی"[12] (catvāri āryasatyāni) داشته است.

ونگهی نیاز است که این پرسش مطرح شود، چگونه این واژهٔ کهنسال ایرانی وارد کیش بودایی و فرهنگ هندی شده است؟

آیا بودا یک ایرانی بوده است؟


 

در چند دهه گذشته بسیاری تئوری را ارائه داده اند که بود یک شاهزاده ایرانی بوده است که به قاره هند مهجارت کرده و کیش بودایی را ساخته است، ولی بدون یافته های باستانشناسی در حد تئوری باقی مانده بود تا آنکه در سال ۲۰۰۲ یک تیم باستانشناس ایتالیایی در ناحیه 'کپیل واستو' زادگاه بودا (در نپال امروزی) مقدار قابل توجهی از نشانه های فرهنگی هخامنشیان (سفال، زیور آلات، . . ) بدست آوردند و دبون آنکه ثابت کنند بودا یک ایرانی بوده است، ولی نشان داده شد که زادگاه بودا، یا بخشی از شاهنشاهی هخامنشی بوده است[13] و یا تحت تائیر شدید فرهنگی ایرانیان و دین بهی [:زرتشتی] قرار داشته است. در نتیجه، به این گمان نیرو بخشیده اسر که مردمان آن ناحیه از جمله خود بودا با هخامنشیان و دینشان و طبعاً واژهٔ "آریا" آشنایی داشته اند.

افزون بر آن، پروفسور مالمان، بودایی شناس نامی فرانسوی بر این باورست که بودا، نه تنها تحت تاثیر اندیشه های هندوئیسم قرار داشته است، بلکه تاثیرات دین بهی در اندیشه های او بخوبی آشکارست،[14]، از جمله فلسفلهٔ "سوشیانت" (منجی/رهاننده در روز رستاخیز) و نوزایی جهان.[15] بدینروی بدور دیده نمی شود که آشنایی بودا با واژهٔ "آریایی" از طریق آشنایی او با دین زرتشتی بوده باشد. ولی برخی از جمله یک بوداشناسی کُره ای بنام 'بنگ گیونگیل'  (Bang Kyungil ) فراتر رفته و در کتاب خود با عنوان ٬ "آیا بودا یک شاهنشاه ایرانی بود؟" (?Buddha was a Persian emperor)، مدعی شده است که بودا یک ایرانی و شاهزاده هخامنشی بوده است که از باختر ایران هخامنشی به بخشی خاوری شاهنشاهی که هند امروزی بوده مهاجرت کرده است.

متون بودایی در شرح حال بودا گزارش می دهند که او جنگاوری بوده از سرزمینی دور که پس از تراشیدن موی سر و از تن در آوردن پوشاک جنگاوری و بر زمین گذاردن شمشیر جنگ و ترک نام و نشان، پس از ریاضت چشمان درونش به جهان مینوی باز گشته و مردم را به آئین خود دعوت کرده است.

افزون بر آن پژوهش های یک بوداشناس آمریکایی به نام 'هاروی کرافت' (Harvey Kraft)، که بر روی سه مهر هخامنشی یافت شده در شهر پارسه (تخت جمشید) با شناسه های PFS 79, PFS 796 و PF 250 انجام شده است، این گمان را ارائه می دهد که بودا یک ایرانی سکایی از خانواده گئوماتا و از طبقه جنگاوران بوده است که خانواده او پس از شکست گئوماتا یا بردیای دروغین از داریوش بزرگ به سکستان (مرکز سکاها = سیستان امروزی) و سپس از آنجا به هند گریخته و آئین بودایی را در سدهٔ ۶ پیش از میلاد بنیان گذاشته است. مساله ای که هاوروی کرافت را به این نظریه جلب کرده است، نشان بودا و شباهت آن با مهر هخامنشی با شناسه PFS 79 است.

این مُهر مردی تاجدار که دو هُما (جانور با تن شیر و سر پرنده) را در دستان خود نگاه داشته به تصویر کشیده، گمان داده شده است جه مُهر رسمی خاندان گئوماتای مُغ بوده است. دو دیگر، دکتر رناجیت پَل (Dr. Ranajit Pal) بوداشناس نامی هندی، در تائید نظریهٔ هاورکرافت، نیز مدعی شده است که نشان شیر و خورشید، نشان خانوادگی بودا و یک نشان ایرانیست که او با خود از ایران هخامنشی به هند آورده و آئین نوی خود را بر اساس دین بهی بپا داشته است؛[16] - و به همین شوند [:علت] دو واژه اوستایی "آریا" و "آریایی" برای نخستین بار توسط متون بودایی وارد زبان سانسکریت می شوند. بهر روی، دو نکتهٔ جالب در مورد نام بودا و نشان او می باشد، نام بودا در متون بودایی "سیدورتا" ضبط شده است، که این نام در حقیقت 'سدا آرتا' یک نام سکایی به چم 'حقیقت جهانی' بوده است.

در هر روی، بکاربری واژهٔ آریا در میان هندیان، از ایرانیان وام گرفته اند که سپس وارد اروپا می شود، ولی امروزه از سوی غربیان بعنوان یک اصطلاح زبانشناسی و آنهم 'تنها' زبان های امروزی هندی و نیز زبان های باستانی "هندوایرانی" را در بر می گیرد بکار می بردند، واز اشاره به پیوند واژه آریا/آریایی با ایرانیان بشدت خودداری می ورزند.[17]

 

آریا در اروپا: از "مردمان ایرانی" به "نژاد آریایی"


 

امروزه اکثریت زبان های زندهٔ اروپایی جزو زبان های هندواروپایی بشمار می روند، ولی گویش یا زبان یک ملت یا شخصی دلالت بر نژاد یا اصلیت او نیست. برای نمونه، مردمان هزاره در خاور افغانستان امروزی با آنکه زبانشان پارسی می باشد ولی از دید تباری مغول بشمار می روند - و یا مردم دو استان آذربایجان (مردمان جنوب رود ارس) با آنکه زبانشان ترکی است، ولی تیره و نژادشان ایرانی می باشد. بدین گونه هم اگر اروپائیان به یکی از زبان های هندواروپایی سخن میگویند دلیلی بر آن نمی شود که آنان با ما ایرانیان خویشاوند یا همنژاد باشند؛ - بویژه آنکه پیش از برتری زبان های هندواروپایی در اروپای غربی، اروپائیان بومی به زبان های غیر هندواروپایی گویش می کرده اند، از جمله باسک ها در اسپانیا و کلت ها در اسکاتلند و ایرلند.

نخستین کسی که در اروپا (آنهم بدور از بداندیشی) نام "آریا" و "آریایی" را بر زبان اروپائیان تازه بدوران رسیده که پس از انقلاب صنعتی بسیار ثروتمند ولی بدون هویت تاریخی بودند جاری ساخت، "فریدریش ماکس مولر" (۱۹۰۰-۱۸۲۳ میلادی)، فیلسوف، تاریخدان، خاورشناس، هندشناس و سانسکریت دان انگلیسی آلمانی-تبار بود.[18]

مولر که تحت تاثیر نوشته ها و باورهای منسوخ[19] کارل ویلهم فردریش فون اشلگل و تئوری "برون آمدن از هند" (Out of India theory)، قرار گرفته بود، بر این باور بود که چون سانسکریت با زبان آلمانی شباهت دارد بنابرین هندیان و اروپائیان از دید نژادی یکی بوده و در زمان باستان از سرزمین مادری (جلگه سند و گنگ) به اروپا مهاجرت کرده بوده اند.[20]) او همچنین در زمان پژوهش بر روی متون بودایی، برای نخستین بار به واژهٔ "آریا" برخورد می کند و می پندارد که این واژه به ادیان و زبانهای باستانی اقوام "هندوایرانی" (هندو، بودایی و زرتشتی) اشآره می کند، از آن روی این واژه را فت مقابل "ادیان و زبان های سامی" (کلیمی، مسیحیت و اسلام) بکار می برد! بگفته ایی دیگر، مولر بدون جنبه نژادی بخشیدن به این واژه، آن را بعنوان یک اصطلاح، که تنها دربرگیرنده "زبان ها و دین های هندوایرانی" بوده است را بکار برده بوده است. نیز مولر در کتاب پنجاه جلدی خود بنام "کتاب مقدس شرق" به این نتیجه رسیده بود که نخستین دین های جهان "هندو" و "زرتشتی" بوده اند، که ادیان سامی بویژه کلیمی متاخر از آن دو دین می باشند که با در آمیختن افسانه های سومری و بابلی ساخته شده اند. از آن روی مولر بر آورده کرده بوده است که کل ادیان ابراهیمی دروغین و ساختگی می باشند. ولی نخسین کسی که واژهٔ زبانشناسی "آریا"ی "هندوایرانی" مولر را از یک اصطلاح زبانشانی، تبدیل به نام یک نژاد موهوم و دروغین می سازد، "ژوزف آرتور دِ گوبینو"، اشراف زاده فرانسوی بوده است که همزمان با مولر می زیست. مولر بارها به این سو برداشت و سواستفاده نژادپرستان اروپایی از این واژه بارها مخالفت و ناراغی خود را ابراز داشته بود.[21]

بهر روی، گوبینو که تحت تاثیر پژوهش های نژادشناسی 'یوهان فریدریش بلومن باخ' و 'فرانسوا زاویه بیشا" قرار گرفته بود در مقاله ای بنام "جستاری در بارهٔ نابرابری نژادهای انسانی" (Essai sur l'inégalité des races humaines) مدعی شده بود که "تمدن و فرهنگ، زادهٔ نژاد ها می باشند" و در جهان سه نژاد وجود دارد: سفید، زرد و سیاه؛ - که نژاد آریایی یا سفیدپوستان شامل، ژرمن ها، کِلت ها (مردمان بومی بریتانیا)، هلن ها (یونانیان)، هندیان، ایرانیان و اسلاوها می باشند.[22]

گوبینو در وهه نخست از تئوری "برون آمدن از هند" کارل ویلهم فردریش فون اشلگل پشتیبانی کرده و مدعی شده بود که  نژاد آریایی یا سفیدپوستانی که از هند برون آمده و به اروپا مهاجرت کرده اند، مسئول بنیانگذاری همهٔ تمدن ها و فرهنگ های جهان و مخترع همه دبیره ها [:خطوط]، زبان ها، چرخ و غیره بوده اند؛[23] و سپس فراتر رفته و با دست گذاری بر روی تمدن هایی همچون مصریها، چینی و آزتک مدعی شد که آن تمدن های "زردپوستان" نیز توسط سفیدپوستان آریایی بنا گذاشته شده است.

گوبینو که در وهله نخست ایرانیان را جزو ملل آریایی شمرده بود، پس از سفر دوم خود به ایران بعنوان وزیر مختار سفارت فرانسه در تهران، در تئوری خود تغییرات اساسی داد و ایرانیان را سامی نژاد خواند. او با آنکه همیشه از ایران و تمدن و فرهنگ باستانی ایران به نیکی نام می برد، ولی برعکس از ایرانیان به بدی یاد می کرد. او ایرانیان دوره ناصری را خوار، دروغگو، نیرنگباز، متظاهر و دورو معرفی می کرد - و گنهکار سقوط و نابودی تمدن آریایی در ایران را اختلال های نژادی و آمیزش ایرانیان با نژادهای پست (سامی) می دانست و مدعی شده بود، اگر ایران بخواهد باری دیگر به آغوش کشورهای آریایی بازگردد، بایستی دست به یک پاکسازی نژادی زنند.

از آنروی گوبینو در مرحله دوم تئوری خود، پس از پالایش فهرست ملل آریایی مدعی شد که تنها "ژرمن‌ها" (آلمانی‌ها، انگلیسی‌ها، سوئدی‌ها، نروژِی‌ها، دانمارکی‌ها، اتریشی ها، سوئیسی‌ها و هلندی‌ها)، بازماندگان راستین نژاد آریایی در جهان می باشند و مابقی ملل جهان، از جمله ایرانیان و یونانیان و نیز رومیان، سامی نژاد یا آمیزشی با سامی ها می باشند که تمدن هایشان توسط ژرمن های سفید پوست اروپایی بنا گذاشته شده بوده است.[24]

گوبینو که تلاش می کرد با ارائه نظریه های نو نژادی خود، به عضویت "فرهنگستان علوم اخلاقی و سیاسی فرانسه" و "فرهنگستان فرانسه" در آید و یکی از درجات و مقامات اجتماعی به او داده شود، نتیجه معکوس بدنبال داشت و هر دو فرهنگستان او را بخاطر باورهای افراطی و غیرعلمی اش شایسته عضویت خود ندانسته و درخواست او را رد کردند. گوبینو در پاسخ و دهان کجی، به این دو فرهنگستان برجسته فرانسوی، در سال ۱۸۵۳ میلادی به خویشتن لقب "کُنت" اعطا کرد.[25] شگفت آور اینست که تا به امروز در ایران از او مقام جعلی "کُنت" یاد می شود!

کارهای گوبینو را شاگرد او به نام 'استوارت چمبرلین' که یک آلمانی انگلیسی-تبار و داماد ریچار واگنر آهنگساز حماسی نامی آلمان بود ادامه داد. چمبرلین با آنکه با برخی از تئورهای گوبینو مخالفت می ورزید ولی کار او را ادامه داد و چکیدهٔ اندیشه های نژادیش را بگونه ای منبسط و پالایش داده شده در قالبی نو ولی به زبانی ساده در کتابی بنام "بنیادهای سده نوزدهم" (Die Grundlagen des neunzehnten Jahrhunderts) در دو جلد در سال ۱۸۹۹ بچاپ رساند. کتاب چمبرلین پایه و اساس اندیشه های "پان-ژرمن" و نهضت ناسیونالسیم اروپایی و نیز یهودی ستیزی در اروپا، بویژه در آلمان شد.[26] قیصر ویلهم دوم دستور داده بود تا کتاب نامبرده در ارتش و همهٔ مدارس آلمان تدریس و همهٔ کتابخانه های کشور موظف بودند تا رونوشتی از آن را داشته باشند.[27] کتاب نامبرده تا سال ۱۹۳۸ بیش از بیست و هفت بار بزیر چاپ رفت و بیش از یک میلیون رونوشت از آن بفروش رسیده بود.

چمبرلین در کتاب خود مردمان جهان را بدو نژاد سامی و آریایی بخشبندی می کند. بر اساس این بخشبندنی نژادی، مردمان اروپای شمالی یا ژرمن ها (بجز فنلاندی ها) "آریایی نژاد" و نژاد برتر - و بقیهٔ مردم جهان، از جمله ایرانیان، یونانیان و رومیان نژاد "سامی" که نژادی دون مایه می باشد را دسته بندی کرده بود.[28] او، نیز با خیال پردازی و جعل تاریخ، ژرمن هایی که تا چند سده پیش، مردمانی وحشی و غیر شهرنشین بودند را مبدل به پیشگامان و مشعلداران تمدن بشریت ساخت و مدعی گشته بود که بدون ژرمن ها هیچ تمدن و فرهنگی در جهان وجود نمی داشت.

باورها و تئورهای تندرانه و نژادپرستانهٔ چمبرلین در اروپای تازه بدوران رسیده تا به اندازه ای فراگیر و تاثیرگذار شده بود که تئوری نژادی و اندیشه های نژادپرستانه اش (بهمراه تئوری گوبینو)، زیربنای اندیشه های نژادپرستانهٔ آدولف هیتلر و دیرتر اساس و بنیاد "سامانه اندیشه ای" یا "داکترین" حزب نازی آلمان شد.[29]

حزب نازی آلمان و تئوری آریانیسم یا نژاد برتر


 

آدولف هیتلر علاقه و احترام ویژه ی برای چمبرلین قائل بود و بارها بهمراه ژوزف گوبلز به دیدار وی در منزلش که در خانهٔ ریچارد واگنر زندگی می کرد می رفتند.[30]  نوشته های چمبرلین پس از تشکیل حزب نازی نه تنها بگونه ای مرتب در روزنامه "فولکیشر بئوباختر" (Völkischer Beobachter) ارگان رسمی حزب نازی بچاپ میرسید، بلکه کتاب او برای نازی ها "انجیل جنبش نازی" بشمار می رفت.[31] نیز پس از درگذشتش در ۹ ژانویه ۱۹۲۷، هیلتر و سران حزب نازی در مراسم تشجیع جنازه و خاکسپاری او شرکت نمودند. پس از مرگ چمبرلین، آلفرد روزنبرگ ("تئوریسین نژادی" حزب نازی) و هانس گونتر دو تنی بودند که کار او را ادامه داده و تئوری نویی بنام "نژاد برتر" یا "آریانسیم" ارائه و مطرح ساختند. بر اساس این تئوری نو نژادی، بر روی تئوری تئوری "برون آمدن از هند" فون اشلگل خط بطلان کشیده شد و مردمان آریائی نه هندوایرانیان ساکن آسیا، بلکه مردمان ساکن "فلات شمال آلمان" می باشند از جزیره ای افسانه ای بنام آتلانتیس هزاران سال پیش و پیش از زتر آب رفتنش بدانجا مهاجرت کرده بوده اند.[32] بر تئوری "آریانیسم" که مبدل به خط فکری اصلی حزب نازی شده بود، آریاییان راستین، مردمانی می باشد دارای قامت هایی بلند، موهای بور/بلوند و چشمانی روشن،[33] که این شاخص های ظاهری از شرائط اصلی استخدام سرباز در واحد اس. اس یا گشتاپو بود.[34]

نازی ها نیز بر این باور بودند که مردمان اروپای جنوبی همچون ایتالیائی ها و یونانیان آمیزشی از نژاد آریایی و آفریقایی می باشند و بقیهٔ مردمان جهان از جمله ایرانیان، همانند یهودیان و اعراب از نژاد سامی بوده و باور داشتند که آمیزش با آنان موجب "کثیفی خون و نژاد" و نابودی "نژاد پاک" آریایی می شود.[35] ولی فنلاندی ها، ژاپنی ها، اوکرانی ها و حتی یهودیانی که با آلمان نازی همکاری داشتند، جزو "آریائیان افتخاری" (Ehrenarier) بشمار میرفتند.[36]

هانس گونتر پس از ارائه تئوری آریانیسم، فراتر رفت و خواهان پاکسازی نژادی در خود آلمان پس از پیروزی جنگ شد، که شکست آلمان و اعدامش بدست نیروهای متفقین بدو مهلت آن کار را نداد. جالب اینست که در سال ۲۰۱۰، پس از پژوهشهای ژنتیکی و آزمایش DNA بر روی ۳۹ تن از بستگان و بازمانده های هیتلر، اعلام شد که به گمان زیاد آدولف هیتلر، نیاکان یهودی و حتی آفریقایی داشته است.[37]

بهر روی، در چند دهه گذشته بارها شنیده و خوانده شده است که "آلمان نازی و بویژه شخص هیتلر" به ایرانیان عشق می ورزیده است و ایران را سرزمین مادری آریائیان می خوانده است - ولی این ادعا و ادعاهای شبیه به آن، دروغی بیش نیستند.

شکستن یک تابو و افشای یک دروغ: آریایی خواندن ایرانیان توسط آلمان نازی و هیتلر!


 

روابط دوستانهٔ سیاسی با کشوری بیگانه دلالت بر عاشق بودن آن کشور و ملتش به یکدیگر نیست، بلکه نیازهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و منافع مشترکات سیاسی دو کشور ایجاب می کند تا خود را دوست یکدیگر نشان دهند - همانگونه که آمریکا متحد بزرگ محمدرضاشاه بشمار می رفت، ولی زمانی که منافعش در خطر افتاد، بیدرنگ اسباب سرنگونیش را فراهم ساخت.[38]

دوستی آلمان هیتلری با ایرانیان در زمان رضاشاه بزرگ نیز براساس همان سیاست بود، نه آنکه هیتلر به ایرانیان عشق می ورزید و یا آلمان نازی ایرانیان را هم نژاد خود می دانست؛ - بویژه آنکه بر اساس "قانون نورنبرگ" (۱۹۳۶ میلادی)، ایرانیان همانند یهودیان، مصریان و عراقی ها حق ازدواج با آلمان ها را نداشتند - در حالیکه مردمان ترکیه، از این قانون مستثنی و حتا نامشان در فهرست ملل متمدن قانون نورنبرگ ذکر شده بود. در همان زمان، نوری اسفندیاری سفیر ایران در آنکارا به هیات آلمانی و نیز سفیر ایران در برلین، شکایت رسمی ایران را تسلیم وزارت امور خارجه آلمان نمود و خواستار توضیح شده بود که "چرا ایرانیان، که نخستین تمدن آریایی را بنا گذاشته بودند و مادر ملل آریایی بشمار می روند" و در فهرست قانون نورنبرگ وارد نشده اند؟[39] در پاسخ به آن اعترض، دولت آلمان آنرا دروغی ساخت فرانسوی ها و انگلیسی ها اعلام کرد، ولی در همان حال از افزودن نام "ایرانیان" به فهرست ملل آریایی خودداری کرده و تا پایان و فروپاشی آلمان نازی به فهرست افزوده نشد.

پایان سخن: چکیدهٔ این جستار


 

همه شواهد، مستندات، منابع تاریخی و زبانی نشان می دهد که 'آریا' و 'آریایی بودن' به معنای راستین، دارای سه معنی می باشد:

الف - "آریا"، نام نژاد نبوده، بلکه نام یک "قوم" از تیره ایران-خاوری بوده است که در شمال-خاوری فلات ایران میزیستند؛

ب - "آریایی بودن" از دید تاریخی، نام مجموعه ای از مشترکات فرهنگی، هویتی، تاریخی، زبانی و دینی، است که از زمان باستان بدینسو بدان "ملیت ایرانی" میگوییم - و نه تنها دربرگیرنده همه ایرانیان باستان بوده - بلکه ایرانیان امروزی نیز شامل این مجموعه هستند و خواهند بود. بگفته ای ساده تر، تنها ملت آریایی در جهان "ایرانیان امروزی" هستند و بس، حتی اگر با ملل، فرهنگها و ادیان غیرایرانی دیگر هم آمیزش پیدا کرده باشند.

پ - "آریایی بودن" هندیان و اروپائیان یک دروغ و تحریف تاریخی است، که اروپائیان سده ۱۹ میلادی برای خود ساخته و پرداخته اند.

نیز فناوری و دانش امروزه ثابت می کند که نژاد یک مسالهٔ موهوم و متعلق به عقاید منسوخ سده های پیشین می باشد. امروزه اساس دانش انسانشناسی بر پایه پژوهش های ژنتیکی است و این پژوهش ها نشان می دهد که گروه های خونی انسان ها با یکدیگر متفاوتند، آنهم بدان خاطر که در یک منطقه برای مدتی دراز متمرکز بوده و در "Allele" تغییراتی پیدا می شود[40]، ولی در نهایت همهٔ مردمان جهان از یک نژاد مشترک می باشند: "نژاد انسان."[41]

شاپور سورنپهلو

۲۲ مهرماه ۳۷۴۸ بهدینی

۱۴ اکتبر ۲۰۱۰ ترسایی

بازنویسی:

۱۳ دیماه ۳۷۵۱ بهدینی

۳ ژانویه ۲۰۱۴ ترسایی

بُن مایه ها و پی نوشته ها

 


1 - این جستار برگردان و چکیده ای از نوشتاری  انگلیسی تحت عنوان "'Aryan' From Zoroastrian and Iranian Ethnocultural Roots to the Fabrication of Indic and Eurocentric Racial Myths" می باشد.

2 - Suren-Pahlav, Sh., "An Introduction to Daenâ Vanuhi, The Good Religion of Asho Zarathushtra", (2000), CAIS Online, http://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/iranian/Zarathushtrian/introduction.htm

3 - Basirov, O., "The Origin of the Pre-Imperial Iranian Peoples", http://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/iranian/Zarathushtrian/Oric.Basirov/origin_of_the_iranians.htm

4 - Hutter, M., "ZOROASTER iii. ZOROASTER IN THE AVESTA", Encyclopaedia Iranica Online (2009) - http://www.iranicaonline.org/articles/zoroaster-iii-zoroaster-in-the-avesta - و - رضی، ه.، "فرهنگ نامهای اوستایی"، انتشارات فروهر، تهران (۱۳۴۶)، برگ ۹۹

5 - رضی، برگ ۱۰۲

6 - Suren-Pahlav, Sh., "Old Persian (Aryan), (2007) CAIS-SOAS, http://www.cais-soas.com/CAIS/Languages/aryan/aryan_language.htm

7 - Bailey, H., "ÂRYÂ (ARYAN): Philology of Ethnic Epithet of Iranian Peoples", CAIS Online (1987), http://www.cais-soas.com/CAISAnthropos

pology/arya.htm

8 - Gnoli, G. "ÊR & ÊR- MAZDÊSN, (ARYAN = IRANIAN)" CAIS Online, http://www.cais-soas.com/CAIS/Anthropology/er_ermazdesn.htm

9 - Schmitt, R. "ARYANS; The Iranians", (1987), CAIS Online, http://www.cais-soas.com/CAIS/Anthropology/aryans.htm

10 - رضی، برگ ۹۹

11 - Wiesehofer, Joseph., "Ancient Persia", New York (1996 )

12 - Ajahn Sumedho, "The Four Noble Truths", Amaravati Publications (2002).

13 - Verardi G., "Excavations at Gotihawa and a Territorial Survey in Kapilvastu District of Nepal: A Preliminary Report", Lumbini International Research Institute Occasional Papers, 2. Lumbini (2002).

14 - de Mallmann, M. T., "Introduction à l’étude d’Avalokiteçvara", Paris (1967), pp. 85-95

15 - Rosenfield, J. M., "The Dynastic Arts of the Kushans", Berkeley and Los Angeles (1967), pp. 227

16 - The Dawn of Religions in Afghanistan-Seistan-Gandhara and the Personal Seals of Gotama Buddha and Zoroaster, published in Mithras Reader: An Academic and Religious Journal of Greek, Roman and Persian Studies. Vol. III, London, 2010, pg. 62

17 - Schmitt, R. "ARYANS; The Iranians", (1987), CAIS Online, http://www.cais-soas.com/CAIS/Anthropology/aryans.htm

18 -- Esleben, J., Esleben, J., Kraenzle, C. and Kulkarni, S., "Mapping channels between Ganges and Rhein: German-Indian cross-cultural relations", Cambridge Scholars publication (2008).

19 - Howard Tyson, J., "HITLER'S MENTOR: DIETRICH ECKART, His Life, Times, & Milieu" (2008), p.379

20 - Mallory, J. P., "A European Perspective on Indo-Europeans in Asia. In: The Bronze Age and Early Iron Age Peoples of Eastern and central Asia", ed. Mair, Institute for the Study of Man (1998. )

20 - Bartulin, N., "Honorary Aryans: National-Racial Identity and Protected Jews in the Independent State of Croatia", Palgrave Macmillan (2013), p. 23.

21 -- Esleben, J., Esleben, J., Kraenzle, C. and Kulkarni, S., "Mapping channels between Ganges and Rhein: German-Indian cross-cultural relations", Cambridge Scholars publication (2008).

22 - Bartulin, N., "Honorary Aryans: National-Racial Identity and Protected Jews in the Independent State of Croatia", Palgrave Macmillan (2013), p. 23.

23 - Wood, I., "The Modern Origins of the Early Middle Ages", Oxford University Press (2013), p 107.

24 - Woodman, A. J., "The Cambridge Companion to Tacitus", Cambridge Nuversity Press (2009), p. 294

25 - http://www.iranicaonline.org/articles/gobineau

26 - Chase, A. "The Legacy of Malthus: The Social Costs of the New Scientific Racism." New York (1977), pp. 91-92.

27 - Shirer, W. L., "The Rise and Fall of the Third Reich", (1959), p.107

28 - Stackelberg, R. and Winkle, S.A., "The Nazi Germany Sourcebook: An Anthology of Texts", Routeledge (2002), pp. 84–85

29 - Biddiss, M., "History as Destiny: Gobineau, H. S. Chamberlain and Spengler," Transactions of the Royal Historical Society, Sixth Series, Vol. VII (1996). p. 73-82.

30 - Fortier, P. A. "Gobineau and German Racism," Comparative Literature, Vol. 19, No.4, (1967), pp. 341-350.

31 - Stackelberg, R. and Winkle, S.A., "The Nazi Germany Sourcebook: An Anthology of Texts", Routeledge (2002), p. 109

32 - Rosenberg, A., "The Myth of the Twentieth Century" (1930), p.576

33 - Rosenberg, A., "The Myth of the Twentieth Century" (1930), pp. 26 & 660

34 - Field, G. F., "Nordic Racism", Journal of the History of Ideas, University of Pennsylvania Press (1977), p. 523

35 - Gunther, H. F. K., "The Racial Elements of European History", translated by G. C. Wheeler, Methuen & Co. LTD, London (1927), p. 15-16

36 - Rich, N., "Hitler's War Aims: the Establishment of the New Order", New York (1974), pp. 400-401.

37 - http://www.telegraph.co.uk/history/world-war-two/7961211/Hitler-had-Jewish-and-African-roots-DNA-tests-show.html

38 - سورنپهلو، شاپور، "از کودتا تا انقلاب مهندسی شده: چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" - goo.gl/TQAiwF

39 - Ansari, A., "Perceptions of Iran: History, Myths and Nationalism from Medieval Persia to the Islamic Republic", I.B.Tauris in association with the Iran Heritage Foundation (2013), p. 134.

40 - Minorities, Race, and Genomics, Human Genome Project 4637

http://web.ornl.gov/sci/techresources/Human_Genome/elsi/minorities.shtml

41 - Cavalli-Sforza, L. L.; Menozzi, P.; Piazza, A., "The history and geography of human genes", Princeton, N.J: Princeton University Press (1994) - http:/

www.pnas.org/content/94/15/7719.full