no_to_islamic_misogyny_no_to_western_prostitution

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد - وآن چه خود داشت ز بيگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بيرون است - طلب از گمشدگان لب دريا می کرد!

 

در چند روز گذشته در رسانه های اجتماعی بویژه فیسبوک تصویر برهنهٔ گلشیفته فراهانی که ادعا شده بر روی مجله فرانسوی Egoïste بچاپ رسیده یا بچاپ خواهد است[1]، مانند ویروس در دست پخش شده می باشد.

پس از رسانه ای شدن این گزارش، شوربختانه اندیشه و وجود برخی از هم میهنان ساده لوح و زودباورمان بویژه ایرانیان برونمرز که نه می خوانند و نه می اندیشند را گونه ای معطوف بخود ساخته است که حتی به او لقب "تابو شکن و افتخار ایران" را هم بخشیده و با افاضات شبهه فیلسوفانه و شعارهای روشنفکرنمایانه سر دادن، تن برهنه او را تبدیل به مهمترین پدیده و مساله سیاسی و اجتماعی روز ایران ساخته اند؛ - گویی که ملت ستمدیده ایران در ۳۶ سال گذشته در کسوف روزگار در انتظار برآمدن و نمایان شدن خورشیدگونه پیکر ناموزون و برهنه و پوست سیه سوخته او نشسته بودند تا با تماشا و دیدنش، سرانجام چشم و دلشان روشن و از چنگال استبداد و واپسگرایی حاکم بر کشور رهایی یابند - بدون آنکه درنگی بیاندیشند که این حرکت عوام گرایانه از سوی غول های تبلیغاتی و مالی برنامه ریزی شده است، تا با جنجال آفرینی از بازیگران شهرت طلبی همچون گلشیفته فراهانی سود هنگفتی به جیب زنند -- نه بیشتر نه کمتر.

آزادی های فردی و رسالت یک هنرمند راستین


 

بدون هیچ گمانی آزادی های فردی یک زن (و نیز مرد)، از حقوق های نخستین و پایه ای هر انسانی در یک جامعه مدنی بشمار می رود؛ خواه زنی باشد که در برابر دریافت پول برهنه شود، خواه روسپی باشد که از راه تنفروشی کسب در آمد کند، یا حتی زنی که "حجاب اختیاری" برای خود برمی گزیند. بنابرین، حق گزینش با همهٔ آنانست که با تن و وجود خود چه می کنند - ولی - برای جلوگیری از هرج و مرج در همان جوامع مدنی، آزادی های فردی و اجتماعی حتی براساس قوانین حقوق بشر هم دارای حد و حدود می باشند، بویژه مسائل اخلاقی که فرمانبردار یکسری قوانین می باشند. دو دیگر بر اساس همان قوانین، یک شخص "حق آن را ندارد" بدون اجازه آحاد یک ملت، خویشتن را نماینده آنان یا بخشی از یک جامعه بخواند،[2] افزون بر آنکه آزادی های شخصی یک شخص، نبایستی موجب گردد تا به اخلاقیات مورد پذیرش اکثریت یک جامعه آسیبی وارد سازد.[3]

از آنروی، گلشیفته فراهانی بر اساس آزادی های فردی و قوانین حقوق بشر مانند همه انسان های جهان، بر جان و تن خود را اختیار کامل دارد ولی او اگر خود را نماینده یک ملت بخواند، محدوده حقوقی خویش را تنگ ساخته و می بایستی یکسری قوانین اخلاقی را بیش از یک شهروند عادی مراعات نمایند. برای نمونه همانگونه که نمی توان انتظار داشت نماینده ایران در سازمان ملل "بابا کرم" برقصد، ایشان هم در حد خود نمی تواند از مرز نمایندگی که برای خود برگزیده و قائل شده است گذر نماید.

باری، پرسش اینست که آیا گلشیفته فراهانی بعنوان یک "هنرمند" راستین، اندیشه هایش بدور از هر گونه شهرت طلبی و گردآوری ثروت است و آیا او همانگونه که مدعی می شود، براستی خود را نماینده ملت ایران می داند؟

گلشیفته فراهانی


 

رهاورد فراهانی که بنام هنری "گلشیفته فراهانی" شناخته می شود، یک هنرپیشه و خواننده ایست که فعالیت هایش را در زیر سایه رژیم اسلامی آغاز نمود و در سال ۱۳۹۰ ایران را ترک گفت. او در گفتگویی با بی بی سی فارسی، علت خروجش از ایران را بی اعتمادی برخی از افراد رژیم بخود اعلام داشته بود:

"رفتاری که با من شد و بی‌اعتمادی که از یک سری مسئولین دیدم که در واقع پوست من را غلفتی کندند، باعث شد که دلم چنان بشکند که نتوان جمعش کرد."[4]

بگفته ای دیگر، اگر دست اندرکاران رژیم فاشیست و زنستیز اسلامی هنوز به او اعتماد داشتند، او ایران را ترک نمی کرد.

خود را "صدای نسل جوان ایران"[5] معرفی می کند. او حتی در گفتگوی دیگری فراتر رفته و خود را یک "میهن دوست" نیز خوانده و "تبعید از وطن" را همانند "مرگ" توصیف نموده است.[6]

بنابرین، چون خود را از محدوده هنری برون آورده و خود را به مقام "صدای نسل جوان ایران" ارتقا داده است، نه تنها حق یک "فرد و شهروند عادی" را از خود سلب ساخته است، بلکه رسالت و نمایندگی فرهنگ و هویت یک ملت را "داوطبانه" بر عهده گرفته است. بگفته ای دیگر، او وظیفه ای را بر دوش خود محول ساخته است، که بایستی در کُنش، رفتار، گویش و اندیشه خود هوشیارانه عمل کرده و پسامدهای کُنش هایش بویژه اثر بر روی مغزهای جوان را در نظر گیرد.

در حقیقت و بزبانی ساده تر، او این حق را از خود گرفته است که مدعی شود "هر آنچه دل تنگش خواست، بتواند انجام دهد"؛ بویژه که امروز در نتیجه ۳۶ سال خفقان، سانسور، محدودیت های اجتماعی و فقر فرهنگی حاکم بر جامعه، و تلاش خستگی ناپذیر رژیم فاشیستی مذهبی در تبدیل "ملت ایران" به "امُت اسلامی"، اینگونه افراد برای بخشی از جامعه ما بویژه در میان نسل جوان و نوجوان مبدل به نماد و اسطوره ایی شده اند.

ولی بر خلاف ادعاهای عوامفریبانه او، دردِ و عشق گلشیفته فراهانی نه ایران است و نه ایرانی و این اشک تمساح ریختن ها و خود را صدای نسل جوان خواندن ها، تنها جنبه تبلیغاتی دارد تا قشر جوان ایران را به خود جلب و جذب نماید و سیاه لشکری برای خود آرایش دهد و گفتگویی با نیویورک تایمز آن را اعلام و تائید می کند.

او درباره برهنه شدنش در گفتگو با نیویورک تایمز تاکید می کند که این "برهنه شدن نه بخاطر اعتراض یا تابوشکنی، بلکه بخاطر آنکه موقیعت را مناسب دیده بود تا از روانش عکس گرفته شود بوده است".

او در این باره می گوید:

"زمانیکه [پائلو روورسی] ایده را داد تا عکس برهنه ای بگیرم، من گفتم، گوش کن پائلو، من مشکلات زیادی داشتیم [بخاطر عکس برهنه دو سال پیش] اجازه بده که اینکار را انجام ندهیم. ولی بخودم گفتم، اگر او، پائلو روورسی این عکس را نگیرد، چه کسی دیگر می خواهد بگیرد؟ مانند این بود که او از درونم گذر کرد، مانند آن بود که از روانم عکس گرفت!"[7]

جای دارد تا اشاره شود، فراهانی در گفتگویی با Dazed Digital، پخش تصویر نیمه برهنه شدن دو سال پیش خویش در برابر دوربین ژان موندینو، عکاس سرشناس فرانسوی که برای مجلهٔ مادام فیگارو گرفته بود را نه تنها شرم آور خوانده و آنرا یک "فاجعه ی فرهنگی" اعلام داشته بود، بلکه در سال ۲۰۱۲ و در گفتگویی با بی بی سی فارسی پس از تاکید بر آنکه "هدف خاصی برای انداختن عکس عریان نداشته" است، نیز به آنانی از او نماد ساخته اند، بگونه ای غیرمستیقم نادان خواند - که برآورد او نیز کاملاً درست می باشد:[8]

"متاسفانه در ایران بر هر حرکتی مهر سیاسی می زنند، ولی خیلی از مسائل نه ربطی به سیاست دارند و نه حرکت سیاسی هستند. فقط داستان های ساده ای هستند که در زندگی اتفاق می افتند."

باری، مساله تاسف آور اینست که گلشیفته فراهانی که دچار تلون مزاج و اختلالات فکریست، و یکروز هوادارانش را توبیخ و نکوهش می کند که چرا او را سیاسی خوانده اند و فردایش ناگهانی سیاسی شده و مسئولیت نماینده نسل جوان  را  بر عهده می گیرد، تاکنون نشده است که حتی برای یکبار به نقض حقوق زنان در ایران توسط رژیم اعتراض کند تا واژه ای در اعتراض به اختناق و استبداد حاکم بر کشور، تبعیضات گوناگون، اعدام ها و شکنجه ها و هزاران جنایت دیگر که بدست رژیم ایرانی ستیز روضه خوانان انجام می گردد، بر زبان آورد.

این بدان خاطر است که "فرصت طلبی"، زیربنا و فرهنگ خانوادگی اوست. پدر او بهروز فراهانی، از اعضای حزب کمونیست توده و مزدور و حقوق بگیر اتحاد جماهیر شوری پیشین بود که در سال ۱۳۵۰ به مدت چند ماه، بجرم جاسوسی برای شوروی دستگیر و در زندان بسر برد. او پس از فتنه و انقلاب مهندسی شده سال ۵۷ در ایران[9] تغییر رنگ داده و به یک حزب اللهی صد آتشه و سینه چاک السیّد روح الله الخمینی مبدل گشت و آنچنان کاسه داغ تر از آش شد که در نامه ای از بالا رفتن دیوار سفارت آمریکا و اشغال آنرا انقلابی نامید[10] و امروز هم همچنان با رژیم ایرانی کُش اسلامی همکاری دارد. نیز خواهر او در ایران هنوز به شغل هنرپیشگی سرگرم می باشد.

بنابرین ممکن است که ادعا شود گلشیفته در یک خانواده ی هنرمند و هنرپرور رشد و نمو کرده است، ولی 'ایرانفروشی و ایرانستیزی'[11]، فرصت طلبی و تغییر رنگ دادن، سرشت و فرهنگ خانوادگی اوست. نیز ممکن است برای برخی درک این مساله مهم مشکل باشد، که میهندوستی در دوران کودکی و سنین پائین در یک شخص پدیدار می گردد و غیرممکن است که فرزندی میهندوست از پدری میهنفروش زاده شود. بنابرین، اگر تا بامروز گلشیفته فراهانی سخنی علیه ایران برزبان نیاورده است، بایستی گفت "شب دراز و قلندر بیدار" است و دیری نخواهد پائید که چهره، نهاد و سرشت ایرانستیزانه خود را آشکار سازد.

البته بایستی خستو [:اذعان] داشت، که در اینجا تنها گنهکار یا حتی گنهکار اصلی گلشیفته فراهانی نیست، بلکه خود-روشنفکرپندارانی وطنی می باشند که با خودفریبی و افسانه سرایی از اشخاصی همچون گلشیفته فراهانی و نیز هنرمندان بی هنر، برای خود بُت و اسطوره ای ساخته و هر کُنشی که انجام می دهند را تابوشکنی می پندارند، بدون آنکه حتی بدانند که فرهنگ و روش تابوشکنی و یا بطور کل معنا و مبحث "اعتراض برهنه" چیست.

تابوشکنی (ساختار شکنی) و "اعتراض برهنه"


 

هر کشور و ملتی بویژه کشورهای کهنسال جهان که شمارش آنان از انگشتان یک دست گذر نمی کنند، ایران که در میان این چند کشور، از پرچمداران و پایه گذاران تمدن و فرهنگ بشریت بشمار می رود و دستاوردهای باستانی اش حتی در سده بیست و یکم ترسایی[:میلادی] دیده می شود - و در درازنای تاریخ چندین هزارساله اش، دارای فرهنگ و سنت هایی شده است، که آنها امروز مبدل به "شناسنامه، هویت تاریخی و ملی" ما ایرانیان می باشد. طبعا نیز، در میان این سنت ها، ساختارها و هنجارهایی نیز پدید آمده اند، که اکنون با این زمان ناسازگارند و برای همگامی با زمان و امر پیشرفت نیاز است که برخی از آنها شکسته شوند. ولی این شکستن ها مستلزم فرهنگسازی و روشنگری است، نه آنکه "تابوشکنی"، همچون "گاو نری شاخدار در یک شیشه فروشی به حال خود رها شود."

برای نمونه در روز در روز جهانی زن سال جاری ترسایی (۸ مارس ۲۰۱۴) بیرون موزه لوور در پاریس، دو تن ایرانی، بنام های مریم نمازی (دبیر کمیته ارتباطات بین‌الملل حزب کمونیست کارگری ایران)‌ و سولماز وکیلی، بهمراه چندتن زن دیگر با ملیت های گوناگون جهانی، در اعتراضی به نقض حقوق زنان در کشورهای اسلامی از جمله ایران، برهنه و مریم نمازی نیز فراتر رفته و با سوراخ نمودن پِرچم رژیم اسلامی، عورت خود را به نمایش گذارده بود.[12] این اعتراض با خشونت پلیس فرانسه روبرو شد و پس از چند ساعت بازداشت نیز آزاد گشتند.

ولی با آنکه این "اعتراض برهنه"، یک اندیشمان سیاسی در دفاع از حقوق زنان را بهمراه داشت و از پیش با برنامه ریزی و نوشته های گوناگونی هم در باره اش نوشته شده بود انجام شده بود، ولی حرکت این دو تن با انتقادات و نکوهش های اکثریت نزدیک به کل ایرانیان برونمرز که مخالف نظام بودند روبرو شد تا بدانجایی که حتی صدای سرزنش خود کمونیست ها که هم اندیشان این دو می باشند را در آورد.

بنابرین، برای امر تابوشکنی، بایستی آماده سازی مردم و زمینه سازی فرهنگی، در راستای "فرهنگ ملی"، "شان و "غرور ملی" آن ملت انجام شود - وگرنه، هر گونه کُنش و گامی که بدون اندیشیدن و آماده سازی "فرهنگی و اجتماعی" جامعه ای برداشته شود، نه تنها با شکست روبرو می شود، بلکه به پایه های فرهنگی و سنت های نیک آن نیز آسیب های غیرقابل جبرانی وارد ساخته و دیگر "پیشرفت" یا "تابوشکنی" بشمار نمی رود، بلکه "تیشه به ریشه خود زدن" و "سوزاندان شناسنامه ی ملی"، برای نابود ساختن هویت یک ملت مبدل می شود.

باری، این حركت نه تنها در حقیقت نشانگر ناتوانی در اندیشیدن پسامدها، عقب افتادگی فکری، بی خردی و بی سوادی آن اشخاص می باشد، بلکه آب در آسیاب رژیم ریختن است و جمهوری اسلام کمال بهره وری را از برهنه شدن این دو زن کمونیست خواهد برد، زیرا که روضه خوانان به ملت ایران خواهند گفت، "هدف مخالفین رژیم از مبارزه با حجاب[اجباری]، برهنه شدن و فساد در ایران است."

جمهوری اسلامی، بانی همه ناهنجاری ها


 

no_to_froced_hijab_no_to_the_islamic_misogynist_regime_per۳۶ سال حاکمیت استبداد مذهبی، خفقان، سانسور، کنترل شدید و محدودیت های اجتماعی موجب فقر فرهنگ اجتماعی در ایران شده است. این ناهنجاری ها که اشخاص سودجویی همچون گلشیفته فراهانی، امروز نماد تابوشکنی یا ساختارشکن برای نسل جوان گشته اند، زمانی وارد صحنه شدند که قشر نخبگان یا قشر پاسبان و پاسدار شناسنامه ملت ایران[13] در سال ۵۷ بدست رژیم نوقاجاری روضه خوانان با هدایت بریتانیا و آمریکا نابود و بجای آن قشر عوام و غوغاسالاران[14] (اراذل و اوباش یا بگفتهٔ قدیمی ها "بی سرو پاها") قدرت را در بدست گرفتند و امروز نماینده ملت کهنسال ایران شده و نام ایران را سراسر جهان با "تروریسم و وحشی گری" را برابر و متعارف ساختن اند.

سران رژیم که چندی پس از بقدرت رسیدن خود را بخاطرعامی و بیسواد بودنشان ناتوان در اداره کشور یافتند، بقای خود را در خاموش ساختن هر گونه صدای اعتراض و انتقادی یافته و در نتیجه به سرشت غوغاسالارانه خویش که "نَسخ کشی و نفس گیری" بود رجوع کرده و با درآمیختن "مذهب" و"خرافات" و نیز بهره وری از ایجاد جوّ ترس، خون و خشونت که زیربنای همه رژیم استبدادی در جهان، بویژه رژیم ها و گروه های اسلامی می باشد پایه های خود را استوار ساختند،. نتیجه سیاست استبدادی بمروز زمان، موجب شده است تا توان اندیشیدن، تصمیم گیری و نیروی فرگشایی [:تجزیه و تحلیل] از بخش بزرگی از جامعه، بویژه جوانان و نوجوانان گرفته شود، که امروزه موجب گشته است نه تنها برهنه شدن را نماد فرهنگ و مدرنیته، پیشرفت و حتی دفاع از حقوق زنان و یا مبارزه با رژیم استبداد مذهبی بپندارند، بلکه ناتوان در شناخت نهاد و هویت اشخاصی همچون گلشیفته فراهانی شده اند؛ - ناتوان در شناخت او که یک شهروند ِ سرزمین سرمایه سالاری جهانشمول است و از هر موقیعتی برای کسب شهرت و ثروت، از جمله "برهنه شدن دوباره"[15] بهر وری میکند و این برهنه شدن نه مبارزه است و نه تابوشکنی، که برخی قابلمه بدست در شهر مجازی جار آنرا میزنند.

نیاز به یادآوری دارد که فراهانی دو سال پیش هم "تن فشانی" کرد و در آن زمان نه اعتراض برهنه ای در کاربود و نه تابویی شکسته شد؛ نه نظام و "اسلام را در بخطر" انداخت و نه دگرگونی در کشور صورت گرفت و نه ایران آزاد و آباد گشت؛ ولی پای ایشان به هالیوود بازتر گشت، حساب بانکیشان فربه تر و نامش، نامی تر از گذشته شد.

بگفته ایی بسیار ساده، این واکنش های نادرست و خام بخشی از جامعه ما بوده است که او را مبدل به بزرگترین ابزار تبلیغاتی ساخته و "گلشیفته فراهانی" را "گلشیفتهٔ" هالیوودی ساخته است، نه تصاویر برهنه از پیکر ناموزون و نازیبایش.

سوارخ ِ دعا گم کردن ها به شیوه امروزی!


 

شوربختانه، همانگونه که روضه خوانان در ۳۶ سال گذشته هنوز "نفهمیده اند" که برای مسلمان ساختن ایران نیازی به ایرانستیزی نبود و نه تنها تاخت و تاز به فرهنگ، جشن ها و آئین های باستانی ایران، "ملت ایران" را مبدل به یک "امت عربی" که انتظارش را داشت نساخت، بلکه آن چنان واکنش و پاسخ منفی داده است که بخش بزرگی از ملت ایران که مسلمان بودند، اکنون از اسلام روی برگردانده و حتی دین ستیز شده اند؛ از سوی دیگر، دقیقاً به همان شیوه نیز خود گم کرده هایی که در حقیقت فرزندان همان قشر عوام و غوغاسالار می باشند، هنوز "نفهمیده اند" که می توان ایران را از دید فناوری و دانش به سده بیست و یکم برد و تا شکستن یوغ "حجاب اجباری" از گردن و هستی زنان ایرانی و  بدست آوردن حقوق برابر زنان با مردان در جامعه از پای ننشست که تنها از راه سرنگونسازی رژیم میسر می گردد، بدون آنکه نیازی باشد هویت ملی و فرهنگ کهنسال ایران را قربانی هویت و فرهنگ تازه بدوران رسیده غرب نمایند؛- آنهم فرهنگ ِ بد غربی که ویژهٔ قشر پایین و غوغاسالار جوامع غربی می باشد.

همچنین، در فرهنگی که امروز فرهنگ غربی شناخته می شود، اندیشه های بسیار نیک و والای انسانی نیز یافت می گردد، از جمله آزادی بیان، آگاه شدن (مطالعه) و آگاهی رسانی، مردم سالاری، پاسداشتن اندیشه ها و باورهای مخالف، احترام به قوانین اجتماعی و مدنی از جمله قوانین رانندگی و عابر پیاده، شناخت مرزها و حریم خصوصی، راستگوی و صداقت و ده ها نیک سرشتی دیگر که همه نشانگر شهریگری و پیشرفت آنان است، ولی بسیاری از ما، شوربختانه تنها "فرهنگ ناشایست و ِ بد" آنان که از طریق لنز دوربین های تجاری هالیوودی وارد جامعه می شوند را فرا گرفته ایم و برای گول زدن خود، با ژست روشنفکرمابانه گرفتن، نام آن ها را تابوشکنی می گذاریم --- آنهم تابو شکنی هایی که ما به بهانه های گوناگون، پروانهٔ زیر پا نهادن اخلاق را می دهند؛ -- زیر پا گزاردن اخلاقیاتی که در هیچ جامعه مترقی بشری، افتخار بشمار نمی روند.

بنابرین، همانگونه که "حجاب اجباری" فرهنگ تازی که در ستیز با اندیشه ها، آرمان ها و فرهنگ راستین ِ آزادهٔ ایرانی می باشد و بایستی از جامعه ایرانی زدوده و ریشه کن شود، به همان اندازه هم "برهنگی" و "پوشاک دریدگی"، ِ فرهنگ ِناشایست و بد ِ غربی که ویژه فرهنگ "قشر پایین" جوامع آنان می باشد نیز بایستی با مبارزهٔ "فرهنگی" و روشنگرانه با آن رویارویی کرد؛ بویژه آنکه هر دو فرهنگ، چه تازی و چه غربی، گونه ای "کالا سازی" و "ابزاری سازی" از زنان و "زن ستیزی" است.

پایان سخن


 

the_result_of_36_yearsofiransetizi_neither_muslim_nor_iranian براساس آزادی و حقوق فردی مندرج از منشور حقوق بشر، گلشیفته فراهانی بر تن خود حاکم می باشد و آن حق را دارد تا تن خود را چه در معرض نمایش و چه برای فروش بگذارد و آن را هنر بخواندش - و هیچ کس یا نهادی هم حق سلب این حق انسانی را از او ندارد - ولی این مستلزم آنست که او نیز در حد یک شهروند عمل کرده و غیرقانونی و غیرعرف خود را نماینده و صدای نسل جوان یک ملت نخوانده و موجب سردرگمی آنان نشود - که بخلاف آن نقض قانون کرده است. ولی نکته ی جالب یا در حقیقت دو استاندارد و متضاد بودن یا "یک بام و دو هوایی" بودن شماری از خودروشنفکرپندارنی و هواداران او می باشند که امروزه تصویر برهنه گلشیفته فراهانی را آزادگی بر می شمارند، ولی در زمان "اعتراض برهنهٔ" مریم نمازی روبروی موزه لوور از ناسزاگویی به او کوتاهی نکردند. این تضاد در برخورد با دو زن ایرانی عاری از گذشته و باورهایشان، نشان می دهد که درد و آمال این خود-روشنفکرپندارن، دفاع از حقوق زنان زیر ستم رژیم روضه خوانان یا تابوشکنی نیست، بلکه از گلشیفته فراهانی بُت ساخته اند، زیرا که یک هنرپیشه هالیوودی می باشد، حتی در زمانی که خود اعلام می کند، برهنه شدنش هیچ اعتراضی را در بر نداشته و دوست داشته است تا برهنه شود.

باری، مساله ی نگران کننده در اینجا برای این نگارنده اینست، که با این قشر غوغاسالار حاکم بر كشورمان و فرزندان خود گم کرده و بی خردشان، همانانی که در ۳۶ سال پیش‌ "آزادی را در ایت الله بی بی سی سی" می جُستند و "روح الله خمینی را در ماه می دیدند"، امروز به همان شیوه، ساده لوحانه به رویدادهای عوام گرایانه روی آورده اند و مبارزات زنان آزاده کشورمان که هم اکنون در سیاهچال ها و شکنجه گاه های رژیم اسلامی بسر می برند؛ و یا هزاران هزار زنان مبارزی که در راه آزادی و سربلندی مام وطن، اعدام یا در زیر شکنجه برای کشورمان و ملتمان جان فدا نموده اند، نماد پویا و راستین زن ایرانی بوده و هستند را نمی بینند، ولی فریب تبلیغات گلشیفته ها را می خورند و از او با افسانه سرایی برای خود بُت و اسطوره می سازند.

این مساله به تنهایی نشان می دهد که نه تنها رژیم نوقاجاری روضه خوانان در تلاش تبدیل کردن "ملت ایران" به "اُمت عرب زده"، موجودی نویی بنام "اُمت غرب زده" را بوجود آورده است که به آسانی می توانند بازیچه قرار گیرند، بلکه رژیم چندین سال دیگر بر مسند قدرت تکیه زده و واژگون نخواهد شد و آینده ای بسا سیاهتر و شومتر از امروز در انتظار ملت ایران نشسته است.


در پایان، "زن یک جسم نیست بلکه عقل است و حجاب اسلامی/عربی و برهنگی غربی دو روی یک سکّه و به یکسان نماد بردگی، اسارت و زنستیزی می باشند".

 

بامید بیداری!

 

شاپور سورنپهلو

۷ دی ماه ۱۳۹۳

۲۸ دسامبر ۲۰۱۴ ترسایی


پی نوشت ها


1 - http://blog.madame.lefigaro.fr/stehli/2014/12/legoiste-le-grand-retour.html

2 - HLA Hart, "The Concept of Law", Clarendon Law Series, Oxford (1994). p.94

3 - Shestack, J. J., The Philosophic Foundations of Human Rights, in "Human Rights Quarterly", Volume 20, Number 2, (1998), p.201

4 - "شمقدری: فیلمسازان از ساخت فیلم انقلابی استقبال نکردند" - https://www.bbc.com/persian/arts/2011/05/110530_l41_cinema_shamaghdari_press_conference

 

5 - http://www.dazeddigital.com/artsandculture/article/18052/1/golshifteh-farahani

6 - http://www.theguardian.com/film/2012/sep/06/golshifteh-farahani-exile-iran-like-death

7 - http://www.nytimes.com/2013/08/11/movies/golshifteh-farahani-continues-to-rebel-in-patience-stone.html?pagewanted=all

8 - "گلشیفته فراهانی: هدف خاصی برای انداختن عکس عریان نداشتم" - https://www.bbc.com/persian/arts/2012/09/120911_l51_golshifteh_farahani_iv

 

9 - سورنپهلو، شاپور "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"

10 - "به موج اشغال لانه جاسوسی می‌پیوندیم"،  روزنامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، شماره‌‌های ۸۷، ۹۳، ۹۴، آبان ۱۳۵۸ - https://bit.ly/3cau3Qc


11 - چندین سال پیش، این نگارنده سال ها پیشنهاد شده بود تا واژهٔ "ایرانفروش" (ایران+فروش)، بجای واژه "خائن" و "مزدور" بکار برده شود. واژه های "خائن"، "مزدور خارجی" و حتی "وطنفروش" معناهای گسترده ای دارند، ولی واژه ی "ایرانفروش" (یا "ایرانفروشی") معانی خاصی داشته و ویژه مزدورانی می باشد که در قبال دریافت پول و مواجب، به کشور خود خیانت کرده و ایران را به فروش می رسانند، تا آن کسی که از روی طمع قدرت یا فریب خوردن از دشمن به کشور و ملت ایران خیانت می کند! - http://bit.ly/2RVfPuh

12 -  http://freethoughtblogs.com/maryamnamazie/2014/03/08/nude-protest-for-intl-womens-day

13 - "نخبه" در اینجا برابر "Elite" به بخش ویژه و برگزیده‌ای از یک جامعه اطلاق میشود، که بخاطر قابلیت‌ها یا توانایی‌های ویژه یا برتر از بقیه جامعه، با قرار گرفتن در رأس "هرم منزلت اجتماعی" کنترل سهم بزرگی از قدرت سیاسی و یا ثروت را در اختیار خود دارند. این قشر معمولا از خانواده های قدمت دار ساخته شده که اعضای آن از زمان کودکی در یک جو ویژه ی ادب، اندیشه و رفتار پرورش می یابند. تاریخ نشان داده است که این قشر همواره مسئولیت هدایت یک جامعه بسوی پیشرفت را بعهده داشته است. قشر مخالف نخبگان، قشر غوغاسالاران است. قشر نخبگان در تاریخ معاصر ایران از زمان برپایی مدرسه دارلفنون توسط‌ امیر کبیر و بویژه پس از انقلاب مشروطه در ایران شکل گرفت. در جوامع غربی کلاسهای ویژه برای اشخاص موفقی که در قشر نخبه زاده نشده اند وجود دارد، تا آنان شیوه ی رفتار، آداب و رسوم را فرا گیرند و بدین شیوه قشر نخبه به جای خود ادامه میدهد. مدارس خصوصی در آن جوامع، بجز بهترین شیوه آموزش نیز این رسالت پرورش نخبگان را بر عهده دارند، که اکثرشان در آینده پستهای بالای دولتی و اجتماعی را بعهده می گیرند.

http://www.theguardian.com/commentisfree/2014/nov/30/private-schools-game-elite-universities-privilege

14 - قشر غوغاسالار (Ochlocrat) و ضدِ نخبگان (Anti-Elitism)، قشر بیسواد، متعصب مذهبی و سطح پائین جامعه را میسازد. و قشر عوام زورمند (Mobs & thugs)، در خلال نابسامانیها، بحران‌ها، انقلاب‌ها، شورش‌ها و دگرگونیهای بنیادی سیاسی، حکومت ها در دست خود می گیرند. از نشانه های حکومت های غوغاسالار، استبداد و عدم ازادی ها، ثبات سیاسی، اقتصادی و امنیت اجتماعی است. فرزندان این قشر که بخاطر نابسانی در جامعه ممکن از توان مالی برخوردار می باشند، ولی از دید اندیشه و رفتار همچنان مانند پدرانشان بی فرهنگ و بی هویت باقی می مانند.

15 - http://www.nytimes.com/2013/08/11/movies/golshifteh-farahani-continues-to-rebel-in-patience-stone.html?pagewanted=all

 

#419ab3

 

 

ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo