شوربختانه در چهار دهه گذشته، در ایران هیچ کسی بر سر جای خودش نبوده و نیست. روضه خوانانی که بایستی به امورات کفن و دفن و مذهبی بپردازند، رهبر و سیاستمدار شده اند؛ - عوامی که امروز می بایستی مشغول و سرگرم کارهای شرافتمندانه ای همچون بقالی و رفتگری و رعیتی می بودند، امروز فرصت طلب و بخاطر همکاری با رژیم، کارگردان و هنرمند و منتقد و نماینده و دانشگاهی و راهنمای جامعه و کشور شده اند؛ - اراذل و اوباشانی که تا پیش از انقلاب سرگرم کارچاق کنی برای روسپیان بودند، امروز مداح و سردار و نفس گیر و میرغضب کشور شده اند. بنابرین نتیجه اش این ایران امروزیست که شاهدش می باشیم؛ ایرانی از هر لحاظ، چه اقتصاد و سیاست و کشورداری و چه ادب، هنر و فرهنگ ورشکسته است. بهر روی، مسالهٔ دردناک اینست که این عده امروز رسانه های کشور را در اختیار خود داشته و تاثیرات منفی و مرگباری برای فرهنگ و جامعه ایرانی بهمراه داشته اند؛[[۱]] این سیاست و برنامه های خود را بر اساس و مبنای ایرانستیزی و یورش به افتخارات ملی، تاریخی، هنری و ادبی ایران و در کل خدشه سازی "هویت ایرانی" گذارده و کارگردان رانتی رژیم پرچمدار این مساله شده اند، از جمله السیّدمحمدحسین مهدویان،[[۲]] که شاهنامه را یک کتاب نژادپرستانه خوانده بود بود و اینک در تازه ترین یورش به افتخارات ملی، توسط یک بسیجی دیروزی و کارگردان رانتی امروزی به نام بهروز افخمی[[۴]] که به شخصیت ادبی و تاریخی صادق هدایت یورش می برد.
بهروز افخمی که اگر انقلاب در ایران رخ نداده بود، بی گمان امروز سرگرم کاری شرافتمندانه ای همچون بقالی و رفتگری و رعیتی می بود، ولی امروز بخاطر قحط الرجالی در کشور یا بر اساس زبانزد مردمی [:ضرب المثل] سیستانی: "در آبگیر بی ماهی، غوک سالاره"، نیز امروز باصطلاح "کارگردان" شده و برای خوشرقصی و جلب توجه سران رژیم، برنامه ای هدفمندانه درباره زنده یاد صادق هدایت ساخته ومذبوحانه تلاش کرده است تا با تهمت زدن و یاری جویی از دروغ و بیهوده گویی شخصیت ادبی او را تخریب و زیر پرسش برد. مسالهٔ قابل تامل اینست که شخصیت ادبی صادق هدایت فراتر و بالاتر از آنیست که مُهره های ناچیز و 'خودروشنفکرپندار' ِ رژیم همچون افخمی، بتوانند خدشه ای بر او وارد سازد، ولی شوربختانه مشکل قشر عوام است که بخاطر فقر فرهنگی و عدم آگاهی و تشخیص و تمیز میان دروغ و راستی، این تهمت ها و بیهوده گویی ها را باور کرده و تا دهه های آینده این بیهوده گویی ها و دروغ ها را همچون طوطی بازگو کرده و خواهند کرد.
بهر روی، دشمنی رژیم روضه خوانان با صادق هدایت، دشمنی دیرینه است، زیرا که او یکی از پیشگامان مبارزه با خرافات و بانی آن که قشر روضه خوانان در کشورمان بوده است می باشد. هدایت، فرهیخته و اندیشمندی بود که با نگرشی ژرف و ویژهٔ خود، کم و کاستی ها و زشتی های جامعه خود را می دید و در درون می گریست و در برون خروشان به پیکار اهرمن می رفت. او جزو انگشت شمار نویسندگان ادبیات معاصر ایران بود که از بکاربری واژه ها هر آنچه که سخت بگوش می آمد هراسی به دل راه نمی داد و آنان را در قالب طنز بکار می برد، زیرا که او رسالتی بر عهده داشت، تا با خوان گسترده خرافات و تحمیق مردم توسط روضه خوانان مبارزه کند. شمشیر و ابزار جنگی هدایت هنرمندیش بود که همچون نی لبک زن سحرآمیزی با دمیدن روح ِ واژه ها در درون و وجود بازیگران قصه هایش آنان را در پیش چشمان خوانندگانش زنده و به حرکت و رقص وامی داشت و با زیرکی مغزشان را تشویق و وادار به اندیشه می کند.
شوربختانه، هدایت امروز با ما نیست، تا باری دیگر قلم بُرنده خود را از نیامش بیرون کشیده و با خرافات ساخت رژیم نوقاجاری روضه خوانان جنگ و پیکار کند، ولی به اندازه کافی برای ما نوشتارهای پرارزش و بی همتایی بجای گذاشته است تا آنان را خوانده، بازنشر داده و کار و راهش را ادامه دهیم. بویژه آنکه امروز، تکرار دیروز و روزگاریست که هدایت در آن می زیست؛ دیروز روضه خوانان بر مسند مغز مردم سوار بودند - و امروز بر مسند و جان و روان و مغزشان سوارند!
سطور زیر، بازخوانی از بخش پایانی کتاب "البعثة الاسلاميه الی البلاد الافرنجيه"[[۵]] اوست که به سال ۱۳۱۲-۱۳۱۳ نوشته بود و می توان درک کرد که چرا روضه خوانان از او متنفر و به چه انگیزه ای بهروز افخمی را واداشته است تا مذبوحانه درصدد تخریب شخصیت ادبی و تاریخی آید.
شاپور سورنپهلو
روز سپندارمذ از ماه آبان سال ۳۷۵۶ بهدینی
۲۰ نوامبر ۲۰۱۸ ترسایی
تصویر: نقاشی این نگارنده،
رنگ و روغن روی بوم ۶۴x۵۴ سانتیمتر
سال ۱۹۹۳
===============
- ای پدر، تو هم خيلی رندی. ترا به این سادگی نمیدانستم. ما همه مان جنگ زرگری می کرديم و چهار نفری دست به يکی شديم تا موقوفات را بالا بکشيم و کشيديم.
- آخر مذهب، آخر اسلام؟
- مذهب چی؟ کشک چی؟ مگر اسلام بجز چاپيدن و آدمکشی است؟ همه قوانين آن برای يک وجب جلِو آدم و يک وجب عقب آدم وضع شده. يادت رفت «قوت لايموت» مرام اسلام را چه گفت که يا مسلمان بشويد و از روی کتاب «زبدة النجاسات» عمل کنيد و يا می کشيمتان و يا خراج بدهيد، اين تمام منطق اسلام است. يعنی شمشير ُبّرنده و کاسه گدايی. اخلاق و فلسفه و بهشت ودوزخ آنرا هم يادت هست که تاج چه گفت که درآن دنيا به مرد مسلمان فرشته ای می دهند که پايش در مشرق و سرش در مغرب است، و هفتاد هزار شتر میفهند با قصری که هفتاد هزار اتاق دارد. چون فکر کسی که آنها را گفته بیش از این نمیرسد. من حاضرم اعمال شاقه بکنم و به من اين فرشته را ندهند که نمی توانم سر و تهش را جمع آوری کنم. آن قصر را هم روزی يک اتاقش را جارو بزنم، تازه در آن دنيا جاروکش می شوم. و اگر بنا بشود به هفتاد هزار شتر رسيدگی بکنم، در دنيای ديگر شترچران خواهم شد. این بهشت بدرد یک مشت آخوند شپشو و عرب موشخوار می خورد. در صورتی که همه خانمهای خوشگل و دخترهای اروپايی در دوزخ هستند و اگر ماهيت اشخاص عوض می شود، پس آن اشخاص مردمان این دنیا نیستیند و اگر همانند که بودند من از دیدنشان بیزارم.
- مگر اين همه فلاسفه و علمای اروپايی در مدح اسلام کتاب ننوشته اند؟ آنها را چه می گويی؟
- آن هم برای سياست استعماری است. اين کتابها دستوری است که برای داشتن ما شرقيها تأليف می کنند تا بهتر سوارمان بشوند. کدام زهر، کدام افيون بهتر از فلسفه قضا و قدر و قسمت جهودها و مسلمانان مردم را بی حس و بی ذوق و بد اخلاق می کند؟ يک نگاه به نقشه جغرافی بينداز: همه ملل اسلامی توسرخور، بدبخت، جاسوس، دست نشانده و مزدور هستند. ملل استعماری برای به دست آوردن دل آنها يا تفرقه انداختن بين هندو و مسلمان به نويسنده های طماع پول دوست وجه نقد میدهند تا این مزخرفات را بنویسند.
- آيا منکر تمدن اسلامی هم می شوی؟
- کدام تمدن؟ تمدن عرب را می خواهی کتاب شيخ تمساح «آثار الاسلام فی سواحل الانهار» را بخوان که همه اش از شير شتر و پشکل شتر و عبا و کباب و سوسمار نوشته است. باقی ديگرش را هم ملل مقهور از پستی خودشان به اسم عربها درست کردند.
- پس اين همه جانماز آب کشيدن، اين همه عوام فريبی برای چه بود؟
- مگر ما نبايد نان بخوريم؟ اين کاسبی ماست. دکان ماست که مردم را خر بکنيم. مرحوم ابوی خدابيامرز، از آن آخوندهای بی دين بود. هميشه به ترکی می گفت: «ای موسولمان قارداش، سنين اياقين هارا چاتدی که پخ چخارتمادی؟» يک روز يک شيشه گلابی را به دو روپيه به يک ضعيفه زوار فروخت و گفت: سر آن را محکم نگهدار تا همزادت در نرود. من گفتم: ای بابا، تو ديگر چرا؟ جواب داد: اين مردم جّن دارند، اگر من جّن آنها را نگيرم، يکی ديگر می گيرد. پس تا مردم خرند، ما هم سوارشان می شويم. همينقدر بايد خدا را شکر بکنيم که همه مان زرنگ بوديم و توانستيم گليم خودمان را از آب دربياوريم، وگرنه تبليغ اسلام را کرده بوديم حالا هر کدام توی يک مريضخانه خوابيده بوديم و پشت گردنمان هم يک مشمع خردل چسبيده بود.
بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - بگذریم از آنکه پس از سرنگونسازی رژیم و آزادسازی ایران ازچنگال این عده و استقرار یک نظام ایرانی و حاکمیت نخبگان فرهنگی و علمی و هنری، با فرهنگسازی ناشایستگی ها و دروغ هایی که این عده در چهار دهه ساخته و تحویل جامعه داده اند را برچیده و ریشهٔ علف های هرزی که در مغزها کاشته اند را از بیخ و بُن کنده خواهند شد، ولی کاری بسا سترک و سختی در پیش روی می باشد که حتا می توان گفت به مراتب دشوارتر از سرنگونسازی رژیم خواهد بود.
۲ - سورنپهلو، شاپور، "توهین فیلمساز حکومتی به شاهنامه و هویت ملی"
۴ - https://goo.gl/WyuxFs
۵ - بازنشر از "البعثة الاسلاميه الی البلاد الافرنجيه" به کوشش مجتبی مینوی.
≠
