موزه بریتانیا که یکی از بزرگترین موزه های جهان بشمار می رود دارای دو ورودی می باشد، یکی اصلی که در خیابان Great Russell Street قرار دارد و دیگری درب پشت و محقرانه ای واقع در خیابان Montague Place. بازدیدکنندگان که اکثریت از درب اصلی وارد موزه می شوند، بیدرنگ با شاهکارهایی از هنر روم و یونان که مدیران موزه با هوش و زیرکی ویژه ای در برابر چشمان آنان قرارداده روبرو می شوند و دهان به تحسین و ستایش می گشایند - و در مقابل، در ورودی پشت، تاریک و بی روح، که دست راست آن اتاق گارد و استراحت کارمندان ساده موزه قرار دارد و روبروی آن دو اتاق پی در پی ۴۲ و ۴۳، معروف به "گالری اسلامی"! بازدیدکنندگان که اکثریتشان میلی به ورود به گالری اسلامی ندارند و آنانی که وارد می شوند اکثریت مسلمانند یا دانشجو، با نقشه ای از "امپراتوری اسلامی" و توضیحی در باره اسلام و فرهنگ عرب روبرو می شوند و پس از آن، ویترین هایی پُر شده از اشیایی به نام هنرهای باصطلاح اسلامی، از سده ۷ ترسایی تا ۱۹ ترسایی. ولی چیزی که مورد توجه قرار می گیرد اکثریت نزدیک به کُل اشیاء در ویترین ها ساخت دست هنرمندان ایرانی می باشند که به تنها بعنوان هنر اسلامی و هتا[:حتی] عربی عرضه می شوند بلکه شماری از آنان متعلق به امپراتوری ساسانی است.
بهر روی، پرسشی که همواره ذهن مرا از زمان دانشجویی مشغول ساخته است که بارها هم موجب اعتراض و کلنجار با استادان باصطلاح هنرهای اسلامی در SOAS شده بود، اینست که چرا هنرهای یک منطقه بزرگ، با مردمانی از نژادها و زبان های گوناگون که هیچ سنخیتی هم میان آنان دیده نمی شود از جمله تازیان و زبان عربی ِ سامی، ایرانیان و زبان پارسی هندواروپایی و ترک ها و زبان ترکی اغوز که مانند قهرمان داستان انگلیسی "فرانکنشتاین؛ پرومتهٔ مدرن"، نوشتهٔ مری شلی، واژه ها و دستور زبانش وام گرفته از همه زبان های منطقه است بعنوان "هنرهای اسلامی" نامگذاری می شوند؛ و در مقابل هنرهای کشورهای اروپایی که اکثریت مردمانش از یک نژاد و زبان هایشان ریشه ای مشترک دارند و اکثریت نزدیک به کل هم ترسایی می باشند، بعنوان "هنرهای مسیحی" به جهانیان معرفی نمی شوند؟
پاسخ در اروپامحوری غربیان و بیخردی و "تفکر گلّه ای" یا بگفته ای دیگر دنباله روی بدون اندیشیدن ما مردم آسیایی غربی است.
اروپامحوری: زیرکی و خردمندی اروپائیان و ساده اندیشی و بیخردی ما!
رنسانس اروپا که میان سده های میان ۱۴ و ۱۷ ترسایی بر پایه هنر، دانش و فلسفه شرق بنا گذاشته شد بود، جای خود را به عصر روشنگری (سده های میان ۱۷ و ۱۹ترسایی) داد. این جنبش فکری یا در حقیقت دوران 'آزاد اندیشی'، که در انگلستان بر سه پایه "مدارا (تساهل)، عقل و انسان باوری"، بنیاد گذارده شد به فرانسه و دیگر بخش های اروپا سرایت کرد و موجب پیدایش جنبش های بزرگ فکری و دگرگونی های بنیادی دانش و فلسفه در اروپا و از میان رفتن کامل جهانبینی قرون وسطایی شد. ولی با آنکه عصر روشنگری با خود برای اروپائیان آزادی، پیشرفت، برهان و دلیل، مدارا و بردباری باورهای مخالف و پایان دادن به قدرت کلیسا و جدایی دین از سیاست را بهمراه داشت، نیز یک واکنش بزرگ ارتجاعی را هم با خود بدنبال آورد و آن ظهور پدیدهٔ "ناسیونالیست و نژادپرستی اروپایی" بود.
آغازگر این جنبش فردریش هگل بود که نخست با ترویج "هویت ملی" یا "خودآگاهی ملی" بر اساس ملیت و نژاد، موجب زاده شدن "دولت و ملت آلمانی" از درون 'امپراتوری روم مقدس' (Holy Roman Empire) شد که با انقلاب فرانسه و آمدن ناپلئون و ساخت قشر روشنفکر رادیکال و ملی گرایی اروپامحورانه بر پایهٔ 'نژاد' به اوج خود رسید. البته برخی ناپلئون را زادهٔ اندیشه های هگل می خوانند، ولی این ادعا نادرست است زیرا که هگل اندیشه "خودآگاهی" و "هویت ملی'" اروپایی را نه بر اساس نژاد، بلکه اندیشه های انسانی که شدیداً تحت تاثیر اندیشه های آزادی خواهانه کورش بزرگ و دین زرتشتی قرار داشت بنا گذاشته بود. افزون بر آن، هگل از اعلام مشعلدار بودن ایرانیان در ساخت تمدن جهانی هراسی نداشت و تاثیر و نفوذ فرهنگ و تمدن ایرانی بر اروپا و کل جهان را در هر دو کار سترگ خود Vorlesungen über die Philosophie der Geschichte و Vorlesungen über die Äesthetik اذعان داشته بود. ولی ناپلئون آن روی سکّه هگل بود. او توان و بردباری آن را نداشت که کشوری همچون ایران قاجار زده، که یک کشور خوار و ناتوان و هتا توان دفاع از خود در برابر همسایگانش را نداشت، نه تنها دارای تمدنی بسیار کهنتر از فرانسه یا در کل اروپا، بلکه یکی از انگشت شمار بنیانگذاران تمدن بشری بوده باشد. لذا بر آن شد تا یک هویت جعلی و مصنوعی برای اروپائیان بپا سازد. در نتیجه نگرش خود را معطوف تمدن های باستانی اروپا که روم باستان و شهرهای یونانی زبان در بالکان جنوبی بود ساخت و نخستین حرکت او در جعل تاریخ، زنده سازی پسوند "بزرگ" برای اسکندر مقدونی بود.[[1]]
بهر روی، با پدیدار گشتن انقلاب صنعتی در اروپا و ثروتمند شدن آن کشورها و نیاز مبرم به یک هویت و مشروعیت تاریخی و مهمتر باستانی، کشورهای تازه بدوران رسیده اروپایی در پیروی از ناپلئون و ادامهٔ جعل تاریخ و افتخار به گذشته ای که اکثریت آن وجود خارجی نداشت واداشت که نخستین قشر "اروپامحوران" بر اساس خودستایی و خودبرتربینی اروپایی و نژاد سفید پدید آمد و ساخت کشوری به نام یونان آنهم برای نخستین بار در تاریخ از دستاوردهای آن قشر می باشد.[[2]] ولی ساخت کشوری به نام یونان که دیرینگی آن به دوران باستان می رسید کافی نبود بویژه آنکه تمدن هایی قدیمی تر از یونان وجود داشت، بویژه مصر و ایران. مصر چون تبدیل به یک کشور عربی شده بود، لذا اروپائیان آن کشور را باشغال خوددر آورده و در مغزها پدیدار ساختند که مصریان هیچ خویشاوندی با مصریان باستان نداشته و تازیانی می باشند که از عربستان و دیگر بخش های آفریقا بدان مهاجرت کرده بودند؛ - ولی در مورد ایران با مشکل برخود کرده بودند. ایرانیان با آنکه اکثریت مسلمان شده بودند، ولی زبانشان یکی از زبان های هندواروپایی و در ادامه زبان باستانی کشورشان بوده و هنوز بسیاری از رسوم و سنت های گذشته بویژه نوروز و نیز قهرمانان و اساتیرشان، قهرمانان ایران باستان بودند که از شاهنامه زنده مانده بودند. از آن روی، در برخورد با ایران از جبهه دیگری وارد گشتند. در وهلهٔ نخست، حذف لقب "بزرگ" از نام کورش بزرگ بود - آنهم لقبی که تاریخ آن را به او، بخاطر بزرگمنشی، بردباری و انسان باوریش اعطا نموده بود، دوم، در زمان اشاره به امپراتوری های هخامنشی، اشکانی و ساسانی، از بکاربری واژه "شاهنشاهی" [:امپراتوری] خودداری و در جایش واژهٔ "پادشاهی" را بکار بردند؛ و دپد در وهله سوم، با شامل ساختن ایرانیان در یک گروه و در کنار همه ملل آسیای غربی درصدد حذف هویت های تاریخی و ملی مستقلانه آنان شده و بجای آن هویت تازه ای به نام هویت "اسلامی/عربی" و نام بردن از دستاوردهایشان با سه پسوند "-محمدی" (Muhamaden)، "اسلامی" (Islamic) و "عرب" (Arab) آغازگشت؛ - و اصطلاحاتی همچون هنر محمدی/اسلامی/عرب و نیز تمدن محمدی/اسلامی/عرب، ، نگارگری محمدی/اسلامی/عرب، موسیقی محمدی/اسلامی/عرب، معماری محمدی/اسلامی/عرب، فلسفه محمدی/اسلامی/عرب، دانش محمدی/اسلامی/عرب، دانشمندان محمدی/اسلامی/عرب و امثالهم، ساخته شدند. همچنین، برای بی ارزش ساختن ملل باستانی منطقه آسیای غربی، بجز قرار دادن همه در یک قالب "محمدی/اسلامی/عرب"، در زمان یادبردن از دستاوردهایشان، همه در شکل مفرد همچون "هنر محمدی/اسلامی/عرب" بکار بردند، که هتا تا به امروز ادامه دارد.
در اینجا جای دارد تا به کتابی به نام "نقاشی عرب" اشاره شود که سه دهه پیش توسط یک آمریکایی بنام ریچارد اتینگهاوزن بقلم کشیده شده است. اتینگهاوزن، یکی از نامی ترین کارشناسان باصطلاح "نگارگری اسلامی" بشمار می رفت که با نوشتن و چاپ کتاب نامبره، تا به امروز بعنوان یک منبع اصلی پژوهشی در اکثر دانشگاه های رشته "نگارگری اسلامی(!)" در کشورهای غربی تدریس می شود. ولی با نگاهی به کتاب او به آسانی می توان مشاهده کرد که بیش از ۸۰ درصد از نگارگری هایی که او در کتاب خود بنام هنرهای عربی و اسلامی ارائه داده است، ایرانی می باشند.[[3]] این در حالیستکه حتی یک آفرینش هنری از عربستان، که زادگاه اسلام است، در هیچ موزه ای در جهان یافت نمی شود. بهر روی، دستاورد کتاب اتینگهاوزن اینست که امروزه همه "نگارگری های ایرانی"، بنام نقاشی عرب و اسلامی شناخته شده و اساتید و کارشناسان امروزی نیز به تبعیت از اتینگهاوزن، آن ها را عرب معرفی کرده وکتاب ها و مقالات خود را با همین عنوان بچاپ می رسانند.
در هر روی، همزمان با چنین حرکات خشن اروپامحوران در نابود سازی هویت های ملل باستانی منطقه ای که امروزه به نادرستی "خاورمیانه" نام گرفته است، آن ملل بجای آموختن از اروپائیان و ایجاد یک انقلاب صنعتی در کشورهای خود، به یک خمودگی و افسردگی عمومی روبرو و از کشورهایی که روزی منشاء علم و دانش برای اروپائیان بودند تبدیل به مردمانی خوار و نگونبخت و آلت دست و مستعمره اروپائیان گشتند - تا بدانجایی که هنوز تا به امروز بجای رویارویی با اروپامحوران، نه تنها به آنان گوش فراداده بلکه با یک اتخاذ تفکر گلّه ای، از آنان فرمانبرداری کرده و همان واژه های توهین آمیز را هتا برای خویش نیز بکار می برند. البته رژیم هایی اسلالمی همچون جمهوری اسلامی در ایران که بیگانگان در در نتیجه یک توطئه و انقلاب مهندسی شده بقدرت رساندند و در تلاش است با نابودی خودآگاهی ملی که رضاشاه بزرگ پرچمدار و زنده کننده آن بود، "امت اسلامی/عربی و هویت اسلامی" را جایگزین "ملت ایران و هویت ایرانی" سازند، و طبعیتاً در بکاربری و ترویج این واژه ها و اصطلاحات استمعاری با پسوند "اسلامی نقش بسزایی را ایفا نموده اند.
چرا بکاربری پسوند -اسلامی نادرست است؟
بجز مواردی که در بالا اشاره شد که بکاربری این اصطلاح هدفمندانه و در راستای خواسته اروپامحوران صورت می گیرد تا با نابود کردن هویت های کهنسال شرق، به خود یک هویت کاذب اعطا کنند، بکاربری پسوند "-اسلامی" نادرست می باشند زیرا که تنها دستاورد اسلام قتل، خونریزی، اجحاف، تبعیض و نژادپرستی بوده است. بگفته ای دیگر چیزی به نام "هنر اسلامی" وجود خارجی ندارد.
iaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck sm -iaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-9 UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY 80586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smiaKJ Jo;wakld ukhD 'P0AOIEK FBkwjld jqwYUDHJY UIWQOR I4659508659+50 0-9akld ukhD 'P0AOIEK FBkwj80-980586 905950UHIwbehfnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck smnl;kbxchj;a,DOV IOWEH JQ0PFOW KJNck sm.
در نتیجه بسیاری از دستاوردهای ایرانیان که با پسوند -اسلامی به جهانیان عرضه می شوند، نه تنها پیوند تنگاتنگ با مذهب یا دین ندارند بلکه در ستیز می باشند از جمله و بویژه در مورد تصویر سازی از انسان و موجودات زنده که بر علیه اسلام می باشد. برای نمونه نگاره های دورهٔ صفوی، که شاهان صفوی را در حال عیش و نوش و باده گساری به تصویر کشانده اند می باشند. این نگارگری ها بجز به تصویر کشاندن انسان از سوی اسلام ممنوع بشمار می رود، نیز نوشیدن الکل ممنوع و حرام شمرده می شود؛ - یا نگاره های عثمانی که هنرمندانشان صحنه های همجنسبازی مردان را با نشان دادن آلت تناسلی آنان به قلم کشیده اند. (تصویر سمت چپ)
افزون بر آن در برخی زمان های -اسلامی خواندن اندیشمندان ایرانی نیز توهین و ناسزاگویی به آنان می باشد و هتا اگر هم مسلمان بشمار می رفتند ولی بر ضد اسلام بپا خاسته بودند. برای نمونه یکی از بزرگترین دانشمندان ایرانی که اروپائیان او را "دانشمند اسلامی" می خوانند، محمد زکریای رازی، کاشف الکل است، که به صراحت نه تنها اسلام، بلکه همه کیش های سامی (ابراهیمی) را رد کرده بود:
"عقل بزرگترین موهبت خداوند است و به مدد آن می توان در این دنیا وآن دنیا سعادتمند شد و به یاری خرد و دانش و تفکر از وجود انبیا اسلامی مستغنی و بی نیاز هستیم."
و خیام نیشابوری، اندیشمند، شاعر، ادیب، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس، پژوهشگر نامی ایرانی، که یکی از شاگردان زکریای رازی (و پورسینا) بود و اروپائیان او را "ریاضی دان و ستاره شناس اسلامی" می خوانند، از اندیشه های عربی-اسلامی منزجر بود:
می می خورم و مخالفان از چپ و راست - گویند مخور باده که دین را ادعاست
چون دانستم می عدو دین است - والله بخورم خون عدو را که رواست.
بنابرین، زمانی که سخن از "هنرهای اسلامی" (نه هنر اسلامی) به میان می آید، بایستی تنها محدود به هنرهایی شود که در رابطه با دین اسلام باشد، از جمله معماری مساجد، تذهیب قرآن ها و غیره - ولی همان نام نیز نادرست است زیرا که آنها هم با یکدیگر متفاوت هستند! برای نمونه، معماری مساجد ایران (ایران بزرگ از جمله در فرارود/خراسان تاریخی)، شامل گنبد، مناره و گلدسته و پلان چهار ایوانی، بر اساس و ادامه هنر ساسانی-اشکانی است، و سبک و شیوه گنبد ها، منار ها، گلدسته ها یا پلان های مساجد در سوریه، مصر یا شمال آفریقا که بر اساس هنر رومی-بیزانسی آفریده شده اند، کاملا متفاوت می باشند. در نتیجه، نهادن آن ها هم در یک سبد، نه تنها نادرست است، بلکه توهین آمیز، بویژه برای ایران بایستی بشمار رود.
راهکار چیست؟
بدون هیچ گمانی نه تنها درستسازی، بلکه رویارویی با این حرکی استعماری اروپامحواران از خود ما آغاز می شود، سیاست های اروپامحوران در اشاعه جعل سازی هایشان در بطن خفه شوند، که بشرح زیر است:
۱ - دوری جویی پژوهشگران و نویسندگان ایرانی از بکاربری واژه ها و اصطلاحات هدفمندانه اروپامحوران و بکاربری اصطلاحات درست در جای آن ها، بویژه در زمان نوشتن به یکی از زبان های اروپایی؛
۲ - خودداری از بکاربردن این دسته واژه ها از سوی ایرانیان در رسانه های اجتماعی؛
۳ - دوری جُستن از برگردان نوشته های اروپامحوران؛
۴ - بازنویسی کتاب ها و مقالاتی که از توسط اروپامحوران به زبان های خود نوشته و به فارسی برگردان شده می باشد و جایگزینی واژه ها و اصطلاحات درست بجای واژه ها و اصطلاحات هدفمندانه؛
۵ - رویارویی مستقیم با سیاست اروپامحوران و بکاربری پسوند "-مسیحی" بجای نام بردن از تک تک آنان، از جمله نامیدن همه هنرهای معماری کشورهای اروپایی، بعنوان "معماری مسیحی".
شاپور سورنپهلو
۹ اردیبهشت ۱۳۸۰
25th April 2001
پی نوشت ها:
________________________________
1 - سازنده لقب "بزرگ" برای اسکندر را 'پلاتوس'، نمایشنامه نویس رومی سدهٔ سوم ترسایی ساخته و در نمایشنامه 'موستِللاریا' (خانه ارواح) بکار برده بود و تا ناپلئون بخاطر خوی وحشیگری و خونخواری اسکندر کسی دیگر بکار نبرده بود.
2 - تا روز ۳ فوریه ۱۸۳۰ ترسایی، کشور "واحدی" به نام یونان در سراسر تاریخ جهان وجود خارجی نداشت و ساخت آن و ادعای باستانی بودنش را بدون هیچ گمانی می توان موفق آمیزترین تحریف و دروغ تاریخی در سراسر تاریخ بشریت بشمار آورد. زیرا که امروزه همهٔ جهانیان از جمله ایرانیان آن را باور کرده و بر این باورند که یونان بعنوان یک کشور واحد، یک موجودیت باستانی می باشد.
3 - http://books.google.co.uk/books/about/Arab_Painting.html?id=8qDqAAAAMAAJ&redir_esc=y
≠
