shajarian_bural_at_ferdowsi_mausoleum_illegal_and_immoral

"

درحالی که خیلی از حضرات آیات اعظام، موسیقی را حرام می دانستند. این جرات را فقط امام خمینی داشت که بعد از چند صد سال گفت موسیقی می تواند خوب باشد. بله ما هم آن شرایط را قائلیم. بدون اینکه از دیدگاه شرعی بگوییم که موسیقی اگر بخواهد ابتذال ایجاد کند و انسان را به فحشا بکشد این موسیقی زشت و ناپسند است. آنها می گویند حرام است و ما می گوییم زشت و ناپسند است. یعنی از آن گریزانیم. ولی موسیقی در هر حال یک وسیله است و بستگی به این دارد که با چه هدفی ارائه می شود."

- سیّد محمدرضا شجریان (هفته نامه راه نو در ۹ خرداد ۱۳۷۷ سال اول شماره ۶)

سیّد محمدرضا شجریان با جهان مادی بدورد گفت - روانش شادباد؛ - او را می ستودم بخاطر داشتن دیافراگم های نیرومند و دوستش می داشتم بخاطر آوای سحرآمیزش. هر آلبومی (بجز مذهبی) که به بازار عرضه می داشت را بیدرنگ تهیه می کردم یا مادرم مهربانی کرده و از ایران برایم می فرستاد و اگر کنسرتی هم در لندن برگزار می کرد، با اشتیاق در آن شرکت می جستم. ولی در عین حال ستودن آوایش، برای شخصیت و وجود او احترامی قائل نبودم، زیرا که او در چهار دهه ‌گذشته، نه تنها پیوندی نزدیک و تنگاتنگ با رژیم استبداد مذهبی حاکم بر کشور داشته است، بلکه بخاطر همراهیش با  استبداد، "غیرمستقیم" در همه جنایات رژیم شریک و سهیم بوده و سخنرانی‌ها، گفتگوها و تصاویری که از او در دست می باشد، بیانگر این مساله است.

موسیقی ایرانی یا موسیقی حکومتی؟!

"نوآوری در موسیقی برای یک کشور/موجودیت سیاسی (State) بسیار خطرناک و بایستی ممنوع شود. زمانی که گام های (modes) موسیقی تغییر می کنند، قوانین اساسی یک کشور را با خود برای همیشه تغییر می دهند."

- افلاطون در جلد چهارم کتاب جمهوری[[2]]

هنر و سیاست، در سراسر تاریخ مدون جهان همواره پیوند های تنگاتنگی با یکدیگر داشته اند، بویژه هنر موسیقی که فراتر از آهنگ ها (ملودی ها) هماهنگی ها (هارمونی ها) می باشد و یک جنبش فرهنگی و اجتماعی بشمار می رود که نفوذ و اثرات آن در یک جامعه می تواند هم به سرنگونی دولت ها یاری  کند و هم در قدرت نگه داشته مستبدین و دیکتاتورها.

موسیقی ایرانی که یکی از دوازده پایه ها و ستون های فرهنگ ایرانی را تشکیل می دهد، نیز در سراسر تاریخ ایران نقش مهمی را ایفا کرده است. از زمان عیلامیان و نقش آن در شکل گیری باورهای مذهبی و قدرت روحانیون، سپس هخامنشیان و "موسیقی جنگ" اسان که هم موجب ایجاد اعتماد بنفس در دل سربازان ایرانی می شده است و هم ایجاد ترس و دلهره در دل دشمنان تا موقیعت جنگ را بسود خود تغییر دهند؛ - تا در تاریخ معاصر و ایفای نقشی که در تغییر نظام پادشاهی به رژیم جمهوری وابسته به غرب و شرق، و در ۴۱ سال گذشته و ترویج موسیقی تعزیه و شیون و مرگ، تا موجب خمودگی، رخوت و غمگساری در ملت ایران گردد.

بر این اساس و آمیزش هنر موسیقی با سیاست می باشد که شیوهٔ موسیقایی در چهار دهه گذشته در ایران را به گونه ای سیستماتیک از طریق حکومت استبدادی به جامعه ایرانی تحمیل شده است و از همان روز آغاز این تحمیل و زمانی که رژیم در رادیو تلویزیون دست به پاکسازی انقلابی و ممنوع کردن صداهای هنرمندان پاپ و راک ایران و هتا[:حتی] خوانندگان موسیقی های مردمی نامی به "کوچه بازاری" شد، آقای شجریان نه تنها دهان به اعتراض نگشود، بلکه با رژیم در سانسور کردنشان همراه شد و آن ها را "ابتذال فرهنگی" خواند.

خوش آوا، متحجر مذهبی و شیفته چریک های کمونیست!

"در نظام جمهوری اسلامی که همه آن را پذیرفتند(!)، یک آدمی می‌آید یک کار اشتباهی می‌کند. ما به او تذکر می‌دهیم. این تذکر دلیل آن نیست که با نظام جمهوریت مخالفیم."

- محمدرضا شجریان[[1]]

blue_black_and_red_conspiracy_against_iran با نگرش به کارنامه هنری-سیاسی آقای شجریان بویژه در چهار دهه گذشته کارنامهٔ سیاه و ضدمردمی را خود ارائه می دهد که از همیاری او با نیروهای ایرانفروش چپ و اسلامی پنجاه و هفتی که به شکل گیری و استقرار حاکمیت استبداد مذهبی در ایران توسط سازمان های اطلاعاتی غرب و اسرائیلی سرانجامید،[[3]] آغاز شده بود.

در آن زمان ایشان و هم اندیشانشان که می پنداشتند با بقدرت رسیدن "حکومت ولایت فقیه" (نوشته دو انگلیسی عضو اینتلیجس سرویس[[4]]) در ایران، ملت ایران به دروازه های بهشت موعود دست خواهند یافت، با چیره دستی و همهٔ توان خود آهنگ های شورانگیز و تنش زایی را در بهار باصطلاح آزادی به گلوی ملت نگونبخت و ساده دل حقنه کرد و روزگار سیاه و شومی را پدید آوردند که امروز شاهدش می باشیم. این آهنگ ها که با "شب نورد" سروده اصلان اصلانیان، آغاز شد. اصلانیان شاعر کمونیست و یکی از بنیان‌گذاران سازمان چریک‌های فدائیان خلق بود که شب نورد را در سوگ دوست نزدیکش امیرپرویز پویان، نظریه پرداز کمونیست و از دیگر بنیان‌گذاران سازمان چریک‌های فدائیان خلق که در محاصرهٔ ساواک دست به خودکشی زده بود، سروده بود. شجریان که آن تصنیف را که با نام‌هایی "تفنگم را بده"، "برادر بی‌قراره" و "چهرهٔ میهن سیاهه" نیز شناخته می‌شود، از مردم ایران دعوت به شورش و جنگ مسلحانه علیه نظام شاهنشاهی نمود و پس از آن با خواندن تصنیف 'سپیدهٔ' که هوشنگ ابتهاج، یک نیمچه توده ای که برای خوش آمدگویی 'انقلاب اسلامی' سروده بود ادامه یافت.[[5]] پس از بقدرت رساندن رژیم ایرانستیز روضه خوانان توسط کشورهای غربی، فعالیت های "چریکی" آقای شجریان علیه نظام شاهنشاهی و سهیم بودن در فتنه ۵۷، مورد تقدیر قرار گرفت و او رسماً بعنوان آوازه خوان محبوب دولتی به جامعه انقلابزده ایران عرضه شد.

باری، آقای شجریان هر چند که در یک دهه اخیر مورد قهر رژیم قرار گرفته بود ولی تا واپسین نفس همچنان یک "جمهوری طلب"[[6]] سبز وسرخ و سیاه باقی ماند و در سراسر عمر ۴۱ ساله حاکمیت استبداد خون و خشونت مذهبی، نه تنها برای یکبار هم آشکارا دهان به اعتراض نسبت به جنایات رژیم نگشود (از جمله ترورهای برونمرزی رژیم همچون کُشتن بیرحمانه دکتر شاپور بختیار و فریدون فرخزاد با کارد آشپزخانه، کشتارهای همگانی سال های ۶۰ و ۶۷ دولت های دست نشانده السیّدمیرحسین موسوی و السیّدمحمد خاتمی، قتل های زنجیره ای و ترور شخصیت های سیاسی، ادبی، هنری و فرهنگی کشور)، بلکه با رژیم همراه و همنوا شد، بویژه هم پیاله شدنش با جناح دولتی رژیم موسوم به اصلاح طلبانِ که از فرآورده اتاق های فکر رژیم ایرانی کُش و واپسگرای اسلامی حاکم بر ایران برای تحمیق ساده لوحان وطنی بپا شده است تا استمرار رژیم را تضمین نمایند.[[7]] نیز جای دارد به ساخت تصنیف دیگری ساخت آقای شجریان در مدح آخوند هاشمی رفسنجانی نیز اشاره شود؛[[8]] آنهم مداحی برای یکی از معماران و ستون های اصلی رژیم اسلامی که هستی و وجودش آغشته به خون ایرانیان و خیانت ورزی به ایران بود.[[9]] البته، با آنکه آقای شجریان در سال ۱۳۶۸ با خامنه ای اعلام بیعت کرده بود،[[10]] ولی در سال های پایانی دهه ۸۰ و در زمان جنگ میان خامنه ای موسوی و سپس رفسنجانی،[[11]] فریب خورد و بر روی اسب های لنگی شرط بندی کرد که نتیجه آن مورد قهر و غصب قرار گرفتن سیّدعلی را بدنبال داشت.

در هر روی، فرزند ایشان آقای همایون شجریان امروز در گفتگویی اعلام کرد[[12]] که چون "ایشان یک شخصیت ملی(!) می باشد بنابرین در شان ایشان است تا در آرامگاه فردوسی  بخاک سپرده شود." ولی خاکسپاری ایشان در آرامگاه فردوسی نه تنها نقض قوانین آثار ملی است، نیز توهینی نابخشودنی به فردوسی و در کل به ایران و هویت و فرهنگ ایرانی می باشد.

خاکسپاری در کنار آرامگاه فردوسی بزرگ

"ربَّنا متعلق به من هم نیست. متعلق به مردم است. جزو زندگی و عواطف مردم است و هیچکس حق ندارد آن را از مردم بگیرد." . . . "ما روحانیت و دین و همه چیز را قبول داریم."

- محمدرضا شجریان[[13]]

زشیر شتر خوردن و سوسمار - عرب را به جایی رسیده ست کار

که فر کیانی کند آرزو - تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

آرامگاه فردوسی یک مجموعه تاریخی و فرهنگی می باشد که در سال ۱۳۵۴ بعنوان یک اثر ملی به شماره ۱۱۷۶ ثبت رسیده و هر گونه دخل، تصرف و تجاوز به حریم آن غیر قانونی می باشد. افزون بر آن، بجز موارد قانونی که بایستی مراعات شود، نیز آرامگاه فردوسی گورستان عمومی نیست که آن هر کس باشد و بخواهد در آنجا بخاک سپرده شود.افزون بر آنکه خاکسپاری در آنجا از دید اخلاقی نه تنها نادرست، بلکه یک توهین، ناسزاگویی به روان فردوسی بزرگ و کج دهنی به شاهکار او می باشد، بویژه آنکه شیوه های فکری آقای شجریان قطب مخالف و در ستیز با اندیشه و فلسفه وجودی فردوسی بزرگ بوده است.

اندیشه های آقای شجریان که تا اندازه ای ریشه در سیّد بودن و تازی تباری ایشان دارد[[14]]، نشان از آن دارد که برای ایشان در طی زندگی هنری و سیاسی اشان، مذهب و فرهنگ تازی با الهامی از ایدئولوژی مارکسیسم و جهان وطنی در اولویت قرار داشته است تا ایران و ناسیونالسیم ایرانی که فردوسی یکی از نمادهای شاخص و اصلی آن می باشد. برای نمونه آقای شجریان که یکی از برجسته ترین قاریان قرآن در تاریخ معاصر ایران بشمار می رود، تا پیش از مرگش چندین آلبوم قرائت قرآن ارائه داده بود، از جمله چهار آیهٔ قرآن که با 'ربنا' آغاز گشته و "آرزوی کشتار کافران"[[15]] می کند و بیش از ۳۰ سال و هر سال ۳۰ روز از دستگاه شستشوی مغزی رژیم، به مغز مردم تزریق شده بود. دیگری مناجات افشاری ست و نیز آلبوم قرائت قرآن (در ۲ سی دی) که شامل تلاوت سوره‌های قصص، انعام، فجر، بلد، فتح و نمل می باشد، ولی آقای شجریان در سراسر عمر هنری خویش هتا[:حتی] یک آهنگ در ستایش 'ایران' نساخته و نخوانده است یا هتا جمله ای در بزرگداشت از فردوسی و شاهنامه اش بر زبان نیاورده بوده است. پس اکنون چگونه می توان پروانه داد یا هتا توجیه کرد که ایشان در سایهٔ بزرگمردی که نماد ملی گرایی ایرانی می باشد و "بسی رنج برد در سال سی تا عجم زنده کند بدان پارسی" و همهٔ ذرات هستی اش و سراسر عمرش را صرف مبارزه با "فرهنگ تازی" و "تازی زدگان"[[16]] زمان خود کرده بود، کسانی از گونهٔ آقای شجریان که پیرو کیش تازی وهستی اش با فرهنگ اشغالگران بیگانه در آمیخته شده بود، بخاک سپارده شود؟!

 

sound_of_all_akbar_the_sound_of_death_1 بنابرین، چون آرامگاه فردوسی بزرگ گورستان عمومی نیست و نیز کارنامهٔ آقای سیّدمحمدرضا شجریان آشکارا بیان می کند که پیش از آنکه ایشان یک ایرانی باشد، یک مسلمان مذهبی چپ گرا و هوادار رژیم استبداد مذهبی بوده است، لذا به خانواده ایشان پیشنهاد می دهم تا نه تنها بخاطر احترام و آرامش روان فردوسی بزرگ، نیز برای شادی روح آقای شجریان، پیکر ایشان در مکه، مدینه، کربلا، نجف یا در جوار گورکاخ های رضا در مشهد، معصومه در قم یا روح الله خمینی در گورستان زهرا بخاک بسپارند.[[17]]

 

البته بایستی اذعان داشت همانگونه که مهدی اخوان ثالث بدستور السیّد علی خامنه ای در کنار آرامگاه فردوسی بخاک سپرده شد،[[18]] این خاکسپاری نیز می تواند بدستور رژیم انجام شده باشد، که به گمانی می تواند یکی دیگر از حربه های رژیم در اسلامی سازی مجموعه های تاریخی و فرهنگی که در پیوند مستقیم با هویت ایرانی هستند باشد. اگر چنین باشد، بدور دیده نمی شود که دیر زمانی نخواهد گذشت افراد دیگری به نام ها و بهانه های گوناگون دیگری در آن جا بخاک سپرده شوند و هتا رژیم هم بارگاهی همانند امامزاده ها بر روی آن ها بپا ساخته و آرامگاه فردوسی را تبدیل به مصلی و حسینه کرده و هر روز هم "ربنای" شجریان را از بلندگوهایشان برای نمازگزاران و سینه زنان حسینی پخش نمایند.

جماعت جوّزدهٔ قطارسوار

"انتقادم به اشتباه یک فرد بود، با نظام مخالف نیستم!"

- محمدرضا شجریان[[19]]

اسلاوی ژیژک، فیلسوف، نظریه‌پرداز، منتقد فرهنگی و اجتماعی معاصر در نقد عملکرد قشری از جامعه، آنان را همچون مسافران قطاری می‌خواند که مسیر و مقصد قطار برایشان مهم نیست، بلکه همواره مسافر بودن اهمیت دارد، که سرانجام این خوی اجتماعی مبدل به یک نیاز و اساساً سرشت سیاسی برایش می شود.

شوربختانه، قطارسواری که بر اثر جودزدگی ایجاد می گردد، امروزه دیگر مختص قشر خاص یا کوچکی نیست، بلکه دربرگیرندهٔ بخش بزرگی از جامعه امروزی شده است، که دیگر "شعور ملی"، "خرد" و "نیروی تمیز دادن میان نیکی و بدی"[[20]] در وجودشان یافت نمی گردد. در نتیجه، این نابخردی جمعی موجب شده است تا ایرانی یک روز، یک خونخوار مکتبی که سراسر وجودش ‌تنفر و انزجار از هویت و فرهنگ ایرانی فرا گرفته است[[21]] و در طی یک شب دستور کشتار ۳ هزار تن جوان و نوجوان ایرانی را بدون دادگاه که بسیاری هتا نام و نشان آنان روشن نبود[[22]] صادر نموده بود را آزادیبخش و منجی و نجات دهنده خود بپندارند و روزی دیگر، یک قاری و آوازه خوان خوش آوایی را قهرمان ملی خود بخواند، که البته در میان این عده نفوذی های رژیم نقش مهمی را ایفا می نمایند. برای اثبات حاکمیت نابخردی این جماعت تنها کافیست تا به دو نمونه واکنش اشاره گردد.

نمونه و مقایسه نخست، واکنش مردم ما در زمان درگذشت آقای شجریان و پیدا شدن پیکر رضاشاه است. رضاشاه بزرگ مردی بود که ایران را از زیر چکمه های بیگانگان نجات داد و پس از یکپارچه ساختن کشور، ایرانیان را از شپش و گیوه و گرسنگی و بیسوادی و دریوزگی رها ساخت و آنها را از  ژرفنای منجلاب خرافات و عقب افتادگی افکار پوسیدهٔ ۱۴۰۰ سال پیش شنزارهای نجد و حجاز برون آورد و در طی ۱۶ سال به سده بیستم برد،[[23]] ولی دو سال پیش که پیکرش پیدا شد هتا یک صدم از این درصد مردم متوهم و قدرنشناش، نه تنها در نجات پیکرش بپا نخاستند، بلکه نخواستند بدانند که رژیم چه بر سر پیکرش خواهد آورد.[[24]]

دومین مقایسه این جماعت جوزده با آلمانی ها می باشد. در آلمان و پس از مرگ 'امیلی ریفنشتال' که یکی از بزرگترین و مهمترین کارگردانان سده بیستم بشمار می رفت، مردم آلمان نه قطره ای اشک برای او جاری ساختند و نه در مراسم خاکسپاریش شرکت جُستند، زیرا که او گرایشات نازی داشت. ولی بر عکس آن  و در میان مقایسه با جامعه خود در می یابیم که تا چه به اندازه ای جامعه ایی درهم شکسته و بیماری داریم، که بر عکس آلمان ها با چشم فرو بستن نسبت به شراکتش در ساخت این رژیم و سپس همکاریش برای بوجود آوردن امروزی که آنان را بدان دچار ساخته است، دست به خود فریبی زده و از او شخصیتی موهوم و غیر واقعی ملی و مردمی برای خود می سازند.  شوربختانه، در چنین زمانیست که گفتار پرمغز و اندیشمندانه رضاشاه بزرگ را بیش از هر زمان دیگری می توان با همهٔ وجود درک و لمس کرد:

- "همه چیز را می ‌شود اصلاح كرد. هر زمینی را می ‌شود اصلاح نمود. هركارخانه ‌ای را می ‌توان ایجاد كرد. هر مؤسسه‌ ای را می ‌توان بكار انداخت. اما چه باید كرد با این اخلاق و فسادی كه در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟ سالیان دراز و سنوات متمادی است كه روی نعش این مملكت تاخت و تاز كرده ‌اند. تمام سلول ‌های حیاتی آنرا غبار كرده، به ‌هوا پراكنده ‌اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم كه اگر بتوانم، باید آنها را از هوا گرفته و به تركیب مجدد آنها بذل توجه نمایم. اینهاست آن افكاری كه تمام ایام تنهائی مرا به ‌خود مشغول، و یك ‌ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال كرده است..... هیچ چیز در این مملكت درست نیست."

if_iran_had_more_natioanlists پایان سخن

«شکل گیری حکومت های خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته بین و حقیر ممکن نیست، این روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت می کنند که مدعی مبارزه با آنند!»

- هانا آرنت، اندیشمند برجسته آلمانی

استاد شجریان در گذشت و قضاوت نیکی و بدی هایش با پروردگار خواهد بود. نیز بدون هیچ گمانی تا ده ها یا هتا یک سده دیگر آوای زیبایش، نوازش بخش بسیاری از گوش های ایرانی خواهد بود، ولی این علت نمی شود تا ما از نقش او در شکل گیری و قدرت گیری استبداد و سپس همکاری ایشان از یک جناح دولتی و مبارزه با جناح دیگر رژیم چشم پوشی  کرده و ایشان را قهرمان ملی خود بپنداریم.

در بریتانیا در سال ۲۰۱۸ ترسایی یکی از نمایندگان مجلس عوام به نام 'فیونا اوناسانیا' بخاطر دروغ گفتن به پلیس راهنمایی تا از جریمه بخاطر سرعت بالا فرار کند، نتیجه آن سه ماه زندانی شدن اخراج از سمت نمایندگی مجلس به درخواست رای دهندگان محل پیشین اش و نیز اخراج دائمی از حزب کارگر بود. ولی در ایران، هر کسی هر جنایتی، خیانتی و یا ستمگری که مایل باشد بر سر ملت ایران می آورد، زیرا که می داند، ملت ایران در واکنش، نه تنها از او روی بر نمی گردانند، بلکه با زدن عینک خوش بینی، دست به خودفریبی زده و آن کس را که مسئول همه نگونبختی هایشان می باشد را به درجه خدایی و قهرمانی می رسانند. شوربختانه این بدان خاطر می باشد، که ۴۱ سال حاکمیت خون و خشونت در ایران توسط رژیم روضه خوانان و چیرگی قشر بیسواد و اراذل و اوباش مذهبی بر کشور، معیارهای انسانیت، مدنیت و شهروندی دیگر معنا و جایگاهی ندارند.[[25]] در نتیجه بخش بزرگی از ملت ایران نه برای خود ارزشی قائل می شوند و نه خویشتن را شایسته بهترین ها می دانند، که نگونبختانه در گذشته بارها اشاره کرده ام که سرنگونسازی این رژیم بسیار آسانتر از ترمیم آسیب هایی است که رژیم استبداد مذهبی بر تن و جان ایرانی وارد ساخته است و برای امر فرهنگسازی و مهمتر بازگردادندن "خرد ایرانی" به كشور و جامعه، نیاز به دست کم یک سده کوشش و تلاش خستگی ناپذیر در زیرسایه یک نظام دلسوز ملی، ایرانپرست و قانونمند دارد.


در هر روی، به آقای همایون شجریان بایستی گوشزد کرد و هشدار داد که امروزست که در ایران روضه خوانان زده اسلامی بی نظمی و بی قانونی یا در حقیقت قانون جنگل حاکم می باشد که پروانه می دهد هر کس و ناکسی آرامگاه فردوسی بزرگ را گورستان عمومی بپندارد، ولی در آینده و پس از براندازی رژیم و حاکمیت یک نظام قانونمند در ایران، بازمانده های هر آنکس که در آرامگاه فردوسی بخاک سپرده شده است، در موازات با قوانین میراث ملی و احترام به روان فردوسی بزرگ، به جاهای دیگر که گورستان های حقیقی می باشند نقل مکان داده خواهند شد. در نتیجه، در نظر داشته باشند که این خاکسپاری موقتی است و منطق و عقل سلیم ایجاب می کند که نبایستی چنان فردای ناخوشی را برای بازمانده های پدر خود بیافریند.

 

 

شاپور سورنپهلاو

روز دی بدین از ماه مهر سال ۳۷۵۸ بهدینی

۱۷ مهرماه ۲۵۷۹ شاهنشاهی

۸ اکتبر ۲۰۲۰ ترسایی


بازبینی و بازنویسی شد.


 

بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1 - سایت تابناک: "محمدرضا شجریان: انتقادم به اشتباه یک فرد بود، با نظام مخالف نیستم" - https://bit.ly/33SuWKM

 

2 - http://www.literaturepage.com/read.php?titleid=therepublic&abspage=143&bookmark=1

 

 

3 - سورنپهلو، شاپور،  "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده ۵۷: چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل، نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"


4 -  سورنپهلو، شاپور،  "ولایت مطلقه فقیه: ‌از نظریه ای نابودگرانه در لندن تا واقیعتی مرگبار در تهران!" - https://bit.ly/370X9kI


5 - آقای شجریان تصنیف 'سپیدهٔ' را داوطلبانه ساخت و با خود به رادیو تلویزیون برد تا برای خشنودی و خوش آمدگویی السیّد روح الله خمینی به ایران پخش شود.

 

6 - سورنپهلو، شاپور، "جمهوری خواهی" یا "جمهوری طلبی؟" - http://bit.ly/2RVfPuh


7 - سورنپهلو، شاپور، "موسوی و کروبی، دو "سوپاپ سبز" رژیم دستاربندان در آب نمک خوابانده شدند!"


8 - روزنامه مشرق "شجریان در وصف هاشمی رفسنجانی می خواند!" - https://bit.ly/36ZJ5aX

9 - سورنپهلو، شاپور، "تشیع جنازه رفسنجانی و قشر قطارسوار" - https://bit.ly/2FjoqmK

 

10 - روزنامه کیهان، ۸ تیر ۱۳۶۸

 

11 - سورنپهلو، شاپور،  "جنگ کفتاران: برنده که خواهد بود، رفسنجانی یا خامنه ای؟" - https://bit.ly/36SNVXA

 

12 - سایت زیتون: "همایون شجریان: پیکر پدرم در جوار حضرت فردوسی آرام می‌گیرد" - http://sh-zeitoun.ir/fa/?p=61714

 

13 - سوره بقره – آیه ۲۵۰: "پروردگارا، به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و بر شکست کافران یاری فرما."


14 - پدر بزرگ ایشان 'سیّد علی اکبر طبسی'، نام داشته است که طبیعتاً پدر آقای شجریان و خود ایشان و فرزندشان نیز سیّد می شوند: https://bit.ly/33YFckw


15 - سایت تابناک: "محمدرضا شجریان: انتقادم به اشتباه یک فرد بود، با نظام مخالف نیستم" - https://bit.ly/33SuWKM


16 - سورنپهلو، شاپور، "'عرب زدگی' روی دیگر سکهٔ 'غرب زدگی'، و خطری برای هویت و فرهنگ ایرانی"

17 - هر چند که آرمگاه فردوسی گورستان نیست ولی اگر قرار باشد خاکسپاری در کنار آن انجام شود، بایستی ویژه کسانی بگذارند که در زمان حیاتشان، وجود و هستی اشان را عشق به ایران فراگرفته و سراسر عمرشان را صرف پاسداری از هویت و فرهنگ ایرانی یا شاهنامه شناسی کرده بودند، بزرگانی همچون رضاشاه بزرگ و فرزندش محمدرضاشاه پهلوی، احسان یارشاطر، شجاع الدین شفا، احمد کسروی و یا دکتر علی اکبر جعفری که امروز به جهان مینوی پرکشید: https://amordadnews.com/49662

 

18 - https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=27294

 

19 - سایت تابناک: "محمدرضا شجریان: انتقادم به اشتباه یک فرد بود، با نظام مخالف نیستم" - https://bit.ly/33SuWKM

 

20 - سورنپهلاو، شاپور، "چرا ما ایرانیان در گزینش کشورمداران، همواره کسانی که شایستگی کشورمداری را ندارند بر می گزینیم؟" -

 

21 - سورنپهلاو، شاپور، "آقای موسوی دم خروس را باور کنیم یا قسم . . . ؟"


22 - https://ggazelle.files.wordpress.com/2011/04/1360.jpg


23 - سورنپهلاو، شاپور، "گرامی باد سوم اسفندماه؛ روز رهایی ایران از اشغال رژیم مغول تبار و ایرانستیز قاجاریه" -

 

24 - سورنپهلاو، شاپور، "چه بر سر پیکر رضاشاه خواهد آمد؟"


25 - سورنپهلاو، شاپور "جمهوری اسلامی، بانی نابودی ادب و نزاکت اجتماعی و فرهنگ شهریگری و نهادینه سازی خشونت و سنگدلی در ایران"

 

 

 

 

 

ssp rss logo ssp email logo ssp youtube logo ssp balatarin logo ssp telegram ssp instagram logo ssp twitter logo ssp fb logo

 

#419ab3