"بطور قطع ما در باره آینده در اشتباه خواهیم بود، اگر در باره گذشته در اشتباه باشیم."
- گیلبرت کی. چستورتون
پیشگفتار: از 'ایرانیان ِ کُرد زبان'، تا 'ملت کورد'ِ غیرایرانی
چند سالیست که دست های پشت پرده چه از درون کشور و چه در برونمرزها بویژه در اقلیم کردستان عراق، که دستگاه رهبری آن مستقیماً از سوی بیگانگان، از جمله اسرائیلی ها هدایت می شود، در تلاش می باشند تا با جعل تاریخ و هویت هم میهنان کُرد زبانمان، "ملیت سازی" کرده و با برانگیختن احساسات ناشی از آن و ایجاد نفرت نسبت به دیگر ایرانیان، استان های غربی ایران، را از کشورمان جدا سازند.[[1, 2]]
این عده که برای خود نقشه های خیالی در سر می پرورانند و در سودای دستیازی بر روی خاک ایران ایرانند، یکروز خود را یکی از ده قبیلهٔ گمشده بنی اسرائیل[[3]] معرفی می کنند و روز دیگر آریایی اصیل (در حقیقت ایرانی[[4]]) و فردایش بازماندگان ساسانیان.[[5]] ولی دروغی که در سی و اندی سال گذشته، کماکان شنیده و خوانده ایم این بوده است که "هم میهنان كُرد ما تنها بازماندگان مادها می باشند". این دروغ تا به اندازه ای اشاعه یافته است که امروز مبدل به یک باور تاریخی گشته و نام 'مادها' با 'کُردها' گره خورده است، و اگر انتقادی و یا گفتگویی درباره اش انجام پذیرد، گویی به کتاب آسمانیشان توهین شده است.
اکنون پرسش هایی که بایستی مطرح و پاسخ داده شوند:
۱ - آیا براستی هم میهنان کُردزبانمان بازماندگان "اقوام ماد" می باشند - و آیا آنان این حق را دارند که مانند قانون 'کپی رایت' بر روی مادها دست گذارده و "همه حقوق محفوظ است" را اعلام نمایند؟
۲ - آیا مردمانی که در کشورهای عراق، ایران، ترکیه و سوریه که "کُرد" خوانده می شوند،[[6]] آیا براستی "کُرد" می باشند، یا مردمان گوناگون ایرانی نژاد و ایرانی تباری م یباشند، که به نادرستی و از روی بهره برداری و سواستفاده سیاسی در امر ملت سازی، همه را در یک مجموعه گنجانده و "کُرد" خطابشان می کنند؟
پیش از پرداختن و پاسخ دادن به این پرسش ها، نخست بایستی چند نکته را متذکر شوم:
الف: - این جستار در یورش یا توهین به هم میهنان عزیز كُردزبانمان نیست، بلکه افشاگری و پیکار با اهرمن دروغ و دروغگویانی می باشد، که در پی نابودی ایران و همه ی ما ایرانیان، از جمله هم میهنان كُردزبانمان می باشد؛
ب: - ما در ایران یک قوم داریم وآن هم قوم ایرانیست.[[7]] شوربختانه در دهه های شصت و هفتاد میلادی، برخی از گروه های کمونیست وابسته به اتحاد جماهیر شوری پیشین، برای ایجاد مرزبندی و اختلاف میان ایرانیان، دست به "هویت سازی قومی" زدند که با آمیزش پیشوند "خلق" و پسوند نام زبان های ایرانی (كُردی، فارسی وغیره) "خلق کُرد" و غیره را دست و پا ساختند، که سپس مبدل به "قوم کُرد" و امثالهم شده است. شوربختانه، امروزه بکاربری این واژگان نادرست آنچنان نهادینه شده است، که عامی و نخبه هم آنرا بکار می برند. بنابرین، ما در کشورمان، ایرانیان كُردزبان، گورانی زبان، لُر زبان، لک زبان، بلوچی زبان، گیلکی زبان، آذری زبان، تالشی زبان و غیره زبان داریم، ولی چیزی به نام اقوام گوناگون ایرانی یا غیرایرانی نداریم؛
پ: - این جستار با بهره وری از مستندات، مدارک تاریخی، یافته های باستانشناسی و بویژه بیاری زبانشناسی، که دستاورد چندین دهه پژوهش از سوی پژوهشگران نامی خاورشناس و ایرانشناس (زبانشناس، تاریخشناس، باستانشناس و كُردشناس)، جهان تهیه شده است. بگفته ی ساده تر، این جستار نه نظریات شخصی این نویسنده است و نه تراوشات مغزی کسانی همچون عبدالناصر بنی کنعان (معروف به ناصر پورپیرار)، عباسی و سلیمی نمین و دیگر ایرانستیزانی که در جمهوری اسلامی قحط الرجال و قحط الفکر زده، بدون تحصیلات دانشگاهی و کارشناسانه یک شبه همانند علف هرز سبز روئیده و استاد و کارشناس مملکت شده اند؛
ت: - در این جستار، این نگارنده به ریشه و اصلیت طوایف ماد، تا پیش از تشکیل پادشاهی مادها در سال ۷۲۸ پ. م. پرداخته است و دربرگیرنده گسترش سرزمین مادها (از جمله ماد کوچک) و پس از فروپاشی پادشاهی آشور و پادشاهی مادها نیست - زیرا که از موضوع اصلی دور می افتاد؛
ث: - در پایان تلاش شده است تا این جستار تخصصی نباشد و به زبانی ساده ارائه گردد. اگر در جاهایی نتوانسته ام، این رسالت را به انجام برسانم، پیشاپیش پوزش می خواهم.
واژهٔ کُرد
با آنکه تئوری های گوناگونی در باره ریشهٔ واژه "کُرد" از سوی برخی خاورشناسان ارائه شده است، از جمله اینکه برگرفته از زبان های سامی و غیرسامی میانرودان باستان و نیز پیش از هندواروپایی می باشد، ولی این واژه بشکل مستند، چهار بار و تنها در متون پهلوی ساسانی "کورت" (kwrt-)، به معانی 'چوپان' و 'چادرنشین'، بکار برده شده است.[[8]]
همچنین، امروز مورد پذیرش اکثریت كُردشناسان جهان است، که "کُرد" نام یک قوم یا تیره به معنای امروزی آن نبوده است، بلکه واژه ای، در برگیرنده همهٔ ایرانیان "کوچ نشین" (عشایر) [[09, 10, 11]]، چادرنشین، چوپان و چراگر بوده است. از جمله مارتین ون بروئینسن (Martin van Bruinessen)، مردمشناس و کردشناس هلندی در اینباره می نویسد:
"از کُرد 'قوم' ساختن برای نخستین بار در منابع نخستین سده های اسلامی صورت گرفته است و اینگونه بنظر می آید که در زمان نام بردنش، برای یک گونه های ویژه چوپان های چادرنشین بکار برده می شده است - و ممکن است که در برگیرنده یگان های سیاسی بوده باشد تا گروه بندی زبانی؛ حتی یک الی دوبار کُردهای عرب را شامل می شده است! ولی از سده دهم میلادی بدینسو، به کسانی اطلاق می شده است که کوچ نشینان یا چراگردانانی بوده اند که به زبان ایرانی سخن می گفته اند، و در منطقه ی کوهستانی در جنوب دریاچه وان و دریاچه ارومیه و شاخه هایی در قفقاز می زیسته اند. اگر در آن زمان روستانشینانی بوده اند که کُرد زبان (که امروز برای ما شناخته شده است) بوده باشند، واژه ی كُرد شامل آنان نمی شده است."[[12]] نیز ولادیمیر ایوانف می افزاید: "واژه کُرد در سده های میانی [[میان سده های ۵ تا ۱۵ ترسایی]]، در برگیرنده همه کوچ نشینان ایرانی-تبار می شده است."[[13]]
واژهٔ "كُرد" حتی تا به امروز در عراق به معنی "مردمان کوه نشین"[[14]]، بکار برده می شود. نیز در بسیاری از گویش های ایرانی از جمله گویش تبری (طبری)، "کُرد" به معنای "چوپان" است.[[15]] همچنین، نمونه های بکاربری واژهٔ کُرد، برابر واژه های چوپان، چادرنشین و چراگر نیز در ادبیات کلاسیک پارسی یافت می شود، از جمله در سروده های چکامه سرایان بزرگ ایران:
رودکی:
از بخت و کیان خود بگذشتم و پَردَختم - چون کُرد بماندستم تنها من و این باهو. (چوبدستی چوپانان)
غزالی:
بخارا خوشتر از لوکر خداوندا همی دانی - وليکن کُرد نشکيبد ازين دوغ بيابانی.
سعدی:
چو سيلاب خواب آمد و هر دو برد - چه بر تخت ِ سلطان چه بر دشت ِ کُرد.
نیز، مینورسکی بر این باور است که تازیان صدراسلام، همهٔ ایرانیان و کسانی که زیر سلطه فرهنگی ایرانیان قرار داشتند را "کُرد" می خوانده اند،[[16]] که می تواند گمان داد، که یک واژهٔ توهین آمیز به معنای "آواره" بوده است، زیرا که بسیاری از ایرانیان از هراس وحشیگری تازیان، از شهرها فراری و به کوه ها پناهنده می شدند.
بنابرین، واژهٔ "کُرد" چه در ایران باستان و چه دوران فراساسانی (اسلامی) و تا چند سده گذشته، به یک شیوهٔ زندگی اطلاق می شده است و معانی، چادرنشین، کوچ نشین و چراگرا و چوپان را می داده است و تبدیل آن به یک "قوم" از ساخته های چند دهه گذشته و سیاست های استثماری تحمیل شده بر ایرانیان و ایرانی-تباران از سوی بیگانگان بوده است.
زبان های ایرانی
خانواده زبان های ایرانی، یکی از شاخه های اصلی و کهن ِ مجموعهٔ زبان های هندواروپایی بشمار می رود که در سده ۱۹۰۰ میلادی و آغاز پژوهش های ایرانی در کشورهای اروپایی، به دو گروه 'خاوری' و 'باختری' بخشبندی شده است. گروه باختری، دوباره به دو گروه کوچک تر یا زیرگروه 'شمال-باختری' و 'جنوب-خاوری' بخشبندی می شوند. نیز هر گروهی برای خود، دربرگیرندهٔ شماری از گویش های گوناگون است که هیچکدام از آن ها، به تنهایی "زبان" شناخته نمی شوند؛ - زیرا که همهٔ آن ها در زیر چتر زبان های ایرانی قرار داشته و از دید کلی ساختار زبانی، همه گویش ها از یک زبان (Proto-Iranian) ریشه گرفته اند.
الف. گروه خاوری (شرقی):
"زبان اوستایی" بعنوان زبان مادر این گروه شناخته شده و کهن تر از گروه باختری می باشد، بویژه آنکه اثرات بنیادی در ساخت و پیکرگیری زبان ها و گویش های گروه باختری داشته است.
از دیگر اعضای باستانی این گروه، زبان سکایی (آسیایی و اروپایی) بوده که امروز جزو زبان های مرده بشمار می رود.[[17]] زبان ها و گویش های امروزی یا زنده این گروه، شامل پشتو، اوستی، یغنابی، زیرگروه پامیر، زیرگروه هندوکش، زیرگروه کره کروم، برتنغی، ایشکاشمی، خوفی، مونجی، اوروشوری، پراچی، روشنی، سریکولی، شوغنی، وخی، یدغا و یزگوملی می باشند. مردمانی که به این زبان ها و گویش ها سخن می گویند، امروز ساکنان کشورهای [[شمال]] پاکستان، افغانستان، تاجیکستان و چین می باشند، که کمتر از ۲۰۰ سال پیش، توسط بریتانیا و روسیه از ایران جدا شده و مبدل به کشورهای نوپایی گشته اند. نیز برخی از زبانشناسان بر این باورند که برخی از واژه های سکایی هنوز در گویش گیلکی بکار برده می شود.
ب. گروه باختری (غربی):
این گروه که در رابطه با این نوشته است و همانگونه که اشاره شد، با آنکه باستانی است ولی گروه جوانتر زبان های ایرانی بشمار رفته و به سه بخش 'کهن'، 'میانی' و 'نو' بخش بندی می شود.
اعضای کهن این گروه دو زبان 'پارسی باستان' (شاهان هخامنشی آنرا "آریایی" می خواندند[[18]]) و 'مادی' بوده اند، که بگفته ی استرابو، تاریخنگار و جغرافیدان یونانی، هر دو در حقیقت یک زبان، با دو گویش بوده است: "زبان آنان [[پارسها و مادها]] تقریبا یک زبان است که در گویش کمی با یکدیگر تفاوت دارند."[[19]]
سپس اعضای میانه این گروه، که ریشه گرفته از زبان پارسی باستان، ولی با قواعد و دستور زبانی ساده تر و نیز پس از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی شکل گرفته اند، که پهلوی اشکانی (شاخه شمال-غربی) و پهلوی ساسانی (شاخه جنوب-غربی) بوده است.
پهلوی اشکانی، بخاطر آنکه شمارش قابل تاملی از واژه های شاخه زبان های خاوری ایرانی وام گرفته بوده است (از جمله از زبان سکایی)، در سده ۱۹ میلادی موجب سردرگمی بسیاری از زبانشناسان شده بود و بسیاری می پنداشتند که یکی از زبان های خاوری ایران و یا آمیزشی میان دو گروه خاوری و باختری بوجود آمده است.
اعضای امروزی یا زبان ها و گویش های زنده این گروه، بار دگر به دو 'گروه گویشی'، بخشبندی می شوند:
۱ - گروه شمال-باختری ایرانی (North-West Iranian با نشان اختصاری NWI)؛
۲ -گروه گویشی "جنوب-باختری ایرانی" (South-West Iranian با نشان اختصاری SWI).
گروه شمال-باختری ایرانی (NWI)، به شش گویش اصلی بخش می شود:[[20]]
۱. کاسپین (گیلکی و مازندرانی)،
۲. تاتی (تاتی و تالشی)؛
۳. گورانی؛
۴. زازاکی (نیز زازا یا دیلمی، زبان علویان در ترکیه)؛
۵. بلوچی؛
۶. و سرانجام مجموعه "گویش های فلات مرکزی" (Central Plateau Dialect با نشان اختصاری CPD) که بدان "گویش مادی"، هم گفته می شود و گویش استان اصفهان (از جمله کاشان) می باشد.[[21, 22]]
گروه "جنوب-باختری ایرانی" (SWI)، نیز به دو گروه گویشی بخشبندی می شود، که اعضایش، نخست فارسی نو (فارسی رسمی یا گویش تهرانی) و گروه دوم، لُری و كُردی (کرمانجی، سورانی و کلهری) می باشند.
پایه و اساس بخش بندی این گروها، با آنکه در عمل یک زبان می باشند، ولی بر اثر گذر زمان، شرایط اقلیمی و محیطی تغییراتی در آواهای این گویش ها صورت گرفته است (برای مطالعه بیشتر در باره تغییر آواها در تشخیص گویش ها، به مقاله پرفسور دانلد استیلو مراجعه شود). البته برخی از زبانشناسان مدرن، همچون لودویگ پُل (Ludwig Paul)، این بخش بندی ها که در سده ۲۰ میلادی، برای اساس جغرافیای-سیاسی (ژئوپولیتیک) گروه بندی شده اند را مردود و نادرست می خواند. او بر این باورست که ریشهٔ گویش ها در ایران با آنکه ایرانی می باشند، ولی از کدامین زبان کهن یا میانهٔ ایرانی ریشه گرفته اند، ناشناخته و به گمان زیاد هم ناشناخته باقی خواهند ماند.[[23]]
زبان كُردی[[24]]
زبان کُردی، همانگونه که در بالا اشاره شد، امروزه از سوی زبانشناسان و کُردشناسان تنها به گویش های "کرمانجی"، "کلهری" و "سورانی" (اکثریت گویشوران ساکن عراق)، اطلاق و در برگیرنده دو زبان "گورانی و زازا" نیست و نبایستی کُردی بشمار بروند.[[25]] در میان این سه گویش، کرمانجی غنی تر و کهن تر از دو، بویژه سوارانی بشمار می رود، زیرا که نه تنها یک زیرلایهٔ مشخص ایرانی دارد، بلکه فارسی و گورانی اثرات دراز مدت در غنی سازی آن سهم بزرگی داشته اند.[[26]]
دو زبان اصلی دیگر که به اشتباه كُردی خوانده می شوند، "زازا" و "گورانی" می باشند و با آنکه تلاش شده است تا کُردی خوانده و تلقی شوند، ولی با كُردی کاملا متفاوت و از دید زبانشناسی جزو زبان های ایرانی و در گروه های جدایی از كُردی بخش بندی می شوند؛ - زاز جزو گروه جنوب-خاوری زبان های ایرانی (SEI)، و گورانی (و گویش هایش از جمله هورامی) جزو گروه شمال-باختری (NWI) است، که نزدیکی با پهلوی اشکانی دارد. بدینروی گویشواران گورانی و زازا در زمان گفتگو با یکدیگر و نیز گویشوران کرمانجی و یا سورانی، ممکن است چند واژه را در گویش های یکدیگر تشخیص دهند (زیرا بسیاری از واژه ها در اکثر زبان های ایران مشترک می باشند)، ولی غیرممکن است که توان آن را داشته باشند تا به گویش های خود، با یکدیگر گفتگو کرده و متوجه همدیگر شوند؛ گذشته از آنکه حتی گویشوران کرمانجی و سوارنی که هر دو در یک گروه می باشند، گویشوارنشان نیز به آسانی توان گفتگو و درک یکدیگر را ندارند.[[27]] نیز بایستی افزود، در سال های نخست دهه ۸۰ میلادی، زازاها که در ترکیه به 'علویان' شناخته می شوند، خود را کُرد نخوانده و خواهان هویتی جداگانه از كُردها شده اند، که این مساله موجب خشم کُردهای ترکیه و عراق را برانگیخته است.
بهر روی، نخستین مدرک از گویش کُردی متعلق به چهارصد سال پیش می باشد[[28]] و پرفسور مکنزی (D. N. MacKenzie)، زبانشناس و كُردشناس نامی بریتانیایی، که امروزه پژوهش های او معتبرترین پژوهش زبانشناسی کردی بشمار می رود، ریشه آن را فارسی اعلام داشته بود.
مکنزی در سال ۱۹۶۱ میلای، برای گروه بندی گویش های کُردی، بجای بکارگیری از شیوهٔ سنتی 'نمودار درختی، که امروز منسوخ شده است، روش نوین گویش-شناسی و شیوه Isogloss (شناسایی روابط اُرگانیک میان زبان ها و گویش ها) را بکار گرفته و کُردی را در گروه جنوب باختری (SWI) قرار داده است. نیز بخاطر بخاطر حضور قوی عناصر این گروه، کُردی را ریشه گرفته و خویشاوند فارسی برشمرده است.[[29]] این در حالیست که زبان مادی در گروه شمال باختری (NWI) قرار دارد.
پس از او، پرفسور ویندفوهر (Gernot Windfuhr) در سال ۱۹۷۵، نیز پس از رد کردن نظریه مادی بودن كُردها، زبان كُردی را زبانی ریشه گرفته از فارسی-میانه معرفی می نماید.[[30]] نظریه های این دو تا به امروز زیر پرسش نرفته و مورد تائید و پذیرش همه زبانشناسان جهان می باشد.[[31]]
نیز در اینجا نیاز است تا نقل قولی از خاطرات مری شلی کرد، که در اواسط سده ۱۹ ترسایی و در زمان حکومت قاجاریه به ایران سفر کرده بود. او گزارش می دهد که لک ها و کُردها هر دو خود را "فرس قدیم" (پارسی اصیل) می دانند و گویش هایشان به اندازه امروز از یکدیگر و زبان فارسی فاصله نگرفته بوده است:
"لک ها چه کسانی هستند و کردها چه کسانی هستند؟ پاسخی برای این پرسش نیست. من تا زمانی که در ایران بسر بردم نتوانستم یک تن، چه از ایل یا ملا پیدا کنم که برای من این مساله را روشن سازد. همه آنها می گفتند، که هر دو از نژاد 'فرس باستان' [[پارسیان]] هستند و هر دو [[گروه]] به گویشی سخن می گویند، که بخش بزرگی از آن زبان فارسی است و بروشنی هم مشخص است. البته گویش آنان شباهت به زبان امروز عام [[بقیه ایرانیان]] دارد، ولی تا اندازه ای محروم از واژه های عربی است! این گویش ها، با آنکه دقیقا شبیه هم نمی باشند، ولی لک ها و کُردها گویش یکدیگر را می فهمند. می توان این نظریه را ارائه داد که هر دو از یک ریشه می باشند! یک لک، اعتراف می کند که او همانند یک کُرد، از پارسیان اصیل است، ولی خودداری می کند تا خود را خویشاوند با کُرد بخواند - که کُرد ها نیز به همین باور می باشند."[[32, 33]]
زبان مادی باستان
زبان مادی یکی از مبهم ترین و ناشناخته ترین زبان های باستانی ایرانی بشمار می رود. شوند این ناروشنی را زبانشناسان سه علت ارائه داده داده اند: نخست نوشته نشدن، سپس بدست فراموشی سپرده شدن و سرانجام مرگ آن به مرور زمان بوده است.
امروز از آن زبان باستانی ایرانی، تنها چند انگشت شمار واژه بازمانده است که این مساله آن پروانه را نمی دهد تا زبانشناسان پژوهشی بر روی آن انجام دهند. ولی همانگونه که در بالا اشاره شد، استرابو گزارش می دهد، که دو زبان پارسی باستان و مادی، در حقیقت یک زبان با کمی اختلاف در گویش بوده اند؛ - همانند شباهت 'فارسی نو' در ایران و 'دری' در افغانستان و 'توجیکی' در تاجیکستان، که در اصل هر سه، یک زبان واحد می باشند، ولی با گویش های گوناگون و نیز با کمی تفاوت در بکارگیری و بهره وری از واژه ها.
چندین واژه ای که گمان می رود مادی بوده و زبان پارسی باستان آن را وام گرفته[[34]] و هنوز رایج است، اکثراً نام های جغرافیایی می باشند از جمله: اسپادانا (اصفهان)، کارکاشی (کاشان)، رگا (ری). نیز براساس ادعای هرودوت، واژه ی 'اسپاکا'، به معنی 'سگ'، نیز یک واژه مادی بوده است.[[35]] این واژه امروز در زبان تالشی هنوز بکار برده می شود. از دیگرواژه های بجای مانده وزرکا (بزرگ)، زورا[[36]](شیطانی) و چند واژهٔ دیگر[[37]] می باشند. همچنین، از ساختار دستور زبانی زبان مادی هیچ اطلاعی در دست نیست، ولی اگر گزارش استرابو در شباهت یا یکی بودن آن با پارسی باستان را بپذیریم، دستور زبان مادی، می بایستی با پارسی باستان یکی بوده باشد. در نتیجه، می توان گمان داده و برآورد کرد که زبان مادی در زمان هخامنشیان بتدریج نه تنها جای خود را به پارسی باستان می دهد، بلکه در آن آمیخته و تبدیل به یک زبان شده است. بویژه انکه برخی از زبانشناسان رشته زبان های ایرانی، از جمله دانلد استیلو[[38]] و پییر لکوگ[[39]]، به این نتیجه رسیده اند که زبان مادی ممکن است یک زبان مرده بشمار رود، ولی آثار "گویشی و لهجه ای" آن هنوز در ایران امروزی زنده و پویا می باشد، و امروز "گویش های فلات مرکزی" یا "گویش مادی" (CPD) را می سازند.
این گویشوارن بجز اسکان در استان های اردبیل و قزوین که به گویش تات جنوبی[[40]] سخن می گویند، نیز در ناحیهٔ بزرگی از فلات مرکزی ایران، بویژه استان اصفهان[[41]] (از دلیجان تا کاشان و سپس از آران و بیدگُل تا انارک در شرق و پس از آن بسوی جنوب و گویش زرتشتی ها [دری-زرتشتی/بهدینانی]) ساکن می باشنم که غیرمستقیم زبان مادی را زنده نگه داشته اند. برای نمونه در منطقهٔ استان اصفهان هنوز روستاهایی وجود دارد که تا به امروز به زبان پهلویات (فهلویات) سخن می گویند، از جمله گویش های گرکویه، میمه، دهی آران و بیدگل. نیز زبانشناسان بر این باورند زبان مردم آذربایجان پیش از یورش مغولان و جای خود را به ترکی دادن، که به "آذری باستان" شناخته می شود، همانند زبان فهلویات (پهلویات) بوده که امروز ایرانیان ساکن فلات مرکزی بدان سخن می گویند.
ولی چرا اثرات زبان مادی تنها در استان اصفهان و پیرامون آن زنده مانده است؟ پاسخ ساده به این پرسش، چون اصفهان یکی از اضلاع جغرافیایی "مثلث ماد"، یا سرزمین بومی و اصلی مادها بوده است.
"مثلث ماد"، سرزمین بومی شش طایفه مادی
نقشه مثلث ماد: کانون پژوهشهای ایران باستان،
دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن (CAIS-SOAS)
نامواژه ی "ماد"، بازمانده از پارسی باستان (Māda) است[[42]] و نام باستانی آنان بر اساس گزارش هرودوت "آریایی" بوده است و روشن نیست که چرا مادها، داوطلبانه نام خود را تغییر داده بودند.[[43]] نیز، براساس گزارش هرودوت، پیش از دعوت به تشکیل یک کشور توسط دهیوک (دیااکو) نخستین پادشاه ماد[[44]]، مادها متشکل از شش طایفه، بنام های بوسِی، پَریتاسیِنی، استروچیِتس، آریزانتی، بودی و می جای (مغان) بوده است.[[45]]
هردوت سرزمین این شش طایفه را میان 'رگا' (شهر ری در جنوب تهران امروز) در شمال، همگمتانه (همدان) در غرب، کارکاشی (کاشان) در شرق و اسپادانا (اصفهان) در جنوب قید می کند، که ایرانشناسان آن را "مثلث ماد" نام نهاده اند.[[46]] مُغان با مرکزیت در ری مهمترین طایفه بشمار رفته و روحانیونی بودند (به گمان زیاد زرتشتی[[47]])، که مسئولیت راهنمایی دینی طوایف ماد را برعهده داشته اند؛ - پس از آنان، پَریتاسیِنی ها با مرکزیت در اسپادانا (اصفهان) که نیروی نظامی مادها را تشکیل داده و بدینروی هم سرزمین خود را 'اسپادانا' به معنی "پادگان نظامی" و "پادگان سواره نظام" خوانده اند؛[[48]] - سپس آریزانتی ها در کارکاشی (کاشان)؛ - استروچیِتس ها و بودی ها در میان مثلث، در پیرامون اراک و قم امروزی و سرانجام بوسِی ها در همگمتانه (Hamgmatāna - اکباتانا ی یونانی شده و همدان امروزی).[[49]]
البته امروزه اکثر ایرانشناسان به وجود پایتخت مادها به نام همگمتانه، که هرودت گزارش میدهد بدست دهیوک بنا شده بود شک برده و گمان می دهند که بطور کل چنین پایتختی وجود خارجی نداشته است.[[50]] این تئوری سرانجام توسط دکتر مسعود آذرنوش، رئیس تیم پژوهش های باستانشناسی در همدان در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ میلادی تبدیل به واقیعت و تائید شد. کاوش های آذرنوش نشان می دهد که هیچ نشانه ای از لایه های حضور مادها در این شهر پیدا نگشته و همهٔ لایه های باستانشناسی و نشانه های فرهنگی آن، دلالت بر بنا نهادنش در زمان دودمان اشکانی دارد.[[51, 52]]
همچنین، نبایستی فراموش کرد که حتی اگر فرض را بر آن بگذاریم که پایتخت سیاسی مادها شهر همگمتانه یا همدان امروزی بوده است، بنابرین، امروزه همدان از دیدگاه ساختار جمعیتی، شهریست متشکل از فارس-زبانان و گویش اکثریت مردم شهر همدان، فارسی با لهجه همدانیست[[53]] و بطور کل جزو شهرهای كُردزبان نشین بشمار نمی رود.
اکنون پرسش دیگر اینست که بانی و مسئول این دروغسازی و افسانه بافی که گویش های كُردی، بازمانده زبان مادی باستان بوده است، کیست؟!
بانی ماد خواندن كُردها و رد آن از سوی زبانشناسان و كُردشناسان سرشناس
برای نخستین بار و تنها پژوهشگری (آکادمیک) که تا به امروز ادعا کرده بود، که "ممکن است"، كُردها، بازماندگاه مادها باشند، ولادیمیر مینورسکی خاورشناس روس بود که در زمان جوانی این تئوری را عنوان کرده بود، ولی در سال های دیرتر به اشتباه خود پی برده و تغییر عقیده داد. ولی قوم گرایان و هویت سازان اقلیم کردستان عراق، همچنان آنرا تکرار و بعنوان مرجع بدان رجوع می کنند.[[54]] البته پیش از او، 'بارتلد گئورگ نیبور' (Barthold Georg Niebuhr)، سیاستمدار آلمانی که یک تاریخنگار آماتور روم باستان بشمار می رفت، در سده ۱۹ میلادی مدعی شده بود که کُردها مردمانی نیمه سامی و نیمه مادی-پارسی می باشند. ولی او بخاطر ناآشنایی با تاریخ تمدن ایران و بویژه آنکه رشته کاریش روم باستان بوده است، مورد تائید کارشناسان تمدن های آسیای غربی آن زمان قرار نگرفت.[[55]]
بهر روی، دو مشکل بزرگی که مینورسکی را وادار ساخته بود تا در دروان جوانی این تئوری نادرست را ابراز دارد، نخست با آنکه او بر فارسی نو چیرگی داشت و استاد زبان فارسی در دانشکده پژوهش های خاوری و آفریقایی دانشگاه لندن (SOAS) بود و حتی یک كُردشناس بشمار می رفت، ولی رشتهٔ تخصصی و کارشناسی او تاریخ و مذاهب اسلامی (بویژه ایران اسلامی) بود و هیچ آشنایی یا چیرگی بر زبان های باستانی ایران و نیز تاریخ ایران باستان نداشت.
دوم، در زمان مینورسکی هر اثر باستانی در غرب فلات ایران، ماد و یا هخامنشی خوانده می شد. این بدان خاطر بود که چون برخی در سده های گذشته بر این باور بودند که مادها در غرب فلات ایران ساکن بودند و مردمانی که امروز در آن بخش زندگی می کنند كُرد زبانان می باشند، پس بنابرین و قاعدتاً بایستی بازماندگان مادها باشند. ولی امروز با پیشرفت دانش باستانشناسی و تاریخنگاری می دانیم که آثار فرهنگی مادها در برون از مرزهای نوین ایران وجود خارجی نداشته است،[[56]] و آن دسته محوطه های باستانی که در گذشته پنداشته می شد مادی بوده باشند، بویژه گوردخمه ها در اقلیم کردستان عراق، امروز ثابت شده اند که بلاستثنا متعلا به دوران هخامنشی و فراهخامنشی بوده اند. افزون بر آن، حتی اگر هم همهٔ بازمانده های فرهنگی متعلق به دوران مادها می بودند، باز دلیلی نمی شود تا مردمانی که امروز در آنجا زندگی می کنند، در زمان باستان هم در آن جا می زیسته اند.
در درازای تاریخ، بویژه پس از یورش تازیان و مغولان و طایفه های تُرک به ایران، مهاجرت های بزرگی از سوی ایرانیان رخداد بوده است، از جمله پس از یورش تازیان، شمارش بالایی از ایرانیان وادار به فرار از استان های اشغال شده خواروران، انبار و آسورستان (عراق امروزی) به دیگر نقاط ایران، از جمله استان های خوزستان، فارس، کرمانشاهان، کردستان، اصفهان و آذربایجان بوده اند و این مساله را مینورسکی در نظر نگرفته بود؛ دقیقا اشتباهی که یک معمار سرشناس بریتانیایی بنام دن کرویکشنک (Dan Cruickshank) چندسال پیش مرتکب شده بود. کرویکشنک، در برنامه ای که برای بی بی سی ساخته بود در زمان دیدار و سخن گفتن از کاخ ساسانی تیسفون، آن را کاخ شاهان و شاهزادگان عرب توصیف کرد، زیرا که تیسفون امروزه در عراق و یک کشور عربی قرار دارد.[[57]] یا ترکمن ها (ترکمنستان) که مدعی می شوند، شهر نیسا، یکی از پایتخت های اشکانیان، چون امروز درون کشور آنان قرار دارد، بنابرین اشکانیان ترکمن بوده اند، بدون انکه در نظر گیرند که ترکمن ها یکی از اقوام مغول و در زمان یورش چنگیز خان و پس از اشغال ایران به آن سرزمین های ایرانی مهاجرت کرده اند. همچنین بایستی یادآور شد، که سرزمینی که امروز "اقلیم کردستان عراق" خوانده می شود، در حقیقت قلب سرزمین آشوری ها و دیگر اقوام سامی بوده است که از هزاره سوم پیش از میلاد در آنجا بگونه ای مستمر اسکان داشته اند و حتی ادعا شده است که جمعیت آنان، تا شهر همدان امروزی را در بر می گرفته است.[[58]] بنابرین، خود مردمان کردستان عراق، نیز مهاجر بدان سرزمین می باشند.
البته این مهاجرت ها کوچاندن مردمان از بخشی به بخش دیگری از شاهنشاهی در سرسر تاریخ ایران رخ داده و کاری عادی بشمار می رفته و حتی تا پایان قاجارها نیز ادامه داشته است. برای نمونه شاهپور دوم پس از پیروزی بر جولیان در سال ۳۶۳ میلادی، بیش از ۱۲ هزار تن را از شهرهای استخر، شیراز و اصفهان به نصیبین (شهر امروزی قامشلی در استان ماردین ترکیه) کوچانده بود؛[[59]] و یا در زمان شاه عباس بیش از سه هزار خانوار زرتشتی را به شمال عراق امروز کوچانده بود، که برخی بر این باورند ایزدی های عراق و سوریه بازمانده های آن زرتشتیان می باشند؛ - یا نادرشاه در سالهای ۱۷۳۲ و ۱۷۳۶، بیش از ۱۳ هزار بختیاری را از استان کردستان امروزی، به خراسان و ترکمنستان امروزی (در آن زمان بخشی از ایران بود) کوچانده بود.[[60]] پس بنابرین، بدون هیچ گمانی جابجایی كُردها و دیگر ایرانیان به - و - از غرب فلات ایران نیز رخداده و آنان از این قانون مستثنی نبوده اند.
بهر روی، اگر غیر این باشد، بنابرین بایستی نظریه اشخاصی همچون 'افریم اویگدور اسپیسر' (Ephraim Avigdor Speiser) که از هواخواهان صهیونیسیم جهانی و 'نیکلاس مار' (Nicholas Yakovlevich Marr) نظریه پرداز "تئوری یافث" را بپذیریم، که كُردهای عراقی مردمان بومی میانرودان و از نژاد سامی می باشند، که زبان های ایرانی را بخاطر چیرگی ایرانیان پذیرفته و با كُردهای ایرانی از دید نژادی کاملا متفاوت می باشند.[[61]] همانند مردم هزاره در افغانستان که زبانشان فارسی دری است، ولی مغول-تبار می باشند.
بهر روی، امروزه تئوری مینورسکی در ماد بودن كُردها که در جوانی مطرح ساخته بود، کاملاً چه از دید زبانشناسی، چه از دید تاریخی و دانش مردمشناسی و باستانشناسی، بطور کل رد و نادرست اعلام شده است، از جمله از سوی مارتین ون بروئینسن، مردمشناس و کردشناس هلندی،[[62]] گرونت ویندفور (Gernot Windfuhr)، ایرانشناس و زبانشناس آلمانی،[[63]] مایکل گونتر (Michael M. Gunter)، کردشناس و زبانشناس آلمانی، که بصراحت ماد بودن كُردها را یک افسانه همانند داستان جن و سلیمان خوانده است؛[[64]] یا منفرد مایرهوفر (Manfred Mayrhofer)، زبانشناس اتریشی کارشناس زبان های هندواروپایی و هندوایرانی[[65]] و سرانجام گارنیک آستریان (Garnik Asatrian) كُردشناس و زبانشناس ارمنی که می نویسد: "بطور کل پیوند كُردی [[کرمانجی جنوبی و شمالی]] آن نزدیکی را با مادی ندارد که گویش های شمال-غربی ایرانی (NWI)، از جمله بلوچی، تالشی، کاسپین جنوبی (گیلکی و مازندرانی)، زازا و گورانی و غیره با یکدیگر آن پیوند درونی را دارند"[[66]] . . . و "اگر هم کسی بخواهد ادعا کند که به زبان مادی هنوز سخن می گوید، مناطق پیرامون کاشان و گویشواران تاتی-جنوبی می باشند."[[67]]
از كُردهای ایرانی نژاد تا كُردهای سامی نژاد یهودی-تبار
در اینجا بایستی به نکته ی دیگری اشاره کرد (با آنکه با موضوع این جستار پیوندی ندارد)، و آن هم ربط دادن کُردها به یهودی ها و قوم بنی اسرائیل توسط رژیم اسرائیل می باشد.
در چندسال گذشته، اسرائیل با نیرنگ ها و شیوه های گوناگون سیاسی و فرهنگی تلاش نموده است تا نفوذ و چیرگی خود را بر آسیای غربی گسترش دهد، که یکی از این شیوه ها، تاریخ سازی و بدروغ اعلام نمودن یهودی-تبار بودن پشتون ها و كُردها بوده است.[[68]] در این باره رژیم اسرائیل نگاشته های گوناگونی بچاپ رسانده، که در این میان کتاب بنام "اصلیت کُردها" (The Origin of Kurds) نوشته یک اتریشی بنام 'فردیناند هنربیشلر' (Ferdinand Hennerbichler) مورد توجه و استقبال نه تنها اسرائیلی ها، بلکه دولتمردان اقلیم کردستان عراق نیز قرار گرفته است.[[69]]
هنربیشلر، تحصلیکرده زبان آلمانی و فلسفه از دانشگاه وین است که در گذشته کارمند وزارت امور خارجه اتریش و یک روزنامه نگار بود و امروز نه تنها خود را "کارشناس كُردشناس" می خواند و در بخش زبانشناسی و مردمشناسی دانشگاه سلیمانیه تدریس و فعالیت می کند، بلکه از نزدیکان بارزانی و نماینده سیاسی و فرهنگی اقلیم نیز بشمار می رود.[[70]] هنربیشلر در کتاب خود، نه تنها ماد بودن كُردها را رد می کند، بلکه بر هندواروپایی/ایرانی بودن آنان خط بطلان کشیده و آنان را از نژاد سامی و آمیزشی از یهودیان، عرب ها و بومیان باستان میانرودان می خواند.[[71]]
سواستفاده هویت سازان از "کارنامه اردشیر پابکان" و "گور دخمه های مادی"
قوم گرایان یا در حقیقت هویت سازان کُرد، خودکُردپندارن و كُردنمایان، از "کارنامه اردشیر پاپگان" و "گور دخمه های مادی" برای اثبات ادعاهای خود بهر وری کرده و مدعی می شوند این دو بازمانده فرهنگی، سندی در اثبات ماد بودن کُردها می باشند؛ ولی "کارنامه اردشیر پابگان" یک داستان رمانتیک، بدون ارزش تاریخی است و "گوردخمه های مادی" برخلاف نامشان همانگونه که در بالا اشاره شد، متعلق به دو دوره هخامنشی و فراهخامنشی (سلوکیان) می باشند.
۱. کارنامه اردشیر پاپگان، از یک "داستان رمانتیک" تاریخی تا "منبع و سند تاریخی"
"کارنامه اردشیر پابگان" کتابیست به زبان پهلوی-ساسانی که در آن "کردها" ("چوپانان" و "کوچ نشینان"[[72]]) و شاه افسانه ای آنان بنام "مادیگ" (مادی) یاد می کند، که این نام مبدل به منبعی برای قوم گرایان شده تا به عنوان یک منبع و سند تاریخی بدان رجوع نمایند.
این کتاب، با آنکه قهرمان داستان اردشیر بابکان است که بنیانگذار دودمان ساسانی و یک شخصیت تاریخی بوده، ولی در کل یک داستان رمانتیک، آمیزشی از افسانه و حماسه بوده که میان سده های شش و هفتم میلادی و در دهه های پایانی ساسانیان و ۴۰۰ سال پس از اردشیر ساخته و پرداخته شده است.[[73]] همهٔ ایرانشناسان این کتاب را فاقد هرگونه ارزش تاریخی شمرده که عاری از قابلیت ارجاع بعنوان سند و منبع تاریخی می دانند.[[74]] بویژه که داستانپرداز (یا داستان پردازن) تلاش کرده بوده است تا شخصیت اردشیر را با شخصیت کورش بزرگ یکی سازد.
در زمان ساسانیان یاد، نام و کُنش های کورش بزرگ جایگاه ویژه ای در حافظهٔ ملی ایرانیان-ساسانی داشته است،[[75]] و آنان آگاه بوده اند که او بر ضد پدربزرگش واپسین پادشاه ماد بپاخاسته و پس از شکست دادنش، ایرانیان را متحد و "امپراتوری پارسیان" را بنیاد نهاده بوده. از آنروی داستانپرداز نام "مادیگ" را برای شاه "چوپانان" و "کوچ نشینان" که اردشیر با او می جنگد را برای داستان خود بر می گزیند.
البته این نخستین بار نیست، که برای برابر ساختن قهرمان داستان با شخصیت های گذشته و نیز برابر ساختن دشمن امروزی با دشمن دیروزی یا بالعکس آن، از گذشته و حال بهره برداری شده باشد؛ از جمله فردوسی که در شاهنامه، تورانیان، که مردمانی ایرانی-نژاد و به گمان زیاد کوشانیان بوده اند، را مبدل به "تُرک" ساخته بود، چون در زمان فردوسی، ایران در اشغال ترکان بوده است؛ و یا ساسانیان، که اسکندر مقدونی را "رومی" ساخته بودند، زیرا که آنان با امپراتوری بیزنس (رومیان) در جنگ و پیکار بودند. دو دیگر، نبایستی از مد نظر دور شود که واژهٔ "كُرد" درست است که امروزه بعنوان نام یک تیره (قوم!) بکاربرده می شود، ولی همانگونه که سطور بالا گفته شد، از دید تاریخی و در زمان باستان از جمله ساسانیان به "ایرانیان کوچ نشین" اطلاق می شده است و نمی توانسته مردمانی باشند که برای خود پادشاهی داشته باشند، آنهم به نیرومندی شاهنشاهی همچون اردوان، که ارشیر به جنگ او رفته باشد.
باری، این داستان همچنان شفاهی باقی می ماند تا آنکه برای نخستین بار موبد مهربان کیخسرو در سال ۱۳۲۲ میلادی در گجرات هند، آنرا به قلم کشیده و مبدل به کتابی می سازد.
۲ . گور دخمه های معروف به مادی
گوردخمه های مادی، به یک سری گورهایی، که در حقیقت "استودان" هستند (در دین زرتشتی مکان نگهداری استخوان مردگان)، از جمله دکان داوود، اسحاق وند، صحنه، قیزقپان، فخریکا و غیره اطلاق می شود و در دهه های پایان دودمان هخامنشی و نیز در دورهٔ سلوکی در دل کوهها کنده شده اند وهیچ نام و نشانی از مردگان بر روی سنگ ها حک نشده است. انگیزه ای که به این گوردخمه ها، "مادی" می گویند، تنها بخاطر آنست که در ساتراپی هخامنشی "ماد" قرار داشته اند، نه آنکه در زمان مادها کنده شده باشند، یا ربطی به مادها داشته است.[[76, 77, 78]] نیزنیاز به تذکر است، ویکیپدیا، (یک وبلاگ همگانی بدون اعتباریست که هرکسی بدون آنکه نیازی به کارشناسی و دانش داشته باشد، توان افزدون، کاهش و ویرایش نوشته ها را دارد)، بدون استثنا این گوردخمه ها را بدروغ مادی معرفی می کند؛که شوربختانه تاکنون سهم و نقش مهمی در پخش اطلاعات نادرست، در راستای سیاست های هویت سازان ایفا کرده است.
دست های پنهان در پشت هویت سازان: ویکیپدیا و موسسه اتنولوگ
همانگونه که اشاره شد، 'ویکیپدیا' نه تنها نقش بسزایی در پخش اطلاعات نادرست در راستای سیاست های پشت پرده کشورهایی که در پی تغییر نقشه خاورمیانه می باشند انجام وظیفه کرده است، بلکه با شعله ور ساختن احساسات و جنگ ویرایش، موجب ایجاد تفرقه در میان اقوام، اقلیت ها و ملیت های کشورهای گوناگون منطقه نیز بوده است.ولی وبلاگ ویکیپدیا در زمینه تفرقه افکنی و پخش اطلاعات نادرست تنها نبوده و نیز شریکی نام "موسسه اتنولوگ" دارد.
موسسه اتنولوگ که ویکیپدیا در سنایش و ستایشش می نویسد "از معتبرترین دانشنامههای موجود در جهان است که دادههای آماری از تعداد گویشوران زبانهای مختلف را به صورت اینترنتی منتشر میکند،" در حقیقت یک موسسه سیاسی است که اطلاعات نادرست در اختیار مردم می گذارد.[[79]] این موسسه، ساختهٔ بنیاد مبلغین مسیحی بنام SIL International، با مرکزیت در آمریکا است و در زیر پوشش آن فعالیت می کند، وظیفهٔ اصلی این بنیاد استثماری، تغییر نقشهٔ فرهنگی جوامع جهانی و نابودسازی فرهنگ های بومی غیر انجیلی (یهودی و مسیحی) است[[80]] که مستقیما از سوی نهادهای اطلاعاتی دولت آمریکا هدایت می شود.[[81]]
این موسسه در زمان جنگ سرد Summer Institute of Linguistics نام داشت و به یاری سازمان سیا، با سواستفاده از احساسات و باورهای مسیحیان آمریکایی لاتین، آنان را وارد ساخته بود تا زمین های خود را به شرکت های غول آسای آمریکایی بفروش رسانند. این حرکت، موجب نابودی بخش بزرگی از زبان های بومی و ناشناختهٔ آن منطقه شده بود.[[82]] کنت اوسلون، یکی از روسای این موسسه در مقاله ای همکاری با سازمان سیا، دستگذاری بر روی زمین های کشاورزان آمریکای جنوبی و نابودی زبان های بومی را تائید می کند، ولی مدعی میشود که یک رخداد عادی و غیرمغرضانه بوده است.[[83]] بگفته ی دیگر، "موسسه اتنولوگ" یک موسسه سیاسی در راستای اهداف سیاستهای گسترش طلبانه آمریکا (از جمله "پروژه برای یک سده آمریکایی نو" Project for a New American Century) و بالطبع کشورهای غربی، در زیر پوشش فرهنگی نقش ایفا می کند، با پخش اطلاعات نادرست درباره زبان های جهان، درصدد تغییر نقشهٔ سیاسی کشورهای گوناگون، بویژه آسیای غربی می باشد.
پایان سخن
همهٔ پژوهش های تاریخشناسان، زبانشناسان، مردمشناسان و باستانشناسان نشان می دهد، که هم میهنان كُردزبان ما، به هیچ رویی بازماندگان مادها نبوده و این افسانه بافی ها و دروغ ها از سوی هویت سازان که در پی نه تنها ملیت سازی، بلکه برای ایجاد اختلاف میان ایرانیان برای امر تکه پاره ساختن ایران می باشند، دست و پا و فراهم شده است. ولی پرسشی که اکنون ایجاد می شود، پس ریشه كُردها چیست و آنان چه کسانی می باشند؟
چیزی که مسلم است، هم میهنان و همتباران کُردزبان ما، از غیورترین و شریفترین مردمان این آب و خاک و ایرانی نژاد می باشند، و این نه تنها از روی زبان و گویش های آنان آشکار می شود (در بالا در باره اشان نوشته شد)، بلکه مشترکات فرهنگی و سنتی با دیگر ایرانیان نیز دلالت بر هویت ایرانی بودن آنان دارد؛ زیرا که فرهنگ و سنت ها (از جمله و بویژه نوروز)، بخشی از ساختار هویتی یک جامعه در سطح ملی است که سده ها بدراز می کشد تا پدیدار شود. نیز كُرد زبان ها، همانند ترک ها، عرب ها و اسرائیلی های بیگانه نیستند که نیازی به افسانه سرایی و تاریخ سازی جعلی برای خود داشته باشند، زیرا که همهٔ ما ایرانیان از یک گذشته پرافتخار آمده اند و همه به یکسان در آن سهیم و شریک بوده و همه نیز به سوی یک آینده خواهیم رفت.
بنابرین، در سطور بالا نشان داده شد، که هم میهنان کردزبانمان، پارسیانی بودند که درطی گذشت سده ها، بخاطر دوری از مراکز شهری و ایجاد تغییرات در گویش، مبدل به ایرانیان کُرد زبان شده اند و با آنکه بازماندگان مستقیم مادها نیستند، ولی به اندازهٔ دیگر ایرانیان خون و فرهنگ مادها در رگ های آنان در جریان اسر. ولی این پروسه جدایی از دیگر پارسیان در طی سده ها ناروشن و ناشناخته است، که دلیلی هم نمی شود همچنان ناشناخته بماند. البته هم میهنان كُرد ما در این مسالهٔ ناشناخته ماندن تنها نیستند، که تاریخ و گذشته اکثر ایرانیان، از شمال تا جنوب، از خاور تا باختر 'ایران بزرگ فرهنگی'، تاریک و ناشناخته مانده است، و دانستن ِ نادانستنی ها، کاری بسی سترگ و بزرگی می باشد، که از عهدهٔ چند پژوهش وپژوهشگر برون و نیاز به بپاداشتن یک بنیاد "پژوهشی-دانشگاهی ایرانشناسی"، بدور از هرگونه سیاست و باور مذهبی، در آینده می باشد تا با سرمایه گذاری سنگین مالی، اندیشه ای و فرهنگی، نقاط تاریک و ناروشن گذشته و تاریخ کل جامعهٔ ایرانی را روشن سازد، که دستاورد چنین کاری، نزدیکی و یگانگی و همبستگی، برای همه ی ایرانی نژادان را با خود به ارمغان خواهد آورد.
پایند باد ایران و زنده باد همه ایرانیان با هر زبان و باوری.
شاپور سورنپهلو
۲۴ اسفندماه ۱۳۹۳
March 15th, 2015
بُن مایه ها و پانوشته ها
1 - فرخ، ک.، "پان تورانیسم آذربایجان را هدف می گیرد"
Farrokh, Keveh, “Pan-Turanianism Takes Aim At Azerbaijan: A Geopolitical Agenda” - http://www.cais-soas.com/CAIS/Iran/pan_turkism_takes_aim_at_azarbaijan/part_vi.htm
2 - سورنپهلو، ش.، "آخوند، غرب و صهیونیسم: "اتحادیه مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران" - http://tinyurl.com/oavrjz9
3 - http://ivarfjeld.com/2014/06/30/israel-will-bless-the-kurds
4 - سورنپهلو، شاپور، "آریایی بودن اروپائیان و هندیان، دروغی به بزرگی تاریخ"
5 - https://www.youtube.com/watch?v=LyCWNHaoDcU
6 - سورنپهلو، شاپور "افسانه و توهمی به نام "قوم" و "قومیت" در ایران"
7 -جمعیت مردمانی که "کُرد" خوانده میشوند براساس آمار سازمان سیا بدین گونه است:
عراق: ۶ میلیون - http://tinyurl.com/33aes8
ترکیه ۱۵ میلیون - http://tinyurl.com/2moaq6
ایران ۷ میلیون - http://tinyurl.com/yoex73
سوریه زیر ۱ میلیون - http://tinyurl.com/6sr32e
و زیر ۱ میلیون پراکنده در آسیای غربی و دیگر نقاط جهان.
8 - Asatrian, G., Prolegomena to the Study of the Kurds, "Iran and the Caucasus" (2009), vol. 13, pp.1-58 - Online: https://archive.org/stream/ProlegomenaToTheStudyOfTheKurds/Asatrian_kurds_djvu.txt
9 - G. Asatrian, "Prolegomena to the Study of the Kurds", in Iran and the Caucasus, Vol.13, Yerevan State University (2009), pp. 1–58
10 - Edmonds, C. J., "Kurds, Turks And Arabs: Politics, Travel and Research In North-Eastern, Iraq", Oxford University Press (1957), P. 11
11 - Limbert, J., "The Origins and Appearance of the Kurds in Pre-Islamic Iran", Iranian Studies, 1.2 (1968), pp. 41-51.
12 - Van Bruinessen, M.M., The ethnic identity of the Kurds, in "Ethnic groups in the Republic of Turkey", compiled and edited by Peter Alford Andrews with Rüdiger Benninghaus (1989), pp. 613-21. Online Edition: http://www.let.uu.nl/~martin.vanbruinessen/personal/publications/Bruinessen_Ethnic_identity_Kurds.pdf
13 - Wladimir Ivanon, "The Gabrdi dialect spoken by the Zoroastrians of Persia", Published by G. Bardim (1940), p. 42
14 - Gunter, M. I., "Historical Dictionary of the Kurds", (2010), p.5
15 - صادق کیا، واژه نامه طبری، در "ایران کوه" جلتای ۹، انجمن ایرانویچ (۱۳۱۶یزدگردی) برگ ۱۶۶
16 - V. Minorsky, Kurds in "Encyclopaedia of Islam", edited by: Bearman, P. et al. Brill (2007). p.
17 - Mallory, J. P., "The origin of the Indo-Iranians", Brill (1994), p. 303
18 - https://www.cais-soas.com/CAIS/Languages/aryan/aryan_language.htm
19 - Hamilton, H. C. & W. Falconer, "The Geography of Strabo", London: George Bell & Sons (1903). p. 125.
20 - بتازگی ادعا شده است که یک متن پهلوی/اورامی/کُردی، نوشته شخصی بنام هرمزگان، که بر روی پوست آهویی، چکامه ای درباره یورش تازیان به آتشکده های کردستان و نابودی آنها نوشته بوده است که در سال ۱۹۱۰ میلادی در غار "هزارمرد" در جنوب سلیمانیه عراق پیدا و امروز در موزه سلیمانیه نگهداری می شود. این ادعا کاملا دروغ و چنین نوشته ای بر روی پوست وجود خارجی ندارد؛ و افسانه ای دقیقا همانند مومیای دروغین سنندج است.
21 - Stilo, D., "Isfahan xxi. Provicial Dilects", Encyclopaedia Iranica, Vol. XIV, Fasc. 1 (2007), pp. 93-112.
22 - Borjian, H., "Isfahan xx. Georgraphy of the Median Dilects of Isfahan", Encyclopaedia Iranica, Vol. XIV, Fasc. 1 (2007 - Updated 2012), pp. 84-93.
23 - Paul, L., "Kurdish Languages i, History of Kurdish Language", in Encyclopaedia Iranica (2008) - http://www.iranicaonline.org/articles/kurdish-language-i
24 - در گذشته، كُردی (کرمانجی و سورانی) در گروه شمال غربی بشمار می رفت، که پژوهش های مکنزی و ویندهوفر نشان داد، آن دسته بندی نادرست و بایستی جزو گروه زبان های جنوب غربی بشمار آیند (منابع شماره ۲۱ و ۲۲).
25 - Stilo, D., "Isfahan xxi. Provicial Dilects", Encyclopaedia Iranica, Vol. XIV, Fasc. 1 (2007), pp. 93-112.
26 - Asatrian, G., "Prolegomena to the Study of the Kurds, Iran and the Caucasus", Vol. 13 (2009), p21 - Online: https://archive.org/stream/ProlegomenaToTheStudyOfTheKurds/Asatrian_kurds#page/n19/mode/2up
27 - Van Bruinessen, M.M., "Kurdish Nationalism and Competing Ethnic Loyalties", Original English version of: "Nationalisme kurde et ethnicités intra-kurdes", Peuples Méditerranéens no. 68-69 (1994), pp.11-37.
28 - Paul, L., "Kurdish Languages i, History of Kurdish Language", in Encyclopaedia Iranica (2008) - http://www.iranicaonline.org/articles/kurdish-language-i
29 - MacKenzie,D. N. , “The Origins of Kurdish,” Transactions of the Philological Society (1961), pp. 68-86.
30 - Windfuhr, G. L., “Isoglosses: a Sketch on Persians and Parthians, Kurds and Medes,” in Monumentum H. S. Nyberg, vol. II, ed. J. Duchesne-Guillemin, Tehran and Liège (1975), pp. 457-62.
31 - Paul, L., "Kurdish Languages i, History of Kurdish Language", in Encyclopaedia Iranica (2008) - http://www.iranicaonline.org/articles/kurdish-language-i
32 - Shiel, M. "Glimpses of Life and Manners in Persia", London (1856), Notes on Tribes: http://digital.library.upenn.edu/women/sheil/persia/persia.html
33 - در اینجا نیاز است دوباره به گویش "لکی" اشاره شود که بنادرستی ادعا شده که یک گویش کُردی است. امروز در ایران جمعیتی نزدیک به یک میلیون گویشوران لکی شناخته شده اند. برخی مردمان لک را مردمانی داری زبان خود شناسایی کرده و برخی دیگر كُردم و گروهی دیگر لُر و گروه دیگری، آمیزشی از فارس-زبانان، کُردها و لُرها دانسته اند. بهر روی، پژوهش های زبانشناسی بر روی این گویش، نشان می دهد، که گویشوارن این زبان را بایستی به دو بخش، بخشبندی کرد: "لکی پیش کوه" ، "لکی پشت کوه"!
گویشوران "لکی پیش کوه" در استان لُرستان و "لکی پشت کوه"، در استانهای کرمانشاهان و ایلام، و بخشی در عراق هم مرز استان ایلام زیست می کنند. گویشواران "لکی پیش کوه" از دید پیوند هویتی خود را نزدیکتر به قوم لُر و گویشوران "لکی پشت کوه"، با هر دو قوم لُر و کُرد می دانند. بهر روی، مساله ای در اینجا جلب نظر می کند، "لکی پیش کوه" با آنکه گویشوارانش در استان لُرستان زیست می کنند، ولی امروز جزو گویش های شاخه "شمال غربی ایرانی" دسته بندی می شود. این در حالیست که "لکی پشت کوه"، در گروه "جنوب غربی"، در کنار فارسی و كُردی گذاشته شده است و بدینروی برخی از جمله 'سکندر امان اللهی بهاروند' بر این باور است که لک ها بایستی به دو گروه جدا از یکدیگر بخشبندی شوند.
34 - Schmitt, R., "Old Persian", in Woodard, Roger D., The Ancient Languages of Asia and the Americas, Cambridge University Press (2008), pp. 76–100
35 - Tavernier, J., "Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550-330 B.C.): Linguistic Study of Old Iranian Proper Names and Loanwords, Attested in Non-Iranian Texts", Peeters Publishers (2007), p.312
36 - Schmitt, R., "Old Persian", in Woodard, Roger D., The Ancient Languages of Asia and the Americas, Cambridge University Press (2008), pp. 76–100
37 - Skjærvø, P. O., "Iranian languages and Script" in Encyclopaedia Iranica, Vol. XIII, Fasc. 4 (December 15, 2006), pp. 344-377
38 - Stilo, D., "Isfahan xxi. Provicial Dilects", Encyclopaedia Iranica, Vol. XIV, Fasc. 1 (2007), pp. 93-112.
39 - Pierre Lecoq, “Le dialecte d’Abyāne,” Stud. Ir. 3/1, 1974, pp. 51-63.
40 - Yarshater, E., "An Introducation to Tati Langauge", CAIS Online: https://www.cais-soas.com/CAIS/Languages/tati_introduction.htm
41 - Borjian, H., "Isfahan xx. Georgraphy of the Median Dilects of Isfahan", Encyclopaedia Iranica, Vol. XIV, Fasc. 1 (2007 - Updated 2012), pp. 84-93.
42 - Kent, R. G. "Old Persian: Grammar, Texts, Lexicon", American Oriental Institute (1950), p. 202
43 - Herodotus, "The Histories", trans by George Rawlinson, (ed. 1997),Book VII, pp. 536-537
44 - مری بویس، ایرانشناس و زبانشناس نامی بریتانیایی می نویسد، دَهیوک (یااکو) نام یک خانواده نیرومند مادی های شرقی بوده که در "ماهی دشت" زندگی میکرده اند، نه نام یک شخص خاص، و نیز کسی که طوایف ایرانی ماد را در سال ۷۲۸ پیشاز میلاد در زیر یک پرچم یکپارچه و متحد می سازد، نام او "هوخشتره" بوده، که در منابع یونانی "دیوسیس" یا دیااکو ضبط شده است. در: Boyce, M. "A History of Zoroastrianism: Under the Achaemenians", V. II (Handbook of Oriental Studies. Section 1 the Near and Middle East, Religion), Brill (2012), p.9
45 - Herodotus, "The Histories", trans by George Rawlinson, (ed. 1997),1.101, p.59
46 - Diakonoff, I. M. "Media", The Cambridge History of Iran II, (Edited by Ilya Gershevitch ed.), Cambridge, England: Cambridge University Press (1985), p75
47 - Boyce, M. "A History of Zoroastrianism: Under the Achaemenians", V. II (Handbook of Oriental Studies. Section 1 the Near and Middle East, Religion), Brill (2012), p.9
48 - Christensen, P. "The Decline of Iranshahr: Irrigation and Environments in the History of the of the Middle East, 500 B.C.to A.D.1500", Museum Tusculanum Press (1993), p. 131
49 - Diakonoff, I. M. "Media", The Cambridge History of Iran II, (Edited by Ilya Gershevitch ed.), Cambridge, England: Cambridge University Press (1985), p75
50 - Bryce, T., "The Routledge Handbook of the Peoples and Places of Ancient Western Asia: The Near East from the Early Bronze Age to the fall of the Persian Empire", Routledge; (2009), p213.
51 - No Medians at Ecbatana Hill; CAIS Online: https://www.cais-soas.com/News/2006/December2006/31-12.htm
52 - Ecbatana Hill Confirmed to be an Arsacid Site: Azarnoush; CAIS Online: https://www.cais-soas.com/News/2007/January2007/16-01.htm
53 - ذکایی، پ.، "مختصری پیرامون فرهنگ عامیانهٔ همدان و گویش آن". در مختصری پیرامون فرهنگ عامیانهٔ همدان و گویش آن، (۱۳۵۲)، ب ۶۶.
54 - Asatrian, G., "Prolegomena to the Study of the Kurds, Iran and the Caucasus", Vol. 13 (2009), p21
55 - Niebuhr, B. G., "Vorträge über alte Geschichte” Berlin (1847), p262
56 - Stronach, D. "Archaeology II: Median and Achaemenid", Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 3, (1986), pp. 288-296 - Iranica Online: http://www.iranicaonline.org/articles/archeology-ii
57 - http://www.bbc.co.uk/history/recent/iraq/iraq_after_the_war_01.shtml
58 - Medvedskaya, I., "“Were the Assyrians at Ecbatana?” The International Journal of Kurdish 16/1-2, 2002, pp. 44–57.
59 - Potts, D. T., "Mesopotamian and Persian migrations" (2013) - https://www.academia.edu/2580937/Potts_2013_-_Mesopotamian_and_Persian_Migrations_Encyclopedia_of_Global_Human_Migration_Blackwell_ed._I._Ness_2013_
60 - Perry, J. R., "Forced migration in Iran during the seventeenth and eighteenth centuries", Iranian Studies 8, (1975), p.209
61 - Speiser, E. A., "Mesopotamian Origins: the Basic Population of the Near East", Philadelphia: University of Pennsylvania Press (1930), pp.110-119
62 - Macuch. M., “Pahlavi Literature”, in Ronald Emmerick and Maria Macuch (eds.) The Literature of Pre Islamic Iran: Companion to a History of Persian Literature. London (2009). p172
63 - Hakan Özoğlu, "Kurdish notables and the Ottoman state: Evolving Identities, Competing Loyalties, and Shifting Boundaries", Suny Press (2004), p. 25
64 - Windfuhr, G., "Isoglosses: A Sketch on Persians and Parthians, Kurds and Medes", Monumentum H.S. Nyberg II (Acta Iranica-5), Leiden (1975) pp.457–471
65 - Gunter, M. I., "Historical Dictionary of the Kurds", (2010), p.5
66 - Mayrhofer, M., "Die Rekonstruktion des Medischen", Vienna (1968), p.128
67 - Asatrian, G., "Prolegomena to the Study of the Kurds, Iran and the Caucasus", Vol. 13 (2009), p21 - Online: https://archive.org/stream/ProlegomenaToTheStud
68 - همان. به نقل قول از دیاکونف ۱۹۵۶ و ۱۹۹۳؛ مایرهوفر ۱۹۶۸؛ اشمیت ۱۹۶۷ و آستاریان ۲۰۰۹.
69 - http://www.biblepages.net/gu15.htm
70 - Cereti, C. G., KĀR-NĀMAG Ī ARDAŠĪR Ī PĀBAGĀN, "Encyclopaedia Iranica" ed Yarshater, E., (2011), Vol. XV, Fasc. 6, pp. 585-588; Iranica Online: http://www.iranicaonline.org/articles/karnamag-i-ardasir
71 - http://ucblibraries.colorado.edu/archives/KurdishDelegation.htm
72 - Hennerbichler, F., "The Origin of Kurds", in Advances in Anthropology, Vol.2, No.2, (2012), pp.64-79 - Academia Inline: https://www.academia.edu/2440050/The_Origin_of_Kurds
73 - Wiesehofer, J., "Ancient Persia: from 550 BC to 650 AD.", Translated by Azizeh Azodi. London and New York (1996), p220.
74 - Boyce, Mary "Middle Persian Literature" (in Handbuch Der Orientalistik --I. Abt., IV. Band 2.), p. 60 Arcjive Org. Oline: http://archive.org/stream/MiddlePersianLiterature1968/Boyce1968MiddlePersianLiterature_djvu.txt
75 - Wiesehofer, J., "Ancient Persia: from 550 BC to 650 AD.", Translated by Azizeh Azodi. London and New York (1996), p220.
76 - Stausberg, M., "Zoroastrian Rituals in Context", Brill (2012), p. 601
77 - von Gall, H. V., "Archäologischer Anzeiger", Deutsches Archäologisches Institut (1966), pp. 19
78 - Boyce, M., "A History of Zoroastrianism, Zoroastrianism under Macedonian and Roman Rule: Under Macedonian and Roman Rule" v. 3, (Handbuch der Orientalistik: Der Nahe und der Mittlere Osten), Brill (1991), p.94
79 - Snow, C. E., et al, "Encyclopedia of Bilingualism and Bilingual Education", (1998), p. 351
80 - Patience, E. "Language endangerment in Amazonia: The role of missionaries." Bedrohte Vielfalt: Aspects of Language Death, edited by Jan Wolgemuth and Tyko Dirksmeyer, Berliner Beiträge zur Linguistik, Berlin (2005) Weissensee.
81 - Hvalkof, S., et al, "Is God an American? An Anthropological Perspective on the Missionary Work of the Summer Institute of Linguistics", (A Survival International Document, International Workgroup for Indigenous Affairs), Copenhagen/London (1981).
82 - Smith, R., "The Summer Institute of Linguistics: Ethnocide disguised as a blessing", (1981), pp121-132.
83 - Olson, K. S., "SIL International, An Emic View", in Language Vol. 85, No. 3, Sep., 2009, pp. 646-648
#419ab3
≠

