esther_denouncing_haman

۱ – پیشگفتار


 

از قدیم گفته اند، اگر کسی دروغی را برای خود بارها تکرار کند و بخود بقبولاند که یک حقیقت است، بتدریج آن دروغ مبدل به واقیعت خواهد شد. بی گمان بسیاری، بویژه ایرانیان، داستان "استر و پوریم" و افسانه کُشتار ایرانیان بدست یهودیان در زمان هخامنشیان را شنیده اند، ولی برای کمتر کسی روشن است که پوریم نه یک رویداد تاریخی، بلکه یک افسانه کودکان بابلی بوده است که یهودیان در طی سده ها با تکرار کردنش آن را برای خود و جهانیان مبدل به یک رویداد تاریخی ساخته اند.

در این جستار که تلاش شده است تخصصی نباشد و به زبانی ساده برای امر روشنسازی، با بهره وری از منابع و مدارک تاریخی از این دروغ پرده برداشته و نشان داده شود که نه زنی بنام "استر" در تاریخ وجود خارجی داشته است که همسر و ملکه خشاریارشاه شود و نه وزیری بنام "هامان"  و نه "مردخایی" در کار بوده است؛ و مهمتر آنکه  بطور کل "پوریم" در سراسر تاریخ رخ نداده و یک دروغ تاریخیست.

۲ –  داستان استر و پوریم براساس کتاب 'تنخ'  یا انجیل عبری


 

کتاب استر یکی از پنج 'مگیلوت' (طومارها) است و بخشی از 'ختویم' (نوشته‌ها) را تشکیل می‌دهد که واپسین بخش از 'کتاب تنخ' یا 'انجیل عبری' بشمار می‌رود. نویسندهٔ این کتاب همچنان ناشناخته باقی مانده است؛ بااین‌حال، پژوهش‌های دانشگاهی مدرن، با استفاده از روش‌های نقد تاریخی برای تحلیل ساختار، بستر فرهنگی و مضامین الهیاتی آن، نگارش این متن را به سده دوم پیش از میلاد، یعنی نیمه نخست دوره شاهنشاهی اشکانی، نسبت می‌دهند.

پژوهشگران یهودی در دوران معاصر این کتاب را به‌عنوان 'یک روایت دیاسپوریک' در نظر می‌گیرند که بازتاب‌دهندهٔ زندگی و هویت یهودیان تحت سلطهٔ بیگانگان است.

کتاب استر داستان را این‌گونه ارائه می‌دهد:

کتاب استر یکی از پنج  'طومارها' است که بخشی از 'ختویم' (نوشته‌ها) را تشکیل می‌دهد که جدیدترین بخش از انجیل عبری یا 'تنخ' بشمار می‌رود. پژوهش‌های نوین عموماً نگارش این کتاب را به سده دوم پیش از میلاد، در نیمهٔ نخست دوران شاهنشاهی اشکانی، نسبت می‌دهند. نویسندهٔ این کتاب نیز ناشناخته است.

"کتاب اِستِر" که بخشی از 'کتاب تنخ' یا 'انجیل عبری' بشمار می رود، افسانه ای را نقل قول می کند که بدین شرح می باشد:

"شاهنشاه ایران بنام  'اخشورش' ("اهشوارش" در عبری، که بسیاری آنرا خشاریارشا، فرزند داریوش بزرگ و نوه دختری کورش بزرگ می پندارند[1]) همسر خود بنام 'وشتی' را طلاق می دهد. او در زمان جستجو برای همسری نو که شایستگی ملکه گی شاهنشاهی هخامنشی را داشته باشد، به دختری یتیم و بی سرپرست عبری بنام اِستِر بر می خورد، که تحت سرپرستی عمویش، مردخای زندگی می کرده است. بنابر ادعای کتاب استر (۱۱:۲)، مردخای یکی از خادمین دربار خشایارشا بوده که به استر سفارش می کند تا نژاد و دین خود را از شاهنشاه ایران پنهان نگاه دارد، تا بتواند ملکه شود."

کتاب استر ادامه می دهد:

"استر پس از آن که به همسری خشایارشا در آمد و ملکه امپراتوری هخامنشی شد، مردخای نیز بسمت مشاور شاهنشاه برگزیده می شود. همزمان، خشایارشا نخست ‌وزیری داشته است بنام هامان، که یک غیرایرانی(.) و اصلیتش از سرزمینی [ناشناخته] بنام Agagite (یاجوج.) بوده است. ولی هامان با مردخای سر ِ ستیز و دشمنی را می گذارد، زیرا که مردخای از سجده کردن به او خودداری ورزیده بوده است (کتاب استر۳:۵). هامان پس از این توهین مردخای، در صدد برمی آید تا همه یهودیانی که در قلمرو شاهنشاهی ایران می زیستند را قتل‌عام کند. برای این امر، به دروغ به خشایارشا می گوید که یهودیان قصد شورش بر ضد او و شاهنشاهیش را دارند، و خشایار با شنیدنش به خشم آمده و پروانه کشتار همه یهودیان را صادر می کند. هامان بیدرنگ، فرستادگانی را به همهٔ ساتراپی ها (استان ها) ایران می فرستد و دستور می دهد تا در روز ۱۳ آدار (ماه عبری) همه ی یهودیان کشته شوند."

کتاب استر سرانجام می افزاید:

"زمانی که مردخای از دسیسه هامان و فرمان‌ خشایارشا در کشتار یهودیان آگاهی می یابد، از استر می خواهد تا به نزد شاهنشاه رفته و با میانجی گری، از کشتار قوم خود جلوگیری نماید. از آن روی، در این زمان است که استر ناچار می شود تا هویت اصلی خود را که یک عبری می باشد آشکار سازد. او به شاهنشاه اعتراف می کند که یک عبری بوده و دین او یهودیت می باشد و انگیزه اینکه هامان آهنگ کشتار همه یهودیان را کرده است، بدان خاطر می باشد که مردخای براساس دستورات دینی خود به او سجده نکرده بوده است. شاهنشاه با آگاه شدن از این دسیسه، به خشم آمده و به سربازانش دستور می دهد، تا بجای کشتار یهودیان، خود هامان به همراه خانواده‌ و افراد قومش به قتل رسند. بر اساس کتاب استر، در شهر شوش که پایتخت سیاسی هخامنشیان بوده است، هامان به همراه ۵۰۰ تن، از جمله ده تن از پسران خود کشته و به درخواست استر، پیکرهای بی جان آنان در سراسر شهر برای تماشای مردم به دار آویخته می شوند."

۳ – ولی چرا این داستان دروغ است؟


 

پیش از پرداختن به ریشهٔ بابلی این افسانهٔ و چرا دروغین بوده و نمی توانسته است در زمان خشایارشا و حتی در ایران هخامنشی رخ داده باشد، بقرار زیر می باشد:

۳ الف – باورهای دینی خشایارشا و ناممکنی یک شهبانوی غیر زرتشتی

خشایارشا، همانند پدرش داریوش بزرگ، از پیروان سرسخت آیین زرتشتی بوده و دین رسمی شاهنشاهان هخامنشی به‌شمار می‌رفته است. کتیبه‌های او نه‌تنها افتخار وی به تبار آریایی‌اش (ایرانی‌اش) را نشان می‌دهند، بلکه تعهد الهی او به اصول زرتشتی را نیز آشکار می‌سازند.

در کتیبه XPh در تخت جمشید در سطرهفتم، خشایارشا صراحتاً از اهورامزدا درخواست می‌کند که او را از "دیوان" (خدایان شر، خدایان دروغین، یا به تعبیر هرتسفلد، "بت‌ها") پاس دارد—اصطلاحی که غالباً برای توصیف غیر زرتشتیان به‌کار می‌رفت:

"mām uramazdā pātu hacā gastā utamai viθam utā imam dahyāvam."

برگردان: "باشد که اهورامزدا مرا از 'دیوان'، و همچنین کاخ من و این سرزمین را، محافظت کند."

این کتیبه گواهی بر پایبندی راسخ خشایارشا به دین زرتشتی و نگاه او به غیر زرتشتیان به‌عنوان پرستندگان خدایان دروغین یا دیوان است. بنابرین، برای شاهنشاهی که تا این اندازه پایبند اصول زرتشتی بوده است، ازدواج با زنی غیر زرتشتی—چه برسد به ارتقای او به مقام شهبانویی و مادر ولیعهد هم برسد—امری غیرقابل تصور می‌نمود. از آنروی زرتشتی‌گری که در ایدئولوژی سلطنتی شاهنشاهی هخامنشی نقش محوری داشته و پایبندی خاندان شاهنشاهی به اصول آن، امری غیرقابل مذاکره بوده است.

بنابراین، حتی اگر استر واقعاً وجود داشت، باورهای دینی خشایارشا مانع از آن می‌شد که او را به‌عنوان همسر و شهبانوی خود بپذیرد.

این نخستین و یکی از کاستی‌های اساسی افسانه استر و هامان می باشد.

۳ ب - ملکه بی اصل و نسب:

در میان ملل باستان، بویژه در امپراتوری هخامنشی، ازدواج های شاهنشاهان و خاندان شاهنشاهی، 'خونی' و 'سیاسی' بوده اند. این گونه پیوندهای زناشویی حتا تا یک صد سال پیش در بسیاری از جوامع جهانی، که سامانه سیاسی آن ها پادشاهی بوده است، از جمله کشورهای اروپایی مراعات می شده است. ازدواج های 'خونی'، بخاطر مستحکم ساختن روابط خانوادگی بوده است، از جمله ازدواج داریوش بزرگ با 'اوتَئوثَه' (آتوسا)، دختر کورش بزرگ، که نتیجه آن خشایارشا می شود؛ - و ازدواج های سیاسی، دوباره از جمله دیگر ازدواج های داریوش بزرگ با دختران شش نجیب زادهٔ پارسی که او را به شاهنشاهی رساندن، یاری کرده بودند را می توان نام برد.

بنابرین، غیرممکن بوده که استر، یک دختر یتیم و ناشناس ِ بی نام و نشان و بی اصل و نسب توانسته باشد نه تنها اصلیت عبری خود را از خشایارشا و دربار شاهنشاهی پنهان بسازد و حتا به مقام ملکه گی امپراتوری، آنهم تنها امپراتوری در جهان در آید، بلکه همهٔ بزرگان نظامی و کشوری (خاندان های پارسی و مادی) سکوت کرده و هیچ کدام هم بر ضد خشایارشا نشورند.

۳ پ - خشایارشا اگر امروز زنده بود او را یک نژاد پرست خوانده می شد:

خشایارشا، همانند پدر خود، داریوش‌ بزرگ به پارسی بودن و ایرانی/آریایی نژاد بودن خویش افتخار می ورزیده است و در سنگنبشه های نقش رستم (DNa.14)، تخت جمشید (XPh.13) و شوش (DSe.13) که هنوز بجای مانده است، خود را " . . . من یک پارسی هستم، فرزند یک پارسی؛ من یک ایرانی، متعلق به نژاد ایرانی (آریایی) هستم." معرفی کرده است[2] اکنون شاهنشاهی که تا به این اندازه بر پارسی بودن و ایرانی/آریایی نژاد بودن خویش تکیه کرده و تعصب می ورزیده است، به هیچ رویی نمی توانسته بپذیرد که ملکه شاهنشاهی و مادر فرزندانش که یکی از آنان در آینده شاهنشاه امپراتوریش می شده است، نه تنها یک غیر ایرانی و بیگانه، بلکه بی اصل و ریشه نیز باشد. همچنین، براساس مستندات تاریخی، شاهنشاهان هخامنشی، همسران خود را تنها از میان هفت خاندان پارسی بر می گزیده اند.[3]

دو دیگر، نام ملکه ایران و همسر خشایارشا که مادر اردشیر یکم بوده است، 'آمستریس' ('آماستری'، بچم 'زن نیرومند') دختر 'اُتانس' (هوتن) ثبت شده است.[4]

۳ ت - هامان بیگانه نمی توانسته نخست وزیر خشایار و شاهنشاهی هخامنشی بوده باشد:

کتاب استر مدعی می شود که هامان یک غیرایرانی بوده که بهمراه قومش از سرزمین "ماجوج" آمده است.

نخستین دروغ نویسنده این کتاب واژه "ماجوج" است که چنین سرزمینی در جهان باستان وجود نداشته است.

دومین دروغ نویسنده از آنجا آشکار می گردد که ساختار سیاسی و نظامی شاهنشاهی هخامنشی بدینگونه بوده است که همه ی بزرگان کشوری و لشکری بدون استثناء ایرانی نژاد، بویژه از دو تیره پارس و ماد بوده اند. البته "مشاوران غیر ایرانی" شهروند شاهنشاهی در دربار هخامنشیان بوده اند تا شاهنشاه را در مورد مسایل سرزمین های گوناگون خود آگاه سازند، ولی این تصور که یک بیگانه می‌توانسته است به مقام 'هزارپَتی' (یک مقام عالی‌رتبهٔ دولتی و "مدیر کل شاهنشاهی" بوده که پس از شاهنشاه، دومین مقام قدرتمند کشور بشمار می رفته است و برابر آن امروزه 'وزیربزرگ' و 'نخست‌وزیر' می شود) در شاهنشاهی هخامنشی—نخستین و تنها ابرقدرت جهان باستان—دست یابد، به همان اندازه مضحک است که بگوییم عضوی از قبیلهٔ زولو در آفریقای جنوبی به مقام نخست‌وزیری ملکه ویکتوریا و امپراتوری بریتانیا منصوب شده است.

اصطلاح 'هزارپَتی'  (hazārapati)، به‌معنای 'فرماندهٔ هزار'، عنوانی نظامی و سیاسی بود که به فرماندهٔ هنگ ویژه پیاده‌نظام ارتش شاهنشاهی هخامنشی بنام 'سیب‌بران'، اطلاق می‌شد. نام این هنگ بخاطر تعادل‌وزن فلزی در انتهای نیزه‌های بلند سربازان آن گرفته شده بود که به شکل سیب بودند. این هنگ ویژه، هستهٔ مرکزی لشگر جاویدان را تشکیل می‌داد—گارد شاهنشاهی که مسئول حفاظت از جان شاهنشاه را بر عهده داشت. فرماندهان این هنگ غالباً به مقام مدیر کل شاهنشاهی یا نخست وزیری ارتقا می‌یافتند.

افزون بر این، تمام اعضای  لشکر جاویدان از میان پارسیان، مادها یا پارت‌ها برگزیده می‌شدند، درحالی‌که هنگ 'سیب‌بران' به‌طور انحصاری متشکل از پارسیان بود و فرماندهان آن همواره از میان اشراف پارسی بویژه هخامنشی برگزیده می‌شدند. برای نمونه، داریوش بزرگ در دوران جوانی در این هنگ تحت فرماندهی فردی خدمت می‌کرد که در همان زمان، مقام 'مدیر کل شاهنشاهی' را در دربار کوروش بزرگ بر عهده داشت.

همین واقعیت به‌تنهایی اثبات می‌کند که افرادی بیگانه همچون هامان یا مردخای، حتی اگر وجود خارجی هم می‌داشتند، هرگز نمی‌توانستند مقامی در دربار شاهنشاهی کسب کنند، چه رسد به آنکه به عالی‌ترین مقام پس از شاهنشاه نائل گردند.

باری، نام "هامان" در متون کهن یهودی، نام نخست وزیر فرعونی بوده است که ادعا شده است موسی و عبریان را از مصر اخراج کرده است. بنابرین نویسنده کتاب  استر، با آگاهی و بهره وری از تنفر یهودیان از نام "هامان"، آن را در افسانه خود گنجانده و بعنوان نام نخست وزیر خشایار ارائه می دهد.

۳ ث  - هیچ اشاره ای به استر، مردخای و رویداد پوریم در منابع یونانی و یا در عهد عتیق (انجیل) نشده است

تاریخنگاران یونانی زبان، از جمله هرودوت، کتزیاس، پلوتارک و گزنفون که هم زمان با هخامنشیان می زیستند و دربارهٔ شاهنشاهان و دربار شاهنشاهی هخامنشی مفصل نوشته اند، هیچکدام از آنان، هیچ اشاره ای به وجود چنین ملکه ای یا رخدادن چنین رویدادی از جمله دستور کشتار یهودیان و غیره نکرده اند.

افزون بر آن، میان سال های ۱۹۴۷ و ۱۹۵۶، بیش از یک صد قطعه از طومارهای بحرالمیت در قمران یا اسفار گوناگون عهد عتیق (انجیل) یافت شده ‌اند، که هیچ ذکری از کتاب استر یا چنان رخدادی نیست. تومار بحرالمیت مربوط به گروه اسنیان از یهودیان است، که هم اکنون برگردان این مخلوطات نیز به چاپ رسیده است. همچنین، در عهد جدید نیز هیج نقل قول یا اشاره‌ای به کتاب استر نشده است.

در نتیجه، نویسنده کتاب استر آشکارا فاقد آشنایی با شاهنشاهی هخامنشی، از جمله باورهای دینی شاهنشاه، ساختارهای اداری و سیستم‌های سلسله‌مراتبی شاهنشاهی، تشریفات و سیاست‌های پیچیده دربار، شبکه‌های نفوذ تحت نظارت ملکه مادر، و همچنین آداب و رسوم گسترده جامعه ایرانی است. به بیان تمثیلی، فاصله درک نویسنده از واقعیت تاریخی شاهنشاهی هخامنشی را می‌توان به تفاوت میان فردی که در روستایی دورافتاده زندگی می‌کند و کسی که ساکن یک کلان‌شهر است تشبیه کرد—هر یک از این دو، جهان را از منظر محیط و تجربیات خود درک و تفسیر می‌کند. این دقیقاً همان وضعیتی است که در مورد نویسنده کتاب استر مشاهده می‌شود، چرا که دنیای او با شکوه، پیچیدگی و نیرومندی شاهنشاهی هخامنشی فاصله‌ای چشمگیر داشته است. ازاین‌رو، داستان ارائه‌شده در این کتاب بازتاب‌دهنده‌ی بستری تاریخی متأخر است که بیشتر تحت تأثیر زمان و زمینه فرهنگی نویسنده شکل گرفته است، تا آنکه بازتابی از واقعیت شاهنشاهی هخامنشی در اوج اقتدار آن باشد. از این دید، به‌روشنی آشکار است که نگارش این کتاب دستکم دو سده پس از واژگونی شاهنشاهی هخامنشی انجام شده است، امری که بر شکاف زمانی و فرهنگی میان ادعای کتاب و واقعیت تاریخی که ارائه می‌دهد، تأکید دارد. بنابرین، این نکات بیش از پیش این نتیجه‌گیری را نیرو می‌بخشد که داستان استر و جشن پوریم یک افسانه ای بیش نیست و هیچ مبنایی تاریخی در واقعیت‌های دربار شاهنشاهی هخامنشی و هنجارهای دینی و فرهنگی آن دوران ندارد.

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که ریشه افسانه پوریم چیست؟ هرچند این افسانه فاقد اصالت تاریخی است، ولی اهمیت ماندگار آن به عنوان یک سنت فرهنگی و دینی، مستلزم بررسی بیشتر درباره‌ی ریشه‌ها، هدف و زمینه‌ی اجتماعی-سیاسی‌ای است که این داستان در آن شکل گرفته است.

 

 

۴ – اصل و ریشه بابلی داستان پوریم


 

اکثر تاریخشنسان نامی جهان با در اینکه استر، هامان، کشتار یهودیان و پوریم یک افسانه می باشند که هیچ پایه اساس تاریخی ندارند با یکدیگر همسو و همراه می باشند، ولی درباره ریشه و اصل این افسانه و نیز در چه زمانی کتاب استر نگاشته شده است، باورهای گوناگونی مطرح شده است. برای نمونه ‍'امیلی کورت' (Amélie Kuhrt) هخامنشی شناس آلمانی مقیم بریتانیا (او یک اروپامحور بشمار می رود و برخی بر این باورند که یک ایرانستیز و پان-هلنیستی می باشد[6])، بر این باور است که کتاب استر در دوره سلوکیان نوشته شده است، زیرا تصویری که از دربار هخامنشی در کتاب ارائه استر ارائه می شود، همانند نوشته‌های یونانی از دربار سلوکیان است.[7] از سوی دیگر، 'شائول شاکد' استاد ارشد و پژوهش‌گر رشته تاریخ یهودیت، زبان پهلوی و فرهنگ باستانی ایران در 'دانشگاه عبری اورشلیم'، ادعای کورت را رد کرده و بر این باور است که این کتاب در زمان اشکانیان و سده دوم یا سوم پیش از میلاد توسط یک یهودی ایرانی یا بابلی نوشته شده است.[8] نیز پروفسور ویلیام دیویس در کتاب تاریخ یهودیت دانشگاه کمبریج، بطور کل، کتاب و تاریخی بودن کتاب استر را زیر پرسش برده و می نویسد: "نویسنده کتاب استر هیچگونه آگاهی از چگونگی جغرافیایی کاخ شاور در شوش و نیز مسایل سیاسی پیرامون ایران هخامنشی را نداشته‌ است. بخاطر این اشتباهات هم نمی توانسته است در ایران هخامنشی رخ داده باشد" - و می افزاید، که انگیزه نگارش کتاب استر بدان شوند [:علت] بوده است، تا 'پوریم'، که یک جشنی کهن غیر یهودی بوده است، را توجیه و رنگ و جنبه یهودی بدان بخشد.[9]

ولی به باور این نگارنده گفت که بهترین واشکافی را پرفسور سموئل کندی ارائه دده است، که مورد تائید اکثریت تاریخشناسان نیز قرار دارد. کندی می نویسد:[10]

"کتاب استر سرشار از اندیشه‌ها و پندارهایی است که از ادبیات اساطیری بابل سرچشمه گرفته است. چرا که اندیشه چیرگی یک زن بر پادشاه بیگانه، بیشتر با روحیه بابلیان سده پنجم پیش از میلاد همسو بوده است، تا با اندیشه های یهودی. افزون بر این، نام هیچ یک از قهرمانان کتاب استر، نام های راستین یهودی نیستند. به استثنای شاه اخشورش (خشایارشا)، بقیه نام ها، نام خدایان بابلی و عیلامی دارند. نام استر برابر «ایشتار» است. بانوی قهرمان داستان حتی در باب دوم، آیه هفتم، 'هدسه' خوانده می‌شود، که از القاب ویژه رب‌النوع بابلی است. استر و مردخای بابلیانی هستند که بعدها نقاب عبری/یهودی به چهره اشان زده می شود. دشمن آنان، هامان را نیز می‌توان بر مبنای زبانشناسی با 'هوما'، که یک خدای عیلامی است برابر دانست. 'وشتی'، باصطلاح ملکه پارس هم، به همین ترتیب، می‌توان با 'مشتی' که یک رب‌النوع عیلامی بوده، برابر دانست."

از این روی، کندی بر این باور است که اساس کتاب استر در عهد عتیق، یک افسانه بابلی سده پنجم پیش از میلاد می‌باشد، که کشمکش و درگیری مردوخ و ایشتار را با اخشورش بیان می‌کند. شباهت کتاب استر، با افسانه بابلی تا  به آن اندازه زیاد است، که نمی‌توان آن را یک رخداد و اتفاقی تلقی کرد.

همچنین، پرفسور Robert J. Littman، میانرودان شناس و یهودی شناس نامی آمریکایی، بطور مفصل در اصل و ریشه داستان استر پژوهش کرده است و نتیجه پژوهش هایش همانند سموئل کندی است، پس از پژوهش و بررسی متون بابلی/اکدی به این نتیجه رسیده است که داستان استر در حقیقت یک داستان بابلی بوده است.[11] البته بایستی اذعان داشت که نخستین پژوهشگری که بر بابلی بودن افسانه استر آگاه می شود، میانرودان شناس آلمانی 'یوهنسن' بوده است، که دیگر پژوهشگران نامی کار او را ادامه داده اند.[12]

از دیگر پژوهشگران بر روی کتاب استر، می تواند از  Theodore Gaster  یهودی شناس آمریکایی نام برد که نشان می دهد، خود "جشن پوریم" بدون افسانه های پیرامونش، در حقیقت "جشن نوروز" ایرانیان بوده است و یهودیانی که در بابل و قلمرو شاهنشاهی هخامنشی می زیستند، نوروز را بعنوان جشن خود پذیرفته و بخشی از سنت و آداب و رسوم خود ساخته بودند. ولی در سده های دیرتر، نویسنده کتاب استر، با بهره وری از افسانه بابلی، به آن جشن ایرانی، رنگ یهودیت می بخشد تا آنرا نه یک جشن ایران، بلکه یک جشن خالص عبری قالب سازد. دقیقا همان کاری که مسیحیان با کریسمس که یک آئین میترایی و زادروز میترا بوده است، انجام داده و با افسانه سازی مدعی می شوند که عیسی در روز ۲۴ دسامبر زاده شده است. نیاز به افزودن دارد که از سنت یهودی دیگری که "پسح" (Passover) نام دارد که یک روز پس از پوریم برگزار می شود و در حقیقت یک سنت کشاورزی هندوایرانی (اوستایی) بوده است، و عبریان باستان که امپراتوری هخامنشی می زیستند آن را از ایرانیان فرا گرفته و در طی سده ها از آن خود کرده و تا به امروز آن را جشن می گیرند.[13] شوربختانه این جشن مهم ایرانی، امروزه در ایران اسلامزده بدست فراموشی سپرده شده است.

در پایان پرفسور بیکرمن در کتاب خود بنام "چهار کتاب عجیب و غریب انجیل" یادآور می شود، که استر و مردخای و هامان، قهرمانان افسانه ای همچون افسانه های هزار و یکشب می باشند که تنها رنگ یهودیی بخود گرفته و نبایستی این افسانه یا رمان را جدی گرفت.[14]

پرسش بعدی که نیازمند بررسی است این است که 'چگونه و در چه زمانی یک داستان کودکانهٔ بابِلی به روایتی تاریخی و به بخشی از هویت یهودی بدل گشت—و با چه هدفی؟'

۵ – اسطورهٔ پوریم: روایتی از مقاومت و توانمندسازی یهودیان


 

نخست، همانگونه در سطور نخستین این نوشته اشاره شد، نویسندهٔ کتاب استر همچنان ناشناخته باقی مانده است، و شواهد تاریخی نشان می‌دهند که این متن برای نخستین بار در سده دوم پیش از میلاد (به گمان زیاد ۱۵۰ پ. م)—سده‌ها پس از رخدادن رویدادهای ادعاشده—وارد سنت دینی یهودی شده است. این تاریخ‌گذاری متأخر، پرسش‌های جدی‌ای را دربارهٔ اعتبار تاریخی این داشتان مطرح می‌کند، چرا که این اثر مدت‌ها پس از سرنگونی شاهنشاهی هخامنشی و در دورانی از دگرگونی های ژرف فرهنگی و سیاسی در جهان یهودی به نگارش درآمده است.

سده دوم پیش از میلاد هر چند که برابر با شاهنشاهی اشکانی بود، ولی دوره‌ای از نفوذ شدید فرهنگ هلنیستی و پایداری یهودیان بشمار رفته است، به‌ویژه در جریان شورش مکابیان (۱۶۷–۱۶۰ پیش از میلاد). برخی پژوهشگران بر این باورند که کتاب استر در همین دوران نوشته شده است تا به مسائلی چون بقا و هویت یهودی در برابر سلطهٔ بیگانگان بپردازد. تأکید داستان بر پیروزی یک زن یهودی بی نام نشان بر دشمنی نیرومند، به گمان بسیار زیاد با هدف ایجاد حس پایداری و مباره در میان جوامع یهودیِ تحت حاکمیت سلوکیان صورت گرفته است.

افزون بر این، کتاب استر در میان متون کتاب عبری منحصر‌بفرد است، زیرا در آن هیچ اشارهٔ صریحی به خداوند یا دین یهودی وجود ندارد. از آنروی برخی پژوهشگران بر این اساس پیشنهاد کرده‌اند که این اثر نه یک روایت دینی، بلکه یک متن سکولار بوده است. پذیرش آن در متون مقدس یهودی در ابتدا بحث‌برانگیز بود و تنها پس از مباحثات گسترده به رسمیت شناخته شده است. این امر بیش از پیش این گمان را تقویت می‌کند که این داستان اختراعی متأخر بوده و بیشتر به‌منظور توجیه منشأ جشن پوریم نگاشته شده است، تا آنکه بازتاب‌دهندهٔ رویدادهای واقعی تاریخی باشد.

ورود دیرهنگام کتاب استر به متون دینی یهودی، همراه با نبود هرگونه تأیید تاریخی برای آن، به‌شدت این فرضیه را تقویت می‌کند که پوریم یک اسطورهٔ ساختگی است. در نتیجه، با بررسی بستر تاریخی و محتوای این متن، آشکار می‌شود که داستان استر و پوریم هر چند که ریشه بابلی داشته است، ولی فرآورده شرایط فرهنگی و سیاسی سده دوم پیش از میلاد بوده است، نه بازتابی از واقعیت‌های تاریخی شاهنشاهی هخامنشی.

پیش از ادامهٔ بحث، لازم است نخست توضیح مختصری در مورد آرامگاه منسوب به استر و مردخای که ادعا می‌شود در شهر همدان، در شمال‌غربی ایران قرار دارد، ارائه گردد.

۶ – آرامگاه خیالی استر و مردخای در همدان


 

در شهر همدان آرامگاه یا بُقعه ای بنام "اِستِر و مردخای" وجود دارد که جزء مهم‌ترین زیارتگاه های یهودیان ایران بشمار می رود. ولی یهودیان غیر ایرانی این سنت را باور ندارند و در تلمودهای بابلی یا اورشلیمی هم اشاره ای به این ساختمان نشده است.

باستان شناس نامی آمریکایی ارنست هرتسفلد پس از بررسی و پژوهش های باستانشناسی بر روی این ساختمان، زیرزمین آن را کهنترین بخش ساختمان شناسایی کرده و آنرا به دوران ایلخانیان نسبت داده است. او نیز آرامگاه بودن استر و مردخای را رد کرده است.[15]

این گمان وجود دارد که این ساختمان در زمان ایلخانیان و صدارت رشیدالدین فضل‌الله همدانی، وزیر یهودی ایلخانیان ساخته شده و روشن نیست که چه کسانی در آنجا مدفون می باشند.

۷ – بهره‌برداری سیاسی به یکسان از افسانه پوریم توسط ایرانستیزان، ایرانفروشان، ایران‌هراسان، صهیونیست‌ها و نژادپرستان اروپایی


 

همان‌گونه که پیش‌تر بحث شد، این افسانه—که آمیزه‌ای از فولکلور کودکان بابِلی و جشن نوروز ایرانی است—امروزه به بخشی جدایی‌ناپذیر از سنت و تاریخ یهودی تبدیل شده است.

بااین‌حال، جشن پوریم در دوران معاصر همانند زبانزد عامی "مرغی است که هم در عروسی قربانی می‌شود و هم در عزا"—که کنایه‌ای از بهره‌برداری و سوءاستفاده در هر شرایط، بدون توجه به زمینه و مفهوم آن است  و دقیقاً بازگو کننده افسانه پوریم است که با اهداف گوناگون ایدئولوژیکی و سیاسی خاص مورد استفاده قرار گرفته است، خواه توسط ایرانستیزان، ایرانفروشان یا ایران‌هراسان؛ خواه در راستای یهودستیزی  و نژادپرستی تری اروپائیان، و خواه زیربنای استراتژی صهیونیست‌جهانی و اسرائیلی ها انجام شود.

 


۷ الف: پوریم و یهودستیزی نژادپرسیان اروپایی

نازی ها و حاکمیت اندیشه های یهودی ستیزی در آلمان بشدت با پوریم برخورد کرده و آنرا یک "کشتار آریایی" می خواندند، این در حالی بود که دولت ‌آلمان نازی، ایرانیان را جزو ملل آریایی بشمار نمی برد.[16] مسئول سواستفاده از افسانه پوریم در آلمان شخصی بنام 'یولیوس اشترایشر' (Julius Streicher)، ناشر و سردبیر هفته نامه نازی 'در اشتورمر' (Der Stürmer) بود که در مقاله ای آتشین، افسانه ی استر و پوریم را یک حرکت ضدآریایی خوانده و مدعی شد[17] (چکیده داستان):

"استر، که یک روسپی یهودی مورد علاقه خشایارشا بود، بهمراه عمویش مردخای و یهودیان ساکن شاهنشاهی پارس، در زمان غیبت خشایارشا که به یونان لشگرکشی کرده بود، میخواستند که کودتایی انجام داده و شوش که پایتخت سیاسی شاهنشاهی هخامنشی بود را بدست خود گیرند. ولی هامان وزیر ایرانی در راس یک ارتش و گارد شاهنشاهی سد راهی برای آنان بود. برای این منظور از هامان برای صرف شام دعوت میکنند و خواک و کباب های گوناگون برای او فراهم می سازند. پس از پایان شام از هامان می پرسند که آیا خوارک مورد تبع او بوده یا نه؟ که پس از پاسخ مثبت هامان، به او می گویند که کبابی که به او خورانده شده بوده است، از گوشت دو پسر او تهیه شده است. هامان با شیندن این مساله، عقل خود را از دست داده و دیوانه وار به ارتش شوش دستور قتل عام همه یهودیهان را میدهد. این دستور قتل عام به یهودیان این اجازه را میدهد، که تحت نام دفاع از خود، به قلع و قمع هفتاد و پنج هزار پارسی آریایی بپردازند - از جمله به دار آویختن ده پسر هامان. ولی سرانجام  در برابر ارتش آریایی شکست خود و ناکام میشوند که در همانزمان خشایارشا ناگهانی از جنگ بازمیگردد. استر و مردخای، همه ی گناهان را بر دوش هامان وزیز گذاشته و چون او مغز خود را از دست داده بود و توان دفاع از خود را نداشت، خشایارشاه دستور میدهد که هامان اعدام شود. استر و مردخای از هراس آنکه حقیقت آشکار شود، به بهانه آنکه جان آنان در شوش امن نیست، از خشایارشا میخواهند تا به فلسطین بازگردند. پس از بازگشت جشنی آریایی كُشی بپا کرده و نام آنرا "پوریم" می گذارند. "پور" در زبان آریایی بمعنی پسر است و "یم" پایانی آن، جمع در زبان عبری، و بچم "پسران"، که اشاره به کشتن ده پسر هامان است."

پس از انتشار این داستان  از سوی 'اشتورمر'، در روز ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸، آلمان هیتلری پوریم را توهین به نژاد آریایی خواند و برگزاریش را ممنوع ساخت و جرم نافرمانبردای از این قانون را اعدام اعلام کرد.[18] (دادگاه نورنبرگ که برای محاکمه 'یولیوس اشترایشر' و دیگر سران حزب نازی تشکیل شده بود را "پوریم ۱۹۴۶" خوانده بود.[19])

۷ ب: پوریم، رژیم اسلامی و اسرائیل ستیزی

رژیم استبداد اسلامی، که در نتیجهٔ یک توطئه و انقلاب مهندسی‌شده اسلامی توسط قدرت‌های غربی و اسرائیل در سال ۱۹۷۹ در ایران به قدرت رسید،[20] یکی از ایرانستیزانه ترین و سرسخت‌ترین دشمنان هویت ایرانی و میراث تاریخی و فرهنگی این سرزمین کهنسال بشمار می‌رود. با این‌حال، هر زمان که سخن از پوریم و اسرائیلی‌ها به میان می‌آید، این رژیم به‌طور پارادوکسیکال و شاید به شکلی طنزآمیز (زیرا که هیچ ایرانی هوشمندی فریبش را نمی خورد)، خود را به‌عنوان پاسدار تاریخ ایران و مدافع ملی‌گرایی ایرانی معرفی می‌کند.

در یکی از موارد قابل‌توجه، رژیم اسلامی روایت‌های یولیوس اشترایشر را به فارسی برگردان کرد و انتشار آن را به ناصر بنی‌کنعان (که به نام‌های ناصر بناکننده و پورپیرار نیز شناخته می‌شود)، سپرد.

پورپیرار، عضو پیشین حزب توده که بخاطر دزدی از آن اخراج شده و پس از فتنه ۵۷ انقلابی و سینه چاک شده است، رژیم او را بعنوان کارشناس در زمینه باستانشناسی و تاریخ هخامنشیان معرفی می کند، علی‌رغم آنکه فاقد هرگونه صلاحیت علمی در این حوزه است، که حتی دوره سیکل سوم را هم بپایان نرسانده است. او این روایت‌های یولیوس اشترایشر را با دستکاری و افزون جعل‌های بیشتری تا با روایت ایدئولوژیک رژیم همخوانی داشته باشد را به شرح زیر بازگو می‌کند [21]:

"خشایار شاه در روز جشن تاجگذاری در حال مستی از ملکه «وشتی» می‌خواهد در برابر مردان آمده تا زیبایی او را به رخ میهمانان بکشد. اما ملکه به دلیل حجب و حیا و عفت ایرانی‌اش قبول نمی‌کند و پادشاه خشمگین شخص دیگری را به عنوان ملکه انتخاب می‌کند. ملکه جدید که «هدسه یا استر» نام دارد, به همراه عده‌ای از زنان زیبا به قصر آمده تا با همکاری پسر عمویش مردخای که قیم او نیز هست هامان وزیر خشایار شاه را برکنار کرده و بکشند. بعد از هامان, مردخای را جانشین وی می‌کنند. آنها سپس از خشایار شاه اجازه کشتن دشمنان یهود را در 3 روز متوالی می‌گیرند. این جمع در این 3 روز 70 هزار نفر از ایرانیان که در میانشان زنان و کودکان نیز قرار داشتند, با بی‌رحمی تمام به قتل رسانده و اموالشان را به غارت می‌برند. گفتنی است یهودیان هنوز هم با گذشت 26 قرن به مناسبت این پیروزی و قتل عام بی‌سابقه تاریخی جشن می‌گیرند. آنها در این روز لباس‌هایی شبیه شخصیت‌های داستان پوشیده و با بازی‌ کردن نقش‌های آنها این جنایت بزرگ را تجدید خاطره می‌کنند. این نسل‌کشی بی‌سابقه مطابق با روز 13 فروردین بوده است. این نحسی 13 که برخی از آن اسم می برند مرتبط با پوریم و این نسل کشی است. ایرانیان از همان زمان, سیزدهم فروردین را به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به جنایت برخی یهودیان آن زمان که آنها را سراسیمه از خانه و کاشانه‌اشان فراری داده‌ بودند, برگزیده و سر به کوه و صحرا می‌گذارند. این نسل‌کشی را می‌توان نوعی هولوکاست به حساب آورد. هولوکاستی که در طی 3 روز 70 هزار ایرانی (البته بسیاری از منابع و کارشناسان این رقم آورده شده در تورات را دور از ذهن می دانند)به قتل رسید. هولوکاستی که تبدیل به یکی از بزرگترین جشن‌های آیینی یهودیان شده است. یهودیان در این روز برای شکرگزاری به درگاه خدا روز گرفته و به رقص و پایکوبی می‌پردازند."

باری، پیوند دادن سیزده بدر و پوریم با یکدیگر دروغی بیش نیست  و از آنجا آشکار می گردد که گاهشماری یهودیان، همانند اعراب بر اساس گردش ماه (قمری) است نه خورشید، و بر عکس سیزده بدر که هرساله درروز سیزدهم فروردین برگزار می شود، روز های برگزاری پوریم هر سال در حال تغییر و نوسان است.[22] باری با یک همسازی گاهشماره ای آشکار می شود، در طی ۲۱ سال شاهنشاهی خشایارشا (میان سال های ۴۸۶ پیش از میلاد تا ۴۶۵ پیش از میلاد)، حتی برای یکبار روز هم "۱۴ آدر"  (Adar) که براساس گاهشماری عبری، پوریم برگزار می شود با ماه فروردین برابر و یکی نشده است، دگر چه رسد به روز سیزدهم آن [23].

باری، پس از انتشار این "دروغ"، رژیم اسلامی به‌زودی با یک تناقض اساسی روبرو شد. در حالی که تلاش می‌کرد هویت عاریه ای "اُمت اسلامی" را جایگزین "هویت ملی" کند، ناخواسته به ترویج جشن باستانی و زرتشتی سیزده‌بدر در میان هواداران دامن زد [24].

در تلاش برای تغییر این مساله، رژیم به یک کارزار تبلیغاتی دیگر متوسل شد و مدعی شد که سیزدهم فروردین، یا همان سیزده‌بدر، نباید روز شادی باشد، بلکه باید به‌عنوان روز سوگواری برای قربانیان ایرانی در دست "یهودیان نسل‌کش" گرامی داشته شود.[24] اگرچه رژیم تا حدی موفق شد و هواداران خود را از جشن گرفتن این روز بازداشت، ولی علی‌رغم اجرای شیوه ه و ترفندهای گوناگوندر متوقف ساختن این جشن توسط ملت ایران ناکام مانده است.

۷.۳ – پوریم و پروپاگاندا: اسرائیلی ها، صهیونستم جهانی و و گفتمان ایران‌هراسی

مقامات اسرائیلی و جنبش‌های جهانی صهیونیستی نیز داستان پوریم را دستکاری کرده و از آن به‌عنوان سلاحی برای تداوم یک روایت ساختگی از تهدید وجودی و توجیه سیاست‌های تهاجمی علیه ملت ایران (نه رژیم اسلامی) بهره برده‌اند. با معرفی داستان استر به‌عنوان پیشینه‌ای تاریخی از بقای یهودیان در برابر خصومت پارسیان (ایرانیان امروزی)، آنان این افسانه ساختگی را به ابزاری برای برانگیختن ترس و جلب پشتیبنای از دولت اسرائیل تبدیل کرده‌اند. از آنروی اسرائیلی ها تمساح وارانه اشک ریخته و با تکرار این داستان خیالی، مدعی می شوند که ایرانیان بار دیگر درصدد نابودی قوم یهود بر آمده اند - از جمله بنیامین نتانیاهو که با اهدای "تومار استر" به باراک اوباما، مدعی شد:‌ "آنان [ایرانیان]، آن زمان هم می خواستند ما را نابود کنند."[25]

این  ادعا که با احساسات شدید همراه است، تناقض عمیق تاریخی را نادیده می‌گیرد که بدون کوروش بزرگ و ایرانیانی که عبریان را از اسارت بابلی رها کردند و نیز داریوش بزرگ که چارچوبی دینی را بنیان نهاد که بعدها به‌عنوان یهودیت شناخته شد[26]، نه عبریان باستانی باقی می‌ماندند و نه دینی به نام یهودیت ساخته شده بود. البته پژوهش های ژنتیکی نشان می دهند، که فرزندان و بازماندگان آن یهودیانی که کورش بزرگ از بابل آزاد کرده بود، فلسطینی های و لبنانی های امروزی می باشند که ۱۴۰۰ سال پیش، همانند ایرانیان بزور شمشیر مسلمان شده بودند [27]، نیز یهودیان اشکنازی، که بنیامین نتانیاهو یکی از آنان می باشد، در حقیقت یهودی های جعلی و دروغین و خزار و ترک تبار می باشند که نیاکانشان در سده هفتم میلادی، بزور یهودی شده بودند.[28]

باری، دستکاری اسطوره پوریم تنها به مقامات اسرائیلی محدود نمی‌شود، بلکه بخشی از تلاش‌های گسترده‌تر پروپاگاندای صهیونیست جهانی نیزبشمار می‌رود. سازمان‌های بین‌المللی صهیونیستی از این افسانه برای تقویت ادعای آسیب‌پذیری یهودیان و لزوم وجود یک اسرائیل قدرتمند و نظامی بهره برده‌اند. این ادعا در راستای توجیه سیاست‌های توسعه‌طلبانه، اشغالگری و تهاجم به‌ویژه علیه ایرانیان، که به‌عنوان "هامان" عصر جدید معرفی می‌شوند، به کار گرفته شده است. با استناد به داستان پوریم، صهیونیست‌ها ایران باستان و ایران معاصر را مقایسه کرده و ایران امروزی را به‌عنوان تهدیدی وجودی که باید از بین برود، معرفی می‌کنند.

بنابراین، بهره‌برداری از اسطوره پوریم توسط مقامات اسرائیلی و جنبش‌های صهیونیستی نه‌تنها یک تحریف تاریخی، بلکه راهبردی آگاهانه برای دستکاری افکار عمومی و توجیه سیاست‌های تهاجمی است. با معرفی ایران به‌عنوان "پارسیه‌ای مدرن" که درصدد نابودی قوم یهود است، آنان چرخه‌ای از ترس و دشمنی را تداوم می‌بخشند که در خدمت اهداف سیاسی و ایدئولوژیکشان قرار دارد.

۸ ۸– نتیجه‌گیری


 

افسانه استر و پوریم، نمونه‌ای قابل‌تأمل از چگونگی تبدیل یک فولکلور ویژه کودکان به یک روایت تاریخی از طریق تکرار و تطبیق فرهنگی است. این پژوهش نشان داد که افسانهٔ پوریم نه‌تنها هیچ پایهٔ و اساس تاریخی ندارد، بلکه ترکیبی از اسطوره‌شناسی بابِلی و سنت‌های ایرانی است که برای تقویت هویت دینی و فرهنگی یهودیان ساخته شده است. نبود هرگونه اشاره به استر، مردخای، یا رویدادهای پوریم در منابع تاریخی هم‌زمان، همچون آثار مورخان یونانی یا طومارهای دریای مرده، بیش از پیش ماهیت ساختگی این روایت را آشکار می‌سازد.

افزون بر این، بهره‌برداری و سواستفاده های سیاسی از افسانه پوریم توسط گروه‌های گوناگون—از جمله نژادپرستان اروپایی و نازی ها، رژیم اسلامی در ایران و یا اسرائیلی ها و صهیونیست جهانی—نشان می‌دهد که این افسانه همچنان به‌عنوان ابزار و سلاحی برای دست‌کاری ایدئولوژیک سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد. نازی‌ها این روایت را برای تقویت احساسات یهودستیزانه خود تحریف کردند، درحالی‌که جمهوری اسلامی آن را برای پیشبرد اهداف ضداسرائیلی و ضدایرانی خود به‌کار می گیرد. نیز به‌گونه ای مشابه، افرادی چون بنیامین نتانیاهو با استناد به روایت دروغین پوریم، ایران معاصر را به‌عنوان ادامهٔ دشمنی تاریخی ایران با یهودیان ترسیم کرده و بر وجود یک تهدید خارجی تأکید دارند.

با توجه به شواهد ارائه‌شده، روشن است که پوریم یک افسانه و جعل تاریخی است که ریشه در فولکلور بابِلی و سنت‌های ایرانی دارد و در درازای سده ها بازآفرینی و تغییر شکل یافته است. نیز تداوم بهره برداری آن به‌عنوان سلاحی سیاسی و ایدئولوژیک نشان می‌دهد که افسانه های تاریخی تا چه اندازه می‌توانند درک ما از تاریخ و هویت را شکل دهند. ازاین‌رو، افشاگری و بازنگری انتقادی در این روایت‌ها امری ضروری است تا درکی دقیق‌تر از گذشته به‌دست آید و تأثیر آن بر زمان حال و درکی بهتر، آینده ای روشن را برای همه جهانیان رقم زند؛ - بویژه آنکه بایستی با دروغ به هر گونه شکل و به هر بهانه ای که نمایان می شود، بایستی تا ریشه کن سازی آن مبارزه نمود.

شاپور سورنپهلاو

لندن، ۸ اسفندماه ۱۳۸۹

Feb 27, 2010

بازنویسی شد. بتاریخ:

نوزدهم اسفندماه ۳۷۵۱ بهدینی

۱۰ مارس ۲۰۱۴ ترسایی

پانوشته ها و بُن مایه ها

=================

* - رونوشت این نوشتار به زبان انگلیسی: https://bit.ly/3XDys7e

1 - Law, G. R.  "Identification of Darius the Mede", USA: Ready Scribe Press (2010), pp. 94–96.

2 - Dr Oric Basirov, "The Origin of the Pre-Imperial Iranian Peoples", CAIS SOAS (https://goo.gl/gdRJh5).

3 -  Herodotus, Histories III, 84

4 - Herodotus, vii. 61, 114, ix. 108—113

و نیز - Schmitt, R., "AMESTRIS", Encyclopaedia Iranica, http://www.iranicaonline.org/articles/amestris-gr

5 -  Netzer, A., “FESTIVALS vii. JEWISH”,Encyclopædia Iranica. vol. 9. New York: Bibliotheca Persica Press (1999). pp. 555-560. http://www.iranicaonline.org/articles/festivals-vi-vii-viii#vii

6 - Farhid, T., "Anti-Iranian Campaign during American Tour and Exhibition of Cyrus the Great Cylinder", http://iranian.com/posts/view/post/15105

7 - کورت، آملی، "هخامنشیان"، برگردان مرتضی ثاقب‌فر، تهران (۱۳۹۱)، برگ ۱۹.

8 - Shaked, Sh., "The Book of Esther", Encyclopaedia Iranica, http://www.iranicaonline.org/articles/esther-book-of

9 - Davies, W. D., et al,  'The Cambridge history of Judaism', Cambridge University Press (1990) pp. 366-367.

10 - به نقل قول از: شاکر، م. و فیاض، م.. "هامان و ادعای خطای تاریخی در قرآن."، قرآن شناخت، بهار و تابستان، ش. ۵ (۱۳۸۹): ۱۴۵ تا ۱۶۴

11 - Littman,  R. J., The Religious Policy of Xerxes and the "Book of Esther", The Jewish Quarterly Review, New Ser., Vol. 65, No. 3. (Jan., 1975), pp. 145-155.

12 - Jensen, P., "Wienev Zeitschvift fziv die Kunde des Movgenlandes" , 6

(1892) 47ff., 209 ff.

13 -  Theodore Gaster, Puvivn and Hanukkah (Kew York 1950), Julius

Lewy, "The Feast of the 14th Day of Adar," HUGA 14 (1939) 127-151.

14 - E. Bickerman, "Four Strange Books of the Bible", New York (1967), pp. 202-203.

15 - Netzer, A., “Esther and Mordechai, Encyclopaedia Iranica.

http://www.iranicaonline.org/articles/esther-and-mordechai

16 - بر اساس "قانون نورنبرگ" (۱۹۳۶ میلادی) آلمانها حق ازدواج با ایرانیان، همانند یهودیان، مصریان و عراقیها را نداشتند - در حالیکه مردمان ترکیه، از این قانون مستثنی و نامشان در فهرست ملل متمدن قانون نورنبرگ ذکر شده بود. در همان زمان، نوری اسفندیاری سفیر ایران در آنکارا به هیات آلمانی و نیز سفیر ایران در برلین، شکایت رسمی ایران را تسلیم وزارت امور خارجه آلمان نمود و خواستار توضیح شده بود که "چرا ایرانیان، که نخستین تمدن آریایی را بنا گذاشته بودند و مادر ملل آریایی هستند"، شامل در فهرست قانون نورنبرگ نشده اند. دولت آلمان آنرا دروغی ساخت فرانسویها اعلام کرد، ولی نام "ایرانیان" هرگز به آن فهرست نیافزود.

Ansari, A., "Perceptions of Iran: History, Myths and Nationalism from Medieval Persia to the Islamic Republic", I.B.Tauris in association with the Iran Heritage Foundation (2013), p. 134.

17 - Randall, B. L., "Landmark Speeches Of National Socialism", College Station: Texas A&M University Press (2008), p. 91.

18 - ر. ک. به منبع ۱۷

19 - Ephraim Rubin (August 9, 2002). "Purim 1946? Not Exactly"

http://www.talkreason.org/articles/Purim.cfm

20 - "از توطئه  تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه غرب و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" می باشد


21 - https://goo.gl/gux91s

22 - دروغ سیزده به شیوه ملایان: "سیزده بدر همان پوریم و کشتار ایرانیان بدست کلیمیان است".: https://goo.gl/4Sfic9

23 - جشن پوریم در روز ۱۵ از ماده آدر (Adar) یهودی برگزار می شود و خشایارشا بیست و یکسال پادشاهی کرد (میان سال های ۴۸۶ پیش از میلاد تا ۴۶۵ پیش از میلاد) و بر این اساس، روز ۱۴ ماه آدر سال:

۴۸۶ پیش از میلاد برابر است با = ۱۶ بهمن

۴۸۵ پیش از میلاد = ۵ اسفند

۴۸۴ پیش از میلاد = ٢٣ بهمن

۴۸۳ = ١٢ اسفند

۴۸۲ = ١ اسفند

۴۸۱ = ٢١ بهمن

۴۸۰ = ٩ اسفند

۴۷۹ = ٢٧ بهمن

۴۷۸ = ١٧ بهمن

۴۷۷ = ٧ اسفند

۴۷۶ = ٢۵ بهمن

۴۷۵ = ١٣ بهمن

۴۷۴ = ٣ اسفند

۴۷۳ = ٢١ بهمن

۴۷۲ = ١١ اسفند

۴۷۱ = ٣٠ بهمن

۴۷۰ = ١٩ بهمن

۴۶۹ = ٩ اسفند

۴۶۸ = ٢ بهمن

۴۶۷ = ١۶ بهمن

۴۶۶ = ۵ اسفند

۴۶۵ = ٢٣ اسفند

پس در این بیست و یک سال پادشاهی خشایار که جمهوری اسلامی ادعا می کند، که پوریم رخ داده است و بدروغ آنرا به سیزده بدر پیوند می دهند، حتی برای یکبار هم با ۱۳ فروردین برابر نشده است.

24 - https://goo.gl/HyaBxA

25 - http://www.haaretz.com/opinion/.premium-1.645556

26. Magee, M. (1999) ‘Persia & The Creation Of Judaism’. CAIS SOAS. Available at: https://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/non-iranian/Judaism/Persian_Judaism/Persia_created_judaism.htm.

27 - سورنپهلو، ش. "اگر کورش بزرگ جام جهان نما می داشت"، http://https://goo.gl/9bofJx

28 - همان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تلگرام: https://t.me/surenpahlav

تارنمای شخصی: https://suren-pahlav.com

اِکس (توئیتر): https://twitter.com/shapoursp

فیسبوک: https://facebook.com/surenpahlav

اینستاگرام: https://instagram.com/surenpahlav

بالاترین: https://balatarin.com/users/surenpahlav

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#419ab3