جستاری در باره جشن سده؛ جشن پیروزی و چیرگی روشنایی، خرد و نیک اندیشی بر سیاهی، بیخردی و تاریک اندیشی
پیشگفتار
ایرانیان باستان از هر فرصتی برای پایکوبی، دست افشانی و شادی کردن بهره وری می کردند و با برگزاری جشن های گوناگون از آفریدگار پاک، برای داده هایش سپاسگزاری کرده و آن ها را ستایش و پاس می داشته اند که جشن سده یکی از مهمترین جشن ها می باشد.
سده بزرگترین جشن زمستانی و یکی از چهار جشن آتش در ایران است،[[1]] که تا بامروز ایرانیان، بویژه بهدینان، آنرا با مراسم ویژه ایی برگزار می کنند. این جشن ملی و دینی، نماد روشنی، آتش، نور، خردمندی، و رویش و بالیدن می باشد که پس از گذشت هزاران سال، امروز پاره ایی جدا نشدنی از هویت و فرهنگ ملی ایران درآمده است.
تاریخچه جشن سده
جشن سده و پیدایش آتش به "هوشنگ شاه پیشدادی" نسبت داده شده است که در واقع جنبهٔ اساتیری "سده" بشمار می رود، تا تاریخچه اصلی آن. دیرینگی این جشن بی گمان نزدیک به چهار هزارسال پیش و به دوران پیش اوستایی رسیده و در اصل هیچگونه پیوندی با پیدایش آتش نداشته است. پژوهش های گوناگون برروی متون تاریخی نشان می دهند که سده مانند بیشتر جشن های ایرانی، در پیوند با طبیعت، دگرگونی های اقلیمی و جامعه کشاورزی داشته است - که در گذر زمان و سده های دیرتر بدان یک پوشاک دینی داده پوشانده شده است.
باری، پژوهشگران تاریخ انگیزه نامگذاری این جشن را با شماره ۱۰۰ پیوند داده اند. واژهٔ "سد" در پارسی امروزی از پهلوی (ساسانی و اشکانی) "سَد" (Sad)، و نهایتاً از "سَتَه" (sata) اوستایی گرفته شده است،[[2]] و ایرانیان باستان، با گذشت یکسد [:صد] روز از زمستان، که از نخستین روز آبان ماه تا دهم بهمن ماه می باشد، با پشت سر گذاشتن سختی و سرما در واپسین شب، که سردترین شب سال نیز شمرده می شده است، با افرختن آتش برسر بلندی ها، به پایکوبی و شادمانی برمی خیزیدند، تا به پیشواز گرم شدن هوا و نزدیک شدن به آمدن بهار بروند.
نیز برگزاری مراسمی در واپسین شب چله بزرگ (۱۰ بهمن ماه) و نیز نخستین روز چله کوچک (۱۱ بهمن ماه)، از سوی غیرایرانیان و نیز غیربهدینان (زرتشتیان) برگزار می شود که به گمان زیاد در ادامه و نیز به گونه ایی، همان جشن سده ایرانی می باشد. ابن اثیر در کاملالتواريخ (سده ششم خورشیدی)، نه تنها از اهمیت برگزاری جشن سده در بین ایرانیان سخن گفته است، بلکه برگزاری آن را راهی برای مبارزه با تازیان می دانسته و می گوید که احساسات ميهن پرستی ایرانیان در زمان برگزاری جشن سده به اوج خود می رسیده است تا بدانجایی که دستگاه خلافت و حکومت تازی را به بيم و ترس و چاره انديشی وا می داشته است.
جشن سدهٔ دینی
شادوران پروفسور مری بویس، بر این باور بود که سده، یک جشن دینی و وابسته به دین زرتشتی و برای پاسداشت ایزد 'رپیتون' (در پهلوی rapitvan و در اوستا rapithvina) برگزار می شده است،[[3]] که اکبته مراسم امروزی بهدنیان (بگونه ایی غیرمستقیم) و نیز متون دینی فراوانی که دردست می باشد این دیدگاه را تائید می کند.
براساس برخی از متون دینی از جمله بُندهَشن و وندیداد، بخش ماه های گرم سال، که هفت ماه شمرده می شده اند، بویژه تابستان، زیر نظر ایزد رپیتون اداره[[4]] و مسئول رشد و نمو گیاهان و میوه ها می باشد. باری، در پنج ماه سرد سال که از واپسین روز مهرماه آغاز می گشته و شب پیش از نخستین روز فروردین ماه که نوروز باشد، پایان می یافته است، در آن زمان ایزد رپیتون به زیر ِ زمین پناه برده تا مسئول گرم نگاهداشتن آب های زیرزمینی و نیز پاسداری و نگهداری از ریشه های گیاهان و درختان میوه باشد. از آن روی، ایرانیان باستان بر این باور بوده اند، که چون دهمین شب ماه بهمن، سردترین شب سال بوده است آنان بایستی به ایزد رپیتون در گرم نگه داشته ریشه گیاهان و درختان یاری رسانند. بدینروی، آتش های بزرگی را در کنار آب های روان و یا بالای دهانه های کاریزها روشن می نمودند، که در گذشت زمان تبدیل به جشن شده و آن را سده خوانده اند. امروز نیز بسیاری از بهدینان ایران بویژه در یزد، کرمان و سیستان، آتش جشن سده را از روی عادت باستانی، در کنار آب روان یا بالای دهانه های کاریزها بپا می نمایند. بجز جشن سده نیز مراسم دیگری ویژه ایزد رپیتون نیزاز سوی بهدینان باستان برگزار می شده است؛ نخستین آن ها در شب سی ام مهرماه که برابر با شبی بوده که ایزد رپیتون به زیرزمین می رفته است تا با او بدرود گویند - و دومین جشن، در روز یکم فروردین ماه (برابر با نوروز)، که برای بازگشت و خوش آمد گویی به او بپا می کرده اند.
در خورشید نیایش، در گرامیداشت ایزد رپیتون، از دو همکار وی نیز یاد شده است، که در کارها به او یاری رسانی می کنند. این دو همکار بنام های فردت فشو (Frādat fšu) که نگهبان چارپایان کوچک است ودیگری بنام زنتو (اوستایی zantuma) که ایزد و نگهبان ویژه ناحیه است. نام بردن ایزد رپیتون در خورشید نیایش، پیوند دیگری نیز به روشنایی و فروغ اهورایی و آتش سده دارد که ایزد نمیروز می باشد.
جشن سدهٔ اساتیری (شاهنامه)
دقیقا در چه زمانی داستان هوشنگ و پیدایش آتش در میان ایرانیان رواج پیدا کرده است برما پوشیده است، ولی می تواند گمانداد که ریشه ایی دستکم دو هزار ساله بایستی داشته باشد.
شاهنامهٔ فردوسی که در اصل برگردان کتاب خداینامه از پهلوی می باشد، جشن سده و پیدایش آتش را اینگونه بازگو می کند، که روزی هوشنگ شاه با همراهانش بسوی کوهی ره سپر بودند که مار سیاه بزرگی بر وی پدیدار می گردد. هوشنگ شاه با پرتاپ سنگی بسوی مار آنرا فراری داده، ولی سنگ او در برخورد با سنگ دیگری، موجب پدیدار شدن آذرنگی [:جرقه] و بوته های کنار سنگ آتش می گیرند:
یکــی روز شـاه جهـان ســوی کـــــوه / گــذر کــــرد بـا چنــد کـس همگـــروه
پــدیــد آمـــــــــد از دور چیـــــــزی دراز / سیــــه رنـگ و تیــره تــن و تیــزتــــاز
دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون / ز دود دهـانـش جهـــان تیــــره گـــون
نگـه کـــرد هـوشنگ باهـوش و سنگ / گـرفتش یکی سنـگ و شـد تیـزچنگ
بـه زور کیـانــــی رهانیـــــــــد دســـت / جهـانسوز مــار از جهانجـوی جست
بـرآمـــد بـه سنــگ گــران سنگ خـرد / همـان و همین سنگ بشکست خرد
فـروغــی پـدیـد آمــد از هــر دو سنـگ / دل سنـــگ گشـت از فـُــــروغ آذرنــگ
نشـــــد مــــــار کشتــه ولیکــــن ز راز / زیــن طبــع سنـگ آتش آمــد فــــراز
هـــــر آن کـس کـه بـرسنگ آتـش زدی / ازو روشنـايـــــــی پـديـــــــد آمـــــــدی
جهـانـــدار پیـش جهــــــان آفـــــریـــــن / نیـایـش همـی کـــرد و خوانـد آفریـــن
کـه او را فـروغــی چنیــن هدیـــــه داد / همیـن آتـش آنگــــــــاه قبلــــه نهــــاد
بگفتــــا فــروغیســت ایـن ایـــــــــزدی / پـرستیـــــد بـایـــــد اگـــــر بخـــــــردی
هوشنگ با افروخته شدن آتش، این فروزهٔ اهورایی را سپاس داشته و به مردمان دستور می دهد تا در پاسداری و سپاسدارات از آن دادهٔ خدایی، جشنی برپا سازند، که آن را سده نام می نهد.
شـب آمـد بـرافــروخت آتش چــو کــوه / همــــان شــــاه در گِــرد او با گــــــروه
یکی جشن کرد آن شب و بـاده خَـورد / ســـده نــام آن جشـن فـرخنــده کــرد
ز هـوشنــگ مـانــد این ســـده یادگـار / بسـی بــاد چــون او دگـــر شهــریـــــار
باری، به باور این نگارنده داستان هوشنگ و پیدایش آتش در شاهنامه، یک داستان اشکانی می باشد و نام "سده" برای این جشن باستانی در همان زمان ساخته شده است که از دید دیگر زبانشناسان و پژوهشگران تاریخ تاکنون پنهان مانده است.
در پهلوی اشکانی، واژه "سد-" (-sd)، که اسم مفعول واژه ی "سَن-" می باشد، بچم[:معنای] "چیره شده و برتری یافته" است. در نتیجه منطقی است تا برآورد شود که واژه "سده" در این جا، بچم شماره ۱۰۰ نیست، بلکه، فردید [:منظور] "چیره شدن/برتری یافتن" روشنایی براهرمن و تاریکیست.
همچنین، تائید دیگر به برآورد این نگارنده، خود داستان هوشنگ و پیدایش آتش در شاهنامه می باشد، که برخی از خاورشناسان براین باورند، داستان هوشنگ در شاهنامه، گرفته شده از یک داستان سکایی می باشد. به گمان زیاد این داستان پس از اسکان یافتن قوم ایرانی 'سکاها' در جنوب خاوری ایران (سیستان/سکستان) از زمان اشکانیان، بدینسوی در ایران رواج پیدا کرده است. افزون بر آن، نبود نام هوشنگ در 'ودا'، نیز تائید می نماید که داستان هوشنگ و پیدایش آتش، پس از جدایی دو قوم هند و ایرانی وارد فرهنگ ایرانی شده است.
در نتیجه، واژهٔ "سده" نه به چم ۱۰۰ روز مانده به نوروز، بلکه چیره شدن و برتری یافتن روشنایی اهورایی براهرمن و تاریکی می باشد.
پیام سده: پیروزی خرد، دانش و روشنایی، بر بی خردی، نادانی و تاریکی
داستان جشن سده در شاهنامه نیز با خود پیام فلسفی بزرگی هم بهمراه دارد. نخست اینکه جشن سده در ماه بهمن برگزار می شود، ماهی که بنام امشاسپند بهمن است.
بهمن (در اوستایی "وُهوُمَنَه" و در پهلوی "وَهوُمَن") بچم "اندیشه نیک یا "نیک نهادی" نام نخستین و بزرگترین امشاسپند (فروزه های اهورایی) در دین بهی می باشد که در خواب به دیدار اشوزرتشت رفته و روان او را با خود به درگاه خود می آورد، تا رسالت پیامبری را باو اعطا نماید.نیز بهمن دو وظیفه روحانی و مادی بر عهده داشته و سه ایزد (ایزد ماه، ایزد گوش و ایزد رام) را در خدمت خود دارد. در زمینهٔ روحانی، بهمن نمایانگر خردپاک و والایی اهورامزد است - نشانهٔ خرد کل، تدبیر و بینش نیک است، که مردمان را با خرد خود راهنمایی می نماید. وظیفهٔ مادی بهمن، سرپرستی و نگهداری همهٔ جانداران (مردمان و جانوران) است. در ادبیات پهلوی، نماد امشاسپند بهمن خروس است، زیرا که آوای خروس نمادی برای بیدارساختن مردمان و دعوت به کار و کوشش روزانه بوده است. نیز رنگ سپید و گل یاسمین نشانه ویژه بهمن شمره شده است. در نتیجه، برگزاری جشن سده در ماه بهمن:
یک: نشانه ایی در پاسداشت، نیک اندیشی، خردمندی و کار و کوشش است؛
دو، ارزشمند دانستن و پاسداشتن 'جان' همه ی جانداران می باشد؛
سه: همانگونه که در سطور بالا اشاره شد، مار در داستان هوشنگ کشته نمی شود، بلکه می گریزد - که این نشانگر آن است که هتا [:حتی] جان مار که جانوری خطرناک و بد شناخته می شده است با ارزش و نبایستی به آن آزار رساند - و بدین خاطر هم می باشد که در روزهای وهمن، ماه، گوش و رام، (بهمن و سه ایزد همراه امشاسپند بهمن) خوردن گوشت در دین بهی ممنوع می باشد و هتا بسیاری از بهدینان، از خوردن گوشت در سراسر ماه بهمن بطور کل خودداری می کنند.[[5]]
چهار: 'آتش'، نشانگر اهورامزدا، روشنایی، خرد، نیکی اندیشی، دانایی و راهنمایی اهورایی (وجدان) است و رنگ 'سیاه' ِ مار، نشانگر اهرمن است. این داستان با خود پیام دیگری را در بردارد، که تنها با پیروی از نیک اندیشی، خرد و روشنایی، می توان بر بی خردی، بداندیشی و تاریکی چیره گشت.
پنج: نام "هوشنگ" و نقش او در جشن سده، چه از دید اساتیر و چه ادبیات دینی، نیز حاوی پیام دیگری برای ایرانیان می باشد. نام هوشنگ، از دو واژه اوستایی "هئو-" و "-شیَنگَهَ" (haošyaηa) ساخته شده است و بچم "کسی که خانه های خوب می سازد" می باشد. البته برخی از پژوهشگران نام اصلی او را "پرذات" (Paraδāta) دانسته اند. نام "پرذات"، ساخته شده از دو واژه "پر-" بچم "پیش" و "-ذات"، که صورت مفعولی از مصدر "دا-، بچم "خلق شده" است، و در کنار یکدیگر بچم "پیش داد = پیش از آیین"، یا "نخستین کسی که آیین آورد" است، می باشد. "هوشنگ" که پسوند "پیشدادی" را بهمراه دارد، در اوستا (بجز گاثاها) و روایات پهلوی، در زمره پهلوانان شمرده شده است، که بر پاد دیوان و دروغگویانی که در مازندران و گیلان زندگی می کردند بپاخاسته بود. دینکرد، وی را نخستین قانونگذار و نیز از نخستین مردمان نیک نهاد و پیشگامان تمدن بشمار آورده است. ولی مقام و جایگاه هوشنگ در شاهنامه از پهلوانی فراتر رفته و دویمین پادشاه ایران شمرده شده است که پادشاهی او، آغاز دوران آهن در شاهنامه می باشد. هوشنگ در شاهنامه، نه تنها کسی است که آتش را پیدا نموده بود، بلکه به مردمان آب کردن و قالب ریزی آهن را برای ساخت ابزارآلات کار و جنگ نشان داده بود. او همچنین، کندن کاریز[:قنات] و هدایت و بهره برداری از آب را به مردمان آموخته است، که در اینجا او بگونه ایی شگفت آور با 'ایزد رپیتون' پیوند می خورد.
کــز آبــاد کـــــردن جهـــان شـــاد کــــرد / جهانــــی بـــه نیکـــی ازو یـــاد کــــرد
چـو بشنـاخــت آهنگــری پیشــه کــرد / از آهنگــــری اره و تیشـــــــه کــــــــــرد
در نتیجه، در جمعبندی "هوشنگ" را می توان نماد تمدن گرایی، شهروندی و پیشرفت مردمان دانست.
برپایی و مراسم جشن سده
جشن سده، از آغاز پیدایش تا بامروز یک جشن همگانی و با مشارکت همگان برگزار میشود. این مشارکت با گردآوری چوب برای آتش افروختن از بامداد آغاز میشود. تعداد زیادی از نوجوانان به در خانه های مردم رفته و خواهان چوب برای آتش سده میشوند، و هرخانه ایی شاخه هایی خشک درختان (بویژه شاخه درخت توت یا انار)، یا هیزمی هدیه میکردند. همانگونه که اشاره شد، در کنار آب روان یا برسر دهانه کاریزها، چوبهای گردآوری شده، مانند کوهی برروی هم انباشته و برای آتش افروختن آماده میشود.
پیش از فرو رفتن خورشید، موبدان با خواندن آتش نیایش، پشته چوب را شعله ور و آتش باشکوهی را روشن میکنند. سه بار بدور آن دور زده و سپس اسپند و عود و کندر در آتشدانها می ریزند تا بوی خوش همه جا را فرا گیرد. سپس مردم با گردهمایی بدور آتش، آغاز و به پایکوبی و شادی بلند میشوند. همچنین سفرههای رنگینی از خوراکیهای گوناگون و شراب گسترده میشده است تا همه از آن لذت برده و داده های خدواندی را سپاس گزارند.
بهر روی، سدهٔ دینی و سدهٔ اساتیری (بهمن، رپیتون و هوشنگ)، پس از گذشت هزاره ها در فرهنگ ایرانی با یکدیگر درآمیخته و بگونه ای چکیده در وجود "جشن سده" ارائه شده است. جشن سده در حقیقت، پیام آور، پیروزی نیروهای نیک (روشنایی، نیک اندیشی، خردمندی)، بر نیروهای اهرمنی (تاریکی، سنگدلی، بی خردی، دروغ، بداندیشی، واپسگرایی) و دعوت مردم به تمدن و پیشرفت است.
جشن ملی و باستانی سده بر همهٔ ایرانیان شاد و فرخنده باد. بامید پیروزی خرد، نیک اندیشی و روشنایی بر اهرمنان بیخرد و تاریک اندیش، حاکم برکشورمان.
شاپور سورنپهلو
دهم بهمن ماه ۱۳۷۵
January 29, 1997
بازنویسی شد بهمراه فرتور:
دهم بهمنماه ۱۳۹۱
January 29, 2013
پانوشته ها
* - پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: http://tinyurl.com/bdnkfaf
1. سه جشن دیگر آذرگان، شهریورگان و اردیبهشتگان است.
2. برخی بر این پندارند که واژه سده، از "سَذَ" اوستایی آمده است. این لغزش بدان روی است که چم واژه سذه را درنیافته اند. این عده واژه سذه را غروب وهمچنین طلوع (خورشید، ماه و ستارگان) پنداشته اند. این در حالیستکه واژه "سذه"، تنها بچم "فرورونده یا غروب کننده" است، و تاریکی که نشانه ی اهریمنست، هرگز جشن گرفته نمیشده است.
3. M. Boyce, “Rapithwin, Nō Rüz and the Feast of Sade,” in Pratidānam. Indian, Iranian and Indo-European Studies presented to Franciscus Bernardus Jacobus Kuiper on his Sixtieth Birthday, ed. J.C.Heesterman, G.H.Schokker, and V.I.Subramoniam, The Hague, Paris, and Mouton (1968), pp. 201-15
4. در گاهشماری مزدایی، سال به دو پاره بخش میشده است: تابستان (هفت ماه) و زمستان (پنج ماه). به شوند آنکه روزهای زمستان کوتاه است، در این پنج ماه، نماز رپیتونگاه یا نیمروز نیز خوانده نمیشود.
5 - البته می تواند با خود پیامی دیگری هم داشته باشد، که پروردگار است جان می دهد و تنها اوست که حق باز پس گرفتنش را دارد - نه بندگانش.
≠










