پاسخ به نامه سرگشاده محسن مخملباف، اگر من شاهزاده رضا پهلوی بودم

سیمرغ ایرانی: پادشاهی مشروطه، جمهوری دموکراتیک یا شورایی سوسیالیستی، حق گزینش با مردم ایران است!
جناب آقای چریک حاج محسن مخملباف
نامه[[1]] طولانی و سراسر دروغ، توهین، مغلطکه کاری، سفسطه بازی و جعل تاریخ شما را که به نمایندگی رژیم جمهوری اسلامی و با همکاری دیگر مزدورانش نوشته شده است را خواندم. پوزش می خواهم در دیر پاسخ دادن. مطمئن هستم در نظر دارید که نامه شما، با همکاری تیمی مجرب و با هدف تخریب من بعنوان نماد مشروطه پادشاهی و مشروطه خواهی؛ ایجاد شکاف در میان صفوف مبارزان و اپوزیسیون های برانداز نظام؛ ایجاد سؤظن میان ملی گرایان خواهان مشروطه پادشاهی و جمهوری خواه (تا از تشکیل یک ائتلاف و نیروی منسجم برانداز جلوگیری شود)؛ به انحراف کشاندن خواسته های ملت ایران و مطرح ساختن یک رفراندوم نمایشی و نجات جمهوری اسلامی از سقوط، مسموم ساختن و به انحراف کشاندن افکار جوان که با تاریخ و گذشته کشورشان آشنایی ندارند، تهیه و تنظیم و پرداخته و بافته شده است. ولی بنده، نه تنها به تنهایی بایستی پاسخگو باشم، بلکه صبورانه با ارائه مدارک و مستندات، دروغ هایتان را بر ملا سازم. بهر روی، برای خالی نبودن عریضه، فرض را بر آن می گذاریم که نامه مزبور را شما به تنهایی نوشته اید. بدینروی روی این پاسخنامه را به شما معطوف می سازم.
چریک محسن مخمل باف

من یکی ایرانی هستم. یک شهروند ایرانی، یکی از میلیون ها آواره و تبعیدی ایرانی هستم که بخاطر افرادی همچون شما و نظام مقدستان، حق بازگشت به کشورم را ندارم.
نخست نامه خود را با تبریک گفتن به شما آغاز می کنم. . . . بله تبریک گفتن، هر چند که این تبریک گفتن به همان اندازه تبریک گفتن است که تسلیت گفتن شما به مادرم بخاطر از دست دادن جگرگوشه اش، تسلیت گفتن بود. . . . تبریک بخاطر تغییر مسیر در رفتار و کُنش خود از یک تروریست به یک شهروند. مسلماً این تغییر در رفتار، نه آنکه در نتیجه رشد فکری و سیاسی شما آنهم در طی دو هفته باشد، بلکه بخاطر سرزنش ها، نکوهش ها و انتقادات ایرانیانی بوده است که شما را غافلگیر ساخته و انتظارش را نداشتید که بدینگونه شما را به نکبت کشانده و اینک وادارتان ساخته است که همانند یک انسان و شهروند عمل کرده از راه گفتگو وارد شوید. امیدوارم که این راه را ادمه دهید و به اندیشه یا تروریست بودن و خشونت گذشته خود بازنگردید، البته بقول انگیسی ها "پلنگ نمی تواند خال هایش را تغییر دهد"، و شما هم نمی توانید از تروریست بودن و جانی بودن دست بردارید.
البته شما بایستی سپاسگزار من باشید، زیرا که به آسانی می توانستم از با گسیل کردن یکی از وکلایم، شما و مسئولین آیت الله بی بی سی (معروف به بی بی سی فارسی.) را بخاطر تهدید و ترویج تروریسم به مراجع قانونی کشانم، که در چنین صورتی شما هم اکنون دربازداشتگاهی مهمان ملکه بریتانیا در انتظار دادگاهی شدن بودید. مبادا بپندارید که بر من پوشیده است، آن برنامه هدف دار و تهدید به چریک شدن و عملیات تروریستی در آینده که از تلویزیون دولتی بریتانیا پخش شده بود و میلیون ها ایرانی سخنان خشمگین و تهدید آمیز شما را شنیدند، بر خلاف "قانون ضد تررویستی ۲۰۰۶" (Terrorism Act 2006) بریتانیا بر زبان آورده شده بود.
قانون ضد تروریستی ۲۰۰۶ در پاره ۱۱ [[2]]، بصراحت، نه تنها شما، بلکه مسئولان و دست اندرکاران بی بی سی فارسی را 'تروریست' شناسایی می کند:
"بکاربری هر گونه خشونت جدی علیه اشخاص یا اموال، یا تهدید به بکاربری چنین خشونتی، برای ایجاد هراس و یا وادار ساختن دولتی، جامعه ای یا هر بخش از جامعه برای پیشبرد اهداف سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک خود"، چنین شخصی تروریست شناخته شده و بطور خودکارمحکوم به حبس ابد، بدون عفو می باشد.[[3]]
بر اساس این قانون شما بایستی تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و پاسخگوی اعمال خود باشید.
دوم نوشتید که چهار سال و نیم در زندان بودید، ولی نگفتید به چه جرمی و چرا؟ اجازه دهید یادآوری کنم: "بخاطر مجروح ساختن یک پاسبان بیگناه و تلاش در خلع سلاح کردنش، که به گلوله خوردن شما و دستگیریتان سرانجامید."[[4]]
شما در یک حمله تروریستی بیاری دو تروریست دیگر بنام های روح الله کفیلی و غلامحسین لنگرودی فروتنی نژاد (قزوینی نژاد) که برای خلع سلاح پلیس در سال ۱۳۵۳ انجام شده بود، روح الله کفیلی گلوله ای را بسوی پاسبانی شلیک می کند و به مشهد فرار می کند که توسط مردم شناسایی و تحویل مقامات می شود که در دادگاه بجرم "قتل عمد" محکوم و حُکم اعدام صادر می شود که بدستور شاه به حبس ابد کاهش می یابد. نیز غلامحسین لنگرودی فروتنی نژاد به ۱۵ سال حبس جنایی و شما هم بخاطر مجروح ساختن پاسبان به ۵ سال زندان محکوم می شوید.
اکنون، اگر در همان زمان خود شمایی که اکنون به نیابت بیت رهبری در کشور بریتانیا زندگی می کنید، اقدام به خلع سلاح یک مامور پلیس مسلح (AFO) را مرتکب می شدید، جنازه شما را با چند گلوله در مغز و قلبتان، تحویل پزشک قانونی می دادند. البته، اگر این مساله امروز در ایران اسلامی که شما و امثالهم برای ملت ایران بپا ساخته اید رخ دهد و تلاش برای خلع سلاح یکی از برادران پاسدارتان کنید، اگر چندین گلوله خرجتان نشود و زنده بمانید، بجز مدتی بسر بردن در یکی از هتل کهریزک های اسلامی و پذیرایی از شما با بطری و مشت و لگد و کابل برق، سرانجام در ملاعام به چرثقیل آویزان و پول کفن و دفنتان را از هم مادرتان می گرفتند.
افزون بر آن، در هیچ کجای جهان، بویژه کشورهای مترقی و آزاد جهان که قانون حکمفرماست، کسی نمی تواند انتظار داشته باشد که با چاقوکشی، یک مامور و معذور پلیس را مجروح سازد و به زندان هم نیفتید. نکند می پندارید، سزای چاقوکشی شما می بایستی آزادی و دریافت مدال شجاعت بوده باشد؟ بنابرین، بجای گلایه کردن، سپاسگزار باشید که پلیس زمان پدر من، آن اندازه مهربان و بخشنده بود که شما را نکشت - هر چند که در انجام وظیفه خود، که دفاع از جان و مال مردم بیگناه بود قصور کرده و نکشتن افردی همچون شما، نتیجه اش امروزی شده است که ملت ایران چهار دهه با وجود و هستی خود بهایش را می پردازند.
ولی از شما بایستی بپرسم، چگونه یک نوجوان ۱۷ ساله به یاری دو دوستش، تصمیم می گیرد تا یک پلیس که در حال خدمت و انجام وظیفه و نگهبانی از جان و مال جامعه بوده است را خلع سلاح کند؟ نیز اسلحه را برای چه منظور و هدفی می خواسته است؟
مسلماً، شما یک روشنفکر یا انقلابی نبوده اید، زیرا که یک فرد انقلابی دارای یک شم و شعور نسبی و مقدماتی سیاسی است که آشکار است که عاری از آن می باشید. زیرا شمایی که در سن ۶۰ سالگی، در یک رسانه جهانی، علناً بنده و ملتم را تهدید به تروریست شدن و قتل می کنید و به آن اندازه عاری از شعور سیاسی می باشید که نمی توانید بپذیرید، اگر "پس از براندازی رژیم جمهوری اسلامی" و در یک همه پرسی آزاد و دموکراتیک "در زیر نظر سازمان ملل"، اکثریت ملت ایران، سامانه پادشاهی مشروطه را برای خود برگزینند، با آنکه شما طبق قانون حق دارید تا مخالفت خود را ابراز دارید و یا با موهای رنگ کرده اتان هر آنچه که دوست دارید 'جیغ های مخملی' بکشید، ولی حق تهدید به قتل و اعمال تروریستی را ندارید. پس امکان نداشته است که شما ۴۳ سال پیش از شعور سیاسی برخوردار بوده باشید، آنهم یک پسر بچه ساده لوح، رشد کرده در یک خانواده مذهبی و سنتی، که بدون هیچ گمانی از سواد و دانش و فرهنگ هم بهره ای نبرده بوده است. بگذریم از آن ادعای واهی شما، که یک گروه مخفی چریکی معلوم الحالی را تشکیل داده و دو سال پس از آن در صدد خلع سلاح پلیسی برای اهداف سیاسی خود بر آمده بودید، که دست کمی از فیلم های نیم بند و تخلیی شما ندارد. پرسش دیگر اینست که چرا در پی خلع سلاح آن پلیس بوده اید؟.
شما نوجوانی شرور و به بیماری 'روانآزاری' (Psychopathy) مبتلا بوده (و می باشید) و آن اسلحه را هم برای شرارت، قتل، دزدی، آدم ربایی یا جنایت دیگری می خواسته اید که دستگیر و زندانی شده و امروز ادعای زندان سیاسی پیشین بودن می کنید. مانند شما بسیارند که در پیش از شورش ۵۷ بجرم دزدی، چاقو کشی، باج گیری، نفس گیری، تجاوز جنسی و صدها جنایت دیگر در زندان بسر برده و امروز ادعای زندانی سیاسی پیشین کرده و در چهل سال گذشته نظام را در چنگال خود گرفته اند. البته مقصر نظام پدر من بود که تروریست ها را بجای دادگاهی کردن در دادگاه های جنایی، پرونده اشان را به دادگاه های نظامی می فرستاد، که امروز ادعای سیاسی بودن کنند. بهر روی، برای اثبات 'روانآزار' بودنتان و لذت در قتل و خونریزی، که تاریخ جنایات شما را فراموش نخواهد کرد، عضویت شما در گروه تروریستی بلال حبشی بود. شما در زمان عضویت خود در آن گروه، وظیفه شناسایی و شکار نیروهای مخالف رژیم جمهوری اسلامی بویژه مخالفان چپ گرا و غیرمذهبی را بر عهده داشتید، که پس از دستگیری آنان، تحویل اسدالله لاجوردی، معروف به "جلاد زندان اوین" می دادید تا شکنجه و اعدام شوند؛ - یا نمونه دیگر، شما در مخوفگاه ها و شکنجه های رژیم ، بازجو بوده و نقش "تهرانی" ها و "آرش" های داستان خود را ایفا می کردید.[[5]]
خاطره ای از یکی از قربانی های شما، حشمت الله رئیسی که روزی منجی شما در زندان نیز بود، را نقل قول می کنم:[[6]]
" . . . در گرمای زودرس اوايل سال ۶۰ يکی از چهره های پر آوازه هنر ايران کلت کاليبر ۴۵ آمريکايی خود رادر پشت شقيقه مردی گذاشته بود واز او خواست که کوچکترين تکانی نخورد ودستهايش را بالای سرش نگهدارد. مادر سالخورده مرد دست فرزند خود را محکم گرفته بود و رها نمی کرد. مرد که عرق سردی بر شقيقه اش نشسته بود صورت خود گرداند تاچهره شکارچی انسان را ببيند. باور نمی کرد چگونه جنايت وهنر می تواند دست در دست هم بگذارد و در وجود يک انسان تجلی کند."
البته در تائید ادعای حشمت الله رئیسی نامه شما به لاجوردی در دست است:
"بسم اللهالقاسم الجبارين
اخوي بزرگوار حاج سيد اسدالله لاجوردي.
پيرو مكالمه تلفني، زنداني رژيم سرنگون شده طاغوت حشمت... رئيسي را توسط گروه گشت بلال حبشي، به زندان اوين منتقل ميكنم. گرچه نامبرده در موقع دستگيري مسلح نبود، اما دلايل فراوان وجود دارد كه او از رهبران گروهك الحادي و ضدانقلابي چريكهاي اقليت است. علاوه بر آن فرد مذكور همواره در افكار كفرآميز و ضلالتهاي خود محكم و استوار بوده است. آثار شكنجههايي كه بر بدن او مانده دليل آشكاري بر اين مدعاست. بايد اضافه كنم كه ايشان از سردمداران مبارزه عليه دين، مذهب، و روحانيت بوده و در زندان طاغوت كار را تا حد تحقير روحانيت و اهانت به مقدسات ميكشانده است گزارش تكميلی متعاقباً تقديم ميشود.
اخوی كوچك شما محسن مخملباف"
دروغ اندر دروغ، اندر دروغ
نیز مدعی می شوید که شکنجه هم شده بودید و و در سطور پائین تر، فراتر رفته و افزوده اید: "هرگز براى شهادت دادن عليه شكنجه گران و نشان دادن آثار شكنجه بر بدنتان، به دادگاه نرفتید . . . ".
جناب "مهملباف"، باور نمی کنم. زیرا اگر شما یکی از اعضای کارد رهبری یا عضو مهم و فعال یک سازمان تروریستی آن زمان، همچون سازمان فدائیان اسلام، سازمان مجاهدین خلق یا سازمان چریک های فدایی خلق می بودید، می توان گمان داد که ادعایتان حقیقت داشته باشد. زیرا که سازمان امنیت، همانند دیگر سازمان های امنیتی جهان از جمله سازمان سیا، موساد، ام. آی فایو و غیره، در نخستین ۱۲ ساعت (یا ۲۴ ساعت) دستگیری یک تروریست، برای خنثی سازی یورش احتمالی و دستیابی به خانه های تیمی تروریست ها، در دفاع از جان شهروندان، تروریست دستگیر شده را در زیر شکنجه قرار می دهند (که از دید من، کاری غیرانسانی بوده و محکوم است)؛ ولی ساواک چه نیازی داشته است، که یک پسر بچه ۱۷ ساله شرور و مذهبی ِ روان پریشان، عاری از سواد و شعور سیاسی، بی سازمان و بدون هیچ تشکیلاتی را شکنجه کند؟."
نیز علتی که نشان نداده اید، چون چیزی نبوده که بتوانید نشان دهید و می دانستید که دروغتان افشا خواهد شد. ولی چهل سال است که بر روی دروغ خود دکانی بپا ساخته و از کنار آن امرار معاش می کنید . . . که حتا برای امر دلالی رژیم، با اشک تمساح ریختن پناهندگی در بریتانیا را برای خود خریدار شده اید.
فراموش نکنید که حشمت الله رئیسی خاطره دیگری را هم از شما تعریف می کند - البته آن زمان منجی شما بود تا قربانی. و آن اشک و زاریتان در زندان و التماس و درخواست کمک از او بوده است که نگذارد نگهبانان زندان، شما را بخاطر چاقو زدن و تلاش در خلع سلاح پلیس کتک زنند.
بنابرین، افسانه چریک بودن و شکنجه شدنتان دروغ و همانند فیلم های سطحی و بی ارزشتان است؛ بویژه آنکه تقیه (دروغ و دروغگویی)، داستانسرایی و افسانه بافی برای دست یابی به اهداف شخصی، مذهبی و سیاسی، بخشی از ذات وجودی شما و دیگر معتصبین مذهبی، سران و مُهره های رژیم منحوس اسلامیتان می باشد. بگفته ای دیگر، یک شخص متعصب مذهبی وابسته به رژیم، نمی تواند راستگو باشد - و یک شخص راستگو، نمی تواند متعصب مذهبی وابسته به رژیم شما باشد؛ بویژه که چنین شخصی نمی تواند، دستورامام راحل که به شما و امثالهم فرمان داده بود: ". . برای حفظ اسلام و برای حفظ نفوس مسلمين [فساد] واجب است، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است"[[7]] را به اجرا بگذارد.
آقای مخمل باف، برای نخستین بار در زندگی، سرسوزن جُربُزه و شهامت داشته و با خود رو راست باشید
نوشتید که "اين ها را نمى گويم كه رضا پهلوى را برنجانم يا شرمنده سازم، كه گناه پدر بر پسر نمى نويسند. از آن بالاتر برخورد من با خانواده شما از پشت عينك رنج هاى آن دورانم نيست" . . و . . ". . . قصدم اين است كه بگويم هرگز به آينده از عينك رنج هايى كه شخصا از نظام پادشاهى ديده ام، نگاه نمى كنم" . . و . . "با انتقام مخالفم."
ولی اینهم اشک تمساح ریختن و دروغ دیگریست. زیرا که هنوز دو هفته از توهین شما به شعور ملت ایران و تهدید کردنم به قتل، در برنامه هدفمندانه تهیه شده از سوی اربابان رژیم روضه خوانان نگذشته است که فرمودید:
". . . رفراندم نوع بعد ازحکومت یعنی اینکه پسر شاه برگرده بگه ایران و پس میگیریم. مگه ما مُردیم؟ اگر تو میشی شاه من هم میشم محسن چریک. اینجوری نیست که ماهمه عمرمون رو بدیم که پسرشاه برگرده."، اکنون مدعی می شوید که این ادعاهای شما کینه توزی های گذشته نیست؟
دوم گناه پدر؟ پدرم چه گناهی کرده بود، بجز آفرینش و فراهم سازی شادی و آرامش، رفاه و آسایش، صلح و مدنیت، اخلاق و ادب، امنیت و قانون، استقلال و آزادی، برابری و عدالت، سازندگی و پیشرفت، عزت و احترام، حیثیت و آبرو، هویت و غرور ملی، برای ملت ایران؟ آیا پدرم گناه کرده بود که برای نمونه، گویا پدر شما که قبل از مرگش یک کارگر ساختمانی یا بگفته قدیمی ها "عمله" بوده است، می توانست با کمترین درآمد در ماه که ۷۳۰ تومان بود، شکم های شماها را سیر و برایتان زندگی آبرومندانه فراهم سازد؟ اینهم گوشه ای از آن آسایش و رفاه که پدرم برای امثال شما قدرنشناسان فراهم ساخت تا بخورید و شکم های بی ارزشتان سیر شود:
قیمت دلار = ۷۰ ریال
قمیت پوند انگلیس: ۱۳۵ ریال
حقوق یک معلم ساده تازه استخدامی = ۱۳۰۰۰ ریال در ماه
حقوق دبیر (لیسانسه) تازه استخدامی = ۳۵۰۰۰ ریال
حقوق دبیر (لیسانسه) پایه یک = ۶۵۰۰۰ ریال
حقوق یک پاسبان سوم = ۲۲۰۰۰ ریال در ماه
حداقل دستمزد کارگر ساده (عمله) = ۷۳۰۰ ریال در ماه
دریافتی دانشجویان در ماه = ۱۱۰۰۰ ریال در ماه
دریافتی سرباز صفر وظیفه = ۶۰۰۰ ریال در ماه
دریافتی افسر وظیفه = ۱۱۰۰۰ ریال در ماه
حداقل اجاره خانه = ۳۰۰۰ ریال
زمین عباس آباد متری = ۲۰۰۰۰
رنو ۵ ایران صفر کیومتر = ۱۲۰۰۰۰ ریال
پیکان دولوکس صفر کیلومتر = ۱۷۵۰۰۰ ریال
بیوک ایران (اسکای لارک) صفر کیلومتر = ۳۱۰۰۰۰ ریال
کادیلاک سوویل ایران صفر کیلومتر = ۳۸۰۰۰۰ ریال
بنزین (یک لیتر) = ۱۰ ریال
گازوئیل (یک لیتر) = ۲.۵ ریال
بلیط اتوبوس واحد = ۲ ریال
بهداشت و درمان و دارو = رایگان
ویزیت پزشگان عمومی در بخش دولتی = رایگان
ویزیت پزشگان عمومی در بخش خصوصی = ۵۵۰ ریال
چسب زخم سه تایی = ۱ ریال
تحصیل تا پایان مقطع دانشگاهی = رایگان
تغذیه در مدارس کشور = رایگان
کتاب های درسی تا کلاس شش = رایگان
کتاب های درسی و دفتر مشق تا دیپلم برای خانواده های بی بضاعت = رایگان
خودکار بیک = ۵ ریال
تعداد زندانیان در کل کشور = ۱۰۰۰۰
آمار طلاق = ۱۵۲۵۳ تن در سال
گوسفند پرواری زنده (یک کیلو) = ۱۰۰ ریال
گوشت گاو بدون استخوان (یک کیلو) = ۲۳۰ ریال
گوشت گوسفند با استخوان (یک کیلو) = ۲۳۰ ریال
گوشت گوسفند یخی نیوزیلندی با استخوان (یک کیلو) = ۱۳۰ ریال
کنسرو ماهی تن جنوب (یک کیلو) = ۲۵ ریال
شیر گاو و گاومیش باچربی (یک لیتر) = ۲۰ ریال
ماست بی چربی/چرخ کرده (یک کیلو) = ۲۰ ریال
پنیر لیقوان تبریز (یک کیلو) = ۷۰ ریال
تخم مرغ (یک دانه) = ۴ ریال
یک سیخ چلو کباب کوبیده = ۷۰ ریال
پیاز (یک کیلو) = ۵ ریال
پرتقال درجه یک (یک کیلو) = ۲۰ ریال
خرما (یک کیلو) = ۳۰ ریال
نخود (یک کیلو) = ۳۷ ریال
عدس (یک کیلو) = ۳۴ ریال
لوبیا چیتی (یک کیلو) = ۴۰ ریال
خیار مجلسی اصفهانی (یک کیلو) = ۱۵ ریال
انگور (یک کیلو) = ۲۰ ریال
گندم (یک کیلو) = ۱۰ ریال
سیب درختی (یک کیلو) = ۱۷ ریال
برنج شمال دم سیاه (یک کیلو) = ۳۲ ریال
گوجه فرنگی (یک کیلو) = ۱۰ ریال
سیب زمینی (یک کیلو) = ۱۵ ریال
جو (یک کیلو) = ۱۰ ریال
پسته کله قوچی (یک کیلو) = ۲۵۰ ریال
گردو (یک کیلو) = ۲۰۰ ریال
انجیر (یک کیلو) = ۵۰ ریال
آرد (یک کیلو) = ۱۰ ریال
نان سنگگ = ۱۰ ریال
نان بربری = ۱۰ ریال
نان تافتون = ۵ ریال
نان تافتون دولتی (با کارت دولت) = ۲ ریال
نان لواش = ۲ ریال
روغن مایع (یک لیتر) = ۲۱ ریال
قوطی پنج کیلویی روغن نباتی جامد = ۸۰ ریال
آدامس خروس نشان = ۱ ریال
آدامس شیک = ۲ ریال
کبریت = ۱ ریال
مایع ظرفشویی نیم لیتری ریکا - ۱۸ ریال
یک بسته پودر لباسشویی (یک کیلو) = ۱۰ ریال
چای (یک کیلو) = ۸۰ ریال
شکر (یک کیلو) = ۲۶ ریال
قند (یک کیلو) = ۲۸ ریال
قبر در بهشت زهرا = ۷۵۰۰ ریال
باری، تنها گناه پدر من این بود که نمی دانست شما غربتی ها خواهان 'جمهوری' هستید؛ جمهوری دروغگویان، زنستیزان، ایرانستیزان، ایرانفروشان، اراذل و اوباشان و بنیادگرایان مذهبی؛ - 'جمهوری اهرمنی' که با خود ارمغانی با خود نداشته باشد بجز حاکمیت استبداد، واپسگرایی، خرافات، عقب ماندگی، نکبت، پلیدی، افسردگی، خمودگی، غم، درد، اشک، شیون، سوگواری، کودک کامی، کودک همسری، زور، ستم، تبعیض، سانسور، اختناق، زجر، زندان، شکنجه، تجاوز، جنگ، سرکوب، اعدام، کُشتار، گورستان آباد کردن، خواری، خفت، ذلت، پیمان شکنی، دروغ، فریب، نیرنگ، تظاهر، دورویی، تقلب، نفاق، تفرقه، تنفر، خشم، خون، خشونت، سنگدلی، وحشی گری، فحشا، فساد، اعتیاد، هرزگی، لودگی، قلدری، چماق کشی، ارعاب، تهدید، بی نزاکتی، زشتگویی، آوارگی، صف، بیماری، فقر، کمبود، گرسنگی، بیکاری، بی سوادی، بی خردی، پارتی بازی، سوء مدیریت، ندانم کاری، عوام گرایی، عوام سالاری، ناشایسته سالاری، دزدسالاری، گداسالاری، خودبیزاری، بیگانه نوازی، بیگانه پرستی، سرسپردگی، وابستگی، زنستیزی، ایرانستیزی و ایرانفروشی با خود هیچ چیز دیگری بهمراه نیاورده است؛ - 'جمهوری' که تا ایران را سوریه و لیبی دیگری نساخته و ملیت ایرانی را به نیابت اربابان بیگانه اش ریشه کن نسازد، از هیچ پلیدی و جنایت دیگری فرو نخواهد گذارد.
لُپ کلام، گناه پدر من این بود که می خواست ایران، سوئیس آسیا شود، ولی ملتش، آرزوی افغانستان و سودان و سومالی شدن را در سر داشت!

بانمکی چریک مخملی
نوشتید که "اگر متقاعد شده ام كه سخن من با شما از سر درد و رنج گذشته اى كه در نظام سلطنتى پدرم كشيده اید نيست. . . " . . . سپاسگزارم برای خنداندن ما . . . بانمک بود. . . اگر ادامه دهید، شاید که شغل دلقکی در دربار ملکه بریتانیا به شما اعطا شود.
سفسطه بازی مخملی
نوشتید که از [جناح دولتی]"اصلاح طلبان درخواست کرده بودید که واضح سخن گویند، نه اینکه در درون سكولار باشند اما در بيرون از حكومت دينى سخن بگويند."
آیا شما این خواسته را در برابر آینه برای خود و همپالکی های فرضی اتان مطرح ساخته اید یا خواب نما شده اید؟.
آقای مخلمباف، ممکن است که شما همانند کبک ساده لوحی که سر خود را در برف فرو کرده و بپندارد که چون کسی او را نمی بینید، پس قاعدتاً هم کسی او را نخواهد دید، ولی مردم حافظه تاریخی داشته و فراموش نکرده و نخواهند کرد، که شما بخشی از سیستم روضه خوانان و از اعضای اصلی جناح دولتی اصلاح طلبان (بخوانید استمرار طلبان) می باشید. آقای مخملباف، با مهملبافی، کسی را نمی توانید فریب دهید، بجز خودتان.
فراموش کرده اید که جیغ مخملی می کشیدید و با شیون و زاری بالای منبر می فرمودید:
"قرآن تكليف مرا معلوم كرده است. از غير مؤمنين برای خودتان دوست نگيريد. معنی تبری و تولی در اسلام همين است."
و یا می فرمودید:
"من كه خودم به مثلث اسلام، هنر، مردم در توليد هنری معتقدم، ميپسندم كه لايهای از فيلم سياسی باشد و در عين حال اين سياست منبعث از يك ايدئولوژی باشد كه برای من اسلام است."
. . . اکنون ناگهان برای ما سکولار و مترقی شده اید؟ گویا باد امروز بسوی سکولاریسم می وزد.
معجزه از نوع ژن برتر مخملی
خواندم که معجزه ای رخ داده است و تصمیم گرفته اید که از تروریست بودن و تهدیدات تروریستی در (آیت الله بی بی سی.)، رسانه رسمی پشتیبانی از جمهوری اسلامی و دیگر ایرانستانخواهان[:تجزیه طلبان] در لندن دست کشیده و همانند یک انسان عمل کرده و وارد گفتگو شوید. این را به فال نیک گرفته و ورودتان را به جرگه انسان های متمدن خوش آمد می گویم. هر آنچه که باور دارم که معجزه اهل گفتگو شدن چریک مخملباف، با حق تیر و سؤپیشینه اش در آدمکشی و شکنجه و بازجویی زندانیان سیاسی، آنهم در طی دو هفته، همچون معجزه رؤیت امام در ماه است.
برای خود نوشتید که "انقلاب ايران گذر از استبداد سلطنتى بود به قصد آزادى . . " . . خواهشمندم پا بر روی ترمز منبرتان بگذارید. نخست، چگونه شد که در سال ۶۶ اعلام فرمودید که "انقلاب اسلامی بازگشت به خويشتن اسلامی بود" و تنها برای مذهب بود،[[8]] ولی اکنون که حنایتان رنگ باخته است، مدعی می شوید که برای گذر از استبداد سلطنتی شده است؟.
دوم، به اندازه کافی مدارک و مستندات در دست هست که نشان می دهد "انقلاب شکوهمند اسلامی اتان" در گوادلوپ توسط بریتانیا، آمریکا، فرانسه و آلمان مطرح و برنامه ریزی شده و به یاری اسرائیل و عربستان سعودی و اکثریت نادان و اقلیتی خائن همچون شما پیاده گشته بود - و کودتای انگلیسی-آمریکایی۵۷ برای گذر از استبداد به قصد آزادی و این گونه افسانه های رومانتیک سیاسی نبوده است، بلکه با هدف "نابودی و زدودن همه نشانه های مدنیت و انسانی از جامعه ایرانی و زمینه سازی و آماده سازی ایران برای "ایرانستان شدن" فراهم شده بود؛ که هنوز ادامه داشته و تا مراحل پایانی و اجرایش ادامه خواهد داشت.[[9]] نیز فراموش نفرمایید، که شما یکی از چرخ های ماشین مرگبار آن بوده و هستید.
نوشتید "پنجاه سال طول كشيد تا ايرانيان از شر استبداد سلطنت بعد از مشروطه رها شوند . . . ." دریافتم، همه این شیون ها و 'ننه من غربیم بازی های' شما، بجز دفاع از ررژیمتان، بلکه بخاطر سقوط دادن قاجارها و جمع کردن بساط خرافه گری، واپسگرایی، جهل و پسماندگی و تسط بیگانگان بر ایران - و یکپارچه ساختن و نجات ایران از نابودی حتمی از سوی پدربزرگم است، نه چیز دیگری. شرم آورست که شما همانند دیگر شرکای مذهبی اتان در ایران، بر گور قاجارهایی که نیمی از تمامیت ارضی ایران را به بیگانگان بخشیده و آن ته مانده اش هم میان دو منطقه نفوذی روسیه و انگلیس تقسیم و هر بخشش برای خود اعلام استقلال کرده بود، هنوز اشک می ریزید؟
آقای مخملباف، اگر پدربزرگم بپانخاسته بود، امروز ایرانی وجود نداشت که شما متوهمانه بپندارید حق آب و گِل داشته و برای ملت ایران خط و نشان كشیده و تعین سرنوشت کنید و روضه خوانان، آنرا ارث پدری خود بدانند.
نوشتید "چهل سال هم طول كشيد تا آماده براندازى استبداد دينى شوند."، دوباره کبک ِ سر در برف شدید؟ شما می پندارید با این حرف ها به شیوه جنگ زرگری، بجز خودتان، چه کسی را فریب می دهید؟.
نکند این بیانیه انقلابی خود را فراموش کرده اید که در مورد همین چهل سال که اکنون تلاش می کنید خود را از آن جدا و دور سازید، فرمودید:
"ما هنرمندان مسلمان شاگرد بهشتی و مطهری و شريعتی و رجايی هستيم و عاقبت همانها را داريم. ما عاشق شهادتيم و من اگر شهيد نروم خسران عمر كردهام و چه فرقي میكند كه به تفنگ چپیها و منافقين ترور شوم يا به خمپاره بعث يا به تيغ و تهمت زراندوزان. گيريم دشمن جديد بیانصاف باشد و تو را زنديق بنمايد. به قول شهيد رجايی آن سوخته عشق در اين صورت ما برای اسلام آبرو ميدهيم. اين كمترين بهای بهشت است."[[10]]
و یا در پاسخ به منتقدان "توبه نصوح":
"من وظيفه دارم در شرايطی كه اين همه ايثار و شهادت می بينم، با هنرم اعلام كنم آنكه وقتی منفعت خودش و اسلام را در تضاد میبيند و به خاطر اسلام حاضر نيست از بخشی از منفعت بگذرد، مسلمان نيست. اينها اگر پايگاه اجتماعی دارند بخاطر ناآگاهی مردم به بی ايمانی آنهاست."
تکرار می کنم، شما یک متعصب مذهبی و یکی از مُهره ها و چرخ ها در بپاسازی استبداد دینی بوده اید - و امروز یک جاسوس و مزدور بیش نیستید؛ شما شریک جرم و سهیم در همه جنایات و خیانت های رژیم استبداد مذهبی می باشید و روزی در دادگاه های آزاد ملی که در زیر نظر سازمان ملل بپا خواهند شد، بایستی پاسخگوی جنایات خود باشید. . . . آقای مخمل باف، خون های صدها هزار ایرانی بیگناه که بدست شما و یاران چریکتان بر زمین ریخته شده است را با مهمل بافی و نامه نگاری و آدرس غلط دادن و وعده وعید برپایی یک رفراندوم نمایشی مهندسی شده که به بقای نظامتان سرانجامد، نمی توانید بشوئید.
کاسه داغ تر از آش نشوید
نوشتید "اكنون اگر هر كدام از جريانات اپوزيسيون، به جاى يافتن راهى براى رسيدن به آينده اى روشن، رو به سوى گذشته تاريك كنند؛ چه اين گذشته مثل اصلاح طلبان، بازگشت به دوران امام راحل باشد، چه اين گذشته بازگشت به دوران شاه راحل، هر دو يك نتيجه خواهد داشت و آن نرسيدن به آزادى و تفرقه در صفوف مبارزه است."
شگفتا. زیست شناسان بایستی بر روی شما پژوهش کنند، زیرا که آفتاب پرست نمی تواند به سرعت شما تغییر رنگ دهد. شما از چه زمانی اپوزیسیون شده اید یا می پندارید، که کسی شما را جزو اپوزیسیون می پذیرد؟ در ضمن آیا شما ضرب المثل "یک سوزن بخود و یک جوالدورز به دیگران زدن" را شنیده اید؟. زیرا حتا اگر فرض محال را بر آن بگذاریم که شما از مزدوری نظام دست برداشته و مخالف نظام شده اید، خود شما در تونل زمان گیر کرده اید که دیکتاتورمآبانه تهدید می کنید:
"مگه ما مُردیم؟ اگر تو میشی شاه من هم میشم محسن چریک. اینجوری نیست که ماهمه عمرمون رو بدیم که پسرشاه برگرده."
ولی اکنون بالای منبر می روید و با مغلطه کاری و فرافکنی دعوت به گذر از گذشته می کنید؟. بهر روی، سخن شما درست است که "برخی از اپوزيسيون ها، به جاى يافتن راهى براى رسيدن به آينده اى روشن، رو به سوى گذشته تاريك" می نگرند. من چندین دهه است که تکرار می کنم "گذشته را بایستی فراموش کرده و برای ایران به آینده بنگریم"، ولی شوربختانه، برخی از اپوزیسیون های باصطلاح برانداز هستند که در تونل زمان و تاریخ گذشته و اندر خم کوچه های ۲۸ امرداد ۳۲ و یا دهه پنجاه و اندیشه های چپ وارداتی از روسیه سرخ و چین و قصه هایی همچون "ماهی سیاه کوچولوی" صمد بهرنگی اسیر و غوطه ور و سراسر وجودشان را خشم و نفرت و کینه گذشته فرا گرفت است.
این عده و گروه ها بخاطر عدم بلوغ سیاسی، فریب نیرنگ ها و آدرس غلط دادن های شما مهره های رژیم را خورده، و با حاشیه روی و حواشی گری و مشغول ساختن افکار خود به مسائل بی ارزش و سطحی، امروز آنچنان خود را اسیر و گرفتار ساخته اند که نه تنها توان آینده نگری، حرکت و پیشرفت بسوی آینده را از خویشتن سلب نموده اند، بلکه با تعصب و انعطاف ناپذیری ویژه ای نسبت به بُت های سیاسی گذشته خود، منافع و مصالح ملی امروز کشور را در نظر نگرفته و با جدیت و پشتکار خستگی ناپذیری خواهان ادامه جنگ با تاریخ گذشته و گذشتگانند.
نیز، مضحکانه اینست که این اپوزیسیون ها با آنکه خود را پایبند "اصول حقوق بشر" معرفی کرده و خواهان "حاکمیت مردمسالاری" در آینده ایران معرفی می کنند، حتا توان تحمل اشخاصی که دارای عقاید و باورهای مخالف آنان می باشند را ندارند؛ از جمله واکنش نفرت آمیزشان نسبت به هوادارن "مشروطه پادشاهی" (با "سلطنت مطلقه"، که گونه ای خودکامگی و استبداد غیرمذهبیست اشتباه نشود)، که با شنیدن شعار "رضاپهلوی" از سوی مردم در خیزش ملی اخیر در دی ماه امسال، شدت قابل ملاحظه ای گرفته است. در حقیقت می توان گفت، تا به آن اندازه ای که این عده از شعار "رضا پهلوی" مردم بستوه آمده و خشمگین و به من حمله ور شده اند که جمهوری اسلامی نیازی ندیده است تا کارزاری علیه من بپاسازد. البته اکنون که یورش ها به من تا اندازه قابل توجهی کاهش یافته است، رژیم افرادی همچون شما را گسیل داشته است تا با کوک کردنشان، آنان را باری دیگر برانگیخته تا یورش های خود را ازسر بگیرند، و از این طریق هر گونه اتحادی در فروپاشی رژیمتان را درهم شکنید.
در هر روی، این عده و گروه ها، بخاطر همان کینه ورزی های گذشته و خودداری ورزیدن از آشتی ملی و اتحاد و ائتلاف با من و اپوزیسیون های هواداران "مشروطه پادشاهی"، غیرمستقیم ولی عملاً به بقا و استمرار نظام استبداد مذهبی شما یاری می رسانند، که البته در صورت تغییرناپذیری و استمرار استبداد فکری و خط سیاسی خود، همواره به رژیم روضه خوانان و بیگانگان، تا نابودی ایران یاری خواهند رساند. که در اینصورت آنان شریک و سهیم همه جنایات شما و رژیمتان خواهند شد.
ندانستن عیب نیست، خودداری در یادگرفتن عیب است
نوشتید: "متاسفانه شخص با رد نكردن ايده احياى سلطنت، خود علت اصلى اختلاف بين مخالفين جمهورى اسلامى هستيد." گویا جنابعالی خواب نما شده اید. نخست، از شما دعوت کنم که چند کتاب یا مقاله مطالعه کنید تا شاید تفاوت میان "سلطنت مطلقه" و "مشروطه پادشاهی" را فرا گیرید.
مشروطه پادشاهی سامانه ایست که بر کشوی که شما در رفاه و آسایش و امنیت در آن زندگی می کنید و بایستی به ملکه اشان سوگند وفاداری یاد کنید تا تابعیتش را دریافت کنید، حاکم است. "سلطنت" به حکومت قجرها و خان هایی همچون فتحعلی و ناصرالدین قجر می گویند، که نیمی از ایران را به بیگانگان بخشیدند. . . .در ضمن آیا شما برای دریافت ملیت بریتانیایی، به ملکه الیزابت دوم، سوگند وفاداری یاد کرده اید - یا نه هنوز؟.
نوشتید: "هواداران كامنت نويس شما، هنوز به قدرت نرسيده با كلمات ركيك، تهمت، توهين، تهديد، عده اى را كه وقت و ادبيات كامنت نويسان شما را ندارند، به سكوت كشانده اند"، شوربختانه رفتار برخی از هوادارن من موجب شرمساری و سرافکندگیست، که البته در میان آنان ستون پنجم و افرادی نفوذی رژیم، نه تنها برای مخدوش ساختن سیمای سیاسی و اعتبار من، بلکه ایجاد نفاق و دشمنی با جمهوریخواهان وجود دارند، ولی شما نبایستی گله مند شوید، زیرا که رطب خورد منع رطب نمی کند. تهدید به تروریست شدن شما، بمراتب پلید تر و ناشایست تر از کامنت های ناشایست برخی از هواداران من است.
خودشیفتگی مخملی: "طرف را به ده راه نمی دهند، سراغ خانه کدخدا را می گیرد."
نخست، مشخص است که شما نیز از بیماری "خودشیفتگی" (Narcissism)، که بهمراه 'روانآزاری' یکی ازسه شاخص بیماری "سادیسم" است،[[11]] رنج می برید. چرا و چگونه شما می پندارید که من می خواهم یا اجازه می دهم، شمای قاتل، تروریست و مزدور رژیم در کنار من در یک جبهه بایستید؟ آنهم با کسی که با خواهر زنش روابط نامشروع برقرار کرد و خیانت به همسر و فرزندانش را بدانجا کشاند تا همسرش را وادار ساخت دست به خودکشی زند؟
دوم، پادشاهی مشروطه، منصبیست بدون قدرت اجرایی که از سوی ملت برای یکپارچگی کشور، بر اساس قانون اساسی مشروطه، به شخص پادشاه یا ملکه اعطا می شود، و هر زمانی که مایل باشند بر اساس قانون می توانند او را از منصبش برکنار سازند - که این یک نوآوری در ایران نیست و به مدت نزدیک به پنج سده در کشور، توسط شاهنشاهان اشکانی پیاده و به اجرا گذاشته شده بود.
گزینش و انتصاب چنین شخصی از سوی یک ملت، بخاطر شایستگی اوست، نه بخاطر "ژن برتری" که وجود خارجی ندارد. البته "ژن برتر" در مغزهای متوهم مذهبییون وجود دارد؛ اشخاصی که زندانیان سیاسی را وادار می ساختند تا فیلم های نیم بندشان را با زور و تهدید تماشا کنند؛ که در صورت خودداری ورزیدن، به سلول انفرادی و شلاق خوردن محکوم می شدند؛[[12]] آن دسته توهم ژن برتر دارند، که می پندارند حق آب و گِل داشته و شعورشان از اکثریت ملت ایران بیشتر است و یک ملت هشتاد میلیونی را اگر به خواسته های او تن در ندهند، تهدید به چریک و تروریست شدن می کنند.
دنیل بورستین: "بزرگترین دشمن دانش، جهالت نیست، بلکه توهم دانستن است."
نوشتید: "از افغانستان بياموزيم". نخست درس جعل تاریخ از شما نیاموزیم و سپس از افغانستان بیاموزیم که برخلاف دورههای پیش و پس از پادشاهی ظاهرشاه، افغانستان در آرامش بسر می برد و درگیر هیچ جنگی نبود. از افغانستان بیاموزیم، که ظاهرشاه در طی مدت کوتاه پادشاهی خود، به اصلاحات سیاسی و اقتصادی، بنیانگذاری سامانه نو قانونگذاری و دموکراتیک برای کشورش، ترویج نظام آموزش و پرورش مدرن، و بپاساختن دانشگاهها و آموزش برای زنان اقدام نمود؛ از افغانستان بیاموزیم، که پس از برچیدن طالبان، او وظیفه بپاساختن "لویه جرگه اضطراری" برای تشکیل دولت انتقالی را بر عهده گرفت و مردم افغانستان در قدردانی از کوشش هایش، به او لقب "بابای ملت" دادند، که سرانجام پس از مرگش، در کابل بخاک سپرده شد و دولت افغانستان سه روز عزای عمومی اعلان کرد؛ - از افغانستان بیاموزیم که امروز بخاطر نبود ظاهرشاه و پادشاهی مشروطه و حاکمیت جمهوری در آن کشور، در زیر بار جنگ درونی کمر خم کرده و مبدل به سرزمینی برای رشد بنیادگرایی اسلامی و تروریسم اسلامی شده است، از نوع گروه تروریستی "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" در ایران، که شما از اعضای اصلی آن بودید، تا آنکه امام راحلتان در سال ۱۳۶۵ پس از عدم حضور نمایندهاش آن را منحل ساخت.
بنابرین، "از افغانستان بياموزيم" که "آزموده را آزمودن خطاست"، ولی پرسش اینست که چرا از "جمهوری اسلامی افغانستان" بیاموزیم؟ یک انسان برای خود مدل، سمبل و نمونه ای می سازد، که از خویشتن برتر و بهتر باشد، همچون پدرم که می خواست، ایران را تبدیل به سوئیس کند. ولی شما همانند اربابانتان در تهران که با سومالیزه کردن ایران، در پی احیای شنزارهای نجد و حجاز ۱۴۰۰ پیش در فلات ایران می باشند، اکنون با مدینه فاضه ساختن از افغانستان، می خواهید ایران را افغانستان کنید؟. چرا کشوری از ما بهترست را برای خود سرمشق قرار نمی دهید؟ برای نمونه، همان بریتانیایی که در آن زندگی می کنید و پادشاهی مشروطه بر سرتان حاکم است؟
پس "چرا از بریتانیا نیاموزیم؟." . . . چرا نیاموزیم، که پس از انقلاب و جنگ درونی و قطع سر چارلز یکم، به مدت یازده سال (میان سال های ۱۶۴۹ و ۱۶۶۰ ترسایی)، جمهوری مذهبی همچون جمهوری اسلامی در بریتانیا بپا بود، تا آنکه سرانجام مردمانش برای بازگرداندن آرامش و امنیت به کشورشان، علیه جمهوری کرامول بپاخاسته و چارلز دوم را با گریه و زاری و دعا و التماس به سریر پادشاهی بازگرداندند، و پادشاهی مشروطه تا به امروز در آن کشور ادامه داشته و نه تنها یکی از معدود دموکرات ترین و آزادترین کشورهای جهان بشمار می رود، بلکه یک نمونه موفق از دید قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی در جهان بشمار می رود.
اکنون آقای مخملباف، شما که به خون شخص من و سامانه پادشاهی مشروطه تشنه و مدینه فاضله اتان "جمهوری اسلامی افغانستان" است، چرا در کشور "مشروطه پادشاهی بریتانیا" زندگی می کنید؟. اگر اهل یک بام ودو هوایی و فریبکاری و تزویر و ریا نیستید، بایستی امروز دست همسر و فرزند(ان) خود را گرفته و به افغانستان مهاجرت کنید. ولی بریتانیایی مشروطه پادشاهی را رها نخواهید کرد، زیرا شما عزاداری و درد و زجر و مرگ و استبداد را برای ایران و ایرانی می طلبید و شادی و رفاه و آرامش و امنیت و آزادی را برای خود و بیگانگان. . . . زیرا که محل خدمت شما از سوی بیت رهبری، لندن اعلام شده است؛ . . . زیرا که زندگی و وجود و هستی همهٔ شما مذهبیون، سراسر پشت هم اندازی و تقیه و دروغ است - و همانند همپالکی های خود در صدر نظام مقدستان، مشکلتان با ایران و ایرانی است. وگرنه چگونه می شود کسی که تا به این اندازه مخالف و متنفر از مشروطه پادشاهی است، بخود اجازه می دهد که نه تنها در کشوری که آن سامانه سیاسی حاکم است و برای دریافت ملیتش هم بایستی سوگند وفاداری به یک ملکه بیگانه هم بخورد، بدون مشکل (عقیدتی و سیاسی) برای زندگی خود برگزیند؟.
تکرار یاوه گویی ها و افسانه های پوچ گذشته
برای امر جعل تاریخ و مغلطکه کاری نوشتید، "كه سلطنت پدر و پدر بزرگ من، محصول كودتاهاى خارجى بود. . . " نخست، مسلماً شما اگر به اندازه سرسوزن زمانی که خرج تنفر و نوستالژی چریک بودن و کشتار هم میهنانتان در زندان ها، صرف مطالعه یک کتاب تاریخ معاصر ایران کرده بودید، اکنون می دانستید که پدرم در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، پس از تبعید پدرش توسط انگلیسی ها و کناره گیری از سلطنت پادشاه شد. او حتا تاجگذاریش را موکول به زمانی کرد که ایران از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی از رکود برون آید، که روز ۴ ابان ما ۱۳۴۶ بود. بنابرین، بر خلاف ادعای شما، کودتایی در کار نبود.
اگر منظورتان پدربزرگم است و آن داستان کهنه، که انگلیسی ها او را بر سرکار آورده اند، این دروغیست که پس مانده های مفتخور، تن پرور و زن باره قجرها، روضه خوانان، خان های زورگو، چریک های دیروزی و امروزی و ایرانستیزان بیگانه، چون منافعشان بخطر افتاده بود، بافته و ساخته اند، که شوربختانه قشر عوام و بیسواد جامعه، که توان اندیشیدن و تمیز دادن سره از ناسره را ندارند، باور کرده و تا به امروز آن را تکرار می کنند. ولی اگر یک انسان، حتا با دو شماره آی کیو ناقابل از خود بپرسید که آیا می شود یک دست نشانده بیگانه چنین کارهایی را در طی ۱۶ سال برای ایران و ایرانیان انجام دهد؟:
- یکپارچه ساختن کشور (سرکوب غائله جنگل و خراسان و تحکیم قدرت حکومت مرکزی در آذربایجان و مازندران)
- سرکوب یاغیان در سراسر ایران از جمله کاشان و لرستان؛ - برچیدن حکومت دست نشانده انگلیسی شیخ خزعل در خوزستان؛
- بازپس گرفتن سیستان (زابل و نیمی از هیرمند) از افغانستان که دولت قارجاری در سال ۱۹۰۵ میلادی به بریتانیا بخشیده بود؛
- لغو قرارداد ارتش انگلیس با قاجارها که در ۱۷ امرداد ۱۲۹۸ خورشیدی (۹ اوت ۱۹۱۹ میلادی)، برای حضور نیروهای انگلیسی در جنوب ایران امضا شده بود و اخراج بیدرنگ "تفنگداران ایران جنوبی" ارتش بریتانیا (معروف به پلیس جنوب) از ایران در روز ۱۴ خردادماه ۱۳۰۰ خورشیدی (۴ ژوئن ۱۹۲۱)؛
- تشکیل ارتش نوین ایران و یکپارچه کردن پوشاک نظامی و تصویب قانون نظام وظیفه در سال ۱۳۰۳ خورشیدی؛
- بنیانگذاری نیروی هوائی ایران؛
- بنیانگذاری نیروی دریایی ایران؛
- بنیانگذاری ژاندارمری و شهربانی کل کشور؛
- نهضت عظیم سواد آموزی شهر ها و روستا های کشور؛
- اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن دانش جدید به اروپا؛
- بنیانگذاری دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۲ خورشیدی؛
- تاسیس فرهنگستان ایران در سال ۱۳۱۴ برای پاکسازی زبان پارسی از واژه های بیگانه؛
- زنده ساختن گاهشماری ایرانی و رسمی کردنش در کشور (از قمری به خورشیدی)؛
- احداث راه آهن سراسری با کمترین امکانات مالی و فنی؛
- ساختن راه های ارتباطی با شمال ایران و بنای تاسیساتی چون پل ورسک و تونل کندوان در دل کوه ها؛
- الغای امتیاز نفتی دارسی و عقد قرارداد جدید بر اساس منافع ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس؛
- الغای کاپیتولاسیون و سپردن محاکم به قضات حقوقدان ایرانی؛
- بنیانگذاری دادگستری بجای محاکم شرع؛
- تأسیس بانک ملی ایران و کوتاه کردن دست بانک های انگلیس از دارائی های دولت؛
- الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانک های خارجی و اختصاص آن به بانک ملی؛
- تاسیس موزه جواهرات ملی ایران برای پشتوانه واحد پولی کشور؛
- تشکیل اولین فدراسیون ورزشی المپیک و فدراسیون فوتبال ایران؛
- تدوین تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت؛
- تدوین و اجرای قانون معروف به کشف حجاب و آزادسازی زنان ایرانی از اسارت فرهنگ واپسگرایی؛
- بنیانگذاری مدارس دخترانه و دانشسرای عالی بانوان؛
- بنیانگذاری سازمان زنان کشور؛
- بنیانگذاری سازمان حمایت از مادروان و نوزادان
- تاسیس و راه اندازی کارخانجات دخانیات ایران؛
- بنیانگذاری رادیو تهران؛
- پایه گذاری بانک کشاورزی؛
- بنیانگذاری سازمان غلات و فرآورده های کشاورزی؛
- تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور. و و و و
اگر دست نشانده بیگانه چنین خدماتی را برای ایران انجام می دهد، پس بهترست که ایران را به دست چنین دست نشاندگانی بسپاریم تا آبادش سازند. . . . ولی اینچنین نیست، زیرا که بیگانگان رژیمی را در ایران بر سر کار می آورند که کشور و ملت شریف ایران را در طی چهار دهه بدین روزگار سیاه و نکبتی که امروز شاهدش می باشیم بنشانند؟
باز هم، توهم و جعل تاریخ؟
نوشتید، "اگر مى خواهيد در كنار هم بايستيم، دست از سلطنت كه اصرار بر برترى ژن خانواده شاه، بر ژن همه ايرانيان ديگر دارد، برداريد."
نخست، بار دیگر تکرار می کنم: "شما یک قاتل، تروریست و مزدور رژیم هستید، که حتا لیاقت آن را ندارید که در صدمتری سایه من بایستید، دیگر چه رسد که اجازه دهم در کنارم بایستید. شما را به ده راه نمی دهند، سراغ خانه کدخدا را می گیرید؟.
دوم، دوباره دست به جعل تاریخ زده و نوشتید: "در تاريخ خوانده ايم(..) . . . وليعهد او محمد عليشاه، كه نژاد پرستانه ژن پدرش را دليل برترى خود بر ديگر ايرانيان مى دانست. . . " آقای مهمل باف، نخست دانش "ژنتیک" یا مطالعه بر روی 'دی ان ای' در دهه ۷۰ میلادی بوجود آمد. بگفته ای دیگر، یکصدسال پس از تاجگذاری محمد علیشاه. بفرمایید در کدام کتاب تاریخ شما خوانده اید که او "ژن پدرش را دليل برترى خود بر ديگر ايرانيان مى دانست؟" به گمان زیاد خواب نما شده اید.
سپس توهین خود را فراتر برده و در اعتباربخشی به چریک بودن و اعمال تروریستی خود، "ستارخان و باقرخان" را هم چریک و هم سطح خود ساختید. شما بسیار ناچیزتر و خوارتر از آن هستید که نام این دو بزرگمرد مهینپرست ایرانی را بر زبان آوردید، دیگر چه رسد به آنکه، آنان را به سطح جنایتکارانی همچون خودتان کاهش دهید.
پیشنهاد برای رفراندوم، با شرکت اکثریت، ولی حق گزینش با اقلیت
نوشتید "تبعيض نه." و بخشى از مردم مى گويند "رای گیری در مورد حکومت پادشاهی، تبعیض آشکار میان شهروندان است."
آقای مخلمباف، آدم های کوچکی همچون شما، در جهانی بسیار کوچکتر زندگی می کنند. در هیچ کجای جهان، بر اساس هیچ منطق، عقل سیلم و شعوری، کسی نمی تواند ادعا کند که اکثریت بایستی پیرو اقلیت باشد، یا رای اکثریت یک ملت، تبعیض و اجحاف به اقلیت است. این ادعای شما برخلاف نص و روح مردمسالاری می باشد، که البته و مسلماً در ذهن و اندیشه شما جایی ندارد، وگرنه چهل سال مُهره و مزدور رژیم نمی بودید. جالب است که شما و چند تن از دوستان جناح دولتی اصلاح طلبان (استمرار طلبان)، مانند رژیمتان می باشید که هیچکس سر جای خودش نیست و همه چیز وارونه است. دعوت به "همه پرسی" یا رفراندم، که یک پروسه مردمسالاریست می کنید، ولی معنایش "اقلیت سالاری" و هر آنچه که اقلیت بخواهد، همان باید شود است و گرنه تبعیض می شود. بگذریم که آن دعوت به همه پرسی مهندسی شده، همانند انتصابات ریاست جمهوریتان است، که نامش را انتخابات گذاشته اید و برای نجات نظام از فروپاشی و سرگرم ساختن مردم که به امید آنکه با "قاشقی ماست در آب دریا ریختن، تبدیل به دوغ می شود"، این تئاتر روحوضی و تعزیه را هر چهار ساله بپا می سازید.
بهر روی، این را به گوش خود فرو کنید، که در آینده و پس از گذر از جمهوری اسلامی و برپایی یک همه پرسی ملی و آزاد، هر آنکه و آنچه که اکثریت بر می گزیند حاکم و اقلیت بایستی فرمانبرداری کند. البته، در چنین زمانی، نه تنها حکومت قانون بپا خواهد شد تا از حقوق همه شهروندان از جمله اقلیت به یکسان در کشور پاسداری و دفاع کند، بلکه در صورت حاکمیت یک نظام قانونمند در ایران، خواه پادشاهی مشروطه باشد و خواه جمهوری یا شورایی، اگر بر اساس "مردمسالاری مشورتی" (Deliberative Democracy) باشد، همهٔ مردم، حتا اقلیت، توان آن را دارند تا با درخواست همه پرسی نو در زمان های معین، درباره نظام و آینده کشورشان تصمیم گیری کنند. در چنین صورتی، هیچ چیزی دائمی نخواهد بود، مگر آنکه اکثریت مردم تصمیم بر دائمی بودنش گیرند.
بنابرین راه حل هست، ولی مشکل و دغدغه شما این مسائل نیست، بلکه به تکاپو افتاده اید تا با ایجاد ترس در جامعه نسبت به آینده، از سقوط نظامتان جلوگیری کنید، زیرا که می دانید در زمان نبود چنین رژیمی، تاریخ انقضای شما هم بسر آمده و توان زنده ماندن را نخواهید داشت. زیرا که شما یکی از افراد قشر "عوام زورمند" یا "اراذل و اوباش دولتی" (Mobs) هستید و همانگونه که ویروس ها برای زنده ماندن و تکثیر کردن، نیاز به جاهای عفونی و کثیف دارند، عوام زورمندی همچون شما نیز تنها در یک نظام "غوغاسالار" (Ochlocracy) و "دزدسالار" (Kleptocracy)، توان زنده ماندن و توانایی تکثیر را دارید.
از آن روی، دریک جامعه شایسته سالار و قانونمند، چون نمی توانید از راه راست، شرافتمندانه و زحمت امرار معاش کنید، به دزدی، راهزنی و کارهای غیرقانونی از جمله خلع سلاح پلیس پناه می برید؛ و زمانی هم که دستگیر می شوید، برای توجیه کمبودهایتان، دیگران را مسئول و گنهکار اعلام کرده و در یک هیبت عاریه ای سیاسی و انقلابی ظاهر می شوید. آقای مخمل باف، در گوش خود فرو کنید: تاریخ انقضای شما و امثالهم بسر آمده است.
آدرس غلط دادن و مغلطه کاری مخملی
نوشتید: "هواداران سلطنت [می خوانم هوادارن پادشاهی مشروطه و آن را پای بی سوادی شما می گذارم، نه کینه توزی و غرض ورزی و آدرس اشتباه دادن.] مثال مى آورند كه بعضى جاها مثل انگليس و سوئد مشروطه پادشاهى دارند و به دمكراسى رسيده اند. غافل از اين كه در همین کشورها، حتى در برنامه هاى راديويى روزانه، زمزمه هاى فراوانى بلند است که چرا ملت از ماليات خود بايد خرج زندگى پر زرق و برق یک خانواده سلطنتى كه فکر می کنند نسبت به دیگران برتری دارند را بپردازند؟ و بعيد نيست با رفراندوم روزى سلطنت در اين كشورها هم ملغى شود."
صدرصدر چنین است که در همه جوامع جهان، مخالفین و موافقین نظام ها وجود دارند، که کشورهای مشروطه پادشاهی همچون بریتانیا و سوئد از این قانون مستثنی نیستند. ولی مخالفین مشروطه پادشاهی در این دو کشور، اقلیت بسیار ناچیزی را تشکیل می دهند. برای نمونه در تازه ترین رای گیری در بریتانیا، ۸۰٪ مردم طرفدار مشروطه پادشاهی، ۱۳٪ خواهان جمهوری و ۷٪ ممتنع و نوع نظام برایشان مهم نیست، اعلام شده اند.[[13]] نیز اکثریت مخالفین مشروطه پادشاهی در بریتانیا، اسکاتلندی ها می باشند، چون ملکه یک انگلیسی است. نیز، چون در کشورشان "مشروطه پادشاهی" و قانون حمکفرما می باشد، هر زمانی که ملت هایشان مایل باشند، همانگونه که خودتان ناخواسته اعتراف کردید، می توانند نظامشان را با یک رفراندوم تغییر دهند؛ برعکس رژیم جمهوری که شما در خارج از کشور، سرگرم کارچاق کنی برایش هستید، رفراندوم و رای و خواسته های مردم، برایش بی ارزش است.
یک سوزن بخود زنید و یک جوالدوز به دیگران
نوشتید: "هر چند همين امروز هم، هيچيك از موافقين سلطنت در انگليس و سوئد، مخالفين خود را چون هوادارن سلطنت موروثى شما، مورد اتهام و تهديد و ناسزاهاى ركيك كه در شان شما نيست قرار نمى دهند. و اين خود دليل ديگرى است براى اينكه چگونه سلطنت موروثى در ايران، به فوريت به فرد پرستى و كيش شخصيت منجر خواهد شد."
آقای مخمل باف. در بریتانیا، جرمی کوربن، رئیس حزب کارگر، دومین حزب بزرگ بریتانیا یک جمهوری خواه است، ولی آیا او ۸۰٪ طرفدار پادشاهی مشروطه در کشورش را تهدید به قتل و چریک شدن می کند؟ بنابرین، مشکل جامعه ما، افرادی همانند شما می باشند که برای چیرگی جویی و سلطه بر دیگران به هر قیمتی، ماکیاولیستی رفتار می کنند.
افزون بر آن، اگر شماری از هوادارن من احساساتی شده و شوربختانه به ناسزاگویی پناه برده اند، حداکثر آسیب آنان بکاربری واژه های سخی و زشت چاله میدانی است، که در حقیقت رژیم شما بانی نابودی اخلاقیات، ادب و نزاکت ایرانی بوده است[[14]]، ولی مانند شما نیستند که پس از تماشای فيلم "اجاره نشين ها"، تصمیم بگیرند تا به خودشان نارنجك بسته و مهرجويی را در عملياتی انتحاری به قتل برسانند. پس بروید پروردگار را شکرگذار باشید، که برخی از هوادارن گمراه و تندروی من (که هیچکدامشان مورد تائید من نیستد و بارها از آنان خواسته ام در گفتار و واکنش خود تغییر رویه دهند و تاکنون بی اثر بوده است.)، از جنس مخملباف ها و دیگر ژن های برتر چریک-اسلامی نیستند.
در هر روی، بار دگر سر خود را در برف فرو برده و افزودید: "سلطنت موروثى در ايران، به فوريت به فرد پرستى و كيش شخصيت منجر خواهد شد." می بینم که در نظام مقدس جمهوریتان که شما یکی از دژخیمانش بوده اید و امروز برای باسمه کاری، کارچاق کنش شده اید، نه فردپرستی می کنید، نه کیش شخصیت راه انداخته اید، نه نشیمنگاه امام راحل را می بوسید و نه گنبد و بارگاه طلا بر روی هستی و خون های مردم ایران برایش پا نساخته اید.
نیز، آیا در لفافه در توهین به ملت ایران اعلام می کنید، که ایرانی توان برپایی یک کشور پیشرفته مدنی، بدون نیاز به شخصیت و فردپرستی را ندارد؟
با خود واضح سخن بگوييد
پدر من ۳۷ سال پادشاهی کرد، یا برای آنکه خوشتان آید می گویم "سلطنت موروثی" کرد. نیز در ۳۷ سال آغاز جمهوری اسلامی تا به امروز ۷ رئیس جمهور در ایران بر سرکارآمده که کشور را همانند توپ فوتبال به یکدیگر پاس داده اند.
پدر من، در طی ۳۷ سال، ایران را از یک کشور فلاکت زده و تحت اشغال بیگانه به یک کشور نیمه صنعتی مورد احترام همه جوامع جهانی مبدل ساخت. در طی ۳۷ سال سلطنتش، او با ارائه تحصیل رایگان تا بالاترین مقاطع علمی، بهداشت و درمان رایگان، تربیت و ساخت طبقه کارشناس و متخصص پیشرفته فنی برای تبدیل ایران به یک غول صنعتی، ارائه و اجرای آزادی ها و قوانین مدنی، شهریگری نو، سامانه آموزشی نو، حقوق برابری زن و مرد، دانش های پیشرفته گوناگون، آزادی های دینی، آزادی های اجتماعی و غیرِ سیاسی، را برای ملتش آورد. ریال ایران را جزو معدود ۱۶ واحد پولی جهان و وارد فهرست Special Drawing Rights - SDRs ساخت. بگفته ای دیگر، ریال ایران مبدل به یک ارز جهانی شد که نه تنها جهانیان توان آن را داشتند تا آن را برای پشتوانه مالی خریداری و در خزائن خود ذخیره سازند، بلکه بعنوان ارزی روزمره در همه بانک ها، فرودگاه ها و بنیادهای مالی در جهان قابل خرید، فروش و تبدیل بود، نیز ایرانیان دیگر نیازی برای خرید ارز خارجی در زمان سفر به کشورهای خارجی را نداشتند.[[15]] ملت ایران را به آن اندازه در نزد جهانیان رساند که گذرنامه شاهنشاهی جزو یکی از ده گذرنامه های با ارزش جهان شناخته شد و ایرانیان همانند شهروندان کشورهای کنونی اروپای غربی و ژاپن بدون روادید می توانستد به کشورهای گوناگون جهان (بجز سوئیس، اتریش و کشورهای بلوک شرق/کمونیستی) سفر کنند.[[16]]
اکنون بفرمایید، این ۷ رئیس جمهور در طی ۳۷ سال، چه خدمتی به کشور و ملت ایران کرده اند؟ بجز حاکمیت خون و خشونت؛ کاهش دادن سهم ۵۰٪ دریای کاسپین به زیر ۱۰٪ و بخشیدنش به روس ها؛ - بجز پیمان شکنی، دروغ، فریب، نیرنگ و تظاهر؛ - خودزنی و غریبه نوازی؛ - لقمه را از دهان ایرانی ربودن و به بیگانه خوراندن؛ - خوارساختن و بر سر ملت کوبیدن؛ - ایجاد تفرقه و جدایی میان ایرانیان؛ - اراذل و اوباشگری، چریک و چریک بازی؛ چماق کشی و تهدید و ارعاب؛ - ستمگری و استبداد و دیکتاتوری مذهبی؛ - بی عدالتی، زورگویی و تبعیض؛ - سانسور، اختناق و خفقان؛ - جنگ با جهان و تحریم؛ - نقض حقوق بشر و اعدام و شکنجه و تجاوز (مقام دوم اعدام در جهان)؛ - گورستان ها آباد کردن ها؛ - غمگساری، و شیون و سوگواری و افسردگی؛ - جنایت بنام خدا و دین؛ - اشاعه هرزگی، فساد اخلاقی، فحشا و اعتیاد؛ - دزدی، فساد مالی، اختلاس و رشوی گیری؛ - چپاوول و غارت سرمایه های ملی و انباشتن در بانک های غربی (تنها آقای خامنه ای ۹۰ میلیارد دلار ثروتش است)؛ - آواره ساختن ایرانیان در گوشه جهان ( بیش از ۶ میلیون ایرانی پناهنده در خارج از کشور)؛ - فرار دادن مغزها از کشور (مقام نخست در جهان.)؛ - قحط الرجالی و روضه خوان و قصابان جای سیاستمداران و روسا نشستن، نفس گیران و اراذل اوباش مکتبی و بیسواد بجای کاردان و کارشناس برسرکارگذاشتن؛ - صف و تحقیر و کشتن عزت نفس و اعتماد ملی در ملت؛ - گرانی و کمبود و تورم دو رقمی؛ - غارت در آمد های نفتی (بیش از یک تریلیون و یکصد میلیارد دلار در آمد های نفتی در سی و پنج سال)؛ - حکومت زندان (زندانی شدن بیش از ۲۵۰ هزار تن، یکصد برابر زندانیان سیاسی پیش از انقلاب، تعداد زندانیان اول انقلاب دو هزار پانصد تن بودند)؛ - حکومت اعدام (اعدام صدها هزار تن بخاطر عقاید سیاسی و مذهبی)؛ - بیکاری گسترده و فقر و فلاکت اکثریت مردم؛ - فقر فرهنگی و اشاعه بی فرهنگی؛ - واپسگرایی و خرافات و عزاداری؛ - زنستیزی و زن زدایی؛ - سو مدیریت و پارتی بازی و ژن های برتر؛ - ممنوع شدن احزاب و جمعیت ها؛ - نبود آزادی های اجتماعی و فردی؛ - عقب ماندگی علمی و صنعتی کشور؛ - عدم توجه به خواسته های مردم؛ - انتخابات نمایشی؛ - تصادفات جاده ای گسترده (اکنون سالیانه حدود ۳۰ هزار تن)؛ - طلاق گسترده بخاطر فشارهای مالی و ناهنجاری ها در جامعه (اکنون ۱۵۰ هزار تن در سال، ده برابر اول انقلاب یعنی ۱۵ هزار تن)؛ - ایرانستیزی و ایرانی زدایی؛ - جنگ با زبان رسمی و ملی کشور؛ - عربی سازی ایران، از جمله تزریق زبان عربی؛ - جنگ با تاریخ ایران باستان و دستاورهای تاریخی و فرهنگی ایران؛ - نابودی میراث فرهنگی و جنگ با فرهنگ ایرانی؛ - نابودی و تاراج و فروش میراث ملی؛ - "جدایی انداز و حکومت کن"؛ - سومالیزه کردن ایران و نابودی محیط زیست و خشکاندن آب های زیرزمینی (خشکاندن بزرگترین دریاچه های آب شیرین ایران، هامون، طشک، بختگان، پریشان ... و بیش از چهل تالاب و بسیاری از رودخانه ها نظیر زاینده رود و کارون و.. و خشکاندن نیمی از دریاچه اورمیه، بزرگترین دریاچه آسیای غربی)؛ بیش از ۱.۵ میلیون کشته و تریلیون ها دلار خسارت ایران و عراق در جنگ ایران و عراق، تنها بخاطر آنکه "راه قدس از کربلا میگذرد."؛ - آلودگی شهر های بزرگ (تهران، اهواز، اصفهان) و مرگ هزاران تن در سال در اثر آلودگی هوا؛ و و و و بجز هزاران جنایت و خیانت دیگر به ایران و ملت شریف ایران بوده است؟.
اکنون، حتی گزینه مشروطه پادشاهی و پروسه مردمسالاری را هم پیش روی مردم ایران نگذارید و تنها دو گزینه "سلطنت موروثی پدرم" یا بگفته شما "استبداد غیرمذهبی" بهمراه "جمهوری اسلامی" را پیش روی آنان بگذارید و بپرسید کدام را می خواهند؟ خود شما هم بخوبی می دانید پاسخش چه خواهد بود.
آقای مخمل باف، تفاوت میان مشروطه سلطنتی با سلطنت مطلقه، تفاوت میان خوب و بد است. ولی تفاوت میان سلطنت مطلقه و جمهوری شما، تفاوت میان بد و پلیدترین و اهرمنی ترین جریان در جهان است.
پدر من با آنکه یک میهن پرست بود، ولی سلطنت او عاری از اشتباهات نبود و خود من هم بارها بدان اشاره کرده ام. از جمله، زیر پاگذاردن قانون اساسی مشروطه و دخالتش در امور سیاسی و اجرایی کشور، از هراس کمونیسم کشور را به دامان واپسگرایان مذهبی انداختن و مهمتر مردمسالاری، آزادی بیان، آزادی ابراز عقیده و جدایی دین از سیاست، که ساختار زیربنایی همه جوامع آزاد، مدرن و پیشرفته اروپایی و اسکاندیناوی می باشند، مستبدانه با آن ها برخورد های سرکوبگرانه و شدیدی شد - که نهایتاً شوندی شد تا منابع و ذخائر فکری و معنوی جامعه و کل کشور به چنگال پسمانده های قجرها، واپسگرایان مذهبی (روضه خوانان)، عوام زورمند، توده ای ها و دیگر مزدوران بیگانه و عقب افتاده ترین قشرهای جامعه ایرانی که شما جزیی از آن هستید بیافتد، که نقش روشنفکر، آزاده و انقلابی را در جامعه ایفا کرده و سرانجام راه را برای سواستفاده بیگانگان در برپاسازی شورش ۵۷ و سقوط ایران هموار ساختید.
بنابرین، . . . بله، سلطنت پدر من مدینه فاضله نبود، ولی بهتر از این "فاضلاب جمهوری" و رژیم طنفروش و ضدایرانیست که شما و دیگر برادران و رفقای چریک خود برای ملت ایران بپاساخته و امروز مذبوحانه در تلاشید تا اگر نتوانید از فروپاشی و مرگ نجاتش دهید، در قالب دیگری، آن را به مردم ایران غالب سازید.
رُک تر بگويم. اجازه نمی دهیم، آیت الله بی بی سی و امثالهم با برنامه های هدفمندانه و ایجاد ترس و رعب در میان ملت رنجدیده کشورم، نه به بقای جمهوری اسلامی یاری برسانند و نه جمهوری استبدادی سرسپرده ديگرى را برای مردم عَلَم کنند. مطمئن باشید، اگر گذار ايران از جمهوری غوغاسالار و استبداد دينى، به برپایی نظام دست نشانده دیگری که شما و امثالهم در آن دخالت داشته باشید سرانجامد، همهٔ ملت ایران ستارخان و باقرخان شده و در برابر چريك هایی همچون شما و دیگر تروریست های مزدور نظام و بیگانگان تا پای جان خواهند ايستاد.
وطن فروش، مرد تنفروش (همجنسباز) و آخوند
آقای مخملباف، بار دیگر به جعل تاریخ روی آورده و نوشتید: " . . . لذا [شاه فقید] به سراغ حامى خارجى خود رفت و از سوليوان سفير وقت آمريكا پرسيد:" من چه وقتى بايد ايران را ترك كنم؟" سوليوان هم جواب او را نداد و تنها به ساعتش نگاه كرد و شاه در خاطراتش مى نويسد:" در اين لحظه فهميدم كه وقت رفتن من فرا رسيده است."
آقای مخملباف، یک مثل قدیمی سیستانی است که می گوید، "سه دسته هیچ شرم و آزرمی ندارند: وطن فروش، مرد تنفروش (همجنسباز) و آخوند." ولی گویا شما دست هر سه دسته را در بیشرمی و جعل تاریخ از پشت بسته اید. زیرا پدر تاجدار من، در اصل ِ کتاب خاطرات خود بنام "پاسخ به تاریخ" که به انگلیسی چاپ شده بود، چهار بار از ویلیام سالیوان، سفیر پیشین آمریکا در ایران نام برده است: در برگه های ۱۶۱، ۱۶۲، ۱۶۵ و ۱۷۲.[[17]] نه در آن چهار برگ ذکر شده و نه در هیچ کجای دیگر آن کتاب، چنین گفتگویی که شما به دروغ مدعی می شوید یافت نمی شود؟.
آیا شما تا به این اندازه بیشرم و بی حیا و وقیح هستید که برای درنگی کسب اعتبار و کف کردن پامنبری های خود، وطنفروش، همجنسباز و آخوند را رو سفید می نمایید؟ البته، از دژخیمی همچون شما که دستان و وجودش به خون بیگناهان وطن آغشته است و نمی توانند حتی بر آلت تناسلی و امیال حیوانی و شهوانی خود حاکم باشد که با خواهر زنش روابط نامشروع برقرار نماید، بیش از این نمی توان انتظار داشت. ناگفته نماند که دختر شما سمیرا، بخاطر کثافتکاری جنسی شما و آسیب های روحی وارده به او در همان زمان و در سن ۱۴ سالگی دست به خودکشی، ولی خوشبختانه ناموفقی زد.
کودکانه پرسیدید "كدام رضا؟ پهلوى يا پسر شاه؟"
آقای مخمل باف، این پرسش کودکانه شما (لطفا واژه کودکانه را توهين قلمداد نكنيد، كه من هر چه مى انديشم اين پرسش را تنها یک کودک می تواند مطرح سازد، البته می تواند بخاطر "توهم ژن برتر" شما نیز باشد.)، را نمی دانم چگونه پاسخ دهم که به شما برنخورد، که مبادا دوباره ملتم و مرا تهدید به تروریست شدن کنید.
نخست، نام کوچک من در شناسنامه ای که پدربزرگم با نوآوری به جامعه ایرانی هدیه داد و گمان می دهم شما هم بایستی یکی از آن ها را داشته باشید، "رضا" ثبت شده است. پس "رضا" هستم - همانگونه که شما محسن هستید.
دوم، در همان شناسنامه نام خانوادگی من، "پهلوی" ثبت شده است. پس "پهلوی" هستم - همانگونه که شما مخمل باف هستید.
سوم، پدرم، محمدرضاشاه، همانگونه که از نامش بر می آید و شما هم از بینش و خیّر سر او، در مدرسه به رایگان تحصیل کرده، به رایگان کتاب درسی تحویل گرفته، به رایگان از بهداشت و درمان برخوردار و به رایگان تغذیه دریافت کرده بودید؛ و اگر به سرتان نمی زد که تروریست شوید و دست به خلع سلاح پلیس ممکلت نمی زدید، می توانستید در یکی از دانشگاه هایی که پدربزرگم در کشورم بنیان گذاشته بود رفته و به رایگان تا بالاترین درجات تحصیلی علم و دانش کسب کنید و سرانجام مانند اکثریت ایرانیان شرافتمند، انسان و فردی مفید برای جامعه خود می باشید. بقوله انگلیسی ها "یک اسب را می تواند پای جوی آب برد، ولی نمی توان آن را وادار به نوشیدن کرد"، و با همه رفاهی که پدرم در کشور فراهم ساخت، نمی توانست با زور کسی مانند شما را وادار سازد تا از آنها بهره وری کرده (مسلماً بیماری روانی شما، مسئول دیوانگی دیروز و امروزتان بوده و هست.) و انسان مفیدی برای جامعه باشید. ولی شوربختانه شما راه کجی و خون و خشونت را برگزیدید. در نتیجه، من پسر شاه هستم، همانگونه که شما پسر پدرتان می باشید. البته اگر او را بشناسید یا می شناختید (لطفا توهين قلمداد نكنيد، زیرا که هرچه گشتم تا نام او را پیدا کنم، گویا وجود خارجی نداشته است ولی گویا پیش از مرگش یک عمله ساختمانی بوده است.)
افزون بر آن، بر اساس قانون اساسی مشروطه، من ولیعهد و وارث تاج و تخت کشورم می باشم، که اگر روزی پادشاهی مشروطه در ایران پایه گذاری شود و ملتم مرا بعنوان پادشاه آینده خود برگزینند، پادشاه شما هم خواهم شد - چه بخواهید و چه نخواهید.
پس چکیده این پاسخ: بنده "شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد قانونی و وارث تاج و تخت ایران" می باشم (چه بخواهم و چه نخواهم.)، همانگونه که شما تروریست محسن مخلمباف، وارث عقده ها و کمبودهای گذشته خود هستید - البته از نوع "ژن برتر چریکی".
"مخمل باف" عزیز. از "مهمل بافی" و دو دوزه بازی و تروریست بازی دست بردار
براى چند صد چریک بازمانده همانند شما، كه در نوستالژى گذشته و در سن پیری با "موهای رنگ کرده" می پندارید هنوز پسربچهٔ شروری هستید، بایستی بیاموزید که دوران چریک بازی خیالی و تهدید به خشونت و تروریست شدن گذشته است.
ملت ایران پس از چهار دهه اسارت و زندگی مرگبار در زیر حاکمیت خون و خشونت و استبداد مذهبی که شما و امثالهم برایشان بپاساختید و امروز برای بقایش شغل دلالی را در خارج از کشور را عهده دار شده اید، خواهان آرامش، امنیت اجتماعی، آزادی و حق گزینش برای سرنوشت و آینده خود را هستند.
افزون بر آن، ایرانی هم در سایه "سلطنت موروثی مطلقه" زندگی کرده است و هم در سایه "جمهوری پارلمانی"؛ هم شاهد سامانه های "مشروطه پادشاهی پارلمانی" برقرار در جهان، همچون کشورهای بریتانیا، بلژیک، سوئد، دانمارک و نروژ است که در همه عرصه ها پیشتاز در جهانند - و هم جمهوری موروثی خاندان اسد در سوریه و جمهوری های دیکتاتوری کشورهای آفریقایی، آسیایی و ریاست جمهورهای دائمی ولادیمتر پوتین روسیه و شی جینپینگ چین را به چشم خود می بیند. بنابرین، ملت ایران روزی به قضاوت خواهد نشست که کدامین نظام در آینده حقوقش را پایمال نخواهد کرد؛ برای نخستین بار در زیر سایه یک نظام "پارلمانی ِ مشروطه پادشاهی" - یا - "جمهوری" دیگری؟. . . . لُپ کلام، گزینش نظام آینده با ملت ایران است، نه من و شما.
بنابرین، پیشنهاد می کنم، از شنا کردن در خلاف جهت آب دست برداشته و متوجه شویید "که ای چریک، این ره که تو می روی، همانند چهار دهه گذشته به ناکجاستان است." البته شما را در آینده ای نه چندان دور، در کنار دیگر دژخیمان رژیم مقدستان، در دادگاه های جنایی جهانی که بجرم "جنایت علیه بشریت" بپا خواهند شد، را خواهم دید.
امضا: اگر من شاهزاده رضا پهلوی بودم، که خدای را سپاس نیستم، که شاهزاده بودن و بار این همه مسئولیت بر دوشم گذاردن ِ ناخواسته و غیرداوطلبانه، یک نفرین است تا موهبت الهی.
فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باد.
شاپور سورنپهلو
روز گوش از ماه اسفند سال ۳۷۵۵ بهدینی
۲۷ فوریه ۲۰۱۸ ترسایی
بازبُردها[:منابع] و فرانمودها[:توضیحات]:
____________________________________________
* - پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: https://goo.gl/ZASCRk
1 - http://news.gooya.com/2018/02/post-12397.php
2 - پاره یازدهم از قانون ضد تروریسم ۲۰۰۶: https://www.legislation.gov.uk/ukpga/2006/11
3 - https://www.gov.uk/government/news/no-more-early-release-for-child-rapists-and-terrorists
4 - روزنامه اطلاعات، بتاریخ چهارشنبه ۱۸ اسفندماه ۱۳۵۵: http://www.ettelaat.com/mobile/?p=24318&device=phone
5 - اصل نامه محسن مخملباف به لاجوردی در کتاب "راه کن از قندهار می گذرد"، نوشته بصیر نصیبی چاپ شده است. به نقل قول از مجله اصغر آقا: http://www.asgharagha.com/archives/002223.php
6 - سينما و شکنجه در زندانهاى جمهورىِ اسلامى: http://artenexil.net/fa/?p=265
7 - "صحيفه امام" جلد ۱۵ ، برگ ۱۰۱
8 - خبرگزاری فارس، "مخملباف: من هميشه يك طلبه هنر اسلامي ميمانم": http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8808261555
9 - سورنپهلو، شاپور، "توطئه و انقلاب مهندسی شده ۵۷: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا، فرانسه و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" - و - "آخوند، غرب و صهیونیسم: "اتحادیه مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران"
10 - خبرگزاری فارس، "مخملباف: من هميشه يك طلبه هنر اسلامي ميمانم": http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8808261555
11 - "نشانه های دچاربودن به بیماری «سادیسم»": http://iranchehr.com/?p=9585
12 - در کتاب "راه کن از قندهار می گذرد" نوشته بصیر نصیبی؛ در کتاب "زندان" ، نوشته ناصر مهاجر، جلد دوم ایجاد کلاس تواب سازی مخملباف در زندان شرح داده می شود، همین طور در کتاب سراب سینمای اسلامی (رضا علامه زاده) نامه شکایت زندانیانی که زِیر نام تواب درفیلم بایکوت شرکت داده شده بودند به سازمان ملل نقل شده است/ مینوهمیلی فعال سیاسی هم شهادت می دهد که در زندان به خاطر خوداری از تماشای فیلمهای مکتبی مخملباف شلاق خورده است. به نقل قول از مجله اصغر آقا: http://www.asgharagha.com/archives/002223.php
13 - https://www.ipsos.com/ipsos-mori/en-uk/political-monitor-archive?view=wide
14 - سورنپهلو، شاپور، "جمهوری اسلامی، بانی نابودی ادب و نزاکت اجتماعی و فرهنگ شهریگری در ایران"
15 - The International Monetary Fund (IMF), Chapter IX, p. 1136
http://unyearbook.un.org/1978YUN/1978_P2_CH9.pdf
16 - روزنامه اطلاعات، پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۷
17 - M. R Pahlavi, "Answer to Histroy", New York, 1980
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تلگرام: https://t.me/surenpahlav
توئیتر: https://twitter.com/shapoursp
فیسبوک: https://www.facebook.com/surenpahlav
اینستاگرام: https://www.instagram.com/surenpahlav
بالاترین: https://www.balatarin.com/users/surenpahlav
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#419ab3
≠


