نیرنگ تازهٔ رژیم برای خنثی سازی مبارزات ملی و مردمی: بکارگیری "استراتژی مخالفت کنترل شده" و صدور اراذل و اوباش سیاسی خود به برونمرزها، تحت نام اپوزیسیون و مخالفین رژیم

پیشگفتار
"بهترین راه برای کنترل مخالفین این است که خودمان آنان را رهبری کنیم." - لنین
در بهمن ماه سال ۱۳۸۹ در نگاشته ای تحت عنوان "موسوی و کروبی، دو سوپاپ سبز رژیم دستاربندان در آب نمک خوابانده شدند"[[1]] پیش بینی کرده بودم:
"این نگارنده بدور نمیبیند که رژیم بر اساس استراتژی "مخالفت کنترل شده" یک سری افراد دستچین و مهندسی شده خود را تحت نام "هوادار جنبش سبز" و اپوزیسیون و مبارز به خارج از کشور صادر کند. این عده با حضور در رسانه های بیگانه همچون بی بی سی فارسی (معرف به "آیت الله بی بی سی" یا "صدا و سیما شاخهٔ لندن")، صدای آمریکا و امثالهم در زیر پوشش مبارزه با رژیم، با ایجاد اختلاف در صفوف مخالفین رژیم که خواهان سرنگونی آن می باشند (بویژه هواداران پادشاهی مشروطه/پارلمانی که هر سال که می گذرد خطر آن برای رژیم مشهودتر می شود)، به بقای رژیم یاری خواهند رساند! این عده بدون هیچ گمانی تلاش خواهند کرد تا نه تنها هر گونه فعالیت که به سرنگونی رژیم می سرانجامد را خنثی سازند، بلکه "اصلاحسازی" را بجای "ریشه کن سازی" رژیم در اذهان عمومی پرورش دهند."
اکنون شواهد نشان می دهد که رژیم براستی چنین نیرویی را بر اساس استراتژی "مخالفت کنترل شده" به برونمرزها گسیل داشته است تا تحت نام "اپوزیسیون" و مخالفین رژیم، برای بقایش فعالیت کنند. البته بیگانگان، از میان این عده خمینی دیگری را برای ایران ِ پساروضه خوانان برگزیده و آماده خواهند ساخت تا در روز تاریخ بپایان رسیدن مصرف رژیم بعنوان آزادی دهنده ظاهر شده و رژیم دیگری که منافع آنان در منطقه را تامین سازد را بقدرت رسانند.
ساختار رژیم جمهوری اسلامی
بخش حاکمیت سیاسی رژیم استبدادی جمهوری اسلامی ساختاری از دو گروه "روضه خوانان" و "عوام زورمند" یا اراذل و اوباش مذهبی می باشد که هر دو فرآوردهٔ قشر عام هستند. این قشر که تا پیش از انقلاب، قشر عوام و محروم از سواد جامعه را تشکیل می دادند، در سال ۵۷ توسط بیگانگان و بیاری اقلیت خائن (ایرانفروشان و ایرانستیزان، متشکل از ارتجاع سیاه و انقلابیون سرخ) دست به آشوب زده و قدرت را در ایران بدست گرفتند.
این قشر پس از بقدرت رسیدن، نخست دست به پاکسازی قشر نخبگان و شایسته سالاران از صدر کشور و جامعه زده و سپس بسراغ قشر متوسط که بخاطر سیاست های آموزشی و پرورشی رضاشاه بزرگ و نیز شکوفایی اقتصاد ایران در دهه هفتاد پدید آمده بود رفته و با حذف آنان و جایگزینی اشان با قشر پخمه سالاران، در صدد پائین آوردن سطح سواد، بینش، فرهنگ جامعه زده تا ایرانیان را همچون خود مردمانی عامی و سطحی سازند. یکی از سیاست های فراری دادن مغزها و نخبگان کشور به برونمرزها که هر ساله به شمار آنان افزوده می شود در راستای همین سیاست می باشد. بنابرین، حاکمیت این قشرها در سه دهه گذشته که ایران را همچون روستا اداره کرده اند، موجب شده است تا جامعهٔ ایرانی در همهٔ سطوح فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به ورطهٔ سقوط کشانده شود که بهترین نشانهٔ آن، سقوط اخلاقیات، ادب، نزاکت و نابودی شهروندی در ایران بوده است.
باری، دیری نگذشت که این قشر نه تنها چهرهٔ راستین خود را نشان داد، بلکه ناتوانی خود در اداره کشور را آشکار ساخت، که با مخالفت های گوناگون از همه سویی روبرو شد. این مخالفت ها که از سوی بازمانده قشر نخبگان سیاسی و اداری کهنه کاری که در نظام شاهنشاهی پرورش یافته و فعالیت داشتند انجام شده بود، در ماه های نخست فتنه ۵۷ وادار به ترک ایران و سکونت در برونمرزها شده و مبارزات علیه رژیم را رصد و راهبری می کردند. درنتیجه رژیم که از سرنوشت و آینده خود نگران شده بود و چون سرانش بهمراه عوام زورمند مذهبی هوادار خود، از دید فکری و شم سیاسی در برابر آن غول های سیاسی توان رویارویی و دفاع از خود را نداشتند، لذا برای رویارویی، سیاست ترور مخالفین را اتخاذ کرد و قربانیان فراوانی را از خود بجای گذاشت، از جمله ارتشبد اویسی، دکتر شاپور بختیار و والاگهر شهریار شفیق که هر سه توان سرنگونسازی رژیم را داشتند.
بهر رو، رژیم پس از ترورهای گوناگون در برونمرزها بویژه پس از ترور دکتر شاپور بختیار در سال ۱۹۹۱ ترسایی که با خود انتقادات جهانی در بدنبال داشت، دو مساله مهم را دریافت. نخست دریافت که دیگر نمی تواند در کشورهای بیگانه دست به ترور مخالفین زده و ماهیت تروریستی خود را همچنان در خفا نگه دارد، و دوم در صورت ایجاد هرگونه اعتراضاتی در آینده که می تواند به یک انقلاب سراسری و ریشه کن ساز برای رژیم تبدیل شود، بویژه آنکه اگر کسی از جمله شاهزاده رضاپهلوی، ولیعهد قانونی و پادشاه ایران در تبعید، راهبری آن اعتراضات را بر عهده گیرد.
از آن روی بر آن شد تا دست به تغییرات اساسی در زمینهٔ "مخالف زدایی" زده و از ایجاد هرگونه رهبریت ریشه کن ساز جلوگیری نماید و آن پیشه کردن چهار سیاست یا استراتژی است که شامل:
۱. مخالفت کنترل شده؛
۲. غوغاگری سیاسی؛
۳. هیاهوگری سیاسی؛
۴. استروتِرفینگ.
استراتژی های ناتوان سازی اپوزیسیون ها و خنثی سازی مبارزارت ملی
۱. غوغاگری سیاسی
در وهله نخست رژیم "استراتژی غوغاگری سیاسی" را بکار خواهد گرفت تا مبارزات ملی علیه رژیم را خنثی سازد.
برای اجرای این استراتژی، غوغاگران سیاسی با ایجاد جنجال و هیاهو در عرصه سیاست و به منظور کاهش سطح مبارزات و منحرف کردن، توجه عمومی بویژه مخالفین رژیم را از مسائل اصلی دور ساخته و با هوشمندی آنان را به امور حاشیهای و جنجالی می کشانند. همزمان این عده تلاش میکنند تا با ایجاد تفرقه و نفاق در میان گروههای مردمی و استانی (باصطلاح قومی!) که فاقد مبنای علمی بوده و بیشتر بر پایه احساسات و هیجانات کاذب عمومی استوار هستند، به بقای رژیم یاری رسانند.
یکی از ابزارهایی که غوغاگران سیاسی از آن بهره مند می شوند، در دست گرفتن رسانهها و تریبونها می باشد؛ آنهم رسانهها و تریبونهایی که به عنوان ابزاری برای کنترل افکار عمومی و منحرف کردن توجه از مسائل مهمتر به کار گرفته شود. این امر منجر به ناتوان سازی مبارزات راستین علیه رژیمهای سرکوبگر و ایجاد تفرقه میان گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی می شود.
۲. هیاهوگری سیاسی
با باور این نگارنده بایستی اصطلاح دیگری بایستی ساخته و بکار برده شود و آن "هیاهوگری سیاسی" یا "اراذل و اوباشگری سیاسی" است. هر چند که "هیاهوگری سیاسی" با "غوغاگری سیاسی" تفاوت فاحشی ندارد، ولی بایستی از یکدیگر متمایز شوند، زیرا که این شیوه در سطح بالاتر و سوی سران و افراد کلیدی رژیم باجرا گذارده می شود. این شیوه با هدف منحرف ساختن افکار عمومی نسبت به ناكارآمدی و عمل نكردن به وعده های اجتماعی و اقتصادی از سوی دستگاه حاکمیت بایستی قلمداد شود. برای اجرای آن، سران رژیم با ایجاد جنجال و سر و صداهای بیمورد در عرصه سیاست، افکار عمومی را منحرف و از مسائل اصلی دور ساخته و سپس با ایجاد بحثهای بیهوده و حاشیه ایی در میان ملت به جای حل مسائل واقعی، به تفرقهافکنی یا ایجاد اختلافات دامن زده و کمبودهای راستین یا شکستهای سیاسی را پنهان می سازند. نیز این شیوه می تواند در برگیرنده دیپلماسی كشور برای برون رفت از تنگناهای بین المللی در چارچوب گزاره هایی همچون تسلیم دربرابر خواست های بیگانگان بویژه کشورهای قدرتمند باجرا گذارده شود.
باری، چه غوغاگری سیاسی و هیاهوگری سیاسی را دو مقوله گوناگون و متمایز از یدکیگر بشمار ببریم یا غیر آن، هر دو بخشی از استراتژی مخالفت کنترل شده است که رژیم آنرا برای نابودی هر گونه اپوزیسیونی علیه خود بکار می بندد، که اگر مخالفین رژیم آگاهانه و هُشیارانه عمل نکنند به دام و تله این استراتژی رژیم افتاده و بجای سرنگونسازی رژیم، ندانسته و ناخواسته به بقای آن یاری خواهند رساند.
۳. "مخالفت کنترل شده"
وزارت اطلاعات کنونی رژیم در سال دوم بنیانگذاری اش و پس از آغاز جنگ با عراق، پس از بکارگیری ماموران پیشین ساواک بویژه در بخش خارجی (جاسوسی و ضدجاسوسی) و ایجاد ارتباط با نهادهای اطلاعاتی کمونیستی پیشین همچون استازی[[2]] متعلق به آلمان شرقی و نیز کا.گ.ب[[3]] اتحاد جماهیر شوروی، با اتخاذ شیوه ها و ترفندهای اطلاعاتی بیشتر و البته متفاوت تری (بویژه در بخش جاسوسی مخالفین رژیم) بنا نهاده شد. بخشی از دستاورد این ارتباطات و آموخته ها از رژیم های کمونیستی، شیوه های خنثی سازی و سرکوب مخالفین بوده است، که تا بامروز بکار برده شده و درصدر آن "استراتژی مخالفت کنترل شده" قرار دارد.
استراتژی "مخالفت کنترل شده" (Controlled Opposition) از درون استراتژی دیگری بنام "مخالفت وفادارانه" (Loyal Opposition) برون آمده است. اصطلاح "مخالفت وفادارانه" را نخستین بار جان کام هابهاوس، نماینده اصلاحطلب مجلس عوام بریتانیا، در سال ۱۸۲۶ در جریان یک مناظره پارلمانی بکار برد. جنبههای کلیدی مخالفت وفادارانه شامل:
۱. نقش قانون اساسی: به عنوان بخشی اساسی برای پاسخگویی پارلمانی شناخته میشود
۲. انتقال صلحآمیز قدرت: تسهیل جایگزینی میان احزاب
۳. نظارت بر دولت: ایجاد کنترل بر قدرت اجرایی
۴. دولت جایگزین: به عنوان "دولت در انتظار" عمل میکند.
از آنروی، این مفهوم امکان مخالفت مشروع سیاسی را بدون متهم شدن به خیانت یا بیوفایی به حاکمیت فراهم ساخته و فرآیندهای دموکراتیک را تقویت می کند.
از سوی دیگر، "مخالفت کنترل شده" هر چند که مانند "مخالفت وفادارانه" در راستای استوارسازی پایه های دستگاه حاکمیت عمل کرده و در نهایت منافع آن را تأمین میکند، ولی برای دستکاری و هدایت جنبشهای مخالف علیه رژیم مستبد و ضدملی بکار می رود.
باری، تفاوت های اصلی این دو استراتژی به شرح زیر می باشند:
|
مخالفت وفادارانه |
مخالفت کنترل شده |
|
آشکار و نمایان |
پنهانی و سری |
|
شفاف |
دستکاری کننده |
|
خدمت به عملکرد دموکراتیک |
حفظ وضعیت موجود |
|
مخالفت راستین |
مخالفت نمایشی |
بگفته ای ساده تر، "مخالفت کنترل شده" یک استراتژی است که در آن یک گروه یا فرد به ظاهر با یک نهاد یا حاکمیت قدرتمند مخالف است، ولی در واقع تحت کنترل یا در حال کار و خدمت برای همان نهاد و حاکمیت است.
پیاده سازی استراتژی "مخالفت کنترل شده"
نخست، افراد و نهادهای فعال در این استراتژی، بر خلاف "مخالفت وفادارانه" از سوی حاکمیت به خیانت یا بیوفای متهم شده و تاکتیکهایی بکار می برند که شامل:
۱. نفوذ در گروههای فعال
۲. استفاده از عوامل تحریککننده
۳. دستکاری رسانهها
در نتیجه در راستای این استراتژی رژیم روضه خوانان درصدد ایجاد و پرورش قشر نویی از مخالفین خویش را در ایران پرورش داده و مهندسی کرده است تا پس از صدورشان به برونمرزها و زوم کردن بر روی 'باصطلاح' فعالیت هایشان، آنان را بعنوان اپوزیسیون های گوناگون مطرح سازند. ولی طبیعتاً هر آنکس که از ایران برون می آید نمی تواند باسانی در برونمرزها بعنوان مبارز شناخته شده و مطرح گردد و آندسته مخالفین رژیم که ساده و بی پیرایه و نیز عاری از سواد سیاسی می باشند را پیرامون خود گرد آورند. از آنروی رژیم هدفمندانه مُهره های صادراتی خود را نه تنها بنام فعالین دانشجویی و روزنامه نگاران مخالف خود ارائه می دهد، که البته برای مدتی هم "بظاهر" در زندان های رژیم بسر برده اند بلکه در این وهله رژیم بدون همیار و همکاری کشورهای بیگانه در اجرای آن شکست خواهد خورد.
بگفته ای ساده تر، رژیم با صدور مهره ها و مزدورهای خود بعنوان مخالف به برونمرزها در قامت اپوزیسیون و مخالف رژیم قد علم کرده و بتدریج با در دست گرفتن درفش و رهبری مخالفین، مبارزات علیه رژیم را به بیراهه کشانده و در بطن خفه خواهند ساخت.
شیوه ساخت و صدور مُهره ها و مزدوران رژیم، تحت نام زندان سیاسی پیشین برای اساس استراتژی مخالفت کنترل شده
گماشتن و گسیل کردن افراد مهندسی شده در میان مخالفین، نیرنگی است که نه تنها کشورهای کمونیستی بلوک شرق زیر نظر شوروی ها در زمان جنگ سرد بکار می بردند تا جاسوسان خود را در کشورهای غربی مستقر سازند بلکه یکی از شیوه هایست که بریتانیا در رویارویی با مبارزین ایرلندی بکار می بست.
این کشورها نخست با بزندان انداختن مزدوران و ماموران اطلاعاتی دستچین شده خود و معرفی آنان بعنوان فعالین سیاسی مخالف رژیم های خود، دست به شناخته شدن آنان می زدند، تا پس از رها ساختن نمایشی آنان از زندان، خود را به برونمرزها رسانده و پس از رخنه کردن در اپوزیسیون ها نقش ستون پنجم را ایفا نمایند. یکی از شیوه هایی که این عده بکار می بردند، "چند صدایی" و بی رنگ ساختن مبارزات اصلی علیه رژیم هایشان بود. بگفته ای ساده تر اگر بر اساس روایت منظوم این شیوه ارائه داده شود، همچون یک لیتر رنگ می ماند که در بشکه ای ۲۰۰ لیتری و خالی ریخته شود. تا زمانی که آب بدان افزوده نشود، آن یک لیتر همچنان غلظت و شفافیت رنگی خود را حتی در بشکه ای بدان بزرگی حفظ خواهد کرد، ولی اگر نه تنها ۱۰۰ لیتر در آن بشکه ریخته، بلکه چند لیتر رنگ های گوناگونی نیز بدان افزوده شود، در آب و رنگ های دیگر حل و نشانی از آن باقی نخواهد ماند.
این عده که بتدریج از سال ۲۰۰۰ ترسایی بویژه از سال ۲۰۰۹ ترسایی و آغاز جنبش باصطلاح سبز، در یک موج بگونه ای سریع و غیرعادی به برونمرزها سرازیر شده اند و امروزه آنچنان هیاهو و شلوغی براه انداخته اند که تربیون ها و بلندگوهای مخالف که البته بیاری غربیان انجام می شود را در دستان خود گرفته و مجالی برای شنیده شدن صداهای مخالفین راستین نگذاشته اند. برای نمونه یکی از این اشخاص، مسیح علینژاد است که گویا نام حقیقی او معصومه قمیکلا بوده است. او که فرزند یک بسیجی سرکوبگر است توسط آخوند خاتمی پرورش یافته و از سوی جناح دولتی اصلاح طلبان به برونمرزها صادر شده است. شواهد نشان می دهد که صدای آمریکا متعلق به سازمان سیا، هم اکنون سرگرم مطرح سازی و بزرگ کردن او می باشد تا در آینده در نقش خمینی دیگری انجام وظیفه نماید.
باری، این اشخاص باصطلاح مخالف که برخی شهرت زندانی سیاسی پیشین را با خود یدک می کشند یا به بگفتهٔ عوام، "هر کدام برای خود سازی می زنند" و یکی دم از براندازی می زند و دیگری اصلاح طلبی، یکی سنگ جمهوری-دموکراتیک به سینه می زند و دیگری سنگ جمهوری فدرال (یا تجزیه پنهانی) و برخی دیگر علناً سخن از تجزیه ایران می زنند و هتا[:حتی] برخی خود را سلطنت طلب و برخی دیگر هوادار پادشاهی مشروطه و پارلمانی معرفی می کنند، ولی در پایان و در کل چون این عده دست پرورده، زاده و زائده قشر حاکم بر ایران امروزی می باشند، در حین خوش بیانی، دارای اندیشه هایی سطحی با روحیه ای هوچی گری و غوغاگرانه می باشند.
در نتیجه آن دسته از مبارزان راستین سیاسی که سازمانی عمل کرده (همچون نهضت مقاومت ملی ایران) و توان ضربهٔ زدن به رژیم را داشته اند از صحنه مبارزاتی برون رانده شده و خطر را از سر رژیم دور ساخته اند. بگفته ای دیگر، رژیم با مهارت و زیرکی، نه تنها زمین پیکار را به سود خود تغییر داده است ، بلکه کیفیت و سطح شیوه مبارزاتی را پائین، سطحی و ناکارآرا ساخته است که دستاوردش به حاشیه کشاندن و هتا از دور خارج کردن مخالفینی همچون شاهزاده رضاپهلوی بوده است. البته در اینجا جای اشاره دارد که شاهزاده رضا پهلوی نیز به سهم خود گنهکار می باشد، زیرا که نه تنها با خودداری از پذیرش وظیفه تاریخی خود بعنوان وارث تاج و تخت پادشاهی و بدست گرفتن رهبری سیاسی خودداری ورزیده است، بلکه بخاطر در نظر نگرفتن کارنامه و گذشته افراد ناصالح را پیرامون خود گرد آورده است؛ افرد ناصالحی که تا زمان به پایان رسیدن تاریخ مصرفشان توسط رژیم یا بیگانگانی که پذیرای بازگشت نظام پادشاهی به ایران نمی باشند، او را همانند توپی به یکدیگر پاس داده و آنچنان گیج و سردرگم خواهند ساخت تا سرانجام موجب بدنامی و بی اعتباریش شده و با قطع امید مردم نسبت به او، واپسین میخ را بر تابوت خاندان پهلوی و بازگشت نهاد پادشاهی به ایران کوبیده شود.
ولی رژیم به تنهایی و بدون یاری بیگانگان توان اجرای کامل این استراتژی های خنثی سازی مخالفین را نخواهد شواهد نشان می دهد که همان کشورهایی در سرنگونسازی نظام شاهنشاهی در ایران و بقدرت رساندن رژیم جمهوری استبداد اسلامی نقش اساسی ایفا کرده بودند، اکنون با پیشه کردن یک جنگ زرگری، بیاری رژیم شتافته اند تا از سرنگونی اش جلوگیری نمایند.
کشورهای بیگانه و یاری رسانی به بقای رژیم جمهوری فاشیست اسلامی
نخست، همانگونه که نیز در سطور بالا اشاره شد، هر چند که چنین شیوه های خنثی سازی مخالفین را رژیم جمهوری اسلامی از رژیم های کمونیستی فرا گرفته است و امروزه از سوی وزارت اطلاعات و اندیشکده های رژیم هدایت و راهبری می شوند، ولی بدون در دست داشتن تریبون های و رسانه های بیگانه توان اجرای کامل این استراتژی را نخواهد داشت. در اینجاست که شواهد گویای آنست که کشورهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان و اسرائیل که جمهوری اسلامی را در سال ۵۷ در طی یک توطئه و انقلاب مهندسی شده بر اساس طرح برنارد لوئیس بقدرت رسانند و تا روز فرا رسیدن تاریخ مصرفش، و پیاده سازی واپسین بخش طرح که ایرانستان سازی ایران است، همچنان به بقای آن یاری خواهند رساند.
از آنروی، غربیان و اسرائیلی ها که منافع و مصالح ملی خود را در بقای رژیم های استبدادی و ماجراجو همچون جمهوری استبداد اسلامی در ایران می بینند، به رژیم در مطرح سازی، بزرگ سازی و نامی کردن این عده یاری رسانی کرده و رسانه های فارسی زبان خود را دراختیار این عده قرار خواهند داد. این رسانه ها، بویژه بی بی سی فارسی که توسط اینتلیجنس سرویس بریتانیا اداره می شود و صدای آمریکا و رادیو فردا که از سوی سازمان سیا کنترل و هدایت می شوند، با در بوق و کرنا زدن، شلوغ بازی و هوچی گری، محوریت مبارزاتی را بدست آنان داده تا دیگر مهلتی برای رسیدن صدای مخالفین راستین رژیم به ملت ایران را باقی گذارده نشود.
افزون بر آن رژیم و بیگانگان برای خنثی سازی مبارزات ملی علیه رژیم، به یک نیروی سایبری بر اساس استراتژی دیگری بنام "استروترفیگ" نیازمند است.
۴. استراتژی استروترفینگ
در فضای پیچیده سیاست های استبدادی مدرن در کنار "مخالفنمایی کنترلشده"، "استراتژی استروتِرفینگ" (Astroturfing) بعنوان یکی ابزارهای نیرومند برای شکلدهی به افکار عمومی ظهور کرده است. هرچند این تکنیک در رویکرد خود با مخالفنمایی کنترلشده متفاوت است ولی هر دو هدف مشترکی دارند: دستکاری گفتمان عمومی بسود منافع خاص که دستگاه حاکمیت است.
تعریف و ریشه استروتِرفینگ
برگردان واژه استروتِرفینگ به پارسی، که "چمنمصنوعی" یا "فرش چمننما" می شود، اصطلاحی است که در سال ۱۹۸۵ توسط سناتور دموکرات از ایالت تگزاس بنام لوید بنتسن ساخته شد و معنای آن، "ایجاد ظاهرپشتیبانی گسترده مردمی برای یک موضوع، سیاست، یا محصول است که بدست یک پشتیبان پنهانی سازماندهی می شود" است. این اصطلاح که خود بازی با واژه "grassroots" است، بعنوان استعارهای برای ماهیت جعلی این کارزارها بکار برده میشود. نیز هرچند این اصطلاح مدرن است، ولی مفهوم آن ریشهی تاریخی دارد. از جمله، در روم باستان، سیاستمداران پشتیبانانی را در جمعیت میگماشتند تا با هیاهوگری افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهند.
باری، یکی از نخستین نمونههای مستند این استراتژی در مقیاس بزرگ در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ ترسایی باجرا گذشته شد. انجمن ملی روشنایی برق که نماینده شرکتهای خصوصی برق بود، برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی علیه نیروی برق دولتی، در کارزاری پنهانی تا راهاندازی کرد. آن شرکت های خصوصی تولید برق به تبلیغات گسترده ای، از جمله پخش نوشتارهای گوناگون در روزنامهها، تبلیغات در مدارس و حتی تغییر محتوای کتابهای درسی دست زدند - همه این تلاش ها در حالی انجام شد که منبع راستین پنهان نگه داشته شد.
باری با ظهور اینترنت و رسانههای اجتماعی و در کل ورود جهان به عصر دیجیتال، استروتِرفینگ را دگرگون ساخته و آن را وارد دوره نویی کرده است که شامل موارد زیر است:
۱. دستکاری رسانههای اجتماعی: ایجاد شبکههایی از حسابهای جعلی برای تقویت پیامها؛
۲. بهینهسازی موتور جستجو (SEO): دستکاری نتایج جستجو برای ترویج دیدگاههای خاص؛
۳. دستکاری نقدهای آنلاین: پر کردن نقدهای محصول یا خدمات با بازخوردهای جعلی مثبت یا منفی.
سه نمونه برجسته بکاربری استروترفینگ را در بخشتجارت:
۱. تلاشهای صنعت دخانیات: در دهه ۱۹۹۰، شرکتهای دخانیات گروههایی مانند «اتحادیه ملی سیگاریها» ایجاد کردند تا با مقررات سیگار کشیدن مبارزه کنند،
۳. انکار تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین: شرکتهای سوخت فسیلی متهم به تأمین مالی سازمانهای ظاهراً مردمی برای ایجاد تردید در علوم اقلیمی شدهاند،
۴. کمپینهای سیاسی: احزاب سیاسی مختلف در سراسر جهان از تکنیکهای چمنمصنوعی برای افزایش محبوبیت ظاهری یا بیاعتبار کردن مخالفان استفاده کردهاند،
است، که البته با پیشرفت جهان دیجیتالی، فرایندها و ابرازهای نویی نیز بدان افزود خواهد شد.
چالشها و راهکارها
هر چند که غربیان و اسرائیلی ها از سرنگونی رژیم نوقاجاری روضه خوانان در هراسند و رژیم را تاریخ انقضایش و انجام وظیفه که فراهم ساختن طرح ایرانستان است محافظت خواهند کرد، ولی خطر سرنگونی از سوی مردم هر روزی که می گذرد آشکارتر می گردد، بویژه آنکه در سه سال گذشته و حضور انبوه ایرانیان در فیسبوک که نشان می دهد برای رژیم اسلامی کابوس و دردسرساز شده است.
این احساس خطر از سوی سران رژیم ونیز غربیان کاملا بجا می باشد، زیرا که رسانه های اجتماعی بویژه فیسبوک تسهیلاتی را برای کاربران ایرانی فراهم ساخته است و هر کدامشان تبدیل به "گزارشکر" مستقلی شده و رخدادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که روزانه در ایران رخ می دهند را بیدرنگ رسانه ای و جهانی می سازند. افزون بر آن، آندسته از کاربران ایرانی که تلاش می کردند تا از سیاست دوری جویند، اکنون تحت تاثیر روشنگری ها و افشاگری های فعالان سیاسی و فرهنگی راستین در فیسبوک قرار گرفته اند و این مساله موجب شده است تا اندیشه ها بکار افتاده و نه تنها بسیاری از رژیم روی برگردانند، بلکه شستشوهای مغزی رژیم در تبدیل ملت ایران به اُمت تازی/اسلامی نیز خنثی شود.
در نتیجه، با بررسی بر روی رفتارها و شیوه های نوشتاری برخی از کاربران ایرانی که بتازگی به برونمرزها آمده و نیز به فیسبوک پیوسته اند و خود را مخالف رژیم معرفی می کنند، آشکار می شود که رژیم برای رویارویی با این پدیدهٔ اینترنتی که مرزها را در هم شکسته است، اکنون گمراه سازی مبارزات را وارد فاز نویی ساخته است که فعال ساختن یک ارتش سایبری است.
با آنکه مُهره های صادراتی رژیم و ارتش سایبری در یک راستا فعالیت دارند، ولی وظیفه ارتش سایبری نخست "ایجاد اختلاف و جنگ و درگیری میان مخالفین نظام" و سپس "بدنام ساختن مخالفین و اپوزیسیون های فعال علیه رژیم" می باشد. البته، بخشی از این ارتش، بنام هوادار رژیم فعالیت خواهند داشت تا با یک تئاتر روحوضی و یورش های نمایشی شبانه روزی به مُهره های صادراتی رژیم، موجب مطرح شدن و شناخته شدن بیشتر آنان شوند.
حاصل چنین نیرنگ و شیوه ای، بجای آنکه همه مخالفین رژیم، یکپارچه و متحد، نیروی خود را معطوف دشمن مشترک خود که رژیم نوقاجاری روضه خوانان می باشد بسازند و برای واژگونسازیش فعالیت نمایند تا ایران از سایه شومش رها سازند، در عوض جذب مُهره های صادراتی رژیم شده و همه نیروی خود را بجای مبارزه با جمهوری اسلامی، معطوف مبارزه و جنگ و درگیری با یکدیگر و میان خود خواهند کرد.
پایان سخن
تاریخ مبارزات سیاسی در سراسر جهان نشان داده است که وجود یک شخص در راس یک حزب/سازمان/گروه مخالف و سازماندهی شده برای رژیم های استبدادی خطرناک و کُشنده می باشد، زیرا که می تواند همهٔ مخالفین رژیم را، با باورهای گوناگون سیاسی در زیر یک چتر گرد آورده و یکصدا و یکپارچه علیه آن گسیل دارد؛ - بهترین نمونه های این حقیقت سیاسی-تاریخی، روبسپیر و انقلاب فرانسه، لنین و فروپاشاندن رژیم تزاری، و یا هتا السیّد روح الله الموسوی معروف به خمینی و گردآمدن همهٔ نیروهای مخالف نظام شاهنشاهی از مرتجعین سیاه گرفته تا انقلابیون سرخ و تجزیه طلبان که در زیر یک چتر واحد بوده است؛ - ولی قطب مخالف آن، ازدیاد شخصیت های است که بگونه ای فردی و تکروانه عمل می کنند و با ارائه باورهای سیاسی گوناگون، عملاً از ایجاد یک اتحاد میان نیروهای مخالف جلوگیری کرده و خطر از سر آن رژیم ها دور می سازند.
بنابرین، این وظیفه مهم بر دوش شاهزاده رضا پهلوی محول می شود. نخست شاهزاده رضا پهلوی، به خاطر آنکه قانون اساسی مشروطه را نقض نکند، حق سوگند پادشاهی را موکول به آینده ای ناروشن ساخته است، ولی در روز ۹ آبان ۱۳۵۹ در خارج از کشور با اعلام پذیرش تعهدات بعنوان پادشاه ایران، سوگند خورده و قبول مسئولیت کرده است. لذا بایستی به سوگند و پیمانی که با ملت ایران بسته است، خود را بدون هیچگونه شرط و شروطی معتهد و پایبند بدانند. او با پیمان نو کردن با ملت ایران و پذیرش وظیفهٔ ملی و تاریخی خود بعنوان وارث تاج و تخت شاهنشاهی ایران و تنها کسی که نه دستانش به خون ایرانی رنگین شده است و نه تاکنون گامی علیه منافع و مصالح ملی ایران برداشته است، تنها کسیست که می تواند نه تنها همهٔ نیروهای ایرانپرست و ایراندوست را با باورهای گوناگون در زیر یک چتر گردآورد، بلکه مهمتر، کارنامهٔ ایرانسازنه و ایراندوستانه رضاشاه بزرگ و محمدرضاشاه، پشتوانه و سرمایه ای برای وی می باشد که هیچ ایرانی دیگری از چنین اعتباری برخوردار نیست، تا بدست گرفتن رهبریت ملی و سیاسی، ایران کهن و ملت شریف ایران را از چنگال رژیم ایرانفروش و ایرانی کُش دست نشانده بیگانگان رها سازد.
دو دیگر، بدون هیچ گمانی، بیانه و اعلامیه صادر کردن از سوی یک پیشوای ملی و سیاسی بویژه شاهزاده رضا پهلوی بخشی از فعالیت های موثر می باشد، ولی این به تنهایی کافی نیست و در کنار آن ها، او بایستی در نقش یک فرماندهٔ سپاه جنگی قد علم کرده و با برنامه ریزی تشکیلاتی و سازماندهی، کشتی توفان زدهٔ ایران و سرنشینان شریفش را به تندرستی به مقصد دلخواه که آزادی و برپایی یک نظام ایرانی، باورمند به ایران یکپارچه ِ یک ملتی و تک ملیتی می باشد، برساند؛ - که خودداری در پذیرش این مهم یا هر گونه سهل انگاری از سوی او، به گمان بسیار زیاد، رژیم و بیگانگان تا دو دهه آینده، کشوری بنام ایران باقی نخواهند گذاشت.
در پایان، هم میهنانمان بایستی همواره در نظر داشته باشند که رژیم روضه خوانان، نه از جنایت و خونریزی فروگذاری می کند و نه اهمیتی برای افکار عمومی و ملت ایران قائل است و نه صدایی از جامعه جهانی بر خواهد آمد و همانگونه که در ۳۳ سال گذشته از جنایت و خونریزی چشم پوشی نکرده است، تا روزی که سرنگون می شود، هر آنکس که براستی مخالف او می باشد را به شیوه های گوناگون از میان برخواهد داشت، چه اعدام و کُشتن در زیر شکنجه باشد و چه بزندان انداختن برای همیشه. در نتیجه، چیزی به نام "زندانی سیاسی پیشین وجود ندارد"، و هر آنکس که چنین ادعایی می کند و مُهره مهندسی شده نویی برای عرضه او به بازار خام سازی و تحمیق ملت می باشد.
شاپور سورنپهلو
۱۰ شهریور ۱۳۹۰
۱ سپتامبر ۲۰۱۱
پی نوشتها:
__________________________
1 - سورنپهلو، شاپور، "موسوی و کروبی، دو "سوپاپ سبز" رژیم دستاربندان در آب نمک خوابانده شدند!"
2 - Bachus, S. "Counterfeiting of U.S. Currency Abroad: Hearing Before the Committee on Banking & Financial Resources, U.S. House of Representatives" (1996), p29.
3 - Rubinstein A. Z., "The Soviet Union and Iran under Khomeini", International Affairs (Royal Institute of International Affairs 1944-) Vol. 57, No. 4 (1981), pp. 599-617
4 - سورنپهلو، شاپور، "جمهوری خواهی یا جمهوری طلبی؟" - http://bit.ly/2RVfPuh

≠


