دو دهه حاکمیت خون و خشونت: آیا زمان اتحاد و ائتلاف اپوزیسیونهای سرنگونساز برای آزادسازی ایران از چنگال پلید جمهوری اسلامی فرا نرسیده است؟

"اگر با این نیروی مخرب جامعه و تاریخ کهن [قشر روضه خوانان] تسویه حساب نشود، خواه انقلاب مشروطه بشود یا نشود، این میکربها می مانند و من می ترسم در آیندهٔ نزدیکی چشم باز کنید و ببینید هشتصد ملا یکجا خلق شده است، ملا همه امور مملکت را بدست گرفته، همه ثروت شما را بر باد داده و شما را به امان خدا سپرده و افسارتان را به بیگانگان رها کرده است."
- جلیل محمدقلیزاده بنیانگذار روزنامه ملا نصرالدین، شمارهٔ ۲۵ - سال ۱۹۰۸ ترسایی
امروز، بیست سال از عمر نظام مستبد نو قاجاری ستممُلایی گذشت. بیست سال خون ۶۰ میلیون ایرانی را در شیشه، روزگارشان را تباه، آزادیشان را سلب، زبانشان را کوتاه، منابع ملی، مالی و فرهنگی اشان را بتاراج داده شده است.
نظام مستبد و ضد ایرانی دستاربندان مانند دیگر نظامهای خودکامه در جهان، چون هیچ ارزشی برای ملت خود قائل نیست، در نتیجه با تمام قدرت و خود کامگی بر کشورمان حکمروایی کرده است. نیز سردمدارانش نه از ایرانی ترس و وحشتی دارند و چون ایرانی-تبار نمیباشند، هیچ پشیزی برای اندیشه و فرهنگ ایرانی ارزشی قائل نیستند - و هر آنکس که توان آسیب رساندن به بقایشان را داشته و لیاقت و یارایی پیکار با نظام و آزاد سازی ایران را داشته است یا از میان برداشته شده (بویژه ارتشبد اویسی و دکتر شاپور بختیار) و نه آبی از آب هم تکان خورده است. حال چگونه میشود با چنین نظام مستبد، اهرمنی و خشنی مبارزه کرد - و راه رهایی و آزادی کشورمان چیست؟
دو دهه مبارزه
مبارزه بر علیه رژیم استبداد مذهبی در ایران بیدرنگ پس از پایه گذاریش توسط بیگانگان (انگلستان، آمریکا و اسرائیل) آغاز شد. در این میان بسیاری از سازمان ها، گروه ها، دسته ها و احزاب گوناگون بعنوان مخالفین سرنگونساز بوجود آمده و نه تنها متشكل و متحد و منسجم نشده اند، بلكه هر روزی که میگذرد به شماره اين گروه ها و سازمان ها نیز افزوده شده و توان همبستگی را ناتوان تر از گذشته ساخته است. البته بایستی اذعان داشت که بخاطر "پراكندگی و پريشانی که از روی ویژگی ايلی-قبيلهای روان سياسی ما ایرانیان"*، نقش مهمی را این عدم همبستگی ایفا کرده است که موجب گردیده در میان این گرد و غبار جنگهای قبیله ای سازمانها، مردم دربند و سیر درون کشور بدست فراموشی سپرده شوند.
بهر روی، با آنکه جمهوری اسلامی یک رژیم تمامیت خواه (توتالیتر) و استبداد مذهبی بشمار می رود، ولی به باور این نگارنده، پس از اتحاد جماهیر شوروری، دومین رژیم غوغاسالار (Ochlocracy) در تاریخ معاصر جهان است که بهمراه "عوام زورمند" یا اوباش (Mobs/Mobocrats)، قدرت را در یک کشور بدست خود می گیرد. در نتیجه برای مبارزه با چنین رژیمی که ماهیتش غوغاسالاریست، نیز بایستی با قواعد و شیوه های مبارزه با چنین رژیمهایی رویارویی کرد.
نظام آینده
بزرگترین مشكل و سدی که میتواند همبستگی و یکپارچگی سرنگونسازان را در هم شکند، جنگ و اختلاف بر سر نوع نظام آینده در ایران است. بنابرین، اکنون زمان آن نیست که در گرو ‹نوع› نظام باشیم! امروز مردم ایران به یک ‹راهبر/حزب راهبری/سازمان راهبری/دولت موقت راهبر› ملی نیاز دارند، نه ‹رهبر، ولی فقيه، ظل الله و یا خدايگان›! مسائل و مشكلات ميهن دربندمان، تنها با اراده ملت و با مشاركت و همبستگی همه ايرانيان حل و فصل خواهد شد.
بنابرین، در این برهه زمانی، آزادسازی ایران از چنگال این عفریته های ضد ایران و ایرانی و انسانیت، بر هر آرمان و دین و عقيده و انتخابی حق تقدّم دارد، بویژه آنکه حق انتخاب، نوع نظام آینده ایران تنها با ملت ایران خواهد بود، آنهم در یک رفراندوم آزاد که در زیر نظر افراد سالم و خوشنام و در یک محیط سیاسی آزاد انجام شود.
باری آزادی ایران و جلوگیری از تکرار تاریخ و برسر کار آمدن رژیم خودکامه ای در آینده، بایستی بر اساس هشت اصل بنا شود: ‹آزادی، حاکمیت ملی، عدالت اجتماعی، مردمسالاری (به باور این نگارنده از نوع "مشورتی")، استقلال سیاسی، تمامیت ارضی، جدایی دین از سیاست و عدالت اجتماعی›، وگرنه هر چند دهه بایستی شاهد تکرار فتنه آمریکایی-انگلیسی سال ۵۷ در کشورمان باشیم - البته اگر این رژیم دست نشانده بیگانه، ایران را بگفته شاه فقید، "ایرانستان" نسازد.
شناسایی دشمن: دوست نادان و پذیرش حقایق و مسئولیتها
این نخستین بار در تاریخ ایران است که ایرانی کُشی بدست ایرانی به چنین گستردگی رخ میدهد. بجز تعداد انگشت شماری از سران و نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی (گویا بالای ۲ میلیون بسیجی فعال و ۲۰۰ هزار پاسدار)، شوربختانه اکثریت ایرانی و ایرانی نژادند و این باعث شرم و سرافکندگی برای یکایک ما ایرانیان است. حال چگونه می شود که ایرانی با چنین بیرحمی و شقاوتی، که مختص مغول نژادان و تازیان است، بر سر هم میهنان خود بیاورند، نیاز به سالها بررسی و پژوهش جامعه شناسانه دارد که از توان این نگارنده و حد این نگاشته برون است. باری این هم میهنان سرکوبگرمان را به دو دسته یا گروه میتوان تقسیم نمود، گروه نخست: "سوداگران و مزدوران" - گروه دوم: "شستشوی مغزی شدگان".
۱. سوداگران ومزدوران
اعضای این گروه مانند همه سوداگران و مزدوران جهان تنها دین و آرمانشان ‹پول و مادیات› است، که نه تنها سدی در مقابل مقاومتها و مبارزات ملی بشمار نمیروند، بلکه خود نظام میداند که نمیتواند بروی آنان حساب کند - زیرا زمانی که منافع این گروه بخطر افتد و عرصه بر آنان تنگ شود، بیدرنگ با پولهای ملت مظلوم به یک کشور غربی پناه برده و به زندگی پلید و بی ارزش و مگسوارانه خود ادامه خواهند داد.
۲. شستشوی مغزی شدگان
گروه دوم، گروهیست که برآمده از قشر مذهبی در ایران و آنان هستند که نظام را بر سر پا نگاه داشته اند. در نتیجه، برای سرنگونی رژیم بایستی همه نیروی خود را معطوف برای جلب آنان کرده تا در مبارزه برای آزادی کشور پیروز شویم. اکنون این پرسش است که این متعصبان مذهبی چه کسانی هستندو چگونه میتوان با آنان مقابله کرد؟
در زمان جنگ و « . .عملیات والفجر ۸ (اسفندماه ۱۳۶۴ ) که منجر به تسخیر شبه جزیره فاو از سوی ایران شد، بزرگترین علتی که باعث پیروزی ایران در آن عملیات شد غافلگیر کردن دشمن بود، زیرا عراقی ها انتظار نداشتند هزاران ایرانی داوطلبانه با فدا کردن جان خود، جبهه را از مین هایشان پاکسازی کنند! زمانی که نیروهای مشترک اعلام کردند به داوطلب برای اینکار نیاز دارند، اتوبوس بود که پشت اتوبوس با خود داوطلب از پسر بچه سن دوازه الی سیزده ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله، با سربندهای سبز که بر آنها آیه های قرانی و یا الله اکبر نوشته شده بود، به پیشانی خود بسته و کلید پلاستیکی بهشت [ساخت چین] برگردن، خنده برلب و هیجانزده به جبهه میآوردند، که با آرامش و شادی خداحافظی کرده و برای انجام کار بسوی نقطه مرگ خود پیاده عازم شدند! پس از موفقیت بخش اول عملیات و پاکسازی زمینها از مین و کشته شدن هزاران داوطلب، اعلام کردند دیگر به 'مین روها' نیازی نیست! آنانی که منتظر بودند تا شهید شوند، گریه کنان که چه را به 'شهادت نائل نشدند' به پشت خط منتقل شدند....» (خاطرات یک سرباز).
اکنون ما با چنین گروهی از خود گذشته و جانفشان، که تا دندان مسلح می باشند روبرو هستیم، این نیرو چه بکُشد و چه کُشته شود، آن را در راه خدا و اسلام میپندارد. در نتیجه روبروی این عده ایستادن مستلزم به خونریزی فراوان و از کشته شدن بسیاری از هم میهنان بیگناهمان را بهمراه خواهد بود (همانگونه که تاکنون بوه است) - که چه از نظر انسانیت، ایرانیت، و چه انصاف بدور میباشد.
بنابرین، با این عده که بر اثر فقر فرهنگی و زودباوری از سوی نظام شستشوی مغزی شده اند، بایستی عقیدتی و بزبان خود آنان مبارزه کرد. با این دسته بایستی مانند یک بیمار که نیازمند کمک است رفتار شود. جان آنان نیز با ارزش و بایستی برای همه ایرانیان عزیز و محترم شمرده شود.
اعتماد، آشتی، همبستگی و مقاومت ملی بر اساس ‹مکتب ایرانیت› تنها راه حل
سرنوشت و پایان جمهوری اسلامی در خیابانهای ایران نوشته خواهد شد، ولی نه بدون برنامه و سازماندهی! برای پایان بخشیدن به نظام ضد ایرانی ما به برنامه ریزی صحیح، کارآرا و هوشمندانه ای نیاز داریم.
نخست زمان آن فرا رسیده است که ‹ایرانی از ایرانی کُشی دست بردارد›، و نشان دهیم که ما آزادیخواهان، با نظام حاکم برکشور تفاوت داریم. از دست دادن هر هم میهنی زخمیست بر پیکر همه ما ایرانیان و انسانیت که «ایرانیان اعضای یک پیکرند».بنابرین ما بایستی با ‹سیاست و صلح› و با استفاده از خود نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، رژیم ستمملایی را از اریکه قدرت بزیر کشانیم، که تنها از طریق مبارزات مدنی و بدور از هر گونه خشونت ممکن می شود. بویژه آنکه خشونت، موجب زایش خشونت های بیشتری خواهد شد که میتواند به آسانی کشور را به کام جنگ درونی و تجزیه ایران فرو برد - طرحی که غربیان در دهه ۷۰ میلادی برای ایران کشیده و واژگونسازی نظام شاهنشاهی و برسرکار آوردن یک رژیم مذهبی بنیادگرای شیعه در ایران بخشی از آن طرح می باشد.
همچنین بایستی همیشه مدنظر داشته باشیم، که با "دروغ نمی توان به جنگ دروغ رفت" و نظام جمهوری اسلامی، یک نظام ‹دروغ› است و تنها با ‹راستی› آن را میتوان شکست داد. بنابرین، زمان آن فرارسیده است که ایرانی به اصل ِ نیک خود بازگشته و با پیشه کردن راستی حتا در سیاست از جمله خودداری از شایعه سازی و گزارش های موهوم و بی پایه، رژیم را بر زمین زده و کشورمان را آزاد سازیم.
وظایف در خارج از کشور:
همه ما ایرانیان چه در برون کشور و چه در برونمرزها وظایفی داریم که بایستی آنان را اجرا کنیم.
این وظایف:
۱. همبستگی و ائتلاف تمام نيروهای ملی و آزاديخواه معتقد به هشت اصل:
الف: هویت ملی (زبان رسمی، فرهنگ و تمدن ایرانی، ارزش ها و باورها، دستاوردها و احترام به مفاخر ملی)؛ -
ب: یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور؛
پ: ایران یک ملتی و تک ملیتی؛
ت: حاکمیت ملی؛
ث: جدایی دین از سیاست (سکولاریسم / لائیسیته)؛
ج: آزادی های فردی و اجتماعی (اندیشه، بیان، باور، سیاسی، دینی و غیره براساس منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد)
چ: عدالت اجتماعی
ح: مردمسالاری
۲. تشکیل 'دولت موقت در تبعید' آنهم تنها بدست ایرانیان شناخته شده، خوشنام، مبارز و متخصص متشکل از کسانی که به هشت اصل بالا معتقد و پایبند بوده و هرگز نه هوادار و نه با این رژیم همکاری کرده و نه بر علیه مصالح و منافع ملی با بیگانگان و گروه های ضدایرانی در یک مجموعه قرار داشته است؛
۲ الف: گزینش یک سخنگو برای دولت موقت (نه یک رهبر زیرا که یک رهبر میتواند قدرت را پس از آزادسازی ایران قبضه نماید و نیز در زمان احتمال ترور وی از سوی رژیم، جنبش متوقف میشود) که به هشت اصل بالا معتقد و پایبند باشند؛
۲ ب. پیش نویس قانون اساسی موقت در تبعید (تا ایجاد مجلس موسسان و وضع قانون اساسی اصلی برای کشور) بدون در نظر گرفتن ساختار و شکل نظام آینده در ایران برای جلوگیری از هرج و مرج پس از فروپاشی رژیم؛
۲ پ. برسمیت شناساندن "دولت موقت در تبعید" از سوی جوامع جهانی؛
۳. بپاسازی یک کمیسیون متشکل از نخبگان و کارشناسان اقتصادی، فرهنگی و عملی در تبعید، برای امر برنامه ریزی برای آینده کشور، پس از فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی؛
۴. اعلان لغو اعدام در ایران برای همیشه از سوی دولت موقت؛
۴ الف: اعلان عفو و بخشش عمومی برای آن عده از نیروها و افراد رژیم که در تجاوز و کشتار ملت ایران شرکت نداشته اند؛
۵. پرهیز از هرگونه تبلیغ در مورد نوع نظام آینده در کشور - حق انتخاب و گزینش نوع نظام ملی (پادشاهی مشروطه/پارلمانی، جمهوری یا شورایی) تنها و تنها با ملت ایران است؛
۶. خودداری از هرگونه تبلیغ و تلاش در بُت سازی از سیاستمداران؛
۷. فشار به دولتهای بیگانه برای متوقف ساختن همکاریها و خرید نفت از ایران. فروش نفت در مقابل مواد اولیه و مورد نیاز مردم بویژه خوراک، دارو و تجهیزات پزشکی و نیز نیازمندی های ایمنی کشور از جمله قطعات هواپیما برای ناوگان هواپیمایی ملی (هُما) باشد؛
۸. حضور مداوم ایرانیان روبروی سفارتخانه/کنسولگریها در خارج از کشور و دعوت از دیپلماتهای نظام برای ترک محل خدمت و پیوستن به صفوف مردمی؛
۹. فشار مستمر به سازمان ملل و نهادهای حقوق بشر و نهایتا فشار آوردن به جمهوری اسلامی برای آزاد ساختن کل زندانیان سیاسی؛
۱۰. نگارش و پخش اعلامیه ها، به زبانی بسیار ساده و عامیانه و دوری جستن کامل از واژه های غریب، نامانوس و بیگانه (زبانی که قشر مذهبی متوجه شود).
وظایف در درون کشور
۱. دوری جویی از هر گونه خشونت و نگهبانی و پاسداری از جان هم میهنان؛
۲. قطع شریان حیاتی نظام از درآمد نفت: کارمندان صنعت نفت با اعتصاب و اختلال در تولید نفت کشور؛
۳. مبارزات و نافرمانیهای مدنی، از جمله اعتصابات سراسری کشور بویژه گمرکات، شرکت پُست و بانکها؛
۴. دعوت از نیروهای مسلح نظامی و غیر نظامی (بسیج) برای گرویدن به نیروهای ملی؛
۵. جلوگیری و خودداری از هرگونه تظاهرات خشونت بار که منجر به درگیری با نیروهای نظامی و شبه نظامی رژیم شود.
وظایف مشترک
۱. درخواست حمایت از روحانیون محترم و مراجع تقلید و خواهان صدور فتوا از سوی آنان برای پرهیز در خونریزی و کشتار؛
۲. پرهیز از تهدید نیروهای سپاه پاسداران و بسیج، که بدانند در آینده مورد آزار قرار نخواهند گرفت؛
۳. آگاه کردن بسیجیان و دعوت از آنان برای جلوگیری از سرکوبی و کشتار هم میهنانمان با استفاده ازعلائق مذهبی، قرآن و احادیث؛
۴. خودداری و جلوگیری از هرگونه "دروغ پراکنی" و "شایعه سازی"؛
۵. خودداری از هرگونه "نفرت پراکنی" (شعار منفی نفرت انگیز و نفرین آمیز).
پایان سخن
هم میهن آزادیخواه و مبارز، ما ملتی کهنسال با تاریخی به درازای خود تاریخ می باشیم، که در طی هزاره ها رژیم های مستبد فراوانه همچون این رژیم را تجربه کرده ایم. نیز اگر به تاریخ کشورمان بنگریم، این چنین رژیم های استبدادی و ضدایرانی، زمانی سرنگون شده و ایرانمان از چنگال هایشان آزاد گردیده است که اختلافات شخصی و قبیله ای را کنار نهاده و با همگان "عشق به میهن"، دست دوستی و اتحاد بسوی یکدیگر دراز کرده بودند. همچنین، بایستی همواره در مد نظر داشته باشیم که رژیم جمهوری اسلامی، در حقیقت تکرار تاریخ و رژیم "نوقاجاریه" می باشد. با آگاهی بر این مساله، نه تنها می توانیم دریابیم که چرا جامعه ایرانی در همه زمینه های فرهنگی، عملی، ادبی، هنری، اقتصادی، اخلاقی و مدنی سقوط فاحش داشته است، بلکه مهمتر پیش بینی کنیم که این رژیم سرانجام چه بر سر تمامیت ارضی ایران خواهد آورد: همانگونه که قاجارها نیمی از آب و خاک ایران را بباد داده و نیمی دیگرش را به بیگانگان واگذار کرده بودند، این رژیم نیز ایران را بدان نقطه خواهد کشاند!
بنابرین، امروز نیز نه تنها زمان آن اتحاد و دوستی فرا رسیده است، بلکه خود را با نیرومندترین اسلحه که ‹مکتب ایرانیت› و ‹ناسیونالسیم/ملی گرایی ایرانی› است مسلح ساخته و همگان بجنگ ‹دیو دروغ› رفته و کشورمان را آزاد ساخته و دوباره همچون ایرانی آزاده زندگی کرده و مانند یک ایرانی پرافتخار در کشورمان از این جهان چشم فروبندیم. بایستی نخستین واژه ای که از دهانمان برون می آید "ایران" و واپسین نفسی که از تنمان برون می رود "ایران" باشد.
بامید آزادی مام وطن
پاینده و زنده باد ایران و ایرانی و اندیشه ایرانی
شاپور سورنپهلاو
۲۲ بهمن ۱۳۷۷
February 11th, 1999
≠


