از رژیم 'عربزده' تا مخالفین 'غربزده': واشکافی نشانوارهٔ پروژهٔ ققنوس!

اینان برون را بنگرند و ینگه دنیا را - ما درون را بنگریم و سرزمین اهورا را[*]
پیشگفتار
در چهار دهه گذشته "هویت" و "فرهنگ ایرانی" از درون ایران و برونمرزها از سوی بیگانگان، همواره مورد تهاجم فرهنگی قرار داشته است - تا با نابود سازی این دو مهم، که همچون چسبی "یکپارچگی ایران" و "ملتی به نام ایرانی" را بهم نگهداشته است، بتوانند ایران را بر اساس طرح 'برنارد لوئیس'[[1]] تکه پاره ساخته و هر بخشی از ایران را به تاراج برند!
برای امر دستیابی به این هدف شوم، رژیم اسلامی از درون کشور، در چهاردهه گذشته سیاست ایرانستیزانه ای را پیشه کرده است تا "فرهنگ تازی" و "اُمت اسلامی/عربی" را جایگزین "فرهنگ ایرانی" و "ملت ایرانی" سازد؛ - و از برونمرزها بیگانگان بیاری اینترنت، رسانه های اجتماعی و شبکه های تلویزیونی پارسی زبان، ملت ایران را زیر بمباران های فرهنگ غربی قرارداده است، که نتیجه آن، اینک اکثریت ایرانیان، بویژه نسل جوان برای پُر کردن آن خلا بی هویتی و نیز سرکشی و پایداری از تزریق فرهنگ تازی از سوی روضه خوانان و اراذل و اوباش مذهبی، به فرهنگ غربی روی آورده اند، و این روی آوردن امروز بدانجایی رسیده است که آنان دیگر نه پرنده ای در آسمانند و نه ماهی در دریا، بلکه تبدیل به موجودی به نام "امت غربزده" شده اند! بهر روی، این گرایش به فرهنگ عاریه غربی و عدم درک آنکه "غربزدگی" آن روی سکّهٔ "عربزدگی" است[[2]]، فرهنگ ایرانی و هویت ملی را در لبه پرتگاه نابودی قرار داده است که وظیفهٔ همه فعالین فرهنگی و ایراندوستان/ایرانپرستان است تا کوشش و تلاشی خستگی ناپذیر، با هر دو فرهنگ متهاجم "عربی" و "غربی"، به یکسان و با شدت و همهٔ شیوه های ممکنه رویارویی کنند، وگرنه در طی چند دهه آینده دیگر نشانی از فرهنگ و هویت ایرانی باقی نخواهد ماند و نتیجهٔ آن از هم گسستن تمامیت ارضی و تکه پاره شدن ایران خواهد بود.
یکی از بهترین نمونه های این تهاجم فرهنگی و پیدایش "اُمت غربزده"، نشانواره پروژه ققنوس است.
پروژهٔ ققنوس
شاهزاده رضاپهلوی در روز ۳ اسفندماه،[[3]] آغاز کار 'پروژهٔ ققنوس' را رسماً اعلام نمودند. گزینش چنین روزی برای اعلام موجودیت این پروژه، بدون هیچ گمانی با در نظر گرفتن و همزمانی با سالروز سرنگون سازی رژیم مغولی قاجارها و رهایی ایرانیان از چنگال آن رژیم واپسگرا، ناشایست و غیرایرانی می باشد که به یکپارچه سازی و بازسازی ایران بدست توانای رضاشاه بزرگ، انجامیده بود. بگفته ای دیگر، می توان گمان داد که گزینش این روز بگونه ای غیرمستقیم، ایشان اعلام می دارد که روزگار این رژیم عربی و غیرایرانی، همچون رژیم مغولنژاد و غیرایرانی قجرها، بسر آمده است - که طبعاً این نگارنده همچون بسیاری از کُنشگران سیاسی و فرهنگی که در چند دهه گذشته عمر خویش را صرف مبارزه با رژیم روضه اسلامی (در حقیقت "رژیم نوقاجاری روضه خوانان") و تلاش برای براندازیش کرده ام، به پیشواز ایدهٔ بپاسازی چنین پروژه ای رفته و با آغوش باز آن را پذیرا می شوم؛ - بویژه آنکه پیشنهاد بپاسازی آن را ۲۰ سال پیش مطرح ساخته بودم[[4]] -- ولی بگفتهٔ مولانا جلال الدین، "ما برون را ننگریم و قال را - ما درون را بنگریم و حال را" و با نگاه و بررسی اجمالی 'نشان وار' (نشانوار = آرم) رسمی آن، شوربختانه بهار یا نوید خوشی برای سالی که در پیش است را نمی بینم! بگذریم از آنکه برگزیدن نام ققنوس برای این پروژه که در فرهنگ کهنسال ایرانی جایی ندارد[[5]] و نیز نبودن پرچم سه رنگ شیر و خورشیدن نشان ایران در نشست خبری این پروژه باصطلاح ملی، آزار دهنده و حتا شک برانگیز است.
نخست، علت نبود درفش های شیر خورشید، نمی تواند یه خطای انسانی باشد، زیرا که دست اندرکاران این پروژه از ماه ها پیش در فکر سفارش ساخت درفش های بزرگ و پرچم های کوچک مزین به نشانوارهٔ پروژهٔ خود بوده اند، چگونه حتا یک تن آز آنان متوجه نشده است که سفارش یک پرچم ملی سه رنگ شیر و خورشید فراموش شده است! بنابرین، عدم حضور درفش ملی ایران، هدفمندانه و مغرضانه رخ داده است!
دوم، این پرسش در کُل مطرح می شود که آیا این پروژه براستی یک نهاد مستقل ایرانی و برای بازسازی ایران بپا شده است یا هدف ناروشنی را دنبال می کند - یا همانند همه گروه ها، شوراها و انجمن هایی که در گذشته بیهوده و بدون نتیجه بپا شده اند، این پروژه نیز برای بهدردادن نیرو و زمان در مبارزه با رژیم شکل گرفته است، که برنده اصلی از این اتلاف وقت و نیرو، رژیم روضه خوانان می باشد؟

نشانوارها و پیامهایشان
"نشانوار ها" یا "آرم ها" در نظر نخست بیشتر از یک طرح و نشان بنظر نمی رسند، ولی رخسار یا چهرهٔ نهادها و حامل پیامی می باشند که با بررسی و پژوهش بر روی آن ها (نشان شناسی)، یا در حقیقت با رمزگشایی، نه تنها می توان پیام را دریافت، بلکه از درون و سیاست دارنده آن نشانوار آگاه گشت. این "نشانوار ها" در جهان به دو دسته بخشبندی می شوند.
دستهٔ نخست متشکل از یک عنصر سادهٔ گرافیکی است و معمولاً متعلق به شرکت ها و نهادهای تجاری و بازرگانی، بویژه جهانی می باشند. هدف طراحان این گونه نشانواره ها، مورد شناسایی قرار گرفتن از سوی مردم یا مردمان در جوامع گوناگون جهان است. برای نمونه دو شرکت جهانی نفتی 'شل' و 'اسو' می باشند که نشانواره های هر دو متشکل از یک تصویر یا نوشته است و در سراسر جهان قابل شناسایی هستند. (فرتور سمت چپ) یا شرکت های خودروسازی همچون بی ام دبلیو و مرسدس یا شرکت های تولید کنند پوشاک و ابزارهای ورزشی، همچون آدیداس آلمان و نایکی آمریکا.
در مقابل آن دستهٔ، نشانوارهای دستهٔ دوم می باشند که پیچیده و متشکل از اجزا و عناصر گوناگونیست که در یک مجموعه گردآوری و ارائه می شوند. این گونه نشانواره ها از اجزا، عناصر و ترکیب بندی های سیاسی و فرهنگی ساخته شده اند تا حاوی پیام و توصیف کنندهٔ باورها، وابستگی های فکری، وجودی و نشانگر مبانی هویتی و سیاست یک دولت، گروه، نهاد، سازمان (سیاسی و غیرسیاسی) و یا حتا شخصی و خصوصی را اعلام دارند.
برای نمونه، اگر به نشانواره های سیاسی و فرهنگی دوران پهلوی بویژه پادشاهی رضاشاه بزرگ بنگریم، از طرح روی اسکناس ها تا کوچکترین نهاد دولتی و فرهنگی، دارای مفاهیم و هویت ایرانی بودند، بویژه آنکه همه مزین به نقوش ایران باستان و فرهنگ باستانی ایران بوده اند. دو نمونه از این نشانوارها نخست نشانوارهٔ دانشگاه تهران است که طرح آن از گچ بری های تیسفون برداشته شده است و دیگری نشانوارهٔ هواپیمایی ملی ایران (هُما) است که از الهام گرفته از سرستون های تخت جمشید می باشد.
بنابرین، گزینش، چنان طرح هایی یا گردآوری اجزا و عناصر در یک مجموعه بعنوان نشانواره های دولتی و فرهنگی، گویای آن می باشد که نه تنها نظام و شخص رضاشاه و محمدرضاشاه ملی و ایرانگرا بوده اند، بلکه هر نشانواره ای که برگزیده می شده، با یک نگرش ملی و با اندیشه، کنکاش و پژوهش انجام می شده است. مقابل آن، رژیم ۴۰ ساله روضه خوانان و اراذل اوباش مذهبی حاکم بر ایران است، که غربیان آنان را در سال ۵۷ برسرکار آوردند تا ایران را بدین روزگاری که شاهدش می باشیم انداخته و راه را برای ایرانستان سازی ایران بر اساس طرح برنارد لوئیس،[[6]] آماده و هموار سازند.
این رژیم که از همان روز نخست بقدرت رسیدن بجز آنکه کمر به "ایران زدایی" بسته است[[7]]، نیز همهٔ طرح ها و نشان ها و نشانواره هایی که برگزیده است، از روی اسکناس ها گرفته تا نشانواره های دولتی و نهادهای باصطلاح فرهنگی وابسته به رژیم بلاستثنا نگاه هایشان به سوی تازیان و شنزارهای نجد و حجاز و فرهنگ عاریه عربی معطوف است. طبعیتاً هیچکدام از نشانواره های رژیم هیچ نشانی از ایرانی بودن در آن ها دیده نمی شود، برای نمونه نشانوارهٔ سپاه پاسداران است. اجزا و عناصر تشکیل دهنده نشانوارهٔ این نهاد مخوف نظامی و مافیای اقتصادی رژیم، جمله ایی عربی از قرآن، بازویی مسلح، یک نهال و کرهٔ زمین، بهمراه جملهٔ "سپاه پاسدران انقلاب اسلامی" بدون واژهٔ "ایران" است، که در کُل حاوی یک پیام می باشد: "سپاه پاسداران یک نهاد نظامی با خط مشی مذهبی است که وظیفه آن نخست نگهبانی از
رژیم و سپس با کاشتن نهال بنیادگرایی اسلامی، انقلاب اسلامی را در سراسر کره خاکی گسترش دهد." یا نمونهٔ دیگر (البته مخالف رژیم)، نشانوارهٔ سازمان تروریستی مجاهدین [ضد]خلق ایران است، که مانند نهادهای رژیم، نشانواره اش متشكل از جمله ای عربی از قرآن و در میان آن داس و تفنگ و سندان نقش بسته است. نشانوارهٔ نامبرده این پیام را با خود بهمراه دارد که سازمان مجاهدین دارای اندیشه های مذهبی باضافه مارکسیستی می باشد که برای دست یافتن به اهداف سیاسی خود، راه مبارزه مسلحانه را تشخیص داده است.
در نتیجه و بر همان اساس اجزا و عناصری که نشانوارهٔ پروژهٔ ققنوس را تشکیل می دهند، مانند همهٔ نشانواره ها در ایران و جهان، حاوی پیام و گویای درون، اندیشه، هویت و باورهای اعضا و پدیدآورندگانش می باشد، که نبایستی از آن بدون بررسی، واکاوی و اندیشیدن گذشت - بویژه آنکه با بررسی این نشانواره خواهیم دریافت که این پروژه چه آینده ای را برای ایران بارمغان خواهد آورد. ولی پیش از پرداختن به نشانوارهٔ پروژهٔ ققنوس، نیاز است تا به تاریخچهٔ این موجود افسانه ای مصری-یهودی اشاره شود.
ققنوس
با آنکه جسته و گریخته از سده ۱۱ ترسایی[:میلادی] در ادبیات فارسی به "ققنوس" اشاره شده است و برخی مدعی شده اند که این پرندهٔ افسانه ای، بخشی از فرهنگ ایرانی می باشد و حتا برخی دیگر فراتر رفته و آن را با "سیمرغ ایرانی"[[9]] یکی کرده و مدعی شوند که آن سیمرغی که عطار نیشابوری در منطق الطیراز آن سخن می گوید همان ققنوس بوده است. ولی این ادعا از حقیقت بدور است.
نخست، عطار از تفاوت میان این دو موجود افسانه ای کاملاً آگاه بوده است و این آگاهی در شعرهای او آشکار است که می توان به منطقالطیر و داستان "سی مرغ و سیمرغ" و نیز بیت "ترا دنیا خوش آمد ای برادر/ چو ققنوس این زمان در سوی آذر" از جوهرالذات اشاره نمود. دوم، هیچ نشانی از ققنوس در فرهنگ و تمدن ایران باستان یافت نمی شود، از آنروی هم نمی توان بخشی از اساتیر [:اساطیر] ایرانی بشمار آورد.
باری، پژوهش های تاریخی نشان می دهند که 'ققنوس' را مصریان باستان ساخته و بدان "بنو" (Bennu) می گفتند و کهن ترین اشاره به آن بر روی دیوارهای اهرام متعلق به دوره 'پادشاهی کهن مصر' (۲۱۸۱-۲۶۸۶ پ. م.) حک شده و در دست می باشد. در فرهنگ مصریان باستان، این پرنده افسانه ای نماد خدای آتوم (خدای "خودآفریده") بوده است که روان او (با) در مسیر روزانه خود در آسمان به عنوان طلوع خورشید نمایان می شده است. از آن روی هم می باشد که در سده های دیرتر و در زمان بازبینی دینی، در پیوند با خورشید و چرخهٔ مرگ و زایش ارائه گشته و ایده نوی برخاستن از خاکستر و مفهم خودتجدید شدن و نوزایی از آن پدیدار می گردد. پس از آن قبایل عبری ساکن مصر و فلسطین که بُت پرست بودند وامدار آن شده و آنرا "خُل" (וְכַחוֹל - Chol) می نامند. بهر روی، پس از ساخت کیش یهودیت در سده ششم پ. م. این پرنده افسانه ای نه تنها وارد کیش نو می شود، بلکه جایگاه ویژه ای را بخود متعلق می سازد.[[10]] یهودیان بر این باورند که این پرنده افسانه ای، براستی وجود خارجی داشته و بهشتی است و در عهد عقیق (در کتاب ایوب ۲۹:۱۸) و 'تلمود' یا تورات شفاهی (میدرَش، بریشیت ربّه ۱۸:۱۵) و افسانهٔ نوح[[11]] هم بدان اشاره می شود.
همان پرنده افسانه ای از مصر به دیگر فرهنگ های جهان نیز سرایت کرده است، از جمله یونانی زبانان که آن را "فوی نیکس" (phoînix - φοῖνιξ)، رومیان "فنیکس" (phoenīx)، تازیان (العنقا) خوانده اند. نیز گمان داده شده است که واژه "سمندر" که ادبیات پارسی نو بویژه در شاهکارهای بزرگانی همچون رودکی، ابوسعید ابوالخیر، اسدی توسی، انوری، سنایی، جمال الدین عبدالرزاق، نظامی، مولوی، سعدی، اوحدی، جامی و ده ها اندیشمند دیگر ایرانی بعنوان "مرغ آتش" یاد شده و بفراوانی یافت می شود، آمیخته ای از "ققنوس" و "سلمندر" یونانی-رومی است، که از راه عرفان و تصوف، که آمیخته ای از اندیشه های یونانی، اسلامی و ایرانی بوده وارد ادبیات و فرهنگ ایران-اسلامی شده است.
همچنین شایان ذکر است که "سیمرغ" در فرهنگ ایرانی که ریشه در فرهنگ اوستایی دارد و نام آن "مرغو سینو" (mərəγō Saēnō) به چم "مرغ دانا/خرد" می باشد، همواره در پیکر سه پرنده شکاری، شاهین، عقاب و بازگنجشک، نمایان می گردیده است که در هزاره های دیرتر، نام آن به سن مورو (sēnmurw) تغییر و بتدریج جای خود را به 'سمیرغ' کنونی در پارسی نو می دهد. نیز بر خلاف ققنوس، سمیرغ یک جانور پستاندار بالدار است. در ادبیات باستانی ایران گفته شده است که سیمرغ آنچنان تنومند و غول پیکر بوده است که می توانسته فیل یا نهنگ را شکار کند. دو دیگر در زمان به تصویر کشیدنش نیز آن را همواره با تن و سر یک سگ (گاهی زمان ها با سر عقاب)، دُم ماهی، بال های طاووس و چنگال شیر نشان داده اند.(فرتور سمت چپ) سدیگر، چون سیمرغ از خرد بالایی برخوردار بوده است، از آنروی نماد و نشانگر "پاکی، نیک خواهی و یزدان" بشمار می رفته است. در نتیجه نماد و مفهوم این دو مرغ افسانه ای در دو فرهنگ ایرانی و مصری کاملا متفاوت بوده و هیچ پیوندی با یکدیگر ندارند بویژه آنکه مصریان، ققنوس را در پیکر 'مرغ ماهیخوار' (حواصیل) نشان می دادند که در پیروی از آنان یونانی زبانان، رومیان و تازیان نیز در زمان توصیف ققنوس/النعقا به 'مرغ ماهیخوار' اشاره کرده و به تصویر کشانده اند (فرتور زیر).

نشانوار پروژه ققنوس
در کل و رویهم رفته می توان برآورد کرد که این نشانواره نه تنها نشانی از ایرانی بودن ندارد بلکه حتا با فرهنگ ایرانی و هویت ملی نیز در جنگ و ستیز است.
اجزا و عناصر نشانوارهٔ پروژه ققنوس، متشکل از طرح یک پرنده با بال های گشوده که پیرامونش را واژه ها و جملاتی به سه زبان لاتین، انگلیسی و فارسی فرا گرفته است - و گوییکه این نشانوار نه برای ملت ایران، بلکه برای برای غربیان و خشنودی آنان و بدست یک بیگانه که با هنر ایرانی هیچ آشنایی نداشته (آنهم پرندهٔ ای همانند تِرانادان Pteranodon از زمان دایناسورها) طراحی و ساخته شده است.البته برای خالی نبودن عریضه مصرع "توانا بود هر که دانا بود" فردوسی بزرگ نیز بدان افزوده است.
بهر روی، شوندهایی که دلالت بر آن دارد که این نشانوارهٔ پروژه با فرهنگ ایرانی در ستیز است بشرح ذیل می باشد:
۱ - اولویت ها و چینش واژه ها در طرح
نخستین خُرده گیری که به نشانواره پروژهٔ ققنوس وارد است، حضور واژه های انگلیسی و اصطلاح الکن به لاتین بکاربرده شده است.
بر اساس ادعای تارنمای این پروژه، روی سخن این پروژه با ایرانیان بوده و مدعی می شود که در پی ایجاد یکپارچگی و همبستگی میان دانشمندان و پژوهشگران ایرانی در برون مرزها می باشد.[[11]] ولی پرسشی که ایجاد می شود، به چه شوندی [:علتی] واژه های بیگانه بر روی نشانوار یک پروژهٔ ایرانی که مدعی بازسازی ایران است بایستی نقش ببندد؛ - گویی که پروژه برای بیگانگان و انگلیسی زبانان بپا شده است.
دومین، مشکل، چینش و اولویت نامواژه ها در نشانوار می باشند که به انگلیسی داده شده است و در بخش اصلی طرح در درون دایره، این جملات در زیر آن به این ترتیب دیده می شوند:
PHOENIX
PROJECT
قــقـــنـــــــوس
بگفته ای دیگر دقیقاً همانند رژیم روضه خوانان و گروه های تندروی اسلامی که به عربی اولویت می دهند و آن زبان را همواره درصدر نشانواره های خود قرار می دهند، نیز پروژه ققنوس اولویت را به زبان انگلیسی داده است تا به فارسی.
این اولویت دادن نشانگر آنست که دست اندرکاران راه اندازی پروژه، نه تنها با زندگی در برونمرزها هویت ایرانی خود را از دست داده اند، بلکه دارای یک روحیه ملی و ایرانی نیز نبوده و فرهنگ و هویت ملی برایشان ارزشی ندارد! زیرا اگر بغیر از این می بود و سازندگان این پروژه عشق ایران و تاریخ تمدن و فرهنگ ایرانی را در سر می داشتند و یا حتا یک ملی گرا در میان سازندگانش وجود داشت، متوجه این چینش توهین آمیز می شد و از آن جلوگیری می کرد.
افزون بر آن، اگر هم دست اندرکاران پروژه بر آن می شدند تا انگلیسی را در نشانوار خود قید کند، چون در هر روی در برونمرزها بپا شده است، نخست می بایستی واژهٔ ققنوس را به زبان فارسی در آن قید کرده و سپس در زیر آن با واژه هایی ریزتر Phoenix Project را درج می کردند - نه برعکس آن! برای نمونه نشانوار 'کانون پژوهش های ایران باستان' (CAIS) می باشد، که این نگارنده به فردید [:منظور] آشناساختن بیگانگان با تاریخ تمدن ایران، آن را در سال ۱۹۹۸ ترسایی در دانشکده پژوهش های خاوری و آفریقایی دانشگاه لندن (SOAS)، بنیان گذارده بودم.[[12]] (فرتور سمت چپ) یا نمونهٔ دیگر پوستر عربستان سعودی است که برای خوش آمد گویی به ترامپ در سال ۲۰۱۷ ترسایی، اولویت را به زبان عربی داده بودند، تا به زبان مهمانشان!
شوربختانه، این به تنهایی نشانگر آنست که سازندگان پروژهٔ ققنوس، عرق و عشق به ایران چندین هزارساله و میهنشان را حتا به اندازه عرب ها و عربستانی که دولت بریتانیا در سال ۱۹۳۲ ترسایی بپا ساخته است را ندارند!

۲ - جملهٔ لاتین "In Virtute Autem Sapiens"، جمله ای الکن و نادرست!
دومین خرده گیری از این نشانوار، گزینش و افزودن اصطلاح ِ باصطلاح لاتین In Virtute Autem Sapiens است. پیش از پرداختن به نادرستی این جملهٔ من در آوردی و نادرست، بایستی به انگیزه و اهمیت بکاربری زبان لاتین در کشورهای غربی اشاره شود.
گزینش و بکارگیری اصطلاحات به زبان لاتین که بر روی نشانواره های، سیاسی، فرهنگی، هنری، ادبی، خصوصی، خانوادگی و غیره در کشورهای غربی درج می شوند و معمولاً جملاتی از انجیل نو و عهد عتیق (توارت) می باشند، یک سنت اروپایی بشمار می رود که با زاده شدن ناسیونالیسم نژادگرایانه غربی و پس از انقلاب صنعتی در اروپا رواج پیدا کرده است![[13]] نقش بستن این اصطلاحات برروی نشانواره های غربی به سه شوند [:علت] اصلی می باشند:
۲ الف - لاتین، زبان رسمی کیش ترسایی
۲ ب - لاتین، زبان هویت و ناسیونالیسم غربی و اندیشه های پان-هلنیسم و اروپامحوری
۲ پ - لاتین، زبان رسمی دانش، حقوق و فلسفه در غرب
۲ الف: زبان لاتین، زبان رسمی کیش ترسایی
زبان لاتین، زبان رسمی کیش ترسایی [:مسیحیت]، بویژهٔ زبان کلیسای رُم است که در سده های نخستین ترسایی جایگزین زبان آرامی گشته و تا به امروز در کلیساهای کاتولیک بکار برده می شود. بکاربری زبان لاتین برای ترسایان و نیز یهودیان اروپایی بویژه هواداران صهیونسیم جهانی (از جمله نشانوارهٔ خاندان روتشیلد)، دقیقاً همانند بکاربری زبان عربی برای بنیادگرایان اسلامی، همچون رژیم روضه خوانان در ایران است.
برای نمونه، همانگونه که رژیم روضه خوانان یا گروه های تروریستی اسلامی همچون طالبان و داعش جملات عربی را بر روی نشان ها و نشانوارهای خود قید می کنند تا نشان دهند که پایبند به کیش اسلام می باشند، نیز دولت های غربی جملات و اصطلاحاتی را به زبان لاتین بر روی نشان های خود نقش می بندند تا نشان دهند که به کیش ترسایی/یهودیت پایبند می باشند.
۲ ب: لاتین، زبان هویت و ناسیونالیسم غربی و اندیشه های پان-هلنیسم و اروپامحوری
زبان لاتین بجز از دید مذهبی، نیز نشانگر اندیشه های پان-هلنیستی و اروپامحوری و نیز ریشه های فرهنگی مردمان کشورهای غربی و در کل "از کجا آمده ایم" می باشد!
نوشتن واژه ها یا اصطلاحات به لاتین بر روی نشانوارهای کشورهای غربی چه سیاسی و فرهنگی[[14]]، بجز اعلام وابستگی آنان به کیش ترسایی، نیز ریشه در ناسیونالسیم غربی[[18]] دارد - برای نمونه نشانوارهای رسمی آمریکا و بریتانیا (فرتور سمت چپ) نقش بسته است. این نشانواره ها حاوی پیامی می باشند، که این کشورها و ملت ها، ریشه های فرهنگی و تمدن خود را در یونان و روم باستان می دانند.[[16]] بگفته ای دیگر، همانگونه که جامعهٔ بهدینان [:زرتشتیان] و همهٔ ایرانیان راستین، به ایران باستان و دستاوردهای فرهنگی، تاریخی و هویت نیاکان باستانی خود افتخار می ورزند، غربیان نیز به تمدن و فرهنگ یونان و روم باستان مفتخر بوده و خود را بازماندگان آن تمدن ها و فرهنگ ها بشمار می آورند.
۲ پ - لاتین، زبان رسمی دانش، حقوق و فلسفه در غرب
امروزه بجز آنکه بلاستثنا همهٔ واژه ها و اصطلاحات پزشکی و دانش های پایه ای به زبان لاتین نوشته می شوند، نیز در بسیاری از کشورهای اروپایی، اصطلاحات حقوقی بر اساس زبان لاتین ساخته شده و بکار می روند.[[17]]
در ایران نیز در زمان رضاشاه، فرهنگستان واژه برای همین امر بنیان گذاشته شد تا با بهره وری از زبان های باستانی ایرانی، واژه های نو ایرانی ساخته شوند و با وارد سازیشان به زبان ملی، غنی تر از گذشته سازند. ولی شوربختانه با حاکمیت رژیم خشم و خون و خشونت اسلامی، این حرکت ملی و جنبش ادبی-فرهنگی در ایران متوقف شدو بجایش سیل ورود واژه های تازی به واژگان زبان پارسی آغاز گشت و امروزه بیش از ۶۵ الی ۷۰ درصد از واژه های رایج در ایران، واژه های عاریهٔ تازی می باشند - واژه هایی که بسیاری از آن ها تا پیشاز فتنهٔ انگلیسی-آمریکایی ۵۷ حتا یک بگوش یک ایرانی هم نرسیده بود.
بهر روی، نه زبان ملی ایران و نه دیگر زبان ها و گویش های ایرانی از لاتین ریشه گرفته اند - که حتا دیرینگی زبان های ایرانی بسیار کهن تر از لاتین می باشد؛ - افزون بر آن که اکثریت نزدیک به کل جمعیت ایران، با زبان لاتین هیچ آشنایی ندارند - که دربرگیرنده اکثریت ایرانیانی که در خارج از کشور نیز تحصیل کرده اند نیز می باشد.
در نتیجه، گذشته از آنکه وجود یک جمله لاتین بر روی یک پروژه باصطلاح ایرانی، غیرقابل توجیه و حتا توهین آمیز می باشد، بویژه آنکه این پروژه که باصطلاح می بایستی متشکل از نخبگان باشد و قرار است ایران ِ ویران شده را آزاد و بازسازی و آباد کنند، چگونه بخود این پروانه را داده اند که نخست مصرع "توانا بود، هر که دانا بود" را به لاتین و سپس به یک لاتین و اصطلاح بی سر و ته و من درآوری In Virtute Autem Sapiens برگردان کرده و برای پروژه خود برگزینند؟
۲ ت - اصطلاح لاتین من درآوری و بی سرو و ته پروژهٔ ققنوس
نخست، برخی از ایرانشناسان غربی اصطلاح لاتین "sapientia est potentia" منسوب به فرانسیس بیکن، فیلسوف و کشورمدار انگلیسی سدهٔ ۱۶-۱۷ ترسایی که به معنای "دانایی، نیرومندی است" را برابر با مصرع "توانا بود، هر که دانا بود" آفریده فردوسی بزرگ پنداشته اند و حتا این اصطلاح زینت بخش چندین نشانوار سیاسی در غرب می باشد، از جمله مرکز "The Information Awareness Office"، که یکی از نهادهای "آژانس پروژههای تحقیقاتی پیشرفتهٔ دفاعی" (DARPA) وابسته به وزارت دفاع ارتش آمریکا است![[18]] (فرتور سمت چپ)
ولی، برابرسازی اصطلاح "sapientia est potentia" نیز برابر "توانا بود، هر که دانا بود" نیست، زیرا که واژهٔ "توانا" در مصرع شاهنامه، تنها به معنای نیرو و قدرت نیست، بلکه توانا بودن از دید "دارای قابلیت ها و کیفیت های" یک انسان می باشد که نیرومندی بخشی از آن بشمار می رود.
بنابرین، برابر واژهٔ توانا در لاتین capax (در انگلیسی capable) می شود (دیگر واژه های برابر آن در لاتین peritus و idoneus هستند). در نتیجه، اگر کسی بخواهد این مصرع شاهنامه را به لاتین برگرداند (البته بستگی دارد که تا چه اندازه ای می خواهد نزدیک به آن مصرع باشد)، یکی از این جملات زیر می شود:
Capax ille cui sapit
Cui sapientia est capax est
یا حتا کوتاه شدهٔ آن:
Sapientia est capax
Capax qui sapit
در هر روی، همانگونه که در بالا اشاره شد، هیچ توجیهی به درج کردن یک جمله لاتین بر روی این نشانوار باصطلاح ایرانی نیست، آنهم زمانی که حتا خود دست اندرکاران پروژه هم با زبان لاتین آشنایی ندارند که متوجه این نادرستی در برگردان شوند.
راهکار چیست؟
یک رهبر، مدیر یا شخص مسئول بایستی انتقاد پذیر باشد و در زمان پی بردن به یک اشتباه، چه از سوی خود و چه از سوی نهادی که در صدر آن قرار داد سر بزند، بایستی انتقادپذیر بوده و بجای توجیه، باید درصدد اصلاح آن بر آید.
از آنروی، اگر براستی گزینش این نام بیگانه برای پروژه و مهمتر ساخت این نشانواره که در ستیز با هویت ملی است از روی غرض انجام نشده و بدون دقت و نظر افکندن به اجزا و عناصر این نشانوار مورد تائید قرار گرفته شده است، نه تنها امیدوارم، بلکه بایستی انتظار داشت که شاهزاده رضا پهلوی باری دیگر، با نگاهی انتقادی بدان نظری افکنده و دستور دهند تا آن را تصحیح کرده و جملات بیگانه را از روی آن نشانوار بزدایند - یا بطور کل طرحی نو با اجزا و عناصر و مفاهیم ایرانی آماده و بکاربرده شود. (همچون فرتور سمت چپ، ساخت این نگارنده)
پایان سخن
بدون هیچ گمانی برخی این جستار را نکوهش کرده و خواهند گفت نبایستی از این نشانواره انتقاد کرد، زیرا که مهم برنامهٔ و هدف پروژه و کارهایی می باشد که قرار است در آینده انجام شوند! ولی مشکل در همینجا است که تفاوت میان ما ایرانیان و جوامع مترقی در جهان را روشن و بارز می سازد!
مردمان کشورها و جوامع مترقی با بررسی های موشکافانه به همهٔ مسائل، بویژه در رابطه با مسائل ملی و میهنی خود با دیدی انتقادی و جستجوگرایانه می نگرند تا از رخدادن کُنش هایی که بر خلاف مصالح ملی اشان انجام می شود جلوگیری کنند - ولی ما ایرانیان بر خلاف آنان، در کمال زودباوری و بدون اندیشیدن و کنکاش و جستجو، به این گونه مسائل وقعی نگذاشته تا سرانجام آن رخدادی که نبایستی رخ دهد - رخ می دهد و سپس اشک ریزان در پی حل و فصل آن بر می آئیم که در حقیقت "نوشدارو و پس از مرگ سهراب" است -- و بهترین نمونه، شراکت مردم یا "اکثریت نادان" در انقلاب مهندسی شده سال ۵۷ بود! برای نمونه اگر زنان ایرانی در آن زمان، اعتراض نامهٔ روح الله خمینی به محمدرضاشاه نوشته بود و اعطای حق رای به زنان ایرانی حق رای را نکوهش کرده بود، مورد کنکاش و بررسی قرار داده بودند، متوجه می شوند که چه آیندهٔ پلید و سیاست ضعیفه سازی در انتظارشان نشسته است! ولی در کمال ساده لوحی و به امید تبدیل دریا به دوغ، آنهم با ریختن یک قاشق ماست در آن، مشت های خود را گره و شعار مرگ بر شاه سردادند و خویش را امروز مبدل به ضعیفه ای، عاری از حقوق شهروندی و کالایی در تملک مردان ساخته اند؛ - یا اگر دانشجویان، اندیشمندان، [باصطلاح] روشنفکران، هنرمندان و در کل جامعهٔ علمی و فرهنگی، نوشته های عصر حجر خمینی و دیگر روضه خوانان را خوانده و اندیشه های واپسگرایانه او را در نظر گرفته بودند، متوجه می شدند که نخستین قربانیان رژیم اسلامی او، قشر آنان خواهد بود - ولی چشم و مغزها را بسته و مشت ها را گرده کرده و به طمع، آب و برق و بلیط اتوبوس رایگان و غیره خود را روانه سیاهچال ها و شکنجه گاه های رژیم نمودند و ملت را به این روزگار سیاه نشاندند! بر همان اساس، اگر امروز ما، به نام بیگانهٔ پروژه، بهمراه نشانواره و نبود پرچم ملی در گردهمایی اشان نظری افکنیم، به آینده ای که در انتظارمان خواهد بود، پی می بریم! فراموش نشود، "از کوزه همان تراوود که در اوست" و نگونبختانه شواهد از هم اکنون گویای آنست که از کوزهٔ ققنوس، هیچ چیزی در راستای بازسازی ایران برون نخواهد آمد!
در هر روی، بدون هیچ گمانی می توان برآورد کرد که در میان اعضای این پروژه، انگشت شمار ایرانیان فرهیخته و ایراندوست نیز شرکت دارند و در زمانی که از آنان دعوت شده است تا به این پروژه بپیوندند، با اندیشه خدمت به ایران بدان پیوسته اند، ولی شوربختانه در این برهه زمانی با نگاهی به نشانوار این پروژه و مهمتر نبود پرچم سه رنگ شیر و خورشیدن نشان در روز آغاز بکار این پروژه، که نمی توانسته اتفاقی رخ داده باشد، گویای یک حقیقت تلخ است که دست اندرکاران و کسانی که در پشت پرده مسئول راه اندازی این پروژه بوده اند، نه تنها تعلق خاطر و عشقی به تمدن، فرهنگ و هویت ایرانی ندارند، بلکه بخاطر زیربناها و وابستگی های فکری به غرب، آیندهٔ ایران و ایرانی نیز برایشان اهمیتی ندارد - و درصورت شرکت چنین اشخاصی در آینده در ایران، ملت ایران، مُشتی "عربزدهٔ بی هویت" را با "غربزدهٔ بی هویت" عوض خواهند کرد - و چپاوول و تاراج ایران در زیر یک پوشش و ظاهری رفو شدهٔ غربی ادامه پیدا خواهد کرد. بویژه آنکه برخی از هواداران و پشتیبانان این پروژه از هم اکنون ندای فدرالسیم یا "تجزیهٔ خزنده"[[19]] ایران را هم سر داده اند و قطعاً سرانجام و نتیجهٔ چنین اندیشه ها و شعارهای ایرانستزانه و ایرانفروشانه، "ایرانستان" خواهد بود. ناگفته نماند که ریاست آن بدست کسی سپرده شده است که هیچ پیشینهٔ مبارزاتی با علیه رژیم اسلامی ندارد - و مدرک رادیولوژی داشتن، نه دلالت بر دانشمند بودن است و نه بر ضد رژیم روضه خوانان دانستن! در نتیجه گزینش چنین شخصی با پیشینه ایی ناشناخته بعنوان ریاست ققنوس را نه تنها بایستی مشکوک بشمار آورد، بلکه تجربه گذشته و بپاسازی 'شورای ملی' و 'فرشگرد' نشان داده است که چنین افرادی که در زیر چتر شاهزاده رضا پهلوی درمی آیند، نه بخاطر پایبندی و وفاداری به آرمان های ایشان یا عشق به ایران، بلکه بخاط نام آوری، کسب اعتبار و مشروعیت می باشند تا به اهداف شخصی خویش دست یابند - خواه مالی باشد و خواه شهرت و مقام. بگفته ای دیگر، شاهزاده رضاپهلوی برای این عده تنها نقش ابزاری را ایفا می کند تا مطرح و شناخته شوند و پس از دست یافتن اهداف خود، چون تاریخ انقضای شاهزاده بسر آمده است نه تنها به او خیانت خواهند ورزید، بلکه برای امر ارتقاء خود به او یورش برده و دانسته یا ندانسته، خطر او را برای رژیم کم رنگ تر و بی اثرتر می سازند.
در پایان، همهٔ ما ایرانیانی که عشق ایران در تار و پود هستی مان زنده و پویاست و در زندگیمان هدفی بجز سربلندی و آبادی ایران یکپارچه را در سر نداریم، بایستی همواره در مد نظر داشته باشیم که "هدف اصلی از مبارزه، سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی یک نظام استبدادی با استبداد دیگری نیست! بلکه هدف، بپا داشتن یک نظام ملی باورمند به ایران یکپارچهٔ یک ملتی و تک ملیتی و پایبند به برابری، قانون، آزادی، مردمسالاری و لائیسیته، بر اساس ارزش ها، تمدن و فرهنگ ایران است. سرنگون سازی جمهوری اسلامی، تنها برداشتن بزرگترین سنگ در راه رسیدن به این هدف است."
فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان باد.
شاپور سورنپهلاو
روز آبان از ماه اسفند ۳۷۵۶ بهدینی
۲۳ فوریه ۲۰۱۹ ترسایی
بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* - با پوزش از روان پاک مولانا جلال الدین بلخی، برای دستبردن در سروده آن اندیشمند و فیلسوف بزرگ ایرانی
1 - سورنپهلو، شاپور، "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، اسرائیل و آمریکا نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"
2 - سورنپهلو، شاپور، "عرب زدگی' روی دیگر سکه 'غرب زدگی'، و خطری بزرگ برای هویت و فرهنگ ایرانی"
3 - https://twitter.com/KayhanLondon/status/1099351471487926272
5 - ققنوس با آنکه در ادبیات پارسی بدان اشاره شده است، ولی در اصل یک سمبل، نام و واژه ای غیرایرانی و اصل آن ریشه در تمدن مصر و و سپس یونانی زبانان دارد. برابر ایرانی آن سیمرغ (هُما) می باشد، که موجودی غول پیکر، با تنی همانند طاووس، سری همچون سگ، دمش همچون ماهی و بازوان و چنگال هایش همچون شیر - و دیرینگیش بیشتر از ققنوس و به گمان زیاد، متعلق به دوران پیش-اوستایی است. نیز سیمرغ از دید فرهنگی، تاریخی و فلسفی، بجز آنکه برخلاف ققنوس، ایرانیست بلکه جایگاهی بسا با ارزش تر، بالاتر و پرمعناتر از ققنوس بیگانه دارد.
7 - سورنپهلو، شاپور، "ایران-باستانزدایی: سیاستی برای تغییر هویت ملی ایرانیان به یک هویت عاریه ای اسلامی-عربی و تبدیل ملت ایران به اُمت عربی"
8 - https://www.chabad.org/parshah/article_cdo/aid/3475434/jewish/Is-the-Phoenix-a-Real-Bird.htm
9 - نگا به شماره ۴
10 - A Phoenix in the Ark: Parshah Curiosities: Noach
https://www.chabad.org/multimedia/media_cdo/aid/3097421/jewish/A-Phoenix-in-the-Ark.htm
11 - https://iranprojectphoenix.org/?page_id=229
13 - Daly, M. P., "Daly The Emblem in Early Modern Europe: Contributions to the Theory of the Emblem", Routledge (2016)
14 - برای نمونه: http://www.newtonclassicalacademy.org/motto
15 - Helander, H., "Neo-Latin Studies: Significance and Prospects", Symbolae Osloenses 76 (2001), 5–102.
16 - Laird, A., :"The Role of Latin in the Early Modern World. Linguistic identity and nationalism 1350-1800" (2012).
17 - Aspaas, P. P., "The use of Latin and the European republic of letters: change and continuity in the seventeenth and eighteenth centuries", Nordlit Vol. 33 (2014), pp 281-295
18 - http://www.richardgingras.com/tia/iao_logo_statement.htm
19 - سورنپهلو، شاپور، "تجزیهٔ خزنده: فدرالیسم، سرپوشی برای طرح تجزیهٔ ایران"
#419ab3
≠










