"ملکه و کودتا": برنامه ای افشاگرانه یا مستندسازی با توسل به دروغ و جعل تاریخ؟

روز یکشنبه ۱۴ ژوئن تلویزیون کانال چهار بریتانیا برنامه ای را بنام "ملکه و کودتا" پخش نمود و مدعی شد که دو تاریخنگار انگلیسی به مدارک تازه و شگفت آوری در رابطه با کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ دست یافته اند که این برنامه در راستای پرده برداری از آن باصطلاح حقایق تهیه شده است.[[1]]
دو هفته پیش از پخش این برنامه که کانال چهار دو هفته پیش از پخش برنامه آغاز به تبلیغش را کرده بود، همواره با خود می اندیشیدم که این بار چه هدف پلیدی را برای ایران در سر دارند و اکنون پس از تماشای آن، آن هم بالای ۱۵ بار و یادداشت برداری از ادعاهای مطرح شده، پخش آن را به فال نیک گرفته ام، زیرا که برنامه ناخواسته از اسراری پرده بی می دارد، که بر خلاف هدف سازندگانش می باشد.
پیش از پرداختن به محتوای برنامه و واشکافی آن بایستی اشاره شود که این نوشتار در مورد رخدادهایی که به عزل محمدمصدق از نخست وزیری و سرپیچی او از قوانین کشوری و فرمان پادشاه که در پایان به برکناری او با بهره وری از نیروهای ملی با پشتیبانی ارتش سرانجامید نیست، بلکه تنها به یک موضوع با هدف افشای دروغ سازندگان برنامه آماده و پرداخته شده است.[[2]]
مجریان و مهمانان و اساس، بنیاد و محور تبلیغاتی برنامه
مجریان برنامه دو دانشگاهی انگلیسی بنام های ریچارد آولدریچ (Richard J. Aldrich)، استاد تمام رشته امنیت جهانی در دانشگاه واریک و روی کورمک (Rory Cormac)، دانشیار رشته روابط بین الملل دانشگاه ناتینگام می باشند که با همیاری اسکات لوکاس (Scott Lucas) استادتمام رشتهٔ علوم سیاسی دانشگاه برمینگام و مهمانان برنامه، دکتر مهرداد خوانساری (وابسته پیشین فرهنگی سفارت شاهنشاهی در لندن) و فرخ نگهدار (رهبر پیشین سازمان تروریستی فداییان خلق ایران -اکثریت) و کارمند کنونی بی بی سی فارسی در لندن، می باشند.
محور تبلیغاتی این برنامه بر این سناریو بنا گذاشته شده است که ریچارد آولدریچ و روی کورمک، پس از جستجوی خستگی ناپذیری، آنهم در میان "صدها میلیون"(!) پروندهٔ محرمانه در آرشیو ملی بریتانیا و آمریکا، به مدارک محرمانهٔ ای دست یافته اند که بخاطر سری و حساس بودنشان در هفت دهه گذشته، از چشم جهانیان پنهان نگه داشته شده بودند.
شیوه ارائه برنامه بدین شکل می باشد که ۷۰ سال پیش بر اثر یک توطئهٔ پنهانی که برای سرنگونسازی دولت محمدمصدق در حال شکل گیری بوده است، که محمدرضاشاه، پادشاه مشروطه ایران هراسان می شود و مصمم به ترک پادشاهی و فرار از ایران است، ولی ملکهٔ الیزابت جوان، با فرستادن پیغام محرمانه ای به شاه، بتاریخ ۲۷ فوریه ۱۹۵۳ از او درخواست می کند تا در برابر فشارهای مصدق پایداری نموده و ایران را ترک نکند.
برنامه نتیجه گیری می کند که ملکه الیزابت با این پیغام نه تنها در مسایل سیاسی کشور دیگری دخالت نموده و موجبات سرنگونی دولت محمدمصدق را فراهم ساخته، بلکه دموکراسی را در ایران ناخواسته نابود و هر آنچه که امروز در ایران و منطقه رخ می دهد، نتیجه همان دخالت او بوده است.
مدارک باصطلاح محرمانه ارائه شده در برنامه
نخستین اسنادی که برنامه در "اثبات کودتا و دخالت ملکه" ارائه می دهد، مربوط به سال های میان ۱۹۵۱ و ۱۹۵۲ می باشند. ولی در آغاز و پیش از ارائه این باصطلاح اسناد، تهیه کنندگان پیش زمینه ای را به بینندگان خود ارائه داده و مدعی می شوند که نخستین گام را برای سرنگونی دولت مصدق را خانم میس ان لمبتن (Ann Lambton)،[[3]] برداشته بوده است.
برنامه مدعی می شود که میس لمبتن به 'کلمنت اتلی' (Clement Attlee)، نخست وزیر وقت بریتانیا پیشنهاد می دهد تا برای سرنگونی مصدق، دکتر 'رابرت زینر' (Robert Zaehner)، را بکار گمارد زیرا که "عملیات مخفی" در ایران، تخصص او می باشد. رابرت زینر مانند ان لمبتون، یک همجنسگرای انگلیسی و اعتیاد شدید به تریاک داشت که در خلال جنگ جهانی دوم بهمراه لمبتن بعنوان افسر سازمان ام آی ۶ بریتانیا در سفارت آن کشور در تهران انجام وظیفه می کرد. نیز او بیاری ان لمبتن موجبات عزل رضاشاه از سلطنت و تبعید او به افریقای جنوبی را فراهم ساخته بود، زیرا که باور داشت رضاشاه و زنده سازی هویت ایرانی بزرگترین دشمن برای منافع بریتانیا بشمار می رفته است. او پس از خدمت در تهران به بریتانیا بازگشته و در دانشگاه آکسفورد استاد زبان پارسی و ادیان خاوری سرگرم به کار بود.
در اینجا جای دارد تا اشاره شود، شایعه مبنی بر خروج جواهرات سلطنتی از ایران توسط رضاشاه را ان لمبتن ساخته بود تا از خشم ایرانیان نسبت به تبعید او توسط انگلستان بکاهد که بخاطر ساده لوحی و زودباوری ما ایرانیان با موفقیت انجام شده بود. لمبتن که نیز بیاری برنارد لوئیس سازنده نظریه ولی فقیه می باشد، تا پایان عمر، ساخت آن دروغ و فریب دادن ایرانیان را یکی از افتخارات خود بشمار می آورد.
باری، در اینجا ریچارد آولدریچ مفاد نخستین پیغام میان سازمان جاسوسی بریتانیا به نام "ام. آی. ۶" (MI6) و وزارت امور خارجه بریتانیا را خوانده و مدعی می شود که در این سند، از نقش لمبتن پرده بر می دارد (ترجمه آزاد):
"هدف بایستی متزلزل ساختن جایگاه آقای مصدق باشد. سپس با ترغیب و پشتگرمی دادن به دوستان ایرانی خودمان است که بدون پشتیبانی ما، بخاطر هراس از برچسب خائن خواندن، پذیرای آن نیستند تا وارد صحنه شوند." و می افزاید: "او [لمبتن] امیدوار است با چنین کاری، اوضاع مساعدی را برای تغییر رژیم فراهم خواهد سازد."
سپس نتیجه گیری می کند که این عملیات پنهانی با هدف انتقام از مصدق بخاطر ملی کردن نفت ایران صورت گرفته است. در نتیجه، 'کلمنت اتلی' پیشنهاد ان لمبتن را پذیرفته و دولت بریتانیا را بر آن می دارد تا "شاه را جایگزین مصدق"(!) سازد. پس از او، روری کورمک می افزاید "عملیات پنهانی "چکمه/لگد" (Boot) برای سرنگونی دولت مصدق در ام آی ۶ در تابستان ۱۹۵۱ کلید می خورد که با بقدرت رسیدن وینستون چرچیل به نخست وزیری برای بار دوم در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۱ (۳ آبان ۱۳۳۰) عملیات پنهانی وارد مرحلهٔ تازه ای می گردد.
این برنامه در ادامه به سند دومی اشاره می کند که در سال۱۹۵۲ میان سفارت بریتانیا در تهران و وزارت امور خارجه در لندن رد و بدل شده است. در این سند ادعا می شود که "مصدق بایستی از طریق یک کودتا، ترجیحاً تحت نام شاه سرنگون گردد" و می افزاید، برای نخستین بار است که از واژهٔ "کودتای نظامی" در یک مدرک رسمی در رابطه با سرنگونی مصدق اشاره می شود. برنامه ادامه می دهد، که چرچیل برای "تغییر رژیم" در ایران به کمک آمریکا نیازمند است ولی آمریکایی ها تن به خواسته او نمی دهند.
در این بخش از برنامه، پروفسور اسکات لوکاس که یک پژوهشگر چپ و از هوادارن سرسخت جمهوری اسلامی می باشد، به بینندگان خود معرفی می شود. او مدعی می شود که آمریکایی ها در سال ۱۹۵۰ به بریتانیایی ها پیشنهاد داده بودند تا از سهم ۵۱٪ نفت ایران چشم پوشی کرده و سیاستی که آنان با عربستان پیشه کرده اند را پیروی کنند و با ایران ۵۰-۵۰ و بگونه ای برابر سهیم شوند و از ملی شدن نفت ایران جلوگیری کنند، ولی بریتانیایی ها آن را نمی پذیرند.
برنامه ادامه می دهد که ام. آی. ۶ به نقشه سرنگونی مصدق بدون آمریکایی ها ادامه می دهد، ولی چون حسین فاطمی سفارت بریتانیا را می بندد و موجب قطع روابط دیپلماتیک می شود، در نتیجه روند سرنگونسازی موقتاً متوقف می شود.
در اینجا کورمک به سوءقصد ناکام به جان حسین فاطمی اشاره می کند که فدائیان اسلام در ارتباط با نهادی های امنیتی انگلیس و بدستور لندن قتل او صادر می شود. سپس ادامه می دهد که در فوریه ۱۹۵۳ جنگ میان مصدق و شاه به اوج خود رسیده و مصدق به شاه می گوید: "من از دست تو و انگلیسی ها خسته شدم که همواره کوشش دارید تا دولت مرا سرنگون سازی" و تهدید به استعفاء می کند. شاه از این سخن مصدق هراسان گشته و به او پیشنهاد می دهد تا استعفا ندهد و بجای آن، او ایران را ترک خواهد کرد - یا بگفته ای دیگر، از تاج و تخت استعفا می دهد.
پس از آن، برنامه مدعی می شود، بریتانیایی که در گذشته همواره تلاش می کردند تا آمریکا را در کودتای خود علیه مصدق شریک سازند ولی همچنان ناموفق مانده بودند، سرانجام با رئیس جمهور شدن آیزنهاور در ۲۰ ژانویه ۱۹۵۳ (۳۰ دی ۱۳۳۱) به هدف خود دست یافته و موقیعت تغییر می کند. زیرا که آیزنهاور از کمونیستم متنفر بوده و نگران می شود که ممکن است مصدق، ایران را بسوی کمونیسم سوق دهد، در نتیجه تن به شراکت در کودتا می دهد، ولی مشروط بر آنکه در زیر نظر مستقیم سازمان سیا انجام گردد. لذا طرح کودتا از ام. آی. ۶ به سازمان سیا منتقل و نام نو "عملیات آژاکس" جای "عملیات لگد" را می گیرد. نیز آمریکا خواهان سود و منافع مالی در این شراکت با بریتانیا می شود، در نتیجه با بریتانیا پیمان می بندد تا سهم نفت بریتانیا از منابع ایران به ۴۰٪ کاهش یابد تا ۴۰٪ آن نیز به آمریکا تعلق گیرد - یا بگفته ای دیگر، سهم ایران از منابع نفتی خود ۲۰٪ باشد. در اینجاست که کورمک به سند دیگری اشاره می کند. این سند که بتاریخ ۲۷ فوریه ۱۹۵۳ ساعت ۲۱:۰۰ بوقت محلی (ساعت ۱۷:۰۰ بوقت واشینگتن / ۹ اسفند ۱۳۳۱ ساعت ۰۱:۳۰ بامداد بوقت تهران) می باشد، در حقیقت موضوع اصلی و برنامه بر اساس آن ساخته شده است، که باصطلاح پرده برداری از دخالت غیرمستقیم ملکه الیزابت در سرنگونی دولت مصدق می باشد.
کورمک مدعی می شود که این تلگراف محرمانه را سفارت آمریکا در لندن به دو تن، جان فاستر دالس (John Foster Dulles) وزیر امور خارجه آمریکا و هنری بایرود (Henry A. Byroade) معاون او فرستاده است. این سند مدعی می شود:
"اَنتونی ایدن (Anthony Eden) وزیر امور خارجه بریتانیا، امروز بعد از ظهر در تلگرافی محرمانه ما را آگاه ساخته است که ملکه الیزابت نگرانی خود را نسبت به ترک شاه از ایران ابراز داشته و امیدوار است تا ما بتوانیم راه حلی پیدا کنیم تا شاه را متقاعد سازیم از ترک ایران چشم پوشی کند."
و می افزاید:
"سفارت بریتانیا در واشینتگین فرمانی دریافت می کند که بصورت فوری این مساله را با وزارت امور خارجه بریتانیا به گفتگو بگذارد."
و نتیجه گیری می کند (ترجمه آزاد):
"این مدرک شگفت آمیزیست که یک ملکه مشروطه مستقیماً از یک پادشاه مشروطه می خواهد تا بجای فرار، پایداری کند. این مدرک بنظر می رسد که ملکه تلاش دارد تا به در پیغام خود به آمریکایی ها آنان را قانع سازد تا از خروج شاه از ایران جلوگیری کنند، چون بریتانیا در ایران سفارت ندارد. این سندیست از دخالت ملکه در عملیات پنهانی علیه کشور دیگری - آنهم یک کشوری که دمکراسی بر آن حاکم است."
برنامه ادامه می دهد:
"آمریکایی ها با آگاهی بر آنکه این پیغام چه اثری می تواند بر روی شاه داشته باشد، آن را به لوی هندرسون (Loy Henderson) سفیر خود در تهران مخابره می کنند تا به شاه نشان دهد. یک روز پس از آن (۲۸ فوریه ۱۹۵۳ - ۱۰ اسفند ۱۳۳۱) هندرسون آن پیغام را در ملاقاتی که در دربار شاهنشاهی با حسین علاء که یکی از وزیران بلندپایه شاه بود نشان داده و از او می خواهد تا یک دیدار خصوصی با شاه برای او فراهم سازد. حسین علاء به شاه تلفنی مفاد پیغام را می گوید، ولی او اجازه شرفیابی به هندرسون را نمی تواند بدهد زیرا که مصدق در راه است تا با او پیش از ترک ایران خداحافظی کند. ولی شاه، در عوض سپاسگزار خواهد شد تا اگر با او گفتگوی تلفنی داشته باشد."
در نتیجه هندرسون در پی آن در پیغامی به واشینگتن (۲۹ فوریه ۱۹۵۳ - ۱۲ اسفند ۱۳۳۱) می گوید:
"گزارش های زیادی از همه سو آمده است که شاه آماده ترک کشور شده است. معمول ترین گزارش می گوید که شاه هراسان است اگر کشور را ترک نکند (تکرارنکند)، مصدق در بیانیه ای او را مورد حمله خود قرار داده و از مردم می خواهد تا میان آن دو یکی را برگزینند."
برنامه نیز مدعی می شود که هندرسون باری دیگر تلاش می کند تا پیغام ملکه را شخصاً به شاه دهد ولی هراسان است که مبادا مکالمات تلفنی او توسط جاسوسان مصدق شنود شوند:
"از علاء خواستم تا مطمئن شود که تلفن شنود نخواهد شد و او به من اطمینان داد. از علاء خواستم تا به شاه بگوید ایران را به وضع ترک نکند. به شاه بگوید که از شخص بسیار مهمی، شخص مهمی که احساسی دوستانه نسبت به او دارد، حاوی پیغامی است و امیدوار است با این پیغام شاه را ترغیب سازد تا از ترک ایران چشم پوشی کند."
در اینجا که برنامه به شیوه ای مبهم مدعی می شود:
"هندرسون در تماس تلفنی خود، تلاش کرده بوده است تا بگونه ای سرپوشیده پیغام خود را منتقل کند، مبادا انکه جاسوسان مصدق متوجه شوند"، کوشش می کند تا به ببیندگان برنامه این باور را القا کند که هندرسون پیغام را سرانجام به شاه رسانده بوده است. ولی اگر چنین رخدادی حقیقت داشته باشد، بدون هیچ گمانی او با شاه تماس تلفنی برقرار نمی کند، وگرنه برنامه علناً آن را اعلام می داشت."
برای جای انداختن این ادعا که هندرسون با شاه گفتگوی تلفنی داشته و پیغام ملکه را به او داده است، اسکات لوکاس باری دیگر در برنامه نمایان شده و می افزاید:
"نزدیک به هفتاد سال گذشته است و شاه درگذشته است. من نمی توانم مستقیماً وارد مغز او شوم، ولی با آشنایی به خوی شاه و شیفتگی به سلطنت و آداب و رسومش آن، نیز خودپسندیش که بخود می گفته است من پیغامی را دریافت کرده ام، آنهم پیغامی از نیرومندترین و بالاترین مقام سلطنتی در جهان که به من می گوید من نیاز دارم تا پایداری کنم، یک نیروی تقویت کننده برای او بوده است تا سرجایش نگهدارد. آیا شما فکر می کنید او به این چنین پیغامی بی محلی می کرده است؟"
پس از آن ریچارد آولدریچ نتیجه گیری می کند که تنها بخاطر پیغام ملکه و شراکت هندرسون در رساندن آن به شاه بوده است که موجب می شود، شاه از ترک ایران چشم پوشی کند، زیرا که او در حال حرکت به سوی فرودگاه بود و اگر او ایران را ترک گفته بود، کودتا به پیروزی نمی رسید. سپس برنامه به سراغ مدرک دیگری می رود که نه تنها مدرک پیشین را نقض می نماید، بلکه با تاریخ هایی که در برنامه ارائه می دهد در تناقض کامل است.
این سند که مانند سندهای دیگر باصطلاح فوق سری طبقه بندی شده می باشد که این دو تاریخنگار انگلیسی بگونه ای معجزه وار بدان ها دست یافته اند، بشماره ۴۸۴۷، بتاریخ ۲۸ فوریه ۱۹۵۳ (۱۰ اسفند ۱۳۳۱) ساعت ۱۱:۰۰ بامداد بوقت محلی، (۰۵:۰۰ بامداد بوقت واشینتگتن / ساعت ۱۶:۰۰ بوقت تهران) است، بگفته ای دیگر ۱۴ ساعت پس از تلگرام پیشین که ادعا شده بود از سفارت آمریکا در لندن به وزارت امور خارجه آمریکا فرستاده شده بود است:
"با عطف به تلگرام پیشین به شماره ۴۸۴۴ بتاریخ ۲۷ فوریه ۱۹۵۳، منظور از ملکه الیزابت، البته که شناور[کشتی] است، نه ملکه - تکرار می شود نه ملکه. این تلگرام تصحیح تلگرام پیشین ما می باشد و که اشتباه، که به انتونی ایدن و ملکه الیزابت اشاره شده است. پیش نویس آن نادرست، درهم و آشفته آماده شده بوده است، و در حقیقت زمانی که ما به ملکه الیزابت اشاره کرده بودیم، در واقع می خواستیم بگوییم که پیغامی از انتونی ایدن است که هم اکنون در کشتی آر ام. اس. ملکه الیزابت در سفر دریایی بسر می برد."
و ریچارد آولدریچ در تائید ادعای خود تاکید می کند:
"بله در آن زمان انتونی ایدن در کشتی نامبرده بمقصد کانادا برای شرکت در کنفرانسی بسر می برد."
سپس کورمک از روی سند دیگری که آن هم از سفارت آمریکا در لندن برای وزیر امور خارجه و معاون او فرستاده شده بود، می خواند:
"ما بخاطر عدم شفافیت عمیقاً متاسفیم، تا آن زمان، تکرار میکنیم تا آن زمان که امروز بامداد می باشد تلگرام نامبرده را بازخوانی نکرده بودیم. ما متوجه نشدیم که تلگرام (ایدن) را می توان نادرست برداشت کرد. سفارت [آمریکا] پذیرای آن نیست تا بریتانیایی ها را نسبت به اشتباه خود آگاه سازد."
برنامه می افزاید، که آمریکایی ها تصمیم بر آن می گیرند تا بر روی اشتباه خود نه تنها سرپوش گذاشته بلکه در ادامه فریبکاری خود، شاه ایران را نیز در تاریکی نگه دارند، زیرا که شاه بر این باور بوده است، بخشی از تصمیم به خودداری از ترک ایران بخاطر پشتیبانی ملکه الیزبت بوده است، بویژه آنکه نمی خواسته اند تا شاه بفهمد که اشتباه آگاه گشته یا هتا گول خورده است. سپس آولدرویچ با تمسخر و پوزخند می افزاید:
"شاه می پنداشت که پیغام از یک شهریار به شهریار دیگری بوده است، ولی در حقیقت پیغام از یک کشتی به یک شهریار بوده است."
آولدریچ ادامه می دهد:
"پایان این رخداد شگفت آور، یک حقیقت غیرکتمان است که اگر هندرسون پیغام دروغین ملکه را به شاه نمی داد، او بدون هیچ گمانی ایران را ترک می گفت، ولی بخاطر آن پیغام بوده است که از ترک ایران چشم پوشی کرد و تصمیم به ماندن می گیرد. در نتیجه برنامه کودتا ادامه پیدا می کند و می افزاید، که در ماه مارس ۱۹۵۳ در یک مدرک دیگری آشکار می شود که کودتای مشترک ام. آی. ۶ و سیا، بر اساس و بهره وری از ناآرمی ها در تهران آماده می شود - و نا آرامی ها نتیجه اعتراضات هواداران شاه و رویارویی آنان با هواداران مصدق بوده است."
و کورمک می افزاید:
"عملیات پنهانی زمانی نتیجه می دهد، که بر اساس جنبشی خودجوش که از پیش آغاز و در حال حرکت است پیاده و به هدف می رسد. بریتانیا و آمریکا در ایجاد بپاسازی اعتراضات و جنگ میان مصدقی ها و هواداران شاه دخالتی نداشتند، ولی تنها کاری که می توانستند انجام دهد، آن جنبش ها را با فشار نیرومندتر ساخته و صدایشان رساتر می سازند، هتا اگر به کمک پول باشد."
آولدریچ در ادامه مدعی می شود:
"ام. آی. ۶ و سیا گونه های زیادی جاسوس و مزدور در ایران داشتند که سالیان درازی بود با آنان همکاری می کردند، و زمانی که این جنبش ها آغاز شد، با پرداخت پول آنان را نیز به حرکت در آورد. نیز بریتانیا بافشار بیشتر بر مصدق از جمله مسدود کردن دریایی توسط ناوگان خود، تهدید به اشغال ایران، خرابکاری در پالایشگاه ها و هتا سخن از استفاده بمب اتم علیه ایران می زدند."
برنامه در اینجا به افشارتوس می پردازد که او در ریاست پلیس نیروهای مصدق را علیه نیروهای مزدور بریتانیا و آمریکا به حرکت در می آورد تا از سرنگونی دولت مصدق جلوگیری کند. ولی افشار توس را سربازان تحت کنترل فضل الله زاهدی که هم اکنون بخشی از کودتا شده است، ربوده و به قتل می رسانند. کورمک در اینجا می افزاید، طرح ربودن را ام. آی. ۶ کشیده بوده است ولی قرار بر آن نبوده تا کشته شود.
در پایان برنامه گذشته از تکرار مکررات، فرخ نگهدار که از مخالفان سرسخت پادشاهی در ایران می باشد، ولی خود را رعیت ملکه الیزابت دوم می داند و برای دریافت ملیت بریتانیایی به ملکه و بریتانیا سوگند وفاداری یاد کرده است که پس از چهار دهه زندگی در انگلستان پادشاهی با انگلیسی الکن و دست و پا شکسته ای مدعی می شود، "هر آن چه که امروز در ایران رخ می دهد"، از جمله رژیم جمهوری اسلامی که خود او در بقدرت رساندنش با عملیات تروریستی اش سهیم بوده است، محصول رخدادهایی است که در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) در ایران رخ داده است؛ - و آولدریچ فراتر رفته و می افزاید، نه تنها آن چه که امروز در ایران بلکه در جهان از جمله اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا رویداده است، بخاطردخالت در امور ایران در ۷ دهه پیش بوده است.
برنامه ای دروغ، ساخته شده برای زدوباوران وطنی با هدف ایجاد تفرقه و بقای رژیم جمهوری اسلامی
پیش از پرداختن به برنامه و واشکافی و افشای دروغ ها و جعلیات و جداسازی راستی ها و رخدادهای تاریخی از نادرستی ها و افسانه ها، ببیندگان ایرانی این برنامه، بایستی سه پرسش مهم را برای خود مطرح سازند؟
- آیا آرشیو دولتی و محرمانه دولت بریتانیا سوپر مارکت یا بقالی است که هر کسی توان ورود به آن را داشته باشد و نه تنها بدون آگاهی، بلکه بدون اجازه نخست وزیر و رئیس اینتلیجنس سرویس بریتانیا، بتوانند مدارک فوق محرمانه را از طبقه بندی برون آورده و رسانه ای سازد و بجرم افشای مدارک سری هم به زندان نیفتد؟
- بودجه ساخت و پخش برنامه ملکه و کودتا را چه شخص یا نهاد یا دولتی فراهم ساخته است؟
- هدف از ساخت این برنامه چه می باشد؟
الف: گربه برای خشنودی خدا موش نمی گیرد!
در وهله نخست، شوربختانه یکی از بزرگترین مشکلاتی که ما ایرانیان در همه سطوح، چه اجتماعی، سیاسی و چه فرهنگی همواره دچار و گرفتار آن می باشیم، "تفکر یا ذهنیت گلّه ای" و پیروی کورکورانه، بویژه از بیگانگان است.
برای نمونه همه نهادهای اطلاعاتی جهان بویژه غربی، که داری سوءپیشینهٔ تغییر رژیم ها، سرنگونی نظام ها، ترور و بدنام ساختن مقامات سیاسی و ملی، ایجاد جنگ های روانی، درونی و برونی میان کشورهای همسایه و امثالهم در سراسر جهان را در کارنامهٔ سیاه خود دارند و برای دستیابی به اهداف خود به هر دروغ و شایعه ای از جمله گزارش های جعلی، صحنه سازی و مدرک سازی، جعل و تقلب، قتل و شکنجه متوسل می شوند، - یا بگفته ای دیگر از هیچ جنایتی کوتاهی نمی کنند، را ملت ایران بدون هتا بدون ذره ای شک، گویی که از سوی پروردگار نازل شده، چشم بسته پذیرفته و مانند طوطی وار تکرار و پخش می نمایند. بهترین نمونه ها در تاریخ معاصر ایران و جهان، توطئه و انقلاب مهندسی شده سال ۵۷ در ایران بوده است که به سرنگونی نظام شاهنشاهی و بقدرت رساندن رژیم روضه خوانان در ایران سرانجامید.[[4]]
در نتیجه، اگر یک ایرانی دارای کمترین هوش هم که باشد، بایستی نه تنها به مدارکی که باصطلاح هر ۳۰ سال از سوی نهادهای اطلاعاتی از طبقه بندی محرمانه برون آمده و در اختیار عموم قرار می گیرند، بویژه مدارک باصطلاح "فوق محرمانه" که بگونه ای معجزه وار در میان صدها میلیون پرونده یافت می شوند را بچشم شک و تردید بنگرد، بویژه آنکه بگفته زبانزد مردمی "هم ریش و هم قیچی دست خودشان" است و می توانند هر مدرکی که به اهدافشان یاری می رساند را جعل کرده و ارائه دهند.
از آنروی، ساده لوحانه می باشد که کسی با خود نیاندیشد که چرا یک نهاد اطلاعاتی بیگانه، آنهم نهادی که از هیچگونه پلیدی و جنایتی علیه ملت ایران کوتاهی نمی کند، هر چند سال با افشاسازی، به منافع و مصالح ملی کشور خود لطمه می زند یا موجب بدنامی خود می شود؛ - بویژه این مورد که یک مدرک محرمانه، آنهم باصطلاح "فوق محرمانه" از طبقه بندی هنوز برون نیامده است را در جعبه ای می گذارند تا دو پژوهشگر جمهوری طلب و چپ انگلیسی به آسانی به آن ها دست یافته تا باصطلاح از سوی یک تلویزیون تجاری انگلیسی دست به افشاگری زنند.
ب: چه کس یا نهادی بودجه ساخت و پخش برنامه "ملکه و کودتا" را با چه هدفی فراهم ساخته است؟
تلویزیون کانال چهار بریتانیا که این برنامه را پخش کرده است، یک تلویزیون تجاری 'خویش-سرمایه ای' است که توسط جمهوری خواهان انگلیسی با اندیشه های چپ گرایانه و بصورت "publisher-broadcaster" اداره می شود. "publisher-broadcaster" به تلویزیون هایی اطلاق می گردد که ساعات و دقایق پخش برنامه ها یا تبلیغات تجاری اشان برای فروش بوده که از سوی شرکت های خصوصی فیلمسازی یا تبلیغاتی خریداری می شوند. این شرکت های با دریافت سفارش های گوناگون که می تواند از سوی یک شخص باشد تا نهاد، حزب، سازمان یا هتا[:حتی] دولتی، فیلم، تبلیغ یا مستندی را بر اساس خواسته های مشتریان خویش ساخته و از طریق تلویزیون هایی همچون کانال ۴ به معرض تماشا می گذارند.
برای نمونه کانال چهار در سال ۲۰۰۸ ترسایی، پیغام کریسمس که هر سال از سوی شخصیت های شناخته شده و مطرح انگلیسی و نیز جهانی پخش می شوند را به محمود احمدینژاد محول ساخته بود.[[5]] آن برنامه را یک شرکت انگلیسی که به آسانی می توان برآورد کرد هزینه ساخت را رژیم روضه خوانان تامین کرده بوده ساخته و پخش شده بود. بنابرین، کانال چهار را نمی توان یک منبع موثق بشمار آورد و ارزش آن، به اندازه وبلاگ همگانی ویکیپدیا است که هر کسی بدون داشتن تحصیلات کارشناسانه دانشگاهی و تنها با ارائه چند منبع، بدون نیاز به معتبر بودنشان توان افزدون مطالب یا ویرایش نوشته ها را دارد، ولی نام "دانشنامه" را با خود به یدک می کشد.
برنامه "ملکه و کودتا" ساخت یک شرکت خصوصی بریتانیایی با مرکزیت در آمریکا بنام Brave New Media است که اعلام نمی کند، بودجه تهیه این برنامه و خرید ساعت پخش از کانال چهار، آنهم در زمان "Prime Time" که گرانترین ساعات روز و نیز روز یکشنبه که گرانترین روز هفته می باشد را چه کسی یا نهادی که بدون هیچ گمانی سر به چند صد هزار پوند می گذارد را فراهم ساخته است؟ در نتیجه، برآورد و گمانی زنی که چه نهادی بودجه چند صد هزار پوندی آن را و با چه هدفی فراهم ساخته است، نمی تواند سخت باشد.
پ: افشاگری یا مستندسازی دروغین و جعل تاریخ؟
در وهله دوم، اگر گمان را بر آن بگذاریم که وجود چنین مدارک محرمانه ای صحت داشته و این دو پژوهشگر در میان صدها میلیون پروندهٔ محرمانه بگونه ای معجزه وار توانسته اند به آن ها دست یابند، همه گویای یک مساله می باشند که محمدرضاشاه از فعالیت ها، عملیات بیگانگان در سرنگونی مصدق هیچ آگاهی نداشته است - وگرنه بریتانیا و آمریکا نیازی به تلاش در متقاعد ساختن او را نمی داشتند، آنهم به شیوه های گوناگون فریبکارانه و پنهانی که همواره در همراه ساختن او با برنامه های خود با شکست روبرو شده بودند. در نتیجه هدف از همهٔ فعالیت ها، عملیات پنهانی و باصطلاح کودتا چیز دیگری بوده است که بایستی با واشکافی روشن شود.
سازندگان این برنامه از آغاز تا پایان تلاش نموده اند تا برای دستیابی به هدف یا اهداف خود، با بازگفت یکسری رخدادها و اشاره به مستندات تاریخی بتوانند دروغ ها و جعلیات خود را در قالب حقایق تاریخی گنجانده و به بینندگان خود ارائه دهند. با اتخاذ چنین روشی، قبولاندن دروغ های خود را، بویژه به آن دسته اکثریت مبتلا به تفکر گلّه ای که هر چه از دهان بیگانگان برون می آید فرمان آسمانی می پندارند، آسانتر می پذیراند. ولی مشکلی اساسی که سازندگان این برنامه با آن روبرو بوده و نتوانسته اند بر آن فائق شوند، تاریخ ها و تفاسیر ضد و نقیضی است که ارائه داده اند.
نخست، پیش از پرداختن به اسناد ارائه داده شد بایستی در مورد سهم ۵۱ درصدی بریتانیا از نفت ایران که اسکات لوکاس مدعی شده است پرداخت ولی پیش از آن، نیاز به معرفی او دارد.
اسکات لوکاس یک آمریکایی و استادتمام (پروفسور) علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه برمینگام می باشد که در گذشته بارها هواداری خود را از جهان اسلام، جمهوری اسلامی و جناح دولتی اصلاح طلبان در ایران آشکارا اعلام داشته و روابط تنگاتنگ و نزدیکی با شرکتی دارد که این برنامه را برای کانال چهار ساخته است. بنابرین، ارائه اطلاعات نادرست به بینندگان خود ریشه در هواداری او از جمهوری اسلامی دارد. بهر روی، ولی آیا براستی بریتانیا دارای ۵۱٪ سهم نفت ایران بوده است؟
پ۱ - نفت: از پیدایش تا ملی شدن[[6]]
در روز هفتم خردادماه سال ۱۲۸۰ خورشیدی (۲۸ مه ۱۹۰۱ ترسایی) مظفرالدین قاجار که به بی لیاقتی و ایرانفروشی دیگر سلاطین دودمان غیر-ایرانی و مغول-نژاد[[7]] قارجاریه بود، با بستن قراردادی با ویلیام ناکس دارسی انگلیسی، پروانهٔ اکتشاف و استخراج نفت ایران را در برابر دریافت ۲۰ هزار پوند به مدت شصت سال (تا سال ۱۳۴۷ خورشیدی) به بریتانیا واگذار می نامید. دارسی پس از هفت سال کاوش، سرانجام در روز پنجم خردادماه ۱۲۸۷ خورشیدی، در منطقه مسجد سلیمان به نفت رسید و نخستین چاه استخراج نفت در آسیای غربی (خاورمیانه[[8]]) زده شد.
ولی پس از آزادسازی ایران از چنگال قاجارها که در طی ۱۲۷ سال حاکمیت خود، نیمی از آب و خاک ایران را بباد داده و نیمی دیگرش را جولانگاهی برای روس ها و انگلیسی ها ساخته بودند، رضاشاه بزرگ در روز ۵ آذرماه ۱۳۱۱ (۲۵ نوامبر ۱۹۳۲) پس از پاره نمودن آن قرارداد استعماری، در نامه ای به 'شرکت نفت ایران و انگلیس' (APOC) اعلام داشت که برخلاف منافع ملی ایران بوده و آنرا رسماً یکسویه فسخ کرده است. پس از آن، پرونده درگیری میان دو کشور را بریتانیا به دادگاه دائمی هیگ (the Permanent Court of International Justice at the Hague)، ارجاع داد و دادگاه که تحت کنترل بریتانیا بود به سود آن کشور رای داد.[[9]] رضاشاه در پاسخ به رای غیرمنصفانه هیگ، دولت بریتانیا را "جنگخواه و زورگو" خواند و رای دادگاه را نپذیرفت و در پاسخ اعلام داشت که نه تنها این مساله به هیگ ربطی ندارد، بلکه اعتبار بررسی این پرونده را ندارد و این یک مساله داخلی است. بریتانیا در پاسخ به رضاشاه، با توسل به تهدید نظامی نیز پرونده را در روز ۲۳ آذرماه ۱۳۱۱ (۱۴ دسامبر ۱۹۳۲ ترسایی) به "سازمان مجمع اتفاق ملل" (the League of Nations) برد.[[10]] ایران با آنکه سه روز دیرتر در آن سازمان حضور یافته بود، ولی گفتگوها تا ۲۲ فروردین ۱۳۱۲ (۱۱ آوریل ۱۹۳۳ ترسایی) ادامه داشت، که این سازمان نیز بسود بریتانیا و علیه ایران رای صادر کرد. با آنکه رضاشاه نتوانست قرارداد را لغو کند، ولی سرانجام با ادامه فشار و در زیر تهدیدهای نظامی بریتانیا، در خردادماه ۱۳۱۲ موفق گشت تا تغییرات اساسی در آن صورت دهد، از جمله حوزه استخراجی بریتانیا را براساس قرارداد تازه، به ۱۵٪ کاهش دهد (محدود شدن به ۱۰۰ هزار مایل مربع = ۱۶۱ هزار متر مربع). با این کارسهم ایران از چاه های کشف شده توسط APOC از ۴۹٪ به ۶۴٪ افزایش پیدا کرد و بدینگونه نخستین گام در ملی شدن صنعت نفت ایران را برداشته شد. افزون بر آن، APOC متعهد شد تا پایان پیمان دارسی (تا سال ۱۳۴۳) مبلغی بالای ۷۵۰ هزار پوند در سال[[11]]، افزون بر مالیات سالانه به ایران بپردازد.[[12]] نیز، این قرارداد تنها شامل چاه هایی می شد که در محدوده ۱۰۰ هزار مایل مربع (۱۶۱ هزار متر مربع) توسط APOC کشف شده بودند و در برگیرنده کل نفت ایران نمی شد. بازیل نیکیتین، کنسول وقت روس در ایران در خاطرات خود در این باره می نویسد:[[13]]
"استعفای [اجباری] رضاشاه را میتوان یکنوع انتقام دیپلماسی انگلیسی دانست زیرا که این دیپلماسی در طی سلطنت ۲۰ ساله رضاشاه مکرر بشکست برخورد که مهم ترین مواقع آن بدون بحث الغای امتیاز نفت در سال ۱۹۳۲ میباشد که بنفع ایران دوباره تجدید شد."
بهر روی، گام دوم که ملی شدن نفت ایران سرانجامید مرهون خدمات حسین علاء است که با اندیشه های ایران گرایی-رضاشاهی نخست وزیر ایران شد و در روز ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت ایران را تبدیل به یک تک ماده ساخت و نمایندگان مجلس شورای ملی آن را تصویب کردند. مجلس سنا نیز در روز ۲۹ اسفندماه ۱۳۲۹، صنعت نفت را یکجانبه از سوی ایران ملی اعلام داشت. دولت بریتانیا در پاسخ به ملی شدن نفت، با گسیل داشتن ناوگان جنگی خود به خلیج فارس در روز ۸ فروردین ۱۳۳۰، بُعد گسترده نظامی و جنگ روانی بدان داد و حسین علاء را وادار به استعفا نمود. با استعفای علاء، میرزامحمد مصدق السطنه معروف به "دکترمصدق" از سوی شاه به نخست وزیر انتصاب و سرانجام در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۳۱ (۲۲ ژوئیه ۱۹۵۲)، قاضی انگلیسی دادگاه لاهه بسود ایران رای صادر نمود و ایران با پرداخت ۲۵ میلیون پوند خسارت به بریتانیا (نزدیک به ۱۶۲ میلیارد پوند امروز[[14]])، قرارداد دارسی را ۱۸ سال پیش از به پایان رسیدنش منحل ساخت.[[15]] بر خلاف ادعاهای گوناگون، ملی شدن نفت ایران نه تنها هیچ آسیبی به شرکت نفت ایران و انگلیس وارد نساخت، زیرا که شرکت مطبوع به استخراج نفت در کویت آنهم در طی سه هفته افزایش داد و نفت از دست داده ایران را جبران نمود،[[16]] بلکه بشیوه ای که دکتر مصدق به آن پایان داد، ایران را بازنده ملی شدن نفت ساخت، زیرا که ایران سهم ۱۲.۵ درصد از فروش کل شرکت نفت ایران و انگلیس در جهان که امروز در ۷۰ کشور فعالیت دارد را از دست داد.
بنابرین، ادعای سهم ۵۱ درصدی بریتانیا از نفت ایران در دهه ۵۰ ترسایی یک دروغ و جعل تاریخ می باشد که نه تنها از سوی لوکاس بلکه در کل برنامه به بینندگان خود القاء می شود.
در ادامهٔ برنامه کورمک نیز به سوءقصدی به جان سیّدحسین فاطمی از سوی فدائیان اسلام اشاره می کند. با آنکه فدائیان اسلام زاده از درون اخوان المسلیمن می باشد که بریتانیا در سده ۱۹ میلادی بنیاد گذاشته بود، ولی سوء قصد او صحنه سازی بیش نبود تا افکار عمومی را نسبت به ارتباط فاطمی با نهادهای اطلاعاتی بریتانیا دور سازد.
پ۲. فدائیان اسلام[[17]]
"فدائیان اسلام" در ایران، "شاخهٔ شیعی" اخوان المسلمین می باشد که در ۷۰ سال گذشته بریتانیا آن را بارها علیه ملت ایران بکار گماشته است، بویژه شراکتش در بپاسازی آشوب ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و نیز سال ۵۷ و سرنگون سازی نظام شاهنشاهی و بر سر کار آوردن دست نشانده خود، سیّدروح الله خمینی و رژیم بنیادگرای اسلامی او.
گروه بنیادگرایی اسلامی اخوان المسلین و شاخه های آن را دولت بریتانیا در سال ۱۸۸۰، در راستای طرحی بنام "استراتژی دوران تاریک نو" (New Dark Age Strategy)، در زیر نظر "کانون های صوفی فراماسونری اسکاتلند" (دومین لُژ بزرگ بریتانیا، پس از لُژ بزرگ انگلستان) و با هدایت، سمت دهی و راهنمایی اتاق فکرهایی که تحت نام پژوهش و اسلامشناسی در دانشگاه های آکسفورد و کمبریج فعالیت داشتند بنا ساخت. طرح "استراتژی دوران تاریک نو" بر این اساس بوده است که بریتانیای کبیر [پیشین] (در آن زمان امپراتوری شماره یک جهان)، با گسترش و بهره وری از بنیادگرایی اسلامی بعنوان یک ابزار استعماری موثر، خواهد توانست تا کشورهای مسلمان آسیای غربی را نه تنها همواره عقب مانده نگه داشته و از پیشرفت آنان جلوگیری نماید، بلکه اگر نظام و جنبش هایی در آن کشورها که موجب ترقی و پیشرفتشان می شده است را در بطن خفه و سرکوب و هر گونه خطری را که مستعمراتش در منطقه و شبه قاره هند تهدید می کرده است دفع و برطرف سازد. پس از جنگ جهانی دوم، هدایت اخوان المسلمین و شعبات مذهبی و فرقه ای آن از جمله فدائیان اسلام و فرقهٔ بهائیت، به عهدهٔ اداره ششم (اطلاعات ارتش معرف به MI6) اینتلیجنس سرویس بریتانیا (SIS - Secret Inteligence Service) واگذار شد که برنارد لوئیس نخست از سواس (SOAS) و آکسفورد و سپس از پرینستون وظیفه راهبردی آن را تا پیش از مرگ بر عهده داشت.
ولی آیا براستی فدائیان اسلام، سیّدحسین فاطمی را مورد سوءقصد قرار داده بودند؟
پ۳. افسانهٔ سوء قصد فاطمی[[18]]
سیّد حسین فاطمی، دوست وفادار، معاون نخست وزیر و وزیر امور خارجهٔ مصدق بود و ادعا شده است که فدائیان اسلام در پی سوقصد او بوده است، در پی یکی از آن سوءقصدها که جان سالم بدر می برد فاطمی در سرمقاله باختر امروز نوشته بود:
"با این که دست استعمار و استبداد از آستین یک خود فروخته برای کشتن من بیرون آمد، ولی امروز نیز در راه مبارزه علیه دشمن بی باک تر، جسورتر، صریح تر و آماده تر از همیشه هستم. گلوله نمی تواندافکاری که در دماغ من از دیدن منظره رقت بار فقر و جهل و نادانی و خرافات و امراض و هزاران مفاسد اجتماعی دیگر، که مولود سلطه و قدرت یک سیاست جنایتکارانه و جابرانه دو قرنی استعمار است، تغییر دهد…این گلوله اینتلیجنتسرویس بر پایداری و استقامت من صد چندان افزود، مرا در راه خدمت به مردم و میهن عزیزم سرسخت تر ، آهنین تر و فداکار تر نمود."
مساله قابل تامل اینست که فدائیان اسلام اگر در پی ترور شخص مهمی بر می آمد، همچون ترور استاد احمد کسروی و یا نخست وزیر حسین رزم آرا، اعضای مورد اعتماد و نیز دوره دیدهٔ خود را برای چنین عملیاتی گسیل می داشت تا مطمئن شود نه تنها ترور با موفقت انجام می گردد، بلکه در برابر بازجویی ها نیز پایداری نشان داده و نام و شهرتی برای فدائیان اسلام کسب کند. ولی در مورد ترور فاطمی این چنین نبود، زیرا شخص مهاجم، که فاطمی او را "خود فروخته" و مامور "اینتلیجنس سرویس بریتانیا" خوانده بود، یک پسر نوجوان ۱۵ ساله مشهدی به نام محمد مهدی عبدخدایی بود که با شلیک گلوله او را زخمی می سازد.
پدر عبدخدایی در این باره در آن زمان و گفتگویی به گزارشگر روزنامه خراسان گفته بود که فرزندش نه تنها عضو فدائیان اسلام نبوده، بلکه بطور کل هیچ پیشینهٔ و فعالیت سیاسی نداشته است:
"برای این که اخلاق او با نامادریش و برادر و خواهرهای نازنینش منافات داشت و موقعی که در مشهد بود اغلب در اطاقی جداگانه زندگی می کرد و به کار سایر افراد خانواده کاری نداشت. در حدود بیست ماه قبل روزی نزد من آمد و گفت چون اخلاق من با شماها سازگار نیست لذا می خواهم به تهران بروم….در مرتبه اول بعد از اطلاع از جریان حادثه برای بهبود آقای دکتر فاطمی در حرم مطهر دعا نمودم و سپس تلگرافی به عنوان جناب آقای دکتر محمد مصدق نخست وزیر و آقای دکتر فاطمی مخابره و از انجام عمل وحشیانه اظهار تنفر و انزجار نمودم و …این پسر بچه پانزده ساله که روزانه مبلغی ناچیز دستمزد از دکان میخ فروشی دریافت می کرده که شاید مخارج روزانه اش را تکافو نمی نموده چگونه توانسته اسلحه ای را که قیمت زیادی دارد به طور قاچاق خریداری کند و در ثانی این طفل در کجا تیراندازی را تمرین نموده زیرا نشانه گرفتن کار مشکلی است و دیگر این که استاد او کی بوده پس معلوم است دست مرموزی در کار بوده که از صداقت و بی اطلاعی طفل استفاده کرده و او را آلت دست و مجری مقاصد شوم خود قرار داده اند."
در هر روی، این ترور زمانی صورت گرفته بود که زمزمه هایی مبنی بر رابطه و سرسپردگی او و مصدق با بریتانیا بر سر زبان ها جاری شده بود که با آن ترور متوقف شد.
همچنین، مسالهٔ دیگر، سیّدحسین فاطمی و سیّد مجتبی میرلوحی نامی به نواب صفوی، کسی که در ترور استاد احمد کسروی و حسین علاء (صنعت نفت را یکطرفه بسود ایرانی ملی اعلام کرد) با فدائیان اسلام رابطه ای بسیار نزدیک داشته بود و فدائیان اسلام او را ستایش می کردند، که در نامهٔ میرلوحی به فاطمی آشکار است:
"هوالعزيز
اسلام من قلبي علي مولاي حجهالله الثامن السلطان عليبنموسيالرضا (ع)
پسرعموي عزيز جناب آقاي فاطمي بر شما و عموم وفاداران اسلام، برادران عزيز هزاران سلام، نامه پرمهرتان زيارت شد، بحمدالله همهروزه برادران پيشروي ميكنند و در روز عاشورا هم بهترين اجتماع آبرومند با كمال پيروزي در مسجد شاه براي بيان هدف مقدس حضرت سيدالشهدا (ع) تشكيل و نسبت به اجراي هدف مقدسشان احكام قرآن بيانات مؤثري ايراد گرديد و آقاي «عبدخدايي» عزيز هم از زندان آزاد گرديدند. روز به روز از لحاظ عمق و باطن اجتماع بنياد اخلاق و معارف اسلام بحمدالله استوارتر گرديده و پيشروي ميكنيم. و پيشروي حقيقي ما به ظواهر نيست بلكه به كسب رضاي خدا ثابت قدم است و از هيچ سختي مسلمانان نبايد ناراحت شوند و بايستي ايمان پاك، تشويق كننده جدي آنها باشد.
تهران، به ياري خداوند توانا،
سيد مجتبي نواب صفوي"
و سیّد حسین فاطمی نیز با ذوق و شوق از ترور استاد کسروی و رزم آرا در تمجید تروریست های فدائیان اسلامی گفته بود:
"دست توانای يك مرد مجاهد و فداكار [[خليل طهماسبي]] طومار خيانت يك فرزند ناخلف وطن [[رزمآرا]] را درهم پيچيد؛ و نقشههای مضر و خطرناك او را در دل خاك مدفون ساخت. گلولهی خليل طهماسبي كه دنبالۀ تير سيّدحسين امامی شهيد [[قاتل احمد كسروی و هژير]] بود، اين اثر را در ايران و در دنيا باقی گذاشت، كه اگر اجنبی غارتگر بخواهد از راه ديكتاتورتراشی، نفوذ ننگين و شرمآور خويش را بهملت ما تحميل كند، جوانان فداكار و مبارز [[فداييان اسلام]] به قيمت خون خود حاضر به شستن لكههای بدنامی وطن خواهند بود."
البته وابستگی و ارتباط سیّدحسین فاطمی به دستگاه جاسوسی بریتانیا، از دید آمریکایی ها و سازمان سیا نیز پنهان نمانده بود، از جمله درگزارشی که ویلبر درسال ۲۰۰۰ منتشر ساخت و محمّدعلی موحد در بررسی گزارش او زير عنوان «فاطمی وعلامت سئوال»، می نويسد:
"مطلب قابل تأمل ديگر در تاريخچــهٔ عمليات سیا، زيرنويس راجع به دكتر حسين فاطمیاست. ما در شرح زمينهسازی ها برای كودتا آورده بوديم: «قرار شد يك نفر از سازمان اطلاعات انگليس و يكی ديگر از سيا به ديدن خواهر شاه، اشرف كه در فرانسه بود ـ برود و او را به تهران بفرستند تا برادر [شاه] را از رسمـيت و اعتبار كامل اقدامات [كرميت] روزولت مطمئن سازد»… چنين پيشبينی شده بود كه اسدالله رشيديان به فرانسه برود و در ديداری از اشرف، ترتيب ملاقات او را با مأموران بريتانيا و آمريكا بدهد. اما گرفتن اجازهٔ خروج از كشور [برای رشيديان] در آن روزها كار آسانی نبود. اين مشكل را دكتر حسين فاطمی وزير امور خارجــهٔ دكتر مصدق حـل كرد و خود، اجازهٔ خروج و رواديد ورود رشيديان را در اختيار او گذاشت. گزارشگر سيا پس از اين حكايت، در زيرنويس اضافه میكند كه حسين فاطمیدر نزد سيا به عنوان عضوی مشكوك شناخته می شد كه گاه و بیگاه آمادهٔ تماس با انگليسیها بود و دلش می خواست در صورت سقوط مصدق، جايگاهی در ميان مخالفان او و هواخواهان بريتانيا داشته باشد. زيرنويس سيا تاكيد میكند كه حسين فاطمی، رشيديان را میشناخت و میدانست كه او عامل انگليسیهاست… اين البتـه، نكتــهٔ درخور تامـلی است. برادران رشيديان به اتفاق سرلشكر حجازی در مهرماه ۱۳۳۱ به اتهام توطئــهٔ كودتا دستگير شدند و درست در همان ايام بود كه دكتر حسين فاطمی از سفری كه برای معالجه در اروپا داشت به ايران بازگشته و به وزارت خارجه منصوب شده بود."
بنابرین، با ادعای آنکه تصمیم به قتل فاطمی آنهم بدست یک گروه اسلامی وابسته به ام. آی. ۶ تلاش کرده است تا فاطمی را ضد انگلیسی و ملی گرا به بینندگان خود معرفی کرده تا از این راه به هدف برنامه یاری شود.
پ۴ - اسناد ارائه داده شده
۴ الف: نخستین مدرک ارائه داده شده در این برنامه منبی به پیشنهاد لمبتن در سرنگون سازی دولت محمدمصدق است. تاریخ این مدرک می بایستی ماه ها پس از انتشار مقاله ای باشد که لمبتن در روزنامهٔ تایمز بتاریخ ۲۲ مارس ۱۹۵۱ (۱ فروردین ۱۳۳۰) یا بگفته ای دیگر ۵ روز پس از ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی بچاپ رسانده بوده است و ریچارد آولدریچ هم آن را تائید می کند. ولی مشکل تفسیر این مدرک از آن جا آغاز می گردد که پیشنهاد سرنگونی دولت مصدق آنهم پس از ملی شدن نفت هیچ سود و منفعتی برای دولت بریتانیا نمی توانسته بهمراه داشته باشد، نیز نفت ایران ملی و قرادادهای گذشته فسخ، غیرقابل ارجاع و مهمتر برنده بریتانیا بود.
بنابرین، چنین ماجراجویی بی هدف، بجز متحمل شدن مخارج سنگین برای بریتانیای ورشکسته و مقروض پس از جنگ، به آسانی می توانست به یک رسوایی سیاسی تبدیل گشته و ایران را بدامان کمونیست ها اندازد - آنهم یک سال پس از آغاز جنگ سرد میان دو بلوک شرق و غرب. دو دیگر، اگر انگیزه را انتقام از ملی شدن نفت برآورد کنیم، باز غیرمنطقی می باشد، زیرا که ملی شدن نفت ایران در زمان نخست وزیری حسین علاء انجام شده بود نه محمد مصدق و اگر انتقامی قرار بوده است در کار باشد، می بایستی بدنبال قتل حسین علاء بوده باشند که اکنون وزیر دربار شده بود - افزون بر آنکه برنده ملی شدن نفت، بریتانیا بود نه ایران.
مساله ای که بایستی به آن توجه کرد، در این مدرک سخن از "تغییر دولت" (Governemnt Change) نیست، بلکه هدف را "تغییر رژیم" (Regime Change) قید می کند. در نتیجه برخلاف ادعای این برنامه و باورعام، هدف سرنگونی نظام شاهنشاهی و پادشاهی محمدرضاشاه بوده است تا دولت مصدق، بویژه آنکه مدرک به "دوستان انگلیسی" یا مزدوران و حقوق بگیران دولت بریتانیا اشاره می کند تا ترغیب گشته و اوضاع را گونه ای فراهم سازند تا قدرت را بدست گیرند و پس از سرنگونسازی او، یک نظام دست نشانده انگلیس را در ایران بجای او بقدرت رسانند.
افزون بر آن، بر خلاف ادعای لوکاس که انگلیسی ها برای شاه مهم بودند، شاه نه تنها به هیچ رویی به انگلیسی ها اعتماد نداشت و هرگز آنان را بخاطر جنایتی که نسبت به پدر او مرتکب شده بودند نبخشوده بود، بلکه تنفر او از بریتانیایی ها را می توان در بسیاری از کُنش ها، سیاست ها و گفتگوهایش از جمله با بی بی سی بتاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۵۲ (۲۸ ژانویه ۱۹۷۴) که بریتانیایی ها را مردمی تنبل و زیاده خواه خوانده بود، به آسانی تشخیص داد.[[19]] هتا در ایران برنامه (دقیقه ۲۴.۲۰)، که دروغگو کم حافظه است، کورمک ناخواسته و ندانسته خود را نقض کرده و اذعان می دارد که "غربیان بدنبال یک دست نشانده بودند، زیرا که شاه به آنان نشان داده بود او همه چیزی هست بجز دست نشانده" - و نیز می افزاید که "شاه به بر این باور بود که بریتانیا و آمریکا بدنبال سرنگونی شخص او از تاج و تخت بوده اند و همان بلایی را بر سر او خواهند آورد که بر سر پدرش آورده اند."
در نتیجه این مدرک پرسشی را مطرح می سازد که آیا هدف راستین از باصطلاح کودتا و عملیات پنهانی دو کشور بریتانیا و آمریکا در ایران، برای سرنگونی نظام شاهنشاهی بوده است که سرانجام بریتانیا و آمریکا در سال ۱۳۵۷ به آن دست می یابند؟[[20]]
۴ ب: دومین مدرک که محور برنامه است، پیغام باصطلاح ملکه الیزابت به شاه و سپس باصطلاح انکار آن می باشد.
پیش از پرداختن به این مساله و اثبات دروغ و جعلی بودن این ادعا، بایستی به آشنایی محمدرضاشاه ملکه الیزابت و رابطه سیاسی میان آندو بگونه ای چکیده اشاره ای شود.
ملکه الیزابت دوم، فرزند جورج ششم می باشد که پس از استعفای ادوارد هشتم از پادشاهی، به مقام سلطنت می رسد. ادوارد هشتم بجز هواداری از باور نازیسم نیز بخاطر روابط عاشقانه با یک بیوه آمریکایی و تصمیم به ازدواج با او که بر خلاف قوانین کشوری بریتانیا می باشد، وادار می شود تا میان عشق و سلطنت را برگزیند که عشق را برگزیده و از پادشاهی استعفا می دهد. بخاطر استعفای او، پادشاهی به برادرش جورج می رسد، که به پادشاهی رسیدن برای او غافلگیرانه بوده است، زیرا که انتظار چنین رخدادی را نمی داشته، بلکه او و فرزندانش برای سلطنت تربیت نشده بودند. در نتیجه، رفتار او با دیگر پادشاهان بریتانیا متفاوت و هتا عادی و تا اندازه ای مردمی یا عامیانه قلمداد می شد، که این عدم خوی سلطنتی و خودبرتربینی که یکی از ویژگی های خاندان های سلطنتی جهان آن می باشد نیزبه فرزند ارشد او، الیزبت نیز سرایت می کند. بهر روی، زمانی که جورج در سال ۱۹۳۶ به پادشاهی می رسد، الیزابت ۱۰ سال بیش نداشت و در سن ۲۶ سالگی به سلطنت می رسد. در ایامی که جورج هنوز پادشاه بود، محمدرضاشاه، پادشاه جوان ایران در سال ۱۹۴۸ به دعوت او برای گشایش بازی های المپیک به انگستان دعوت می شود و در آن جا و در طی اقامت ۱۲ روزه خود و بسر بردن در کاخ باکینگهام با الیزابت ۲۲ سال و خواهرش مارگارت ۱۸ ساله آشنا و آن دو علاقهٔ و دلبندی خاصی به شاه ایران پیدا می نمایند، که در برنامه نیز آولدریچ به آن اشاره می کند. باری، تحت تاثیر قرار گرفتن دو شاهدخت انگلیسی، هتا دلبسته شدن به محمدرضاشاه شگفت آور نبوده است زیرا که او مردی باسواد، خوش بیان و گیرا، مردانه و ورزشی که از کودکی برای پادشاهی آماده شده بود و به زبان های انگلیسی و فرانسه چیرگی کامل داشت، بویژه آنکه ایرانیان پیش از فتنهٔ و آشوب ۵۷ برای انگلیسی ها 'exotic' (بیگانه مرموز) بشمار می آمدند.
ولی هتا اگر گمان را بر آن بگذاریم که رابطه ای بیش از دوستانه میان شاه و ملکه وجود داشته است، شواهد در دست نشان می دهد که ملکه الیزابت در طی سلطنت شصت و اندی ساله خود، تاکنون نشده است که هتا برای یکبار هم خطایی از او سر زند. او شخصیتی است شدیداً قانون گرا و پایبند به پروتکل های سلطنتی که به هیچ رویی در امور سیاسی دخالت نمی کند و مصالح کشورش را بر هر مساله دیگری در این جهان ترجیح می دهد، هتا بر خانواده و خویشاوندان و نزدیکان خود. در نتیجه، در وهله نخست، این که ملکه پیغامی به شاه دهد، به همان اندازه مضحکانه است که کسی باور کند خمینی شخصی ملی گرا و ایراندوست بوده است.
علت دوم دروغ بودن این ادعا، همانگونه که در سطور بالا ذکر شد، برنامه مدعی می شود که مصدق شاه را تهدید به استعفا کرده بود و شاه از هراس مصدق خواسته بود تا ایران را ترک کند، ولی ملکه در پیغامی به شاه بتاریخ ۲۷ فوریه ۱۹۵۳ (۱۰ اسفند ۱۳۳۱) او را از ترک ایران منصرف می سازد. این دروغ از آن جا آشکار می شود که تهدید مصدق به استعفا در روز ۲۵ تیرماه ۱۳۳۲ رخ داده بود، نه ۱۰ اسفندماه ۱۳۳۱ که برنامه مدعی می شود.
محمد مصدق در روز ۲۵ تیرماه ۱۳۳۲ از شاه درخواست می نماید تا حق انتصاب وزیر جنگ و ریاست کل قوا را به او واگذار نماید ولی محمدرضاشاه بر اساس حق قانونی خود که قانون اساسی مشروطه بوده است، درخواست او را نمی پذیرد. در نتیجه، مصدق در واکنش از سمت نخست وزیری استعفا می دهد. پس از استعفا، حزب توده، جبهه ملی و اسلامی ها، اراذل و اوباش خود را بهمراه طرفداران مصدق در یک جبهه مشترک، مردم را علیه شاه می شورانند و نه تنها به اعتصابات سراسری در کشور دست می زنند، بلکه هتا خواهان "قتل محمدرضاشاه و خاندان سلطنتی" می شوند. سرانجام پس از پنج روز و کشته شدن ۲۵۰ تن، شاه که نگران اوضاع کشور بوده است، وادار می شود تا در روز ۳۰ تیرماه به درخواست غیرقانونی مصدق تن در دهد و مصدق باری دیگر نخست وزیر می شود.
در نتیجه، در آن زمان هرگز سخنی از خروج شاه از ایران که برنامه مدعی می شود مطرح نبوده است که ملکه بخواهد برای او پیغامی بفرستد و شواهد نشان می دهد که تاریخ و ادعا در تلگرام با تاریخ تهدید استعفای مصدق و نیز ادعای بودن انتونی ایدن در کشتی ملکه الیزابت در تضاد می باشند.
۴ پ: علت دیگر جعلی بودن این تلگراف که روشن نیست ساخت این دو پژوهشگر جمهوری طلب است یا شخص یا نهادی آن را جعل کرد و در اختیار این دو گذاشته که این دو نیز بنوبه خود، بگفته زبانزد عامیانه "از حول حلیم در دیگ افتاده اند،" و از روی شتاب و بدون تحقیق برنامه خود را بر اساس آن ساخته اند، ماجرای "کشتی ملکه الیزابت" است. آولدریچ مدعی می شود که ۱۴ ساعت پس از فرستان آن پیغام، سفارت آمریکا به اشتباه خود پی برده و متوجه می گردد که پیغام را انتونی ایدن در زمان سفر دریایی خود بمقصد کانادا از روی عرشه کشتی "ملکه الیزابت" فرستاده بوده است که آولدریچ با تمسخر و پوزخند می گوید: "پیغام نه از یک شهریار به شهریاری دیگر، بلکه از یک کشتی به یک شهریار بوده است!"
ولی دروغ و جعلی بودن این ادعا از آن جا برملا می شود که کشتی اقیانوس پیمای ملکه الیزابت (R. M. S. Queen Elizabeth) در ماه ژانویه ۱۹۵۳، برای تعمیرات اساسی و تبدیل آن به یک کشتی تفریحی به بندرگاه ساوتهمپتون منتقل شده بود و تا سال ۱۹۵۵ که دوباره به آب انداخته شد، شناور نبود.[[21]] بنابرین کشتی ملکه الیزابت در ماه فوریه ۱۹۵۳ یا بگفته ای دیگر، یک ماه پس از آغاز اورهال و کار بر روی کشتی در بندر ساوتهمپتون، نمی توانسته در دریا بوده باشد که آنتونی ایدن بخواهد از روی عرشه آن برای آمریکایی ها پیغامی بفرستد. (عکس سمت چپ: کشتی اقیانوس پیمای ملکه الیزابت پس از بازسازی در بندر ساوتهمپتون.)
۴ ت: در ادامه دروغسازی و تحریف تاریخ، برنامه ریچارد آولدریچ در بخش پایانی برنامه، دروغ دیگری را به بینندگان خود ارائه می دهد و آن افسانه نقض حقوق بشر توسط نظام شاهنشاهی که تکرار مکرراتی می باشد که در ۴۱ سال گذشته جمهوری طلبان ایرانی (جمهوری اسلامی، هواداران رژیم روضه خوانان، واپسگرایان مذهبی، مجاهدین، چپی ها، ایرانستانخواهان، فدرالیست ها [تجزیه طلبان پنهانی]، ایرانستیزان، ایرانفروشان و ایرانهراسان) بهمراه بیگانگانی که انقلاب مهندسی شده ایران را بپا ساخته و در هراسند که مبادا باری دیگر یک نظام پادشاهی و ملی گرا به ایران بازگردد و ایران را از وضیعت کنونی آزاد و باری دیگربه جایگاه اصلی خود در جهان بازگرداند. بویژه آنکه سود و منافع غرب و اسرائیل را تنها یک "نظام جمهوری" در ایران می توان تامین می سازد، همانگونه که در چهار دهه گذشته رژیم جمهوری اسلامی تامین ساخته است.
افسانه نقض حقوق بشر توسط نظام شاهنشاهی
بریتانیا از زمان تشکیل سازمان اوپک بویژه از سال ۱۹۷۳ همواره در تلاش بود تا فروش نفت به دلار را با یک صندوق ذخیره ارزی جهانی با حق برداشت ویژه (SDR) که توسط صندوق بینالمللی پول (IMF) و خاندان روتشیلد اداره می شد جایگزین کند. شاه با آنکه هرگز مخالفت خود را با آرزو و سیاست بریتانیا آشکارا نشان نداده بود، ولی از همراهی با آن نیز خودداری می ورزید تا آنکه در سال ۱۹۷۷ در یک حرکت و چرخش ناگهانی، آن صندوق را در جهت آمال استعمار و بر ضد منافع تولید کنندگان نفت اعلام و پشتیبانی کامل خود را از عربستان سعودی و فروش نفت به دلار اعلام داشت. این پاسخ شاه، پایانی بر آرزوی انگلیسی ها در بازگرداندن استرلینگ به جایگاه گذشته اش بود که خشم علنی مقامات انگلیسی، اسرائیلی وهنری کیسینجر را بهمراه داشت. این سیاست تازه شاه که موجب بپاسازی محور اقتصادی-سیاسی ایران-عربستان شد، جایگزینی بود بر محور ایران-اسرائیل و طبعاً محور بریتانیا-اسرائیل؛ - محورهای اقتصادی-سیاسی که بریتانیا در تلاش بود به هر بهایی شده است آن ها را حفظ نماید. با ایجاد این محور تازه توسط شاه، یک قدرت اقتصادی بزرگ جهانی پدید آمد که هدف اصلی آن یکپارچگی در توسعه صنعتی دو کشور، با ژاپن ، آلمان غربی و بالقوه آمریکا شد - هدفی که بیش از نیم سده بود دیپلماسی انگلیسی تلاش می کرد تا از آن جلوگیری نماید. بریتانیا در پاسخ به این شکست خوردگی از شاه ایران و پذیرش مرگ آرزوی خود در بازگشت به ابرقدرتی جهان، اینتلیجنس سرویس که مقر فرماندهی "جنگ های روانی" آن که در انستیتو توستوک (در دانشگاه ساسکس) قرار دارد را واداشت تا دست به ایجاد یک سری جنگ های روانی علیه شاه و شخصیت کُشی او در سطح جهانی زند.
این جنگ روانی بر عهده یکی از ماموران ام. آی. ۶ به نام "شان مک براید" (Sean McBride) که پدرخواندهٔ "سازمان عفو بین الملل" (Amnesty International) بود گذاشته شد. مک براید با دست و پا کردن یک پرونده جعلی مبنی بر شکنجه ها و اعدام ها غیرقانونی مخالفین شاه توسط ساواک که شخصاً بدستور و آگاهی خود شاه انجام شده بودند اقدام نمود. پس از آماده ساختن پرونده رونوشتی از آن توسط "عفو بین الملل" به دو روزنامه واشینگتن پست و تایمز لندن فرستاده شد تا همزمان با شاخ و برگ دادن ها بچاپ رسد. همزمان، دولت وقت بریتانیا همه ماموران امنیتی خود بویژه ژنرال جان باگوت گلوب پاشا، فریس پاشا (Faris Glubb)، لُرد گاردن (Lord Caradon)، کریستوفر می هیو (Christopher Mayhew) و رابرت سوان (Sir Robert Swann)، و تنی چند دیگر از جاسوس خود را در زیر پوشش فعالیت های فرهنگی و دفاع از حقوق بشر در کشورهای غربی فعالیت داشتند گسیل داشت، که نامی ترینشان جمله میشل فوکو (Michel Foucault)، مامور قدیمی و کهنه کار اینتلیجنس سرویس در فرانسه بود تا با تهمت نقض حقوق بشر در ایران به شاه حمله ور شوند.
در آنسوی آتلانتیک، جیمی کارتر نیز با برگزیده شدنش به ریاست جمهوری آمریکا و انتصاب برژینسکی بعنوان مشاور امنیت ملی خود با پشتیبانی عفو بین الملل در سازمان ملل علیه شاه نیز آغاز شاه پرونده سازی نمود. او بخش [باصطلاح]حقوق بشر ِ وزارت امور خارجه آمریکا را بر آن شد تا کارزار پر سروصدایی مبنی بر نقض حقوق بشر توسط نظام شاهنشاهی در ایران که بدستور شخص شاه انجام می شود راه اندازی کند. با آغاز شورش های مهندسی شده در ایران که زیر نظر 'رمزی کلارک' (دادستان پیشین آمریکا) مهندسی و هدایت شده بود، دولت کارتر، خود او و 'وارون کریستوفر' (مرد شماره ۲ وزارت امور خارجه وقت) را بر آن داشت تا سفری به ایران کرده و پرونده ای از نقض حقوق بشر در ایران تهیه سازند. این سفر در زیر نظر و هدایت 'ریچارد فالک (Richard Falk) که در آن زمان سمت مشاور عالی در سازمان عفو بین الملل (یا در حقیقت اینتلیجنس سرویس) برعهده داشت و با همکاری سایرس ونس، انجام شد. فالک، از یهودیان نامی پشتیبان صهیونسیم جهانی، از دوستان نزدیک و همکاران لوئیس در پرینستون و مهمتر از هوداران خمینی بود و در مقاله ای در نیویورک تایمز قدم خمینی را خوش آمد گفته و از آمریکایی ها خواسته بود تا به خمینی اعتماد کنند.[[22]] نتیجهٔ سفر این دو به ایران، ساخت پرونده های ساختگی جدید منبی بر نقض حقوق بشر در ایران بود، که واکنش سازمان ها و نهادهای حقوق بشر وابسته به محور لندن-آمستردام، که همگی از ساخته های سازمان های امنیتی غرب بودند را بهمراه داشت. همزمان با سفر آن دو، دولت بریتانیا میشل فوکو، مامور قدیمی و کهنه کار اینتلیجنس سرویس در فرانسه را بصورت مستقل به ایران فرستاد تا او نیز گزارشی از سرکوب ها و قتل عام ها بدستور شاه(!) آماده سازد. این حرکت بخشی از جنگ روانی بود که اینتلیجنس سرویس با مقر فرماندهی جنگ های روانی خود در انستیتو توستوک در دانشگاه ساسکس[[23]] با همراهی مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه آغاز کرده بود.[[24]]
میشل فوکو، فیلسوف، تاریخدان و باستان شناس فرانسوی که یک همجنسباز بود که بر اثر بیماری ایدز مُرد، و از دوستداران خمینی بود. او به نمایندگی "مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه" (Centre national de la recherche scientifique, CNRS)، که یکی از نهادهای فرهنگی وابسته به اینتلیجنس سرویس بریتانیا می باشد، بارها به ایران سفر کرده و گزارش های گوناگونی مبنی بر سرکوب مخالفین شاه و کشتارشان توسط نظام شاهنشاهی آماده ساخته بود. یکی از این گزارش ها مبنی بر کشتار شماری میان ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ هزار تن از تظاهر کنندگان غیرمسلح در میدان ژاله توسط ارتش بود، که پس از چند روز شمار کشته شدگان را به ۴۰۰۰ تن افزایش داد[[25]] که نه تنها موجی از نفرت از شاه در برونمرزها و درون کشور را ایجاد ساخت.
او در پرونده نقض حقوق بشر توسط نظام شاهنشاهی که آمریکا و بریتانیا آماده ساخته بودند، مدعی شده بود تنها در طی ۶ ماه "انقلاب(!)" نظام شاهنشاهی، بیش از ۱۵ هزار تن از تظاهرات کنندگان را کشته و ۷۰ هزار تن را زخمی ساخته است، که در برخی از گزارش ها، شمار کشته شدگان حتا به ۷۰ هزار تن نیز رسیده بود. این در حالیستکه امروز مدارک و مستندات دراختیار "بنیاد شهید"[[26]]، کل کشته شدگان را در طی شورش ۳۷۱ نشان می دهد و اکثریت در درگیری مسلحانه با ارتش و پلیس کشته می شوند. نیز همان مدارک نشان می دهد که شمار حقیقی کشته شدگان در میدان ژاله نه ۴۰۰۰ هزار تن غیرمسلح، بلکه ۶۴ تن و همه از اعضای سازمان تروریستی فدائیان خلق، مجاهدین خلق و پیکار بوده اند که بسوی ارتش آتش گشوده بودند که ارتش در واکنش و دفاع از خود آنان را به هلاکت رسانده بود، وچنین واکنشی از سوی نهادهای امنیتی و انتضامی در برخورد با تروریسم، در همه کشورهای جهان از جمله آمریکا و بریتانیا یک مساله طبیعی است. نیز جای اشاره دارد، همزمان که این شایعات درباره نقص حقوق بشر در ایران توسط نظام شاهنشاهی ساخته می شد، کسی نسبت به نقض حقوق بشر و قتل عام ۱۸۰۰ ایرلندی (از کودک ۴ سال تا پیرمرد ۹۰ ساله) توسط نیروهای امنیتی انگلیس در ایرلندی شمالی سخنی بر زبان نمی آورد، زیرا که یکی از اهداف ایجاد سازمان عفو بین الملل توسط اینتلیجنس سرویس، بدان خاطر بوده است که در زیر نام دفاع از حقوق بشر، با سرپوش گذاری بر جنایات و نقض حقوق بشر توسط کشورهای غربی در سراسر جهان، شمار راستین کشته شدگان، یا بطور کل ارائه نشوند یا کمترین اعلام شوند، از جمله کشتار بیش از ۱ میلیون عراقی توسط آمریکا، بریتانیا و هم پیمانانش بخاطر اشغال آن کشور.
بهر روی، پس از پرونده سازی نقض حقوق بشر در ایران توسط نهادهای اطلاعات غربی، همه بنیادها و نهادهایی که در زیر پوشش فعالیت های فرهنگی و حقوق بشری فعالیت داشتند گسیل شدند تا در کنار حکم های صادر شده از سوی "دادگاه های نمایشی" (دادگاه های کانگرویی"[[27]]) در بریتانیا و هلند، در سطح جهانی و بویژه در ایران پخش شود تا موجب آشوب و انقلاب مهندسی شده در ایران شود که بی بی سی فارسی "معروف به آیت الله بی بی سی" مسئول پخش آن شد.[[28]] در اینجا جای دارد تا اشاره شود که میان سال های ۱۹۷۵ و ۱۹۷۹ برای خدشه سازی شخصیت شاه، بیش از ۱۷۰ مقاله علیه محمدرضاشاه در مجلات و روزنامه های اروپایی و آمریکایی بچاپ رسیده بود؛ - چاپ این شمار مقالات علیه رهبر یک کشور در زمان صلح بی سابقه بوده است.
پایان سخن
برنامه از آغاز تا پایان مذبوحانه تلاش کرده است تا با توسل به دروغ و جعل تاریخ به بینندگان خود تلقین کند هر آنچه که امروز در جهان رخ می دهد نتیجه ۷ دهه پیش و امرداد ۱۳۳۲ بوده است. ولی حقیقت امر اینست که هر ناگواری، جنگ و خونریزی که در دو سده گذشته در جهان رخ داده است، نتیجهٔ طمع ورزی ها و زیاده خواهی های بیگانگان بویژه غربیان بوده است - بویژه آنکه بدون هیچ گمانی هر جنایتی هم که امروز در آسیای غربی رخ می دهد، از جمله جنگ و خونریزی در کشورهای افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و یمن و نیز شکل گیری گروه های گوناگون تروریست اسلامی، نتیجه چهار دهه پیش و دخالت غربیان در امور ایران بوده است که با سرنگونی نظام شاهنشاهی و بقدرت رساندن یک رژیم بنیادگرای اسلامی دست نشانده غرب آغاز شده است.
در هر روی، هدف از ساخت و پخش این برنامه باصطلاح افشاگرایانه چیزی نبوده است بجز "ریختن نفت بر روی آتش در زیر خاکستر". بگفته ای دیگر، با هدف دامن زدن به اختلافات و شکاف های بیشتر میان مخالفین رژیم روضه خوانان ساخته شده است تا از ایجاد اتحاد میان مخالفان رژیم جلوگیری کرده و از این راه به بقای رژیم روضه خوانان یاری رساند - بویژه برانگیختن احساسات متعصبانه آن دسته از ایرانیانی که روزگارشان همانند رُمان "موبی دیک" می باشد وهمچون آن ناخدای بی خرد که در پی انتقام از نهنگ و سرانجام خود را به کشتن می دهد، پس از هفت دهه هنوز در کوچه-پس-کوچه های امرداد ۳۲ پرسه زنان در پی انتقام از تاریخ می باشند، تا آنکه دست اتحاد به دیگر مخالفان رژیم، بویژه هوادارن نهاد پادشاهی داده و کمک کنند تا کشور و هم میهنانشان از اسارت رژیم استبداد رها شوند.
شاپور سورنپهلاو
روز زامیاد از ماه خورداد سال ۳۷۵۸ بهدینی
۲۶ خوردادماه ۲۵۷۹ شاهنشاهی
۱۵ ژوئن ۲۰۲۰ ترسایی

بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رونوشت این نوشتار به انگلیسی: "Unveiling Deceptive Veracity: Exposing the Trumpery in Channel 4's 'The Queen and The Coup' Pseudo-Documentary"
1 - https://www.channel4.com/programmes/the-queen-and-the-coup/on-demand
2 - سورنپهلو، شاپور، "حلقه های گم شده و ناگفته های تاریخ: دکتر محمد مصدق، مردی پنهان در زیر غبار دروغ های تاریخ!"
3 - ان لمبتون، کارشناس ایران و استاد ایرانشناسی دانشکده پژوهش های خاوری و آفریقایی دانشگاه لندن (SOAS)، که در زمان جنگ جهانی دوم افسر اینتلیجنس سرویس و رئیس بخش اطلاعات و تبلیغات سفارت بریتانیا در تهران بود که در نوشتار خویش به نام "آخوند، غرب صهیونسیم: اتحاد مثلث شیطانی برای تجزیه ایران" به او پرداخته ام.
4 - سورنپهلو، شاپور، "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"
5 - http://news.bbc.co.uk/1/hi/entertainment/7799094.stm
6 - این بخش بازنوشت از نوشتاری تحت عنوان "بمناسبت سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران" است.
7 - جرها (کچرها)، از مردمان مجموعه قبایل "غز" (اوغوز) و مغول نژاد* می باشند که با سپاه چنگیزخان به منطقه آورده شوده بودند. ر. ک. به حسن پیرنیا مشیرالدوله و عباس اقبال آشتیانی، "تاریخ ایران، از آغاز تا انقراض قاجاریه"، برگ ۷۵۴، تهران ۱۳۶۴.
8 - سورنپهلو، شاپور، "'خاورمیانه' نامی تحقیر آمیز ساخت غربیان و پیروی کورکورانه ما ایرانیان در بکاربری آن"
9 - Azemi, F. "Anglo-Persian Oil Company", in: Encyclopædia Iranica, Vol. II, Fasc. 1, (December 15, 1985), pp. 61–65.
http://www.iranicaonline.org/articles/anglo-persian-oil-company
10 - LNOJ (1933), pp. 197-253
11 - ارزش ۱ پوند در سال ۱۹۳۲ ترسایی، برابر با ۳۷۵ پوند در سال ۲۰۱۳ ترسایی است: http://www.measuringworth.com/ukcompare
12 - Cadman's diaries, dated April 19, April 22 and April 23, 1933, all in BP 96659
13 - علیمحمد فره وشی، "[ترجمه] خاطرات و سفرنامه موسیو ب نیکیتین، قنسول سابق روس در ایران" ، انتشارات معرفت، تهران، چاپ دوم (۲۵۳۶).
14 - http://www.measuringworth.com/calculators/exchange/result_exchange.php
15 - Azemi, F. "Anglo-Persian Oil Company", in: Encyclopædia Iranica, Vol. II, Fasc. 1, (December 15, 1985), pp. 61–65.
http://www.iranicaonline.org/articles/anglo-persian-oil-company
16 -Mafinezam, Alidad; Mehrabi, Aria (2008). Iran and its place among nations. Greenwood Publishing Group. p. 30
17 - این بخش رونوشتی از بخش نوشتهٔ "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" می باشد. برای منابع به آن نوشته مراجعه شود.
18 - این بخش رونوشتی از بخش نوشتهٔ "حلقه های گم شده و ناگفته های تاریخ: دکتر محمد مصدق، مردی پنهان در زیر غبار دروغ های تاریخ!" برای منابع به آن نوشته مراجعه شود.
19 - https://www.youtube.com/watch?v=imil1iIpIYA
20 - سورنپهلو، شاپور، "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"
21 - http://www.liverpoolships.org/the_cunard_white_star_liner_queen_elizabeth.html
22 - Falk, R., "Trusting Khomeini", New York Times, (Feb. 16, 1979), Section A, Page 27
23 - Coleman, J., "The Tavistock Institute of Human Relations: Shaping the Moral, Cultural, Political and Economic Decline of the United States of America", (1993)
24 - Coleman, J., "Diplomacy by Deception: An account of the treasonous Conduct by the Governments of Britain And the United States', Joseph Pub. Co (1993)
25 - Kadivar, C., "A Question of Numbers" (2003) - http://http://www.a-listonline.com/iran/html/article1056.html
26 - این آمار در کتابی تحت عنوان "تولد یک انقلاب" در دو جلد، نوشته عمادالدین باقی (عضو پیشین بنیاد و رئیس و بنیانگذار کمیته دفاع از حقوق زندانیان) در سال ۱۳۸۳ بچاپ رسیده است که بخاطر آن زندانی و کتاب از سوی رژیم ممنوع اعلام شد.
27 - دادگاه های کانگرویی (kangaroo court)، به دادگاه های نمایشی و غیر رسمی اطلاق می شود که توسط گروهی از افراد مغرض برای محاکمه شخصی با هدف نابود سازیش، آنهم بدون هیچ مدرک یا سند معتبر، برگزار می شوند تا آن شخص به عنوان مجرم شناسایی شود.
28 - در باره نقش بی بی سی به افشاگری های دکتر جان کولمن، مامور پیشین اینتلیجنس سرویس (MI6)، یکی از مامورانی که در بپاسازی و هدایت انقلاب مهندسی شده اسلامی نقشی مهمی را ایفا کرده بود، مراجعه شود: http://www.rense.com/general87/nex1.htm
#419ab3
≠










