نشست دانشگاه جورج تاون: ائتلاف ایرانفروشان و ایرانستیزان، شاهزاده رضا پهلوی و نردبان نامآوری

"هدف اصلی، سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی یک نظام استبدادی با استبداد دیگری نیست.
بلکه هدف، بپا داشتن نظام قانون، آزاد، مردمسالار، با تکیه بر فرهنگ، هویت ملی و ارزشهای ایرانی و پایبندی به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی در کشورست.
سرنگون سازی جمهوری اسلامی، تنها برداشتن بزرگترین سنگ در راه رسیدن به این هدف والای ملّیست."
پیشگفتار: شاهزاده رضاپهلوی و نردبان نامآوری
اساتیر ایرانی سراسر گویای داستان زندگی پهلوانانیست که با دلاوری ها و جانبازی های خود، از کیان وهستی و خاک و آب ایران دفاع نموده اند ولی برخی از آن پهلوانان بجز از جان گذشتگی ها، وظایفی را بر دوش گرفته اند که هیچ واژه ای برازنده آنان نیست بجز "شهریار پروری" و "شهریار سازی." بهترین نمونه های این پهلوانان کاوه آهنگر و رستم دستان می باشند. کاوه آهنگر که علیه ضحاک تازی بپاخاست، فریدون شاه را بر تخت پادشاهی نشاند و رستم دستان که از سرنگونی شاهان جلوگیری می کرد یا شاهزادگان را از اسارت رها می ساخت و آنان را برای پادشاهی پرورش می داد.
امروز نیز ما ایرانیان به کاوه آهنگر و رستم دستان دیگری نیاز داریم تا یکی گرز پولادین خود را بر سر ضحاک تازی زمانه فرود آورده و فریدون را بر تخت نشاند و دیگری تا کسی که سوگند پادشاهی یاد کرده است و از سر نگوبختی روزگار همچنان تلاش می کند تا از وظیفه ای که بر او محول شده سرباز زند، را با نیرومندی بر تخت پادشاهی نشاند. ولی شوربختانه، همچون بقیه بخش های کشور که هیچ کسی بر سر جای خودش نیست و روضه خوان و رمالان، سرور و رهبر و کشورمدار شده اند، چماقدارن و باج گیران و قمه کشان نمایندگان ملت، دزدان و متجاوزان امین ملت، فال گیر و لیسانسه آبیاری کشاورزی و منجم، تاریخدان و ایرانشناس و زبانشناس شده اند، نیز "شاه زاده" کشورمان هم جای خود را با رستم دستان عوض کرده است، با این تفاوت که دستکم، رستم دستان کسانی که شایستگی سروری را داشتند بر تخت می نشاند، ولی شاهزاده ما، هر ناکسی که در کوچه پس کوچه های دیار غربت می یابد، به عرش خدا می رساند تا چماق بدست بازگردند و او را بخاک سیاه نشانند؛ از بپاسازی شورای ملی کذایی و نام آورسازی پیرزاده و گلستان که سرانجام علیه او شوریدند گرفته تا گفتگو با معصومه قمی کلا و پرخاشجویی به او که موجب مطرح شدن و بر روی نقشه گذاردنش شد و دستاورد آن مسیح علینژاد امروزیست که خدا را بنده نیست دگر چه رسد به شاهزاده؛ یا بپاسازی ققنوس و نام آور ساختن الهیار کنگرلو، یک فیزیوتراپیست که تا پیش از آن نه کسی نامش را شنیده بود و نه فعالیت سیاسی و فرهنگی داشت، ولی پس از چندی و بالا رفتن از نردبان نامآوری شاهزاده، با لگدپرانی و سودای رهبری و دریافت پول از کشوری بیگانه و ثروتمند شدن در سر پروراندن، در کنار شهرام همایون دولت موقت تشکیل داد، که البته به معنای راستین کلمه "موقتی" هم بود.
اکنون نه تنها نوبت بالا رفتن حامد اسماعیلیون و گلشیفته فراهانی از نردبان نامآوری شاهزاده رسیده است، بلکه با نشست و برخاست با علینژاد و مهتدی که تا پیش از این ائتلاف نه آبرو و نه اعتباری برایشان باقی مانده بود، باری دیگر مطرح و به سرتیتر خبرها بعنوان مخالفین اصلی رژیم بازگردند - که البته بدون هیچ گمان و ذره ای شک و شبهه ای پس از مطرح و نام آور شدن در کمتر از سه ماه این عده دست به انشعاب خواهند زد و با ادعای رهبری و راهبری آبی بر خیزش کنونی خواهند ریخت تا خاموش شود.
سالی که نکو نیست از زمستانش پیداست
پس از گفتگوی تحسین آمیز شاهزاده رضا پهلوی با تینا قاضی مُراد، سردبیر اتاق خبر تلویزیون من و تو،[[1]] که برای نخستین پس از ۴۳ سال، بخشی از مواضع فکری و سیاسی خود را که در گذشته همواره در پرده ابهامات قرار داشت آشکار و روشن ساخت و از همه مخالفین رژیم فاشیستی و بنیادگرای اسلامی روضه خوانان دعوت نمود تا با ائتلافات سیاسی میان مخالفین رژیم، بر مبنای همگرایی نخبگان سیاسی و همراهی و اتحاد احزاب و تشکیلاتها سیاسی، سرانجام اپوزیسیونی نیرومند در برابر رژیم بپاسازند. دستاورد آن گفتگو، راه اندازی کارزار "من وکالت می دهم" شد که هر ایرانی که عشق ایران در سر داشت و به تمامیت ارضی ایران، ایران یکپارچه یک ملتی و تک ملیتّی باورمند و پایبند بود، به دور از باورهای سیاسی که پادشاهی خواه بود یا جمهوری خواه، به شاهزاده وکالت دادند.
باری، مهمترین بخش وکالت دادن، پشتیبانی و اعطای رای اعتماد و مشروعیت بخشی از سوی جوانان آزادیخواه و انقلابی در درون کشور به شاهزاده بود، که او را نماینده و صدای خود در برونمرزها شناخته و مسئولیت سرنگونسازی رژیم و برپاسازی مجلس موسسان در برپاسازی یک همه پرسی ملی، بر عهده او واگذار نمودند.
آن وکالت دادن که طبیعتاً مخالفت همه ایرانستیزان و ایرانفروشان را در برداشت و همچون کَکی که در تُنبان گُشاد قبیله گرایان، پاچه خواران رژیم، غُربتی های اسلامی، شَلخته گان چپ، یتیم غُوره های تجزیه طلب و پشه گان سیاسی انداخت و هیچ راهی برای آنان باقی نگذارد بجز عربده کشی ها و رسوایی های بیشتر در جهان مجازی و شناساندن ماهیت اصلی خود به ملت ایران. در پی آن رسانه های پارسی زبان بیگانه که بدنبال ایرانستان سازی ایران می باشند، از جمله بی بی سی فارسی (نامی به آیت الله بی بی سی)، ایران اینترنشنال (نامی به سعودی اینترنشنال) وابسته به دستگاه آل سعود، دو بنگاه رادیو فردا و صدای آمریکا که هر دو وابسته به سازمان سیا می باشند، بیاری آنان شتافته و در همصدایی با رژیم فاشیست اسلامی و هوادارانش و دیگر ایرانستیزان و ایرانفروشان، از جمله گروه تروریستی مارکسیست های اسلامی مجاهدین خلق [ضد]ایران، توده ای ها، چپی ها، پنجاه و هفتیون و بویژه پان ها و تجزیه طلبان، علیه کارزار "من کالت می دهم" بپاساختند - که این خود موجب گشت شمار بیشتری از ملت ایران را بسوی شاهزاده جلب و جایگاه او را بعنوان یک رهبر سیاسی مستحکم سازد.
ولی شوربختانه، شاهزاده بروال گذشته که ناگهانی عملی از او سر می زند یا سخنی بر زبان می آورد که موجب شگفتی همگان بویژه هواداران نهادپادشاهی می شود، باری دیگر برخلاف سخن خود که "برای او یک فرد تجزیه طلب هیچ فرقی با سرباز دشمن ندارد" و با آن گفتار مسیر خود را با هر کسی که به تمامیت اراضی و یکپارچگی ایران پایبند نبود جدا می ساخت، ناگهان در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای با همان کسانی که او آنان را سربازان دشمن می خواند، در نشستی که دیروز در دانشگاه جورج تاون، و در آستانه چهل و چهارمین سالگرد انقلاب مهندسی شده اسلامی در ایران بدست کشورهای غربی و اسرائیل[[2]] بر اساس طرح برنارد لوئیس[[3]] بپا شده بود،[[4]] یک "ائتلاف سیاسی" ساخت که به باور این نگارنده ضربه بسیار سهمگینی را به خیزش کنونی وارد خواهد ساخت که سه نتیجه مرگبار را با خود بهمراه می آورد:
۱ - خاموش ساختن انقلاب قشر جوان و یاری رسانی ناخواسته به بقای رژیم فاشیست اسلامی؛
۲ - بدنام سازی شاهزاده و از دست دادن اعتبار و اعتماد نسل جوان انقلابی نسبت به خود؛
۳ - مطرح سازی، اعتبار سازی و نام آوری برای چند ایرانفروش و ایرانستیز بعنوان سران اپوزیسیون علیه رژیم اسلامی.
انتلافی در ستیز با خُلق و خوی ایرانی و روند مبارزات و انقلاب های جهانی
بزرگ ترین خطای سیاسی که یک کُنشگر ایرانی می تواند در زندگی سیاسی خود مرتکب شود اینست که یا به خلق و خوی، روحیه و روان ایرانی آشنا نباشد و یا اگر هم آشنا باشد، آن را در ضمن فعالیت های خود در نظر نگیرد. شوربختانه این رفتار در میان کُنشگران سیاسی ساکن برونمرزها به آسانی دیده می شود، از جمله شاهزاده رضا پهلوی و این یکی از چند شوندهای[:علل] ناکامی اپوزیسیون های ایرانی در برونمرزها می باشد.
باری، شاهزاده رضا پهلوی که در گفتگو با تلویزیون من و تو، سخن از "رهبریت جمعی" بمیان آورده بود، گویا اکنون در تلاش است تا به این ائتلاف بدان جامعه عمل بپوشاند.[[5]] ولی مشکل اساسی این آرزوی دست نیافتنی نه تنها در ستیز با روحیه و روان ما ایرانیان است بلکه در ضدیت با تجربیات سیاسی انقلاب های جهانی نیز دارد.
نخست در سراسر تاریخ ایران بویژه از سده هفتم و اشغال ایران بدست تازیان تا بامروز، مردم ایران در آینده کشورشان هرگز نقشی نداشته اند، بلکه همیشه یکتن، یک نظامی و شخصی نیرومند بوده است که توانسته است مردم را بحرکت در آورده و مسیر تاریخ ایران را تغییر دهد، که در سه سده گذشته ایران، بهترین نمونه های آن نادرشاه افشار و رضاشاه بزرگ بوده اند. بگفته ای دیگر همان مردمانی که تحت فرماندهی نادرشاه، ترس در دل روس و عثمانی ایجاد کرد و هند را به تسخیر خود در آورد، زمانی که تحت فرمان شاهان ناشایست قاجاری قرار می گیرند، نیمی از ایران را به روس و انگلیس می بازند؛ یا نمونه دیگر همان مردمانی که زیر نفوذ شاهان قاجاری، ایران به دو نیمه نفوذی روس و انگلیس بخشبندی شده بود و هتا انگلیسی ها در راستای جداسازی استان های جنوبی و خاوری ایران در ایران نیرو پیاده می کنند تا کشوری نو بنام "ایران جنوبی" را بپاسازند،[[6]] ناگهان رضاشاهی می آید و همان مردم تحت فرمانش، انگلیسی ها و نوچه ها و مزدورانش را با مُشت و لگد از ایران بیرون می اندازند. باری، یکی از ویژگی های نادرشاه و رضاشاه بزرگ بجز نیرومندی شخصیتی و فکری، هر دو از میان مردم بپاخاسته و با خُلق و خوی ملت خود آشنایی کامل داشتند و می دانستند که چگونه مردم خود را به حرکت در آورند.
دوم، تاریخ سیاسی ایران نشان داده است، تاکنون همه احزاب، نهادها و سازمان های سیاسی که در تاریخ معاصر ایران بپا شده اند، بدون داشتن ایدئولوژی مشخص سیاسی و خط مشی روشن مبارزاتی و شیوه فعالیت، یا در چند ماه نخست پس از برپاسازی از هم پاشیده شده اند یا دیری نگذشته است تا کادر رهبری آن ها همچون گرگ های گرسنه بجان یکدیگر افتاده و پس از افشاسازی یکدیگر که همواره با افترا و برچسب و تهمت و هتا ترور همراه بوده است، از یکدیگر جدا شده و برای خود حزب و نهاد و سازمان نویی بپا داشته اند؛ - که آن ها نیز بنوبه خود پس از چندی در گورستان احزاب، نهادها و سازمان های سیاسی بخاک سپرده شده اند.
این موارد تاریخی بدان خاطر می باشند که ما ایرانیان بطور کل توان کار گروهی و دستجعی را بدون یک رهبر نیرومند نداریم؛ رهبری که نه تنها با خُلق و خوی ایرانی آشنا باشد، بلکه همچون یک فرمانده ارتشی عمل کرده و هر چند که به مشاوره چند تن معتمدین خود گوش دهد، ولی از عزمی راسخ و استوار برخوردار بوده و توان تصمیم گیری نهایی و راهبری را داشته باشد.[[7]]
در نتیجه، عدم رهبریت، آنهم نبود رهبری نیرومند و مصمم همچون نادرشاه یا رضاشاه بزرگ، نخستین شوندیست که نشان می دهد این ائتلاف با شکست مواجه خواهد شد، و سرانجام این خیزش کنونی همچون خیزش های دی ماه ۹۶ [[8]] و آبان ماه ۹۸ [9]] خواهد بود که بخاطر عدم رهبری با شکست روبرو شدند.
ائتلاف با چه کسانی؟
نخست، ائتلافات در سراسر تاریخ همواره میان افرادی شکل گرفته است که یکایکشان به آنچه در زندگی خواسته اند، دست یافته اند و دیگر برایشان مصالح و منافع شخصی بی معناست. برای نمونه شخصی همچون ریچارد برانسون، میلیاردر انگلیسی، به گفته خودش به هر آرزویی که در زندگی داشته است رسیده است، در نتجه هر آنچه که انجام می دهد یاری به نوآوران و پیشه وران است تا به آرزوهایشان رسند و خود تنها بدنبال آرامش و شادیست. نمونه دیگر، شاهزاده رضاپهلوی است. او همانگونه که از مقامش آشکارست فرزند پادشاه فقید و از خانواده ای ایرانساز برخاسته است. نام او، داری یک اعتبار و وزنه جهانیست که حتی اگر هم هرگز بایران بازنگردد، همچنان تا پایان عمر شناخته شده، شاهزاده و وارث تاج و تخت ایران باقی خواهد ماند. ولی آن سوی سکه افرادیست که او با آنان ائتلاف کرده است، هیچکدامشان نه دارای اعتبار جهانی می باشند و نه شناخته شده یا میراثدار نهاد یا گذشته ای نیک و ایرانسازی یا مینپرستانه ای می باشند که ملت ایران آنان را میراثدار آن بدانند. از ان روی، یکایک این افراد در پی نام اوری، کسب اعتبار وبلندگو برای سخنرانی و کسب شهرت می باشند، که برای بالا رفتن از پلکان قدرت، همچون میمونی هستند که در زمان سوختن پایین تنه اش، فرزند خود را زیر باسنش می گذارد تا نسوزد و از فدا نمودن هیچ کس برای دستیابی به آنچه در آرزومنده است کوتاهی نخواهد کرد. بگفته ایساده تر، هر کدام از این عده بجز شاهزاده رضا پهلوی در پی منافع شخصی خود می باشد، ولی شاهزده رضاپهلوی، آنچه که این عده آرزومندند را بدست آورده و سرشار است و تنها آرزویش آزادی و سربلندی ایران است، حتی اگر در آینده آن نقشی نداشته باشد و بارها هم صمیمانه آنرا اعلام داشته است.
دوم، همانگونه که از واژه "سیاسی" پس از واژه "ائتلاف" آشکار می شود، ائتلاف با کسانی که سیاسی می باشند انجام می شود، نه با افرادی که نه با علم سیاست آشنایی دارند، نه پیشینه فعالیت های سیاسی یا سازمانی داشته اند.
برای نمونه، کشورهای غربی و اسرائیل که در سال ۲۵۳۷ توانستند نظام شاهنشاهی را سرنگون ساخته و رژیم فاشیست اسلامی را بقدرت رسانند، بیش از شش سازمان و نهاد جاسوسی، هفت اندیشکده، نُه بنیاد پژوهشی-امنیتی، سه خبرگزاری جهانی را بیاری مزدوران ایرانفروش خود بحرکت درآورند تا در طی یک برنامه ریزی دقیق ۴ ساله آن را بر آن را برزمین افکنند.[[10]] اکنون چگونه این چند تن (بجز شاهزاده رضاپهلوی)، می پندارند که توان سرنگونسازی رژیم جمهوری اسلامی، که پیچیده ترین، خشن ترین، خونخوارترین، بیرحم ترین، مخوف ترین و بی وجدان ترین رژیم در جهانست را خواهند داشت؟
سوم، ائتلاف با چه کسانی به چه فردیدی[:منظوری] و چه هدفی؟
الف: با مسیح علینژاد، یک بسیجی زاده صادراتی رژیم به برونمرزهاست، که تنها هنرش جیغ زدن و هنرپیشگیست و سودای نه تنها غارت دارایی ها ایران را در سر می پروراند(که ناکام شد[[11]] ) یا متوهمانه می پندارد که بیاری آمریکایی ها و سازمان سیا[[12]] نشسته بر تخت طاووس، نخستین رئیس جمهور زن در ایران آینده خواهد شد و از خون میهنپرستان رود خون جاری خواهد کرد؛
ب: با السیّد حامد اسماعیلیونی است که تا دیروز پای ضریح رژیم سینه می زد و زاری می کرد و پس از کشته شدن همسر و فرزندش، چون به نحله های فکری و وجودی او آسیب وارد شد، یکشبه مخالف رژیم گشت، ولی چون او فراورده رژیم حکام است، ایرانستزی در ذات و سرشتش نهادینه شده است، که البته در طی راهپیمایی برلین ماهیتش آشکار شد که نه تنها تریبون را بدست تجزیه طلبان و ایرانستیزان داد، بلکه از حضور پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران خشمگین شده بود؛
پ: ائتلاف با عبدالله مهتدی، یک پان کُرد تروریست که هتا مورد تنفر و انزجار همقطاران خود قرار دارد و برای تکه پاره سازی ایران تلاش می کند؛
ت: با گلشیفته فراهانی، یک استریپر توده ای زاده ای[[13]] که از شدت تنفر از نماد ملی ایران و تاریخ و هویت ایرانی، شیرو خورشید و دو دودمان هخامنشی و ساسانی را "کوفتی و زهرماری" می داند؟؛

ث: ائتلاف با شیرین عبادی که یک اسلامگرا و تجزیه طلب دوست و از دست پرورده های روضه خوان السیّد محمد خاتمی و متعلق به جناح "تحول خواهان" رژیم می باشد و کارنامه سیاه او در برگیرنده ارتباط و همکاری با گروه های تجزیه طلب و سازمان تروریستی مجاهدین [ضد]خلق ایران است که در زیر پوشش "فعالیت حقوق بشری" برای تکه پاره ساختن نابودی ایران فعالیت می کند و باورمند است که تجزیه طلبی جرم نیست و بایستی در ایران به تجزیه طلبان حق فعالیت آزادانه داده شود، و ایران را کشوری متشکل از ملت های گوناگون (کثیرالملل) می داند؛
ج: ائتلاف با نازنین بنیادی که یک هنرپیشه هالیوودیست و تا پیش از بپاخاستن نسل جوان علیه رژیم استبداد اسلامی، هتا یک جمله سیاسی چه له یا علیه رژیم هم بر زبان نیاورده بود و نه خط فکری سیاسی دارد و اگر هم داشته باشد گویا در چمدانی آن را پنهان ساخته است؛
چ: ولی هتا اگر 'پنداشت نشدنی ِ نشدنی'[:فرض محال ِ محال] را بر آن بگذاریم که این پنج تن (مسیح علینژاد، حامد اسماعیلیون، گلشیفته فراهانی، شیرین عبادی و عبدالله مهتدی)، نه تنها انسان های شریف، راستگو و درستکاری می باشند (که نیستند)، بلکه ایرانیانی میهندوستی هستند (که نیستند) و در ۴۳ سال گذشته هم هرگز با رژیم همکاری نداشته (که داشته اند) و هتا علیه آن هم مبارزه نموده اند (که نکرده اند) و تنها آرزویشان در زندگی سربلندی و سرافرازی ایران و رفاه و آسایش و امنیت هم میهنانشان بوده است (که نبوده و نیست و نخواهد بود)، این ائتلاف بجایی نخواهد رسید، زیرا که بجز خود شاهزاده هیچکدام از این عده نه تنها فعالیت سیاسی و سازمانی نداشته اند، بلکه هر کدامشان برای خود سازی زده و هدفی جداگانه ای را دنبال می کنند.
در نتیجه، بدون سرسوزن گمانی، این ائتلاف در کمتر سه الی چهار ماه از هم خواهد پاشید.
در اینجا نیز بایستی اشاره شود که برای ایرانیان ایرانپرست و ایراندوستی که در ۴۳ سال گذشته با رژیم مبارزه نموده اند، خواه هوادار نهاد پادشاهی مشروطه یا پارلمانی باشند و چه هواداران جمهوری سکولار (غیرمذهبی)، باشند که هدفشان تنها سرنگونسازی رژیم جمهوری نیست، بلکه بر این باورند که این رژیم بزرگترین سنگ در راه رسیدن به هدف است که بایستی از میان برداشته و متلاشی شود. هدف چیست؟ هدف اصلی فردای روز سرنگونیست، که یک نظام ملی با آرای مردم، بر اساس ارزش ها، فرهنگ و هویت ایرانی، که به تمامیت ارضی ایران، ایران یکپارچه یک ملتی و تک ملیتی، درفش سه رنگ شیروخورشیدنشان و مردمسالاری باورمند و پایبند باشد بقدرت رسد، تا بقای ایران و آسایش، رفاه و امنیت ایرانی را برای هزاره های دیگر متضمن شود.
ولی هدف این عده از ائتلاف برای سرنگونسازی رژیم، بر عکس آنچه می باشد که در سطور بالا ذکر شد، زیراکه کارنامه و پیشینه فکری این عده همچون مُشت باز نرد ملی ایران آشکار شده و هویت و ماهیت پلید خود و اهداف ایرانستیزانه و ایرانفروشانه همچون خورشید در میان روزهای تابستان تابان است. از آنروی نه تنها این ائتلاف مورد تائید ملت ایران قرار نخواهد گرفت، بلکه هتا می تواند با دلسرد شدن از شاهزاد و قطع امید از او همراه با نگرانی از این عده که در هستی اشان نسبت به آینده کشور و خطر تجزیه آن بوجود آید و موهب شود تا انقلاب و خیزش کنونی خود را رو به خاموشی گذارند و آن را به آینده و بپاخاستن یک رهبر ملی همچون رضاشاه بزرگ موکول سازند.
باری، بیاری شاهزاده، البته ناخواسته و ندانسته و نیز بیگانگان بویژه امریکایی ها یک رهبر نوی سیاسی از دل این ائتلاف ورشکسته برون کشیده خواهد شد که به گمان زیاد مسیح علینژاد است - هر چند که او همانند عمر یک پشه، بسیار کوتاه و دیری نخواهد گذشت که به جرگه دیگر ایرانستزان به زباله دانی تاریخی بپیوندد.
درگیری و انشعابات، پس از بالا رفتن از دیوار نام آوری
شوند اصلی این ائتلاف بطور کل، هتا بدون دو شوند پیشین دیری نخواهد پائید تا از هم بپاشد، جنگ و درگیری و ایجاد انشعابات میان چند تن از این عده خواهد بود.
یکم، نازنین بنیادی، بدان خاطر آنکه سیاسی نیست و هیچ پیشینه کُنشگری سیاسی ندارد، دست به انشعاب یا جنگ درونی در ائتلاف نخواهد زد.
دوم، شیرین عبادیست که یک رهرو و عروسک خیمه شب بازی می باشد تا یا یک راهبر و خیمه شب باز، در نتیجه بخاطرعدم داشتن سودای رهبری و نیز ناتوانی شخصیتی همانند بنیادی، توان پاره سازی و انشعاب را ندارد.
سوم، عبدالله مهتدی است، همانگونه که در سطور بالا ذکر شد، او تا بدان اندازه میان همقطاران خود بدنام و مورد انزجارست که بجز پیروزی این ائتلاف برای ادامه زندگی سیاسی اش راه دیگری باقی نمی بیند، بویژه آنکه او با شکست ائتلاف های گوناگون با دیگر تروریست های پان کُرد، "ائتلاف شکن" نام گرفته است. در نتیجه او نیز دست به انشعاب نخواهد زد. ولی درصورت گسسته شدن که حتمی خواهد بود، بخاطر این همبستگی و باصطلاح ائتلاف، چون نامش بیاری شاهزاده بر زبان های جاری شده است، حزب تجزیه طب و تروریست کومله او را باری دیگر به محفل خود راه داده و او نیز در پاسخ به آنان موقیعت، باری دیگر سوار بر قاطر تجزیه طلبی خواهد شد و از یورشی به یکپارچگی ایران کوتاهی نخواهد کرد.
چهارم، مسیح علینژاد است که در ضمن ابتلا به شهوت نام آوری و قدرت، شخصیست زیرک و بخوبی آگاه است هر روزی که می گذرد، بخاطر افشا شدن و آشکار شدن چهره راستینش در نزد ملت ایران دیگر توان سیاه بازی های گذشته را نداشته و بدون این ائتلاف، به حاشیه کشانده خواهد شد. از آنروی او تلاش خواهد کرد تا نه تنها این ائتلاف را زنده نگه دارد، ولی همزمان کوشش کند تا رهبریت را بنام خود زده و درصورت پیروزی قدرت را در آینده قبضه نماید. نیز درصورت گسسته شدن این ائتلاف، بدون هیچ گمانی نخست با یورش به شاهزاده، مذبوحانی و متوهمانه که می پندارد م تواند در جایگاه سیاسی شاهزاده ظاهر شود، از یورش به شاهزاده فرو گذاری نخواهد کرد و شاهزاده را مسئلوم مستقیم همه ناکامی ها خواهد شمرد تا با این حرکت بتواند هواخواه گرد خود گردآورد، که البته با کارنامه ای که تاکنون از خود عرضه داشته است، تنها تجزیه طلبان را بخود جذب خواهد کرد، دیگر مهم نیست کردزبان باشد یا عرب زبان، بلوچی زبان باشد یا مریخی زبان و رسانه های دشمن ایران و ایرانی همچون صدای آمریکا و سعودی اینترنشنال نیز بیاری او خواهند شتافت.
ولی بر خلاف این چهار تن، حامد اسماعیلیون و گلشیفته فراهانی می باشند که به باور این نگارنده در طی کمتر از سه ماه و پس از بدست بالا رفتن از دیوار نام آوری ساخت شاهزاده، دست به جدایی و انشعاب زده و ائتلاف را متلاشی خواهند ساخت.
نخست، رهاورد فراهانی که بنام هنری "گلشیفته فراهانی" شناخته می شود، همچون مسیح علینژاد نیست که سودای راهبری را در سر داشته باشد، ولی بخاطر لگام گسیختگی و عصیان زدگی های شخصیتی و مشکلات روانی (بگفته یک دوست روانشناس)، به خود، آن پروانه را نمی دهد تا در یک چارچوب با کسی دیگری همکاری کند. عصیان زدگی که بارها با برهنه شدنش آشکار شده است و در گفتگوهایی گوناگونی نیز بدان پرداخته است. افزون بر آن، او همانند شیرین عبادی، یک رهرو است یا رهبر، از آنروی او نیز نه دست به انشعاب، بلکه از ائتلاف جدا خواهد شد، بویژه آنکه بخاطر عدم سواد و آگاهی سیاسی او را مستاصل ساخته و وادار به جدایی خواهد کرد. شایان ذکر است، گلشیفته فراهانی، شاهزاده را به چشم دشمن می بیند تا دوست از آن جهت هم هر چه که تلاش کند، توانایی کار با او را ندارد که باز می گردد به تربیت و فرهنگ چپ وابسته خانوادگی که با آن رشد کرده است. گلشیفته، فرزند بهزاد فراهانی از اعضای حزب ورشکسته و ایرانفروش توده است که در سال ۵۰ بخاطر جاسوسی برای روس ها چند ماه در زندان بسر برده بود و از سال ۵۷ تا بامروز، بهمراه دختر دیگر خود، از هواداران سرسخت رژیم بشمار می رود. در نتیجه نه تنها افکار و باورهای ایرانستیزانه پدر ایرانفروش خود را بارث برده است و بدان خاطر هم می باشد که شدیداً ضد آرمان ها، نمادها و تاریخ و فرهنگ ایران است - بلکه شدیداً مخالف، متنفر و منزجر از نهاد پادشاهیست که شاهزاده نماد آن می باشد.
ولی، از سوی دیگر حامد اسماعیلیون است، که نه تنها یک مار زخمی در پی انتقام است که در نوشته های مجازی او بخوبی آشکار می باشد،[[14]] بلکه همچون علینژاد سودای رهبری را در سر می پرواند. ولی مشکلی که او همواره با آن روبرو بوده است، پیشینه او نخست در هوادارای از رژیم و سپس فعالیت برای انتقام جویی بوده که موجب شده است تا بعنوان یک مبارز و کُنشگر سیاسی شناخته نشده باشد، ولی اکنون شاهزاده او را در کنار خود نشاندن، آن نام آوری که شدیدا بدان نیازمند بود را بدست آورده و تلاش خواهد کرد تا پس از انشعاب خود را رهبر مخالفین رژیم معرفی نماید. البته به برآورد این نگارنده، اسماعیلیون هوشمندتر از علینژاد می باشد و پس از گسستن ائتلاف، خواهد گذارد تا علینژاد جیغ هایش را زده و زمانی که خسته شد، وارد معرکه سیاسی شود. اگر او این نوشتار را بخواند به او پیشنهاد می دهد، به همان دندانپزشکی بچسبد که اگر ادامه دهد، چندی نخواهد گذشت که خود را از آنجا رانده و این اینجا مانده پیدا خواهد نمود.
پایان سخن
تاریخ سیاسی معاصر ایران و بویژه مبارزات ۴۳ سال گذشته نشان داده است، افرادی همچون اکثریت این عده ائتلاف گر، که بار باورها و اندیشههایشان نسبت به تاریخ، فرهنگ، هویت و نمادهای ملی، منفی و سرستیزانه می باشد، نه تنها نتوانسته اند در نقش مبارز علیه رژیم کارآرا عمل نمایند، بلکه بر عکس موجب بهدر دادن زمان و نیروهای مبارزاتی علیه رژیم شد اند؛ یا بگفته ای دیگر، از زبان هانا آرنت: "شکل گیری حکومت های خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته بین و خوار ممکن نیست. این عده در عمل به رژیمی خدمت می کنند که مدعی مبارزه با آنند."
دو دیگر، بدون هیچ گمانی، بجز آنکه سه الی چهار ماه هم نخواهد پایید تا این عده بجان یکدیگر افتاده و با تکروی ها و انشعابات این ائتلاف را هنوز پا نگرفته را پایان دهند نیز به گمان زیاد بخاطر ذات و سرشت پلید ایرانستیزانه اشان، همانند گرگ های گرسنه به جان شاهزاده خواهند افتاد تا او را بدنام و نابود سازند.
سه دیگر، مساله مهم و نگران کننده ائتلاف شاهزاده با این عده ایرانستیز و ایرانفروش است که سرانجام پس از هم پاشیدن نه تنها موجب خواهد شد تا همچون آبی بر آتش انقلابی قشر جوان شود، بلکه قشر جوان انقلابی درون کشورا به هر گونه ائتلافی که او در آینده حتی با ایرانگرایان و خوشنامان سیاسی بپاسازد را اعتماد نخواهند کرد و این مساله کار سرنگونی رژیم را سخت تر خواهد کرد. در نتیجه تنها راه برون رفت از مخمصه سیاسی، ترک شاهزاده رضاپهلوی از این ائتلاف پیش از آن وارد نمودن صدمات غیرقابل جبران می باشد.
بهر روی، مساله نگران کننده اینست که گفته شده است، کریم سجادپور برگزار کننده این نشست می باشد. اگر چنین باشد، سجادپور چون دست پرورده جورج سورس (پشتیبان رژیم اسلامی) می باشد، بایستی گمان داد که رژیم جمهوری اسلامی و اربابان غربی اش نیز در برگزاری آن سهیم می باشند. در نتیجه هدف اصلی برگزاری این نشست، خاموش سازی انقلاب ملی و جلوگیری از سرنگونی رژیم می باشد.
شاپور سورنپهلاو
روز دی به آذر، از ماه بهمن سال ۳۷۶۰ بهدینی
۲۲ بهمن ۲۵۸۱ شاهنشاهی
۲۱ فوریه ۲۰۲۳ ترسایی
بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:
* - پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: https://bit.ly/41PZB6S
1 - "من وکالت می دهم" - https://bit.ly/3H06U2C
2 - "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" - https://bit.ly/3KTM4nA
3 - "برنارد لوئیس، طراح تجزیه ایران، پدرخوانده بنیادگرایی اسلامی، سازنده ولایت فقیه و پدرمعنوی جمهوری اسلامی را بشناسید." - https://bit.ly/3ndI9u3
4 - https://giwps.georgetown.edu/event/the-future-of-irans-democracy-movement-event
5 - در نوشتار "من وکالت می دهم" در بند چهارم "چرا وکالت می دهم" بدان اشاره شده است - https://bit.ly/3H06U2C
6 - "بازخوانی تاریخ: سالروز بیرون انداختن نیروهای انگلیسی از ایران بدستور سردار سپه و شکست طرح تشکیل مستعمرهٔ نویی به نام ایران جنوبی" - https://bit.ly/3iBjbAj
7 - برای نمونه می توان به خمینی پیش از بقدرت رسیدن و رجوی ها اشاره نمود. برای نمونه، هر چند که مسئول سرنگونسازی نظام شاهنشاهی و بقدرت رسیدن رژیم کنونی، آمریکایی ها، بریتانیایی ها و اسرائیلی ها بوده اند، ولی آنان بدون وجود خمینی نمی توانستند طرح خود را باجرا گذارند. زیرا که خمینی یک شخصی مستبدی بود با شم رهبریت که سیاست "یا با منی یا با دشمن" را برای خود پیشه کرده بود. او نیز هر چند که به نظرات و پیشنهادات اطرافیان خود که بلاستثناء مزدور و حقوق بگیر بیگانگان بودند گوش فرا می داد، ولی چون خود بسیار مصمم وانعطاف ناپذیر بود، تصمیم گیری نهایی را متعلق به خود میدانست و انتظار داشت تا دستورات و فرمان هایش بدون چون و چرا اجرا شوند، تا بدانجایی که کسی جرات سرپیچی از آن ها را نداشت. نمونه دیگر مسعود رجوی بود که پس از انشعابات گوناگون در سازمان مجاهدین آنهم پس از کشتار یکدیگر در سال ۵۴، سرانجام پس از فتنه ۵۷ و آزادی از زندان،رهبریت سازمان را بدست گرفت و امروز همسرش با دنبال کردن شیوه رهبری او، مستبدانه بزرگترین اپوزیسیون علیه رژیم را اداره می کند. بماند که هتا یک ایرانی یافت نمی شود که از این گروه مارکسیست اسلامی ایرانفروش و تروریستی متنفر و منزجر نباشد و این بزرگترین شوندی بوده است که نه تنها تاکنون قدرت را در ایران بدست نگرفته است، بلکه ملت ایران هرگز اجازه نخواهد داد تا در ایران آینده سهمی داشته باشند، بویژه آنکه همکاری با عراقی ها و یورش به ایران و کشتار سربازان و مرزبانان ایرانی را نه می تواند فراموش کرد یا بخشید.
8 - "خیزش ملی و اپوزیسیون های سردرگم؛ آینده برای ایران چه رقم زده است؟"
9 - "کشتی بدون ناخدای ایران به کجا می رود؟" - https://bit.ly/2XzeHNR
10 - "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" - https://bit.ly/3KTM4nA
11 - "معصومه قمی کلا (مسیح علینژاد) و غارت دارایی های ملت ایران" - https://bit.ly/3ufAbPp
12 - "پروژه تکراری رهبرتراشی و تعزیه هالیوودی ربودن مسیح علینژاد" - https://bit.ly/3PUqm4X
13 - "دو روی سکّه زن ستیزی: حجاب اسلامی و پوشاک دریدگی غربی" - https://bit.ly/3oVF4Q1
14 - https://micromere.rssing.com/chan-1740912/all_p1.html
#419ab3
≠










