نه به بیانیه [باصطلاح منشور] گسستگی ملی و سازماندهی برای تجزیه و نابودی ایران
"شکل گیری حکومت های خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته بین و خوار ممکن نیست. این روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت می کنند که مدعی مبارزه با آنند."
- هانا آرنت
پیشگفتار
"منشورِ [باصطلاح]همبستگی و سازماندهی برای آزادی" (مهسا)، توسط شاهزاده رضا پهلوی، عبدالله مهتدی، حامد اسماعیلیون، مسیح علینژاد، شیرین عبادی و نازنین بنیادی دستینه[:امضاء] شد.[[1]]
این "بیانیه" که بنادرستی "منشور" نامیده شده است (در سطور پائین تر واشکافی خواهد شد)، نه تنها بیدرنگ مورد استقبال سازمان ها و نهادهای امنیتی بیگانه قرار گرفت و در سطحی گسترده از سوی رسانه های پارسی زبان خود، در بوق و کرنا بگونه ای گسترده پخش شده است، بلکه شادی و شادمانی همه ایرانفروشان، ایرانستیزان بوَژه پان کردها و نیز ساده لوحانی که در همه عمر خود یک کتاب سیاسی هم نخوانده اند و تا دیروز می گفتند سیاسی نیستند ولی در چند ماه گذشته معجزه وار و آنهم یکشبه نخبه و تحلیگر سیاسی شده اند را در برداشته است.
باری این بیانیه را که با بیشرمی و گستاخی غیرقابل توصیفی، بدون نام ایران، درفش ملی و ذکر نام ملت ایران آغاز شده است، آشکارا نشان می دهد که از سوی ایرانفروشان و ایرانستیزان با هدف "ایرانستان سازی ایران" از طریق فدرالسیم تنظیم شده است و تنها یک نام برازنده آن می باشد "منشور گسستگی ملی و سازماندهی برای تجزیه و نابودی ایران" است.
"بیانیه" نه "منشور"
نخست ارائه این "بیانیه مشترک" بعنوان یک "منشور"، نادرست بوده و بزرگنمایی برگزیده شده است.
منشور (charter) حقوق و قوانینی است که از سوی قدرت (حاکمیت) به دریافت کننده داده می شود تا حق ویژه دریافت کننده را به رسمیت شناخته و به او پروانه بهره برداری و بهره وری از آن حقوق یا قوانین را دهد. برای نمونه "استوانه کورش بزرگ" منشوری بود که حقوقی از سوی شاهنشاهی هخامنشی به بابلیان اعطا شده بود، یا "منشور آتلانتیک" که بنا و اساسی برای "منشور ملل متحد" شده بود و از سوی دولت غربی ارائه گردید و به بنیانگذاری سازمان ملل متحد سرانجامید؛ - یا حتی "حقوق شهروندی" که از سوی دولت شیخ حسن روحانی ارائه شده بود[[2]] را هر چند که مضحکانه بود می توان منشور خواند.
دو دیگر، هیچ منشور یا سندی که از سوی دستگاه حاکمیت ارائه گردد و عاری اراده ملی باشد، منشور و سند استعماری و استثماری بیش نیست بویژه آنکه دموکراسی از راه حاکمیت ملی و اراده ی ملت میتواند شکل گیرد - دگر چه رسد به شش تن با یک بیانیه تفرقه افکنانه که نه قدرت حاکمیت و باجرا گذاردن مفادی که در آن ذکر شده است را دارند و نه از صلاحیت ملی برخوردارند، زیرا که نه تنها از جانب اکثریت ملت ایران، بعنوان نمایندگان خود برگزیده نشده اند، بلکه حتی مسیح علینژاد، حامد اسماعیلیون و عبدالله مهتدی، که از پس مانده های پنجاه و هفتی می باشند و هرکدامشان در افکار خودمحورانه و ایدئولوژیهای گوناگون ارتجاعی خویش غرق و مبدل به بلندگوهای استعارگرایان غربی شده اند، مورد انزجار و نفرت ملت ایران قرار دارند؛ از آنروی هم می باشد که روی سخن این بیانیه معطوف بر خشنودسازی و جلب غربیان و اسرائیلی ها در تائید خودشان ارائه شده است، نه افکار عمومی در درون کشور و ملت ایران.
در نتیجه، آنچه که امروز این شش تن بعنوان منشور ارائه داده اند، در حقیقت بیانه ای بیش نیست و نبایستی آن را بعنوان منشور پذیرفت یا رسانه ای ساخت.
دستینه کنندگان بیانیه
همه رسانه پارسی زبان وابسته به سازمان های امنیتی غربی، بویژه بی بی سی فارسی (وابسته به وزارت امور خارجه بریتانیا و تحت کنترل اداره پنجم اینتلیجنس سرویس) و نیز صدای آمریکا و رادیو فردا ، که هر دو وابسته به سازمان سیا می باشند که خط مشی سیاست خارجی دولت های خود را دنبال کرده و آن ها را به گلوی ایرانیان ساده اندیش فرو می نمایند، از این شش تن بعنوان فعالین سیاسی نام برده اند. ولی اینمورد نیز نادرست می باشد، زیرا که بجز شاهزاده رضاپهلوی که در ۴۳ سال گذشته همواره با رژیم مبارزه کرده است، هیچکدام دیگر از آنان فعال سیاسی بشمار نمی روند.
نفر نخست، نازنین بنیادی است که یک هنرپیشه هالیوودی می باشد که تا پیش از بپاخاستن نسل جوان علیه رژیم استبداد اسلامی، نه تنها یه جمله سیاسی علیه رژیم بر زبان نیاورده بود، بلکه تا این درنگ که این سطور نوشته می شوند، هیچ نوشته یا گفتاری علیه رژیم که نشانگر خط فکری او باشد را ارائه نداده است.
نفر دوم، عبدالله مهتدی یک پان کُرد با پیشینه تروریستی و کارنامه سیاهی است و در هیچ کشور مترقی در جهان از جمله بریتانیا و آمریکا، نه تنها هرگز بعنوان فعال سیاسی شناخته نمی شود که رسانه های پارسی زبان آن ها او را فعال سیاسی ارائه می دهند، بلکه برای جوامع خود خطرناک بشمار رفته و او را روانه زندان می سازند. در نتیجه عبدالله مهتدی به همان اندازه فعال سیاسی است که تروریست های داعش و حشد الشعبی و فاطمین و طالبان فعال سیاسی بشمار می روند.
نفر سوم، حامد اسماعیلیون است که تا پیش از کُشته شدن همسر و دخترش، از هواداران متعصب رژیم بشمار می رفت و در حالیکه اکثریت ایرانیان بخاطر مبارزه با رژیم همچون این نگارنده بخاطر فعالیت های سیاسی توان بازگشت به کشورمان را نداریم، بدون مشکل بهمراه همسر و دخترش به ایران رفت و آمد داشت و حتی کتاب های شعر او با پروانه از رژیم چاپ و بفروش می رسید ع کسب در آمد می کرد. در نتیجه او را هم نمی توان فعال سیاسی خواند، بلکه یک مار زخمیست که در پی انتقام می باشد. ولی انقلام از کی؟ اگر او برای درنگی بیاندیشد، در می یابد که بخاطر همکاری خود او با رژیم بوده است که شریک در کشته شدن همسر و دخترش می سازد و اگر او سرسوزن شرافت در هستی اش یافت شود، بایستی چند متر طناب خریده و شاخه درختی را پیدا و خود حلق آویز سازد.
نفر چهارم، شیرین عبادی اسلامگرا و تجزیه دوست است که از دست پرورده های روضه خوان السیّد محمد خاتمی و متعلق به جناح "تحول خواهان" رژیم می باشد و با گروه های تجزیه طلب و نیز سازمان تروریستی مجاهدین خلق در ارتباط بوده و همکاری دارد. عبادی که مانند بسیاری از ایرانفروشان در زیر پوشش "فعالیت حقوق بشری" درصدد نابودی ایران می باشد، نه تنها بر این باورست که تجزیه طلبی جرم نیست و بایستی در ایران به آنان حق فعالیت داده شود، بلکه همچون همچون همه گروه های تجزیه طلب از جمله گروه های تروریستی عرب در ایران موسوم به "الاحوازی" که ریاست آن بر عهده یک انگلیسی می باشد،[[3، 4]] ایران را کشوری متشکل از ملت های گوناگون (کثیرالملل) می داند. بگذریم از آنکه تا سال ۲۰۱۶ و پیش از صدورش به برونمرزها، نه در پی سرنگونسازی رژیم، بلکه اصلاح آن بود و بارها در گذشته اشاره کرده بود که "سیاسی نیست" و حتی از "سیاست متنفر" است.[[5]]
و سرانجام نفر پنجم، مسیح علینژاد (معصومه قمی کلا) است که نه تنها پدر او یک بسیجی بازنشسته و از سرکوبگران رژیم بوده است که دستان و پیکرش به خوانان ایرانیان آغشته می باشد، بلکه از کنار رژیم امرار معاش می کرده است و حتی پس از صدورش به بریتانیا، در بوق و کرنا برای رژیم دلالی می کرد و تجویز می کرد تا "بایستی از راهنمود های رهبر بهره برد". در نتیجه نه یک فعال سیاسی، بلکه یک فرصت طلب و غارتگریست که در پی نام آوری و کسب مال می باشد و کارنامه سیاه او نیازی به بازگفت ندارد و در گذشته به او پرداخته شده است.[[6, 7]]
باری، در مدرکی که بتازگی افشا شده است (فرتور سمت چپ)، نشان می دهد که مسیح علینژاد در سال ۲۰۱۹ تابعیت آمریکا را دریافت کرده است. نکته مهم در آن مدرک، ملیت پیشین او را "بریتانیایی" ذکر می کند. اکنون بایستی پرسید چگونه می شود او که از سال ۲۰۰۹ از ایران برون آمده است تا سال ۲۰۱۳ که بریتانیا را ترک کرده و به آمریکا مهاجرت می کند، بگفته ای دیگر در طی ۴ سال توانسته است ملیت بریتانی را دریافت کند؟
براساس قوانین مهاجرت دولت بریتانیا، سریعترین زمان ممکنه برای دریافت ملیت بریتانیایی، بجز سکونت مستمر در یکی از کشورهای عضو اتحادیه سلطنتی بریتانیا (انگسلتان، اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی)، دستکم ۷ سال بدرازا می کشد. ولی این قانون مزدوران و حقوق بگیران بیگانه ای که برای اینتلیجنس سرویس بریتانیا جاسوسی می کنند را در برنگرفته و پس از یکسال زندگی در بریتانیا پس از سوگند وفاداری به بریتانیا و شخص ملکه/پادشاه، ملیت بریتانایی به آنان اعطا می شود. جالب است علینژاد که با همه تار و پود هستی اش مخالف پادشاهی و بازگشت آن بایران است، هیچ اشکالی در سوگند وفاداری یاد کردن به ملکه الیزابت دوم را نداشته است.
در اینجا برخی خواهند گفت "رطب خورده منع رطب چون كند؟" و این نگارنده را زیر پرسش خواهند برد که چرا خود تو به ملکه الیزابت سوگند وفاداری یاد کردی؟ پاسخ ساده است، این نگارنده پس از گذرندان اکثریت عمر خود در بریتانیا، نه تنها هنوز ملیت ایرانی خود را نگهداشته و بعنوان پناهنده سیاسی در این کشور بسر می برم، بلکه بعنوان تا زمانی که نفس می کشم به هیچ بیگانه ای سوگند وفاداری یاد نخواهم کرد و یک ایرانی از جهان خاکی خواهم رفت؛ زیرا که "ایرانپرستی یک شعار نیست، بلکه یک آئین و راه و روش زندگیست" (برای اثبات آن به فرتور مراجعه شود).

نویسنده بیانیه (منشور) کیست؟
در وهله نخست، هر چند که این بیانیه ابراز می دارد که با هدف براندازی رژیم استبدادی و فاشیستی اسلامی حاکم بر ایران تنظیم شده است، ولی نه تنها هیچ راهکاری را برای براندازی ارائه نمی دهد، بلکه با ارائه نکات انحرافی تلاش می کند تا خواننده بیانه را از مفهوم و منظور اصلی آن دور سازد.
برای نمونه یکی از این نکات انحرافی را می تواد در بند ۳، برگ ۳ خواند که مدعی می شود پس از براندازی رژیم، سپاه پاسداران منحل خواهد شد. اکنون چه نیازی به درج انحلال سپاه بعنوان بعنوان یکی از اهداف بیانیه وجود دارد؟ زیرا زمانی که رژیم سرنگون شود، طبیعتاً و خودکار نه تنها سپاه و شاخه هایش درونمرزی و برونمرزی آن بلکه بسیج و دیگر نیروهای سرکوب و فشار رژیم نیز منحل و بساطشان برای همیشه جمع می شود.
در نتیجه، بیانیه با آگاهی بر انزجار ملت ایران از این نیروی سرکوبگر رژیم، در تلاش است تا با مغلطه کاری، نه تنها مساله قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروه های تروریستی که تا پیشاز صدور این بیانیه درصدر برنامه مخالفین رژیم بود را منتفی و بدست فراموشی سپارد، بلکه با ارائه این نکته انحرافی ملت را متوجه شدن اهداف اصلی خود دور نگهدارد.
دوم، شیوه نگارش، بکاربری اصطلاحات و واژه های قومگرایانه در بیانیه بیانگر آنست که بدست یک الی دو تن با اندیشه های "چپ وابسته" که عبدالله مهتدی یکی از آنان می باشد نگاشته شده است، بویژه آنکه تکرار خواسته های مهتدی که در گذشته بارها تکرار کرده است، از جمله پیام تسلیت او بمناسبت مرگ حسینعلی منتظری[[8]] را می توان در این بیانیه دید.
در نتیجه، این نگاشته که نشان از ادبیات سیاسی حزب توده دارد و گویی بدستور استالین با هدف تجزیه ایران فراهم و دیکته شده است تا قائله آذربایجان و جمهوری مهاباد را باری دیگر پدیدار سازد - ولی با این تفاوت که امروز نه یک نظام ایرانی همچون شاهنشاهی پهلوی درصدر قدرت است و نه شخصی با درایت و میهنپرستی همچون محمدرضاشاه بر ایران فرمانروایی می کند که گفته بود "اگر دستانم را قطع کنند، سند جدایی آذربایجان را امضا نخواهم کرد" - و نیز استالین جای خود را به طرح برنارد لوئیس و اندیشکده های غربی داده است.
از آنروی بدور دیده نمی شود که گمان داد همان اندیشکده های امنیتی که بر اساس طرح لوئیس مسئول سرنگونسازی نظام شاهنشاهی و بقدرت رساندن جمهوری فاشیستی اسلامی در ایران بودند،[[9]] امروز نیز در راستای اجرای واپسین بخش آن طرح که "ایرانستان سازی" ایران می باشد، در نوشتن این بیانیه نقش و نفوذ دارند؛ هر چند که امروز در این برهه زمانی نمی توان این برآورد را اثبات کرد، و اثبات شدنش را بایستی به آینده و افشای مدارک محرمانه و فوق سری نهادهای امنیتی غربی و اسرائیل موکول ساخت.
هدف بیانیه: تجزیه و نابودی ایران
گذشته از نشانواره['لوگو/آرم] سیاه رنگ این بیانیه، بدون هیچ نوشتاری پیرامون آن، که هیچ بو رنگ و نشانی هم از ایران و تاریخ و فرهنگ ایرانی ندارد و برگرفته از نشانواره و نمادهای هایست که سازمان ها و گروه های مارکسیست لنینیستی و مدافعان سیاهپوستان آمریکایی بکار می بردند، نخستین نشانه هایی که این بیانیه توسط "چپ وابسته" با تفکر خودمحورانه ای که در قالب تفکر جامعهمحورانه سیاسی ارائه داده شده است، نبود واژه هایی همچون "یکپارچگی ملی (وحدت ملی)"، "ملت ایران"، "حاکمیت ملی"، "اراده ملی" و "زبان رسمی و ملی" (فارسی)، که موجب همبستگی در ایران می شود است. ولی در جای آن ها، واژه هایی واگرایانه و ایدئولوژیکی، از جمله "تمرکززدایی سیاسی" یا فدرالیسم (تجزیه خزنده)، "زبان مادری" و واژه ساختگی "اتنیک" ارائه داده شده است، که به یکایک آن ها پرداخته می شود.
۱ - اصطلاح "یکپارچگی سرزمینی" که برخی بنادرستی می پندارند که با اصطلاح "تمامیت ارضی" یکسان بوده که در این متن بکار برده شده است، از اصطلاحات مورد علاقه سازمان تروریستی کومله و شخص عبدالله مهتدی است که بارها در گذشته بر روی آن پافشاری کرده بود و برای همه نسخه پیچی می کرد "باید همه آن را بپذیرند". این اصطلاح، ساخت ایرانستیز و اسلامگرای نامی رژیم، السَید میرحسین موسوی است که بخاطر تنفر از کیان و هستی ایران و خودداری از بکاربری اصطلاح "تمامیت ارضی" که نادانانه و مغرضانه می پنداشت از اصطلاحات ساخت "پهلوی ها" بوده است. باری هر چند که در مفهوم با "تمامیت ارضی" یکسان بشمار می رود، ولی بر عکس "تمامیت ارضی" که در قوانین بین المللی یک اصل بشمار می رود و آن را نمی توان به همه پرسی گذاشت یا مراعاتش را مشروط اعلام نمود، "یکپارچگی سرزمینی" کارکرد ایدئولوژیکی داشته و یک "تفکر جامعهمحورانه" را دنبال می نماید - بگذریم از آنکه "یکپارچگی سرزمینی" مندرج در بیانیه هم مشروط به پذیرش زبانی، قومی، مذهبی در آینده و نامبهم ارائه داده شده است.
جای دارد تا اشاره شود، گروههایی که با شیوه "تفکر جامعهمحورانه" سامان دیده می شوند، توان آسیب رسانی های بزرگ و غیر قابل جبرانی را دارند، زیرا در حقیقت "تفکر خودمحورانه" ایست که تا سطح گروه ارتقاء داده شده شده است. برای نمونه در تفکر خودمحورانه یک انسان خود را فریب میدهد، زیرا که معیار درستی و نادرستی او، خودخواهی است ولی در تفکر جامعهمحورانه، همان شخص خود را فریب دهد چون معیار درستی و نادرستی خواستههای یک گروه می شود. در تفکر خودمحورانه یک شخص بخود می گوید "این گزاره درست است چون منافع من ایجاب میکند"، ولی در تفکر جامعهمحورانه خود، با گفتن "این گزاره درست است چون منافع ما ایجاب میکند" مخاطبانش را فریب می دهد.[[10]] در نتیجه از آن روی هم می باشد که نویسنده (یا نویسندگان) این بیانیه، برای توجیه "تفکر جامعهمحورانه" خود، که بر محور "قومگرایی" و فدرالیسم" طراحی شده است، بارها به سازمان ملل متحد اشاره می کند تا بدان وجه مثبت ای بخشیده و پلیدی و بدطینتی هدفمندانه خود را پنهان سازد.
۲ - بکاربری واژه "اتنیک" در پرانتر پس از واژه "اقوام"، یکی دیگر از واژه های مرسوم و مورد علاقه چپ وابسته بشمار می رود. هر چند که واژه "اتنیک" (Ethnic) را برخی برابر "قوم" می پندارند و برخی از نهادهای باصطلاح فرهنگی از جمله وبلاگ همگانی ویکیپدیا[[11]] که زیر نفوذ سازمان سیا عمل می کند، اتنیک را قوم ارائه می دهد، ولی با یکدیگر متفاوتند.
اتنیک به گروهی اطلاق می گردد که دارای ویژگی های مشترک سنتی، نسبی، نژادی، تاریخیست که آن را با سایر گروه ها در یک کشور یا مجموعه متمایز می سازد. ولی بر عکس آن، افراد یک قوم ممکن است دارای مذهب و زبانی متفاوت با سایر گروه های قومی در یک کشور بشمار رود، ولی در مجموعه اقوام گنجانده می شود که با یکدیگر خویشاوند بوده و دارای مشترکات کلی تری، بویژه از مشترکات فرهنگی و تاریخی و نژادی برخوردارند. برای نمونه اتنیک در اتحادیه پادشاهی بریتانیا هر چند که متشکل از چهار کشور انگلستان، اسکاتلند، ولز و ایرلند جنوبی تشکیل شده است، ولی اسکاتلندی ها، ولش ها، ایرلندی ها و انگلیسی هایی که در کشورهای یکدیگر بسر می برند را اتنیک نمی خوانند، زیرا که از نژادی مشترک می باشند. ولی هندیان و پاکستانی ها یا سیاهان جامائیکایی چون از نژاد سفید، انگلوساکسون و یا کلت ها نمی باشند، در نتیجه اتنیک دسته بندی می شوند. بر همان اساس، در ایران چیزی به نام اتنیک وجود خارجی ندارد، زیرا که همه ایرانیان با گویش ها و حتی باورهای مذهبی گوناگون، نه تنها از مشترکات تاریخی، فرهنگی و هویتی برخوردارند، بلکه همه از یک نژاد که نژاد ایرانی می باشد ریشه گرفته اند و این مهم را پژوهش های ژنتیکی نیز ثابت نموده است؛ هر چند که کاربرد واژه "اقوام" برای گویشوران ایرانی نیز نادرست می باشد.[[12]]
باری، اصرار و پافشاری در وجود "اتنیک" در ایران که برای جدایی و مرزبندی میان ایرانیان بکار برده می شود، از ابتکارات شوروی ها و حزب توده با هدف تجزیه ایران ساخته و پرداخته شده بود که در چهار دهه گذشته توسط نهادهای امنیتی غربی در راستای طرح برنارد لوئیس[[13]] که نخستین قربانی آن نظام شاهنشاهی بود،[[14]] جا انداخته شده است. در نتیجه، بدون هیچ گمانی نویسنده/نویسندگان این بیانیه دارای همان شیوه فکری و همان هدف را دنبال می نمایند که اکنون بدروغ و مزرورانه آن را در قالب بیانه ای تحت نام "همبستگی ملی" ارائه می دهند.
۳ - در حالیکه این عده نام بیانیه خود را "مهسا" گذارده اند، ولی حتی برای روان او و خوانده داغدارش ذره ای ارزش قائل نبوده و در راستای و اجرای تفکرجامعهمحورانه خود، درصدد "ماهی گیری در آب گل آلود" می باشند. این بیانیه در حالیکه به زبان مادری اشاره می کند، زبان رسمی کشور (فارسی)، که یکی از اصول اساسی و مهم در همبستگی میان ملت ایرانست را حذف کرده است. باری بهترین پاسخ به نویسنده یا نویسندگان این بیانیه بهمراه دستینه کنندگان آن که بر آنند تا زبان زبان های محلی را جایگزین زبان رسمی کشور سازند را وفا عائلی (دایی مهسا امینی)، از سوی خانواده مهسا ارائه داده است. او پس از صحه گذاشتن بر روی یکپارچگی ایران و اعلام آنکه کشتن مهسا را مساله قومی نسازید گفته بود:[[15]]
"نه شخص من و نه خانوادهی من به هیچوجه معتقد نیستیم که چون کرد هستیم از مردم ایران جداییم. همهی ایران خانوادهی ماست". . . . "ما تابع ادبیات فردوسی و مولوی و سعدی و حافظ و شهریار . . . هستیم. ما با ادبیات مشترکی که داریم و من الان با همان حرف میزنم، با یکدیگر حرف میزنیم. من اگر آذری بودم با همین زبان حرف میزدم. زبان فقط یک حلقهی اتصال است. ما در یک خاک زندگی میکنیم و خاکمان برای ما مقدس است. از بزرگ و کوچک خانواده ما به این اعتراف میکنیم که ما مردم ایران بر هر زبان و هر عقیده، یکی هستیم. ما فکر میکنیم مهسا بیشتر از اینکه مال ما باشد، مال همه مردم ایران است."
۴ - در مجموع، نکات کلیدی درج شده در این بیانه هدف اصلی این بیانیه را آشکار می سازد که بدنبال یک هدف می باشد و آن "ایرانستان سازی" ایران است که با حاکم ساختن فدرالیسم در فردای سرنگونی رژیم می تواند جامعه عمل بپوشد.[[16]] در حقیقت، حاکم سازی فدرالیسم در ایران، اجرا و پیاده سازی واپسین بخش طرح برنارد لوئیس است که جمهوری اسلامی به نیابت غربیان در چهل و سه سال گذشته، با ایجاد جدایی و مرزبندی های گوناگون در کشور سرگرم آماده سازی آن بوده است و در بند شماره ۳ در بخش "حکمرانی دموکراتیک"، این بیانیه با تمرکز بر تمرکززدایی و انتقال قدرت سیاستگذاری به استان ها، آن هدف آشکارا می گردد.
باری، بیانیه صادر کنندگان اعلام نموده اند که "ما رهبر نیستیم بلکه سعی میکنیم خواست و ارادهی مردم ایران را بازتاب دهیم و آنها را پیگیری کنیم." اکنون پرسش اینست که که در طی چند ماه گذشته، در چند زمانی نسل جوان و انقلابی شعارهای قومگرایانه یا فدرالیستی سر داده اند که شما محور و اساس بیانیه خود را "قومگرایی" و "فدرالسیم" گذارده اید و مذبوحانه در تلاشتید تا با بهروه وری از اصطلاحات انحرافی و واژه های اغواگرایانه و زیبای سیاسی همچون "دموکراسی"، "همبستگی"، "آزادی" و "شفافیت"، هدف و نیت پلید خود را پنهان سازید؟ در کدامین از شعارهایی که در چند ماه گذشته توسط نسل جوان بپاخاسته بویی از قومگرایی و فدرالسیم به مشامتان رسیده است که گونه ای بیانیه خود را ارائه می دهید که گویی همه هم و غم نسل بپاخاسته قومگرایی است؟ آیا شماها شعارهایی همچون:
"از زاهدان تا تهران، جانم فدای ایران"،
"آزادلیق، عدالت، ملّی حکومت (آزادی، عدالت، حکومت ملی)"،
"از شوش تا کردستان، جانم فدای ایران"،
"رضاشاه، روحت شاد"،
"از کردستان تا تهران، جانم فدای ایران"،
"سنندج، زاهدان، چشم و چراغ ایران"،
"قسم به خون مهسا، ایران میگردد آزاد"،
"ای شاه ایران، برگرد به ایران"،
"قسم به خون یاران، ایران میگردد آزاد"،
"کردستان، کردستان، چشم و چراغ ایران"،
"نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران"،
"ما از ایران نمیریم، ایران رو پس میگیریم"، و ده ها نمونه دیگر را نمی شنوید که آشکارا با فریادهای ایرانگرایانه اشان به گوش جهانیان می رسانند که همه هم و غم آنان، کشور و ملت است؟
در هر روی، نکته شگفت آور یا در حقیقت دردآورد این بیانیه اینست که شاهزاده رضا پهلوی در گفتگو با تلویزیون من و تو، یک تجزیه طلب را برابر با سرباز دشمن خوانده بود، ولی اکنون نه تنها با تجزیه طلب نامی همچون مهتدی دست اتحاد داده و با او همسو و همراه می شود، بلکه بیانیه ای که برای تجزیه ایران آماده شده است را نیز دستینه کرده است.
برندگان و بازندگان این بیانیه
این بیانیه که بازی سیاسی بیش نیست و هر چند که دیری نخواهد گذشت که به گورستان بیانیه هایی که در چهار دهه گذشته نوشته شده اند خواهد پیوست، ولی در کوتاه و درازمدت همچون همه بازی های سیاسی، با خود برندگان و بازندگانی را بهمراه خواهد داشت که نخستین برنده آن، رژیم جمهوری اسلامی خواهد بود.
مساله ای که این عده بویژه شاهزاده رضا پهلوی پیش از دستینه کردنش در نظرنگرفته است و برای نخستین بار نیز نیست که بدون اندیشیدن دست بانجام کاری می زند، ریشه در عدم آشنایی او با خلق و خوی، روحیه و روان فرهنگی و ملی ایرانیان دارد.
اکثریت ملت ایران هر چند که مدرن خواه و تجددگرا هستند، ولی بخاطر دیرینگی تاریخی و فرهنگی، ملتی محافظه کار بشمار می رود. البته محافظه کار بودن هیچ اشکالی ندارد و یکی از ویژگی های ملت های کهنسال است، ولی چنین خویی موجب می گردد تا نسبت به برخی از مسائلی ملی و میهنی، مواضع قاطعانه ای را پیشه کنند، که در مورد ایرانیان "تمامیت ارضی ایران" است. این مهم برای اکثریت ایرانیان که از رگ گردن به آنان نزدیکتر می باشد و هر آنکس که درصدد مخدوش سازی آن برآید، نه تنها بدون ذره ای ترحم و بخشش، کمر به نابودی او می بندند. نیز در زمان خلاء یک حاکمیت شایسته سالاری، ارائه چنین بیانیه های که کیان و هستی کشورشان را نشانه می رود، آنان را وادار می سازد تا بدامان حاکمیت های پوپولیستی که با خلق و خوی آنان آشنا می باشد افتاده و حتی آنان را منجی خود پندارند. در نتیجه، این بیانیه، موجب خواهد شد تا جمهوری اسلامی که بقای ایران را به بقای خود پیوند داده است و یکی از عللی هم که تاکنون رژیم بر سر قدرت مانده است هراس ملت ایران از عراق و سوریه شدن است، به ملت ایران خواهد گفت: "بفرمائید، اینهم سرشت و نهان این عده که اکنون آشکار شده که هدفشان در مخالفت با جمهوری اسلامی، تجزیه ایران می باشد."بگفته ای دیگر، ملت ایران از هراس خدشه وارد شدن به تمامیت ارضی ایران، انقلاب کنونی را خودشان بدست خود خاموش خواهند ساخت. از آنروی این بیانیه نه تنها به بقای رژیم یاری خواهد کرد، بلکه خون و جان عزیزانی که در چند ماه گذشته دلاورانه و از جان گذشته علیه استبداد و فاشیسم مذهبی بپاخاسته بودند را پایمال خواهد ساخت.
برنده دوم این بیانیه، مسیح علینژاد، حامد اسماعیلیون و عبدالله مهتدی و بازنده اصلی شاهزاده رضا پهلوی و ملت ایران است.
شاهزاده رضا پهلوی، پس از یکسری سخنرانی ها و گفتگوهای گوناگون بویژه پس از گفتگو با تینا قاضی مُراد، سردبیر اتاق خبری تلویزیون من و تو، که بسیاری مواضع ناروشن او، بویژه باور و نظرش در باره تجزیه طلبی در ایران روشن شد، بویژه انکه یک "تجزیه طلب را سرباز دشمن در جنگ" توصیف نمود و سپس دفاع ازدرفش شیر خورشیدنشان ایران برآمد، نتیجه آن کارزار وکالت دادن شد، که این نگارنده یکی از نخستین کسانی بود که به او وکالت دادم. باری، آن کارزار موجب شد که این سه تن بویژه مسیح علینژاد و حامد اسماعیلیون به حاشیه کشانده شده و کاملاً خلع سلاح شوند، زیرا که اکثریت ملت ایران در پشت شاهزاده قرار گرفتند. حتی آمریکا که بر اساس طرح و پروژه تکراری "رهبرتراشی" بر روی مسیح علینژاد سرمایه گذاری کرده بود[[17]] تا او را همچون خمینی دیگری به ملت ایران در ماه نشان دهد، وادار شد تا مذبوحانه تلاش کند تئاتر روحوضی و افسانه ترور او توسط تروریست های رژیم را زنده، مطرح و رسانه ای سازد، ولی همچنان ناکام ماند. ولی اکنون شاهزاده با همسوسازی و همراه سازی خود با تجزیه طلبان و دستینه کردن این بیانیه ننگین ایرانفروشانه و ایرانستیزانه، آن هم در زمانی که بخاطر تزلزل سیاسی در در درون کشور، یک خلاء سیاسی پدیدار شده است و ملت ایران بیش از هرزمان دیگری نگران تمامیت ارضی ایران می باشند، اگر هم بمثابه مرگ سیاسی او تقلی نشود، بدون هیچ گمانی، اعتباری را که بویژه در چند هفته گذشته بدست آورده است را برای همیشه از دست خواهد داد. بویژه آنکه دیگر کسی نمی تواند به او و گفته هایش اعتماد کند و همواره این پرسش در اذهان مخالفین مطرح خواهد شد که بامداد فردایی که او از خواب بیدار می شود آیا او هنوز بر سر قول ها و پیمان هایی که با ملت ایران بسته است پایبند است یا باری دگر دستخوش تلون مزاج شده و در یک تغییر ۱۸۰ درجه ای بر عکس آنچه که گفته بود عمل خواهد کرد؟
برنده سوم، همه ایرانفروشان، ایرانستیزان و ایرانهراسان بیگانه خواهند بود، که با بهره وری از این بیانیه که بعنوان "منشور" ارائه داده شده است، بعنوان یک نقشه راه برای فردای ایران پسا روضه خوانان بکار گرفته و ایران را ایرانستان سازند و برای همین امر نیست می باشد که نویسندگان بیانیه، بند ۴ برگ ۱، را یکی از اهداف اصلی بیانیه ذکر کرده اند: "رایزنی با دولت های دموکراتیک برای حمایت از این منشور و سازماندهی پس از آن!" بگفته ای ساده تر، نه تنها تائید بیگانگان را دریافت کرده، بلکه آنان در اجرای آن به این عده ایرانفروش یاری خواهند رساند.
برنده چهارم، "تحول خواهان" در درون کشور خواهند بود، که اکنون از تماشای مرگ سیاسی شاهزاده رضا پهلوی، تنها "نماد گفتمان ملّی" و یگانه ابزار پیروزی بر دیسکورس چپ که شامل پنجاه وهفتیون و تجزیه طلبان می باشد دست به شادی زده و چون می دانند که صداهایشان بلندتر از دیگر صداهای مخالف شنیده خواهد شد، با بهره وری از ترس مردم، درفش دفاع از تمامیت ارضی را خواهند برافراشت و جمهوری فاشیستی دومی را به گلوی ملت ایران فرو خواهند نمود.
پایان سخن
شاهزاده رضا پهلوی که در چند هفته گذشته راهکاری مبنی بر ضرورت شکل گیری یک ائتلاف میان مخالفین رژیم، بر مبنای همگرایی نخبگان سیاسی و همراهی و اتحاد احزاب و تشکیلاتها سیاسی را ارائه داد و مورد استقبال اکثریت، چه پاشاهی خواه و چه جمهوری خواه قرار گرفت و نتیجه آن کارزار "#من_وکالت_میدهم" راه اندازی شد، اکنون شوربختانه بر خلاف آنچه که ارائه داد عمل کرده و با دست اتحاد دادن با این افراد، آرمان ها و کُل مبارزاتش را فدای محبویت و جلب توجه سلبریتی ها نموده است.
باری، فعالیت سیاسی برای یک ایرانی میهپرست/میهندوست مسئولیت پذیر، مسابقه محبوبت یا ملکه زیبایی نیست که هراسمند شود آیا کسی را از خود می رنجاند یا نه یا گفتارهایش به کام برخی تلخ می آید یا شیرین. در نتیجه زمان های پیش می آید که باید میان محبوبیت خود و کیان و هستی ایران، یکی را برگزیند. اکنون شاهزاده رضا پهلوی نیز بایستی این جام زهری که برای خود ریخته است را سر کشیده و تلاش نماید تا آسیبی که به اعتبار خویش وارد ساخته است را ترمیم نماید، بویژه آنکه هنوز دیر نشده و قابل نجات است. در غیراینصورت، اگر در چند روز آینده خود را تصحیح ننماید و بپندارد که با فرو کردن سر خود در برف، این مساله نیز حل می شود، کارزار "#من_وکالت_میدهم" مبدل به کارزار "#من_وکالتم_را_پس_گرفتم" خواهد شد.
در پایان، این وظیفه همه مشروطه خواهان و بویژه پادشاهی خواهان که همواره پرچمدار دفاع از کیان و هستی ایران بوده اند، نه تنها مخالفت های خود را با این بیانیه ایرانستیزانه و ایرانفروشانه اعلام نمایند، بلکه یکپارچه و متحد، بیانیه ای که تبدیل به یک منشور شود و نقشه راهی برای ایران پس از سرنگونسازی رژیم شود باشد را ارائه دهند تا با جلب پشتیبانی ملت ایران از آن چنین برنامه های و طرح های مزرورانه و پلیدی که تمامیت ارضی ایران را نشانه می روند را در بطن خفه و خنثی سازند.
شاپور سورنپهلاو
روز ارد از ماه اسفند سال ۳۷۶۰ بهدینی
۱۹ اسفندماه ۲۵۸۱ شاهنشاهی
۱۰ مارس ۲۰۲۳ ترسایی
بازبُردها [:منابع] و فرانمودها [:توضیحات]:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* - پیوند اینترنتی کوتاه شده به این نگاشته: https://bit.ly/3Tc8QuY
1 - "منشورِ همبستگی و سازماندهی برای آزادی (مهسا)" - https://adfiran.com/docs/mahsa-charter
2 - "نشست دانشگاه جورج تاون: ائتلاف ایرانفروشان و ایرانستزان، شاهزاده رضا پهلوی و دیوار نام آوری" - https://bit.ly/41PZB6S
3 - "از 'منشور کورش بزرگ' تا 'منشور حسن روحانی': آن کجا و این کجا؟"
4 - "مناطق نفت خیز ایران و نقشه خیالی امیرنشین الاحواز"
5 - "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران"
6 - https://shahrvand.com/archives/73402
7 - معصومه قمی کلا (مسیح علینژاد) و غارت دارایی های ملت ایران - https://bit.ly/3ufAbPp
8 - "پروژه تکراری رهبرتراشی و تعزیه هالیوودی ربودن مسیح علینژاد " - http://bit.ly/3PUqm4X
9 - عبدالله مهتدی، "راهی که باید تا پایان پیمود" - https://amontazeri.com/articles/journalist/239
10 - "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"
11 - طاها پارسا، "تفکر انتقادی" بخش پنجم: https://www.zeitoons.com/109157
12 - ویکیپیدیا، یک موسسه سیاسی ساخت بنیاد مبلغین مسیحی بنام SIL International، با مرکزیت در آمریکا می باشد که در زیر پوشش فعالیت های فرهنگی با در اختیار گذاردن اطلاعات نادرست، درصدد تغییر نقشهٔ فرهنگی جوامع جهانی و نابودسازی فرهنگ های بومی غیر انجیلی (یهودی و مسیحی) و از سوی نهادهای اطلاعاتی دولت آمریکا هدایت می شود. برای اطلاعات بیشتر به این دو منبع مراجعه شود:
الف: Patience, E. "Language endangerment in Amazonia: The role of missionaries." Bedrohte Vielfalt: Aspects of Language Death, edited by Jan Wolgemuth and Tyko Dirksmeyer, Berliner Beiträge zur Linguistik, Berlin (2005) Weissensee.
ب: Hvalkof, S., et al, "Is God an American? An Anthropological Perspective on the Missionary Work of the Summer Institute of Linguistics", (A Survival International Document, International Workgroup for Indigenous Affairs), Copenhagen/London (1981).
http://www.jstor.org/discover/10.2307/25675182?sid=21105802696991&uid=2&uid=4&uid=70&uid=2129&uid=3738032
ث: 79 - Snow, C. E., et al, "Encyclopedia of Bilingualism and Bilingual Education", (1998), p. 351
13 - "سیاست ایرانستانسازی و ایجاد توهم 'قوم' و 'قومیت' در ایران"
14 - "برنارد لوئیس، طراح تجزیه ایران، پدرخوانده بنیادگرایی اسلامی، سازنده ولایت فقیه و پدرمعنوی جمهوری اسلامی را بشناسید."
15 - "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟"
16 - https://bit.ly/3mQZ59l
17 - برای اطلاعات بیشتر در هدف از عنوان سازی مقوله فدرالسیم با هدف تجزیه ایران، به نوشته این نگارنده با عنوان "تجزیهٔ خزنده: فدرالیسم، سرپوشی برای تجزیه ایران" مراجعه شود.
18 - "پروژه تکراری رهبرتراشی و تعزیه هالیوودی ربودن مسیح علینژاد"
#419ab3
≠











