هدف ایرانستیزان از سرستیزی و دشمنی با "نشان شیر و خورشید" چیست؟

"ایران تا زمانی وجود خواهد داشت که نوروز، زبان پارسی و نشان شیر و خورشید وجود داشته باشند؛ زمانی که نوروز، زبان پارسی و نشان شیر و خورشید برای همیشه حذف شوند، ایران نیز فرو می ریزد؛ و زمانی که ایران فرو ریخت، کهنترین تمدن جهان نیز فرو خواهد ریخت."
پیشگفتار
پس از بپاسازی آشوب و فتنه مهندسی شده ۵۷ در ایران توسط آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان و اسرائیل و بقدرت رساندن رژیم جمهوری خون وخشونت دستاربندان در ایران، مزدور دست نشانده اشان، السیّد روح الله الخمینی[[1]] بیدرنگ نبرد خویش را با سه شاخص اصلی و عنصر مهم ایرانی، "نوروز"، "زبان پارسی" و "نشان شیر و خورشید" را آغاز نمود.
هر چند که او نتوانست نوروز و زبان پارسی را بخاطر ناملموس بودنشان از حافظه تاریخی و جامعه ایرانی حذف کند، ولی با حاکم ساختن جنگ و خون، غم و غمگساری مذهبی، خون و خشونت، اعدام و زندان، بینوایی و درماندگی، بر تن نوروز پوشاک تعزیه و سوگواری پوشاند و رنگ و شادی آن را از میان برد؛ زبان پارسی را هم با تزریق مستمر واژه های عربی که بگفته عوام "در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شد" آنچنان سطح سواد ملی را پایین آورد که آنرا ناتوان ساخته است؛ ولی او توانست نشان شیر و خورشید را بخاطر ملموس بودنش در سراسر کشور حذف کند.
باری، مساله قابل تامل اینست که رژیم و نوچه های چپ و مذهبی اش با آنکه توانسته اند نشان شیر و خورشید را فیزیکی از کشور حذف نمایند، ولی تاکنون ناتوان در حذف آن را از حافظه تاریخی و اذهان عمومی ملت ایرانبوده اند، که البته بخش بزرگ آن بدان خاطر می باشد که اپوزیسیون های راستین ایرانی مخالف رژیم، در برونمرزها می نشان شیر و خورشید را نشان رسمی خود ساخته و در نتیجه نه تنها نماد مخالفت و مبارزه با رژیم و با هدف آزادی ایران شده است، بلکه ابزاریست تا ایرانیان دوست را از دشمن تمیز دهند.
از سرگیری یورش ها به نشان شیر و خورشید
یورش های سراسری تازه به نشان شیر و خورشید در نتیجه چاپ مقاله ای در روزنانه جمهوری اسلامی است که گویا برخی در درون رژیم جمهوری، تصمیم گرفته اند تا آن نشان را از تحریم برون آورند. البته نه بدان بخاطرست که این عده خود را ایرانی می دانند یا برای هویت ایرانی احترامی قائلند، بلکه نیرنگی است تا مخالفین رژیم که در زیر پرچم شیر و خورشید علیه اشان مبارزه می کنند را خلع سلاح نمایند؛ - دقیقاً روش و نیرنگی است که گروه تروریستی و ایرانستیز مجاهدین [ضد]خلق ایران، برای امر عوام فریبی، نشان شیر و خورشید را بر روی پرچم خود افزوده است تا بدروغ همه ایرانیان مخالف رژیم را اعضا و پشتیبان و هوادار خود جا زند؛ - هر چند که شیر و خورشیدی که مجاهدین برگزیده اند، با نشان رسمی ایران متفاوت است و بهترین راه شناسایی آن، شیر آنان دارای چشم و ابروی انسانیست، که رژیم قاجاری بکار می برد.
باری، روزنامه جمهوری اسلامی با سرعنوان "مردم ايران فيل نيستند" مدعی شده است که "اكنون ديگر وقت آن است كه پس از گذشت ۲۸ سال از انقلاب و با فرود آمدن احساسات ملتهب از شور انقلابی به پيشينه خود بنگريم و نشان شیر و خورشید را به ایران بازگردانیم زیرا که یک "نشان شیعه"(!) است".
نویسنده مقاله نامبرده در روزنامه جمهوری اسلامی در توجيه ادعای خویش مبنی بر شیعه بودن نشان شیر و خورشید، مدعی می شود که اصولا "شير" و "خورشيد" هر دو نمادهای شيعی هستند زيرا شيعيان به علی بن ابيطالب لقب "شير خدا" داده بودند و از خورشيد نيز بعنوان "مظهر فرالهی در عالم تشيع تعبير به نور شده و با انوار الهی منتسب به محمد و علی" ارتباط داده و برای اثبات ادعای خود دلیل آورده است که "امكان وجود انگيزه های مذهبی در اذهان خاندان صفويه برای انتخاب شير و خورشيد خالی از وجه نبود."
هر چند که این ادعا به همان اندازه مسخره و مضحکانه می باشد که کسی ادعا کند، آدولف هیتلر یک خاخام یهودی بوده است (برای اطلاعات بیشتر درباره دیرینگی چندین هزارساله نشان شیر و خورشید به نوشته این نگارنده مراجعه شود[[2]])، ولی این نخستین باری نیست که تلاش شده است تا نشان شیر و خورشید را با اسلام و شیعه پیوند داده شود. در سال های پیش از فتنه ۵۷، برخی از عربزدگان ایرانی، که ناتوان در نابودی نشان شیر خورشید در ایران شاهنشاهی بودند، تصمیم به آن گرفته بودند تا با گفتن "انشاالله که گربه است"، نشان شیر و خورشید ایرانی را تازی و شیعه جلوه دهند.
بهر روی، این تصمیم برون آوردن نشان شیر و خورشید از تحریم، هر چند که تلاش شده است تا به آن جنبه تازی-مذهبی بخشیده شود تا توان مصادره اش را داشته باشند، موجب برانگیختن و خشم نه تنها هواداران رژیم، بلکه همه ایرانستیزان بویژه جمهوری طلبان، اسلامگرایان خجالتی (مصدق اللهی ها)، پنجاه و هفتی های چپ، تجزیه طلبان و در کل هر آنکسی که خواهان نابودی ایران می باشد شده است - از جمله روزنامه کیهان شریعتمداری که هراسان از بازگشت آن به ایران، با یادآوری انزجار خمینی از آن نشان، واکنش و یورش شدیدی را نشان داده است.
در هر روی، هدف از نگارش این جستار پرداختن به افسانه سازی های روزنامه جمهوری اسلامی یا واکنش کیهان شریعتمداری نیست، بلکه:
۱ - چرا همه "ایرانستیزان"[[3]] که دربرگیرنده تندوران مذهبی، چپی ها، جمهوری طلبان، پان های تجزیه طلب مزدور بیگانه است و به یکسان از نشان شیر و خورشید منزجر و متنفرند، اکنون یورش های خود را با کیهان دولتی و رژیم خونخواراسلامی یکی و همسو ساخته اند، که حتی برخی از آنان مدعی مخالف رژیمند؟
۲ - مگر شیر و خورشید دارنده چه نیروی پنهانی و مرموزیست که این عده از بازگشتش به ایران، تا به این اندازه نگران و هراسمند شده اند؟
پیش از پاسخ به این پرسش ها، نخست بایستی واشکافی کرد که یک نشان ملی و اهمیت آن برای یک کشور و ملت چیست؟
نشان ملی چیست؟
"نشان ملی" که با پرچم رسمی متفاوت است، بارزترین و نمادی ترین نماد هویت ملی یک کشور است که گویای هویت، تاریخ، ملیت، دین و کیش، باور و سنت های ملتی که در آن زیست می کند است. نشان های ملی همچون روشنایی تابناکی ست که یک ملت را پیرامون خود گرد آورده و آنان را برای هدف های بزرگتری در مسیر تاریخ یکپارچه و متحد می سازد؛ نشان های ملی برای یک ملت همچون نام خانوادگی برای یک شخص است که به او می گوید ریشه و اصالتش چیست، از کجا آمده و اصل و نسبت و نیاکانش که بوده اند و امروز خانواده و خویشاوندانش کیستند.
نشان های ملی، نیز گویای روحیه و روان یک ملت است و به جهانیان می گوید که پایه های وجودیش بر چه پایه و بنیادی بنا شده است. برای نمونه، البته در ابعادی بسیار کوچکتر، می توان به نشان شهر پاریس اشاره کرد که یک کشتی در آب های پرتلاطمی را به تصویر کشانده است (تصویر سمت چپ). انگیزه گزینش این نشان، بدان روی می باشد که کشتی های فرانسوی از چوب درختان بلوط ساخته می شدند و 'بلوط' در فرهنگ آنان نماد "نیرومندی و پایداری" بشمار می رفته است. بدان جهت نیز می باشد در کنار آن نشان، جمله ای به لاتین بچشم می خورد: "بدست امواج [بدینسو و آنسو] پرتاپ می شود، اما غرق نمی شود" (fluctuat nec mergitur). بگفته ای دیگر، پاریسی ها به هم میهنان و جهانیان می گویند که شهرشان ممکن است آسیب ببیند، اما نخواهند گذاشت تا نابود شود، زیرا که دارای روحیه ای نیرومند و پایداری می باشند.
باری، نشان های ملی را را بایستی به دو گروه بخشبندی کرد: "کشورهای نوپا" و "کشورهای باستانی".
کشورهای نوپا
گروه نخست، که آنهم بایستی به دو زیرگروه جداگانه بخشبندی شود، ساختاری از کشورهای نوپایی می باشند که عاری از دیرینگی، پیشینگی و هویت تاریخی اند و پدید آمدن و ساختشان بعنوان یک کشور، در نتیجه مهاجرت های دستجمعی یا اشغال انجام شده است.
زیرگروه نخست از این گروه، کشورهای هستند که ملت هایشان مصنوعی و متشکل از نژادها و رنگ ها، زبان ها و گویش ها، هویت ها و فرهنگ ها و باورها و دین های گوناگونی ساخته شده اند، که رهبرانشان با هدف یکپارچه سازیشان تا به ساخت کشور و ملتی نو سرانجامد، نشان هایی که برای خود بر می گزینند که متعلق به هیچ گروه یا مردمی نباشد. در نتیجه در زمان گزینش و ساخت نشان ملی، از طرح های جانوران یا گیاهانی بهره وری می کنند که در کشور نوپایشان بومی می باشند. برای نمونه آمریکا که مرزهایش بر روی خون بپا و پس از مهاجرت اروپائیان و کشتار دستجمعی مردمان بومی آن سرزمین ساخته شده است، نشان 'عقاب گَر' یا 'عقاب سرسفید' را بعنوان نشان ملی خود برگزیده است، زیرا نه تنها یک پرنده بومی و ویژه آمریکای شمالیست، بلکه و از آن هیچیک از مردمانی که قرار است ملت آمریکایی را بسازند نبوده است. در نتیجه، این نشان را در تابستان سال ۱۷۸۲ پس از کشمکش های فراوان میان بنیانگذاران آن کشور بر سر گزینش یک نماد از جمله بوقلمون و مرغ خانگی، سرانجام عقاب گَر را که چارلز توماس، براساس طرحی که ویلیام بارتون، وکیل پنسیلوانیایی کشیده بود، بعنوان نماد ملی آمریکا برمی گزیند. (تصویر شماره ۱)
از دیگر کشورهای این زیرگروه، کشورهای ترکمنستان و ازبکستان را می توان نام برد که از دل اتحاد جماهیر شوروری پیشین بپا شده اند و اکثریت نزدیک به کُل مردمانش غیربومی و مهاجرین جنگجویی بوده اند که با سپاهیان مغول و دیرتر ترک از ترکستان چین به سرزمین های ایرانی در آسیای میانه آمده بودند. در نتیجه، نشان هایی که این کشورها برای خود بر می گزینند، هدفشان نه تنها نمادیست تا شناساننده کشور و مردمانشان می باشد، بلکه با هدف جعل تاریخ و مشروعیت تاریخی بخود بخشیدن ساخته و بر گزیده اند، تا بدانجایی که سکاهای ایرانی را تُرک و شهرهای باستانی بجای مانده از دو دوره هخامنشی و اشکانی را شهرهای تُرک و تُرکمن می خوانند.
زیرگروه دوم، کشورهای نوپایی می باشند که نه تنها بر اساس دین یا ایدئولوژی مشترکی بپا شده اند، بلکه باورهای مذهبی اشان، هویت ملی آنان بشمار رفته و دلیل اصلی و اساسی در بپاسازی کشورهایشان بوده است. اسرائیل و جمهوری اسلامی پاکستان را می توان بعنوان بهترین نمونه های این زیرگروه معرفی کرد. اسرائیلی ها "ستاره داود" را نشان ملی خود ساخته است و در عالم توهم مدعی می شوند که دیرینگی آن نشان چندین هزارساله است و پاکستانی ها "هلال ماه" را که نشان اسلام اهل تسنن است - هر چند که بایستی اشاره شود، نشان "هلال ماه"، وام گرفته از ایرانیان و تمدن و فرهنگ ساسانی است و بر روی اکثریت تاج های شاهنشاهان که بر روی سکه های ضرب شده اند و سنگ نگاره ساسانی دیده می شود.
کشورهای باستانی
گروه دوم، کشورهای باستانی اند که امروزه شمار آن ها از انگشتان یک دست گذر نمی کند.
نشان های ملی این کشورها از جمله ایران، برخی در دوران باستان نوآوری و ساخت خودشان بوده است و برخی دیگر وامداشته از فرهنگ ها و تمدن های پیشین که پس از وام گرفتن، نشان های بیگانه را بر اساس باورهای دینی و هویتی خود، در قالب ها و با معانی و مفاهیم نویی ارائه داده بودند. برای نمونه نشان "مرد بالدار" که در سنگ نگاره های هخامنشی دیده می شوند و امروزه بنادرستی "فروهر" خوانده می شود (زیرا که نماد فروهر در دین بهی [زرتشتی] زن است نه مرد)، را ایرانیان باستان از مردمان میانرودان وام گرفته بودند که آنان نیز بنوبه خود از هیتی ها کپی کرده بودند.
افزون بر آن، بسیاری از نشان های ملی این کشورها، در گذار زمان و سده ها و هزاره ها دچار تغییرات و تحولات بنیادی شده اند که نه تنها شامل افزودن یا کاهیدن یک عنصر یا عناصر گوناگون فرهنگی به طرح اصلی بوده است، بلکه در قالب هایی نوینی با مفاهیم و معانی نو بر اساس و تطبیق با زمان ها و فرهنگ های حاکم عرضه شده اند - همانگونه که امروز برخی در تلاشند تا "شیر و خورشید ایرانی" را با تازیان و اسلام و شیعه و شمشیرش را با علی بن ابیطالب، خونخوار و چپاولگر صدر اسلام که هستی اش منتنفر از ایرانی و دستانشان بخون نیاکان ما ایرانیان آغشته بود پیوند دهند. بگذریم از آنکه شمشیر تازیان خونخواری که به ایران ساسانی یورش آورده بودند، همانند شمشیر ایرانیان و رومیان، راست قامت بودند و شمشیر خمیده که امروز در دست شیر و خورشید دیده می شود را ترکان با خود به ایران اورده بودند و قاجارها که مغولنژاد[[4]] بودند آن را در دستان شیر می گذارند.
باری، آن دسته از نشان های ملی این کشورهای باستانی از جمله ایران که بهمراه مصر و چین درصدر آن ها قرار دارند، نه تنها در گذشت زمان و مراحل گوناگون تاریخی و حاکمیت خاندان های گوناگون پادشاهی و شاهنشاهی ساخته و پدیدار گشته اند، بلکه برخی تا بامروز همچنان زنده مانده و با آنکه شکل و محتوای هویتی و فلسفلی و اصالت خود را نگهداشته اند، ولی دستخوش تغییرات و تحولات بنیادی و فراوانی شده اند - با بدانجایی که شماری از آن ها ممکن است طرحی که امروزه شناخته می شود با طرح و نشان اصلی و باستانی خود کاملاً متفاوت باشند، از جمله نماد ملی چین که از یک طرح ساده در دوران باستان متشکل از دو دایره و دو خط بر روی ظرف های برنزی، بتدریج در طی دو سده تبدیل به اژدها و نماد دور کردن بدشگونی در فرهنگ چینی می شود. (تصویر شماره ۲)
در نتیجه، نشان های ملی این کشورها، بخاطر گستردگی فرهنگی و تاریخی اشان، پر از رمز و راز بوده و در گستره زمان در خود معانی ژرف فلسفی را نیز در دل خود پنهان داشته اند. البته بایستی اشاره شود، یکی از عللی که برخی از نشان های ملی، دارای مفاهیم سری و رمزی می باشند، بخاطر نابودی مدارک و مستندات تاریخیست که امروزه رمز گشایی آن ها بر دوش باستانشناسان، تاریخشناسان و هنرشناسان گذارده شده است تا با پژوهش و ژرف بینی کارشناسانه آن ها را رمزگشایی نمایند.
باری، ایران بعنوان یکی از کهنسال ترین کشورهای جهان که دیرینگی آن، از مصر که بعنوان کهنسال ترین کشور جهان شناخته می شود، کمتر نیست، در طی هزاره ها نشان های گوناگونی را بعنوان نماد ملی برای خود ساخته و برگزیده است. برخی از این نشان های بدست فراموشی سپرده شده اند و تنها نامی از آن ها در برگه های تاریخ بجای مانده است، برخی دیگر بدست باستانشناسان شناسایی و بازیافت شده اند و برخی دیگر همچنان زنده و پویا می باشند، هرچند که که تاریخ با آن ها نامهربانی ها کرده و در دوران های گوناگون هم از اذهان ملت ایران ناپدید شده اند، ولی همواره بازگشته اند و نماد های ملی ایران و ایرانیان شده اند، که نشان ملی "شیر و خورشید" یکی از آن نشان ها و نماد ملی و کهنسال ایرانیان می باشد.
اهمیت نشان ها و نمادهای ملی در یک کشور
نشان های ملی نه تنها نماد و نشانگر پیشینگی و هویت تاریخی یک کشور است، بلکه نمایانگر خوی، نهان و سرشت یک ملت می باشد که با بازنمایی های بصری، شفاهی یا نمادین، یک ملت را بر اساس ارزش های ملی و تاریخی، متحد و یکپارچه می سازد. باری، این نشان ها حائز دو مهم می باشند:
الف: یکی از دستاورهای مهم فرهنگی و تمدن یک کشور و هویت ملتش، نشان ها و نمادهای ملی آنان است که موجب می شود تا گونه ای همبستگی و یکپارچگی میان آنان پدید آید. در نتیجه، بدون چنان نشان هایی، نه تنها فرهنگ و وابستگی احساسی ملت نسبت به شعائر و هویت ملی اشان کاهش می یابد، بلکه جریان اندیشه های ملی گرایانه و عشق به میهن و احساس مسئولیت نسبت به میهنانشان پدید نخواهد آمد. از آنروی برای ساخت یک جریان ملی گرایانه که به پویایی یک ملت و پیشرفت کشور یاری رساند، نیازمند به نشان ها و نمادهای ملی است.
بگفته ای دیگر، وجود و توجه و مورد اهمیت قرار گرفتن نشان های ملی، نه تنها نشانگر وابستگی یک ملت به کشور و آینده ملت خود بشمار می رود بلکه ایجاد یکپارچگی در ملت و حس تعلق خاطر نسبت به یکدیگر می کند.
پ: دوم، با اشاره با گفتار نغز 'ونربل بید' که: "رُم تا زمانی وجود خواهد داشت که کلوسیوم وجود داشته باشد. زمانیکه کلوسیوم فروریخت، رم نیز فرو می ریزد. زمانی که رُم فرو ریخت، جهان [امپراتوری روم] نیز فرو خواهد ریخت،"[[5]] در زمان نبود نشان های ملی بویژه یک نشان اصلی که نماد یک كشور می باشند، آن کشور نیز از درون فرو خواهد ریخت.
بگفته ای دیگر، هنگامی که یک نشان و نماد ملی در جامعه ای وجود داشته باشد، در ضمن آنکه یک ملت آگاه است از کجا آمده است و می داند یک رسالت تاریخی بر دوشش می باشد که باید بداند به کجا می رود. افزون بر آن، از سویی دیگر، نشان ها، گویایی درجه وجودی تک تک مردم و معانی وابسته بدان برای کل جامعه است. بنابرین، در زمان از میان رفتن چنان نشان هایی، موجب خواهد شد تا یک ملت هویتش و اصالتش را دست دهد و با از دست دادن هویت و اصالت خود، از اصل خود دور خواهد افتاد و وادار می شود تا هویت نویی را بزور بر تن خود کند - که معمولاً دو نتجه را با خود بهمراه خواهد داشت: - از هم گسستن و پاشاندن یک کشور و ملت؛ و دوم حذف ملیت و جایگزینی آن با دین یا ایدئولوژی و دستیابی به چنان اهدافی نیازمند نابودی و حدف نشان های ملی از اذهان یک کشور و ملت است.
برای نمونه می توان به نیاکان ایرانیان مسلمان اشاره کرد که در سده هفتم ترسایی کشورشان بدست تازیان افتاد و دو سده بدرازا کشید تا اشغالگران کیش خود را بزور شمشیر و خون به درون گلوهایشان فرو کنند، ولی نتیجه مسلمان شدن اجباری، موجب شد تا هویت نو بیگانه ای که آمیزشی از ایرانی و تازی بود را بر تن کنند و نمی توان کتمان کرد که نه تنها پس از ۱۳۰۰ و اندای سال ایرانی نتوانسته است از خاک سر بللند کند، بلکه رژیم های گوناگون غیرایرانی از جمله جمهوری اسلامی، از نتایج همان یورش و از دست دادن اصالت و هویت باستانی می باشد. البته، در طی این چند سده، نظام های گوناگون ایرانی بویژه پهلوی تلاش کردند تا با بیدار ساختن ایرانیان، هویت از دست رفته اشان را به آنان بازگردانده تا بتوانند باری دیگر جای خود را تاریخ بدست آورند، ولی شوربختانه برخی از ما خواری و بردگی و سرافکندگی و بینوایی را بر عظمت و آزادگی و سربلندی و توانایی ترجیح دادند.
باری، در اینجا جای دارد تا اشاره شود، برخی از ملل به اهمیت نشان های ملی اشان پی برده و با هدف ایجاد اتحاد و یکپارچگی و سر از خاک بلند کردن، آگاهانه نشان های ملی از دست رفته اشان را به کشورهایشان بازگردانده اند. برای نمونه، زمانی که بلشویک ها در روسیه تزاری قدرت را در دست گرفتند، نخستین کاری که انجام دادند، حذف نماد ملی روسیه و جایگزین ساختنش با نشان داس و چکش بر روی پرچمی سرخ رنگ بود، تا ملت روسیه با هویتی نو و نیز همه کمونیست های جهان، در زیر آن پرچم گرد آیند. در نتیجه، در سراسر جهان همه کمونیست ها، در تبعیت از روس ها و نیز تلاش برای آنکه کشورهای گوناگون جهان در اقمار اتحاد جماهیر شوروری قرار گیرند، آغاز به حذف، نشان های ملی که نماد هویتی و تاریخ آن کشورها بود را کردند، از جمله ایران که از چپ ها گرفته تا گروه مارکسیست های اسلامگرا، دست به مبارزه با نشان شیر و خورشید زده و نشان داس و چکش را بعنوان نماد خود برگزیدند. ولی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سران روسیه نو رها شده از چنگال استبداد کمونیسم، با هدف ایجاد اتحاد و یکپارچگی و بازسازی و بازگرداندن غرور و هویت ملی از دست رفته به کشورشان، نخستین کاری که انجام دادند، حتی با وجود بازنگرداندن پادشاهی به کشورشان، بازگرداندن نشان خاندان رومانف، بعنوان نشان ملی اشان بود - که البته روسیه در این حرکت تنها نبود و بسیاری از کشورهای پیشین بلوک شرق همچون لهستان با وجود حاکمیت جمهوری، نشان های پادشاهی گذشته خود را زنده و باری دیگر نشان ملی خود ساختند.
سیاست و روند "شیر و خورشید ستیزی" در راستای نابودی هویت ملی و تاریخی ایرانیان
"یک ملت می تواند با احمق ها و همه بلندپروازی هایشان زنده بماند، ولی نمی تواند از درون بخاطر خیانت زنده بماند. دشمن بیرون دروازه ها کمتر توان آسیب رساندن دارد، زیرا که شناخته شده است و درفشش را آشکارا به اهتزار در می آورد. ولی یک خائن در درون [کشور] و اینسوی دروازه ها، آزادانه در میان مدافعان در حرکت است و زمزمه های فریبکارانه اش باسانی در همه جا پخش می شود. بخاطر آنکه خائن، یک خائن بنظر نمی رسد؛ او به زبانی آشنا با قربانیانش سخن می گوید و رخسارش همانند رخسار دیگران [مدافعان] است - و بدینرونی هم فرومایگی و دروغ هایش درون قلب های آنان رسوخ می کند. او نابودگر روح یک ملت است و در نهان ستون های استوار کشور را سست می سازد؛ او پیکر ملت را از درون گونه ای می پوساند تا دیگر توان ایستادگی نداشته باشد."
- مارکوس تولیوس سیسرو، فیلسوف رومی فرانمود "دشمن درونی"
پاسخ به این پرسش که چرا همه "ایرانستیزان" و وطنفروشان، پان ها و تجزیه طلبان که شامل تندوران مذهبی، هواداران رژیم، چپ ها و جمهوری طلبان می شود، به یکسان از نشان شیر و خورشید منزجر و متنفرند و اکنون یورش های خود را با کیهان و رژیم همسو ساخته اند، از گفتار السیّد روح الله الخمینی که در تیرماه ۱۳۵۷ بر زبان آورد آشکار می شود:
"بیرق ایران نباید بیرق شاهنشاهی باشد، آرمهای ایران نباید آرمهای شاهنشاهی باشد؛ باید آرمهای اسلامی باشد. از همۀ وزارتخانهها، از همۀ ادارات، باید این شیر و خورشید منحوس قطع بشود؛ عَلَم اسلام، باید باشد."
او در حقیقت اعلام داشته بود که هر چه نشان و نماد ایرانی که نشان شیر و خورشید، بعنوان مهمترین نماد ایرانی بوده است را بایستی از میان برداشته شود تا رژیمش بدستور بیاگانگان بتواند هویت ایرانیان را تغییر داده و "ملت ایران" را مبدل به "امُت اسلامی/تازی" نماید. بزبانی بسیار ساده تر، تا زمانی که بر روی پرچم کشور، یک نشان ایرانی است، جایی برای تازی سازی یا کمونیست سازی ایران باقی نخواهد ماند.
در نتیجه، اکثریت نزدیک به کُل کسانی که امروز ژست های روشنفکرماآبانه بخود می گیرند و با بالای منبر رفتن ها، دم از جهان گرایی و تجددخواهی بر زبان جاری می کنند، از جنس و سرشت خمینی بوده و بدون استثناء در خانوادهای واپسگرای مذهبی و چپ زاده و رشد نموده اند. در نتیجه در چنان خانواده هایی، فرهنگ و ادب جایی نداشته است که این عده بتوانند از دانش، آگاهی، بینش و خرد پدران و ماداران خود بهره ای ببرند. از آن روی هم، از دید هویتی، نه تنها عاری از هویت می باشند، بلکه بخاطر چنان بی هویتی و عدم تعلق به کشور و ملت، موجب شده است تا از دید فکری عصیان زده و سردرگم و گیج، مبهوت غرب و عرب و روس این بیگانه و آن بیگانه شده و چمن خانه های همسایه اشان را سبزتر از خانه های خود می بینند.
دوم، بسیاری از افراد دسته پیشین، خانواده هایشان به شیوه های گوناگون، یا بگونه ای مستقیم نان خور و پشتیبان رژیم بوده اند و یا غیرمستقیم و پنهانی اندیشه هایشان با سیاست های رژیم همسو بوده و ایرانستیزی و تنفر از گذشته و تاریخ ایران در سرشت و نهادشان نهادینه شده است.
سوم، تجزیه طلبانند که می دانند، "ایرانستانی" که شاه فقید خطر آن را هشدار داده بود، از راه نابودی هویت ایرانی میسر می شود که ستیزه جویی و جنگ با نشان های ملی، بویژه شیر و خورشید در همان راستا است.
پایان سخن: نتیجه گیری
هر ایرانی که به ایران عشق می ورزد و خواهان نه تنها آزادیش از چنگال رژیم دستاربندان دست نشانده بیگانگان است، بلکه آرزوی آبادی و سربلندیش را در سر و قلب دارد تا بقایش را برای هزاره های دیگری متضمن شود، بایستی همواره چند مهم را در مد نظر داشته باشد:
۱ - نشان شیر و خورشید بر روی پرچم سه رنگ ایران، متعلق به نظام، گروه سیاسی یا فکر خاصی نیست - بلکه متعلق به هر کسی است که خود را ایرانی می داند؛
۲ - انگیزه و هدف اصلی در حذف نشان ملی شیر و خورشید، با هدف تفرقه اندازی ها، جدایی ها و مرزبندها که ایران سرانجام ایرانستان شود برنامه ریزی و باجرا گذاشته شده است؛
۳ - نشان شیر و خورشید، تنها نشان ملی می باشد که موجب خواهد شد همه ایرانیان یکپارچه و متحد نه تنها ایران را از چنگال این رژیم رها سازند، بلکه آینده ای روشن برای خود و فرزندان و آیندگان بیافرینند؛
در نتیجه، هر کسی، چه دشمن آشکارا و چه پنهانی و دشمن در لباس دوست باشد که با این نشان ملی مشکل یا مخالفت دشته باشد و کوشش کند تا به شیوه های گوناگون آن را بی اهمیت جلوه دهد یا با افسانه سرایی و دروغ آن رابه چنین نظامی یا گروه متصل ساخته و رد کند، بدانید و اطمینان داشته باشید که چنین شخصی یا بیسواد و ناآگاه است که فریب ایرانستیزان را خورده است یا خود ایرانستیزی است با هدف ایجاد تفرقه و جداسازی، تا "ما"، "من و تو و او" شویم و ایرانمان را تکه تکه از هم جدا و ایرانستان سازد.
شاپور سورنپهلو
۱۱ تیرماه ۱۳۸۶
July 2nd, 2007
پی نوشته ها
1 - برخی از ایرانی نمایانی که لقب "سیّد" را با خود به یدک کشیده و محمد، پیامبر تازیان را نیای خود دانسته و بدان افتخار می ورزند، در نتیجه، این عده تازی زاده و بیگانه تبار می باشند. از آنروی بر این باورم که در زمان نامبردن از این کسان، همواره نام تازی آنان بکار برده شود، زیرا که این عده نه تنها شایستگی ایرانی بودن را ندارند، بلکه غیرایرانی بودنشان آشکار تر گردد. ناگفته نماند که خمینی، همیشه نام خود را "الخمینی" و "الموسوی" امضأ می نمود. بهر روی، در آینده آن دسته که خود را سادات می دانند، بایستی تازی بودن یا ایرانی بودنشان تائید شود که اگر تازی تبار باشند، بایستی از ورود به دولت و در دست گرفتن کارهای کلیدی در کشور محروم شوند. زیرا که تنها یک ایرانیست که به ایران عشق می ورزد - نه بیگانه تبارانی که افتخارشان تازیان شنزارهای نجد و حجازست.
2 - سورنپهلو، شاپور، "تاریخچه نشان شیر و خورشید؛ نمادی ایرانی به دیرینگی تاریخ"، جزوه تعلیماتی، نهضت مقاومت ملی ایران، شاخه لندن، امرداد ۱۳۶۹ خورشیدی.
3 - ایرانستیز و ایرانستیزی = شخص، جریان یا اندیشه ای که با ایران و ایرانی، فرهنگ ایرانی و هویت و تاریخ ایران دشمنی و سر ستیز دارد. این واژه را این نگارنده در سال ۱۹۹۰ ترسایی برابر اصطلاح انگلیسی 'anti-Iranian' ساخته و برای نخستین بار در مقاله ای در روزنامه "اعدام" با مدیریت آقای حاجیلو بکار برده شد.
4 - براساس دانش مردمشناسی، قاجارها متعلق به گروه غز/ازغوز بوده و در کنار ۸ قبیلهٔ دیگر از جمله مغول ها، در گروه "مونگولوید" یا "مغول نژاد" دسته بندی می شوند. سلسه قاجار که آغامحمد بنیانگذار آن بود، از اعضای قراغوز (چشم سیاه) ایل قاجار (کلاه سیاه) بوده و با افتخار ورزیدن به مغول بودن خود، مدعی می شدند که رئیس قبیلهٔ آنان "قاجارنويان" نام داشته واز سرداران چنگیزخان مغول بوده است. بر اساس تاریخ ارائه شده از سوی سلسه قاجاریه، کُل قاجارها با لشکر هلاکوخان مغول در ۶۵۶ هجری به ایران آمده و تا ۷۳۹ و انقراض سلسله ایلخانان، از کنار جيحون تا دشت مغان به شیوهٔ چادر نشینی و بیابانگردی زندگی می کردند. پس از سرنگونی قاجارها و نفرت ایرانیان از جنایاتی که مغول ها در ایران مرتکب شده بودند، قاجارها از هراس جان وادار به ترک ایران وبه شامات (سوریه کنونی) مهاجرت کردند تا آنکه تیمور گورکانی در ۸۰۳ و جهانگشایی اش، سوریه را تسخیر و قاجارها را در آنجا یافت. تیمور که خود یک مغول زاده و خویشاوند قاجارها بود، آنان را جزو لشكریان خود در آورد و به ایران بازگرداند و در منطقه اران یا جمهوری بادکوبه (جمهوری آذربایجان جعلی امروزی) اسکان داد. تا به امروز و حتی آمیزش چند صدساله با ایرانیان، بجز کوته قامتی و سیه چردگی نیز آثار مغولیت در سیمای بازماندگان قاجارها قابل مشاهده است.
5 - Venerable Bede: "Rome will exist as long as the Coliseum does; when the Coliseum falls, so will Rome; when Rome falls, so will the world."
#419ab3
≠


