پیرامون حرکت ضدملی و شعارهای ایرانستیزانه از سوی هواداران تیم تراکتورسازی تبریز در استادیوم آریامهر!

«زوزه کشان ِ"مرگ بر ایرانی" گو، در شهرها ویلانند و میهندوستان "ایران وطن ما، کورش پدر ما" گو، در زندان ها نالانند!»
در روز هژدم (هیجدهم!) آذرماه و در زمان دیدار دو تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز و استقلال در ورزشگاه آریامهر (آزادی) اشخاصی یا گروه هایی که به 'پان-ترک' نامی شده اند، با لگد مال کردن پرچم حکومت جمهوری اسلامی و سردادن شعارهای ضد ایرانی، بویژه خلیج ع--ی، احساسات بسیاری از ایرانیان را جریحه دار و خشم ملی گرایان و کُنشگران سیاسی را برانگیخته است - ولی نکته ای که حائز اهمیت می باشد و بایستی بر آن تاکید نمود، آنست که گنهکار و مسئول این حرکات باید شناسایی و توبیخ شود، نه چند مهره ی مزدور و همراه بنام "پان-تُرک" که از خود هیچ اراده ای ندارند! همچنین، در پاسخگویی به اینگونه حرکات بایستی بگونه ای منطقی و حساب شده ای برخورد شود وگرنه می تواند پسامدهای شوم و خطرناکی را برای انسجام ملی و تمامیت ارضی کشور در پی داشته باشد.
در آغاز بایستی خاطر نشان ساخت که "درفش سه رنگ شیر و خورشید نشان"، تنها پرچم ملی ِ ایران است، بنابرین "لگد مالی" پرچم حکومت اسلامی، به هیچ رویی توهین به ایران یا پرچم کشورمان نیست. پس نه شایستگی دفاع را دارد و نه نیازی به خدشه دار شدن احساسات ملی.
پرچم منحوس جمهوری اسلامی که اکثریت ملت ایران آنرا "پرچم خرچنگ نشان" نام نهاده اند، بجز آنکه عاری از دیرینگی و مشروعیت تاریخی می باشد و با فرهنگ و تمدن چندین هزارساله ایران هیچگونه رابطه و پیوندی ندارد، بلکه "پرچم" و "نماد" چهار دهه استبداد مذهبی، ایران ستیزی، ستمگری، زن ستیزی، تبعیض، بی عدالتی، خیانت و حاکمیت خون و خشونت بوده است، که در آینده، پس از فروپاشی نظام استبداد مذهبی به همراه کلیت نظام به زباله دانی تاریخ خواهد پیوست -- ولی، سردادن شعارهای "مرگ بر فارس" و "خلیج ع--ی"[۱] و به اهتزار در آوردن پرچم بیگانه و نیز موهوم در پایتخت کشور، یورش به تمامیت ارضی کشور است، که بایستی دست اندرکاران و دست های پشت پرده شناسایی و با آنان برخورد شدید و قاطعانه شود.
شعار "مرگ بر فارس" و "خلیج ع--ی"
امروزه فارسی زبانان، مردمان سه کشور ایران، تاجیکستان وافغانستان را تشکیل می دهند، که در بسیاری زمان ها بخاطر آنکه زبانشان (بویژه شهروندان ایرانی)، به نادرستی و برای بهره برداری سیاسی "فارس" خوانده می شوند.[۲] البته اقوام پارسی در ایران باستان وجود داشته اند، که با آمیزش با دیگر اقوام ایرانی از جمله مادها، پارت ها، سکاها، آلان ها و غیره در آمیخته و در یکدیگر هضم شده اند، که امروز همگان مبدل به یک قوم مشترک "ایرانی" شده ایم! لذا، ادعای وجود قومیت و وابستگی قومی در ایران بطور کل نادرست است و شناسه درست در زمان معرفی کردن خود، ایرانی آذری زبان، تُرک زبان، كُرد زبان، لُرزبان، گیلکی زبان، بلوچی زبان، عرب زبان و غیره می باشد. بگذریم از آنکه زبان هم میهنان آذربایجانی تا چهار سده پیش "پهلوی-آذری" بوده است[۳] و دانش زبانشناسی ثابت می کند که امروزه اکثر گویش های ایرانی، بویژه كُردی و لُری، ریشه گرفته از زبان پارسی می باشند. بنابرین، شعار مرگ بر فارس، در حقیقت نه تنها شعار "مرگ بر ایرانی" و توهینی به همه ایرانیان است - بلکه یک شعار "ایرانستانخواهی"[۴] است، که این عده در تلاشند تا خود را از دیگر ایرانیان جدا ساخته تا با یک هویتی دروغین بر روی خاک ایران دست گذارند! نیز، شعارخلیج ع--ی سردادن، همانند شعار "مرگ بر فارس"، یورشی گستاخانه و آشکارانه به تمامیت ارضی کشور می باشد - که این دو شعار هم موجب اعتراض اکثریت نزدیک به کل معترضین به این حرکت ضد ملی را با خود بهمراه داشته و "خوشبینانه" خواهان آن شده اند، که حکومت اسلامی با آن برخورد شدید کند!؟
قطع سر افعی!
شوربختانه، با آنکه ایرانیان در سی هشت سال گذشته در سایه شوم ِ سی و هشت ساله رژیم استبداد مذهبی، امروز بسیاری مبدل به مردمانی مشکوک، منفی اندیش، منفی گرا و ناامید از آینده شده و همواره "لیوان آب را نیمه خالی می بینند"، ولی در شگفتی ویژه ای، زمانی که مساله رژیم و بازی های سیاسی ملایان در میان می آید، بجای درس گرفتن از تاریخ ۳۸ ساله گذشته که آنرا دوباره تکرار نکنند، بیدرنگ عینک خوشبینی بر چشمان زده و "لیوان آب را نیمه پُر می بینند" - آنهم "لیوانی که حتی قطره ای آب در آن یافت نمی شود" - که این درخواست یاری جویی از نظام در رویارویی با این حرکت ضد ملی، هم از آن روی می باشد! نگوبختانه، همه ی این عده بدون آنکه متوجه شوند، این حرکت ضد ملی یک معرکه گیری سیاسی می باشد، که از سوی رژیم طراحی و اجرا گشته - دقیقا همانند جنگ های زرگری "اصلاح طلبان" و "اصولگرایان"، و رای گیری ها نمایشی که در چند دهه گذشته از سوی رژیم مهندسی و به اجرا گذاشته شده است، تا ملت ایران را به امید آنکه "با یک قاشق ماست، دریا را دوغ سازند"، در یک حالت ناخودآگاهی و ایستایی نگاه داشته، تا از هر گونه بپاخیزی که به سقوط نظام سرانجامد جلوگیری شود!
ایرانستانخواهان در زیر حمایت حکومت جمهوری اسلامی؟
نخست، این حرکت ضد ملی دقیقا سه روز پیش از سالگرد بیست و یکم آذر و روز نجات آذربایجان رخ داده است.
رژیم روضه خوانان تا به امروز نه تنها سالگرد ۲۱ آذر و نجات آذربایجان از اشغال روس ها را جشن نمی گیرد و از هرگونه اشاره ی رسمی بدان خودداری می کند، بلکه هرساله همچنان تلاش کرده است تا آنرا بی رنگ تر و بی ارزش تر از گذشته جلوه دهد، که به دو خاطر می باشد: یک، اگر حکومت اسلامی سخنی از آن به میان آورد، بایستی به نظام پیشین و شاه فقید اعتبار دهد - هرچند که مذبوحانه تلاش کرده اند با دستبردن در تاریخ، اعتبار را به ترومن و آمریکایی ها بدهند؛ - دوم، یاد آوری آن روز، موجبات خشم روس ها و نیز توده ای ها که در نظام هضم شده اند را با خود بهمراه خواهد داشت! پس بنابرین، از دید این نگارنده، نظام در تلاش است تا به شیوه ای غیرمستقیم، گونه ای اعلام کند، که جریان پیشه وری ها هنوز ادامه دارد، بنابرین پیروزی در میان نبوده تا نظام پیشین آن را جشن بگیرد! نیز، با نگاهی به رسانه های اجتماعی می توان به آسانی برآورد کرد که نتیجه حرکت ضد ملی هژده آذر، سالگرد ۲۱ آذر را تحت الشعاع قرار داده است، که نسبت به سال های گذشته کمتر نوشته ای در این باره پخش شده است!
دوم، بدون هیچ گمانی "اکثریت" این عده که شعار "مرگ بر فارس" و "خلیج ع--ی" سر داده بودند، اراذل و اوباش دولتی در پوشاک باصطلاح "پان-تُرک" بوده اند! برای دریافت پاسخ بایستی از خود بپرسیم، آیا کسی توان آنرا دارد که پرچم شیر و خورشید را با خود به استادیوم وارد کرده و به اهتزار در آورد؟ . . . آیا کسی می تواند که شعار ضد نظام، از جمله "مرگ بر خامنه ای" یا "مرگ بر جمهوری اسلامی" سر دهد و بیدرنگ شناسایی و زندانی و کُشته نشود؟ پس چگونه می شود که عده ای بنام پان-تُرک در پایتخت کشور، آنهم نه برای نخستین بار[۵] بلکه سالانه و پر رنگ تر از هر سال، بدون هیچ پروایی شعار خلیج ع--ی سر دهند و در کمال آرامش پرچم جعلی باصطلاح "آذربایجان جنوبی" و "جمهوری استالینی آذربایجان" را به اهتراز در آورده و پس از آن هم عکس های یادگاری گرفته و با افتخار در اینترنت و رسانه های اجتماعی هم پخش کنند، بدون آنکه هراسی از دستگیری و دژخیمان نظام را داشته باشند؟! این بدان خاطر است که بخشی از این عده از خود مهره های نظام می باشند و بخشی دیگر "ایرانستانخواهان" مزدرو بیگانه (و نیز برخی گمراه جوگیر شده) می باشند، که بخوبی آگاهند که حکومت اسلامی در پی بهره وری سیاسی است، بنابرین هر حرکتی که انجام دهند، نظام با آنان کاری نخواهد داشت!
نیازی به یادآوری نیست که سازمان اطلاعات رژیم بی اندازه نیرومند و کارآیی آنان بر هیچ کسی پوشیده نیست! برای نمونه حکومت اسلامی در چند ماه گذشته بارها اعلام کرده است که گروه های تروریستی وابسته به داعش که قصد بمبگذاری در کشور را داشته اند شناسایی و دستگیر کرده است؛[۶] یا دو روز پس از گرد آمدن ایرانیان میهن پرست در آرامگاه کورش بزرگ در روز هفتم آبان ماه، نیروهای انتظامی حکومت اسلامی بیش از ۳۰۰ تن از برگزارکنندگان[۷] و شرکت کنندگان[۸] را شناسایی و دستگیر کرده است! بنابرین رژیم نمی تواند ادعا کند که تلاش در شناسایی آنان کرده ولی ناموفق مانده است!
افزون بر آن، تیم تراکتورسازی تبریز متعلق به حکومت و سپاه پاسداران است، ولی تا به امروز هیچ تلاشی انجام نشده است تا از تکرار آن جلوگیری کنند و این اثبات دیگریست که اینگونه حرکات ضد ملی از سوی نظام برای امر "تفرقه انداز و حکومت کن" برنامه ریزی شده است! بهر روی، در چند روز گذشته و بخاطر اعتراضات مردم، فدراسیون فوتبال حکومت اسلامی که همانند همه نهادها و سازمان ها در کشور، سیاسی و وابسته به نظام است، تیم تراکتور را به مبلغ "هشت میلیون تومان" جریمه کرد،[۹] (برابر با دو روز حقوق 'لوسیانو ادینیو' بازیکن آن تیم[۱۰]) - که در حقیقت "نمک بر روی زخم پاشیدن" و توهین دیگری به ملت ایران می باشد!
همچنین فراموش نشود که این حکومت اسلامی و دولت انتصابی حسن روحانی است که به ایرانستانخواهانی همچون نادر قاضی پور و مسعود پزشکیان و امثالهم صلاحیت داده است تا وارد مجلس فرمایشی گشته و "فراکسیون مناطق تُرک نشین" را برای ایرانستانسازی، ایران بپا سازند[۱۱] - که اوج گرفتن اینگونه حرکات ضدملی در رابطه و پیوند با آن می باشد.
"تفرقه انداز و حکومت کن" و "نقش چسب" ایفا کردن!
قشر روضه خوانان با چندین سده تجربه در سؤاستفاده از احساسات و تعلقات مذهبی مردم عامی، توان آن را دارند که با گفتن و خواندن چند نوحه و جمله بی سر و ته خرافی، اشک ها را از چشمان مردم ساده دل سرازیر ساخته و آنان و افکارشان را به هر سویی که مایل بوده اند سوق دهند. از آن روی در ۳۸ سال گذشته روضه خوانان به آسانی توانسته اند کشور و ملت ایران را در چنگال خود اسیر نگه داشته و هر خواری و ذلتی که مایل بوده اند بر وجود و هستیشان وارد و تحمیل سازند! ولی شوربختانه این ساده دلی مختص قشر عام نمی شود، که حتی بخش بزرگی از قشر باصطلاح "روشنفکر" یا "خودروشنفکرپندار" نیز که برخی بخاطر داشتن روحیات مذهبی و برخی دیگر از روی خوشبینی، به آسانی گول فریب ها و نیرنگ های قشر آخوند را خورده و غیرمستقیم و ندانسته به بقای این رژیم یاری رسانده اند - از جمله شرکت جُستن را انتخابات (بخوانید انتصابات) مهندسی شده ریاست جمهوری.
بهر روی، "حکومت اسلامی" از همان آغاز روز نخست بر سرکار آوردنش توسط بیگانگان، همواره تلاشیده است تا نه تنها "امت اسلامی" را جایگزین "ملت ایران" و "فرهنگ خون و خشونت عربی" را جایگزین "فرهنگ ایرانی" سازد، بلکه با اجرا گذاشتن و پیاده کردن سیاست، "تفرقه انداز و حکومت کن"، "وحدت با نظام" را جایگزین "وحدت ملی" بسازد، تا از این راه حکومت، نقش و حُکم چسب را برای یکپارچگی ایران بازی کند، تا در صورت نبودش، دیگر نه ملتی به نام ایرانی و نه کشوری به نام ایران دیگر وجود خارجی داشته باشد!
بگفته ای دیگر، حکومت استبداد اسلامی، زیرکانه "بقای خود" و "حاکمیت نظام" را جایگزین "جان وجودی و کیان و هستی ایران" (حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و وحدت ملی) ساخته است، تا بدانجایی که "بقای ایران" ِ کهنسال مشروط به "بقای رژیم" ۳۸ ساله دست نشانده بیگانگان شده است، که بایستی بی پروا گفت، هر کَسی که در دهه های گذشته همواره فریب تئاترهای روحوضی ملایان و جنگ زرگری "اصلاح طلب و اصولگرا" را خورده و پای صندوق های مهندسی شده رای رژیم رفته و به بدان مشروعیت بخشیده است، در همهٔ جنایات و خیانت های رژیم، از جمله نابودی و ایرانستان شدن ایران، سهیم و شریک می باشد!
پایان سخن و راهکار
مکانیزم قدرت همهٔ نظام ها و حکومت های استبدادی جهان یکی می باشد، که برای بقای خود با ایجاد تضاد و دیوارکشی های گوناگون در جامعه (زبانی، نژادی، قومی، دینی و غیره)، هر گونه "اتحاد" و "وحدت ملی" را در هم شکند، و همزمان خود را پرچمدار دفاع از تمامیت ارضی کشور به ملت باورانده تا از این راه به وجود نامشروع خود مشروعیت بخشد؛ - که حکومت استبداد مذهبی در تهران اشغالی نشان داده است یکی از بهترین نمونه ها در جهان می باشد. بنابرین، "نه همه"، بلکه بسیاری از حرکت هایی ایرانستانخواهی [:تجزیه طلبی] که در کشور رخ می دهد، مستقیماً سر و ریشه در دستگاه های اطلاعاتی و نیروهای شبه نظامی (عوام زورمند) رژیم دارند.
از آن روی، این یک بایسته ملی است که همهٔ آنانی که عشق ایران در سر و وجود خود دارند، هُشیارانه واکنش نشان داده و همواره آگاه باشند که در برخورد با این گونه حرکات ضدملی (که شمارشی ناچیزی می باشند)، بیدرنگ دُم خروس رژیم را دیده و در مد نظر داشته باشند، که در این حرکات در راستای مرزبندی ها و سیاست "تفرقه بینداز و حکومت کن" برنامه ریزی و انجام می شوند. بنابرین بایستی جهت یورش های خود را، همزمان و به یکسان معطوف رژیم و ایرانستانخواهان سازند، تا نه تنها از ایجاد تضاد در جامعه جلوگیری کنند، بلکه از مشروعیت بخشی به رژیم اشغالگر و نامشروع خودداری شود!
افزون بر آن، بایستی کوشش شود که نیروهای ملی راستین، با تکیه بر وفاق ملی و مشترک تاریخی و فرهنگی ملت ایران، آنان را به یکدیگر نزدیک تر ساخته و با پذیرش "توافق در تفاوت ها" جامعه را به یکدیگر وصل نموده تا ابزار فصل کننده و نابودگر را از دستان رژیم برون آوریم - که طبعاً هر گونه حرکت ضدملی از سوی شماری ناچیز ایرانستانخواه در هم شکسته شود. نیز با برداشتن ترس از ایرانستان شدن ایران مقدسمان، راه را برای ایجاد یک جنبش ملی برای بزیر کشاندن رژیم ایرانستیز فراهم خواهیم ساخت و با سرنگونیسازیش و بپاسازی یک نظام ایرانی، آزاد و مردمسالار بر اساس فرهنگ، تمدن و ارزش های ملی ایرانی که به ایران یک ملتی و یک ملیتی پایبند باشد، خودکار همهٔ تنش ها و رنجش هایی که مستبدین مذهبی بدستور اربابان بیگانه خود در ۳۸ سال گذشته، از راه اختلاف و تبعیض در جامعه پدید آورده اند پایان داده و برای همیشه از جامعه ایرانی بزدائیم.[۱۲]، [۱۳]
ولی تا آن زمان،، این یک وظیفه ملی است که فوتبال دوستان بهمراه فوتبالیست ها (همانند آقای علی دایی[۱۴]) و تیم های فوتبال کشور، تیم تراکتورسازی تبریز را محکوم یا پوزشخواهی و درسستازی این حرکت ضدملی بایکوت کنند. در هر روی، در آینده آزاد و -س از براندازی رژیم مستبد و ایرانستیز اسلامی، بهترین راه برای مبارزه با مزدوران بادکوبه و آنکارا در ایران، تغییر نام این باشگاه به یک نام ایرانی، همچون "آتورپاتکان" یا "تاوریش" است، که نام های باستانی آذربایجان و تبریز بوده اند.
فروغ اهورایی، همواره پاسدار و نگهبان ایرانزمین و ایرانیان ِ میهن پرست باد.
شاپور سورنپهلو*
۲۳ آذرماه ۳۷۵۴ بهدینی
۱۳ دسامبر ۲۰۱۶ ترسایی
پانوشته ها و بُن مایه ها
۱ - http://bartarina.com/movie-tabriz-tractor-fans-stadium
۲ - http://taghato.net/article/9060
۳ - یحیی ذکا: زبان تركی چرا و چگونه به آذربايجان راه يافت؟
۴ - از سوی این نگارنده، در نوشته "سرانجام درخت ایرانستان رژیم دستاربندان به شکوفه نشست!" پیشنهاد شده بود تا با ترکیب واژه "ایرانستان" که محمدرضاشاه وارد فرهنگ سیاسی ایران نموده بود و پسوندهای "-سازی"، -ساختن"، -خواه" و "- خواهی"، واژه های "ایرانستانسازی/ایرانستان ساختن ایران"، "ایرانستانخواه" و "ایرانستانخواهی" را پدید آورده و بجای واژه های "تجزیه ایران"، "تجزیه طلب/خواه" و "تجزیه طلبی/خواهی" بکار برده شود. واژه های تجزیه و تجزیه طلبی و پیرامون آن، با آنکه بارها در گذشته از سوی اینجانب و دیگر کُنشگران سیاسی ایرانی بکار برده شده اند، ولی در حقیقت بکاربریشان در رابطه با مسائل ایران نادرست می باشند. معمولا بکارگیری واژه هایی همچون تجزیه و تجزیه طلبی و غیره، درخور و مناسب کشورهایی می شود که ملت هایشان متشکل از ملیت های گوناگون، با تواریخ، نژادها و فرهنگ های ملی جداگانه ای که به هم پیوسته و کشور متحدی را بپا داشته اند، می شود، از جمله بریتانیا، سوئیس، ایالات متحده و غیره که مردمانش هم اگر روزی تصمیم به تجزیه و جدایی از یکدیگر را داشته باشند، توان آنرا با یک همه پرسی دارند. برای نمونه کشور اسکاتلند که پس از چندین سده امروز درصدد برون آمدن از پیمان کشورهای اتحادیه بریتانیا می باشد.
۵ - http://www.rajanews.com/news/83415
۶ - http://mihangram.com/akhbar-daesh-25.html
۸ - http://alef.ir/vdcc44q0o2bqxe8.ala2.html?408689
۹ - http://www.titreno.com/fa/news/3238370/جریمه-تراکتورسازی-و-استقلال-صنعت-نفت-هم-جریمه-شد
۱۰ - سورنپهلو، شاپور، "پیرامون بپاسازی فراکسیون مناطق تُرک نشین در مجلس: سرانجام درخت ایرانستان رژیم دستاربندان به شکوفه نشست"
۱۱ - http://iranleague.ir/League/ClubProfile/59
۱۲ - سورنپهلو، شاپور، "آخوند، غرب و صهیونیسم: "اتحادیه مثلث شیطانی" برای تجزیه ایران"
۱۳ - سورنپهلو، شاپور، "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران"
۱۴ - http://namnak.com/علی-دایی-و-شعار-تراکتوری-ها.p40916
--


