سالروز برتخت نشستن 'پوراندخت'، نخستین امپراتور زن در جهان
در روز ۲۷ خردادماه ۱۱۸۸ شاهنشاهی (برابر با ۱۷ ژوئن ۶۲۹ میلادی[1])، انجمن نخبگان و بزرگان کشوری، پوراندخت، نخستین امپراتور زن در جهان را بعنوان شاهنشاه خود برگزیده و او را برتخت امپراتوری (شاهنشاهی) ایران ساسانی نشاندند. برتخت نشاندن پوراندخت بر اورنگ شاهنشاهی ایران، در حقیقت واپسین تیر ترکش برای جلوگیری از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی بود.
شاهنشاهی ساسانی بر خلاف باور و برداشت همهٔ تاریخنشناسان و ایرانشناسان ایرانی و جهانی، یک نظام یکپارچه ساسانی نبوده است، بلکه می بایستی یک اتحادیه، ساختاری از خاندان های پارسی/ساسانی و پهلو (هفت خاندان اشکانی) بوده باشد. برای اثبات این نظریه می تواند به چندین مستند تاریخی نظر افکند، از جمله خاندان سورن ها که مسئول تاج بر سر گذاردان پادشاهان دودمان ساسانی بوده اند، یا حضور ژنرال های اشکانی در دستگاه ساسانی و حتی گزینش پوراندخت بعنوان شاهنشاه، که از پدری ساسانی (پارسیگ) و مادری پهلو (اشکانی) از خاندان اسپهبدان بوده است که نشانگر نه تنها نفوذ، بلکه همکاری پهلوها (اشکانیان) در ادارهٔ امپراتوری ساسانی بوده است، در نتیجه درست و شایسته می باشد تا در زمان نام بردن از این امپراتوری ایرانی، بعنوان "امپراتوری ساسانی-اشکانی" نام برده شود.
گزینش پورانداخت
شاهنشاه[2] پوراندخت (در پارسی میانه Buran/Boran) با پاشنامه [:لقب] "فرّه افزون" یکی از دختران خسرو پرویز بود که در سن ۱۹ سالگی بر تخت شاهنشاهی ساسانی نشست. بدون هیچ گمانی او میبایستی فردی باهوش و سیاستمداری مدبر و به امور کشورداری آشنایی داشته است که نه تنها توانسته بود تاج شاهنشاهی ساسانی را ویژه خود بسازد، بلکه در میان همه اختلافات درباری و کشوری دو بار به پادشاهی رسد.[3] دو دیگر، بگمان زیاد، بخاطر توانایی و شایستگی او و البته نیم ساسانی و نیم اشکانی بودنش بوده است که بزرگان لشکری و کشوری وی را واپسین تیر در ترکش برای جلوگیری از فروپاشی اتحادیه شاهنشاهی خود بشمار آورده بودند.[4]
بر تخت نشستن پوراندخت، پس رخدادن یک سری درگیری های درونی سیاسی انجام شد.
۱ - برکناری و مرگ/کشته شدن خسرو پرویز در هشتم اسفندماه سال ۱۱۸۷ شاهنشاهی (برابر با ۲۸ فوریه ۶۲۸ میلادی)، بدست پسر خود؛
۲ - برتخت نشاندن شیرویه از سوی انجمن بزرگان بنام کواذ دوم (قباد دوم)، که پس از شش ماه پادشاهی در روز ۱۵ شهریورماه بر اثر بیماری طاعون درگذشت؛
۳ - برتخت نشاندن اردشیر (سوم) فرزند هفت ساله کواذ که او هم پس از هشت ماه پادشاهی در روز هفتم اردیبهشت ماه (۶ سپتامبر ۶۲۹ میلادی) بدست سپهبد شهربراز (از خاندان مهران و یکی از "پهلو ها" [اشکانیان]) کشته شد؛
۴ - شهربراز[5] و اعلام پادشاهی که او هم پس از ۴۰ روز پادشاهی، بدست "فرخ هرمزد" (او هم یک پهلو [اشکانی]، و از خاندان اسپهبد که مرزبان شمال (خوراسان و آتروپات) بود کشته شد!
این رخدادها و به پادشاهی رسیدن ۴ پادشاه در طی یکسال و اندی، نشانگر چگونگی و وضعیت بحرانی و اسفناک شاهنشاهی ساسانی (یا در حقیقت اتحادیه ساسانی-اشکانی) پیش از یورش تازیان به ایران بوده است؛ نشانگر اختلافات درونی نه تنها در میان خاندان سلطنتی، بلکه درگیریهای بزرگان کشوری و لشکری و از میان رفتن اتحاد و یکپارچگی خاندان های ساسانی و اشکانی بوده است، که بیش از چهارسده حکم چسبی برای آن شاهنشاهی را ایفا کرده بود.
دو دوره شاهنشاهی پورانداخت
پوراندخت، در دو دوره به مقام ساهنشاهی رسید. در نخستین دوره، پس از بقدرت رسیدن، بجز تلاش برای ثبات و آرامش کشور و مهمتر زنده ساختن همبستگی میان خاندان های ساسانی و اشکانی، از جمله برگزیدن "فرخ هرمزد" (رئیس پهلوها) بعنوان صدراعظم (wuzurg-framadār) خود، نیز دست به اصلاحات زیربنایی در کشور زد، از جمله برقراری عدالتهای اجتماعی، بازسازی زیر ساخت های عمومی، پائین آوردن مالیاتها و غیره. برنامه های او را بایستی کوششی در زنده ساختن و بازگرداندان شکوه و بزرگی شاهنشاهی ایران در زمان پدرش بشمار برد. ولی شوربختانه شکاف درونی و طمع و تشنه قدرت در کشور ژرفتر از آن بوده است که پوراندخت مسلماً در سر میپنداشته است، زیرا دقیقا پس از یکسال پادشاهی در روز ۱۶ خردادماه ۱۱۸۹ شاهنشاهی (۱۶ ژوئن ۶۳۰ میلادی)، "شاپور شهروراز" (فرزنده شهربراز) بیاری "فرخ هرمزد" برضد او کودتا و از مقام شاهنشاهی برکنار ساخته شد. ولی پادشاهی شاپور مورد موافقت "پیروز خسرو"، که رئیس خاندان های ساسانی بود قرار نگرفت و برکنار و بجایش "آذرمیدخت"، دختر دیگر خسروپرویز و خواهر پوراندخت بر تخت شاهنشاهی نشانده شد.
فرخ هرمزد که خود سودای پادشاهی را در سرمی پرواند از آذرمیدخت درخواست همسری نمود. آذرمیدخت از ترس جان پذیرفت، ولی به سپهبد "مهرانید سیاووخش" (نوه بهرام چوبین) دستور کشتنش را داد. دیری نپائید که "رستم فرخزاد"، فرزند فرخ هرمزد، آذرمیدخت را بخاطر ضعیف النفسی یا خونخواهی پدر کشت و بدینگونه برای "پوراندخت" برای دومین بار بر تخت شاهنشاهی نشست.
پوراندخت پس از برتخت نشستن، بیدرنگ در ادامه سیاست های پیشین خود، بویژه در زنده ساختن اتحاد و همبستگی میان ساسانیان و پهلوها بر آمد. او با برپایی نشست ها و گفتگوهایی میان دو گروه سرانجام موفق گشت تا با بستن پیمان آشتی برای مصلحت کشور اختلافات گذشته را کنار گذارند، که این بزرگترین سنگ بنای ادامه شاهنشاهی ساسانی بود، ولی شوربختانه کمتر از یکسال "پیروز خسرو" (رئیس بخش خاندان های ساسانی) در توطئه ای پوراندخت را بقتل رساند. با اینکار پیروز خسرو نه تنها همهٔ تلاشهای پوراندخت در متحد ساختن اتحادیه را نقش بر آب و سنگ نابودی ایران را بنا گذاشت.
رخدادهای پس از پورانداخت و یورش تازیان
رستم فرخزاد پس از کشته شدن پوراندخت، با بینشی بلند و دورنگر، بجای انتقام و ایجاد یک جنگ درونی در امپراتوری، دست دوستی بسوی "پیروز خسرو" دراز نمود و با موافقت یکدیگر نوه خسرو پرویز، یزدگرد (سوم) که هشت سال بیش نداشت را برتخت نشاندند. با برتخت نشاندن یزدگرد (سوم)، هر دو تلاش نمودند تا سیاست پوراندخت در اتحاد ساسانیان و پهلوها را ادامه دهند، ولی شوربختانه "نوشدارو و پس از مرگ سهراب بود"، زیرا که تازیان به ایران یورش آورده و به امپراتوری و اتحادیه پارسیان-پهلویان پایان دادند. نتیجه شوم آن یورش را ایرانی هنوز پس از گذشت یکهزار و سیصد و اندی سال، هنوز با جان و هستی خود میپردازد.
اگر بر اثر خیانت "پیروز خسرو"، پوراندخت کشته نمی شد، بگمان زیاد ارتش شاهنشاهی نه تنها از تازیان شکست نمیخورد، بلکه اتحادیه ساسانی-اشکانی به زندگی خود ادامه میداد و امروز پوراندخت، بعنوان یکی از مقتدرترین و موثرترین شاهنشاهان ساسانی، در کنار اردشیر، شاپور یکم و دوم، خسرو انوشیروان و خسرو پرویز نام برده میشد. ولی در در هر روی، تاریخشناسان غربی و نیز ایرانی نسبت به پوراندخت و بزرگی و خدماتش کم مهر و حتی بی مهر بوده اند و تاریخ آنگونه که شایسته و بایسته آن بزرگ بانوی ایرانی بوده، از او قدردانی و سپاسداری نکرده است. بهر روی، انگیزه اصلی کم اهمیت جلوه دادن جایگاه پوراندخت در تاریخ از سوی غربیان، هراس از اقرار بر ارزش زن در ایران باستان می باشد زیرا که مایلند این تفکر را جای اندازند که حقوق و ارزش زن برخاسته از فرهنگ غربیست؛ - نیز بی مهری پژوهشگران ایرانی نسبت به او، برخی بخاطر داشتن عقاید متعصب مذهب اسلام و سرشت مردسالاری آنان و برخی دیگر بخاطر تفکر گلّه ای و دنباله روی های کورکورانه از غربیان و عدم استقلال فکری تا بگفته ای دیگر "عادت به جویدن تفاله های غربیان و دنباله روی بدون قید و شرط از تخیلات آنان" می باشد.
در هر روی، به گمان زیاد حتی اگر هم تازیان به ایران یورش نمی آوردند ایران ساسانی توان ادامه حیات را نداشت - و یا رومیان بدان یورش آورده و به اشغال خود در می آورند و یا حتی امپراتوری میان دو بخش پارسیان و پهلویان تقسیم می شد -- و یا حتی یکی از مرزبانان از فرصت بهره وری کرده و دودمان نویی را در ایران پایه گذاری میکرد.
شاپور سورنپهلو - ۲۷ خوردادماه ۱۳۷۷
پی نوشت ها
1 - https://www.cais-soas.com/CAIS/History/Sasanian/queen_boran_purandokht.htm
2 - واژه "شاهنشاه" (شاه ِ شاهان) در زمان ساسانیان هم برای پادشاه مرد و هم زن بکار برده میشده است. بسیاری از مترجمان لقب پوراندخت را بپارسی "ملکه" برگردان کرده اند، که واژه ای نادرست است. برابر "ملکه" یا همسر شاهنشاه در ایران ساسانی "بامبیشن" (bāmbišn) بوده است. برابر "شاهنشاه" در روم باستان "امپراتور" و برای زنان "امپراتیس" بوده است. برای اطلاعات بیشتر به این کتاب مراجعه نمایید:
Malek, M. H. and Curtis V. S., “History and Coinage of the Sasanian Queen Bōrān,” NC 158, 1998, pp. 113-29.
3 - برخلاف، ادعای تاریخ طبری و نیز شاهنامه فردوسی که علت پادشاه شدن پوراندخت، بازنماندن فرزند پسری از خسرو پرویز بوده درج شده است، پوراندخت در زمان تاجگذاری، دهها برادر تنی و ناتنی از جمله جوانشیر، فرخزاد و خسرو (پنجم!) داشته بوده که از دست برادر کشی شیرویه جان سالم بدر برده بودند. بدینروی گزینش او از سوی بزرگان، تنها بخاطر توانایی و شایستگی او در نجات امپراتوری بوده است!
4 - https://www.cais-soas.com/CAIS/History/Sasanian/sasanid.htm
5 - نام اصلی او روشن نیست، ولی شهربراز لقب او به چم "گراز شاهنشاهی" بوده است. این لقب را بخاطر شمشیر زدن با دو دست را خسروپرویز بدو داده بوده است.
≠


