گرامی باد هشتادمین سالگرد بیرون انداختن نیروهای انگلیسی و جلوگیری از تجزیه ایران بدست توانای سردار سپه/رضاشاه بزرگ
"استعفای [اجباری] رضاشاه را میتوان یکنوع انتقام دیپلماسی انگلیسی دانست زیرا که این دیپلماسی در طی سلطنت ۲۰ ساله رضاشاه مکرر بشکست برخورد."
- بازیل نیکیتین، کنسول وقت روس در ایران
پیشگفتار
شوربختانه یکی از بزرگترین مشکلاتی که تاریخنگاران ایرانی با آن روبرو می باشند، دنباله روی کورکورانه از تاریخنگاران بیگانه، بویژه غربی می باشد. این خودخواربینی که در وجود ایرانیان نهادینه شده است بخاطر چیرگی بیگانگان در چند سده گذشته در ایران می باشد و آن شمار هم که شجاعتی برای اندیشیدن پیدا نموده اند، هراسان از انتقاد یا گفتن خلاف مطالبی که به آنان دیکته شده است، دست به خود سانسورزنی زده و از ابراز عقیده و دانسته های خود خودداری می ورزند. این خودخواربینی نه تنها در همه نوشتارهای تاریخنگاران ایرانی مشخص میباشد، بلکه از نزدیک در میان همکارانی که از ایران به برونمرزها برای سخنرانی در کنفرانس ها و نشست ها آمدهاند، نیز مشاهده میشود، از جمله در زمان ابراز کوچکترین مخالفتی از سوی تاریخنگاران غربی، بیدرنگ واپسنشینی کرده و از ابراز عقاید خود پوزشخواهی میکنند - یا در زمان سخنرانی از پسوند "بزرگ" در زمان نام بردن کورش بزرگ خودداری میوزند تا مبادا بیگانگان را رنج دهند و بجایش برای اسکندر مقدونی بکار میبرند.
باری، یکی از موارد دنباله روی کورکورانه این تاریخنگاران نسبت به تاریخ معاصر ایران و بویژه در میان سالهای پایانی رژیم قاجاریه و شاهنشاهی رضاشاه بزرگ است که موجب گشته است، نگاهی به حقایق و شواهد و مستندات پیش رو نیانداخته تا تاریخ را آن چه که براستی هست، بازنگارند - از جمله موضوع این جستار. بدون هیچ گمانی، نوشتار زیر برای بسیاری از این دسته "کفر" بشمار می رود، ولی مهم نیست، زیرا که برای آگاه سازی هم میهنان قلمزده شده است.
کشمکش دو امپراتوری روسیه تزاری و بریتانیای کبیر بر سر طعمه ای به نام ایران قاجارزده
در زمان کشمکش های سیاسی و نظامی میان دو امپراتوری روسیه تزاری و بریتانیای کبیر در فلات ایران که در روز ۱۲ ژانویه ۱۸۳۰ آغاز و آن را "بازی بزرگ" (the Great Game) نام نهاده اند، سرانجام در روز ۱۰ سپتامبر ۱۸۹۵ با بستن پیمان پامیر و سواستفاده از خواری و ناتوانی رژیم قاجاریه، سرزمین های ایرانی در آسیای میانه از جمله کشوری که امروزه افغانستان نام گرفته است بهمراه ایالت بلوچستان پاکستان رسماً از ایران جدا و این دو امپراتور به به کشمکش های خود تقریباً پایان دادند. ولی بریتانیایی ها هراسان از دستیابی روس ها به خلیج فارس و گمان نفوذ روس ها در هند و بخطر انداختن منافع کمپانی هندشرقی، روس ها را متقاعد ساختند تا ته مانده ایران را به دو بخش نفوذی میان خود بخشبندی کنند. نتیجه آن پیشنهاد پیمان سن پتررزبورگ بود که روز ۳۱ اوت سال ۱۹۰۷ میان دو کشور بسته شد و بخشی جنوبی خاوری ایران، که شامل استان های سیستان و بلوچستان، بخش هایی از کرمان و هرمزگان می شد تحت قلمرو نفوذ سياسی و اقتصادی بریتانیا در آمد و بخش شمالی ایران جزو قلمرو روسیه قرار گرفت.(نقشه سمت چپ) نیز بخش میانی که شامل جنوب باختری ایران می شد، که همانند نواری میان آن دو بود را بعنوان منطقه بیطرف اعلام داشتند.
باری، با آنکه روس ها از این پیمان سن پترربورگ با بریتانیاییها که فرانسویها نیز در آن نقش داشتند خرسند بودند، بویژه آنکه عملاً استان های ایرانی در آسیای میانه بخشی از خاک روسیه شده بود، ولی برای بریتانیا دستیازی بر روی افغانستان امروزی و بلوچستان[پاکستان]، بهمراه بحرین و عمان کافی نبود. افزون بر آن، نه تنها عثمانی ها در غرب ایران و آلمانی ها نیز به گونه ای پراكنده در منطقهٔ بیطرف فعالیت داشتد و این مساله موجب نگرانی بریتانیاییها شده بود. این نگرانی با پیدا شدن نفت در مسجد سلیمان در روز ۲۶ مه ۱۹۰۸ که در منطقه بیطرف قرار داشت افزایش یافت. هر چند که دولت بریتانیا "شرکت نفت انگلیسی-ایرانی" (Anglo-Iranian Oil Company) را در لندن بنیاد گذاشت و برای فریب ملت ایران، نامش را بفارسی و بدروغ "شرکت نفت ایران و انگلیس" ترجمه کرد، ولی دادن آن سهم کوچک به ایران کافی نبود و از هراس آنکه در دیگر مناطق بیطرف نیز نفت یافت شود، بر آن شد تا آن منطقه تا باری دیگر با سواستفاده از ناتوانی و ناشایستگی رژیم قاجاریه، بخش نفوذی خود را گسترش داده و نه تنها بر روی استان های امروزی خوزستان، بوشهر، کهکیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، لرستان، کرمانشاه و نیمی از استانهای اصفهان، فارس، ایلام و مابقی هرمزگان دست گذاشته و آنها منطقه نفوذی خود اعلام دارد، بلکه در درازمدت آن بخش ها را به یک کشور نویی که مستعمره بریتانیا باشد بنام "ایران جنوبی" (South Persia) برنامه ریزی نمود.
بریتانیا برای دستیابی به این آرزو یکی از افسران برجسته خود بنام ژنرال (سرتیپ) پرسی سایکس را به ایران گسیل داشت تا ارتشی که یک سال پیش از آن، زیر پوشش "ایجاد آرامش و امنیت"، به ایران فرستاده شده بود را فرماندهی نماید. سایکس در روز ۲۵ اسفندماه ۱۲۹۴ (برابر با ۱۶ مارس ۱۹۱۶ میلادی)، در بندرعباس به خاک ایران اشغالی پا گذاشت.[[1]]
ارتش "تفنگداران ایران جنوبی"

"تفنگداران ایران جنوبی" (South Persia Rifles)[[2]]، یک ارتش مجهز و مدرن در زمان خود بود که دولت بریتانیا یکسال پیش از ورود پرسی سایکس، در ایران گردآورده بود. پایگاه های اصلی آن در شهرهای بندرعباس، شیراز، اصفهان و کرمان قرار داشت و متشکل از هشت هزار افسر انگلیسی و هندی[[3]] گسیل شده از کمپانی هندشرقی و نیز شمار بالایی از مزدوران ایرانی بود که نقش اصلی در تشکیل "ایران جنوبی" را ایفا می کردند.
دولت وقت بریتانیا برای فریب دادن ایرانیان، بدروغ "South Persia Rifles" را "پلیس جنوب" ترجمه کرد و مدعی شده بود که ارتشش برای ایجاد آرامش و امنیت در جنوب ایران فعالیت می کند. شوربختانه، بکاربری نام دروغین "پلیس جنوب" بجای نام راستین "تفنگداران ایران جنوبی" در ایران که دولت وقت بریتانیا به یاری رژیم قاجارها، در مغز و گلوی ایرانیان فرو برده بود، هتا(حتی) پس از گذشت نزدیک به یک سده هنوز از سوی ملت ایران، آنهم بخاطر حاکمیت "تفکر گلّه ای" که در برگیرنده تاریخنگاران معاصر ایرانی نیز می شود، بکار برده می شود. بهرروی، رژیم ضدایرانی و وطنفروش قاجاریه پس از چند ماه که از ورود سایکس به ایران گذشت، ارتش اشغالگر بریتانیا در ایران را به رسمیت شناخت،[[4]] و سه سال پس از آن در ۱۷ امرداد ۱۲۹۸ خورشیدی (۹ اوت ۱۹۱۹ میلادی) وثوق الدوله و تنی چند از شاهزادگان قاجاری با دریافت ۴۰۰ هزار تومان رشوه، پیمانی را امضا نمودند که عملاً آن بخش از ایران را تجزیه و به بریتانیا فروختند.
البته، این ایرانفروشی با مخالفت شدید ایرانپرستان مبارزی همچون تنگستانی ها برهبری رئیسعلی دلواری روبرو شد، که بیدرنگ قاجارهای ایرانفروش از جمله مصدق السلطنه به نیابت انگلیسی ها دست به مخالفت و سرکوب آنان زدند. برای نمونه، مصدق السلطنه در دفاع از نیروهای اشغالگر بریتانیایی، با توهین و اشرار خواندن تنگستانی ها دست به یورش به جنبش ملی و مبارزات بر علیه استعمار زد و در مجلس چهاردم اعلام نمود:
"بنده مأمورین خوب از انگلستان دیده ام من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست(!) از انگلستان دیده ام من مذاکراتی در شیراز و در تهران با اینها دارم. یک روز ماژور قنسول انگلیس آمد و به من گفت: ما حکم داده ایم تنگستانی ها را تنبیه بکنند من حالم به هم خورد و گفت: شما چرا حالتان به هم خورد گفتم: چون این صحبتی که کردید نه در نفع شما بود نه نفع ما. گفت: توضیح بدهید گفتم: شما پلیس جنوب را مأمور تنبیه تنگستانی ها بکنید بر منفوریت آنها افزوده می شود. تنگستانی ها اگر شرارت می کنند من تصدیق می کنم، اگر بعضی از آنها راهزنی می کنند من تصدیق دارم و اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند آنها جزء شهدا و وطن پرست ها می شوند. و من راضی نیستم و من که والی هستم (مصدق در آن والی شیراز بود) آنها را تنبیه کنم به وظیفه خود عمل کرده ام و کار صحیحی کرده ام گفت: توضیحات شما مرا قانع کرد شما کار خودتان را بکنید، من از شما تشکر می کنم. بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژور هوور آمد و از من تشکر کرد!"
باری، برسمیت شناختن آن بخش از ایران بعنوان قلمروی دولت بریتانیا از سوی رژیم احمدخان قجر (معروف به احمدشاه!)، دولت بریتانیا در روز ۱۲ مارس ۱۹۲۱ در قاهره نشستی تشکیل داد که وینستون چرچیل وزیر مستمعرات امپراتوری (نخست وزیر آینده بریتانیا) خبر ایجاد چندین کشور نوپای مستعمرهٔ بریتانیا را اعلام داشت که نخست عراق و دیرتر کویت، عربستان سعودی و اردن امروزی دستاورد های آن می باشد.[[5]] در آن نشست، بجز سایکس، نیز 'تی. ای. لارنس' (معرف به لارنس عربستان) و 'گرترود بل'، که هر دو از افسران برجسته سازمان جاسوسی بریتانیا و کارشناس ایران و جهان عرب بودند حضور داشتند.
با آنکه اکثریت مدارک و گفتگوهای آن نشست که به "کنفرانس قاهره" نامی شده است، هنوز در حالت فوق سری طبقه بندی است، ولی می توان گمان داد که برای بریتانیایی ها مسجل شده بود که کشور مستعمرهٔ نویی به نام "ایران جنوبی" را برای خود بپاساخته اند، ولی با ظهور سردار سپه (رضاشاه بزرگ) در عرصه سیاسی ایران، همه برنامه ها و طرح های آنان در تجزیه و تکه پاره ساختن ایران را با شکست روبرو شد.
رضاشاه بزرگ و اخراج سایکس و ارتش "تفنگداران ایران جنوبی" از ایران
رضاشاه بزرگ پس از آزادسازی ایران از چنگال رژیم قاجارها در روز سوم اسفندماه ۱۲۹۹ و در دست گرفتن قدرت، بیدرنگ پیمان ننگین ۱۹۱۹ میان رژیم قاجاری و بریتانیایی ها را در روز ۱۴ خردادماه ۱۳۰۰ خورشیدی (۴ ژوئن ۱۹۲۱) یکطرفه منحل اعلام نمود و پس از چندماه (دسامبر ۱۹۲۱) در میان مخالفت های شدید السیّدضیا، پرسی سایکس را بهمراه ارتش "تفنگداران ایران جنوبی" و کل افسران انگلیسی و هندی از ایران بیرون انداخت،[[6]] و نه تنها به برنامهٔ تجزیه رسمی ایران از سوی بریتانیا پایان بخشید، بلکه سرزمین ها و آب هایی جدا شده از ایران تحت اشغال بریتانیا را به ایران بازگرداند.
نیز جای دارد تا اشاره شود، با آنکه بخش شمالی ایران بخش قلمرو روسیه بشمار می رفت، ولی با پیروزی بلشویک ها و لغو قراردهای استعماری تحمیل شده بر ایران توسط لنین، نیروهای روسیه تزاری که حاضر به بازگشت به روسیه نبودند در ایران ماندند. در چنین زمانی دولت بریتانیا آن ها را بهمراه مزدوران ایرانی اشان به استخدام خود در آورد.سیاست اصلی بریتانیایی ها در استخدام روس ها و مزدوران ایرانی آنان، نه تنها دور ساختن اذهان عمومی از تجزیه جنوب ایران توسط بریتانیا بود، زیرا که روسها و مزدوران ایرانی آنان همزمان با بهره وری از ناتوانی رژیم قجرها هر کدام برای خود دعوی استقلال و خودمختاری کرده بودند، بلکه سرایت افکار تجزیه طلبانه به دیگر نقاط ایران، تجزیهٔ جنوب ایران را برای بریتانیا آسان تر می ساخت. ولی اخراج سایکس و ارتش بریتانیا از ایران توسط سردار سپه، موجب شد تا مواجب روس ها و مزدورانشان در شمال ایران قطع شود.
در نتیجه، راه را برای سردار سپه در آزادسازی شمال کشور از کنترل اراذل و اوباش محلی مزدور روسها فراهم سازد. در حقیقت می توان گفت که روز ۱۴ خورداد سال ۱۳۰۰ خورشیدی و اخراج نیروهای انگلیسی از ایران، روزی بوده است که نخستین سنگ برای یکپارچه سازی ایران و بنیانگذاری "ایران نوین" بدست توانای رضاشاه بزرگ میسّر شد.
پایان سخن
در طی ۱۲۷ سال (رسمی ۱۳۱ سال [[7]]) رژیم قاجارهای مغول-تبار بر ایران[[8]]، مرزهای طبیعی و تاریخی ایران را بگونه ای بنیادی تغییر کرد و مساحت ایران از ۴ میلیون کیلومتر مربع، به زیر ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع کاهش داده شده بود. با ظهور سرادر سپه، بالای یک میلیون کیلومتر مربع از خاک و آب های از دست رفته به ایران بازگردانده شد که حاکمیت بر دریاچه کاسپین[[9]] و خلیج فارس بخشی از آن بود؛ - که البته با بازگرداندن سه آبخوست[:جزیره] گپ سبزو/بوموسو (ابوموسی جعلی[[10]]!)، تنب (تنب بزرگ) و تنبو (تنب کوچک) توسط محمدرضاشاه، امروز مساحت کل ایران بالغ بر یک میلیون و ششصد و چهل هشت هزار کلیومتر مربع می شود.
همچنین جای دارد تا اشاره شود که اگر نظام شاهنشاهی در سال ۲۵۳۷ توسط بریتانیا، آمریکا و اسرائیل سرنگون نشده بود، امروز شاهد بازگشت بخش های دیگری از سرزمین های از دست رفته ایران توسط قاجارها از جمله سیستان ِ افغانستان[[11]] و نخجوان و جمهوری بادکوبه به ایران می بودیم.
نیز بایستی افزود، گروه های تروریستی عرب در ایران که خود را "الاحوازی" خوانده و درصدد جداسازی سرزمین های گاز و نفت خیز از ایران می باشند (شامل استان های خوزستان، بوشهر، لرستان، ایلام و کهگیلویه و بویر احمد و بخش هایی از استان های کرمانشاه، کردستان، همدان، مرکزی، قم، اصفهان، چارمحال بختیاری، فارس، و هرمزگان)[[12، 13]] دقیقاً بدنبال جدایی همان بخش هایی از ایران هستند که بریتانیا در سال ۱۹۰۸ تحت اشغال خود داشت و برنامه ایجاد کشور "ایران جنوبی" را در سر می پروراند. (نقشه سمت چپ). افزون بر آن، به باور این نگارنده، این مساله تصادفی نمی تواند باشد، زیرا که مغز اصلی پشت این گروه ها یک انگلیسی به نام 'دنیل برت' می باشد، که از اعضای همان اندیشکده هایی است که در سرنگونی نظام شاهنشاهی در سال ۲۵۳۷ نقش ایفا کردند.
در نتیجه، می توان گمان داد، یکی از علل سرنگوسازی نظام شاهنشاهی و بقدرت رساندن رژیم بنیادگرای اسلامی، که به بی لیاقتی و خواری رژیم قجارها می باشد،[[14]] در راستای زنده سازی و نهایتاً پیاده ساختن همان طرح یکصدساله می باشد که بدست رضاشاه بزرگ با شکست روبرو گشت.[[15]] البته با ادامهٔ رژیم جمهوری استبداد اسلامی که در حقیقت رژیم "نوقاجاری" است و نیز بی تفاوتی و خاموشی ایرانیان نسبت همه جنایات و خیانت هایی که رژیم در ۳۱ سال گذشته بر سر ایران آورده است و عشق به بیگانگان (عرب، غرب، روس و غیره)، بدور دیده نمی شود که نه تنها بریتانیا، سرانجام به آرزوی دیرینه خود جامه عمل بپوشاند، بلکه ایران، ایرانستان شود.
یاد و روان رضاشاه بزرگ گرامی و شاد باد، که اگر او نبود، امروز ایران نبود.
شاپور سورنپهلو
۱۴ خردادماه ۱۳۸۰ خورشیدی
۴ ژوئن ۲۰۰۱
بازنویسی و به روز رسانی:
روز مهر از ماه خورداد ۳۷۵۱ بهدینی
۴ ژوئن ۲۰۱۴ ترسایی
بُن مایه ها و پی نوشته ها
1 - Ward, S. R., "Immortal: A Military History of Iran and its Armed Forces", Georgetown University Press (2009), p.209
2 - South Persia Rifles. (Administration - Officers). Vol.28.
http://discovery.nationalarchives.gov.uk/SearchUI/Details?uri=C3615689
3 - SOUTH PERSIA RIFLES by Floreeda Safiri
http://www.iranicaonline.org/articles/south-persia-rifles-militia
4 - Ward, p.119
5 - David Fromkin (1989). A Peace to End all Peace. New York: Henry Holt. pp. 502–503.
6 - http://www.iranicaonline.org/articles/south-persia-rifles-militia
7 - با آنکه تاریخ رسمی آغاز رژیم قاجاری توسط آغامحمدخان سال ۱۷۹۴ و سال پایان یافتن و بنیانگذاری سلسه پهلوی در روز ۲۲ آذرماه ۱۳۰۴ خورشیدی (۱۲ دسامبر ۱۹۲۵) ثبت گشته و براین اساس قاجارها ۱۳۱ سال بر ایران حکومت کرده بود، ولی عملا پس از کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹، قدرت از دست قجرها گرفته شده بود. بر این اساس رژیم قاجاریه ۱۲۷ سال بر ایران حکومت کرده بوده است.
8 - قجرها (کچرها)، از مردمان مجموعه قبایل "غز" (اوغوز) و مغول نژاد* می باشند که با سپاه چنگیزخان به منطقه آورده شوده بودند. ر. ک. به حسن پیرنیا مشیرالدوله و عباس اقبال آشتیانی، "تاریخ ایران، از آغاز تا انقراض قاجاریه"، برگ ۷۵۴، تهران ۱۳۶۴.
*توضیح: با آنکه خود مغول ها یکی از ۹ قبیله غز بشمار می روند، ولی از دید نژادشناسی امروز به کل گروه "مونگولوید" یا "مغول نژاد" می گویند!
9 - سورنپهلو، شاپور، "یادداشتی درباره نام نادرست "خزر" بر روی دریای ایرانی!" -
10 - واژه "بوموسو" ساختاری از دو واژه "بوم" یعنی "سرزمین/کشور"، با پسوند "-و" = کوچک (سرزمین کوچک) و واژه "-سو"، کوتاه شده "سوز" پارسی (از گویش پارسی ِ سیستانی) بمعنی "سبز" است. نام دیگر این جزیره ایرانی "گپ سبزو" می باشد، که دوباره به همان معنی بوموسو است، و ساختاری از دو واژه "گپ" (در زبان بلوچی به معنی سرزمین) و "سبز" + - پسوند "و" (که خرده اش میسازد)، که در کل میشود "سرزمین ِ سبز کوچک". برای اطلاعات بیشتر در چگونگی تغییرنام آبخوست گپ سبزو به ابوموسی توسط بریتانیا به این نوشتار مراجعه شد: - "چرا و چگونه انگلستان نام "دریای پارس" را به نام های ساختگی "دریای عمان" و "دریای عرب" تغییر نام داد؟" -
11 - سورنپهلو، شاپور، "رویای "استان زابلستانی" که نقش برآب شد!" -
12 - سورنپهلو، شاپور، ""مناطق نفت خیز ایران و نقشه خیالی امیرنشین الاحواز"" -
13 - سورنپهلو، شاپور، "سایه لاشخوران برروی خاک ایران: افزایش فعالیتهای غربیان برای جداسازی خوزستان و دیگر سرزمینهای نفت خیز از ایران" -
14 - سورنپهلو، شاپور، "از توطئه تا انقلاب مهندسی شده: چرا و چگونه بریتانیا، آمریکا و اسرائیل نظام شاهنشاهی را سرنگون ساختند؟" -
15 - سورنپهلو، شاپور، "سایه لاشخوران برروی . . . " -
#419ab3
≠
آخرین به روز رسانی (چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۴۶)










